بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 26
دیروز : 34
افراد آنلاین : 1
همه : 25062
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

دردهائي كه درمان هستند

بسيارند امراض و دردها و گرفتاريهائي كه وجودشان موجب تسكين ياعلاج بسياري از امراض رواني ما هستند و ما درك نمي كنيم. اين حقيقت را بنده به تجربه درماني خود همواره شاهد بوده ام و ديده ام كه با درمان يك درد يا مشكل لاعلاج، فرد دچار يك بحران رواني يا عاطفي بزرگ شده و شيرازه زندگيش از هم پاشيده است و آنگاه آرزو مي كرده كه اي كاش آن بيماري يا گرفتاري هرگز رفع نشده بود. با يك مثال ساده پزشكي مي توان اين حقيقت را درك نمود. مثلًا تب را يك بيماري مي دانند در حاليكه يك درمان طبيعي و خود بخودي بدن انسان جهت پيشگيري يا علاج امراض واقعاً خطرناك است. و اينست كه در پزشكي مدرن داروهاي تب بر زمينه پيدايش بسياري از امراضي مثل صرع يا عفونتهاي مزمن هستند كه به امراض لاعلاجي ختم مي شوند. اكثر علائمي كه در بدن انسان بعنوان بيماري تشيخيص داده شده و درمان مي شوند در حقيقيت واكنش طبيعي تن و روان انسان در مقابل بسياري از امراض مهلك جسمي و رواني هستند و بخشي از فعاليتهاي سيستم ايمني بدن محسوب مي شوند كه بواسطه انواع داروها سركوب شده و زمينه پيدايش امراض مدرن شده اند. بسياري از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعي با اين علائم طبيعي هستند مثل ايدز ، سرطانها، صرع، وسواس ها، آلرژيها، آسم ها، سكته ها و آنفولانزاهاي جديد و مرگبار و عقيم شدگي. آنتي بيوتيك ها، واكسن ها، تب برها، مسكن ها، آرام بخش ها و امثالهم از جمله علل بسياري از امراض مدرن هستند.
دائرةالمعارف جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه واكسن

فلسفه واكسن در انديشه پاستور بر اين مشاهده محتمل و احمقانه پديد آمد كه انسانهائي كه يكبار به ويروس يا ميكروبي مبتلا شدند و نمردند ديگر در قبال آن مصونيت دارند. بدين ترتيب كل جان بشريت ملعبه اين امر شد و همه به انواع ميكروبها پيشاپيش مبتلا مي شوند تا مبادا كه بعدها بواسطه ابتلاي به آن بميرند. مسئله اصلي در فلسفه واكسن اينست كه اصلًا چرا برخي از آدمها اصولًا در قبال اين ذرات حامل امراض مهلك مصونيت دارند و مابقي ندارند. پاسخي فني به اين مسئله آنست كه برخي داراي سيستم ايمني قدرتمندي هستند و اين ميكروبها را نابود مي كنند. ولي معلوم نيست كه چرا؟ امروزه اين چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گرديده است و همه چيز تقصير ژن است. فلسفه واكسن اينست كه با وارد كردن عمدي اندكي ميكروب به بدن انسان بتدريج سيستم ايمني بدنش خود را در قبال آن آماده و قوي مي سازد. ولي معضله جهش اين ميكروبها و ناكارآمدي آنتي بيوتيك پاسخي دندان شكن به اين فلسفه احمقانه است. يعني جريان تاريخي واكسنيزه كردن منجر به جهش اقتداري ميكروبها شده و از اين جهش، ميكروب و مرضي مهلكتر رخ داده است. اين قاعده شامل همه ميكروبها از جمله سرماخوردگي مي باشد. و اينست كه امروزه بسياري بواسطه سرماخوردگي مي ميرند زيرا ميكروب آن تبديل به سارز شده است. همانطور كه ويروس ايدز حاصل جهش ميكروب مالاريا در جريان واكسن سازي بوده است. امروزه حتي زخم معده تبديل به يك بيماري ميكروبي و مسري شده است و همه اينها محصول جريان واكسن سازي و آنتي بيوتيك ها و داروهائي چون كورتون و سائر مسكن ها و تب برها مي باشد. همه امراض مدرن محصول اين جنبه از پزشكي است. براستي روح پاستور در قبال اين جنون انسان سوز چه پاسخي دارد.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۷

راز شقاوت طب مدرن ( آخرالزمان طب )

در دوراني كه انگيزه طلب علم و معرفت و نيز خدمت به خلق از دلها رخت بربسته و جز سوداي رياست و ثروت و عيش انگيزه ديگر باقي نمانده است بي ترديد دانشجويان پزشكي سرنوشتي ويژه مي يابند زيرا به قصد رياستي برتر و ثروت و عيش و هويتي تمام خواهانه وارد انساني ترين و رحماني ترين شعبه از علم مي شوند كه با درد و جان مردم سروكار دارند. منتهي براي رسيدن به اهداف خود بايستي با بيماري و ويروس و مدفوع و چرك و ادرار و خون و عفونت سروكار داشته باشند و دائماً خود نيز در معرض ابتلاي به امراض مسري مثل ايدز باشند. و نيز اينكه بيماران هم اصولًا با چه نفرتي به پزشك خود پول مي دهند خاصه كه هيچ عاطفه و نيز بهبودي هم دريافت نمي كنند. نتيجه كار براي پزشكان چيزي جز احساس حقارت و نفرت و كينه و عداوت توأم با نخوت و سروري و برتري به ارمغان نمي آورد خاصه در دوراني كه آنقدر پزشك فراوان است كه صنف پزشكان هم بمانند تاجران به نوعي بسيار پيچيده تر مجبور به تبليغات شده اند كه اين تبليغات از بطن خود اين علم و فن بطرزي موذيانه و مكارانه در اذهان عمومي مردم وارد مي شود تا جيب و جان مردم را تسليم اين تجارت شقي جهاني كنند. حاصل اين واقعه پيدايش اشد شقاوت در جماعت پزشكان است كه منجر به بروز جناياتي خارق العاده در سراسر جهان شده است: جنايات پزشكي و اين نيزآخرالزمان اين علم است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۲

«خستگي مزمن» بيماري آخرالزمان

آخرالزمان عرصه ظهور انواع امراض حيرت آور و بي سابقه و لاعلاج است كه علاجش جز با نور معرفت ممكن نمي آيد. يكي از اين امراض جديد كه بعد از ايدز به قلمرو تحقيقات پزشكي وارد شده و كل علماي اين علم را حيران ساخته مرضي است كه به «خستگي مزمن» موسوم است كه در يكي دو دهه اخير در سراسر جهان مدرن بسرعت در حال شيوع است و انتشار اين بيماري آنقدر سريع است كه حدس زده مي شود كه يك مرض مسري باشد هر چند كه هيچ ويروسي هم درباره اين مرض پيدا نشده است و بلكه هنوز نتوانسته اند اين مرض را درجايگاه علمي آن قرارد دهند كه آيا يك مرض رواني است يا جسماني و يا يك مرض روان – تني. اين بيماري در هر فردي به نوع خاصي بروز مي كند و لذا حدس مي زنند كه مربوط به اختلال سيستم ايمني بدن باشد. ولي ويژگي مشترك همه اين مبتلايان احساس پيري و خستگي و كوفتگي و افسردگي دوران كهولت است درحاليكه حتي كودكان را هم مبتلا مي كند و ميل به بازي و نشاط را در آنان نابود مي سازد. اگر آخرالزمان را بمعناي پايان عمر تاريخي بشر بر روي زمين بدانيم پس اين بيماري را بايستي « بيماري آخرالزمان » بناميم و لذا درمانش هم چيزي جز خروج از تاريخ تمدن بشري، نيست و اين خروج يك خروج عرفاني و رواني است. بشر خيلي پير شده است. همه مسائل بشر مدرن جز از ديدگاه آخرالزمان قابل فهم و علاج نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۸

ام المسائل بهداشت و درمان مدرن

مهمترين مسئله پيش روي علوم بهداشتي و درماني در عصر جديد كاهش و انهدام سيستم ايمونولوژي بدن انسان است كه منشأ پيدايش امراض مسري لاعلاج مثل آنفولانزاها، هپاتيت ها، ايدز ، ابولا و امثالهم مي باشد. اين مسئله از قديم تاكنون منشأ اصلي بيماريهاي لاعلاج بوده است و حتي بيماريهاي ساده تر و علاج پذير. امروزه بتدريج در جريان تشخيص پزشكي همه امراض به منشأ ويروس باز مي گردند كه در مرحله نخست برخي از اعضاء و جوارح را دچار مشكل ايمني مي كند و سپس اين انهدام سيستم ايميونولوژي (ايمني شناسي) به كل بدن سرايت مي كند و در واقع نهايتاً سلولها دچار اين انهدام مي شوند. يعني اين انهدام، ذاتي مي شود. بزرگترين مسئله تمدن مدرن در همه عرصه ها چيزي جز بحران ايمني نيست. مسئله ضريب ايمني حرف اول و آخر در كل اين تمدن است . يعني هيچ ايده و عمل و برنامه ريزي و نظام علمي و اقتصادي و سياسي و درماني و فرهنگي از امنيت برخوردار نيست و هر پارامتر افزايش يا كنترل ايمني مولد يك ويروس فيزيكي يا متافيزيكي ضد ايمني است، مثل مسئله ويروس كامپيوتري كه هر ضد ويروس منشأ يك ويروس نامرئي تر و مهلكتر مي شود. همين مسئله درنظام واكسن ها در دانش پزشكي رخ نموده است و نيز در عرصه سياست و اقتصاد و فرهنگ و تسليحات و نظام امنيت سياسي حكومتها و ابرقدرتها. و اين دال بر انحطاط و انهدام ايمان بشر مدرن است. ايمان بمعناي روح امنيت در انسان. انسان مدرن بميزاني كه براي سعادت و بقاي خود متوسل به غير خود (خدا) مي شود ايمني اش در خطر قرار مي گيرد. در واقع ذات مدرنيزم و تكنولوژيزم بر اصالت ناامني و كفر استوار است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۱۱

انسهانهاي مدرن هر يك تبديل به زباله دان كالاهاي صنعتي شده اند و در درون خود در حال گنديدن مي باشند و لذا شبانه روز بايستي انواع عطر و ادكلن مصرف نمايند تا براي يكديگر قابل تحمل شوند و خانه هايشان را هم با انواع سموم ضد عفوني كنند تا نپوسند. و اين در حالي است كه شبانه روز رسانه ها و مدارس مشغول آموزش عمومي درباره بهداشت و سلامت هستند و هر فردي به مثابه يك پزشك عمومي مي باشد و اتفاقاً آلوده ترين و رنجورترين و بي نظافت ترين جماعت خود جامعه بهداشت و درمان است كه محل توليد جديدترين ويروس ها و ميكروبها مي باشد مثل ويروس ايدز كه از مراكز پژوهشي آمريكا اختراع شد و سپس به مردم آفريقا نسبت داده شد.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه داروسازي

مي دانيم كه نخستين حكيمان و اطباي بشري، انبياي الهي و سپس اولياء و عرفا در طول تاريخ بوده اند. هر چه كه به سير تاريخي علم طب باز مي گرديم بهتر در مي يابيم كه اطباي قديم جملگي خداپرستاني مخلص بوده اند و يكي از نخستين اين اطباء طبق گواه تاريخ حضرت زردتشتاست كه در اطرافيانش علم داروشناسي و داروسازي پديد آمد. كساني مي توانند درد مردم را علاج كنند كه دوستدار سلامت و عزت مردم باشند و اين از نشانه هاي خداپرستي است و نخستين دوستداران مردم انبياي الهي هستند و لذا نخستين اطباء. و مي دانيم كه در ميان مؤمنان، بيماري بسيار نادر است زيرا بر راه سلامت زندگي مي كنند. اگر پيامبر يا عارفي يك گياه يا غذائي را به مريض سفارش كرده و آن مريض شفا يافته است به حكم الهي و از نيـت عاشقانه آن حكيم بوده است و بخودي خود در آن گياه هيچ شفائي نيست. آن گياه نيز تحت الشعاع عشق حكيم داراي خاصيت شفابخش مي شود. ولي در تاريخ شاهد تقليد كوركورانه بسياري از صورت ظاهري اين شفا بوده ايم و بدينگونه داروسازي بصورت فني جداي از دين پديد آمده و مبدل به يك تجارت گرديده است. اعتقاد به «دست طبيب» يك حقيقت تجربي در ميان مردم است. لذا شاهديم بميزاني كه اطباي قلابي و كافر و تاجرمنش پديد آمدند امراض هم توسعه يافته و پيچيده تر گرديدند و امروزه خود مراكز تحقيقي و درماني، بزرگترين كانون توليد انواع ويروسهاي مهلك مثل ايدز و ابولا و سارز گشته و علم طب ضد طب پديد آمده همانطور كه شاهد مذهب ضد مذهب هستيم. داروسازي از بطن تقليد كوركورانه از حكمت الهي و تبديل آن به يك تجارت بزرگ، پديد آمده است. همانطور كه مذهب نفاق هم بر همين منوال رخ نموده و تجارتي دگر پديد آورده است كه در آن بهشت خريد و فروش مي شود. ملايان بهشت فروش و اطباي شفا فروش به مثابه دو شعبه تاريخي از تبديل دين به تجارت هستند كه در تاريخ تكامل يافته اند و دو صورت از دين ضد دين و طب ضد طب مي باشند. جوزجاني نزديكترين شاگرد ابن سينا مي نويسد كه همه راه و روشهاي استاد را بكار گرفتم و موفق به شفاي حتي يك بيمار هم نشدم. بقولمولوي « از قضا سكنجبين صفرا فزود ». اين فلسفه كل داروسازي و پزشكي مدرن است. جداي امر مذكور مسئله اينست كه داروئي كه بر روي يك بيمار نتيجه اي شفا بخش داد اصلًا قرار نيست كه اين شفا تعميم يابد زيرا انسان يك ماشين بيوشيميائي نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۶

استاد علي اكبر خانجاني

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۲۶:۱۷ ] [ محمد ]
ارسال نظر توسط مدیر غیرفعال شده
[ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت