گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 111
دیروز : 64
افراد آنلاین : 1
همه : 21434
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

زندگي درماني

زندگي درماني نام ديگر عرفان درماني است زيرا ھنگامي كه تن و دل و روان آدمي رنجور شد

بايستي راه و روش و آداب زيستن را علاج نمود و تغيير داد تا وجود فرد نجات يابد و احياء گردد نه

اينكه صرفاً با بدن خود كلنجار رويم و آنرا شيميائي كنيم.

بجاي اينكه وجود بيمار را مورد بررسي قرار دھيم . بيائيم و عوامل بيماري زا را در زندگي بشناسيم و

از بين ببريم : معيشت نادرست ، روابط و عواطف فاسقانه و رياكارانه ، شغل و فعاليتھاي حرام و

ھمچنين رژيم غذائي و رفتار روزمره و عادات كھن .

گاه ترك يك رابطه يا عادت قديمي تحوّل عظيمي در تن و دل و روان ما پديد مي آورد كه معجزه

آساست . گاه ترك يك آرزو و پروژه موجب احياي جانمان مي شود.

ولي متأسفانه امروزه مطلقاً به زمينه و عوامل بيماري زا توجھي نميشود و مستقيماً بسراغ ھيكل

بيمار و آن عضو مريض و خود بيماري مي روند و آنرا مورد تھاجم و بمباران قرار مي دھند و اين يك

جھل جنون آساست كه بر كل انديشه مدرن درماني حاكم است . اين يك نگرش مكانيكي به انسان

است و حاصل تكنولوژيزم حاكم بر جھان مي باشد .

اينست كه عرفان درماني مواجه با چالشھا و واكنشھاي عظيمي مي شود زيرا ھيچكس حاضر

نيست در ساختار زندگيش تغييري دھد و يا حتّي دكوراسيون زندگيش را عوض كند . اينست كه درمان

ھر مرضي بدون درمان زندگي بيمار ھيچ ارزشي ندارد و فقط بيماريھاي بغرنج تري پديد مي آورد به

ھمين دليل امروزه شاھد كشف امراض حيرت آوري ھستيم كه ھيچ معنائي ندارد و لذا درماني ندارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 177


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۴:۵۳ ] [ محمد ]

رفتار درماني

رفتار درماني در معناي حقيقي صورتي از عرفان درماني و خود درماني است . زيرا آنچه كه بر ما رفته

است ما را بيمار و گرفتار و معذب ساخته است پس بايستي از راه رفته بازگرديم تا آن عذاب را نيز

بازگردانيم. رفتارھاي ما باعث گرفتاريھاي ما شده است پس بايستي از اين رفتارھا باز گرديم . و اين

مستلزم خودشناسي است كه كداميك از سلسله رفتارھاي ما موجب بدبختي ما شده است. كدام

دسته از تھمت ھاي ناحق و يا تجاوز به حقوق ديگران و يا ايجاد اكراه و زور در دين و اخلاق و يا خود

فروشي و خيانت به اعتقادات خودمان زمينه ساز گرفتاريھاي ما گشته است . بايستي زمينه ھا را

شناخت و مسير را تغيير داد . اين امري واجب است بخصوص اينكه اگر به حيات پس از مرگ باور

داشته باشيم كه عذابھاي باطني ما پس از مرگمان نيز با ما خواھند بود زيرا بھمراه نفس و روان ما

باقي مي مانند . پس تا زمانيكه امكان جبران داريم بھتر است با رفتارھاي درست رفتارھاي نادرست

خود را جبران كنيم . در قرآن مي خوانيم كه : آنكه در اين دنيا در عذاب است در آخرت عذابش شديدتر

است و بالعكس. و كافران در آن روز مي گويند اي كاش يكبار دگر به دنيا باز مي گشتيم تا عذابھاي

خود را جبران مي نموديم و به آنھا گفته مي شود كه بارھا مھلت داده شديد ولي بر كفر خود افزوديد

و اين بار ھم چنين خواھيد كرد . ولي تا افكار خود را اصلاح نكنيم نميتوانيم رفتار خود را اصلاح كنيم

و حداكثر رياكارتر مي شويم. پس رفتار درماني مستلزم افكار درماني است

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 176


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۹:۴۶ ] [ محمد ]

نسخه اي براي امراض زنانه

در يك كلام ھمه امراض زنان برخاسته از جدالشان با ذات و ھويت و وظايف زنانگي آنھاست كه خداوند

در خلقتشان نھاده است . و اگر زن مدرن بيمارترين زن كل تاريخ است بدان معناست كه زن ھرگز تا

اين حد با زن بودن خود در جدال و انكار نبوده است و زن بودنش را خوار نداشته و لعنت نكرده و لذا در

جھت مرد وار شدن تلاش نموده و بازيچه فلسفه شيطاني برابري با مرد گشته است و خود را جسماً

و روحاً عقيم و ناھنجار و معذب كرده و لذا ھرگز امكان ھمسريت و مادريت نيافته است ھر چند كه

شوھرھا نموده و بچه ھا زائيده باشد . از رايج ترين امراض رواني چنين زني افسرده گي و ناتواني و

بيزاري جنسي وانواع وسواسھا و آلرژيھاست . و بيماريھاي ارگان جنسي ھمچون سرطان پستان و

عفونتھاي مزمن رحم و انواع تومورھاي دستگاه تناسلي نيز از مشھورترين امراض يك زن ضد زن

است كه وظايف زناشوئي را در شأن خود نميداند و خانه را براي خود زندان ميكند و لذا دچار انواع

مفاسد اخلاقي مي گردد و مبدّل به موجودي كينه اي و بخيل و متشنج و رواني مي شود و نھايتاً در

جھت انتقام خود از مرد مبدّل به يك روسپي مي گردد. ترك اين مخاصمه كافرانه زن با ذات زنانگي

خود كه بصورت انكار ولايت شوھر و گريز از وظايف زنانگي بروز مي كند تنھا راه علاج ھمه دردھاي

بي درمان زن است . ما در تجربه درماني خود با تكيه بر اين حقيقت موفق به درمان بسياري از امراض

مزمن و لاعلاج زنان شده و لذا اين يك نسخه نظري و نسيه نيست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 180


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۲:۱۹ ] [ محمد ]

مرگ- درماني

پس از معرفت- درماني كه البته ويژۀ عقلاء مي باشد كه كمياب ھستند مرگ – درماني شيوۀ ديگري

است كه ھر انساني اگر بخواھد مي تواند از آن برخوردار شود . يك انسان شديداً بيمار و يا گرفتار اگر

براستي مرگ را در دلش بپذيرد و خود را براي آن آماده سازد چه بسا آن بيماري و يا گرفتاريش

برطرف مي شود و يا لااقل عذابش از بين مي رود زيرا آنچه كه يك بيماري و يا گرفتاري را عذاب آور

مي كند كه از اصل آن مشكل، شاقه تر است جنگ با آن و عدم باور و تصديق مرگ يا نابودي حاصل از

آن است .

يكي از اھداف ذاتي ھر بيماري و مشكلي آن است تا انسان را براي مرگ آماده سازد يعني از

وابستگي به دنيا آزاد نمايد پس اگر انسان به اين رسالت ذاتي بيماري و گرفتاريش پاسخ گويد و

تسليمش گردد يا ھر چه زودتر معالجه مي شود و يا عذاب روحي حاصل از آن كاھش مييابد و يا ھر

چه سريعتر از دنيا ميرود .

مرگ – درماني يكي از اركان دين و جنبه اي از دين درماني است و اين است كه ياد مرگ يكي از

عبادات و ثوابھاي بزرگ است . و در روايات ديني آمده است كسي كه ھر روزه مرگ را ياد كند و قبر

خود را متصور شود و يا به زيارت قبور برود عذابھا از وي دور مي شوند زيرا اساس ھمه عذابھا حاصل

ترس از شكست و مرگ و نيستي است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 167


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۵۵:۳۲ ] [ محمد ]

چند نسخه نجات


*توبه از گناھان

تنھا روش علاج قطعي ھمه عذابھا.


*لقمه اي نان حلال

تنھا داروي شفابخش بيماريھا.


*قطع روابط ريائي

تنھا داروي آرامبخش اعصاب و روان.


*ترك تھمت ناحق

تنھا راه رھائي از بد بيني و شك.


*ترك بيمه ھا

تنھا راه نجات از بيم ھا.


*قطع اميد از پزشك

تنھا راه فائق آمدن بر دردھا.


*ساده زيستي

تنھا روش چيره شدن بر آتش حسد.


*گوش بستن بر حرف مردمان

تنھا داروي خواب خوش و آرام.


*چشم بستن بر تلويزيون

تنھا راه نجات از توّھم و ماليخولياي مدرن.


*خود – شناسي

تنھا راه رھائي از شرك و نفاق.


*خود را علت سرنوشت خود دانستن

تنھا راه رھائي از ظلم.


*دل كندن از عزيزان

تنھا راه نجات از بغض و كينه.


*دوستي با اھل اخلاص و يقين

تنھا راه عملي ساختن عقل خويش.


*مأيوس بودن از ھمه عالم

تنھا راه خدا پرستي خالصانه.


*دست و دل شستن از مالكيت ھا

تنھا راه رھائي روح.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 198


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۷:۱۷ ] [ محمد ]

منشأ بيماريهاي اعصاب و روان

(فلسفه اسلام)

« سلامت »يك معنا و واژه ديني و قرآني است و بمعناي تسليم بودن است : تسليم حقايق و نداي

وجدان و امر حق. اين تسليم البته معلول معرفت بر اين حقايق و امور است و گرنه آدمي حداكثر با

اكراه و ريا تسليم است.

ھمه امراض عصبي و رواني و عاطفي بشر حاصل درگيري و استھلاك حاصل از تكبر و انكار حقايق

است . و تكبر نطفه كفر و القاي شيطان در انسان است زيرا شيطان دشمن سلامت بشر است .

جنگ انسان با حقايق فطرتي درون خودش و با حقايق جھان بيرون منشأ ھمه امراض اوست. لذا اين

امراض به مثابه عذابھاي حاصل از دين ستيزي اوست. اين كبر و انكار و جدال بتدريج موجب ايجاد

بخل و حسد و عداوت و كينه شده و دل را كه كانون حيات و اراده ذاتي است رنجور و تباه و شقي مي

سازد و اين ھمان « مرض قلب » است كه در قرآن مذكور مي باشد و منشأ ھمه بيماريھاي عذاب آور

بشر است. ادامه اين بخل و عداوت در ذھن منجر به تشنج و پريشاني و ھذيان و خشم و جنون مي

شود و اعصاب را كه پيوند دھنده ھمه ارگانھاي تن و جان ھستند به گسست و عقده و افسرده گي و

ناكارآئي مي كشاند . و ھمين امر نظم و اتحاد دروني اعضاء و جوارج را از بين ميبرد و بتدريج اين از

ھم گسستگي موجب ناكارآئي كبد و كليه و معده و غدد مي شود و امراض خوني پديد مي آورد. آنكه

تسليم امر حق و فطرت ديني مي شود كل جھان بيرون تسليم او مي شود.

از بين رفتن اين اتحاد موجب از بين رفتن سيستم دفاعي بدن در قبال امراض و تھاجمات بيروني و

بيماريھاي مسري مي شود و اين بمعناي از بين رفتن ايمان تن وجان استكه منشأ امنيت وجود مي

باشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 193


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۲:۲۴ ] [ محمد ]

افسرده گي

(بيماري عصر مدرنيزم)

در ھيچ دوره اي از تاريخ ھمچون عصر جديد ، بشر بازي و عياشي نكرده است و تا اين حد شكم و

زيرشكمش سير نبوده و نرقصيده است. و با اينحال بشر مدرن، افسرده ترين بشر تاريخ است و لذا

بخش عظيمي از برنامه ھاي فردي و حكومتي در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و

بودجه ھاي كلاني به اين امر اختصاص يافته و ھر روزي يك عيش جديد و داروي نشاط آور جديدي به

بازار مي آيد ولي گويا فقط افسردگي را حادتر و پيچيده تر مي سازد. اينھمه گرايشات تخديري و

تحريكي و بزھكاريھا نيز درخدمت به عيش آوردن بشر است و بخش عمده اي از مفاسد و بحرانھا نيز

محصول اين تلاش مذبوحانه است.

گوئي كسي نمي داند كه نشاط و اميد و حيات امري قلبي و روحاني است و با اين القاعات بيروني

اتفاقي نمي افتد الا اينكه دل آدمي، مأيوس تر مي شود و عقده ھايش شديدتر مي گردد.

ھر عضوي از وجود انسان غذائي دارد و دل نيز غذاي خاص خود را دارد و غذاي دل محبت است. و لذا

افسرده گي معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطي بسر مي برد تا آنجا كه مي ميرد

و خودكشي ھاي رنگارنگ آغاز مي گردد. و كانون محبت خانواده است كه در قحطي محبت بسر مي

برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بيزارند و در خيابان به جستجوي محبت ھستند.

واقعيت اينست كه آدمھا از چشم خودشان افتاده اند وھيچكس حتي قادر نيست كه خودش را

دوست بدارد زيرا براستي ھم موجودي دوست داشتني نيست وگرنه آدمي ذاتاً خودپرست است.

پس آنقدر زشت شده كه حتي ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از ديگران توقعي نمي تواند

بود.

دلي كه از خدا بيگانه شده باشد از كانون محبت بيگانه است. و آنچه كه قلوب ما را از اين كانون دور

ساخته افكار متكبرانه و پليد ماست و اعمال زشت ما كه محصول طبيعي افكار ماست. تكبر و غرور

حاصل از رفاه و تكنولوژيھا و مالكيت ھا و مدارك و ادعاھاي جعلي وآموزه ھاي توخالي ودھان پركن،

قلوب ما را شقي و سنگ كرده است. تلويزيون و ماھواره و اينترنت و تبليغات، لحظه اي بما مجال

توجه به دلمان را نمي دھد تا حالي ھم از خودمان بپرسيم. و بناگاه احساس ميكنيم كه ديگر چيزي

در ما نيست و آن نور زندگي است. و آنگاه بجاي بازگشتن بخود و اصلاح افكار و اميال و اعمال خود

روي به متافيزيك و دعا و نماز و مديتيشن و جن و روح و ھيپنوتيزم و .... مي آوريم كه بيگانگي ھا و

ديوانگي ھاي مضاعفند. نماز و دعا براي دلي كه مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجاي اينكه

از راه آمده بازگرديم به تزئين و آرايش مرده مي پردازيم و يا به جستجوي مقصرھا ميپردازيم كه چه

كساني موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.

آري اينك كه ھمه امكانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً كسي وجود ندارد كه بخواھد خوشبخت

شود زيرا كل دل وجان و روح ما خرج امكانات شده است. اينك فقط اتوموبيل و موبايل و كامپيوتر و

تلويزيون و آپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھاي ما . ولي در داخل اين فضا ديگر كسي نيست.

انسان تبديل به اشياء شده است و اين يعني مدرنيزم!

ياد آن بيماري افتادم كه يك ملّاك بزرگ بود و بيماريش اين بود كه ھر چند وقت يكبار كل وسائل

زندگيش را جمع مي كرد و آتش ميزد و با اين روش ميتوانست ادامه زندگي دھد. جز من كسي او

را درك نمي كرد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 189


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۹:۳۹ ] [ محمد ]

تنها راه قطعي ترك اعتياد


ترك كساني كه بھمراھشان مواد مصرف مي كنيد.


تبديل مصرف مواد از عياشي به دارو ، و سپس كاھش تدريجي مواد بدون جايگزين.


ترك ستم به اھل خانه و رجعت به كانون خانواده.


ترك گناھان بزرگ مثل زنا، ربا ، رشوه و قمار.


ترك روابط ريائي.


طلب حلالي از كساني كه از شما دل آزرده اند.


رويكرد به فعاليتھاي جسماني بھراه نرمش و استفاده از طبيعت.


مصرف فراوان شير و عسل و ميوه جات.


جستجوي شغلي حلال ھر چند با درآمدي اندك.


اين حقيقت را بدانيد كه ھرگز نمي توان مواد مخدر را به صرف مضرّاتش ترك نمود ھمانطور 
كه نمي توان جھنّم را بخاطر عذابھايش ترك نمود . بدانيد كه اعتياد غل و زنجيري است كه

انسان را در ستم محدود مي كند . پس دست از ستم بكشيد تا اين زنجير از شما بازشود .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 166


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۲۱:۰۸ ] [ محمد ]

فلسفه و درمان سرطان


سرطان را كودتاي سلولي بر عليه كل بدن انسان تعبير نموده اند . در واقع مثل ظھور امپرياليزم در يك
نقطه از بدن است كه كل بدن فرد را تحت سلطه خود گرفته و استثمار ميكند و ھلاك مي سازد . به
مانند انباشت ربائي سرمايه در يك گوشه از جامعه بدن انسان است كه كل بدن را غارت ميكند و به
تحليل مي برد . سرطان نماد امپرياليزم جان بشر مدرن است و لذا يك بيماري عصر امپرياليزم است و
امروزه حدود نيمي از مرگ ھاي غير طبيعي بواسطه انواع سرطانھا رخ مي دھد و يكي از امراض
عمومي بشر مدرن است . سرطان يك بيماري حاصل روح و روان و جان بشر است و لذا با جراحي
غده سرطاني يا بمباران آن بواسطه شيمي درماني و اشعه راديواكتيو ھم از بين نميرود . سرطان
حاصل يك نوعي خاص از انديشه و نگرش و زيستن است و حاصل اراده به قدرت اقتصادي ميباشد
و نتيجه حرص ربائي براي ثروت اندوزي مي باشد . در لفظ قرآني سرطان حاصل اشد تكاثر پرستي
بشر است يعني عدد پرستي و كميّت پرستي . سرطان حاصل عصر حاكميت حساب و رياضيات بر
روان بشر است . در يك كلام سرطان بازتاب كثرت پرستي بشر است كه به دو صورت پول پرستي و

شھرت پرستي بارز مي شود .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 176


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۰:۲۹ ] [ محمد ]

دردهائي كه درمان هستند


بسيارند امراض و دردھا و گرفتاريھائي كه وجودشان موجب تسكين يا علاج بسياري از امراض رواني

ما ھستند و ما درك نمي كنيم . اين حقيقت را بنده به تجربه درماني خود ھمواره شاھد بوده ام و ديده

ام كه با درمان يك درد يا مشكل لاعلاج ، فرد دچار يك بحران رواني يا عاطفي بزرگ شده و شيرازه

زندگيش از ھم پاشيده است و آنگاه آرزو مي كرده كه اي كاش آن بيماري يا گرفتاري ھرگز رفع نشده

بود . با يك مثال ساده پزشكي مي توان اين حقيقت را درك نمود . مثلاً تب را يك بيماري ميدانند در

حاليكه يك درمان طبيعي و خود بخودي بدن انسان جھت پيشگيري يا علاج امراض واقعاً خطرناك

است . و اينست كه در پزشكي مدرن داروھاي تب بر زمينۀ پيدايش بيماري از امراضي مثل صرع يا

عفونتھاي مزمن ھستند كه به امراض لاعلاجي ختم مي شوند .

اكثر علائمي كه در بدن انسان بعنوان بيماري تشخيص داده شده و درمان مي شوند در حقيقت

واكنش طبيعي تن و روان انسان در مقابل بسياري از امراض مھلك جسمي و رواني ھستند و بخشي

از فعاليتھاي سيستم ايمني بدن محسوب مي شوند كه بواسطه انواع داروھا سركوب شده و زمينۀ

پيدايش امراض مدرن شده اند . بسياري از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعي با اين

علائم طبيعي ھستند مثل ايدز ، سرطانھا ، صرع ، وسواسھا ، آلرژيھا ، آسم ھا ، سكته ھا و

آنفولانزاھاي جديد و مرگبار و عقيم شدگي .

آنتي بيوتيك ھا ، واكسن ھا ، تب برھا ، مسكن ھا ، آرام بخشھا و امثالھم از جمله علل بسياري از

امراض مدرن ھستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 173


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۰۴:۵۸ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت