گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 119
دیروز : 64
افراد آنلاین : 1
همه : 21442
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس


آيا دورة تاريخي دين بسر آمده است؟

اگر چنين است :

پس چرا ھمه مردمان جھان به ھنگام گرفتاري خود ، خدايا خدايا مي كنند ؟

پس چرا تعداد معابد در سراسر جھان روز به روز بيشتر مي شود ؟

پس چرا آدمھا در قبال شرارت خود دچار اينھمه عذاب روح مي شوند ؟

پس چرا امروزه بيش از ھر دوراني گرايش به امور ماوراءطبيعي خود نمائي مي كند ؟

پس چرا اينھمه دجّالان مقدس نما داراي دكانھاي پر رونقي شده اند ؟

پس چرا در طي قرن اخير صدھا فرقه جديد مذھبي و عرفاني پديد آمده است ؟

پس چرا حتّي تبھكاران و صاحبان قدرتھاي جھاني ھم سعي مي كنند اعمال خود را مذھبي

بنمايند ؟

و به دھھا دليل ديگر نه تنھا امروزه عمر تاريخي دين بسر
نيامده كه بيش از ھر دوره اي بشر خود را نيازمند به دين
احساس مي كند و دين خدا را تنھا راه حل ھمه بدبختي ھاي
خود مي داند . امروزه عصر جھاني شدن و جدّي شدن و تمام
عيار شدن دين در حيات روزمره مي باشد . امروزه عصر خالص شدن و


كامل شدن دين در بشر است و ديگر مذھب شرك پاسخگوي
بشر نمي باشد . امروزه دين تبديل به يك نياز مبرم و اورژانس
شده است . جز در دين خدا ھيچ پاسخي براي ھيچ مسئله اي
وجود ندارد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 34



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۹:۱۲ ] [ محمد ]

فلسفه قرض الحسنه


قرض الحسنه از جمله احكام قرآني به مؤمنان است و نص
صريح آن ھمانا قرض دادن به خداست كه به مثابه بھترين قرضھاست.

ولي در عمل قرض به مؤمناني است كه بواسطه ايمانشان
در محاصره اقتصادي و فقر قرار گرفته اند. چون « مومن » از اسماي
خداست پس قرض دادن به مؤمن ھم عين قرض دادن به خداست
و قرضي است كه بازپس دادنش ھم مربوط به خداست و لذا
فرد قرض دھنده نبايد توقع پس گرفتن آنرا از خود مؤمن داشته
باشد و ديگر براي بازپس گرفتن آن نبايد رجوع كند الا آنكه فرد قرض

گيرنده خودش پس دھد. گوئي كه خود خداست كه در ميان مردم
دچار فقر و نداري شده است و دستش را بسوي اغنياء دراز
نموده است. اينك ببينيم كه با خدا چه معامله اي مي شود.

اين ماجرا در كشورمان ھمچون بسيار ديگر از احكام دين دچار
يك بازي و مكر حيرت آور شده و عرصه نفاق گرديده است.
بانكھا و موسسات قرض الحسنه سود را تحت عناوين متفاوتي
بھمراه اصل پول آنھم در سر موعد مقرر باز پس مي گيرند. و
يا كل زندگي فرد را محاصره مي كنند. آيا بھتر نيست كه اين
عنوان را از ميان بردارند.
و در مواردي ھم كه سود قابل توجھي كه ھم سطح ربائي
بازار باشد نتوانند به مردم بدھند آنوقت جوايز حيرت آور است
كه شبانه روز وسوسه مي شود كه در ھيچ كجاي جھان
سابقه و مشابه ندارد. بنابراين مي بينيم كه چگونه يكي از
احكام الھي تا چه حدي تبديل و تحريف و مسخ شده است
و به بازي گرفته شده و دين مردم را ملعبه فساد خود نموده است.

و آنگاه اينھمه مفاسد اقتصادي و فرھنگي و ناھنجاريھاي اجتماعي
را به حساب پيچيده گيھاي اقتصادي وشرايط جھاني مي اندازند
و دنبال راه حلھائي ھستند كه جملگي به پيچيده تر شدن اوضاع
مي انجامد. در حاليكه اصل مسئله ھمانا مكر با خدا و دين او و مردمان است.

بيائيم از اين گناه بزرگ و معصيت كبير توبه كنيم و خود را فريب ندھيم.
و يا حداقل اينست كه عنوان قرض الحسنه را از ميان برداريم تا
لااقل از عذاب نفاق نجات يابيم.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 12



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۹:۱۱ ] [ محمد ]
در جستجوي خوشبختي

ھيچ جستجوئي احمقانه تر از جستجوي خوشبختي نيست
زيرا خوشبختي در وجود ماست ھمانطور كه بدبختي. لذا
جستجوي خوشبختي و برنامه ريزي براي دست يافتن به آن
به مثابه دنبال نخود سياه رفتن است . براي رسيدن به خوشبختي
كافيست كه از جستجوي آن دست بكشيم و برايش برنامه ريزي
نكنيم بلكه باز ايستيم زيرا خوشبختي كه ھمان احساس رضايت
قلبي است ھرگز امري مربوط به شرايط و امكانات نيست و گرنه بشر
مدرن اكثراً مي بايستي خوشبخت شده باشند زيرا بخش عمده اي
از آرزوھاي انسانھاي دوران گذشته درعصر ما تحقق يافته است در
حاليكه انسان مدرن بدبخت ترين انسانھاست .
گرايش جھاني به خود – تخديري و خودكشي و اوج گيري توحش و
جنون و جنايت دال بر اين بدبختي فزاينده است .
ايده و آرمان و برنامه براي خوشبختي تنھا قلمرو پيدايش بدبختي
است . آنچه كه خوشبختي ناميده مي شود نام مستعار بدبختي
است كه شيطان در ذھن ما القاء كرده است و ما را به آن وعده مي دھد .

بدبختي محصول ايده و آرماني است كه خوشبختي ناميده مي شود .
بدبختي معلول آرمانشھرھاي ذھني ماست كه ما را از كانون خوشبختي
حقيقي كه دل ماست و اكنونيّت ماست غافل كرده است .
خوشبختي فردا، ايده شيطان است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 10



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۹:۰۹ ] [ محمد ]

پايان تاريخ دروغ مباركباد !

تاريخ تمدن مادي بشر در يك كلام تاريخ دروغھاي بشر است . دروغي بنام تمدن ، دروغي بنام فلسفه ،

دروغي بنام علم ، دروغي بنام تكنولوژي ، دروغي بنام رفاه و پيشرفت ، دروغي بنام آزادي و دموكراسي

و برابري ، دروغي بنام سوسياليزم و فمينيزم ، دروغي بنام حقوق بشر ، دروغي بنام انترناسيوناليزم ،

دروغي بنام ناسيوناليزم و ... و دروغھائي ھولناكتر از اين دروغي بنام مسيحيت كه از عداوت با مسيح

برخاسته بود ، دروغي بنام صھيونيزم كه از عداوت با موسي برخاسته بود و دروغي بنام اسلام كه از

عداوت با محمد (ص) و علي (ع) برخاسته بود و ... و دروغي لطيف تر و شيطاني تر از ھمۀ اينھا دروغي

بنام عشق و ايثار كه اشد آدمخواري بود . و نيز دروغي عظيم بنام تاريخ . و بشماريد صدھا دروغ ديگر را :

تعليم وتربيت ، صلح جھاني ، استقلال ، فضيلت ، تقوا و زھد ، روحانيت و قداست و دروغي بنام بھداشت

و درمان ، و دروغي دگر بنام تروريزم ، و دروغي دگر بنام مبارزه با تروريزم ، و دروغ مدرن ديگري بنام

انقلاب و پدر ھمۀ دروغھا يعني مدرنيزم . و دروغھاي مكتبي مثل اصالت وجود ، اصالت انسان ، اصالت زن ،

اصالت دل و اصالت ھنر ، رومانيزم ، اكسپرسيونيزم ، ھيپي گري ، درويشي گري ، بھائي گري ، انرژي

درماني ، احضار روح ، و دروغھاي به اصطلاح علمي : روانشناسي ، جامعه شناسي ، مردم شناسي ،

انسان شناسي ، روح شناسي و.... .

و در ھزارۀ سوم شاھد رسوائي و فروپاشي تاريخ دروغھاي بشري ھستيم كه خود بدست خود رسوا

شده و به خود براندازي مبتلا گرديده است و بھمراه نظامھاي جھاني خود در خود مي شكند . ھزارۀسوم

ھزارۀ بحران است : بحران لايۀ اوزون ، بحران ايدز ، بحران اعتياد ، بحران خودكشي ، بحران تروريزم ،

بحران مالي ، بحران ليبراليزم ، بحران انرژي ، بحران نان ، بحران پزشكي ، بحران زناشوئي ، بحران

جنسي ، بحران امنيت ، بحران عشق ، بحران آنفولانزا ، بحران آب ، بحران اخلاق، بحران سونامي، بحران

زلزله ھا و... و اينھا يعني بحران علم و تكنولوژي و تمدن بشري و بحران تاريخ : پايان تاريخ : آخرالزمان !

در دوراني ھستيم كه براستي جز خدا پناه و ياوري نيست . ولي نه آن خدائي كه خود دروغ اكبر و جھاني

ترين دروغ بشر بود و ھر فرد و گروھي خودش را بنام خدا مي پرستيد . بلكه خدائي در ھيبت انساني .

ھموئي كه ناجي موعود ناميده مي شود .

در حقيقت ظھور اين خداي انساني و انسان خدائي است كه ھمۀ دروغھا را رسوا كرده و دروغگويان را

افشاء نموده است و دروغشان را برسرشان شكسته است .

ظھور انسان راستين است كه انسان دروغين را با خودش به بن بست و خودبراندازي كشانيده است .

ظھور انسان بر انسانيت مباركباد !


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 64 





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۹:۰۷ ] [ محمد ]

دين مرده و دين زنده


همواره دو نوع دين وجود داشته است : ديني كه به ارث گرفته

مي شود و در بستر تاريخ و شجرۀ نژاد حركت مي كند و لذا

دو عنصر ذاتي دارد كه يكي نژاد پرستي است و ديگري اخباريگري

و لذا ريشه در گذشته دارد و از عالم اموات به ما مي رسد و به

صورت سنت ها و آداب و شعائر خود نمايي مي كند . اين دين

ربطي به وجود افراد پيرو خود ندارد و در آنان بي ريشه است و

اين دين كفر است كه بر اسطوره ها و قدمت و سنّت پدران استوار

است كه قرآن كريم آن را مذهب كفر ناميده است كه خداي اين

مذهب هم طبق كلام قرآن در جايي بسيار دور است در جايي از

ازليت تاريخ و پشت بام آسمان . اين دين مرده است و هيچ دخالتي

در زندگي عملي و جوهره حيات فرد ندارد . و به بهانه ايي محو

مي گردد في المثل به واسطه دوري فرد از نژاد و يا پيدا شدن اخبار

و احاديث ضدّ و نقيض در تاريخ و يا به واسطه يك فلسفه ضدّ مذهب .


لذا پيروان اين نوع دين ، خواه ناخواه دچار تناقض و ريا و نفاق و عذاب

مي شوند زيرا داراي ايمان قلبي نيستند و به قول علي )ع( اين دين

عاريه ايي است . و امّا دين ديگري وجود دارد كه البتّه همواره بسيار

كمياب است و آن دين مؤمنان است كه داراي رسول يا امام و يا پيري

زنده هستند كه نور ايمان را در قلوبشان برافروخته است، اين دين قلبي

و زنده و حيّ و حاضر است و اتفاقاً فقط در اين دين است كه حقانيت

رسالت انبياي الهي و احكام شرعي درك و تصديق شده و صادقانه و

بي ريا به فعل مي آيد و قدرت نژاد و اخبار و فلسفه نمي تواند اين

ايمان را به بازي گيرد زيرا خودي است . دين زنده مي تواند به طور

طبيعي در زندگي جاري شود و به واسطه شعور قلبي در هر عصري

حلال و حرام را تشخيص دهد ولي دين مرده و عاريه ايي يا توسل به

صدها آيه و حديث و اخبار و فلسفه هم قادر نيست حتي درباره يك

امر به فتواي يقيني نائل آيد. دين تاريخي مشمول مرور زمان است و

در گذر دورانها به تدريج رنگ مي بازد و از خاطره ها مي رود ولي دين

قلبي خود جوش و عاشقانه است همانطور كه عشق به هيچ بهانه

بيروني منقرض نمي شود ، ايمان هم چنين است .

در طول تاريخ همواره شاهد نبرد دين مرده برعليه دين زنده بوده ايم و

نيز اينكه بسياري از حاملين دين زنده در اين نبرد شهيد شده اند .

اين همان تفاوت بين دين عرفي – شرعي از دين قلبي – عرفاني است .

و امّا نكته آخر اينكه دين كفر كه وجه مسلط بر اكثريت بشر بوده است

نيز بر حقي عظيم استوار است كه حداقل اين حق همان حراست از

علائم و شعائر مذهبي مي باشد و حافظ سنت هايي است و

عرفهايي پديد مي آورد كه بستر مدنيت و قوانين اجتماعي است كه

بدون آن اين نظم نابود مي شود . اين را نيز بدانيم كه كفر نيز

وجهي از دين است همانطور كه دوزخ.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 92





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۹:۰۰ ] [ محمد ]

متافيزيك و زناشويي

محك زناشويي
مي دانيم كه بدون وجود غريزه و نياز جنسي، ازدواج و تشكيل خانواده ممكن نمي شود پس اين امر به مثابه ذات يگانه هسته مدنيت يعني خانواده است. تجربه بشر نيز نشان داده است كه رابطه جنسي همواره علت العلل همه موافقت ها و مخالفتهاي اين رابطه است. اگر رابطه جنسي رضايت بخشي براي طرفين وجود داشته باشد همه اختلافات و مشكلات قابل حل است و تفاهم بطور ذاتي رخ مي نمايد ولي اگر اين رابطه مختل و معذب باشد هر امري بهانه اي مرموز براي تشنج است و هيچ علم و فن و منطقي قادر به پديد آوردن تفاهم نيست الا اينكه اصل رابطه علاج شود. و اما علاج رابطه جنسي بخودي خود و بدون حل و فصل كلي رابطه به لحاظ اعتقادي و عاطفي و اجتماعي ممكن نيست و بلكه وضع را بغرنجتر مي سازد همانطور كه هيچ دارو و فوت و فن مشاوره اي و روانشناختي تا به امروز نتوانسته كمترين كمكي به مشكل جنسي زناشويي بنمايد. رابطه جنسي نمادي محسوس و جسماني از رابطه قلبي است و نمايش اجتناب ناپذير باطن پنهان اين رابطه است يعني رابطه پايين تنه زناشويي بطور جبري آينه تمام نماي رابطه بالاتنه اي آنها است كه به دو جنبه عقلي و قلبي تقسيم مي شود. زن و شوهري كه به لحاظ نگرش به زندگي و ارزيابي اميال و اعمال بشري و اصول اعتقادي با هم در اختلاف و جدال باشند نمي توانند احساس همسويي داشته باشند و لذا اين ناهمسويي عاطفي خواه و ناخواه در رابطه جنسي آشكار مي شود۰ هر چند كه زن و شوهر به عقل و تجربه و نياز درمي يابند كه به مصلحت استمرار زناشويي است كه رابطه جنسي را مستحكم سازند ولي بطرزي عجيب اين رابطه مختل و

معذب است و اين بدان معناست كه رابطه جنسي بكلي از ارادۀ شخصي و مصلحتي طرفين خارج است و گويي كه يك امر متافيزيكي و الهي است . همانطور كه اصولا امر ازدواج و طلاق هم همواره واقعه اي متافيزيكي تلقي شده است و با معنايي به نام سرنوشت گره خورده است. و اين است كه اكثريت طلاقها معلول نابودي رابطه جنسي هستند و تا اين رابطه وجود دارد طلاق امري بسيار شاقه است. در قرآن كريم مي خوانيم كه بايستي مؤمن با مؤمن و كافر با كافر و مشرك با مشرك ازدواج كند. اين امر دال بر حقيقتي است كه اساس رابطه رواني و قلبي زناشيويي مي باشد. مي دانيم كه ايمان و كفر دو وضعيت كاملا قلبي و متافيزيكي است همانطور كه رابطه جنسي هم چنين است. رابطه جنسي هرگز نمي تواند بر اساس مصلحت و وظيفه و به صرف نياز شهواني و از روي اكراه ممكن شود تا رابطه اي عزيز و لذيذ باشد و عطش و بي قراري قلبي را تسكين دهد و زن و شوهر را در زير يك سقف قرار بخشد. اين گمان كه با بالا رفتن سن رابطه جنسي هم كاهش مي يابد و يا از بين مي رود گماني بغايت نادرست است اتفاقاً بدليل اينكه با ادامه زندگي زناشويي مشكلات و مسئوليتها هم بيشتر مي شود اين رابطه نيازمند عمق بيشتري است. سخن بر سر تعدد و آتشين بودن رابطه جنسي نيست بلكه عمق و صميميت رابطه است كه در مسير عمر بايستي رشد يابد همانطور كه آدمي در دوران كمال و كهولت محتاج تعمق و معنويت بيشتري است رابطه جنسي نيز نيازمند اين رشد مي باشد. رابطه جنسي تجلي فيزيكي قلبي ترين رابطه بين زن و شوهر است هر چند كه دريافت جنسي براي هر
يك از طرفين متفاوت است و اين دو رابطه به لحاظ ظاهري همسان نيست. به همين دليل در روابط نامشروع بدون استفاده از مخدرات و محركات جنسي رابطه ممكن نمي شود و لذا در رابطه زناشويي هم
اگر رابطه قلبي نباشد يا كار به استفاده از انواع داروها مي كشد كه علاجي ناكارآمد و كوتاه مدت است و در غير اين صورت موجب انواع بيماريهاي عصبي و رواني و يا انحرافات جنسي و اخلاقي در طرفين مي شود. زنهاي افسرده و مردان بزهكار و يا معتاد يكي از صورتهاي چنين وضعيتي هستند و يا زن و شوهرهايي كه فقط تئاتر زناشويي ايفا مي كنند. برخورداري با عزت و لذت در رابطه جنسي يكي از اجرهاي الهي است همانطور كه در بهشت دين هم يكي از وعده هاي خدا به مؤمنانش چنين رابطه پاك و بي غش است پس اين رابطه داراي حقي ابدي است و محدود به گذر جواني نيست. يك برخورداري سالم جنسي كه موجب احياي دل و شعف روحاني مي شود اجر يك زندگي مؤمنانه و اخلاقي است. به همين دليل انسانهاي لامذهب در رابطه جنسي داراي اشد عذابها هستند. پيامبر اسلام در آخرين خطبه زندگيش مي فرمايد «بخدا سوگند كه شبي نبوده با يكي از همسرانم جماع نكرده باشم» اين كلام رسول خدا آن هم بعنوان آخرين پيام به امتش دال بر يك حقيقت بزرگ در امر سلامت و هدايت بشر است كه خط بطلان بر رهبانيت ميكشد. در واقع پيامبر اسلام رابطه جنسي را با دين پيوند ميزند و هموست كه ازدواج را نيمي از دين و سنت خود خوانده است و پيامبران خدا و مخلصان را همچون خروس سفيد صاحب اشد قدرت جنسي ناميده است. پس قدرت جنسي همسو با قدرت ايمان است و نه برخلاف آن. همانطور كه دين و ايمان موجب حيات روحاني مي شود قدرت جنسي نيز از نشانه هاي حيات است همانطور كه شاهديم كه زنان افسرده و مردان داراي ناتواني جنسي در
واقعيت زندگي نيز از قلمرو دين و اخلاق خارجند. در كلام آخر بايد گفت هر كه در رابطه جنسي منفعل و ناكام و معذب است و برخورداري ندارد از ثقل گناه است كه دل را به سمت مرگ كشانيده است بنابراين علاج اين عذاب عظيم كه منجر به نابودي خانواده مي شود و تمدن را نيز به هلاكت مي كشاند چيزي جز توبه از گناهان و اصلاح راه و روشهاي زندگي بر اساس اخلاق و معنويت نيست. اين حقيقتي جهاني است كه سرنخ هر مشكلي در زير لحاف است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۳۳

استاد علي اكبر خانجاني




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۵۸ ] [ محمد ]

هرگز در طول تاريخ بشر همچون امروز بچه داري و تربيت فرزند ان پديده اي چنين

معما وار و عذابي خانمانسوز نبوده است. به لحاظي اين پديده مولود معما و عذابي

بنيادي تر است كه همان رابطه زناشوئي مي باشد. اين عذاب آشكار حاصل آن عذاب

پنهان است. اين مسئله موجب شده كه بار داري براي والدين تبديل به يك بدبختي بزرگ

شود و حتي اصل زناشوئي و ازدواج را منتفي نماييد. نگراني مهلك حاصل از

بار دار شدن نيز مهمترين بخش زناشوئي يعني رابطه جنسي را نيز تبديل به يك

عذاب نموده اسيت و اين عذاب كل رابطه را بسوي هلاكت مي كشاند و لذا نسل

بشر را بر روي زمين با خطري جدي مواجه ساخته است .

كودكان به راستي آئينه رابطه پنهان زن و شوهر هستند. به همين دليل حضور

كودكان در روابط اجتماعي مايه بي آبروئي شده و لذا روابط اجتماعي نيز در

خطر افتاده است. اين چه معما و عذابي است و چه علتي دارد؟

كودكان بي قرار و مخرب و رنجور كه ... 


از كتاب " دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني " جلد اول ص 72 





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۵۷ ] [ محمد ]

                  زنان متنفر از خويشتن

نفرت انسان از جنسيت خويشتن همان نفرت از حق و حقوق 

و وظايفي است كه در آن جنسيت ، حضور دارد و صاحبش موظف

 به اداي آن است . اين نفرت منشأ از خود بيگانگي انسان و 

علت تقليد او از جنس مخاالف است و نيز دليل همجنس گرائي .

 اين از خود بيگانگي همان جهل وغفلت انسان درباره حق خويشتن

 و نيازهاي خويش است و گريز از جنس مخالف بعنوان جنسي كه

 بدان محتاج است و بايد اداي وظيفه كند . و لذا به تقليد از جنس

 مخالف مي پردازد تا به گمان خويش از جنس مخالف بي نياز گردد

 و امّا همجنس گر ائي كه برخاسته از عقيم شدن رواني و ناكارآمدي 

جنسي است بعنوان يك عذاب حاصل از اين كفر و انكار خويشتن 

روي مينمايد . يعني كسي كه از جان خودش بيزار است ، بالاخره

 به آن مبتلا و نيازمند مي گردد كه يك نيازمندي هلاك كننده و به

 غايت زجرآور است .

زنان بيزار از زنانگي ، همسراني با ثقيل و متكبّرند كه تلاش مي كنند

 تا شوهر باشند و لذا فقط مجذوب مردان متنفر از جنس خويشند 

يعني مردان زن صفت و فراري از مسئوليت مردانه . و لذا امروزه

 شاهد زناشوئي هاي فراواني هستيم كه در آن زنها شوهرند و مردها

 هم زن هستند . كه اشدّ عذاب چنين واقعه اي در رابطه جنسي 

خودنمائي مي كند كه هر دو را يا بسوي فسق زنا مي كشاند و 

يا بسوي همجنس گرائي . چنين زن و شوهرهائي بايستي 

محترمانه چشم فرو بندند و به يكديگر اجازه زناكاري بدهند تا اين

 زناشوئي ماليخوليائي استمرار يابد . اشدّ كفربشري درنفرت از 

جنسيت خويشتن رخ مي نمايد كه امروزه شاهدش هستيم كه

 معناي انكار خلقت خويشتن و جنگ تن به تن با پروردگار خالق است .

چنين زناني علاوه برعذاب زناشوئي ، داراي عذاب مضاعف و به غايت

 تلخ تري نيز هستند و آن مادريت ماليخوليائي است، فرزندان اين زنان 

از مادران خود نفرت دارند و اين مادران جز از طريق خدمات روزافزون و

دفع كردن آنها از خود به شيوه هاي گوناگون هيچ چاره اي دگر ندارند

 كه نهايتاً به گريز از خانه به قصد تحصيل و اشتغال مي انجامد . 

فرزندان چنين مادراني همان فرزندان فراري از خانه هستند و يا طلسم

 شده در پاي تلويزيون و كامپيوتر . و همه اين ماجرا به حساب پيشرفت 

و مدرنيزم نوشته مي شود وعشق و ايثار.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد چهارم ص 195




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۵۶ ] [ محمد ]

 فطرت خدا و فطرت بشر       1394

 

 عرفان اماميه                 1394

 

 

 

نام كتاب

تاريخ تأليف

آخرالزمان خانواده " تمدن بچه ننه " 

1394

ارض ملكوت و فرج امام زمان " عج " 

1394

علم رحمت مطلقه"خلقت رحماني و خلقت رجماني

1394

دائرة المشارق و المغارب ربوبي "ديالكتيكهاي قرآني" 

1393

زندگينامه ماوراي طبيعي من " نظري بر اسفار سبعۀ زندگانيم"

1386و 1393

ديالكتيكِ ديالكتيك

1393

حديث وجود

1393

خداشناسي اماميه – امام شناسي قرآني و خودشناسي الهي – ج 1

1393

خداشناسي اماميه – امام شناسي قرآني و خودشناسي الهي – ج 2

1393

خداشناسي اماميه – امام شناسي قرآني و خودشناسي الهي – ج 3

1393

خداشناسي اماميه – امام شناسي قرآني و خودشناسي الهي – ج 4

1393

خداشناسي اماميه – امام شناسي قرآني و خودشناسي الهي – ج 5

1393

خداشناسي اماميه – امام شناسي قرآني و خودشناسي الهي – ج 6

1393

خداشناسي اماميه – امام شناسي قرآني و خودشناسي الهي – ج 7

1393

مباني عرفان عملي

1392

راز دهر

1392

سرّ ايمان

1392

عقل الهي

1392

حكمت حكومت

1392

ذكر

1392

فريادِ زن

1392

خضرنامه

1392

بود و نبود

1392

فقط خودِ خودت را بپرست

1392

معاد

1392

كلمة الله

1392

قيامت نامه

1392

قلم خدا

1392

دوستِ دوست

1392

مهدي نامه

1391

علي نامه

1391

ازخود تا خودآ

1391

مذهب اصالت عشق - جلد نهم

1391

مذهب اصالت عشق جلد هشتم

1391

مذهب اصالت عشق - جلدهفتم

1391

مذهب اصالت عشق جلدششم

1391





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۵۴ ] [ محمد ]

         « ببينيد كه چقدر مهم هستم ! لطفاً »

اين شعار، سرلوحه نداي قلبي و التماس آدمها در هر رابطه و 

جمعي است . اين شعار به لحاظ شدّت و وسعت هرگز همچون

 عصر جديد خودنمائي نكرده است و تبديل به عميقترين و 

ملتمسانه ترين تمنّاي قلبي هر انساني شده است كه : 

لطفاً نظري هم به من بي وجود كنيد تا وجود يابم !

انسان همواره به لحاظ وجود باطني و روحي ، مخلوق نگاه

 ديگران است و بدون اين نگاه گوئي كه نيست . اين مسئله را در

 وجود يك كودك بهتر مي توان درك نمود ولي در آدمهاي بزرگ 

سال بسيار پيچيده و غير مستقيم است . گاه وقتي كسي

 كشته مي شود دليلش اينست كه قاتل را نگاه نكرده است 

و به تمناي قلبي اش پاسخ نداده است . منشأ همه كينه هاي

 عميق همين امر است . آدمي بميزاني كه نگاه خدا يا مردان خدا

 را از دست داده و به ظلمت گرفتار شده دچار قحطي وجود است و

 نگاه هزاران نفر هم اندكي از اين نابود گي نميكاهد . اين نابودگي 

همان فقدان ايمان به معناي آرام و قرار در خويشتن و احساس وجود

 است . انسان بي ايمان در خود نيست پس اصلاً نيست و در اين و 

آن التماس مي كند تا به او نظري كنند و او را به حساب آورند

و اهميّت بودنش را تصديق كنند .

انسانهاي مدرن از بس كه بي هويّت و ميان تهي و كپي همديگرند ،

...

از كتاب دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص  203





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۵۳ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت