خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11
دیروز : 7
افراد آنلاین : 1
همه : 25338
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

محصول عشق


عشق چيزي جز جاذبه بين دو قطب متضاد نيست و لذا از قانون الكترومغناطيس پيروي مي كند. دو

قطب مثبت و منفي بھم جذب مي شوند و بعد از تخليه بار الكتريكي از ھم دفع مي شوند. عشق بين

انسانھا ھم بر ھمين اساس عمل مي كند : جاذبه بين خوب و بد، مھربان وشقي ، پاك و ناپاك، مؤمن

وكافر، عاقل وجاھل و .... و لذا بھترين انسان عاشق بر بدترين انسان مي شود يعني ناپاكترين ھا جذب

پاكترين ھا مي شوند و پاكي ونيكي را از آنھا مي گيرند وسپس مي روند. پس عشق عرصه مبادله نيكي

است و لذا قلمرو تربيت انسانھاي پست است و تعالي معنوي و عرفاني انسانھاي نيك. در اين مبادله آدم

بد تبديل به آدم خوب مي شود وآن جناح خوب ھم به معرفت مي رسد و بر حق نيكي خود علم مي يابد.

رابطه بين نيكان از جنس عشق نيست بلكه دوستي و محبت و ارادت است . عشق مربوط به رابطه بين

نيك و بد است . آدم بد چون زالو بر قلب آدم خوب مي چسبد و از خون نيكي ميمكد وچون سيرشد مي

افتد و به راه خود مي رود. بھرحال ھر درجه وكيفيتي از عشق تحصيل ھمان درجه از نيكي و معرفت براي

طرفين رابطه است و بنابراين خلاقترين نوع رابطه بين انسانھاست و رابطه اي كه چنين محصولاتي

نداشته باشد ھر چه باشد از جنس عشق نيست. عاشق به معرفتي برتر مي رسد و معشوق به

نفسانيتي نيكوتر . و ھر چه كه حقوق عشق بيشتر ادا شود محصولاتش بيشتر است . حق عاشق از

خود گذشتن است و حق معشوق ھم اطاعت است. در عشقي كه اين حق ھيچ ادا نشود محصولي جز

ندامت و تباھي ندارد.

از آنجا كه انسان ذاتاً دشمن خويشتن است جذب ضد خود مي شود و اينست راز عشق!


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 177




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۱۲ ] [ محمد ]

عشق پاك يعني چه ؟

عشق خالص و محبت پاك يعني كسي را براي خودش دوست داشتن : اين يك تعريف بسيار كلي و

گنگ و بي محك است زيرا معلوم نيست كه خود ھر كسي چيست كه آن خود را دوست داشته باشيم .

آيا خود ھر كسي را براي خودش دوست داشتن يعني مريد اميال او بودن ؟ اگر عاشق خالص به اين معنا

باشد داراي چه حق و ارزشي است ؟ زيرا ھر كسي آرزوئي جز اين ندارد كه كسي را بيابد تا مريد

خواسته ھايش شود و ھمه اميال و آرزوھايش را برآورده نمايد . اين آرمان ھمه افراد بشري مي باشد و

منشأ ھمه تزوير و فريبكاريھاست پس نمي تواند امري بر حق باشد و بلكه ناحق ترين ميل بشر ميباشد

.و لذا ھمه با ھزاران نمايش و ترفند در صدد ھستند كه كسي را عاشق بر خود نمايند و برده اميال خود

سازند و لذا ادعاي عشق خود بخود برانگيزنده چنين توقعي در معشوق است كه : اگر راست مي گوئي

چرا خواسته ھايم را ارضاء نمي كني و از من توقع داري ؟

عشق مظھر اشد نياز است و لذا مدعي عشق در واقع مي گويد كه : لطفاً بمن توجّه كن ،مرا بپرست و

اميالم را ارضاء نما و فقط تو مي تواني مرا خوشبخت كني ! اين حرف دل عاشق است ولي معلوم نيست

كه در جريان چه ماليخوليا و واژگون سالاري رواني اين واقعيت وارونه مي شود و لذا كل ماجرا عاشقي

غرق در جنون و سوء تفاھمي فزاينده تا سر حد جنايت است و به عداوتي ابدي ختم مي شود . اگر

عاشق نياز قلبي خودش را آنگونه كه گفتيم بيان و عيان نمايد ھرگز معشوقي به ميان نمي آيد و بلافاصله

ھمه مي گريزند . عاشق كه غرق در اشد نياز است كل واقعيت رواني خودش را در نظر معشوق وارونه

مي كند و مي گويد كه : آمده ام تا تورا به محبت تمام وجودم خوشبخت كنم ، من فرشته نجات و سعادت

ابدي تو ھستم ...! اينست كه معشوق را ديوانه مي كند و به ھزار سوداي جنون آميز مبتلا ميسازد . در

حاليكه ھر يك طرف مقابل را مريد خود مي پندارد يا مي خواھد و او را يك طعمه و صيدي خارق العاده

مي پندارد تظاھر به ايثار مي كند .اينست كه در عشق جز جنون و ماليخوليا و توقعات حيرت آور و افكار

پليد و عداوتھاي پنھان و كينه ھاي مخوف پديد نمي آيد . ھر يك از طرفين فرد مقابل را پرستنده و مريد

بي چون و چراو بي توقع از خود مي خواھد ولي تظاھري كاملاً معكوس مي نمايد . ھر فردي عاشق بر

پرستيده شدن خويش بواسطه ديگري است . ھر كس مي پرستد تا پرستيده شود : اينست كل ماجراي

عشق ! ...


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 143




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۱۰ ] [ محمد ]

سرّ دل

اين راست است كه دل نقطه سرّ وجود است و بزرگترين سرّ آن اينست كه ھر كه بغير خدا و اھل خدا را

دوست بدارد و در خود جاي دھد دچار حريق مي گردد و خانمانش مي سوزد.

كار دل جز عشق و دوستي نيست ولي عشق و دوستي با كسي كه اھل دل باشد و حق دل را بشناسد

تا حقوقش را رعايت و ادا نمايد و نه اينكه دل را به لجن و فساد بكشد. و جز خدا پرستان خالص و عارفان

واصل مستحق راه يافتن به دل نيستند و مابقي ويرانگر و ھلاك كننده دل و صاحب دل مي باشند .

ممكن است گفته شود كه عشق و دوستي و دلداده گي به اختيار و اراده آدمي نيست آري. ولي عقل و

معرفت به ھمين كار مي آيد كه آدم دل را بھر كسي ندھد. چگونه ؟حواس آدمي مجاري ورود جھان به

دل است. وقتي آدمي گوش و چشم وسائر حواس خود را به نا اھلان ندھد دل ھم مصون مي ماند زيرا

ھر آنچه ديده بيند دل كند ياد. در اينجا چشم مھمترين نقش سرنوشت ساز را براي دل ايفا مي كند. نگاه

نكردن به نامحرمان و كافران و كلاً به بت ھاي دنيوي و زرق و برق بازار امري است كه در اراده انسان

است. انسان اختيار دل خود را ندارد ولي اختيار ديده و گوش و دست و پاي خود را دارد كه به سمت

نااھلان نرود و به آنان دل و گوش و چشم نسپارد تا خانه خداي خود را به آتش نكشد و در آن نسوزد.

بسازم خنجري نيشش ز فولاد                                    زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 178





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۰۹ ] [ محمد ]

مكرها و نازها

( آسيب شناسي محبت)

ھر كه محبوب واقع شود چه بعنوان ھمسر و چه فرزند و يا دوست بطور غريزي به دام شيطاني مي

افتد زيرا اراده به محبوبيت و پرستيده شدن ھمان اساس كفر و شيطنت است . و اما اين شيطنت به

قصد پرستيده شدن فزاينده و سوء استفاده از محبت ديگران است . اين سوء استفاده بصورت انواع ناز

آشكار مي شود كه ھر يك به مثابه يك مكر وحيله و فريبكاري است تحت عنوان اين معنا كه : اگر مرا

دوست مي داري......

اين مكرھا صور بسيار متنوعي دارد: تمارض، مظلوم نمائي، چاپلوسي ، عشوه و كرشمه، خدمات ويژه

و.... ونھايتاً كار به جائي مي رسد كه فرد تظاھر مي كند كه درحال فاسد شدن و ابتلاي به بزھكاري و

فحشاء و اعتياد است . بميزاني كه ناز چنين فردي بھمراه مكرھايش، پاسخ مناسبي پيدا كند و اجابت

شود اين جريان تا سرحد جنون و ماليخوليا ادامه مي يابد و كار را به نفرت و انزجار مي كشاند و محبت از

ميان مي رود و چه بسا كينه جايگزين مي شود. و اگر فرد از طرف مقابل پاسخ مناسبي نيابد و ارضاء

نگردد بتدريج روي به انتقامجوئي مي نمايد و در جريان اين نمايشات چه بسا به يكي از اين تھديد ھا

عملاً مبتلا مي گردد و اينست كه چنين محبوب جاھلي بناگاه فاسد و معتاد و بزھكار و ھرزه و خلافكار از

آب در مي آيد. اگر والدين يا ھمسر در قبال چنين رفتارھائي خردمندانه عمل نكنند فرد محبوب خود را تباه

مي سازند. اكثر زنان و فرزندان عزيز دردانه كه تباه شده اند از اين گروه بوده اند.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد ششم ص 177





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۰۷ ] [ محمد ]

بتهاي مدرن

عصر مدرنيزم عصر بت پرستي ھاي متنوع و مستمر و بلاوقفه و جھاني است . چرا كه « مد » در فرھنگ

لاتين ھمان بت است . اگر بت پرستان عھد عتيق سالي چند بار در مراسمي و يا بواسطه نيازي به نزد بت

قبيله خود مي رفتند و آنرا مي پرستيدند امروزه شبانه روز آدمھا مشغول پرستش دھھا بت ھستند :

دكوراسيون خانه ، اشياي زينتي ، مبلمان ، تلويزيون ، كامپيوتر ، موبايل، اتومبيل و انواع مد لباس. اين بت

ھا نيز دائماً از طريق رسانه ھا تزيين و تبليغ مي شوند و وسوسه پرستش را در مردمان تشديد مي

كنند . امروزه ھر كالائي قبل از آنكه قابل مصرف باشد قابل پرستش است . ھر چيزي نخست بايد

پرستيده شود و سپس مصرف گردد . مصرف به قصد پرستش است . مدرن بودن يعني پرستش اين بت

ھائي كه ھر روزه به بازار مي آيند . اين كالاھا برآورنده نيازھاي دنيوي بشر مدرن نيستند بلكه روح و روان

او را تسخير نموده و او را به تملّك خود مي آورند . و اين ھمان واقعۀ ماليخولياي عصر جديد است كه

انسانھا را تبديل به اشيائي متحرك و ديوانه نموده است . و اينست كه مثلاً كسي كه پشت فرمان

اتوموبيل خود نشسته است فرمانده اتوموبيل نيست بلكه اتوموبيل است كه او را ميراند . آنكه در مقابل

تلويزيون يا كامپيوتر ھم مي نشيند در كنترل آن است . و اين حاكميت و سلطه بت ھا بر ارواح بشر است.

و اين معناي تكنولوژيزم يا مذھب تكنولوژي پرستي است . در اينجا تكنولوژي بر جاي خود قرار گرفته و

سرنوشت بشر را در دست دارد و لذا امروزه شاھديم كه ھمه وقايعي كه سرنوشت افراد و جوامع و

حكومتھا و ابرقدرتھا را تعيين مي كند از بطن تكنولوژي رخ مي نمايد و ابر قدرت واقعي ھمان كارخانه

مدرنيزم يعني تكنولوژي است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 255





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۰۶ ] [ محمد ]

عوارض تلفن همراه

امروز در اخبار علمي شنيديم كه وجود تلفن ھمراه در ھر منطقه اي موجب نابودي زنبور عسل و پروانه و
فرار پرندگان مي شود . در اخبارھاي علمي پيشين ھم مكرراً شنيده ايم كه حاملان تلفن ھمراه بتدريج
دچار اختلالات عصبي و رواني شده و در بسياري موارد دچار تشنجات صرع گونه مي شوند . امواج تلفن
ھمراه موجب پيدايش تومور مغزي نيز مي باشد و ھمچنين در عقيم سازي جنسي زنان و ناتواني جنسي
مردان نقش مھلكي ايفا مي كند . علاوه بر آثار شخصيتي مخربي كه بر ھمه حاملان اين تلفن درسراسر
جھان شاھديم كه يكي از آنھا ابتذال و حواس پرتي و اختلال حواس است . حتّي ثابت شده كه امواج اين
تلفن در شھرھا موجب تخريب سلولھاي شنوائي و لامسه و بويائي در عامه مردم است و نھايتاً قشر
خاكستري مغز را تخريب مي كند .

بدين ترتيب درك مي كنيم كه آثار مھلك امواج تلفني و ماھواره اي بمراتب ھولناكتر از ويروس ايدز مي
باشد . اين امواج بر ھمه اركان سلامت تن و روان و شعور بشر آثاري مھلك دارد . با اينھمه دانش حتّي
اندكي ھم در استفاده از اين تلفن صرفه جوئي ھم نمي شود و جنون داشتن تلفن ھمراه رو به افزايش
است و بخش مھمي از ھويت فردي محسوب مي شود . با اينكه عمده خاصيت اين تلفن در بازيگري و
امور ثانويه و غير واجب مي باشد . اين بدان معناست كه بشر امروز چنان به دام افسون و جنون تكنولوژي
مبتلا شده است كه كمترين اراده و شعوري براي حفظ جان خودش ھم ندارد و دانش مدرن ھم كمترين
كمكي به بشر مدرن نمي تواند كرد . انسان فداي تكنولوژي است .تلفن ھمراه اين امكان را به بشر از
خود بيگانه داده است تا لحظه اي ھم با خودش نباشد . و اينست خاصيت جادوئي تلفن ھمراه و لذا بي
تفاوتي آدمھا نسبت به جان و سلامت روان خودشان امري طبيعي است . كل خاصيت افسونگري
تكنولوژي در بيگانه سازي انسان از خويشتن است كه اين افسونگري در تكنولوژي ارتباطات به اوج خود
ميرسد و لذا مبتلايان به تكنولوژي ارتباطات مثل تلفن ھمراه تلويزيون و كامپيوتر دچار اشد جنون و
ماليخوليا و بي ھويتي مي باشند و شبانه روز از روابط عاطفي مستقيم با خود وسائرين در فرار و ھراس
ھستند . اينان در روابط مستقيم با اطرافيان خود دچار تشنج و پرخاش شده و بسرعت ھمه روابط خود را
از دست ميدھند . آنان حتّي با عزيزان خود ھم نمي توانند مستقيماً سخن بگويند بلكه ترجيح مي دھند
تلفني صحبت كنند . در تماس تلفني عاشقند و در تماس حضوري خصم جان ھمديگرند . در اينجا نيز مي
توان تكنولوژي ارتباطات را به معناي تكنولوژي ضد ارتباطات درك نمود و معناي دجالّيت را در ماھيت
تكنولوژي تأئيد نمود .
عشق انسان مدرن به خود – براندازي تا حدي است كه اينھمه اخطارھا و ھشدارھاي علمي ھم كمترين
اثري ندارد. اين ھمان عشق به خودكشي تدريجي و انھدام روح و روان خويشتن است. اين عاقبت عشق
به تكنولوژي است . اين ھمان تسخير شدگي روح انسان توسط تكنولوژي است . در اينجا تكنولوژي به
مثابه تجسد ابليس بخوبي نمايان است كه كل بشريت را به پاي خود قرباني مي كند .

از كتاب دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 161



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۰۵ ] [ محمد ]

نشئگي : راه خروج از جامعه

آنگاه كه فرد نه در درون خانواده عاطفه و فضائي براي نفس كشيدن مي يابد و نه در بيرون از آن ، راھي

جز خروج از جامعه نمي يابد . اين خروج به دو روش امكان مي يابد : گرايش به مخدرات و قانون شكني.

با تخدير از خانه بيرون مي رود و با شكستن قوانين عرفي و شرعي و اخلاقي ھم از جامعه خروج ميكند

. اين دو ملازم يكديگر نيز مي باشند . به ھمين دليل عاطفي ترين افراد سريعتر خروج مي كنند يعني آنان

كه عاطفي ترند ولي عقل فائق آمدن بر ستم را ندارند و اين نوعي انتقام كشيدن از خويشتن نيز مي

باشد .

يك فرد معتاد جھان ويژه خود را ايجاد مي كند و دربھاي ورود و خروج به افراد خانواده و جامعه را ميبندد.

او بدينگونه زندان انفرادي اش را پديد مي آورد .

معتادان براي خروج از اين سلّول انفرادي جز اندك محبّت به چيز ديگري نياز ندارند . لذا ھمه پروژه ھاي

مبارزه با اعتياد و مواد مخدر پاسخي وارونه ميدھند .اعتياد لكه ننگي بر بي عاطفگي وشقاوت خانواده ھا

و كل جامعه است . اعتياد، بيش از آنكه موجب خفّت و رسوائي معتاد باشد موجب عذاب سائر افراد است

كه بسيار شيك و بھداشتي و اصولي و اقتصادي زندگي مي كنند ولي در پس پردۀ زندگيشان جز نكبت

و نفرت و تعفن نيست .

ھمه ما مي دانيم كه معتادان اكثراً به لحاظ شرافت انساني و فضائل اخلاقي بسيار بھتر از اكثر مردمان

به ظاھر سالم ھستند و قلوبي بس رئوف دارند كه از شقاوت و تزوير اطرافيان خروج كرده اند . اخلاق

معتادان و حتّي قاچاقچيان بمراتب شريف تر از واعظاني است كه بر منبرھا جلوه ھاي قدسي دارند و

جانماز آب مي كشند . آنانكه در اين خروج رھي بسوي حقّ نيافتند مخدر را يافتند كه يك خودكشي

تدريجي است . اين خودكشي دگرسوي خود پرستي جامعه است.


از " كتاب دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 240





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۰۳ ] [ محمد ]
بزرگترين معماي عرفاني دوران

به نام خدا

چرا بشر مدرن ھر چه كه به لحاظ صورت و ظواھر زندگي و
 آداب حياتي و علوم و فنون زيست و آموزش و پرورش و تعليم
 و تربيت جھاني و خوراك و پوشاك و ھمۀ مصارف و نيازھا و 
دردھا و بن بست ھا و شرايط حياتي بر روي زمين و حتي زبان و
 گويش و ادبيات و طرز فكر و باورھا و احساسات و عشق و 
نفرت ھا بسوي ھمساني و تشابه و وحدت مي رود و به اخبار و
 اطلاعات و آگاھي ھاي مشترك مي رسد و جامعۀ بشري تبديل به 
يك دھكدۀ جھاني مي شود و ھمه در جريان احوال و اعمال و حوادث 
ھمديگر قرار ميگيرند ولي به لحاظ روحي روز به روز تنھاتر و دورتر
 و بلكه غيرقابل تحمل تر و عدوتر مي شوند و ھر فردي تبديل به يك
 سلول انفرادي محبوس در تن خود مي شود كه اين دژ انفرادي را مسلح تر
 مي سازد تا كسي به حريم تنھائي او نزديك نشود و به او راه نيابد در 
عين حال كه از تنھائي نفرت دارد و شبانه روز از آن مي گريزد دربدر به
 جستجوي يك دوست است و نمي يابد . چرا ؟
اين بزرگترين و محوري ترين و جھاني ترين مسئله و معما و تضاد
 وجودي انسان مدرن است .اين به چه معنائي است ؟ چرا چنين است و
 چه راه حلي دارد ؟

چرا بشر مدرن ھر چه كه شبيه تر و ھمدردتر ميشود ضدتر ميشود ؟

چرا بشر مدرن ھر چه جمع تر مي شود به لحاظ رواني فردتر و تنھاتر ميشود ؟

چرا بشر مدرن ھر چه ھمدردتر مي شود دردمندتر ميشود و از ھم مي گريزد ؟

راز اين ھمساني و شباھت و تجمع روز افزون چيزي جز تكنولوژي نيست .

پس سئوال اينست كه چرا تكنولوژي بشر را با چنين معما و تضادھائي روبرو كرده است ؟

چرا بشر مدرن ھر چه كه به اميال خود نزديكتر مي شود و بكامتر
 مي گردد شاكي تر و ياغي تر و متشنج تر و ھراسان تر و تروريست تر ميشود ؟

اين بكام رسيدگي نيز از بركات تكنولوژي مدرن است .

پس چرا تكنولوژي روز به روز بشر مدرن را قحطي زده تر و وحشت زده تر و ديوانه تر ميسازد ؟

تكنولوژي موجب تجمع و نزديكي فيزيكي و خبري روزافزون انسانھا و جوامع با يكديگر شده است . پس

چرا اين نزديكي باعث دوري و بلكه نفرت باطني شده است ؟

چرا تكنولوژي بشر را به نفرت از يكديگر و بلكه خودش رسانيده است ؟ به خودكشي ! اعتياد ! ترور !

در حقيقت بايد گفت كه در كار تكنولوژي يك تكنولوژي بسيار لطيف فريبنده و شيطاني وجود دارد .

آيا تكنولوژي تكنولوژي چيست ؟

آيا روح تكنولوژي چيست ؟

آيا خداي تكنولوژي چيست ؟

ھر چه باعث فريب بشر شود شيطاني است . پس تكنولوژي و
 فلسفۀ تكنولوژي ھمان ابليس است . وخداي تكنولوژي ابليس است .

يكي از ترفندھاي ديگر ابليس در قرآن زيباسازي و موجه كردن و
 تقديس اعمال بشر است . و اين تماماً درذات تكنولوژي است .

يكي ديگر از صفات ابليس كبر و غرور در بشر است . و بشر مدرن و 
تكنولوژيست متكبرترين و مغرورترين بشر تاريخ است . آدمھاي 
پشت كامپيوتر را نگاه كنيد !

يكي ديگر از صفات ابليس در قرآن اينست كه انسانھا را به عذاب
 مي افكند و رسوا مي سازد . و اين نيز صفت بارز ديگري از 
تكنولوژي است كه ذكرشرفت .

يكي ديگر از صفات ابليس ايجاد تفرقه و عداوت و جنون و جنايت 
در بشر است و اين ھم از صفات بارز تكنولوژي است ھمانطور كه ذكرش رفت .

يكي ديگر از صفات ابليس در قرآن وعده دادن و عمل نكردن است . و
 اين ھم از صفات برجستۀ تكنولوژي و مدرنيزم حاصل از آن است .

يكي ديگر از صفات ابليس اينست كه انسان را از فقر آينده مي ترساند و
 سپس بدنبال خودش مي كشد .

و اين ھم ويژه گي تكنولوژي و عصر مدرنيزم است .

يكي ديگر از صفات ابليس ايجاد شتاب و حرص در بشر است كه اين 
ديگر بزرگترين صفت تكنولوژي است كه ذات سرعت وشتاب مي باشد .
 و تكنولوژي يعني تكنولوژي سرعت .

يكي ديگر از صفات ابليس در بشر ھوس بازي و تنوع پرستي است 
كه تكنولوژي خداي ايجاد ھوس در بشر است.
يكي ديگر از صفات ابليس انكار امر خداست . و عصر تكنولوژي عصر
 كفر آشكار است و آدمھا ھر چه تكنولوژي پرست ترند كافرترند .

يكي ديگر از صفات ابليسبه برده گي كشانيدن مرد به دست زن است و
 اين ھم از ويژه گي تكنولوژيزم است كه شعار برابري زن و مرد و 
بلكه برتري زن ميدھد .

يكي ديگر از صفات ابليس در قرآن اينست كه پاكي و پليدي و حق و
 باطل را در نزد بشر مساوي ميسازد . و عصر تكنولوژيزم عصر
 برابري ھمۀ ارزشھاي خوب و بد است . و خود تكنولوژي ھمان تكنولوژي
ھمسان سازي ھمۀ امور است .
يكي ديگر از صفات انسانھاي شيطان پرست در قرآن اينست كه بظاھر 
متحدند و به باطن قلوبشان از ھم نفرت دارد . و اين ويژه گي انسان
 تكنولوژيست و مدرن است : ھمه با ھم و منزجر از ھم !

يكي ديگر از صفات ابليس در بشر ايجاد عداوت بين زن و شوھر است .
 و اين از ويژه گي انسانھاي تكنولوژي پرست مي باشد و جوامع پيشرفتۀ 
صنعتي كه خانواده را منھدم كرده اند . تكنولوژي برابرسازي زن و مرد 
باعث انھدام خانواده و نھايتاً انھدام تمدن بر روي زمين است .

بنابراين تكنولوژي شناسي عين ابليس شناسي در قرآن است . 
پس تكنولوژي تجسد ابليس در جھان ماست . ھمانطور كه ھمۀ صاحبان 
بزرگ پيشرفته ترين تكنولوژيھا ھمانا امپرياليست ھا و صھيونيست ھا
و آدمخواران و جھانخواران بين المللي ھستند وشيطان ھاي بزرگ .

و ديگر از صفات ابليس ايجاد بخل و سلطه گري و سروري و احساس كبر
 و برتري بر سائر مردم است كه اين در رأس صفات امپرياليزم است كه 
خداي تكنولوژي است كه قصد رھبري بر كل جھان و بشريت را دارد
.
پس تكنولوژي ھمان دجال بزرگ عصر ماست و ھمۀ ويژه گيھاي دجال 
در روايات مذھبي دربارۀ تكنولوژيمصداق يافته است . ھمچون خر دجال
 كه خري آھنين و غول پيكر است كه از دھانش آتش و از مقعدش دود 
خارج مي شود . و اين ماشين آلات و صنايع و قطار و ھواپيماھا و 
موشك ھاست يعني خود تكنولوژي. آيا نه اينست ؟!

يك سئوال : آيا مي شود در مسابقۀ تكنولوژي و رسيدن به تكنولوژيھاي
 برتري كه در نزد شيطان است نجات يافت و به خدا رسيد ؟

آيا از طريق دجال و شيطان مي توان بر دجال و شيطان مسلط شد ؟
آيا به ياري شيطان مي توان به خدا رسيد ؟

پاسخ به اين سئوال با علماي ديني و روحانيون و مراجع اعظم است !

پس پرواضح است كه شيطان بزرگ آمريكا نيست بلكه تكنولوژي است 
و تكنولوژي پرستان و صاحبان تكنولوژيھاي برتر ھم لشكريان شيطان
 ھستند كه البته آمريكا فرماندۀ كل قواي اين لشكر است و ھر فرد و جامعه
 و نظامي كه به تكنولوژي پرستي مبتلا مي شود به اين لشكر ملحق شده
 و از جنود شيطان است .
و اما برخي از ماسئوال مي كنند كه " خود شما ھم كه از اينترنت و 
تكنولوژي براي پيام رساني استفاده مي كنيد . " پاسخ ما : براي پيام رساني
 به اھالي دوزخ بايستي از جان گذشت و وارد دوزخ شد تا آنان را از مكر
شيطان باخبر كرد كه : اين دوزخ است نه بھشت!

پس اين از ايثار ماست . و آنانكه اين سئوال را طرح مي كنند يا بسيار 
ساده اند يا بسيار شيطاني ! اين نبرد تن به تن ما باشيطان است و جنودشيطان !

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 175




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۰۲ ] [ محمد ]

فلسفه رنج

ھر درد و رنج و گرفتاري و عذاب مادي و معنوي وعاطفي بشر انگيزه اي براي فھمي برتر است و در واقع

جز برانگيختن قوۀ ادراك رسالت ديگري ندارند .

پس حماقتي برتر از اين نيست كه آدمي بجاي تفكّر و تأمل و تعمق در ريشه ھا و علل رنجھايش بلافاصله

مترصد تسكين و علاجش شود و لذا ھمه راه حلھا و درمانگريھاي بشري منجر به لاينحل ترشدن مسائل و

عميقتر شدن عذابھا مي شوند زيرا علاج ھر درد و رنجي در معرفت دربارۀ آنھاست و بقول علي (ع)

« . دوزخي جز بي معرفتي نيست »

اگر انسان تنھا حيوان رنجور جھان است بدان دليل است كه فلسفه وجودي انسان بر معرفت است و

انسان خلق نشده الا اينكه علت و معنا و اسرار ھستي خود را فھم كند و نھايتاً خالق خود را بشناسد و

بپرستد و با او دوستي نمايد .

بنابراين ھر كه رنجورتر و گرفتارتر است بيشتر مدنظر پروردگار است و لياقت بيشتري براي كسب معرفت

دارد و امر به عرفان و خودشناسي و خداشناسي مي شود . لذا براي اھل ايمان و معرفت ، كفري برتر از

علاج مادي و صوري رنجھا و گرفتاريھا نيست بخصوص رنجھاي عاطفي كه عرصه تنھائي ھستند و واي بر

كسي كه از تنھائي بگريزد زيرا پروردگار در قلمرو تنھائي به انتظار انسان است . تنھائي صراط المستقيم

بين خود و خداست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 260





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۰۰ ] [ محمد ]

بررسي يك بيماري ملي : دانشگاه زده گي!

( فرهنگ اسراف )

اھل سواد اھل جدل است يا بقول اروپائيان ديالكتيكي و اھل ديالوگ است چرا كه كل سير تعليم چيزي

جز ديالوگ و گفتگو و چون و چرا و عليت نيست . و اين ھمان داستان منطق است و قياس.

ھر چند كه مولاناي ما اھل قياس و اھل كتاب را ابليس زدگان مي نامد كه براستي ھم چنين است ولي

دانشگاه و دانش عاريه اي و مدرسه اي ھمين است . يا بايد بكلي انكار و تعطيلش كرد و يا امكان جدل و

عليت را باز گذاشت وگرنه دانشگاھھاي ما كانونھاي خفقان منطق و منطق خفقاني و ديالوگ نيھيليستي

و بستر خود- مسخره گي و خود- براندازي ھويتي خواھندشد ھمانطور كه شده اند .

دانشجو يا بايد بفھمد يا بايد اعتراض كند وگرنه به خودكشي ھويتي روي مي كند يعني اعتياد و خود-

مسخره گي كه ھر دوي اين واقعه راشديداً نظاره مي كنيم .

بخصوص كه دانشگاھي پرھزينه ھم باشد ھمچون دانشگاه آزاد و يا دانشجويان سراسري كه در سائر

شھرھا تحصيل مي كنند كه بايد بتوانند ھزينۀ يك زندگي مجردي را تأمين كنند كه ھزينه اي كمرشكن

است .

و بدينگونه است كه دانشجوي ما به ھنگام فارغ التحصيل شدن موجودي است با يك مدرك بيكاري بھمراه

يك قرض كمرشكن و تعھد كشنده اش در مقابل خانواده اش كه كمرش زير بار ھزينۀ فرزندش خم شده

است .

اينك بي ھويتي ، خودمسخره گي ، خفقان منطقي ، بيكاري و بيعاري و شرمندگي در خانواده را با ھم

تركيب كنيد و ببينيد كه چه پديده اي حاصل مي آيد . آيا اين موجود جز راه خود تخديري و تبھكاري راه گريز

ديگري پيشروي دارد ؟ البته مشكل ازدواج و فشارھاي غريزي و حياتي حاصل ازسركوبي جنسي را ھم

به آن اضافه كنيد .

بدين ترتيب سه شاھراه در مقابل روي اوست : خود تخديري ، فساد اخلاقي و جنسي و جستجوي راھي

براي ھر چه سريعتر پولدارشدن كه بمعناي تبھكاري است . بنابراين بطور خلاصه سه امر عايد مي شود :

اعتياد ، زنا و ربا.

مشكل تخديرش را قاچاقچيان حل مي كنند . مشكل زنايش را دانشجويان دختر و مشكلات ربايش را ھم

بانكھا حل ميكنند .

اين دانشجوي فارغ التحصيل شده بزودي مبدل به يك معتاد بدھكار طلاق گرفته مي شود . موجودي كه

تبديل به يك بمب آمادۀ انفجار شده است كه البته جز در خودش منفجر نمي شود و جز خود و دو تا


خانواده را نابود نمي كند يعني حداقل ده نفر را نابود مي سازد اين موجود تحصيل كرده . علاوه براينكه

خود مبدل به يك طاعون اجتماعي شده است و كل جامعه را بسوي سرنوشت خودش مي كشاند .

آيا فقدان چنين دانش و دانشگاه و دانشجوئي به نفع دين و دنياي جامعه نيست؟

آيا براستي به كجا مي رويم ؟ آيا اين ھم يك سياه نمائي و تھمت ناحق به نظام است ؟ ھمه اعتراف

دارند كه در تاريخ دانشگاه ايراني ، دانشجوياني بدبخت تر از اين نداشته ايم . دانشجوياني بيسوادتر از

اين ، بي ھويت تر از اين و مفلوكتر از اين . تا دو نسل قبل از اين دانشجو در كشورمان يكي از خوشبخت

ترين عناصر اجتماعي بود و خانواده اش ھم سرفرازترين خانواده ھا بودند ولي امروزه كاملاً معكوس شده

است .

امروزه يك دانشجو براي انھدام خانواده اش كفايت مي كند . اين چه دانشجوئي است . اين چه دانش و

دانشگاھي است . روزي امام خميني گفت كه " ھمۀ بدبختي ھاي ما از دانشگاه است " او دانشگاه

امروز ما را نديد وگرنه امر به تعطيلي ھمۀ دانشگاھھاي سراسر كشور ميداد .

در جامعۀ ما به دانشگاه رفتن مثل به خارج رفتن است و يك فخر ماليخوليائي محسوب مي شود . يك

دانشجو در دانشگاه ھمه كاره مي شود البته به استثناي دانشجو . به دانشگاه رفتن بمعناي چيزي شدن

است صاحب ھويت شدن . و اين دال بر بحران ھويت در جامعۀ ماست كه مدرك دار شدن مترادف آدم

شدن است . از پدري پرسيدم كه دختر جوانت چرا شبھا به خانه نمي آيد آيا نگران نيستيد ؟ با حالتي

تحقيركننده گفت : دخترم ديگر دانشجو شده است چه جاي نگراني آقا . شما مثل پدربزرگم فكر مي كنيد

تعجب ميكنم چطور مدرك دكتري به شما داده اند آنھم در آمريكا .

اين منطق و فرھنگ كل جامعۀ ما دربارۀ دانشگاه و دانشجو است . آنھم در جامعه اي كه ھر روز شاھد

اخبار فساد در محيط دانشگاه ھستيم . پس اين يك بحران ھويت فقط در نسل جوان نيست بلكه دامنگير

نسل پير ھم شده است . امروزه حتي پدربزرگ و مادربزرگھاي ما نيھيليست و ليبرال شده اند .

دانشگاھھاي ما ھمه دانشگاه آزادند و كانون آزادي محسوب مي شوند درست مثل خارج رفتن . و اينست

كه اينھمه مشتري دارد و دانشجويان دختر بيشتر از پسر ھستند . و مادربزرگھا ھم ھوس دانشگاه كرده

اند از فرط عشق به علم !؟

عشق به دانشگاه ، عشق به دو چيز است : پُز و آزادي ! و اينست كه براستي دكتراھاي ما از ديپلم ھاي

دو دھۀ پيش بيسوادترند .

دانشگاه پرستي و مدرك پرستي در جامعۀ ما براستي بي نظير است و در جھان مشابه ندارد . اين علم

پرستي نيست يك مرضي است مثل غرب زده گي . ھر چه كه از دين و معرفت و ايمان و معنويت كم مي

آوريم اين ارزشھاي كاذب سربرمي آورد : جنون ورزش، ھنر ، دانشگاه ، مليت بازي و شاھنامه پرستي

. و ھمۀ اينھا در حد نمايش.

دانشگاه در جامعۀ ما مكافات نيھيليزم ( پوچي ) حاكم بر فرھنگ عمومي است كه حتي دولتمردان ما را

ھم در بر گرفته است .

مھم فقط به دانشگاه رفتن است و نه اصلاً چه دانشگاه و چه رشته اي . اتفاقاً شھري غير زادگاه باشد

بسيار بھتر است . و اينست كه بخصوص دانشگاھھاي آزاد در ھر شھر و روستائي كانونھاي اشاعۀ

فسادند : اعتياد و فحشاء ! و نيز تورم مسكن در قلب روستاھا .

آيا اعتياد و فحشاء و تورم از اركان مصالح نظام ما ھستند كه كسي را برنمي انگيزند و بلكه انتقاد در اين

موارد به مثابۀ تھمت به نظام ھم محسوب مي گردد ؟ دانشگاه زده گي يكي از مھلكترين امراض فرھنگي

جامعۀ ماست كه خود مھد توليد ھمه نوع فساد است : بيكاري ، فحشاء ، تورم ، ربا ، اعتياد و لااباليگري تا

قلب روستاھا . در برخي از شھرستانھا مردم برعليه دانشگاه تظاھرات مي كنند . و اين پديده اي مختص

جامعۀ ماست .

اين دانشگاه زده گي يك عذاب و رسوائي ملي است يك بدبختي عُظمي است . يك امّ الفساد است .


در حاليكه از آغاز انقلاب تا به امروز جمعيت كشور ما دو برابر شده و باسوادان ما ده برابر شده و

دانشجويان ما بيست برابر شده اند ولي شمارگان انتشار كتاب نصف شده است . اين مسئله نيز بيان

ديگري از معناي دانشگاه ضد دانش و سوادآموزي ضد فرھنگ است .

دانشگاه زده گي يكي از نمادھاي مرگبار فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگي است كه بمراتب از اسراف

اقتصادي مھلكتر است و خود يكي از كانونھاي اصلي توليد فرھنگ اسراف مي باشد .

آمارزده گي كه يكي از توليدات فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگي است بيانگر انحطاط عقل و نگرش واقع

بينانه است و سقوط بينش فرھنگي در جامعۀ ما . تا آنجا كه حتي براي احياي فرھنگ راه حلي جز

افزايش بودجه بنظر دولتمردان ما نمي رسد . اين پول زده گي و ماترياليزم بمعناي واقعي كلمه است .

جامعۀ ما به لحاظ فرھنگي اقتصاد پرست ترين جوامع در جھان است . اين بمعناي سقوط ھمۀ ارزشھاي

معنوي و اسلامي و انقلابي است . اين بمعناي آن است كه ھر چه سريعتر بايستي به خويشتن انقلابي و

ديني خود بازگرديم .

اينكه چرا به چنين مرض مرگباري دچار شده ايم قبلاً در مقالات و رساله ھاي متعددي مورد بررسي قرار

گرفته است . يكي به دليل وضعيت تاريخي و آخرالزماني دوران ماست كه موقعيتي جھاني است و ديگر

به دليل انحرافات و خطاھاي ذاتي كل جامعه و دولتمردان و ايدئولوگھاي نظام ماست كه از ھمان آغاز

انقلاب شروع شد كه در اين باب نيز قبلاً سخن گفته ايم . ولي ھمانطور كه قبلاً نشان داده ايم وقايع

برادركشي و جنگھاي گروھكي بر سر قدرت و حمام خون داخلي در دھۀ اول انقلاب علت اصلي و آغازين

اين وضعيت كنوني ماست كه جامعۀ ما را دچار مرگ مغزي كرده است .

نبرد خونين ايدئولوژيك در دھۀ اول انقلاب علت العلل سكتۀ فكري و فرھنگي در جامعه و بخصوص نسل

جوان و انقلابي ما بوده است كه اين نبرد بصورتي نامرئي تر و غيرخونين تا به امروز ادامه دارد . اين سوء

استفاده از آزادي بود كه كل پيكر جامعۀ ما به آن مبتلا شد و آنانكه قدرت را به چنگ آوردند ايدئولوژي خود

را بطور يكجانبه بر ھمۀ مردم مسلط ساختند و ھر فكر و آراي ديگري را متھم به الحاد و التقاط و مرگ و

نابودي نمودند و از آنجا تا به امروز مغز كلي جامعۀ ما از فرط وحشت دچار سكته شده است و اينست كه

امروزه بجاي اينكه بطور طبيعي شمارگان انتشار كتاب حداقل بيست ھزار جلد باشد به ھزار جلد تنزل

يافته است . و اينست علت العلل ھمۀ مفاسد و از جمله اين بيماري دانشگاه زده گي و مدرك زده گي

صوري كه جبران ھويت و فكر و معنويت در جامعه شده است : من مدرك دارم پس ھستم ! من به

دانشگاه مي روم پس اھل دانش ھستم !

آزاد انديشي كارگاه توليد فرھنگ و فكر و ھويت و معنويت در يك جامعه است . آزادي آغازين انقلاب ما

بسرعت تبديل به ضد آزادي شد و آزادي انديشه را به قتل رسانيد . يعني كارخانۀ فرھنگ و ھويت ما

تعطيل شد . اينست مسئله !

خود – سانسوري حاصل از حمام خون گروھكي دھۀ اول انقلاب شاھرگ انديشه را در جامعۀ ما زد و خون

در مغز جامعۀ ما متوقف شد . آن ھراس ملي تبديل به ھويت ملي شد و حاصل شد اين كه مي بينيم .

شعار " اسلام ناب " موجب شد كه ريشۀ اسلام خشكيد . اينست مسئله ! فرھنگ و انديشه به اتھام "

التقاط " به قتل رسيد .

ما دربارۀ علاج و چه بايد كرد اين درد و فلاكت ملي مقالات و رسالات متعددي نگاشته ايم كه گوئي كسي

را بكار نمي آيد . ولي آگاھي بر درد نيمي از درمان است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 178





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۰:۵۹ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت