خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 18
دیروز : 11
افراد آنلاین : 1
همه : 24657
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

جني بنام نبوغ

جنون و رفتارھاي ماليخوليائي و بيقراريھاي حاد و فراگير دركودكان ، يكي ديگر از ويژگيھاي

مدرنيزم است.

در تجربه به درمان امراض رواني به دو منشاٌ اساسي براي اين نوع امراض در بچه ھاي زير سن

بلوغ پي برده ام : تلويزيون و والدين (بخصوص مادران). برنامه ھاي ماليخوليائي تلويزيوني و ماھواره

اي و ويدئوئي ذھنيت بچه ھا را مسخ مي كنند و حالات و اميال ماليخوليائي والدين و خاصه مادران ھم

قلوب و عواطف بچه ھا را مسخ مي نمايد . اين نوع جن زدگي و شيطان زدگي در بچه ھاست كه بندرت

درگذشته ھا گزارش شده است .

مثلا موجوداتي بنام سوپرمن و مردعنكبوتي مبدل به جن بسياري ازبچه ھا شده اند كه شبانه روز

دست از سر ذھنيت بچه ھا برنمي دارند . به تجربه درماني مسلم شده است كه با فاصله گرفتن از

تلويزيون و اين نوع برنامه ھا بسرعت شفا حاصل مي شود . ولي آنچه كه لا علاج تر است جنون

والدين و مخصوصا مادران است كه روابطي عاطفي با بچه ھا دارند و بچه ھا نيز از آنان رھائي ندارند .

يك نمونه واقعي مثال مي زنم : پسر بچه اي چھارساله به ناگاه از خواب شب برخاست و نعره

كشان و ضجه زنان و ديوانه وار بر سر و صورت مادرش كه دركنارش خوابيده بود ميكوبيد و مستمرا داد

مي زد كه : آزادي ،آزادي ،آزادي .... بسيار جالب است كه آن مادر ھمان شب جدا قصد طلاق گرفتن

از شوھرش را داشته و شعار او ھم علنا رھائي از اسارت زناشوئي بوده يعني دراين طلاق

درجستجوي آزادي بوده و آزادي مبدل به جن نفس او شده بود.

جالب اينكه اين پسر بچه وابستگي بسيار شديد و غيرعادي به مادرش داشته و به كمترين تغيير و تحول

رواني در مادرش واكنش نشان مي دھد .

مي دانيم كه جنون حاصل از خود – بيگانگي انسان از واقعيت است . گاه انسان به حدي دچار خود

– فريبي و دروغ و انكار واقعيت مي شود كه پديده ھاي كاذب محيط به آساني در او رسوخ كرده و

وجودش را تسخير مي كنند و تبديل به ھويت و ملكه جان او مي شوند . و اگرھم به وجود اجنه

و شياطين باور داشته باشيم و بدانيم كه تا چه حدي درعطش رسوخ و تسخير وجود آدميان ھستند

و شبانه روز درجستجوي انسانھاي بي صاحب و بي اراده و بي شعورند آنگاه جنون رابه معناي جن

زدگي و ورود اجنه در بشر بھتر درك مي كنيم .

اثر مسخ كننده برنامه ھاي تلويزيوني بعنوان علت جن زدگي از اين بابت است كه شعور و آگاھي

كودك را سلب مي كند . در واقع اين نوع برنامه ھا زمينه ساز جنون ھا و شيطان زدگي ھستند . كلا

تلويزيون يكي از اساسي ترين علت امراض حاد رواني خاصه در كودكان و نوجوانان است زيرا ذھن

آنھا را از واقعيت بيگانه مي كند مخصوصا فيلم ھاي سينمائي و در راٌس آنھا سينماي تخيلي. ھرچند

كه رئاليستي ترين فيلمھا نيز تخيلي ھستند و اثر تدريجي آنھا در روان بزرگ و كوچك نامرئي ميباشد

و در طولاني مدت آشكار مي شود . ولي بچه ھا واكنش سريعتر و شديدتري نشان ميدھند و لذا نمونه

ھاي بسيار خوبي براي درك اثر تلويزيون و سينما بر روان انسانھا محسوب مي شوند .

امروزه بسياري از جن ھا و شياطين تحت عناوين و شعارھاي بسيار لطيف و پر طمطراقي ھمچون

آزادي ، استقلال ، خوشبختي ، برابري ، عشق و پيشرفت بر وجود انسانھا حكم ميرانند. عملا ھم

شاھديم كه بسياري ازجنون ھا و جنايتھاي عصر جديد تحت اين عناوين به فعل مي آيند و تقديس مي

شوند . امروزه حتي بسياري از جنونھاي كودكان تعبير به بلوغ و نبوغ زودرس مي شوند و بدين طريق

امكان مي يابند كه كل وجود كودك را به تسخير آورند و بواسطه والدين ھم موردحمايت قرار گيرند .

والدين مدرن بزرگترين پرواركننده اجنه و شياطين دركودكانند چرا كه خودشان اين اجنه وشياطين رادارا

ھستند منتھي در خودشان امكان ظھور و بروز ندارند و لذا آنھا را به وجود بچه ھايشان منتقل ميكنند

و به ناگاه بچه ھايشان مبدل به ديوھاي عذاب والدين مي شوند و سر از بيمارستان و تيمارستان

درمي آورند . و بدين طريق جنون و ماليخولياي بچه ھاي عصرجديد تعبير به نبوغ مي شود و گوئي كه

نسل جديد قرباني نبوغ شده اند و عشق والدين خود ؟! درحقيقت قرباني بي شعوري وشقاوت

ھستند . شقاوتي كه نام مستعار آن آزادي است و استقلال . جنوني كه نام مستعارش ھنر و نبوغ

است . اجنه و شياطين نيز به تبع آدمھا آموخته اند كه براي خود نامھاي مستعار شاعرانه و علمي و

فلسفي و عاشقانه قرار دھند تا مطلوب طيع قربانيان خود قرارگيرند و اين قربانيان با رغبت بيشتري

جان و روان و اراده خود را تحت فرمان آنان قرار دھند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 115


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۳:۱۷ ] [ محمد ]

ادب: ظرف ادراك

ھمانطور كه براي دريافت غذا و اشياي مورد نياز خودمان نيازمند اعضائي چون دست و دھان و پاھا

ھستيم و براي حفظ آن نيازمند بدن و شكم ھستيم يعني محتاج اعضاي دريافتن و ظرف داشتن مي

باشيم. جھت دريافت و برداشت و حفظ معنويات ھم نيازمند ابزار و ظرفي ھستيم كه آن ادب است.

براستي كه آدم بي ادب ھرگز بزرگ نمي شود حتي اگر فيلسوف شود. از طريق ادب وجود خود را

آماده دريافت و حفظ معنا از جھان مي كنيم. ادب، ظرف ادراك بشر است و لذا آدمھاي بي ادب ھرگز

نه در مدرسه و نه در جامعه و نه در كل زندگي ھيچ نمي آموزند و ھيچ نمي فھمند و آموزه ھاي

جبري را ھم نمي توانند حفظ كنند.

ادب شرط اول ھر تعليم و تربيتي است. رشد معنوي بشر تماما مديون ادب اوست. انسان ھر چه با

ادب تر، متواضع تر و خاشع تر باشد در قبال معنا و علم، پذيراتر است. آدم بي ادب مثل يك كاسه

واژگون است كه ھيچ چيزي دريافت نمي كند. وجود خود را در موضع ادب قرار دادن مثل تبديل وجود

به يك كاسه خالي است كه آماده پذيرش و دريافت مي باشد. و ادب ظاھري و رفتاري و گفتاري ھم

مقدمه ادب باطني است. بي ادبي ھمواره مترادف حماقت است. و اگر دوران ما غرق در جنون و

حماقت است بواسطه فقدان ادب در خانواده ھا و مدارس است فقدان ادب در والدين و معلمين!

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 112


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۳:۴۰ ] [ محمد ]

راز بيقراري كودكان

قرارگاه وجودي كودك تا قبل از سنّ بلوغ جايي جز رابطه والدين نيست . كودك نه فقط به لحاظ
جسماني مخلوق اين رابطه است بلكه به لحاظ رواني ھم مخلوق و موجود در اين رابطه است. آنگاه
كه رابطه اي بين زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انكار و جدال و عداوت باشد در اين صورت
كودك در آتش است و بيقرار است كه بايد زنجيرش نمود به تلويزيون و رايانه و اسباب بازيھا و قاقالي
لي و مھد كودك و... و اگر نشد به قرصھاي آرام بخش و روان گردان.
امروزه اين بيقراري و آتش درون كودك حتّي تفسير بر نبوغ و انرژي خارق العاده وجودش ميشود كه
البته آنھم از عظمت والدين است.
اينان براستي يتيم و بي پدر و مادرند و اي كاش ھمين پدر و مادر جعلي را ھم نداشتند تا كسي به
دادشان مي رسيد و آنھا را در پناه محبّت خود مي گرفت. اين كودكان چون به سنّ بلوغ برسند انتقام
الھي خود را از والدين مي ستانند. اين كودكان قربانيان زن ذليلي پدران و زن سالاري مادران خود
ھستند يعني قرباني ديوي كه « برابري » ناميده مي شود.
جسم كودك مخلوق لحظه اي ھماغوشي والدين است ولي روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه
قلبي و صداقت و ھمدلي والدين است . و اگر بچّه ھاي مدرن ھرگز رشد نمي كنند و تا چھل سالگي
ھم محتاج قيّم ھستند بدين دليل است كه ھرگز داراي روح و اراده و انتخاب نشده اند و امكان خلق
روحي و معنوي نيافته اند و لذا يك جانور ناقص الخلقه باقي مي مانند ، يك انسان بيروح. اين غول
بچّه ھاي عصر جديد ، محصول رابطه بين والدين خود ھستند و لذا بزرگترين مشكلشان ناتواني در
برقراري رابطه با ديگران است و لذا براي ارضاي اين نياز روحي خود مجبورند روي به مخدّرات و
داروھاي روان گردان كنند. اعتياد در ميان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بين والدين
است. اعتياد بچّه ھا محصول برابري زن و مرد است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 85


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۴:۴۰ ] [ محمد ]

فرزند چيست ؟(آئينه كفر و دين )


فرزند محصول نزديكترين حد رابطه جسماني – رواني – عاطفي بين دو تا انسان است كه زن و
شوھر ناميده مي شوند . نطفۀ فرزند در لحظه اي بسته مي شود كه طرفين رابطه در مدھوشي و
بيخودي كامل بسر مي برند و در قلمرو فنا ھستند يعني ھيچكدام از طرفين خودشان نيستند . در
واقع فرزند محصول غايت بيخودي و از خود گذشتگي و اتحاد زن و شوھر در لحظه ھمخوابگي است .
يعني حضور خداوند . و لذا لحظه اي كه نه مني وجود دارد و نه توئي . بلكه قلمرو حضور« او » است
خداوند با دستان خودش مشغول خلق جديدي است و آن فرزند است. پس رابطه ھمآغوشي عرصه
حضور خدا و لحظه خلقت است . و فرزند امانت الھي در نزد والدين است و خداوند بدينوسيله والدين
را مي آزمايد در مقام مخلوقيت و دعوي خالقيت . پس فرزند موجودي مستقيم از جانب خدا و بدست
خدا خلق مي شود و تحويل والدين داده مي شود . پس او يك امانت الھي و نشانه خدا در زندگي
زناشوئي است . پس واضح است كه ھيچيك از طرفين رابطه خالق و مالك فرزند نيستند بلكه امانت
دار خدا ھستند . و اين ھمان اصلي است كه اكثر والدين از ياد مي برند و خودشان را صاحب و خدا و
رزّاق فررند خود مي دانند و لذا تلاش براي تملك فرزند يكي از مھمترين اساس كفر و عذاب و انحراف
و تباھي زندگيھاست . اين ھمان اصلي است كه اگر به ياد آورده نشود و حقش ادا نگردد رابطه
زناشوئي را جھنّم نموده و فرزند را ھم تباه مي سازد . اين باور و ياد اساس تربيت فرزند است .
والديني كه خود را صاحب و مسئول سرنوشت فرزند خود مي دانند بي شك او را تباه مي كنند و به
عذاب مي افتند. و بميزاني كه اين نگاه و باور وجود دارد فرزند داراي تربيتي الھي مي شود و بدست
خداوند رشد مي يابد و در غير اينصورت فرزند مبدّل به خاري در چشم والدين مي شود و عذابشان
مي دھد تا دست از تملّك او بردارند .فرزند ناخالف محصول احساس خدائي والديني است كه

خودشان را خالق او مي پندارند و مالك سرنوشت او .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 42


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۸:۲۱ ] [ محمد ]

زنان بچه باز

بچه بازي در مردان يك عارضه است ولي در زنان يك غريزه است كه اگر به قوه عقل و ايمان بر آن

فائق نيايند تمام دنياي خود را كه شوھر و بچه ھا ھستند از دست مي دھند زيرا ھر دو را از خود

منزجر مي سازند و آنگاه به انتقام از ھر دو پرداخته و در اين انتقام دين خود را ھم تباه مي كنند .

بچه بازي مادران صد البته چنان سيمايي مقدس به خود ميگيرد كه بر حسب ظاھر جاي ھيچ عيبي

نيست و بلكه مستحق تمجيد مي نمايد . ولي خود بھتر ميدانند كه در اين بازي مشغول چه فتنه و

مكر و سودايي ھستند . براي مادران كفري عميقتر از اين بازي ھولناك وجود ندارد كه بھشت زير

پايشان را مبدل به دوزخ ساخته و آنھا را مي سوزاند و شوھر و بچه ھا را فراري ميدھد .

زن پس از ناكامي در شوھر خواري به بچه خواري مي پردازد كه تا ابد در گلويش گيركرده و به

خفقانش مي اندازد . اين بچه خواري در حين بازي در زن سيمايي عاشقانه و ايثار گرانه دارد ولي فقط خدا

ميداند كه در اين سوداي شيطاني چه شقاوت و جنوني حاكم است كه بچه ھا را نھايتاً در سن بلوغ

به غايت نفرت و گريز از آنھا مي رساند و از آنجاست كه تا به آخر عمر مشغو ل آق و داغ كردن

فرزندان خواھند شد و به افسرده گي ابدي خوھند پيوست كه عذاب آن شقاوت ملوس است . و آنگاه

به ياد شوھر مي افتند و به او روي مي كنند كه ديگر نيست و آنگاه داغ يك حسرت ابدي بر دل

انجمادي كه شايد تا قيامت ذوب گردد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 19



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۵:۲۱ ] [ محمد ]
دختران زنده بگور در عصر ما

ماجراي زنده بگور شدن دختران در تاريخ جاھليّت بشري كه بر حسب ظاھر در آخرين تداومش درصحراي
عربستان بواسطه دين اسلام به پايان رسيد ولي تا به امروز به صورتي پنھان و باطني ادامه دارد و مذھب
جھاني زن مدرن مي باشد . بر حسب ظاھر اين مردان بودند كه دختران نوزاد خود را زنده بگور مينمودند
ولي ھمچون سائر امور فقط عامل اراده پنھان زنان خود بودند . اين احساس حقارت و كفر زن نسبت به
زنانيت خود بود كه بدست مردان جاري مي شد . زن بعنوان جنس دوم و مخلوق باطني مرد در بدو خلقت
كه مي بايست تحت ولايت و امر مردان باشد از اين بابت احساس حقارت و نابودي كرده است كه ذات كفر
زنانه مي باشد كه از زن بودن خود بيزار بوده است . اين كفر امروزه بصورت مردواري زنان در سراسر
جھان و تقليد از آداب و راه و روش مردانه علناً به فعل در آمده است تا آنجا كه به ياري علم پزشكي حتّي
جنسيت زن ھم تبديل مي گردد . نھضت فمنيزم فلسفه توجيه اين كفر است كه ظاھراً قصد دارد تا خود را
از ولايت مرد خارج نموده و تبديل به جنس مستقل از مرد گردد .در حقيقت امروزه نيز دوصد چندان بيش از
دوران كھن و جاھليّت عربي زنان مدرن زنده بگورند . يعني زنانيت در درون وجود زن محبوس و مدفون
شده است و مستمراً سركوب مي شود تا نابود گردد .يك زن فمينيست و به اصطلاح آزاديخواه وغير
متعھد به زنانيت خود و بيزار از ھمسر و مادر بودن . يك زن زنده بگور در تن خويش است كه تمام تلاش او
در زندگي نابودسازي زنانيت خود در خويشتن است و آرماني جز يك مرد كامل شدن ندارد .و اين آرمان با
نابودي لطافت طبع و عطوفت و محبّت و وفا و حيا و عصمت و بكارت و مادريت ، محقق مي گردد . امروزه
ھمه زنان مدرن زنده بگورند بدست خود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 45

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۰:۲۸ ] [ محمد ]

فلسفۀ حياء

حياء حاصل شرم و خجالت و ندامت از ظھور و بروز كردارھاي زشت خويشتن و يا ديگران ميباشد .

حياء واكنش وجدان در قبال اعمال غير وجداني است پس حياء يك صفت فطري و نشانۀ تشخيص نيك

و بد است و نيز نشانۀ احساس مسئوليت نسبت به خويشتن مي باشد و دال بر حضور اخلاق فطري

در وجود انسان است . اين است كه علي (ع) ، حياء را از نشانه ھاي ايمان مي خواند و دال بر حضور

توبه از اعمال نادرست . در واقع آنكه حياء ندارد دين و ايمان و شعورش زايل شده است . اين است

كه انسانھاي با معرفت و انبياء و اولياي الھي اسوه ھاي حياء بشرند .

و اما امروزه شاھديم كه در قلمرو فرھنگ و تعليم و تربيت مدرن ، حياء و شرم نشانه ايي از بيماري

رواني و عقب ماندگي تلقي مي شود و محتاج درمان است كه البته يكي از روشھاي درمان حياء

ھمان داروھاي روان گردان مي باشد . و اين بدان معناست كه اصولاً دين و وجدان يك مرض تلقي

مي شود كه بايد رفع گردد و آنچه كه سلامت محسوب مي گردد ھمانا ابتذال و فاحشگي و بي

تقوايي است . اين ھم نشانه ديگري از واژگون سالاري اخلاق آخرالزمان است .

بي حيائي انسان مدرن برخاسته از بي حيائي مدرنيزم است كه از بطن تكنولوژي رخ نموده است . در

اينجا به تفسيري از سورۀ فلق در قرآن مي رسيم كه: «پناه مي برم به پروردگار شكافنده از شرّ

آفريده ھايش و از شرّ ظلمتي كه آشكار مي شود و از شرّ افسوني كه در عقده ھا دميده مي شود و

از شرّ بد خواھي كه نيّت خود را آشكار مي كند ». تكنولوژي شكافنده طبيعت و نفس بشر و برون

افكننده خير و شرّ مي باشد و ظلمتھا و ظلمھايي كه رخ مي نمايد و افسون و ماليخوليايي كه نفس

بشر را وسوسه مي كند و شرارتش را آشكار مي سازد . به ھمين دليل بي حيايي مدرن و تكنولوژي

پرستي و مد پرستي و جلوه گري امري واحد است كه اشدّ افسون و جنون و حسد و شرارت را ظاھر

مي سازد كه جز پناه بردن به خداوند و اشدّ تقوا ھيچ راه نجاتي از ابتلاي به اين شرارت وجود ندارد .

اين تقوا و مصونيّت مطلقاً به روشھاي سنتّي و تقليد كوركورانه ممكن نيست . تقواي آخرالزماني جز

از راه خود شناسي و ياري يك پير عرفاني امكان ندارد.

حياء به لحاظ لغت از ريشه « حيّ » به معناي زنده و زندگي است و از نشانه ھاي حيات روحاني است

و بي حيائي ھم نشانه ھلاكت روح است كه در قلمرو ظلمت حاصل از تكنولوژي حادث مي شود و

ظلمت زده گان و آتش گرفتگان اين وادي را ( بخيلان ) به جان مؤمنان با حياء مي اندازد . و در اينجا اگر

مؤمنان داراي يك حمايت قدرتمند روحاني از جانب يك انسان مخلص نباشند تاب خويشتن داري ندارند

و تسليم بي حيائي جھان مدرن مي شوند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 86



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۱۱:۱۲ ] [ محمد ]

راز بيقراري كودكان

قرارگاه وجودي كودك تا قبل از سنّ بلوغ جايي جز رابطه والدين نيست . كودك نه فقط به لحاظ

جسماني مخلوق اين رابطه است بلكه به لحاظ رواني ھم مخلوق و موجود در اين رابطه است. آنگاه

كه رابطه اي بين زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انكار و جدال و عداوت باشد در اين صورت

كودك در آتش است و بيقرار است كه بايد زنجيرش نمود به تلويزيون و رايانه و اسباب بازيھا و قاقالي

لي و مھد كودك و... و اگر نشد به قرصھاي آرام بخش و روان گردان.

امروزه اين بيقراري و آتش درون كودك حتّي تفسير بر نبوغ و انرژي خارق العاده وجودش ميشود كه

البته آنھم از عظمت والدين است.

اينان براستي يتيم و بي پدر و مادرند و اي كاش ھمين پدر و مادر جعلي را ھم نداشتند تا كسي به

دادشان مي رسيد و آنھا را در پناه محبّت خود مي گرفت. اين كودكان چون به سنّ بلوغ برسند انتقام

الھي خود را از والدين مي ستانند. اين كودكان قربانيان زن ذليلي پدران و زن سالاري مادران خود

ھستند يعني قرباني ديوي كه « برابري » ناميده مي شود.

جسم كودك مخلوق لحظه اي ھماغوشي والدين است ولي روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه

قلبي و صداقت و ھمدلي والدين است . و اگر بچّه ھاي مدرن ھرگز رشد نمي كنند و تا چھل سالگي

ھم محتاج قيّم ھستند بدين دليل است كه ھرگز داراي روح و اراده و انتخاب نشده اند و امكان خلق

روحي و معنوي نيافته اند و لذا يك جانور ناقص الخلقه باقي مي مانند ، يك انسان بيروح. اين غول

بچّه ھاي عصر جديد ، محصول رابطه بين والدين خود ھستند و لذا بزرگترين مشكلشان ناتواني در

برقراري رابطه با ديگران است و لذا براي ارضاي اين نياز روحي خود مجبورند روي به مخدّرات و

داروھاي روان گردان كنند. اعتياد در ميان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بين والدين

است. اعتياد بچّه ھا محصول برابري زن و مرد است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 85


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۲۳:۵۷ ] [ محمد ]
يك ديوانه خانه عمومي

امروزه اگر از روزنه اي از بيرون نظري به اندرون اكثر زناشوئي ھاي مدرن بيندازيم مواجه با يك ديوانه
خانه كوچك و تمام عيار مي شويم. ديوانه خانه اي واقعي و به معناي درست كلمه. كه در آن زن يك
ديو است و مرد ھم يك ديوانه يا ديو زده. زن يك بازيگر تمام اتوماتيك است و مرد ھم يك بازيچه اي كه
قادر نيست حتي لحظه اي از اين بازي جنوني رھا شود. و اگر بچه اي ھم در ميان باشد. بيچاره تا
مدتھا بعنوان يك شاھد كنار گود اين ديوانه خانه مات و مبھوت اين رابطه است كه اصلا چه ميكنند و
منظورشان چيست. منظور پدر و مادر خود را فقط در لحظاتي كه مي خواھند با فرزندشان روبرو
شوند و او را نصيحت و تربيت كنند منطقي مييابد و بس. اين بيچاره نميداند كه اوج اين ديوانه خانه
ھنگامي است كه او يا خواب است و يا در خانه نيست. يعني اين نمايشي كه او ميبيند تازه منطقي
ترين حالت آن است. بچه بيچاره تا مدتھا ھيچ نمي فھمد ولي بتدريج با قواعد اين ديوانه خانه آشنا
مي شود ولي خود را به تجاھل مي زند تا پدر و مادرش راحت باشند و اينقدر او را دنبال نخود سياه
نفرستند. ولي اين تجاھل بسر مي آيد و بچه ھم بتدريج به عضويت اين ديوانه خانه در ميآيد ولي از
آنجا كه حريف مناسبي نيست از اين ديوانه خانه مي گريزد و به ديوانه خانه بزرگتري كه جامعه است
پناه مي برد. اين ديوانه خانه بزرگ قابل تحملتر است زيرا بازيھا و جنونھايش قانونمند تر است ولي در
عوض بسيار پيچيده تر. اين بچه تا بتواند ديوانه قابل شود بارھا به نزد روانپزشك و مشاور برده مي
شود و بالاخره قواعد اين جنون را پذيرا مي شود ولي تصميم مي گيرد انتقام بگيرد و مي گيرد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 68


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۰:۴۱ ] [ محمد ]


روانشناسي بچه ننه

عصر برابري زن و مرد جايگاه دختر و پسر را در نزد والدين عوض كرده است . به دليل جريان زن

سالاري مدرن مادران نقش پدر را ايفا مي كنند كه نتيجه اش فرار دختران از خانه است و چه بسا

خانه نشيني پسران بغل دست مادران . مادرانيكه با شوھران خود رابطه صادقانه ايي ندارند و تحت

ولايت شوھران خود نيستند اگر در بازار جايگزيني نيابند پسر خود را جايگزين شوھر فراري از خانه

مي سازند و از او شوھري مريد مي پرورند . از اين نوع پسرھا امروزه فراوانند . زناني كه نتوانستند

شوھر خود را ببلعند پسر بيچاره را مي بلعند . اين نوع پسران سرنوشتي فجيع دارند و ھمچون

موجوداتي مسخ شده و بي اراده و مصرف كننده ايي متكبر و بي ھويت در چنگال مادرند مخصوصاً

اگر مادري پولدار باشد . اين پسران به ندرت شھامت ازدواج مي يابند و اگر ھم ازدواج كنند عروس

بايستي كنيز آنھا باشد و در غير اين صورت مي گريزد . روابط اين مادران با پسران بسيار پيچيده و

رنجور است و در بسياري موارد حتي منجر به ابتلائات جنسي مي گردد كه در جوامع غربي فراوان

است . اين پسران ھمان بچه ننه ھاي معروفند كه عليرغم ميلشان از مادرشان منزجرند در عين حال

كه شديداً به او وابسته ھستند . احساس مادر نيز متقابلاً معجوني از عشق و انزجار است و غرق در

تشنج مي باشد . علاوه بر اين مادر به عمد تلاش مي كند تا پسر را از پدرش بيزار و بيگانه سازد . اين

عذاب ولايت ناپذيري زن نسبت به شوھر است . مادر در عين حال كه ميخواھد اراده پسرش را ببلعد

مي خواھد تحت فرمان او ھم باشد اين تضاد ذات بيماري اين رابطه است . اين نوع پسران حتي به

لحاظ جنسي دچار مشكل ميشوند كه در ازدواجشان خود نمايي مي كند . عقده « اوديپ »حاصل

چنين رابطه ايي مي باشد : پسران دختر منش و دختران مرد وار . اين نوع پسران آدمھايي دست و پا

چلفتي و خود شيفته و متكبرند . اين نوع مادران نھايتاً پسر بيچاره خود را بعد ازدواجش آق ميكنند و

اين حق است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 30



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۳:۳۴ ] [ محمد ]
[ ۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت