خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 15
دیروز : 7
افراد آنلاین : 1
همه : 25342
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
« پاستور » پيامبر حيات زدائي از زندگي

پاستور پدر بھداشت مدرن و بنيانگزار جنون استريل كردن جھان بجاي اينكه ميكروبھا را نابود كند زندگي را
نابود كرد تا ميكروبھا ھم ھمراه زندگي نابود شوند . و امروزه كل جھان طبيعت شبانه روز در حال
سمپاشي و استريل شدن و واكسينه گشتن است تا ھيچ ميكروبي باقي نماند تا موجب بيماري انسان
شود . غافل از اينكه با تحليل دادن قوۀ حيات ، ميكروبھا تغيير ماھيت داده و با جھش ژنتيكي قدرتمند تر
گشتند و اين فقط قوۀ حيات بود كه تحليل رفت و امپراطوري ميكروبھا را ممكن ساخت و بر انسان مسلط
كرد . امروزه كل بھداشت و درمان مدرن كاري جز مسموم ساختن حيات بر روي زمين ندارد و اين شيطان
نبرد با زندگي مبدّل به اساس پزشكي مدرن شده است و داروسازي مدرن كاري جز تولد سموم مھلكتر
ندارد و اين جنگ با حيات است به قصد ادامه حياتي مرگبار و مسموم با مرگ تدريجي . انسانھا از كودكي
با جنون واكسينه كردن مھد كشت ميكروبھا شده و ميوه جات از بدو شكوفائي با انواع سموم مھلك
آبياري مي شوند . نبرد با باكتريھا اصل اول دانش پزشكي گرديده است درحاليكه باكتريھا عناصر اوّليه
پيدايش حيات بر روي زمين ھستند . اين جنگ با زندگي نامش علم پزشكي است . امروزه با انواع مواد
شيميايي و از طريق سوزاندن و منجمد نمودن غذاھا سعي در نابودي ميكروبھا دارند در حاليكه ميكروبھا
در حال دگرديسي ھستند و فقط زندگي در حال انقراض مي باشد و بشر مدرن سموم را بجاي غذا
مصرف مي كند . و اين غذاي اھل دوزخ است كه بقول قرآن سموم و چرك و خون و فسادند كه بعنوان غذا
و دوا استفاده مي شوند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 206


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۳۹:۲۷ ] [ محمد ]

حسد : شعله اي از آتش دوزخ

سرنوشت ھر كسي معلول نگاھي است كه به ديگران دارد . حسد معلول بدخواھي است . بشريت به

تجربه درك كرده كه بخل و حسد براستي از جنس يك آتش نامرئي است كه روح را بلاوقفه مي گدازد و

سياه مي كند و لذا يك عذاب عظيم در وادي كفر و گناه مي باشد . حسد در يك كلمه يعني ميل به

بدبختي ديگران.

آنانكه رحمت خدا و نعماتش را قدر نمي دانند و حقوقش را كه ھمان اطاعت از احكام اوست رعايت نمي

كنند بناگاه دچار قحطي عاطفه و عزّّت و آرامش مي شوند و سپس نسبت به كساني كه اين نعمات را

دارا ھستند به عداوتي جنون آميز مي رسند و در صدد بر مي آيند كه اين نعمات را در ديگران ھم نابود

سازند. و اين جنگ تن به تن با خداست . كسي كه عاشق بدبختي ديگران است طبعاً به آن بدبختي ھا

دچار مي شود . ھمانطور كسي كه عاشق سعادت ديگران است سعادتمند مي شود .

علي (ع) ھمه امراض رواني بشر را حاصل حسد مي داند . حسد دل را سياه مي كند و وجدان را مي

ميراند و عقل را زائل مي كند و لذا صاحبش را به جنون و خود – براندازي مي كشاند . و اينست كه قرآن

مي فرمايد « كافران نسبت بخودشان بخيل ھستند ». در واقع بخل به ديگران منجر به عداوت با خود مي

شود و عذابي بزرگتر از اين نيست . چنين كساني بتدريج پا به ھمه امكانات و شرايط باعزّت زندگي خود

مي زنند و خود را به غايت خفّت و ذلّت مي اندازند و نسبت بكل مردم به كينه اي حيرت آور مي رسند و

چشم ديدن ھيچكس را كه داراي عزّت و آرامش باشد ندارند . آدمي ھر چه را كه براي ديگران بخواھد

براي خودش خواسته است . براي حسد بعنوان يك بيماري رواني ، علاجي نيست چرا كه عذاب الھي

چون فرود آيد شفاعتي ندارد و بايد دورانش بسر آيد و خود حسد در مرحله خود براندازي فرد موجب

ھلاكت نفس اماره و كافرش مي شود . در واقع آتش حسد ، درمان كفر بشر است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 231


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۵۷:۳۲ ] [ محمد ]

زندگي درماني

زندگي درماني نام ديگر عرفان درماني است زيرا ھنگامي كه تن و دل و روان آدمي رنجور شد

بايستي راه و روش و آداب زيستن را علاج نمود و تغيير داد تا وجود فرد نجات يابد و احياء گردد نه

اينكه صرفاً با بدن خود كلنجار رويم و آنرا شيميائي كنيم.

بجاي اينكه وجود بيمار را مورد بررسي قرار دھيم . بيائيم و عوامل بيماري زا را در زندگي بشناسيم و

از بين ببريم : معيشت نادرست ، روابط و عواطف فاسقانه و رياكارانه ، شغل و فعاليتھاي حرام و

ھمچنين رژيم غذائي و رفتار روزمره و عادات كھن .

گاه ترك يك رابطه يا عادت قديمي تحوّل عظيمي در تن و دل و روان ما پديد مي آورد كه معجزه

آساست . گاه ترك يك آرزو و پروژه موجب احياي جانمان مي شود.

ولي متأسفانه امروزه مطلقاً به زمينه و عوامل بيماري زا توجھي نميشود و مستقيماً بسراغ ھيكل

بيمار و آن عضو مريض و خود بيماري مي روند و آنرا مورد تھاجم و بمباران قرار مي دھند و اين يك

جھل جنون آساست كه بر كل انديشه مدرن درماني حاكم است . اين يك نگرش مكانيكي به انسان

است و حاصل تكنولوژيزم حاكم بر جھان مي باشد .

اينست كه عرفان درماني مواجه با چالشھا و واكنشھاي عظيمي مي شود زيرا ھيچكس حاضر

نيست در ساختار زندگيش تغييري دھد و يا حتّي دكوراسيون زندگيش را عوض كند . اينست كه درمان

ھر مرضي بدون درمان زندگي بيمار ھيچ ارزشي ندارد و فقط بيماريھاي بغرنج تري پديد مي آورد به

ھمين دليل امروزه شاھد كشف امراض حيرت آوري ھستيم كه ھيچ معنائي ندارد و لذا درماني ندارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 177


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۴:۵۳ ] [ محمد ]

رفتار درماني

رفتار درماني در معناي حقيقي صورتي از عرفان درماني و خود درماني است . زيرا آنچه كه بر ما رفته

است ما را بيمار و گرفتار و معذب ساخته است پس بايستي از راه رفته بازگرديم تا آن عذاب را نيز

بازگردانيم. رفتارھاي ما باعث گرفتاريھاي ما شده است پس بايستي از اين رفتارھا باز گرديم . و اين

مستلزم خودشناسي است كه كداميك از سلسله رفتارھاي ما موجب بدبختي ما شده است. كدام

دسته از تھمت ھاي ناحق و يا تجاوز به حقوق ديگران و يا ايجاد اكراه و زور در دين و اخلاق و يا خود

فروشي و خيانت به اعتقادات خودمان زمينه ساز گرفتاريھاي ما گشته است . بايستي زمينه ھا را

شناخت و مسير را تغيير داد . اين امري واجب است بخصوص اينكه اگر به حيات پس از مرگ باور

داشته باشيم كه عذابھاي باطني ما پس از مرگمان نيز با ما خواھند بود زيرا بھمراه نفس و روان ما

باقي مي مانند . پس تا زمانيكه امكان جبران داريم بھتر است با رفتارھاي درست رفتارھاي نادرست

خود را جبران كنيم . در قرآن مي خوانيم كه : آنكه در اين دنيا در عذاب است در آخرت عذابش شديدتر

است و بالعكس. و كافران در آن روز مي گويند اي كاش يكبار دگر به دنيا باز مي گشتيم تا عذابھاي

خود را جبران مي نموديم و به آنھا گفته مي شود كه بارھا مھلت داده شديد ولي بر كفر خود افزوديد

و اين بار ھم چنين خواھيد كرد . ولي تا افكار خود را اصلاح نكنيم نميتوانيم رفتار خود را اصلاح كنيم

و حداكثر رياكارتر مي شويم. پس رفتار درماني مستلزم افكار درماني است

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 176


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۹:۴۶ ] [ محمد ]

نسخه اي براي امراض زنانه

در يك كلام ھمه امراض زنان برخاسته از جدالشان با ذات و ھويت و وظايف زنانگي آنھاست كه خداوند

در خلقتشان نھاده است . و اگر زن مدرن بيمارترين زن كل تاريخ است بدان معناست كه زن ھرگز تا

اين حد با زن بودن خود در جدال و انكار نبوده است و زن بودنش را خوار نداشته و لعنت نكرده و لذا در

جھت مرد وار شدن تلاش نموده و بازيچه فلسفه شيطاني برابري با مرد گشته است و خود را جسماً

و روحاً عقيم و ناھنجار و معذب كرده و لذا ھرگز امكان ھمسريت و مادريت نيافته است ھر چند كه

شوھرھا نموده و بچه ھا زائيده باشد . از رايج ترين امراض رواني چنين زني افسرده گي و ناتواني و

بيزاري جنسي وانواع وسواسھا و آلرژيھاست . و بيماريھاي ارگان جنسي ھمچون سرطان پستان و

عفونتھاي مزمن رحم و انواع تومورھاي دستگاه تناسلي نيز از مشھورترين امراض يك زن ضد زن

است كه وظايف زناشوئي را در شأن خود نميداند و خانه را براي خود زندان ميكند و لذا دچار انواع

مفاسد اخلاقي مي گردد و مبدّل به موجودي كينه اي و بخيل و متشنج و رواني مي شود و نھايتاً در

جھت انتقام خود از مرد مبدّل به يك روسپي مي گردد. ترك اين مخاصمه كافرانه زن با ذات زنانگي

خود كه بصورت انكار ولايت شوھر و گريز از وظايف زنانگي بروز مي كند تنھا راه علاج ھمه دردھاي

بي درمان زن است . ما در تجربه درماني خود با تكيه بر اين حقيقت موفق به درمان بسياري از امراض

مزمن و لاعلاج زنان شده و لذا اين يك نسخه نظري و نسيه نيست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 180


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۲:۱۹ ] [ محمد ]

مرگ- درماني

پس از معرفت- درماني كه البته ويژۀ عقلاء مي باشد كه كمياب ھستند مرگ – درماني شيوۀ ديگري

است كه ھر انساني اگر بخواھد مي تواند از آن برخوردار شود . يك انسان شديداً بيمار و يا گرفتار اگر

براستي مرگ را در دلش بپذيرد و خود را براي آن آماده سازد چه بسا آن بيماري و يا گرفتاريش

برطرف مي شود و يا لااقل عذابش از بين مي رود زيرا آنچه كه يك بيماري و يا گرفتاري را عذاب آور

مي كند كه از اصل آن مشكل، شاقه تر است جنگ با آن و عدم باور و تصديق مرگ يا نابودي حاصل از

آن است .

يكي از اھداف ذاتي ھر بيماري و مشكلي آن است تا انسان را براي مرگ آماده سازد يعني از

وابستگي به دنيا آزاد نمايد پس اگر انسان به اين رسالت ذاتي بيماري و گرفتاريش پاسخ گويد و

تسليمش گردد يا ھر چه زودتر معالجه مي شود و يا عذاب روحي حاصل از آن كاھش مييابد و يا ھر

چه سريعتر از دنيا ميرود .

مرگ – درماني يكي از اركان دين و جنبه اي از دين درماني است و اين است كه ياد مرگ يكي از

عبادات و ثوابھاي بزرگ است . و در روايات ديني آمده است كسي كه ھر روزه مرگ را ياد كند و قبر

خود را متصور شود و يا به زيارت قبور برود عذابھا از وي دور مي شوند زيرا اساس ھمه عذابھا حاصل

ترس از شكست و مرگ و نيستي است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 167


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۵۵:۳۲ ] [ محمد ]

چند نسخه نجات


*توبه از گناھان

تنھا روش علاج قطعي ھمه عذابھا.


*لقمه اي نان حلال

تنھا داروي شفابخش بيماريھا.


*قطع روابط ريائي

تنھا داروي آرامبخش اعصاب و روان.


*ترك تھمت ناحق

تنھا راه رھائي از بد بيني و شك.


*ترك بيمه ھا

تنھا راه نجات از بيم ھا.


*قطع اميد از پزشك

تنھا راه فائق آمدن بر دردھا.


*ساده زيستي

تنھا روش چيره شدن بر آتش حسد.


*گوش بستن بر حرف مردمان

تنھا داروي خواب خوش و آرام.


*چشم بستن بر تلويزيون

تنھا راه نجات از توّھم و ماليخولياي مدرن.


*خود – شناسي

تنھا راه رھائي از شرك و نفاق.


*خود را علت سرنوشت خود دانستن

تنھا راه رھائي از ظلم.


*دل كندن از عزيزان

تنھا راه نجات از بغض و كينه.


*دوستي با اھل اخلاص و يقين

تنھا راه عملي ساختن عقل خويش.


*مأيوس بودن از ھمه عالم

تنھا راه خدا پرستي خالصانه.


*دست و دل شستن از مالكيت ھا

تنھا راه رھائي روح.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 198


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۷:۱۷ ] [ محمد ]

منشأ بيماريهاي اعصاب و روان

(فلسفه اسلام)

« سلامت »يك معنا و واژه ديني و قرآني است و بمعناي تسليم بودن است : تسليم حقايق و نداي

وجدان و امر حق. اين تسليم البته معلول معرفت بر اين حقايق و امور است و گرنه آدمي حداكثر با

اكراه و ريا تسليم است.

ھمه امراض عصبي و رواني و عاطفي بشر حاصل درگيري و استھلاك حاصل از تكبر و انكار حقايق

است . و تكبر نطفه كفر و القاي شيطان در انسان است زيرا شيطان دشمن سلامت بشر است .

جنگ انسان با حقايق فطرتي درون خودش و با حقايق جھان بيرون منشأ ھمه امراض اوست. لذا اين

امراض به مثابه عذابھاي حاصل از دين ستيزي اوست. اين كبر و انكار و جدال بتدريج موجب ايجاد

بخل و حسد و عداوت و كينه شده و دل را كه كانون حيات و اراده ذاتي است رنجور و تباه و شقي مي

سازد و اين ھمان « مرض قلب » است كه در قرآن مذكور مي باشد و منشأ ھمه بيماريھاي عذاب آور

بشر است. ادامه اين بخل و عداوت در ذھن منجر به تشنج و پريشاني و ھذيان و خشم و جنون مي

شود و اعصاب را كه پيوند دھنده ھمه ارگانھاي تن و جان ھستند به گسست و عقده و افسرده گي و

ناكارآئي مي كشاند . و ھمين امر نظم و اتحاد دروني اعضاء و جوارج را از بين ميبرد و بتدريج اين از

ھم گسستگي موجب ناكارآئي كبد و كليه و معده و غدد مي شود و امراض خوني پديد مي آورد. آنكه

تسليم امر حق و فطرت ديني مي شود كل جھان بيرون تسليم او مي شود.

از بين رفتن اين اتحاد موجب از بين رفتن سيستم دفاعي بدن در قبال امراض و تھاجمات بيروني و

بيماريھاي مسري مي شود و اين بمعناي از بين رفتن ايمان تن وجان استكه منشأ امنيت وجود مي

باشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 193


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۲:۲۴ ] [ محمد ]

افسرده گي

(بيماري عصر مدرنيزم)

در ھيچ دوره اي از تاريخ ھمچون عصر جديد ، بشر بازي و عياشي نكرده است و تا اين حد شكم و

زيرشكمش سير نبوده و نرقصيده است. و با اينحال بشر مدرن، افسرده ترين بشر تاريخ است و لذا

بخش عظيمي از برنامه ھاي فردي و حكومتي در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و

بودجه ھاي كلاني به اين امر اختصاص يافته و ھر روزي يك عيش جديد و داروي نشاط آور جديدي به

بازار مي آيد ولي گويا فقط افسردگي را حادتر و پيچيده تر مي سازد. اينھمه گرايشات تخديري و

تحريكي و بزھكاريھا نيز درخدمت به عيش آوردن بشر است و بخش عمده اي از مفاسد و بحرانھا نيز

محصول اين تلاش مذبوحانه است.

گوئي كسي نمي داند كه نشاط و اميد و حيات امري قلبي و روحاني است و با اين القاعات بيروني

اتفاقي نمي افتد الا اينكه دل آدمي، مأيوس تر مي شود و عقده ھايش شديدتر مي گردد.

ھر عضوي از وجود انسان غذائي دارد و دل نيز غذاي خاص خود را دارد و غذاي دل محبت است. و لذا

افسرده گي معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطي بسر مي برد تا آنجا كه مي ميرد

و خودكشي ھاي رنگارنگ آغاز مي گردد. و كانون محبت خانواده است كه در قحطي محبت بسر مي

برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بيزارند و در خيابان به جستجوي محبت ھستند.

واقعيت اينست كه آدمھا از چشم خودشان افتاده اند وھيچكس حتي قادر نيست كه خودش را

دوست بدارد زيرا براستي ھم موجودي دوست داشتني نيست وگرنه آدمي ذاتاً خودپرست است.

پس آنقدر زشت شده كه حتي ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از ديگران توقعي نمي تواند

بود.

دلي كه از خدا بيگانه شده باشد از كانون محبت بيگانه است. و آنچه كه قلوب ما را از اين كانون دور

ساخته افكار متكبرانه و پليد ماست و اعمال زشت ما كه محصول طبيعي افكار ماست. تكبر و غرور

حاصل از رفاه و تكنولوژيھا و مالكيت ھا و مدارك و ادعاھاي جعلي وآموزه ھاي توخالي ودھان پركن،

قلوب ما را شقي و سنگ كرده است. تلويزيون و ماھواره و اينترنت و تبليغات، لحظه اي بما مجال

توجه به دلمان را نمي دھد تا حالي ھم از خودمان بپرسيم. و بناگاه احساس ميكنيم كه ديگر چيزي

در ما نيست و آن نور زندگي است. و آنگاه بجاي بازگشتن بخود و اصلاح افكار و اميال و اعمال خود

روي به متافيزيك و دعا و نماز و مديتيشن و جن و روح و ھيپنوتيزم و .... مي آوريم كه بيگانگي ھا و

ديوانگي ھاي مضاعفند. نماز و دعا براي دلي كه مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجاي اينكه

از راه آمده بازگرديم به تزئين و آرايش مرده مي پردازيم و يا به جستجوي مقصرھا ميپردازيم كه چه

كساني موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.

آري اينك كه ھمه امكانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً كسي وجود ندارد كه بخواھد خوشبخت

شود زيرا كل دل وجان و روح ما خرج امكانات شده است. اينك فقط اتوموبيل و موبايل و كامپيوتر و

تلويزيون و آپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھاي ما . ولي در داخل اين فضا ديگر كسي نيست.

انسان تبديل به اشياء شده است و اين يعني مدرنيزم!

ياد آن بيماري افتادم كه يك ملّاك بزرگ بود و بيماريش اين بود كه ھر چند وقت يكبار كل وسائل

زندگيش را جمع مي كرد و آتش ميزد و با اين روش ميتوانست ادامه زندگي دھد. جز من كسي او

را درك نمي كرد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 189


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۹:۳۹ ] [ محمد ]

تنها راه قطعي ترك اعتياد


ترك كساني كه بھمراھشان مواد مصرف مي كنيد.


تبديل مصرف مواد از عياشي به دارو ، و سپس كاھش تدريجي مواد بدون جايگزين.


ترك ستم به اھل خانه و رجعت به كانون خانواده.


ترك گناھان بزرگ مثل زنا، ربا ، رشوه و قمار.


ترك روابط ريائي.


طلب حلالي از كساني كه از شما دل آزرده اند.


رويكرد به فعاليتھاي جسماني بھراه نرمش و استفاده از طبيعت.


مصرف فراوان شير و عسل و ميوه جات.


جستجوي شغلي حلال ھر چند با درآمدي اندك.


اين حقيقت را بدانيد كه ھرگز نمي توان مواد مخدر را به صرف مضرّاتش ترك نمود ھمانطور 
كه نمي توان جھنّم را بخاطر عذابھايش ترك نمود . بدانيد كه اعتياد غل و زنجيري است كه

انسان را در ستم محدود مي كند . پس دست از ستم بكشيد تا اين زنجير از شما بازشود .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 166


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۲۱:۰۸ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت