بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 52
دیروز : 17
افراد آنلاین : 1
همه : 3825
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
فلسفه طنز

ھنر طنز به زبان ساده ھنر خود – مسخره گي است . اين ھنر از قديم الايام در دربارھا وجود داشته و از
ھمانجا پديد آمده است و در ھر درباري فردي وجود داشته كه با خود – مسخره گي كه بطور غير
مستقيم مسخره كردن شاه ودرباريان بوده موجب نشاط و رفع خستگي اھالي دربار مي شده است.
ولي امروزه گويي كل مردم جھان نيازمند به اين ھنر و ھنرمندان ھستند ولذا اصلاً حرفه اي به نام طنز در
ادبيات و تئاتر و سينما پديد آمده كه جذابترين ھنرھاست و اين ھنر در جوامع چنان اثر نھاده كه تبديل به
يك فرھنگ شده است.
و لذا خود – مسخره گي امروز وجھي از فرھنگ مردم متمدن است كه به صور متفاوت درگفتار و كردار و
آداب راه رفتن و لباس پوشيدن و آرايش كردن خود نمائي مي كند كه جماعت موسوم به ھيپي و پانك
و رپ جلوه ھاي خاص تجسم يافته اين فرھنگ مي باشند.
خود –مسخره گي بازتاب رواني غايت كبر وغرور و خودستائي بشر است و به ھمين دليل از نزد شاھان
برخاسته است و نوعي برون افكني اين كبر و كفر است كه بشر را به مرز جنون و جنايت كشانيده است
و لذا با اين رفتارھا نوعي تسكين حاصل مي شود ھرچند كه خود اين برون افكني تبديل به يك فاجعه
اجتماعي شده و قربانيان زيادي مي گيرد.
بشر مدرن نيز امروزه ھر يك احساس شاھي دارد و اين احساس محصول غرور علوم و فنون وشكم باره
گي و شھوت پرستي حاصل از اين عصر مي باشد: آنانكه به تمسخر انبياء و مؤمنان مي پردازند بزودي
خود را مسخره خواھند كرد – قرآن –

از كتاب دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 126

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۳:۰۳ ] [ محمد ]

فلسفه خود تخديري

آدمي ذاتاً در عطش مدھوشي و مستي و بيخودي است چرا كه در عوالم ھوشياري نيز جز بيخودي و

جنون و دوگانگي در خود نمي بيند و لذا تلاش براي مدھوشي به مثابه فرار از مشاھده بيخودي خويشتن

است و اين يك بي خودي اندر بيخودي ديگر است و اينجاست كه ارزش معرفت نفس ھويداست ونيز

سختي و تلخي بخود – آئي ! مردم عامي بھر وسيله اي مشغول تخدير و بيھوش سازي خويشند و حتي

مذھب را كه ھمان گوھره بخود آئي بشر است تبديل به ابزاري براي تخدير خود مي كنند ولذا تخدير

مذھبي، پيچيده ترين فريبھاست. آنچه كه در عامه مردمان، لذت ناميده مي شود اعمال و حالات بيھوشي

است. آنچه كه عادت و عادي سازي امور ناميده مي شود نيز قانون مدھوشي در روزمره گي مي باشد

كه مستلزم تكرار و شتاب است. آنچه كه موجب رنج بشر است روياروئي با تناقضات و تضادھاي وجود و

زندگي خويشتن است و لذا در چنين مواقعي نيازمند مسكن ھا و مخدرھاي قوي تر است. و گريز بشر از

خودشناسي نيز گريز از اين دوگانگيھا و تضادھا و خودفريبي ھا است زيرا انسان در نخستين روياروئي با

خود جز دروغ و تضاد نمي بيند ولي پس از عبور از اين طبقه از نفس بتدريج به قلمرو يگانگي ميرسد كه

موجب مستي و لذت عرفاني مي شود ولي بندرت كسي به اين وادي مي رسد. پس انسان ذاتاً در

عطش يگانگي است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۱۲ ] [ محمد ]

چرا دورغ مي گوئي؟

(فلسفه دموكراسي)

آدمي بميزاني كه ميخواھد درچشم ديگران خوب باشدو بلكه پرستيده شود بسوي دروغ و ريا ميرود كه

ام الفساد است. پس آنچه كه آبرو و مردم داري ناميده مي شود كه نھايتاً اراده به پرستيده شدن است

منشأ ھمه شرارتھا و رذالتھا و بدبختي بشر است كه ھمان دروغ مي باشد. و اينست كه دروغگوئي و

مكر و ريا در نزد زنان ھزار چندان است زيرا زن مظھر اراده به پرستيده شدن است و بھمان ميزان مكر مي

كند. و اينست كه صدق در زن يك كيمياست . آدمي چون ميخواھد كه در نزد ديگران خوب باشد شر مي

شود. در قرآن مي خوانيم كه اي مؤمنان از اكثريت مردم پيروي مكنيد كه آنان جز دروغ و خيالات را نمي

جويند و شما ھم به سمت ظلم مي رويد. و اين به بيان امروز يعني تحريم دموكراسي ومردم سالاري كه

بمعناي حاكميت اكثر مردم است. و اينست كه در عصر دموكراسي ھا شاھد اشد دروغھا و بازيھا و

فريبكاريھا ھستيم. و نيز اينكه چرا در صدر شعار آزادي و دموكراسي در سطح جھان، زنان قرار دارند و

اصولاً دموكراسي و فمينيزم امر واحدي شده است. اين دال بر حاكميت دروغ است و دروغسالاري! پس

واضح است كه توقع حق و راستي و وفا داشتن در قلمرو فرھنگ مردم سالاري و دموكراسي و

آبروپرستي و عشق بازي ، توقعي ابلھانه است. دموكراسي ھمان دمونكراسي( Demoncracy)بمعناي

ديو سالارياست كه« ن » آن افتاده است . آدم بايد در نزد خودش خوب باشد و براي خود.

از كتاب "دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم ص 114


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۹:۳۵ ] [ محمد ]



فلسفه شوخي و جدي

« آيا پنداشته ايد كه براي بازي آفريده شده ايد. »- قرآن

در يك كلام آدمي بر دو نوع است : آدم جدي و آدم شوخي ! آدمي كه با ابتدائي ترين امور زندگي خود نيز

شوخي ندارد وحتي در بازيھا و تفريحاتش ھم در جستجوي معنائي جدي از زندگيست . و آدميكه ھمه

چيزھاي مادي و معنوي زندگيش اسبابھاي بازي و بازيچگي او ھستند حتي مقدسات ھم حداكثر نوعي

تئاتر جدي ترند سيمائي تراژيك دارند ولي بازي ھستند. شغل بازي، مسئوليت بازي، ازدواج بازي، بيمه

بازي، علم بازي، سياست بازي، دين بازي، عشق بازي، زن بازي، عرفان بازي، شريعت بازي، خدابازي و

..... كه ھمه اينھا انواع بازيھاي با خويشتن است : بازيھاي جدي و بازيھاي شوخي: نمايشات طنز و كمدي

و نمايشات تراژيك . خوشي و ناراحتي او نيز دو نوع بازي ونمايش است و حتي عزا و عروسي او و حتي

نمازگزاردن او كه خدا بازي اوست و اينست معناي« واي بر نمازگزاران »كل كائنات در نظر آنان يك خانه

عظيم اسباب بازي است و كل جھان ھستي ھم ميدان بازي است. و اينست كه به ناگاه با واقعه اي كل

بازي و اسباب بازيھاي اين نوع افراد و جوامع بر سرشان مي شكند: يك مرض لاعلاج ، يك مصيبت، يك

بلاي آسماني، يك جنگ و ...... بازي را ختم مي كند و تا آخر عمر بر بازيھاي خود سوگواري مي كنند. و يا

چه بسا اين بازي با خود و زندگي و عالم و آدم، با سقوط در چاھي بي انتھا بنام قبر، پايان مي يابد و

آدمي مجبور است كه بازيھائي را كرده جدي نمايد و حسابش را پس دھد. بازي اي كه كل سرمايه

زندگيش را در آن باخته است و اينك بايستي خسارت اين باخت عظيم را نيز بپردازد و اينست مسئله!

يعني روحش را نيز بايستي به جبران خسارت اين بازي ، ببازد و اينست عذاب نابودي جاويد!


از كتاب "دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم ص 112


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۲:۳۲ ] [ محمد ]

فلسفه سجود


اسلام تنھا مذھبي است كه در آن غايت عبوديت و خداپرستي در سجده برخاك رخ مينمايد و اين غايت و

 كمال تربيت بشر بمعناي رب پذيري است كه در سجده بر« تراب » ممكن مي شود. و اينكه رب و تراب

وتربيت جملگي به لحاظ لغت از يك خانواده اند. و مي دانيم كه در معرفت اسلامي ، نماز معراج مؤمن

است كه كمال اين معراج و ديدار با خدا در سجده بر خاك است. و اينست كه علي (ع) در حال سجده

بيھوش مي شود و معراج محمدي نيز در حال اقامه صلوة بوده است.

و نيز مي دانيم كه اسلام دين آخرالزمان و كمال دين و ختم نبوت است. دين بمعناي راه رسيدن به

خداست پس كمال دين بمعناي رسيدن به خداست در كجا : در خاك!

و اين بمعناي ظھور رب در تراب است، ظھور كمال متافيزيك در پست ترين فيزيك يعني خاك.

ونيز مي دانيم كه رسول اسلام(ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علي(ع) ديدار كرده است و

 اينست كه يكي از القاب علي(ع)« بوتراب » است يعني پدر خاك! 

و اينست كه در اسلام يك انسان بي امام(انساني علي وار) نماز ھم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب

« فويل للمصلين »  (واي بر نمازگزاران) است.

سجده بر خاك بدين معناست كه خداوند از آسمان به زمين آمده است و وجود امام تجلي ظھور خدا در

خاك است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 105


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۱:۱۳ ] [ محمد ]

عرفان درماني يعني چه ؟

در نخستين برخورد با عنوان « عرفان درماني » چنين تداعي مي شود كه اين ھم نوعي درمانگري است 

ھمچون انرژي درماني و رقص درماني و قارچ درماني و غيره. ما بجاي « عرفان عملي » از«عرفان درماني » 

بھره گرفتيم تا عرفان را از قلمرو تعارفات ھنري وادبي و پامنقلي به عرصه زندگي واقعي وارد 

كنيم و از آنجا كه ھمه مسائل و مشكلات بشر مدرن منجر به بن بست شده و نوعي درد و مرض لاعلاج

گرديده اين اصطلاح را ابداع نموديم.

منظور از عرفان درماني فقط علاج امراض جسمي- رواني بشر نيست بلكه علاج ھمه امراض اقتصادي و

سياسي وايدئولوژيك و فرھنگي و اخلاقي و علمي و فني و عاطفي و خانواده گي و بلكه بين المللي و

استراتژيك است. حل و فصل و رفع و درمان ھمه دردھاي بي درمان بشر مدرن مي باشد بواسطه

خودشناسي. و اين خودشناسي اما نوعي كاملاً ويژه و برخاسته از قلب مكتب علوي و تشيع يعني

امامت و ارادت عرفاني است . و ما اين اصل را تبديل به يك نيازي جھاني و فوق عقيدتي ساخته ايم. لذا

عرفان درماني از نظر ما چيزي جز بيان عملي و كاربردي اصل واساس شيعه يعني امامت نمي باشد.

و اينست كه بخش عظيمي از آثار ما مربوط به امام شناسي است و نشان دادن اين حق كه بشر امروز جز

از طريق درك امام خود ھيچ راه نجاتي ندارد. و عرفان درماني حاصل رابطه با امام و پير طريقت است .

منتھي ما معناي امام و پير ومراد و مرشد را از موزه تاريخ ادبيات خارج نموده و بيان امروزين نموده ايم و

نيز جستجوي جدّي براي امام غايب آغاز مي شود و اين زمينه ظھور است.

كه علاج ھمه دردھاي تاريخي و امروزين بشر را بھمراه دارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 104


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۱۴:۰۶ ] [ محمد ]

دموكرات كيست؟

انسان دموكرات يامردم سالار، انساني است كه از حقارت منيّت و خودپرستي و منافع فردي و خانواده

گي خارج شده و انساني اجتماعي و بلكه جھاني شده است و آرزوھا و آرمانش و مدينه فاضله سعادتش

را در سعادت مردم مي بيند و ديگر از به بكام رسيدگيھاي فردي خود شاد و راضي نيست . چنين انساني

بدون ترديد به لحاظ واقعي بسيار نادر است و كيميا. اين مقام مردان خدا و انبياء و اولياي اوست. اين

مقام انساني است كه از دنيا و عرصه غرايز خود فرا رفته است و يك انسان جھاني و فوق نژادي است.

پس واضح است كه دموكراسي ھم محصول جامعه اي است كه اكثر مردمش اينگونه اند يعني از

خودگذشته. و در غير اينصورت دموكراسي فقط يك ديكتاتوري و سلطنت نوبتي و منافقانه بين عده اي

معدود است و لذا براي رفع تشنج بين اين سلاطين بي تاج بايستي مردم به ميدان آيند و سپر بلاي اين

سلاطين شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجي سركار آيند. دموكراسي به لحاظ تعريف مثل بسياري

ديگر از تعاريف، پديده اي بس بزرگ و آرماني است ولي بشر امروز كه بمراتب خود محور تر و خودپرست

تر و ديكتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قديم است دموكراسي را ماسك اينھمه آدمخواري و تكبر و

خودخواھي خود نموده است . دموكراسي ھاي موجود در جھان، سلطنت عرصه تكنولوژيزم ميباشند به

ھمين دليل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموكراسي واقعه اي است كه فقط با ظھور ناجي

موعود امكان پذير مي شود.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 106


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۷:۰۴ ] [ محمد ]

آيا براستي شيعه هستيم؟

سخني تحت عنوان مذكور از امام خميني از تلويزيون پخش شد كه بس عبرت آموز و تكان دھنده بود. اين

سخن كه در آخرين ايام حيات آن بزرگوار بر زبان آمد دال بر يك ھشدار به كل مردم وخاصه داعيان انقلاب

و ايمان بود.

« شيعه » به لحاظ لغت يعني پيرو . منتھي نه ھر نوع پيروي بلكه يك پيروي ويژه. وگرنه ھمه آحاد بشري 

غريزتاً مشغول تقليد از ھمديگر و از سران كفر يا ايمان خود ھستند ولي شيعه ناميده نمي شوند : خلق

را تقليد شان بر باد داد. لذا اين پيروي مقلدانه كه ذاتي بخيلانه و كافرانه دارد به حساب شيعه گري نمي

آيد. شيعه يعني پيروي مريدانه و قلبي وبا شوق از اولياء وعرفا و امامان. اين ھمان مكتب علي(ع) است

. تشيع بعنوان قلب اسلام بمعناي ارادت قلبي و عرفاني ( و نه كوركورانه) از يك انسان مؤمن و عارف به

مثابه امام است در درجات. و لذا ھر كسي بسته به درجه ايمان و معرفت خود داراي امام خاص خود مي

باشد ھمانطور كه در واقعه غدير خم كه دانشگاه تشيع است علي با محمد بيعت كرد و شيعه او شد و

سلمان ھم با علي ، و كميل و عمار و مقداد ھم با سلمان و ..... و اين يك جريان واحد است درست مثل

سلسله مراتب آموزش در كلاسھاي درس مدارس كه ھر گروھي معلم خاص خود را دارند.

پس تشيع مكتب عشق مبتني بر ايمان و معرفت است . حال بقول امام خميني آيا براستي شيعه

ھستيم؟ اين را نيز بدانيم كه پيروي از رساله ھاي عمليه و مراجع ھم لزوماً نمي تواند بمعناي تشيع و

ارادت باشد حداكثر مي تواند مثل پيچيدن نسخه يك پزشك باشد و نه بيشتر . تازه اگر پيروي صادقانه و

كامل باشد كه آنھم نيست. پيروي گزينشي آنھم از روي كتاب دال بر شيعه گري نيست. در واقع كسي كه

يك مؤمن با معرفت ديگري را قلباً و عملاً اطاعت مي كند شيعه علي (ع) است . پيروي از آداب و راه و

روش خود علي (ع) به لحاظ روايات تاريخي ھم تشيع نيست بلكه پيروي از امام زنده . ھمانطور كه

علي(ع) ، ھم مؤمنان را از تقليد خودش منع مي نمايد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 105


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۸:۰۳ ] [ محمد ]


ميلاد كلمة الله مبارك

( ميلاد مسيح)

در قرآن كريم مي خوانيم كه خداوند حضرت مريم را به تولد فرزندي مژده مي دھد كه يكي از كلمات

خداست : تولد كلمه خدا! اين كل راز وجودي حضرت عيسي مسيح (ع) است. بھرحال باز در قرآن مي

خوانيم كه ھمه كلمات ، كلمات خدا ھستند و كلمات خدا بي پايانند . و حضرت مسيح به مثابه تولد يكي از

اين كلمات است . آيا اين كلمه ھمان عيسي يا يسوع مي باشد كه به دنيا آمده است؟ اگر چنين باشد

بدان معناست كه حضرت مسيح اولين و يا تنھا موجودي است كه مسمّاي اسم خويش است و به ھمين

دليل ھم خود خدا بر او نام نھاد. يعني حضرت عيسي ظھور و تجسّم معناي واژه عيسي است و تنھا واژه

اي كه ذاتش آشكار شده است. در واقع مي توان گفت كه در طول تاريخ اينھمه انسان به نام عيسي

زندگي كرده است ولي حضرت عيسي تنھا عيسي واقعي است.

خداوند بر حضرت يحيي نيز خودش نام نھاد . به رواياتي درباره حضرت علي(ع) و محمد (ص) و فاطمه (ع)

و ديگر ائمه نيز چنين بوده است و شايد بتوان آنھا را نيز تولد و تجلي كلمات ديگري دانست كلمه محمد

وعلي و فاطمه و .... در واقع اين انسانھا تنھا انسانھاي واقعي و با مسّما ھستند واسم و رسم آنھا يكي

است. در واقع بايد گفت كه جز انگشت شماري از آدمھا، مابقي ھيچكس داراي نام وجودي خود نيست و

ھمه نامھا مستعار و قرار دادي است. اين مسئله شامل حال سائر اشيا و موجودات نيز مي باشد. مثلاً

مايعي كه منشأ حيات در جھان است در زبان فارسي آب ناميده مي شود و در زبان عربي ماء و در ھر

زباني به اسمي ديگر. يعني نام واقعي اين مايع معلوم نيست كه چيست. در واقع ھيچكس نام واقعي

خودش را نمي داند. اين مسئله از ديدگاه زبان شناسي و علم تأويل و ھرمنوتيك نيز بسي قابل تأمل و از

اسرار اين علم مي باشد و بلكه از يكي از اسرار بنيادي ادراك و فرھنگ بشر است. در واقع ما انسانھا

ھمه كلمات را اشتباھي و جابجا و از روي بولھوسي بكار مي بريم و نام واقعي ھيچ چيزي را نميدانيم و

لذا معناي واقعي ھيچ چيزي را ھم در نمي يابيم و لذا كل علم و انديشه و ادراك ما نيز جعلي و قراردادي

و بي ريشه است. در واقع آدرس بشري درباره ھر چيزي اشتباه است و آدمي ھيچ چيزي را نمي

شناسد و معرفتي ندارد. از اين منظر نيز بھتر مي توان حق معرفت نفس را بعنوان تنھا راه علم وشناخت

حقيقي دريافت.

از اين ديدگاه بھتر مي توان به اھميت عرفاني نام حضرت عيسي مسيح (ع) و سائر بزرگاني كه مصداق

نام خود ھستند پي برد و نيز ارزش و معجزه توسل به نام اين انسانھا را درك نمود زيرا ھنگاميكه آنھا را

صدا مي زنيم بما جواب مي دھند زيرا نام واقعي آنھاست و آنھا تنھا كساني ھستند كه نام واقعي و

  وجوديشان در نزد بشر باقي مانده است . يعني آنھا مظھر« عرفه » و كانونھاي معرفت و حقيقت و

يگانگي مي باشند و تنھا موضوعات موثق در قلمرو امر به معروفند زيرا به نام واقعي خود معروف ھستند

و لذا دعوت به اين انسانھا به معناي دعوت به عرفان و شناخت واقعي است و لذا ما را بسوي خدا راه

مي نمايند زيرا ظھور كلمات خدايند و از طريق اين كلمات واقعي و با مسما مي توان به خود كلمة الله و

الله رسيد و كلمة الله را ھم تعيّن بخشيد و با او ديدار نمود. بخصوص اگر اين انسانھا ھنوز ھم زنده باشند

مثل مسيح و مھدي. پس يا مسيح و يا مھدي !


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم ص 101


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۲:۴۸ ] [ محمد ]

معناي حيا

حيا بمعناي خجالت كشيدن از خويشتن است زيرا نفس آدمي در طبقه اول و فعال خودش چيزي جز

جھل و جنون و فسق و فجور نيست پس كسي كه از خود خجالت نمي كشد در واقع نسبت بخودش

 غافل و كور و بيگانه است و اصلاً وجود ندارد و زنده نيست. ھمانطور كه به لحاظ لغت « حيّ » از « حيا »

بمعناي زنده بودن است.

حياء اساس ايمان و عصمت و آدميت است و آدمي بقول قرآن فقط با دين خدا زنده مي شود و گرنه

حيواني بيش نيست و حيات آدمي ندارد. و لذا حياء سرآغاز بخودآئي و بيداري وجدان و توبه است. و

كسي كه حيا ندارد از انسانيت و دين و معرفت بھره اي ندارد و مرده است و ھيچ خود را نمي شناسد و

كسي ھم كه خود را نمي شناسد بقول علي(ع) ، وجود ندارد. پس حيا نطفه حيات وھستي انسان است

كه در رفتار آدمي موجب تواضع و خشوع است. نخستين گام در خودشناسي منجر به حيا مي شود كه

ھمان توبه است . و كسي كه اين امر را در خود ندارد كافر و جاھل است حتي اگر دائم الصلوة و شاعر و

فيلسوف باشد و مثنوي و قرآن تفسير كند. و اين حياء در قبال انسانھاي باحياتر و عارفتر بمراتب شديدتر

بروز ميكند . پس بي حيائي در رابطه با چنين انسانھائي دال بر اشد شقاوت و كفر و پليدي نفس است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم ص 100


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۷:۲۵ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت