بیت کوین چیست ؟
ارز دیجتال
خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 69
دیروز : 82
افراد آنلاین : 1
همه : 26532
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

بنياد نشر آثار استاد

 

http://khanjany.net/

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

براي دانلود كتاب ها و سخنراني ها با فيلتر شكن وارد  شويد.


دانلود كتاب هاي توصيه شده

 

 دانلود مجموعه دايرة المعارف ها (6 جلد

 

دانلود مجموعه كتابها ( 175 جلد)                            لينك 1

 

   دانلود مجموعه كتابها ( 175 جلد)                         لينك 2

 

دانلود مجموعه تصاوير

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

توجه!

شديداً توصيه مي شود كه اين مجموعه آثار را بطور مكتوب مطالعه فرمائيد. مطالعه پاي ميز رايانه، مطالعه در معيت شيطان است و چه بسا به فهم واژگونه معارف منجر مي شود. بدانيد بميزاني كه اين معارف عقلاً فهم شده و قلباً تصديق و باور مي شوند مشكلات دروني و بروني بتدريج بطرزي معجزه وار حل و فصل مي گردند و فرد بر زندگيش احاطه مي يابد و از جبرهاي زمانه رها مي گردد. هنوز هم سرلوحه حكمت ما اينست: تصديق كنيد تا نجات يابيد!

ع -خ



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۶:۱۰ ] [ محمد ]

راه نجات از زن – ذليلي

بي ھيچ تعارفي بايد گفت زن – ذليلي مردان مخصوصاً در عصر جديد كه عصر حاكميت جھاني شھوت

باره گي است چيزي جز اسارت مردان در پائين تنه زنان نيست و به زبان ساده تر مردان زن ذليل در

حقيقت در بند اسارت بند تنبان خويش ھستند و لذا عليرغم اراده و عقل و ايمان خود تن بھر ذلت و تبھكاري

مي دھند تا زنان خود را از خود راضي كنند. و اينگونه است كه نھايتاً اين مردان مورد نفرت زنان خود قرار

مي گيرند و دين و دنياي خود را مي بازند و لذا جبراً بسوي ھرزه گي و مفاسد اخلاقي ميروند . زن ذليلي

و ھرزه گي دو روي سكه يك امر است و آن معلول بي ايماني و بي تقوائي است. زن ذاتاً و حتي در وراي

اراده اش از مردان زن ذليل و شھوت باره نفرت مي يابد و اين يك قانون الھي است كه حكم مي راند. ھر

چند كه اين مردان نھايتاً خود را قرباني عشق خود معرفي مي كنند كه در واقع منظورشان بند تنبان است

. اين مردان عاشق پائين تنه خودشان ھستند و قرباني آن.

«ودر آن روز مي بيني كه مردان بھمراه زنان خود باطنابي كه برگردن دارند و بدست زنانشان كشيده مي

شوند بسوي دوزخ مي روند.» قرآن-

اين طناب در حقيقت چيزي جز بند تنبان خودشان نيست. مرد اگر براستي زني را دوست بدارد ھرگز به

بند تنبان خود مبتلا نمي شود.

اين عذاب بي محبتي و خودپرستي است.

از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 122


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۴:۳۹ ] [ محمد ]

زناشوئي ماليخوليائي

( آخرالزمان زناشوئي)


آخرالزمان ھويت مردانه ھمانا به آخر رسيدن مرد با مردانگي خويش است ھمانطور كه آخرالزمان ھويت

زنانه ھم به پايان رسيدن زن با زنانگي خويش است .

به بيان ديگر اين ھمان به پايان رسيدن ھويت مادري زن و ھويت پدري مرد است. و اين بمعناي به پايان

رسيدن غيرت در مرد و عصمت در زن است و يا به پايان رسيدن اراده و مسئوليت مردانه در مرد است و به

پايان رسيدن محبت و وظايف زنانه در زن است. و اين به پايان رسيدن عمر تاريخي خانواده است. در چنين

وضعي يك خانواده ايده آل و پابرجا در صورتي ممكن مي آيد كه زن يا مرد لااقل يك نفر در خانه نباشد و

بچه ھا نيز غرق در تلويزيون وكلاسھاي به اصطلاح ھنري و شبه تقويتي در بيرون باشند. مرد روابط

خودش را دارد وزن ھم روابط خود را و بچه ھا نيز. و ھنگامي مي توان فاجعه را شاھد بود كه ھمه

اعضاي خانواده در خانه باشند و ھيچ ميھماني ھم بعنوان سپر بلا و مخفي گاه در كار نباشد و تلويزيون

ھم برنامه جذابي نداشته باشد. و اما نام و عنوان اين زندگي بدينگونه تقديس ميشود: عشق، آزادي،

استقلال، ايثار و ...... اين مكتب « ھر كه براي خودش » مي باشد.

و آنچه كه بناگاه اين ثبات مصنوعي را بر ھم مي زند فرزند است كه بناگاه مبتلا به جنون و يا فساد و

رسوائي مي شود. كه البته نام اين جنون، نبوغ است و نام اين فساد ھم حقوق بشر !


از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 119


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۰:۳۹ ] [ محمد ]

خوشبختي يعني چه ؟

ھمه ما مي دانيم كه خوشبختي مطلقاً ربطي به شرايط و امكانات بيروني زندگي ما ندارد و اين امر را كل

بشريّت به تجربه درك كرده است . چه بسا امكانات بيروني مد نظرمان كه مي پنداريم باعث خوشبختي

ما مي شود فراھم مي آيد ولي اندكي احساس خوشبختي بما نميدھد و بلكه با حيرت مي بينيم كه

ھمان احساس خوشبختي سابق را ھم از دست داده ايم . چرا؟ يعني در جريان تلاش براي فراھم كردن

اسباب خوشبختي خود، بدبخت شده ايم . اين يك قاعده بشري در سراسر جھان است .

خوشبختي يك احساس است و لذا مطلقاً به زبان منطقي و فني و مادي قابل توصيف و نمايش نيست .

خوشبختي احساس رضايت چيزي در اعماق ماست كه نمي دانيم آن چيز چيست يا كيست . بھرحال آن

كس خود خود ما ھستيم كه معلوم مي شود كه راضي نيست . از كي ؟ از خود ما . در اينجا خود خود ما

از خود ما راضي نيست و ما را سرزنش و لعن و نفي مي كند . اين ھمان وجدان يا خداي ماست . پس

بايستي او را در خود بشناسيم كه كيست و چه مي خواھد تا راضي اش كنيم از خودمان . و ميدانيم كه

به ھيچ وجه ھم نمي توانيم او را فريب دھيم بلكه فقط در جنگ با او وجودمان تبديل به جھنّم ميشود و

اين ھمان بدبختي است . خوشبختي يعني از خود راضي بودن . ولي اكثر ما راه و روش اين راضي كردن

خودمان را در اعماق دلمان نمي دانيم . ولي كساني بنام پيامبران خدا آمده اند تا اين راه و روش را

بما آموزش دھند و آن دين خداست كه راه تقوي و از خود گذشتن است . خود خود ما وقتي از ما راضي

مي شود كه از خود بگذريم . آنگاه او از ما راضي مي شود . يعني بميزاني كه در صدد خوشبخت كردن

خود ھستيم او از ما راضي نيست و لذا احساس بدبختي مي كنيم . پس تنھا راه خوشبخت شدن دست

كشيدن از خوشبخت كردن خويش است . ولي اكثر ما آن كانون خوشبختي و رضايت از خود را در بيرون از

خود جستجو مي كنيم يعني در نگاه و حرف ديگران . ما مي خواھيم كه ديگران ما را خوشبخت بدانند و

ھر كسي ھم توقع را از ديگري دارد و در عين حال ھر كس بميزان بدبختي ديگران است كه خود را

خوشبخت مي يابد. و بدينگونه است كه ھرگز از اين نگاه ھيچكس خوشبختي را نخواھد يافت الّا براي

لحظاتي بسيار كوتاه آنھم از زبان ريائي و چاپلوسي ديگران . چون ھر كسي در بدبختي ديگران احساس

خوشبختي را مي جويد لذا ھيچكس حاضر نيست خوشبختي ديگران را بخواھد و به زبان آورد . و اتفاقاً

اگر ھم ديگري را خوشبخت مي يابد سعي مي كند خلاف اين امر را به او بازگويد . پس احساس

خوشبختي بواسطه ديگران ھمان برزخ است كه گاه در جدال براي اثبات خوشبختي خود و بدبختي

ديگران چه دوزخھا به پا مي گردد.

نگاه و انديشه ديگري در باب خوشبختي وجود دارد كه اندكي عاقلانه تر مي نمايد و آن اينكه بخواھيم تا

ديگران از ما راضي باشند . بدينگونه كمر خدمت به ديگران مي بنديم و بكلي دست از خود مي كشيم و

ايثار پيشه مي كنيم تا از ما راضي شوند و گاه در اين جھت به خود فروشي مي پردازيم تا ما را بپرستند .

خدمت و ايثار به ديگران جھت ارضاي نفس خويش. و ما مي خواھيم اين رضايت را از جانب ديگران

بيابيم و بشنويم ولي ھرگز چنين نخواھد شد الا براي مدتي بسيار كوتاه آنھم از روي ريا . از اين منظر ھم

به ھمان نتيجۀ اوّل مي رسيم كه ھرگز به قصد ارضاي خود و احساس خوشبختي نمي توان به اين

احساس رسيد چه از طريق خود پرستي و چه از طريق از خود گذشتگي به نيّت پرستيده شدن . نتيجۀ

نھائي اينكه ارادۀ به خوشبخت شدن منشأ بدبختي بشر است . در واقع بدبختي ھمان اراده و انديشۀ

خوشبختي است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 47

آنكه ايمان ندارد...

آرامش ندارد .

ادب ندارد .

عزّت نفس ندارد .

اتكاء به نفس ندارد .

وفا ندارد .

جديّت ندارد .

محبّت ندارد .

دوست ندارد .

اعتماد ندارد .

عقل ندارد .

نظافت ندارد .

باوري ندارد .

ھوش ندارد .

سيري ندارد .

اختيار ندارد .

حياء ندارد .

صداقت ندارد .

زيرا ھمه صفات نيك آدمي حاصل بي نيازي اوست و ايمان عرصه بي نيازي است .

-----------------------

حكمت جاويد ( فلسفه شكست)

ھر شكستي فقط يك معنا دارد و آن امر به خروج از وضعيت موجود است .

آدمي غريزتاً دوستدار دشمن خويش است و اينست راز شكست در عشق .

شكست ، ايده اي است كه با آن مي جنگيم تا رخ ندھد ولي رخ مي دھد .

كسي كه ھمواره براي شكست خوردن آماده است شكست نمي خورد .

شكست يعني شكست خوردن درنبرد با قوانين طبيعت .

شكست ابدي آنست كه درك و تصديق نشود .

شكستي جز شكست اراده انسان در مقابل اراده خدا نيست .

كسي كه به استقبال شكست خود مي رود و در آن مشاركت مي كند و از آن سبقت ميجويد

شكست را شكست مي دھد .

شكست انسان در جھان راز تنھا شدن اوست .

آدمي از شكست نمي ھراسد بلكه از تنھا شدن مي ھراسد .

كسي كه تنھائي را بپذيرد ھرگز شكست نمي خورد .

 شكستي جز شكست  « من » نيست .

آنكه در بيرون پيروز مي شود در درون شكست مي خورد .

-----------------

حكمت جاويد ( دجاليها )

ھر حقيقتي دجّالي دارد و :

دجّال عرفان ، لااباليگري است .

دجّال علم ، دانشگاه است .

دجّال عدل ، دموكراسي است .

دجّال صدق ، بي حيائي است .

دجّال ارادت ، تقليد است .

دجّال حكمت ، پزشكي است .

دجّال ذكر ،ورد است .

دجّال عشق ، ايثار است .

دجّال ايمان ، بيمه است .

دجآل حجاب ، شيكي است .

دجّال آخرالزمان ، تكنولوژي است .

دجّال اختيار ، آزادي است .

دجّال عصمت ، فمينيزم است .

دجّال توحيد ، خداي خيالي است .

دجّال واقعيت ، آرزو است .

-----

حكمت جاويد ( حيرت )

حيرتا از آدمي كه خود را باور ندارد و متحيِّر است از اينكه چرا كسي باورش ندارد .

حيرتا از آدمي كه بخود رحم نمي كند و متحيّر است از اينكه چرا كسي به او رحم نمي كند .

حيرتا از آدمي كه خود را دوست نمي دارد و متحير است از اينكه چرا كسي دوستش نمي

دارد .

حيرتا از آدمي كه خود را نمي فھمد و متحير است از اينكه چرا كسي او را فھم نمي كند .

حيرتا از آدمي كه با خود صادق نيست و متحير است از اينكه چرا كسي با او صادق نيست .

حيرتا از آدمي كه بخود حرمت نمي نھد و متحير است از اينكه چرا كسي حرمتش نمي نھد.

حيرتا از آدمي كه بھمه دروغ مي گويد و ھمه را دعوت به صدق مي كند .

حيرتا از آدمي كه به دوست خود دشمني مي كند و با دشمنانش دوستي مي كند .

حيرتا از آدمي كه به فردا شكي ندارد ولي به زندگي بعد از مرگ شك دارد .

حيرتا از آدمي كه خداي ناديده را مي شناسد ولي خودش را نمي شناسد .

حيرتا از آدمي كه از ريا كردن خسته نمي شود و لحظه اي نمي خواھد خودش باشد .

-----------------------

حكمت جاويد (خداشناسي)

خداوند ،ھستي موجودات است و نيستي آنھا : ھستي نِيستي و نيستي ھِستي ، ھستيِ

ھستي و نيستي نِيستي .

خداوند تنھا موجودي است كه ھمه او را مي شناسند .

خداوند آنگاه شديدتر حضور دارد كه ما در خود حضور داريم .

ھرگاه كه بخود مي آئيم خدا را مي يابيم .

خداوند ھمان خود – آئي است .

آنگاه كه بيخود ھستيم خداوند مراقب ماست ولي آنگاه كه بخود ميآئيم ما مراقب او ھستيم .

آنگاه كه كاري را براي خدا انجام مي دھيم او مشغول انجام كاري ويژه براي ماست .

آنچه را كه ھر كسي خداي خود مي نامد ھمان تنھائي اوست .

خداوند بر جمعيت است ولي در فرديت .

ھر كه خدا را ببيند نگاھش بر او مات مي شود يعني مي ميرد .

خدا به سراغ ھر كه برود ھمه از او مي گريزند .

ھر كه به سراغ خدا برود ھمه مردمان او را محاصره مي كنند .

خداوند عدم ماست و ما وجود او ھستيم و بدينگونه خليفه يكديگريم .

خداوند در آن واحد فقط در يك نفر است و آن ھم امام اوست .

------------------------

حكمت جاويد (دوستي)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزديكترين دوست تو نوشته مي شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفساني توست .

ھيچ اقدام سرنوشت سازي به تنھائي اتخاذ نمي شود .

امام تو نزديكترين دوست توست .

از دوستي دور نمي شوي مگر اينكه به دشمني نزديك مي شوي .

فاميل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمي ستايد .

كسي كه دوست صديقي ندارد جز خود فروشي ھنري ندارد .

وفاي به دوست وفاي به خداست و خيانت به دوست خيانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را مي خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو كسي است كه تو را بي نياز مي سازد .

كسي كه به دوست صديقي خيانت مي كند خود را مجاناً در اختيار دشمن مي نھد .

كسي كه دوست صديقي ندارد دعايش اجابت نمي شود .

دوست تو كسي است كه زشتي ھايت را در نھان بر تو آشكار مي كند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودي .

دوست تو كسي است كه ھرگز با تو معامله نمي كند .

كسي كه دوست را مي فروشد خود را پيشتر فروخته است .

آنچه كه در قيامت محاسبه مي شود وفا و يا جفاي به دوست است .

-----------------------------

حكمت جاويد (زن)

زن با محبّت مي آيد و با تازيانه مي ماند .

زني كه عاشق باشد عصمت را درك مي كند و لاغير .

زني كه عاشق نباشد دينش يا ريائي است و يا خرافي .

مقام عشق براي زن محصول اطاعتش از عاشق خويش است .

زني كه ھمسرنوشت ھمسر خود نباشد مادر فرزندان خود ھم نيست .

زني كه عاشق نباشد عقلش ھمان مكر اوست .

زني كه براي شوھرش ناز كند براي سائر مردان عشوه مي كند .

آنچه كه زن شوھردار را به زنا مي كشاند انتقامجوئي از شوھر است .

زني كه عصمت داشته باشد ھمواره نگران آن است .

زني كه شوھرش را تھديد به خيانت كند حتماً خيانت مي كند .

اشتغال بيروني زن ھرگز انگيزۀ اقتصادي ندارد .

زن فقط بواسطه تمكين جنسي قدرت پذيرش ولايت زناشوئي مي يابد .

دين زن سه ركن دارد : حجاب ، اطاعت و قناعت .

برابري زن و مرد از منظر زنان چيزي جز آزادي جنسي نيست .

زن ھرگز علاقه اي به علم ندارد الا بعنوان حربه اي بر عليه مرد .

زني كه از تنھائي نمي ھراسد از زنا ابائي ندارد .

طلاق گرفتن زن يا براي حفظ عصمت است يا امكان فسق.

زني كه حيا ندارد وفا ھم ندارد .

ازدواج زن كافر پشتوانه فسق اوست .

زناي زن ، معلول استفادۀ ابزاري از پائين تنه است .

زن كافر زني است كه از زن بودن خود بيزار است .

زني كه از زنانيت خود بيزار است زنائي مي شود .

--------------------------------

حكمت جاويد( ترين ها )

ترسوترين آدمھا درپشت سر دليرترين انسانھا راه مي روند .

كافرترين آدمھا را در اطراف مؤمن ترين انسانھا مي يابيم .

شقي ترين آدمھا در خانه مھربانترين انسانھا زيست مي كنند.

ابله ترين آدمھا را مريد خردمندترين انسانھا مي يابيم .

ناپاكترين آدمھا محبوب پاكترين انسانھا مي شوند .

رياكارترين آدمھا دم از دوستي با صادقترين انسانھا مي زنند .

بدترين آدمھا در رابطه با خوبترين انسانھا پديد مي آيند .

نتيجه : و لذا خوبان ھمواره تنھا و بد نام ھستند . خوبان براي نجات بدان آمده اند .

------------------------------------------

حكمت جاويد ( عشق)

عشق عبارت است از نزول آسمان بر زمين ، تجلّي ماوراي طبيعت در طبيعت و نور لطف پروردگار و ھدايت

حق كه از دل عاشق وجود معشوق را مخاطب قرار مي دھد . پس واي بر عاشقي كه خودش را مالك

اين عشق بداند و لذا بر معشوق منّت نھد و عشق را به تجارت گذارد و ھزاران دريغ بر معشوق كه اين

عشق را انكار نموده و يا بواسطه آن قصد سلطه بر عاشق را داشته باشد و از اطاعت عاشق سرپيچي

نمايد . معشوقي كه از اطاعت امر عاشقش سرپيچي كند از امر و ھدايت و غايت لطف خداوند سرپيچي

نموده است و بزرگترين ظلم ممكن را بخودش روا داشته و به جنّت زمين پشت نموده است .

-----------------------

حكمت جاويد ( چه كسي عشق را نفرت ميدارد ؟ )

كسي كه عھد و وفا را بندگي مي داند .

كسي كه توجّه را تجسس مي داند .

كسي كه رحم را تحقير مي كند.

كسي كه انتقاد خصوصي را اھانت مي پندارد .

كسي كه از خود گذشتگي را مسخره مي كند.

كسي كه ابراز محبت را سبكسري مي خواند.

كسي كه اظھار نياز را بدبختي مي داند.

كسي كه بجاي عذر خواھي ،خود را مسخره مي كند.

كسي كه ادب و حيا را عقب مانده گي مي فھمد .

كسي كه خويشتن داري را ريا مي نامد .

كسي كه علاقه قلبي را در خود سركوب مي كند.

كسي كه تجاوز گر را صاحب اقتدار مي داند .

 كسي كه از گفتن و شنيدن  « دوستت دارم » وحشت دارد .

كسي كه خصم جاودانگي است .

كسي كه دشمن خداست .

كسي كه صبر و عفو و گذشت را حقارت مي داند.

كسي كه ساده گي و صميميت را حماقت مي خواند .

كسي كه اعتماد را بلاھت مي پندارد.

كسي كه بواسطه تبھكاريھايش نمي تواند حتّي ذره اي خود را دوست بدارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص53-48

تنها دشمن قسم خوردة انسان

و

تنها دوست قسم خوردة انسان

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني به ديگري بگوئي كه دوستش داري ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني راست بگوئي ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني از بابت خطايت عذر بخواھي ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا نتواني نيازت را بر زبان آوري و عقده كني و دشمن عالم و آدم بشوي؟

آيا چه امري باعث مي شود تا از خطاي خود نگذري تا خودت را تغيير دھي ؟

آيا چه امري باعث مي شود تا عمداً خودت را بفريبي و ديوانه كني ؟

آيا چه امري باعث مي شود كه نتواني حقايق را بپذيري؟

آيا چه امري باعث مي شود كه عليرغم عقلت عمل كني ؟

؟...............................................................

؟................................................................

 جز « من » خودت دشمن قسم خورده اي نداري!

و نمي تواني با من خودت از مَنَت بگذري !

ارزش وجودي و سرنوشت ساز يك پيرعرفاني (امام) از اينجاست.

او تنھا دوست قسم خوردۀ توست و تو تنھا دشمن قسم خوردۀ خويشتني . و او دشمنت را از تو مي

ستاند و بجان خودش مي اندازد .

--------------------

چند حكمت پسامدرن

رئيس جمھور محصول رأي مردم نيست بلكه رأي مردم محصول رئيس جمھورشدن كسي است

كه بايد رئيس جمھور شود.

عجب نيست كه عشق به نفرت انجامد عجب است كه نفرت به عشق مي انجامد.

نيازي كه با ناز برآورده مي شود بر نياز مي افزايد و متقابلاً بر ناز.

تفاھم متقابل زناشوئي يعني باور كردن متقابل دروغھاي ھمديگر.

آنجا كه عشقي نيست جديّت آغاز مي شود، يعني جنگ .

ھيچ چيزي ھمچون ناز تبديل به كينه نمي شود زيرا ھر كه نيازش بيشتر است نازش بيشتر و

لذا ناكامتر است.

وقتي كه ديگر ھيچ ارزشي باقي نيست آدم لخت مي شود: مدرنيزم!

عشق بازاري يعني ناز كردن و كشيدن براي نياز.

دموكراسي يعني تبديل شاه به رأي از طريق تبليغاتي كه از ھر رأي گيرنده يك شاه خيالي مي

آفريند.

-------------------------

حكمت جاويد

آنكه دنيا را مي طلبد به آن ميرسد ولي بدستش نمي آيد.

ھيچ چيزي بدست نمي آيد ولي به دل مي تواند آمد.

آنكه از نژاد رود به نزاد مي رسد.

آنكه حق معلم را ادا نمي كند آموزه ھايش به او پشت مي كند.

آنكه دوست را مي فروشد تا دل دشمن بدست آورد دلش به اسارت دشمن در مي آيد.

آنكه حقي را ببيند و تصديق نكند با آن به جنگ مي آيد و ھلاك مي شود.

آنكه پولي را با فروش معنويتي بدست مي آورد بواسطه آن پول ديوانه مي شود.

آنكه از محبتي بر عليه صاحب محبت استفاده ميكند به اسارت دشمنان محبت در مي آيد.

آنكه به معرفتش عمل نكند احمقي مي شود.

آنكه دين را زينت كفر كند به خدمت كافران در مي آيد.

------------------

انسان كامل كيست؟

(حكمت جاويد)

* كسي است كه از پيروزشدن دل كنده و گذشته باشد و بلكه پيروزي را در ھرشكستي درك نمايد.

* كسي است كه ھيچ حسرتي از گذشته و آرزوئي درآينده نداشته باشد.

* كسي است كه خداوند را در ھر واقعه اي از زندگيش درك كرده باشد.

*كسي است كه ھر آن بي نفرت از زندگي،آماده و راضي به مرگ باشد.

* كسي است كه به ھيچ كسي عقده و كينه اي نداشته باشد.

* كسي است كه جز دوست داشتن از راه دور، وظيفه اي نداشته باشد.

* كسي است كه بودن محض را بي ھيچ فعاليتي و بي ھيچ ھمراھي، عاشق باشد.

* كسي است كه شقي ترين دشمنان مشھورش نيز از او نوميد نباشند.

* كسي است كه در فقر كامل بي نياز باشد و در تنھائي كامل ، عاشق باشد و در بدنامي كامل عزيز

خويشتن باشد و جانبازي تنھا تفريح سالم او باشد .

* كسي است كه از مرگ و زندگي و نيز از بود و نبود خود، برتر باشد.

* كسي است كه خداوند را بخاطر ناكاميھاي خود، دوست داشته باشد.

* كسي است كه ھيچ اراده اي از خود سراغ نداشته باشد جز خدا.

* كسي است كه در دل و جانش حضور ھمه انبياء و اولياء و عرفا و صديقين كل تاريخ بشر را درك كند و

نيز حضور ھمه انبياي بشر را از آغاز تاريخ تا پايانش.

*كسي است كه سپر بلاي خداوند در مقابل كفار است.

ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۵:۲۴ ] [ محمد ]

روانشناسي بهشت و جهنّم

انسان، حيواني آتشخوار است و ھر چه كه بيشتر آتش مي بلعد عطش او در مصرف بيشتر انرژيھا

شديدتر مي گردد. نگاه كنيد كه بشر در طول تاريخ بتدريج ھمه زمين را به آتش كشيده و يا تبديل به آتش

نموده است. از سوزانيدن ھيزم تا زغال سنگ و سپس نفت و اينك انرژيِ اتمي. براستي انسان يك غول

منجمد و يخي است كه ھيچ گرمائي نمي تواند سرماي ذاتش را رفع نموده و اندكي گرمش نمايد. و

ھرچه كه جلوتر مي رود گوئي يخ وجودش ذاتي تر و شديدتر مي گردد و نيازمند انرژِيھاي قوي تر و نفوذ

كننده تر مثل انرژي اتمي و ليزر و آنگاه انرژي نوتروني مي باشد تا مغز استخوانش را گرم كند و يخ ھاي

اندرونش را ذوب نمايد.

از اين منظر مي توان حق دوزخ را درك نمود واين حق كافران است كه فقط در جھنم احساس آرامش و

خوشي مي كنند و بقول قرآن: آيا تعجب نمي كني كه چگونه كافران برآتش دوزخ صبورانه ميسوزند؟! و

به عكس مؤمنان گوئي باطني گرم دارند و لذا در جستجوي ھواي خنك و برودت ھستند كه ھمان ھواي

بھشت است. و اين گرماي ايمان و ايمني و عشق است. ھمانطور كه خداوند قلوب كافران را از سنگ و

بلكه سخت تر و شقي تر از سنگ مي داند و براي گرم و نرم شدن محتاج آتش دوزخ است. ھر كسي

بھمان جائي مي رود كه نياز دارد. و امروزه جنگ ھاي جھاني جھت تصرف بيشتر انرژي ھمانا جنگ بين

دوزخيان است.

از كتاب " داير ه المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 111


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۰:۵۴ ] [ محمد ]

زناشوئي ماليخوليائي
( آخرالزمان زناشوئي)

آخرالزمان ھويت مردانه ھمانا به آخر رسيدن مرد با مردانگي خويش است ھمانطور كه آخرالزمان ھويت
زنانه ھم به پايان رسيدن زن با زنانگي خويش است .
به بيان ديگر اين ھمان به پايان رسيدن ھويت مادري زن و ھويت پدري مرد است. و اين بمعناي به پايان
رسيدن غيرت در مرد و عصمت در زن است و يا به پايان رسيدن اراده و مسئوليت مردانه در مرد است و به
پايان رسيدن محبت و وظايف زنانه در زن است. و اين به پايان رسيدن عمر تاريخي خانواده است. در چنين
وضعي يك خانواده ايده آل و پابرجا در صورتي ممكن مي آيد كه زن يا مرد لااقل يك نفر در خانه نباشد و
بچه ھا نيز غرق در تلويزيون و كلاسھاي به اصطلاح ھنري و شبه تقويتي در بيرون باشند. مرد روابط
خودش را دارد و زن ھم روابط خود را و بچه ھا نيز. و ھنگامي مي توان فاجعه را شاھد بود كه ھمه
اعضاي خانواده در خانه باشند وھيچ ميھماني ھم بعنوان سپر بلا و مخفي گاه در كار نباشد و تلويزيون
ھم برنامه جذابي نداشته باشد. و اما نام و عنوان اين زندگي بدينگونه تقديس ميشود: عشق، آزادي،
استقلال، ايثار و ...... اين مكتب« ھر كه براي خودش » مي باشد.
و آنچه كه بناگاه اين ثبات مصنوعي را بر ھم مي زند فرزند است كه بناگاه مبتلا به جنون و يا فساد و
رسوائي مي شود. كه البته نام اين جنون، نبوغ است و نام اين فساد ھم حقوق بشر !

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 118


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۲:۴۱ ] [ محمد ]

عشق يعني چه؟

عشق طبق تعريف كه در قلمرو عمل فقط با ايثارمعين مي شود چيزي جز عشق خوبي به بدي نيست .

كه ازليت اين عشق منجر به خلقت عالم و آدم شد كه عشق وجود به عدم بوده است.

عشق خوبي به خوبي ، ديگر عشق نيست بلكه عدالت و انصاف و تجارت است . و بقول حضرت

مسيح(ع) ، دوست داشتن دشمنان، محبت است و دوست داشتن دوستان را ھنري نيست .

عشق آدم خوب به بدھا، عشق عارف به جاھل، عشق قوي به ضعيف و .... عشق واقعي است و گوھره

الھي است و داراي ذات خلاقه مي باشد و موتور محركه تكامل محسوب مي شود. عشق يعني نيك

بيني بدترين آدمھا. يك عاشق اگر بر اين حقيقت نھان آگاه نباشد نھايتاً از عشق خود توبه مي كند و از

معشوق انتقام مي ستاند. عشق غريزي مرد به زن ھم اگر داراي اين خود آگاھي نباشد عاقبتي فجيع

دارد.

بزرگترين قدرت خلاقه عشق اينست كه تحت الشعاع نور عشق، بدھا، خوب ديده مي شوند و زشت ھا

ھم زيبا مي گردند و بدينگونه است كه انسان و جھان در مقابل نگاه عاشق بسوي كمال ميرود. معشوق

نيز تحت چنين نگاھي است كه به غيرت مي آيد و به سمت خوبي و زيبائي حركت مي كند. آرايش و

خودآرائي صوري زن در مقابل نگاه عاشقش كمترين نوع اين حركت است. آدم بدي كه فقط يكبار خوب

ديده شد باور مي كند كه مي تواند خوب باشد و اين كمترين معجزه عشق است كه نيكوكاري را احياء

مي كند.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 109


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۳۶:۳۲ ] [ محمد ]
« پاستور » پيامبر حيات زدائي از زندگي

پاستور پدر بھداشت مدرن و بنيانگزار جنون استريل كردن جھان بجاي اينكه ميكروبھا را نابود كند زندگي را
نابود كرد تا ميكروبھا ھم ھمراه زندگي نابود شوند . و امروزه كل جھان طبيعت شبانه روز در حال
سمپاشي و استريل شدن و واكسينه گشتن است تا ھيچ ميكروبي باقي نماند تا موجب بيماري انسان
شود . غافل از اينكه با تحليل دادن قوۀ حيات ، ميكروبھا تغيير ماھيت داده و با جھش ژنتيكي قدرتمند تر
گشتند و اين فقط قوۀ حيات بود كه تحليل رفت و امپراطوري ميكروبھا را ممكن ساخت و بر انسان مسلط
كرد . امروزه كل بھداشت و درمان مدرن كاري جز مسموم ساختن حيات بر روي زمين ندارد و اين شيطان
نبرد با زندگي مبدّل به اساس پزشكي مدرن شده است و داروسازي مدرن كاري جز تولد سموم مھلكتر
ندارد و اين جنگ با حيات است به قصد ادامه حياتي مرگبار و مسموم با مرگ تدريجي . انسانھا از كودكي
با جنون واكسينه كردن مھد كشت ميكروبھا شده و ميوه جات از بدو شكوفائي با انواع سموم مھلك
آبياري مي شوند . نبرد با باكتريھا اصل اول دانش پزشكي گرديده است درحاليكه باكتريھا عناصر اوّليه
پيدايش حيات بر روي زمين ھستند . اين جنگ با زندگي نامش علم پزشكي است . امروزه با انواع مواد
شيميايي و از طريق سوزاندن و منجمد نمودن غذاھا سعي در نابودي ميكروبھا دارند در حاليكه ميكروبھا
در حال دگرديسي ھستند و فقط زندگي در حال انقراض مي باشد و بشر مدرن سموم را بجاي غذا
مصرف مي كند . و اين غذاي اھل دوزخ است كه بقول قرآن سموم و چرك و خون و فسادند كه بعنوان غذا
و دوا استفاده مي شوند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 206


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۳۹:۲۷ ] [ محمد ]

چگونه كسي به امامت ميرسد !

كسي كه نمي تواند دروغ بگويد .

كسي كه نمي تواند دوست نداشته باشد .

كسي كه نمي تواند كينه ورزد .

كسي كه ھمواره پا بر دل خود مي نھد.

كسي كه ھرگز به پول نمي انديشد .

كسي كه ھرگز از كسي نمي ھراسد .

كسي كه ھمواره بين خود و ديگري ، ديگري را ترجيح مي دھد .

كسي كه در ھر دعوائي خودش را محكوم مي كند.

كسي كه جز خود علّتي براي سرنوشت خود نمي يابد .

كسي كه براي خودش چيزي نمي خواھد.

كسي كه خود را مسئول ھمه بدبختي ھاي ديگران مي داند .

كسي كه با منّت كشيدن خدمت مي كند.

كسي كه بواسطه محبّت خود تك و تنھا مي شود زيرا كسي را ياري تحمل محبّت او نيست .

كسي كه قبل از مرگش با شوق كامل براي مردن آماده است و جز قبر خانه اي ندارد و بدنش قبر

اوست و غار اوست و راز غيبت اوست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 192


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۲۲:۵۶ ] [ محمد ]

هفت طبقه انسانيت

آدمي جز دل خويشتن نيست و ھمه حالات و اعمال و مقامات بشري برخاسته از دل اوست و درجات دل.

و دل آدمي ھفت وادي يا طبقه و بطن دارد كه بواسطه معرفت نفس قابل كشف و فتح است. و كل عالم

ھستي نمايش ھفت طبقه دل انسان است : جھان مادون جمادي، جھان جمادي، جھان نباتي، جھان

حيواني ، جھان شيطاني، جھان ملكوت و جھان الھي. و لذا ھفت درجه از دل و انسان وجود دارد : انسان

مادون جمادي، انسان جمادي، انسان نباتي، انسان حيواني، انسان شيطاني ، انسان ملكوتي و انسان

الھي . ھمه اين مقامات در آن واحد در ھر بشري حضور دارد ولي ھر بشري در آن واحد و درھر مرحله از

زندگي و تكامل خود مقيم در يكي از اين مقامات وجود است . انسانھائي كه دلشان از سنگ ھم سخت

تر است . انسانھائي كه چون سنگ ھستند . انسانھائي كه چون گياھانند. انسانھائي كه حيوان صفت

ھستند. انسانھائي كه در جھان شياطين زندگي مي كنند و در تسخير شياطين ھستند . انسانھاي

ملكوتي و انسان الھي كه ھمنشين با خداست . و انساني كه ھمنشين با خداست و خليفه خداست

سائر جھانھا را زير پاي خود و تحت سلطه و نظر خود دارد و اين عرش دل است. ھمه اين نوع و درجات

انساني در قرآن مذكور است. البته ھر يك از اين مقامات در بطن خود داراي درجات فرعي است و

ھمچنين مراحل انتقالي از مقامي به مقامي دگر وجود دارد. در بطن ھر يك از اين طبقات مي توان به

ياري معرفت و جھاد ديني رشد و نمو نمود ولي براي جھش از طبقه اي به طبقه اي دگر جز به ياري يك

پير طريقت ممكن نيست. بدينگونه مراتب معرفت نفس و معراج نفساني مترادف با مراتب جھان بيني و

جھان شناسي است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 238


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۴:۰۸ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت