خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20
دیروز : 34
افراد آنلاین : 1
همه : 25056
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

نظري به تئوري « وحدت كبير »

تئوري« وحدت كبير » را انيشتن بنا نھاد ولي موفق به تبيين رياضياتي و علمي آن نشد اين يك آرمان

فلسفي بود كه ميخواست يگانگي ظاھر و باطن جھان را در رياضيات اثبات كند . اين وحدت ھمانا اثبات

يگانگي و اتحاد قوانين الكترومغناطيس و جاذبه است . يعني اثبات اين امر كه قوانين حاكم بر جھان ذرات

بنيادي در بطن اتم ھمان قوانيني است كه بين كرات و كھكشانھا وجود دارد . يعني اثبات وحدت جاذبه

الكتروني و كھكشاني . و اين يعني درك يگانه آن نيروئي كه ذرات را به يكديگر مي چسباند و نيروئي كه

كرات و كل كائنات را بھم مربوط مي سازد. به بيان ديگر اين ھمان قانون يگانه استقرار موجودات است .

عدم پيروزي علمي اين نظريه بدان معناست كه يك عنصر يا نيروي سومي وجود د ارد كه نيروي گرانش(

جاذبه ) و مغناطيس ھر دو بر آن استوارند و از آن پديد آمده اند . اخيراً نظريه جديدي درساختار عالم ماده

پديد آمده كه موسوم به نظريه طنابي بودن جھان است و يا بعبارتي نظريه موئي يا زلفين بودن ساختار

كائنات مي باشد كه اين موي ھا يا طناب ھا ھزاران بار نامر ئي تر از الكترونھا و فوتونھاي نور مي باشند

و در واقع اين موھا مي تواند عنصر اوليه اي باشد كه ھمه انرژيھا از آن پديد آمده اند .اين نظريه ما را به

ياد زلف يار در عرفان اسلامي مي اندازد كه كل جھان ھستي را به مثابه زلف و گيسوي يار مي داند .

شايد در اين نظريه اثبات نشده بتوان دانش پريشان بشري را در زلف واحد يار به وحدت رسانيد و زلف

پريشان را جمع نمود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 167


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۴۶:۰۸ ] [ محمد ]

فلسفه عشق تكنولوژيكي

عشق تكنولوژيكي ، عشق به تجسم بخشيدن آمال و آرزوھاي كھن بشر است ھمانطور كه واژه« تكنو »

بمعناي برون افكني و آشكار سازي است . و امّا عشق به برون افكني و تجسم نفس خود به چه منظوري

؟ به منظور معرفي كردن خود به ديگران جھت رسيدن به ديگران و يا رسيدن خود در ديگران و رساندن خود

به ديگران . و اين ھمان عشق اجتماعي شدن بشر است كه بواسطه تكنولوژي محقق مي شود و زمينۀ

پيدايش جوامع بزرگ و بلكه جامعه جھاني مي شود . و لذا عشق تكنولوژيكي و علوم اجتماعي و

ايدئولوژي انقلابي در جھت ايجاد جوامع متحد اموري واحد بوده اند .

ھمه شرايط و امكانات براي اتحاد افراد بشري و رسيدن انسانھا به ھمديگر پديد آمد ولي كسي به كسي

نرسيد و بلكه فاصله ھا و نفاق ھا و عداوتھا ھزار چندان شد و انسان به غايت تنھائي خود رسيد و

بخودش مبتلا گرديد بدون اينكه بتواند بخودش برسد و بخودش راه يابد .

انسان نتوانست به ديگران برسد ولي مجبور است كه بخودش برسد و از اين تنھائي و تن شدگي نجات

يابد . و اين ھمان راه و روش رجعت بخود و خوديابي و خودشناسي است و آنچه كه ما آنرا انقلاب عرفاني

مي ناميم . اينكه ھمه با ھم جمع ولي بيگانه از يكديگر و بلكه خصم ھمديگرند . زيرا ھمه بيخودند . كسي

كه خودي ندارد چگونه مي تواند به ديگري برسد . پس انسان مدرن جھاني مجبور است بخود بازگردد و

خود شود تا از اين تنھائي در جمع نجات يابد.

امروزه شاھد جھاني ھمسان و متحد و تنھائيم : جمع تنھايان ! و اين آستانه انقلاب عرفاني است . اينك

كه به ياري تكنولوژي دنيا خود را برون افكنده و پاك شده ايم اين تزكيه جھاني نفس آستانه رجعت به

معناي ابدي خويشتن است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 169


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۵۸:۵۱ ] [ محمد ]


اعلان جرم بر عليه حضرت علم ؟

اگر ما جھان سومي ھا و مخصوصاً مسلمانان كمترين انتقادي به دانش اروپائي بنمائيم متھم به تحجّرو

بنيادگرائي و رجعت به غار نشيني مي شويم در حاليكه خدايان علم و انديشه پسا مدرن غرب نخستين

كساني بوده اند كه علمي بودن علوم اروپائي را از بنياد مورد سئوال قرار داده اند ھر چند كه متھم به

جنون گشته اند . مثل نيچه كه كل مدرنيزم را به چالش گرفت و متھم به جنون ادواري و سفليس شد .

ادموند ھوسرل پدر فلسفه پديدار شناسي كه دانش اروپائي را مواجه با برزخ و بن بست تاريخي معرفي

نمود و او ھم متھم به جھود بودن شد و طرد گرديد ! ھايدگر پدر اگزيستانسياليزم كه مرگ فلسفه اروپائي

را اعلان نمود و تكنولوژي غرب را قلمرو ظھور برزخ ناميد و او ھم متھم به نازي بودن گرديد و مسكوت ماند

. و يا اشپنگلر كه تمدن غرب را در حال افول دانست و متھم به نيھيليست بودن گشت . آلبرت انيشتن

بزرگترين نابغه علمي غرب كه ماھيت علم اروپائي را به زير سئوال برد و ادعا كرد كه بايستي در اصول

علوم غربي تجديد نظر نمود و او ھم متھم به بيماري آلزايمر و جنون گرديد . آلبرت شوايتزر كه پزشكي

غرب را متھم به نژاد پرستي و نژاد كشي در آفريقا نمود و محاكمه شد و ... با اين احوال اگر مسلماني به

گوشه قباي علوم و فنون نقدي نمايد قبل از ھر كس از جانب خود مسلمانان متھم به توحّش و بلكه كفر و

الحاد مي شود چرا كه پنداشته مي شود آن علمي كه در قرآن مدنظر است جز علوم غربي نميتوان بود

؟ و عجبا !؟

بيائيم باور كنيم كه غرب زده گي ما جز در پرستش علوم و فنون غربي نيست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 164



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۴۱:۱۲ ] [ محمد ]

هويت معلمين مدرن


مي دانيم كه نخستين معلمين بشري ھمانا پيامبران خدا بوده اند و سپس فلاسفه و حكيمان آن انگشت

شمار افرادي كه در ھر جامعه اي به عشق علم زندگي خود را وقف تعليم و تحقيق مينمودند و ھمانا به

عشق علم مبادرت به تعليم طالبان علم مي نمودند بي ھيچ مزد و منّتي ، درست مثل پيامبران خدا .

و اماّ در جامعه مدرن و نظام تعليم و تربيت اجباري چه كساني به سوي شغل معلمي ميروند ؟

اولاً معّلمي يك شغل است مثل ھر شغل ديگري و ثانياً يكي از كم درآمدترين مشاغل بر روي زمين است

زيرا طالبان علم ھمواره اندكند و لذا كسي براي تعليم و تربيت اجباري پولي نمي پردازد و ھمانقدر ھم كه

مي پردازد با اكراه و انزجار است . و لذا در آمد حاصل از اين شغل يكي از حرامترين درآمدھا ھم ميباشد

. و ثالثاً آنانكه به اين شغل روي مي كنند اكثراً در ميان اھل مدرسه از ناكامترين و كم استعدادترين افراد

ھستند كه قرار است عشق علم را در شاگردان زنده كنند !؟ پس واضح است كه در نظام تعليم و تربيت

اجباري چه كساني فارغ التحصيل مي شوند و اصولاً چگونه علمي تعليم داده مي شود . در ھمه جاي

جھان معلّمين متشنج ترين و عبوسترين و رياكارترين قشر جامعه ھستند درست به دلايلي كه ذكرش

رفت . زيرا به ھمان دلايل معلّمين اكثراً اين شغل را با نفرت و از سر بيچارگي انتخاب نموده اند .

و امّا علِّت ديگر اين معضله امري ديني و فطري است و آن اينكه پول گرفتن از بابت تعليم و تربيت ذاتاً

حرام است ھمانطور كه پيامبران حق نداشتند حتّي بر مردمان منّت نھند . و تعليم و تربيت ذاتاً امري

روحاني و عاشقانه و مقدس است و لذا حضور جبر و پول و اكراه در اين امر منجر به پيدايش تمدني شده

است كه تماماً جّبار و پول پرست و متشنج و نفرت زا و رياكار است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 162


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۰:۰۱ ] [ محمد ]

بخت سياه دختران تحصيل كرده


چرا دختراني كه از تحصيل و مدرك علمي پائين تري برخوردارند در زندگي واقعي خود موفق
تر و سعادتمندترند ، يعني ھمسراني صميمي تر و شادتر، مادراني مھربانتر و مادرتر و فرزنداني
باوفاتر و متواضع ترند ؟
چرادختراني كه ازتحصيلات دانشگاھي برتري برخوردارند در روابط عاطفي خود دچار قحطي و حقارت
و حسد ھستند و كلا در روايط اجتماعي دچار مشكلات و بن بست ھا و تشنجاتي عديده ھستند و بندرت چيزي
آنھا را جدا به نشاط مي آورد و افسردگي از ويژگي عمومي اين دختران و زنان جوان است . اكثر آنان ھرگز
موفق به برقراري رابطه اي صميمي با ھمسر و فرزندان خود نمي شوند . چرا بيشترين طلاق را در زندگي
اين نوع زنان شاھديم . اين زنان جوان حتي ھمخوابگي را درشان خود نمي دانند تا چه رسد به نيازھاي
درجه دوم مثل وظايف خانه داري و بچه داري . بقول نيچه بزرگترين روانكاو اعماق انسان عصرجديد ،
ازدوراني كه زن به مدرسه رفت و شلوار پوشيد بدبختي اش آغاز شد . چرا؟ آيادر ذات تحصيل علم بطور
عام و بطور خاص براي دختران يك نقص ذاتي وجود دارد ؟ البته به تجربه شاھديم كه اكثريت دختران
دانشگاھي و فارغ التحصيلان آن به لحاظ باورھاي ديني بسيار ضعيف و حتي كافرند و دين گرائي آنان
از حد تاملات روشنفكري فراتر نمي رود . ھمين امر آنان را نسبت به سنت ھا و تعھدات و وظايف اخلاقي و
خانوادگي دچار اكراه و نفرت ساخته است . گوئي علم و دين رابطه اي معكوس يافته اند و اين امر در دختران
بمراتب شديدتر است.
دختران تحصيل كرده دچار نوعي خود- شيفتگي كورند و تكبر و غروري بس احمقانه آنان را در ابتدائي ترين
امور زندگي فلج و ناكارآمد ساخته است . آنان از ھر چه غريزه و وظايف غريزي و احساس مسئوليت
در خانواده بيزارند و بسياري از آنان از ازدواج و تشكيل خانواده تا ابد پشيمانند و خود را حيف شده ابدي مي
پندارند .چرا؟

در اينجا علي الحساب فقط چند نكته را متذكر مي شويم:


1- تكبر و غرور حاصل از مدرك و القاء و باور اين امركه گوئي درس خواندن و نمره خوب و مدرك بالاداشتن
مترادف باعاقلتر وانسانتر بودن است و برحق تر و برتربودن . اين يك فرھنگ بغايت خطرناكي است كه
متاسفانه درجامعه ما غوغا مي كند و حتي از مراكز بالاي فرھنگي بركل جامعه القاء مي شود ، نوعي علم
پرستي ودانشگاه پرستي كاذبي كه ھرگز درجوامع غربي وجود ندارد و يكي ازعلل فساد اخلاقي

و بزھكاري درميان دختران جوان است.


2- بالارفتن سن ازدواج كه منجر به سركوب شدن و يا تباه شدن غرايز حياتي ميشود و نيز توقعات كاذبي
را پديد مي آورد كه حاصل كاھش قواي حياتي و شور زندگي براي تشكيل خانواده است . افسردگي

و گرايش به مخدرات ازجمله عوارض اين امراست.


3- احساس حقارت و نفرت نسبت به ھمگان به دليل توقع ناحقي كه از جامعه دارند و ھرگز برآورده نمي

شود . چنين دختراني داراي ناز و غرور مضاعف و دوگانه اند كه كسي پاسخگوي آن نيست.


4- كاھش خواستگار نسبت به اين دختران به دليل احساس حقارت درقبال مدارك بالاي دانشگاھي آنان
. استمرار اين حقارت از جانب شوھر و آن تكبر و خود – برتر بيني ازجانب زن ، كل رابطه زناشوئي را
دچار يك اختلال فزاينده و فلج كننده مي سازد كه يك خانواده زن سالار ناكارآمدي راپديد مي آورد

اگر منجربه طلاق نشود . و آثار سوء اين رابطه برتربيت فرزندان.


5- بالارفتن توقع والدين اين دختران نسبت به خواستگاران و استمرار چنين نگرشي دركل رابطه

زناشوئي آنان ، وپيدايش مھريه ھاي نجومي و عواقب خانمانسوز آن.


6- پيدايش يك قشر وسيعي از اين دختران درخانه مانده كه مولد يك فرھنگ بغايت بيمارگونه وخطرناك
ضدازدواج است و يكي از اركان پيدايش نگرش فمينيستي (خودكفائي زن وبي نيازي از مرد ) درجامعه مي
باشد كه ھمچون يك ويروس فرھنگي خانمانسوز حتي درساير زناشوئي ھا اثر مي گذارد. اين فرھنگ

يكي از اركان فساد اخلاقي و انحراف جنسي درميان زنان جوان است.


7- اگر شوھر داراي مدرك تحصيلي پائين تر از زن باشد نه آن شوھر قدرت القاي ولايت زناشوئي
را در مديريت زندگي دارد و نه آن زن تن به چنين ولايت و نظارتي مي دھد ، لذا خانواده اي بي صاحب پديد
مي آيد . وعلاوه برآن چنين زني ھرگز احساس خوشبختي نمي كند و لذا دل به زندگي نخواھد داد . ھمين

امرموجب فروپاشي خانواده است و ازعلل خيانت.


8- اكثريت دختران در ورود به دانشگاه داراي دو انگيزه كافرانه ھستند : دستيابي به آزادي ھاي نامشروع
درفرار از خانه وبالابردن نرخ خود در قبال خواستگاران و شكار شوھري ثروتمند وصاحب منصب . اين
دوانگيزه نادرست حتي كافرانه ھم نيست بلكه منافقانه است كه بدترين كفرھاست زيرا اين فريبكاري
عظيم به بھانه علم انجام مي گيرد و خيانتي به حيطه مقدس علم نيز مي باشد .از اين رو شاھد پيدايش
قشر وسيعي ازدختران جوان ھستيم كه به لحاظ اخلاقي كاملا تباه شده و به لحاظ عقلاني دچارجنون وبه
لحاظ رواني دچار تضادي مھلك و بي پايان است كه ازدواج نكردنشان فاجعه است و ازدواج كردنشان ھم
تراژدي . اين دختران در مشاغل خود نيز عليل و ناكارآمدند و عموما باعث فتنه درمحيط كار خود مي شوند .
وجود ھريك از اين دختران بميزان بالابودن مدرك تحصيلي در محيط فاميل و روابط اجتماعي ھمچون يك
ويروس مسري مي باشد كه بسيار زيركانه عمل مي كند زيرا ھر آنچه كه خانم دكتر يا مھندس مي گويد
ومي كند مگرممكن است كه خطا باشد . اين دختران ھم قرباني يك فرھنگ بغايت كافرانه وماليخوليائي
حاكم برجامعه ماھستند وھم خود بصورت دامي مھلك براي سائردختران وزنان جوان مي باشند وخطر
آنھا ھيچ كمتراز معتادان وقاچاقچيان مواد مخدر نيست . بلكه اعتياد زنان تحصيل كرده خود معلول اين
ضايغه بزرگ فرھنگي است.
آيابراستي كسي يا ارگاني براي اين بيماري بغايت مھلك جامعه ما كه بطور فزاينده درحال رشد است
فكري كرده است ويا اينكه آماردختران تحصيل كرده براي ارائه به محافل بين المللي وحقوق بشر مي
تواند جبران اين فلاكت وھلاكت را بنمايد.


به كجاي اين شب تاريك بياويزم قباي ژنده خويش را .


اگر اندكي ازبالا بنگريم اين قشر ازدختران جامعه را كه ظاھرا خوشبخت ترين گروه زنانند براستي بدبخت

ترين زنان مي يابيم . آيا اين پوستين وارونه از كجا برتن جامعه مارفته است ؟ آيا اين ماليخوليا حاصل
غايت غرب زدگي وعلم پرستي دروغين نيست ؟ آيا اين مسابقه به اصطلاح علمي با غرب به قيمت ھلاكت
نسل جوان ماتمام نمي شود . اين مرض را در پسران ھم در مقاله اي ديگر به چالش مي گيريم.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 154





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۲۳:۱۵ ] [ محمد ]

پايان افسردة زندگي دانشمندان

تقريباً ھمه دانشمندان بزرگ و بانيان علوم و فنون و نوابغ ھنري و ادبي در نيمه دوم عمرشان دچار
افسردگي بغايت شديدي مي شوند درست در زمانيكه بايستي بخاطر آنھمه مكاشفات و اختراعات خود
در اوج پيروزي و نشاط و اميد قرار بگيرند و نيمه دوم عمرشان را غرق در شور وشوق وشادي و رضايت و
نيك بختي باشند : اين نتيجۀ وارونه از چه روست ؟ زندگي افسرده و حسرت بار و گاه جنون آميز نيمه دوم
عمر كساني چون ارسطو ، بوعلي ، نيوتون ، مادام كوري ، فرويد ، انيشتن ، يونگ و امثالھم حجّتي بر اين
ادعاست . اينان خدايان عرصه علوم و فنون محسوب مي شوند و افتخار جھان بشري ھستند ولي اين چه
عاقبتي است . پر واضح است كه افسردگي و دلمردگي بكلي جداي از حزن و اندوه عرفاني بزرگان دين و
معرفت مي باشد كه وجھي از عشق آنھاست و اصلاً بمعناي حسرت و ندامت نيست بلكه بمعناي داغ
ھجران ياران و فراق دوست است و نه احساس پشيماني و قحطي و برزخ روح .
فكر آدمي به مثابۀ عرش خداست و قلمرو عرفات حق است و لذا نوابغ فكري بيش از سائرين مستحق و
ملازم خداشناسي ھستند . پس بھدر دادن اين وديعه ويژه الھي فقط در علوم دنيوي به نوعي خيانت در
حق اين عاليترين نعمت خداست . اين خيانت بخويشتن است كه مولّد احساس حسرت و سرزنش
خويشتن مي باشد زيرا عطش روح را ارضا نكرده است و بر برزخ وجود افزوده است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 161


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۴۷:۵۸ ] [ محمد ]
خبر بزرگ!!
ايران برآستانه هزاره سوم
(گزارشي از آخرين وضعيت بشري)
آيا قرن بيستم يعني آخرين سده ھزاره دوم ميلادي چگونه قرني بود ؟
به بياني دقيقتر آيا ھزاره دوم چگونه ھزاره اي بود و اين تمدن حاكم بر جھان مدرن ما كه داراي عمر تقريباً
دو ھزار ساله است چگونه تمدني است ؟و آيا اين تمدن در سرآغاز ھزاره سوم خويش در كدام مرحله از
تكامل و عمر تاريخي خويش قرار گرفته است ؟ و نھايتاً آيا بشريت مدرن امروزه در چه موقعيت تاريخي
قرار دارد ؟ آيا انسان مدرن داراي ھيچ خودآگاھي تاريخي ھست ؟
بي ترديد تمدن حاكم بر جھان مدرن و آنچه كه مدرنيزم جھاني ناميده مي شود كه ھمان تمدن
تكنولوژيست است يك تمدن كاملاً غربي و اروپائي است كه در ھر منطقه از جھان داراي رنگ و لعاب
فرھنگي خاص خويش است كه اين رنگ و لعابھا ھم بسرعت در حال بيرنگ شدن است و براستي تا دو
دھه ديگر ھمه اختلافھا و نبردھاي فرھنگي و ديني و ملي ھم از ميان مي رود و شاھد جھاني كاملاً
تكنولوژيست – امپرياليست خواھيم بود كه حتي مليتھا را ھم در خود حل نموده و حداكثر چند اتحاديه
بزرگ اقتصادي – سياسي – نظامي اركان اقتدار جھاني و چالشھايش خواھد بود . كه زير پوست اين
جھان تماماً تكنولوژيست شبكه ھاي زنجيره اي از نبردھاي چريكي (تروريستي) برعليه اين نظام واحد
جھاني مشغول تخريب و كشتار خواھد بود كه ماھيت آنھم اساساً مذھبي خواھد بود كه نماينده توده
ھاي ميلياردي تحت ستم و مستضعف در سراسر جھان است كه بدون شك سرچشمه ھاي عقيدتي آن
دين اسلام است . جرياناتي شبيه بن لادن در وسعتي جھاني .
اين نبرد ملتھا بر عليه دولتھاست كه نبردي بر عليه تمدن جھاني غرب است . اين نبرد مذھب برعليه كفر
است . نبرد طبيعت بر عليه تكنولوژي . نبرد پاكي بر عليه فسادي كه زمين و آسمان را در بر گرفته است.
نبرد سلامتي بر عليه منشأ بيماريھا كه كل اين تمدن مدرن است . نبرد اخلاق بر عليه نيھيليزم . نبرد
فطرت بر عليه شيطنت . نبرد معنويت بر عليه ماديگري . نبرد عقل بر عليه علم . نبرد عدالت بر عليه ستم .
نبرد حقيقت بر عليه ليبراليزم . نبرد محبت بر عليه شقاوت . نبرد مسئوليت بر عليه قساوت و بي تفاوتي.
نبرد روح بر عليه تن پرستي . نبرد بر عليه راديواكتيو و ايدز و اعتياد و خودكشي . و ھمه اين نبردھا ،
نبردي واحد است بر عليه دشمني واحد كه كل اين تمدن مدرنيزم و حاميانش در سراسر جھان است كه
نمايندگانش دولتھاي ملي و اتحاديه ھاي بين المللي ھستند .
اين ، آن آخرين وضعيت جھاني انسان تا چند دھه آينده است كه ھم اكنون ھم نشانه ھايش يكي بعد از
ديگري آشكار شده است . اين ھمان وضع آخرالزماني است كه خود اين تمدن آخرالزماني در ذاتش دچار
خود براندازي عمدي و سھوي و آگاه و ناآگاه شده است . ايدز و اعتياد و خودكشي و تشعشعات
راديواكتيو و انواع امراض لاعلاج و مھلك جسمي و رواني و اجتماعي و مفاسد محيط زيست نمونه ھائي
از خود براندازي سھوي است و نبردھاي جريانات تروريستي ھم جنبه اي از خودبراندازي عمدي و آگاھانه
است كه تبديل به جرياني جھاني مي شود و در قلوب ملل جھان راه مي يابد و از شرق تا غرب جھان
پايگاھھاي عمليات مي يابد كه محور عملياتش ھمان انتحار و استشھاد خواھد بود . در واقع كل جھان و
بشريت به لحاظ فكري و رواني و ھويتي به دو جناح موافق و مخالف وضع موجود در مي آيد كه
موافقانش اتحاديه ھاي جھاني و دول ھستند و مخالفانش ھم جريان تروريستي (انتحاري) و اكثريت توده
بشري است .
اين وضعيت مذكور كاملاً در حال وقوع است و پديده اي غيب بينانه نيست .
آيا در چنين وضعي مرگبار كه كل بشريت با تماميت موجوديت خود در تضاد افتاده و ديوانه گشته است كه
مرگ را تنھا راه نجات مي يابد آيا جھان اسلام و مسلمانان و مخصوصاً شيعيان و ايرانيان و جمھوري
اسلامي چه مي كند و در چه موقعيتي است ؟ آيا براي چنين روزي كه بسيار نزديك است ھيچ برنامه اي
داريم ؟ در چنين روزي كه ھمه علائم قيامت ھم يكي پس از ديگري رخ نموده و خواھد نمود جز دين خدا و
خاصه اسلام و تشيع ھيچ فكر نجاتي نيست و در واقع جز خدا ھيچ پناھي نيست : ناجي موعود!
اين بحران مالي در جھان كه از غرب آغاز شده بي شك خيلي سريع جھانگير مي شود و متعاقب آن
بحرانھاي نويني سر بر مي آورد و ھمه ديگر بحرانھاي موجود ھم دو صد چندان شديدتر فعال مي گردد و
براستي جھاني بر آستانه قيامت خواھيم داشت .
آيا براي چنين روزي بسيار نزديك ما مسلمانان و ايرانيان ھيچ برنامه اي و فكري داريم ؟
بي ترديد آن جريانات مبارزاتي و انتحاري و ضد استكباري در سراسر جھان ھمان بستر ظھور ناجي موعود
است كه مسلماً در درجه اول مسلمانان و شيعيان را مخاطب قرار مي دھد و طلب ميجويد . آيا براستي
در آنروز كسي ھست كه لبيك گويد ؟
ما بعنوان مسلمان و شيعه و اصولاً ملتي اھل دين تا چه حدي در آنروز عظيم قابليت ياري ناجي را داريم ؟
آيا در آنروز خود ما در كجاي اين فلاكت جھاني قرار داريم ؟ آيا ما سالمتر و ايمن تريم يا بدتريم ؟ آيا تا آنروز
از ايمان و مسلماني ما چيزي باقي مانده يا ھمين دين مشركانه و منافقانه و مذبذب ما ھم بر باد زمانه
رفته است و ظاھر و باطن با بقيه جھان ھمسان شده ايم ؟ آيا براستي مسئولين و رھبران و متفكران
كشور ما ھيچ به فكر چنين روزي كه به يقين و بسرعت در حال آمدن است ھستند؟ اگر ھستند پس بايد
مردم را و مسلمانان را ھم بيدار كنند تا آماده و مھيا شوند چون ما عملاً در چنين روزي قرار داريم و اين
ھمان روز پنجاه ھزار ساله است كه بر مرحله عطفي از آن وارد شده ايم و درسراشيبي بسيار تندي قرار
گرفته ايم . اين يك شيب جھاني و تاريخي و ماوراء طبيعي است بھمان شدت كه طبيعي و بشري و
اقتصادي و تكنولوژيكي و سياسي و تسليحاتي است .
روياروئي با چنين وضعي چيزي مترادف با مواجه شدن با يك زلزله ده ريشتري پيش بيني شده و بديھي
است و آماده سازي ھمه جانبه براي آن . پس يك برنامه حداقل ملي و تمام عيار را ميطلبد . ھر چند كه
چنين وضعيتي مسلماً بھمراه حوادث غير مترقبه طبيعي ھمچون زلزله و طوفان و سونامي ھا و قحطي
ھا ھم خواھد بود كه در اين چند دھه در سراسر جھان شاھدش بوده ايم .
ما ھم اينك ھم اگر چشمان خود را بگشائيم در روز واقعه قرار داريم يعني پيش لرزه ھاي پياپي آن در اين
دو دھه اخير از ھمه سو خودنمائي كرده است .
آيا براستي رھبران ملتھا و قدرتھا براي چنين روزي فكري انديشيده اند ؟ يا فقط به فكر منافع زودگذر
١٠ ساله كورشان كرده است و جلوتر از نوك دماغ – خويشند و برنامه ھاي انتخاباتي و ... پروژه ھاي ۵
خود را نمي بينند .
شواھد نشان مي دھد كه مردم عادي و عامي در سراسر جھان ھشيارتر از رھبران و دولتمردان خويشند
و آنھائي كه به اصطلاح استراتژيست و ايدئولوگ ناميده مي شوند عموماً در خوابند .
ما مسلمانان و خاصه شيعيان دو صد چندان مسئولتريم زيرا آگاھتريم زيرا صدھا روايت و حديث درباره
چنين روزي از نزد امامان و رسول و قرآن بما رسيده است كه بسياري از آنھا بارز گرديده است و بسياري
مقدماتش آشكار شده است و مابقي ھم در راه است ھمه علائم طبيعي ، تاريخي ، تكنولوژيكي ،
اجتماعي ، اخلاقي و سياسي و اقتصادي و رواني ھر روزه در حال خودنمائي است : زلزله ھاي پياپي در
سراسر زمين ، سرريز شدن آب درياھا (سونامي ھا ) ، تشعشعات مرگبار از آسمان ( مسئله لايه اوزون)،
امراض جديد و عجيب و لاعلاج، خودكشي ھاي فزاينده ، رشد جنايت ھاي جمعي، مفاسدي كه از طبيعت
آشكار شده ، مفاسد اخلاقي ، امراض رواني ، ناامني ھا ، بي ناموسي ھا ، بچه كشي ، ھراسھا ،
تباھيھاي سياسي ، تورم و ربا در سراسر جھان ، ھمجنسگرائي ھا ، اعتيادھا ، ماليخولياھا و صد ھا
نشان ديگر .
آيا براستي كسي در فكر ھست ؟ اگر نيست پس بھتر است كه ھر كسي لااقل به فكر خودش باشد و
راھي اورژانسي بسوي خداي خويش بجويد زيرا بقول قرآن در آنروز ھيچكس را توان ياري به ديگري
نيست و جز خدا ھيچ دادرسي نيست. اين ھمان « خبر بزرگ » است در قرآن : نبأ عظيم!
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 147

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۵:۲۸ ] [ محمد ]
دانشگاه كارخانه انجماد روح

عصر جديد كه به لحاظي عصر تعليم وتربيت اجباري است بخصوص در مرحله تحصيلات دانشگاھي مولّد
نسلي با ارواح يخ زده بوده است . اين انجماد روح در زنان دو صد چندان شديدتر خود نمائي كرده است
چرا كه اصولاً زن مظھر علم ورحمت ورقّت روح است . اين ارواح منجمد در قلمرو تشكيل خانواده به
سرعت به بن بست رسيده و فرو مي پاشند و در عذابھا و داغ و فراقھاي اين فروپاشي بتدريج تا آخر عمر
روي به رقّت و لطافت ازدست داده خود مي كنند و عموماً زندگي تراژيكي را رقم مي زنند . وامّا ارواح يخ
زده درقلمرو فعاليتھاي اجتماعي وفرھنگي وسياسي وعلمي واقتصادي مولّد نظام بي روح و شقي
ھستند كه جز فرمولھا و كليشه ھاي آكادميك نمي شناسند و انسانھا را ھمچون اشيائي بيجان در خدمت
علوم وفنون مي گيرند ھمانطور كه خودشان ھمينگونه زيسته اند.
تعليم وتربيت اجباري مولّد جبّاريّت ومجبوريّت است . روح آدمي در قلمرو انتخاب واختيار است كه امكان
پرواز مي يابد و لطيف گشته و تعالي مي پذيرد .
مھلكترين سيماي اين انجماد روح درزن خودنمائي مي كند زيرا قرار است كانون عاطفه ولطف جامعه
باشد . امروزه شاھد زنان جواني ھستيم كه حتّي قادر به تظاھر به مھرورزي و عطوفت نيستند . مردان
چنين زناني گوئي كه با قطعه سنگ خارائي زيست مي كنند و لذا از خانه فراري مي شوند . فرزندان اين
مادران نيز دچار افسردگي شده و به انواع امراض عصبي و رواني و تربيتي مبتلا مي شوند . درست به
ھمين دليل زنان تحصيل كرده در زندگي پس از تحصيل خود در ھمه وجوه شكست مي خورند . گوئي
تحصيل علوم عاريه اي در مدارس و دانشگاھھا موجب نابودي روح ودل آنھاست . واين تحصيلات ھر چه
طولاني تر وجدّي تر باشد مھلكتر است و مولّد زنان جواني است كه گوئي آنان را دلي نيست . ھمه اين
زنان افسرده و دل مرده اند و از روح زندگي بيگانه . تنھا ويژگي شخصي اين زنان تعدادي رفتارھاي مردوار
است كه به ھيچ كاري ھم نمي آيد ومردان را نيز دفع مي كند . دكتر و مھندسھائي بي روح وبي عاطفه
كه زندگي را از دست داده اند .
اگر آنگونه كه بزرگان قديم گفته اند كه علم باعث معراج روح وتكامي معنويّت وزندگي است پس بايد به
علم بودن آنچه كه امروزه درمدارس و دانشگاھھا تعليم مي شود جداً ترديد نمود ھمانطور كه ھمه عارفان
ترديد كردند وبزرگترين نابغه علوم مدرن جھان يعني آلبرت انيشتن نيز ترديد نمود .
 ھمانطور كه قرآن كريم علوم كافران را « علم بغي »مي نامد كه علم تكبّر و سلطه و انكار است و موجب 
رسوائي وھلاكت آنھاست . درواقع بايستي اكثر تحصيل كردگان علوم جديد را ھلاك شده ھاي دل وروح
دانست كه به ارزاني به خدمت مستكبرين در آمده واين فنون را براي غارت وسلطه بر مردمان بكار مي
گيرند وموجب ھلاكت بشريّت مي شوند ھمانطور كه خودشان پيشاپيش ھلاك شده اند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص156

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۱۲:۲۹ ] [ محمد ]
بخل علما و علم بخيل

حديثي از رسول اكرم (ص)علم را حجاب اكبر مي داند يعني بزرگترين پردۀ ظلمتي كه ميتواند در مقابل
بصيرت اھل علم قرار گيرد و او را از مشاھده و تصديق حقيقت كور سازد. يكي از مشھورترين نمونۀ
تاريخي چنين حجاب اكبري را در ماجراي رابطه مولاي رومي با شمس تبريزي شاھديم كه تا مولوي دل و
انديشه از علوم عاريه اي نكشيد آفتاب حقيقت را در وجود شمس نديد . ولذا ھمو در كل مثنوي خود در
يك كلام ھدفي جز نشان دادن اين حجاب ندارد .
از جمله نشانه ھاي ظلماني و زشت اين حجاب اكبر در عُلما ھمانا بخلي حيرت آور و بس احمقانه است
كه در اكثريت آنھا غوغا مي كند و گاه آنھا را به غايت ظلم مي كشاند و حتي ديني ترين عُلما را به ورطه
كفر مي اندازد . بخل و حسد و تكبر ي كه در ميان عُلما ديده مي شود بسيار بندرت در عوام قابل مشاھده
است. اين ھمان عاملي است كه عُلما را به خدمت حكّام ستمگر مي كشاند تا حقيقت را براي مردم
وارونه سازند و از علم خود براي اسارت خلق بھره گيرند. قرآن كريم بخل را از جمله نشانه ھاي كفر قرار
داده است . بدينگونه مي توان گفت كه علومي كه در نزد اين عُلما وجود دارد علم حقيقي نيست بلكه از
 ھمان علمي است كه در قران كريم به« علم بغي »معروف است كه علم از روي بخل و كفر و سلطه و 
ستم است و بازيچه اي است كه پيروانش را رسوا و ھلاك مي سازد .
علم بغي كه داراي ماھيتي حسود و كافر و ستمگر است ھمان علوم عاريه اي و مدرسه اي ميباشد كه
ريشه اي در جان و دل صاحبش ندارد و لذا بكار اصلاح زندگي خود او نميآيد و جز در بازار فروش خاصيتي
ندارد و خاصيت بازار ھم چيزي جز كفر و بخل و رقابت و سلطه و خود فروشي نيست .
بنابر اين بايد گفت كه علم حقيقتي كه علم خدمتگزار و متواضع و شريف و مؤمن و صادق است جز از راه
معرفت نفس حاصل نمي آيد .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص153

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۴۷:۰۱ ] [ محمد ]
اعلاميه حقوق بشر عرفاني

١. ھيچ انساني با انسان ديگري برابر نيست: نه سياه با سفيد، نه زن با مرد، نه مسيحي با
مسلمان، نه غني با فقير، نه كودك با انسان بالغ، نه شرقي با غربي، نه روستائي با شھري، نه
باسواد با بيسواد، نه مؤمن با كافر، نه زشت با زيبا،نه مظلوم با ظالم. بلكه ھر انساني يك
موجود منحصر به فرد و بي ھمتا و احد و بي نياز و مظھري از جمال خداوند در عالم خاك است.
ھر كسي ھمان است كه مي خواھد باشد و ھيچكس به ديگري ظلم نكرده بلكه ھر كسي فقط
بخودش مي تواند ظلم كند و بخودش ميتواند دروغ بگويد و لاغير.

٢. ھمه بندگان و پرستندگان خداوند خالق ھستند و خواه ناخواه بسوي او در حال رجعت ھستند
منتھي به دو راه و روش، دوزخي و بھشتي: جبارانه و مختارانه: خردمندانه و جاھلانه: مومنانه و
كافرانه: عاشقانه و فاسقانه.
٣. ھمه بر روي زمين از حقوق واحدي برخوردارند و داراي ارزشي واحدند فقط در نزد خداوند
انسانھاي فقيرتر و ضعيفتري كه سخاوتمند تر و قانع تر و صلح جوترند،برترند.

۴. ھيچ اعتقادي از اعتقاد ديگر برتر نيست فقط آنانكه صادقترند و منافع ديگران را بر نفع خود ترجيح
مي دھند عزيزترند و لذا بر حق ترند در قلوب مردم.

۵. صنعت پرستي راه و روش عذاب و خشم و جنگھاست و طبيعت پرستي راه و روش سلامت و
صلح و مھرباني است.
۶. ھيچ بايد و نبايدي بر حق نيست و ھر آنچه كه واقع مي گردد حق است و بايد فھم شود.

٧. ھر حكومتي در جھان برخاسته از نفس اكثريت آن ملت است . پس ھر دولتي لايق ھمان ملت
است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 149


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۷:۳۲ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
نظرسنجی
[#VoteTitle#]
[#VTITLE#]
     نتیجه
لینک های تبادلی
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت