خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 55
دیروز : 34
افراد آنلاین : 1
همه : 25091
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

چرا نسل جديد از ازدواج مي گريزند ؟

عجب است كه ھر دختر يا زني حاضر است مفت و مجاني ھر نوع رابطه اي را با مردان داشته باشد

ولي تا سخن از ازدواج به ميان مي آيد مي گريزد . چرا ؟ گريز مردان نسل جديد از ازدواج لااقل توجيه

اقتصادي دارد ولي توجيه زنان در اين گريز چيست ؟

گريز زنان مدرن از ازدواج در قبال مردي كه آنان را دوست داشته باشد و عاشق باشد دو صد چندان

نيز مي باشد . اين نسل آنھم پس از سپري نمودن دوران جواني تازه بفكر ازدواج ميافتد آنھم فقط با

مردان احمق و بي عاطفه و خر پول و ھرزه . و بدينگونه است كه ھزينه ازدواج و مبلغ مھريه سر به

فلك مي زند كه دال بر فقدان ھر محبّت و عھد و وفا و انسانيّتي ميباشد . اين جماعت چون بخوبي

بر ماھيت و نيّت خود در ازدواج واقف ھستند اين ارقام نجومي را پيشروي مي نھند تا بتوانند بھر

بھانه اي پولي كلان به جيب بزنند و بروند . چه بسا اين جماعت اصلاً به قصد طلاق گرفتن ازدواج مي

كنند و لذا از ھمان آغاز زندگي به جستجوي بھانه طلاق ھستند . ناگفته پيداست كه اين مكتب اصالت

ھرزه گي و بيوفائي و بي عھدي و عدم ھر نوع مسئوليت انساني و اخلاقي ميباشد كه نام مدرنش

« عشق غير متعھد »است و نام قديمي اش ھمان ھرزه گي است و روسپي صفتي . و چون زنان

اينگونه اند، لذا براي مردان ، بھشتي از ھرزه گي و بولھوسي فراھم مي آيد و آنان ھم انگيزه ازدواج

را از دست مي دھند كه ھم توجيه اقتصادي دارد و ھم توجيه نفساني . ولي در اين ميانه فقط زنان

ھستند كه پس از يك دوره كوتاه ھرزه گي بناگاه تمام حيات و ھستي و عزّت انساني خود را از دست

داده اند و حداكثر موفقيت آنان ورود به جماعت زنان صيغه اي است كه روسپي گري شرعي مي

باشد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 51


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۰:۱۷ ] [ محمد ]

فلسفۀ حياء


حياء حاصل شرم و خجالت و ندامت از ظھور و بروز كردارھاي زشت خويشتن و يا ديگران ميباشد .

حياء واكنش وجدان در قبال اعمال غير وجداني است پس حياء يك صفت فطري و نشانۀ تشخيص نيك

و بد است و نيز نشانۀ احساس مسئوليت نسبت به خويشتن مي باشد و دال بر حضور اخلاق فطري

در وجود انسان است . اين است كه علي (ع) ، حياء را از نشانه ھاي ايمان مي خواند و دال بر حضور

توبه از اعمال نادرست . در واقع آنكه حياء ندارد دين و ايمان و شعورش زايل شده است . اين است

كه انسانھاي با معرفت و انبياء و اولياي الھي اسوه ھاي حياء بشرند .

و اما امروزه شاھديم كه در قلمرو فرھنگ و تعليم و تربيت مدرن ، حياء و شرم نشانه ايي از بيماري

رواني و عقب ماندگي تلقي مي شود و محتاج درمان است كه البته يكي از روشھاي درمان حياء

ھمان داروھاي روان گردان مي باشد . و اين بدان معناست كه اصولاً دين و وجدان يك مرض تلقي

مي شود كه بايد رفع گردد و آنچه كه سلامت محسوب مي گردد ھمانا ابتذال و فاحشگي و بي

تقوايي است . اين ھم نشانه ديگري از واژگون سالاري اخلاق آخرالزمان است .

بي حيائي انسان مدرن برخاسته از بي حيائي مدرنيزم است كه از بطن تكنولوژي رخ نموده است . در

اينجا به تفسيري از سورۀ فلق در قران مي رسيم كه پناه مي برم به پروردگار شكافنده از شرّ

آفريده ھايش و از شرّ ظلمتي كه آشكار مي شود و از شرّ افسوني كه در عقده ھا دميده مي شود و

از شرّ بد خواھي كه نيّت خود را آشكار مي كند ». تكنولوژي شكافنده طبيعت و نفس بشر و برون

افكننده خير و شرّ مي باشد و ظلمتھا و ظلمھايي كه رخ مي نمايد و افسون و ماليخوليايي كه نفس

بشر را وسوسه مي كند و شرارتش را آشكار مي سازد . به ھمين دليل بي حيايي مدرن و تكنولوژي

پرستي و مد پرستي و جلوه گري امري واحد است كه اشدّ افسون و جنون و حسد و شرارت را ظاھر

مي سازد كه جز پناه بردن به خداود و اشدّ تقوا ھيچ راه نجاتي از ابتلاي به اين شرارت وجود ندارد .

اين تقوا و مصونيّت مطلقاً به روشھاي سنتّي و تقليد كوركورانه ممكن نيست . تقواي آخرالزماني جز

از راه خود شناسي و ياري يك پير عرفاني امكان ندارد.

حياء به لحاظ لغت از ريشه « حيّ » به معناي زنده و زندگي است و از نشانه ھاي حيات روحاني است

و بي حيائي ھم نشانه ھلاكت روح است كه در قلمرو ظلمت حاصل از تكنولوژي حادث مي شود و

ظلمت زده گان و آتش گرفتگان اين وادي را ( بخيلان ) به جان مؤمنان با حياء مي اندازد . و در اينجا اگر

مؤمنان داراي يك حمايت قدرتمند روحاني از جانب يك انسان مخلص نباشند تاب خويشتنداري ندارند

و تسليم بي حيائي جھان مدرن مي شوند.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 86


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۰:۴۸ ] [ محمد ]

چند نسخه نجات


*توبه از گناھان

تنھا روش علاج قطعي ھمه عذابھا.


*لقمه اي نان حلال

تنھا داروي شفابخش بيماريھا.


*قطع روابط ريائي

تنھا داروي آرامبخش اعصاب و روان.


*ترك تھمت ناحق

تنھا راه رھائي از بد بيني و شك.


*ترك بيمه ھا

تنھا راه نجات از بيم ھا.


*قطع اميد از پزشك

تنھا راه فائق آمدن بر دردھا.


*ساده زيستي

تنھا روش چيره شدن بر آتش حسد.


*گوش بستن بر حرف مردمان

تنھا داروي خواب خوش و آرام.


*چشم بستن بر تلويزيون

تنھا راه نجات از توّھم و ماليخولياي مدرن.


*خود – شناسي

تنھا راه رھائي از شرك و نفاق.


*خود را علت سرنوشت خود دانستن

تنھا راه رھائي از ظلم.


*دل كندن از عزيزان

تنھا راه نجات از بغض و كينه.


*دوستي با اھل اخلاص و يقين

تنھا راه عملي ساختن عقل خويش.


*مأيوس بودن از ھمه عالم

تنھا راه خدا پرستي خالصانه.


*دست و دل شستن از مالكيت ھا

تنھا راه رھائي روح.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 198


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۷:۱۷ ] [ محمد ]

چرا خداوند ديده نميشود!


مي دانيم كه انسان تنھا مخلوقي است كه به لحاظ وجودي و به دليل انسان بودنش كافر است يعني

منكر خداست و بلكه خود دعوي خدائي دارد واين بدان دليل است كه خليفه خداست يعني برجاي خدا

قرار گرفته است و از صورت و روح خدا صاحب وجود ويژه و اشرف مخلوقات مي باشد. چون خدا در

انسان است پس از چشم انسان ديده نمي شود مگر اينكه از جايگاه خدائي خويش برخيزد و خروج

كند و به جايگاه عدمي خود بازگردد و مخلوقيت خود را بازشناسد تا آنگاه خدا را ديدار و باور و بنده گي

نمايد. اين ھمان واقعه از ميان برخاستن در معرفت عرفاني ماست. نفس آدمي در ميان تن و روح كه

صورت و اراده خداست حائل است و تا از اين ميانه برنخيزد تن و روحش به وحدت نميرسد و توحيد

حاصل نمي آيد. آنكه از ميان خود برخاست آنگاه خدا را در يگانگي تن و روح خويشتن ديدار ميكند.

و البته از ميان برخاستن جز به ياري يك انسان موحد ديگر به مثابه امام يا پير طريقت، ممكن نيست .

اين ھمان واقعه ارادت بمعناي سپردن منيت خود به پير است تا پير دستش بگيرد و از ميانه بلندش

كند و او را با يگانگي تن و روح خودش روبرو سازد.

ولي نفس آدمي چنان سخت از دوسوي به تن و روح خود چسبيده كه جز با مرگ بر نميخيزد . و لذا

واقعه مرگ ھمان قلمرو روياروئي با خداست. تقوي ھمان راه و روش تدريجي جدا شدن از اين ميانه

مي باشد با تقوا آن چسب بتدريج سست مي شود و منيت آدمي از اسارت تن و تعلق روح جدا مي

شود . تقوا اين چسبنده گي را از ميان مي برد و آنگاه موقع ارادت به يك پير است تا تو را از اين ميانه

برخيزاند. اينست كه فقط اھل تقوا قدر پير را مي دانند و دل به پير مي سپارند تا نجاتشان دھد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 106


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۵۳:۲۴ ] [ محمد ]

معمائي بنام درد دل زناشوئي

چرا تقريبا ھًيچ زن و شوھري قادر به درد دل گفتن با ھمديگر نيست ، با ھر كسي الّا با ھمديگر ؟

چرا؟ چه بسا آدمي حتّي بدترين دشمن خود را براي راز دل گفتن بر ھمسرش ترجيح مي دھد. چرا ؟

گوئي كه زن و شوھر جدّي ترين دشمنان ھستند كه قرار نيست اين عداوت را پاياني باشد . بقول

قرآن بواسطه ھمين عداوت بود كه از بھشت ازلي بيرون شدند تا بتوانند عداوتشان را علني نموده و

سازماندھي كنند و سپاھي فراھم آورند . مسئله اينست كه بقول قرآن زن و شوھر دشمن ايمان

ھمديگرند يعني دشمن باورھا و احساسات قلبي يكديگرند و در واقع دشمن قلب يكديگرند يعني

دشمن آن كانوني از وجود كه مھد اراده كردن است يعني دشمن اراده و حيات ھمديگرند ، دشمن

وجود ھمديگرند و لذا به كمتر از نابودي ھمديگر راضي نيستند . زيرا بقول قرآن زن و شوھر از نفس

يكديگر برگرفته شده اند . پس دشمن يكديگرند ھمانطور كه ھر كسي ذاتاً دشمن خويشتن است كه

اين ھمان معناي ذاتي كفر بشر است كه دشمن حيات و ھستي خويشتن است يعني دشمن خداي

خويش است . پس عداوت زناشوئي ھمان برون افكني تماميت كفر بشر است . لذا در اين رابطه

آدمي يا بر كفرش فائق مي آيد و آنرا ريشه كن مي كند و با ھمسرش به صلح مي رسد و يا ھلاك

مي گردد. و اينست كه كل دين خدا بر اساس قوانين و حقوق زناشوئي بنا نھاده شده است . پس

ازدواج بمعناي ازدواج انسان با كفر خويش است يعني عھد جاودانه با خويشتن . يا با خودش كنار مي

آيد و وفا مي كند و يا بنياد خود را بر مي اندازد . آدمي فقط در يك خود براندازي كامل است كه مي

تواند به ھمسر وفا كند و رستگار شود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 48


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۱:۰۳ ] [ محمد ]

منشأ بيماريهاي اعصاب و روان

(فلسفه اسلام)

« سلامت »يك معنا و واژه ديني و قرآني است و بمعناي تسليم بودن است : تسليم حقايق و نداي

وجدان و امر حق. اين تسليم البته معلول معرفت بر اين حقايق و امور است و گرنه آدمي حداكثر با

اكراه و ريا تسليم است.

ھمه امراض عصبي و رواني و عاطفي بشر حاصل درگيري و استھلاك حاصل از تكبر و انكار حقايق

است . و تكبر نطفه كفر و القاي شيطان در انسان است زيرا شيطان دشمن سلامت بشر است .

جنگ انسان با حقايق فطرتي درون خودش و با حقايق جھان بيرون منشأ ھمه امراض اوست. لذا اين

امراض به مثابه عذابھاي حاصل از دين ستيزي اوست. اين كبر و انكار و جدال بتدريج موجب ايجاد

بخل و حسد و عداوت و كينه شده و دل را كه كانون حيات و اراده ذاتي است رنجور و تباه و شقي مي

سازد و اين ھمان « مرض قلب » است كه در قرآن مذكور مي باشد و منشأ ھمه بيماريھاي عذاب آور

بشر است. ادامه اين بخل و عداوت در ذھن منجر به تشنج و پريشاني و ھذيان و خشم و جنون مي

شود و اعصاب را كه پيوند دھنده ھمه ارگانھاي تن و جان ھستند به گسست و عقده و افسرده گي و

ناكارآئي مي كشاند . و ھمين امر نظم و اتحاد دروني اعضاء و جوارج را از بين ميبرد و بتدريج اين از

ھم گسستگي موجب ناكارآئي كبد و كليه و معده و غدد مي شود و امراض خوني پديد مي آورد. آنكه

تسليم امر حق و فطرت ديني مي شود كل جھان بيرون تسليم او مي شود.

از بين رفتن اين اتحاد موجب از بين رفتن سيستم دفاعي بدن در قبال امراض و تھاجمات بيروني و

بيماريھاي مسري مي شود و اين بمعناي از بين رفتن ايمان تن وجان استكه منشأ امنيت وجود مي

باشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 193


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۲:۲۴ ] [ محمد ]

سرنوشت و روابط اجتماعي

بخش عمده احكام دين خدا به مؤمنان دربارۀ اصلاح روابط با ديگران است . سورۀ توبه كه اساس و

آغاز اخلاص در دين را شرح مي دھد و سورۀ برائت از شرك است تماماً دربارۀ روابط اجتماعي است

و روابط اجتماعي را ملاك نھائي حفظ دين و صداقت در ادعا مي داند و حتّي عزيزان و افراد درجه يك

فاميل را ھم از اين تصفيه مستثني نمي كند و به مدعيان ايمان امر مي كند كه از روابط با كافران و

مشركان و منافقان دل بكنند و قطع رابطه كنند حتّي اگر عزيزترين كسان مثل والدين و ھمسر و

فرزندان و برادران باشند. ھمه داعيان ايمان در اين امر امتحان نھائي پس ميدھند . انسان يك حيوان

اجتماعي است و ھر چه دارد از روابطش دارد . انسان منھاي روابطش با ديگران مطلقاً قابل تصوّر و

تعريف نيست و ھيچ معنا و ماھيتي ندارد و اصلاً وجودي معنوي ندارد و حسّ وجود نمي كند .

سرنوشت معلول رابطه است . انسان تا زمانيكه به ايمان كامل و معرفت قلبي و اخلاص در دين

نرسيده و با پروردگارش اتصالي قلبي مستقيم نيافته است در رابطه با ھر انسان مشرك و رياكاري

تحت تأثير قرار مي گيرد و ايمانش لكه دار مي گردد و چه بسا از دست ميرود . فقط اولياي خدا قادرند

كه در روابط با ھمه مردمان باشند و دچار شرك و نفاق و ابتلاي نفساني نشوند و مابقي مؤمنان

بايستي از روابط با فاسقان بپرھيزند . توبه كه آغاز دين و ايمان است تماماً توبه از روابط نامشروع و

مشاركت و معاشرت با كافران و تبھكاران است و سورۀ توبه به تمام و كمال از آغاز تا پايانش جز اين

پيامي ندارد .

-------------------------------------------------------

راز همزيستي و جاودانگي

ھر كسي در خودش محكوم به نابودي و انحطاط در غرايز حيواني است .

ھمزيستي يا ھمراھي و ھمكاري دو تا آدم تحت عنوان زناشوئي يا شراكت و ھمكاري و دوستي فقط

در صورتي مي تواند پايدار و متعھد و با وفا باشد و موجب رشد متقابل طرفين گردد كه لااقل اندكي

فراتر از انگيزه ھاي مادي و غريزي قرار داشته باشد . عھد انسان با خودش فقط در رابطه با ديگران

مستحكم مي شود .

نيازھاي اقتصادي و غريزي ھرگز نمي تواند باني رابطه اي باطني و پايدار شود زيرا آدمي اين نيازھا

را در ھر رابطه ديگري ھم مي تواند كمابيش ارضاء نمايد ھرگاه در ھر رابطه ديگري اين نيازھا اندكي

بھتر ارضاء شوند جايگزين مي گردند . در اين نوع روابط انسانھا فقط بعنوان ابزاري در خدمت نيازھاي

مادي يكديگرند .اين نوع روابط ذاتاً بر بي وفائي و جفا و خيانت استوارند زيرا اصولاً حيات دنيوي امري

ميراست . نگاه ابزاري به ديگران عرصه گنديدگي نفس و شرارت است . فقط روابطي داراي رگ و

ريشه اند و قلمرو رشد انساني و پيدايش روح جاودانگي مي شوند كه بر ارزشي بالاتنه اي بناشده

باشند . ارزشھاي بالاتنه اي بر دو دسته : قلبي و ذھني! محبّت و معرفت . آنچه كه جاودانگي ناميده

مي شود اجري است كه در تعھدات معنوي پديد مي آيد . محبّت پشتوانه معرفت و تعھدات عقلي و

اخلاقي و ماوراي طبيعي است و معرفت ھم ارتقاء دھنده محبّت و احياء كننده دل است . اين دو

ھيچيك به تنھائي امكان استمرار و رشد ندارند و نمي توانند اساس يك رابطه جاودانه باشند .

جاودانگي امري در رابطه معنوي و تعھدات متافيزيكي و اخروي مي باشد وگرنه ھر كسي بخودي

خود در تن خود محبوس و محكوم به مرگ و فناست . رابطه معنوي قلمرو رھائي روح از اسارت تن و

پيوستن به آفاق ابديّت در ديگري است . جاودانگي محصول عھد با ديگري مي باشد . انسان به

تنھائي و با خودش ھمواره در پائين تنه اش ساقط و تباه مي شود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 139


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۳۱:۱۸ ] [ محمد ]

زن و سوداي زندگي تنهائي

تنھا زيستي جز مردان حق را نشايد و آنھم خود به انتخاب خود تنھائي و انزوا نمي گزينند .
زيستن به تنھائي براي عامه مردمان مخاطره آميز و مفسدانه و مھلك است و اين امر براي زنان دو
صد چندان خطرناكتر است .
امروزه در شھرھاي بزرگ صنعتي جھان شاھد گروه كثيري از زنان ھستيم كه تك و تنھا در آپارتمانھاي
حقير و كثيف زندگي مي كنند و بظاھر داراي حداقل استقلال معيشتي نيز ميباشند . ولي تحقيق و
گزارشات آماري نشان مي دھد كه اكثر قريب به اتفاق اين زنان تنھا به انواع بيماريھاي رواني بغايت
پيچيده و لاعلاج مبتلايند و بخش عمده آنان به انواع مواد مخدر گرايش يافته و بسياري از آنان به شيوه
ھائي مختلف به فساد اخلاقي و روسپي گري مبتلا شده اند .
اكثريت اين زنان پس از چند تجربه ازدواج و طلاق نھايتاً مجبور به انتخاب اين زندگي زجرآور و پست
شده اند و خودكشي در ميان آنان به وفور گزارش مي شود .
اين زنان قربانيان سوداي برابري زن و مرد و شعار استقلال اقتصادي شده اند . اينان پس از تجربه
چند شوھر و ناكامي در بلعيدن اراده مردان نھايتاً به جبر به چنين زندگي مادون جانوري كشيده مي
شوند .
وجود اين زنان كارگاه نخوت و كبر و نفرت از مردان و بلكه كل جھانيان است و اين كينه و حقارت و
ناكامي بتدريج آنان را به افسرده گي و انواع آلرژيھا و امراض عصبي و رواني و اعتيادھا و انحرافات
مھلك جنسي مي كشاند و بسياري از آنھا نھايتاً سر از تيمارستانھا در آورده و در آنجا مرتكب
خودكشي مي شوند .
اين وسوسه در جامعه ما نيز بشدت در حال توسعه است و اميدواريم رسانه ھا پيشاپيش از عاقبت

اين طرز فكر به مردم اطلاع رساني كنند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 135


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۰:۳۹ ] [ محمد ]

مطلق نگري و تعادل

نفس بشر غريزتاً ميل به ضلالت و بازي و ھرزه گي دارد يعني كافر است و اين كفر ھم بي انتھا و

مطلق است . آنچه كه اين كفر مطلق نفس را به تعادل و عدالت مي كشاند يك نگاه و معرفت و

باوري مؤمنانه و مطلق است زيرا امري مطلق را مطلقي متضادش به تعادل مي كشاند و نه امري

متعادل . اين ھمان حق ناب گرايي و توحيد و مطلق نگري و عرفان است كه حاصل نھايي اش در

بشر، تعادل مي باشد . بنابراين آنان كه نظريات توحيدي را مطلق گرا و افراطي و يا بنيادگرايي و لذا

خطرناك و غير عملي مي خوانند و نھايتاً كل معرفت را انكار مي كنند يا طالب اعتدال و ميانه روي

نيستند و يا جاھلند . به قول معروف فقط كسي مي تواند نمره قبولي بدست آورد كه نظر به بيست

داشته باشد ولي كسي كه نظر به قبولي دارد ھميشه مردود است . احكام دين و معارف اخلاقي

اموري مطلق ھستند و قرآن ھم كتابي مطلق نگر است و به ھمين دليل خداوند ھرگز امر به اطاعت

از قرآن نكرده است بلكه امر به تفكر در مفاھيم قرآني نموده تا نفس را تحت شعاع مطلق قرار دھد تا

بتواند امر رسولان را كه تعادل است رعايت نمايد . اراده به مطلق بودن منجر به تعادل ميشود ولي

ارده به متعادل بودن منجر به تباھي مي گردد . كسي كه نظر به آفاق لامتناھي دارد راه را راست

مي رود ولي كسي كه فقط تا چند متري را مي نگرد مسير كلي را به انحراف مي پيمايد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 92


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۲۳:۴۷ ] [ محمد ]

افسرده گي

(بيماري عصر مدرنيزم)

در ھيچ دوره اي از تاريخ ھمچون عصر جديد ، بشر بازي و عياشي نكرده است و تا اين حد شكم و

زيرشكمش سير نبوده و نرقصيده است. و با اينحال بشر مدرن، افسرده ترين بشر تاريخ است و لذا

بخش عظيمي از برنامه ھاي فردي و حكومتي در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و

بودجه ھاي كلاني به اين امر اختصاص يافته و ھر روزي يك عيش جديد و داروي نشاط آور جديدي به

بازار مي آيد ولي گويا فقط افسردگي را حادتر و پيچيده تر مي سازد. اينھمه گرايشات تخديري و

تحريكي و بزھكاريھا نيز درخدمت به عيش آوردن بشر است و بخش عمده اي از مفاسد و بحرانھا نيز

محصول اين تلاش مذبوحانه است.

گوئي كسي نمي داند كه نشاط و اميد و حيات امري قلبي و روحاني است و با اين القاعات بيروني

اتفاقي نمي افتد الا اينكه دل آدمي، مأيوس تر مي شود و عقده ھايش شديدتر مي گردد.

ھر عضوي از وجود انسان غذائي دارد و دل نيز غذاي خاص خود را دارد و غذاي دل محبت است. و لذا

افسرده گي معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطي بسر مي برد تا آنجا كه مي ميرد

و خودكشي ھاي رنگارنگ آغاز مي گردد. و كانون محبت خانواده است كه در قحطي محبت بسر مي

برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بيزارند و در خيابان به جستجوي محبت ھستند.

واقعيت اينست كه آدمھا از چشم خودشان افتاده اند وھيچكس حتي قادر نيست كه خودش را

دوست بدارد زيرا براستي ھم موجودي دوست داشتني نيست وگرنه آدمي ذاتاً خودپرست است.

پس آنقدر زشت شده كه حتي ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از ديگران توقعي نمي تواند

بود.

دلي كه از خدا بيگانه شده باشد از كانون محبت بيگانه است. و آنچه كه قلوب ما را از اين كانون دور

ساخته افكار متكبرانه و پليد ماست و اعمال زشت ما كه محصول طبيعي افكار ماست. تكبر و غرور

حاصل از رفاه و تكنولوژيھا و مالكيت ھا و مدارك و ادعاھاي جعلي وآموزه ھاي توخالي ودھان پركن،

قلوب ما را شقي و سنگ كرده است. تلويزيون و ماھواره و اينترنت و تبليغات، لحظه اي بما مجال

توجه به دلمان را نمي دھد تا حالي ھم از خودمان بپرسيم. و بناگاه احساس ميكنيم كه ديگر چيزي

در ما نيست و آن نور زندگي است. و آنگاه بجاي بازگشتن بخود و اصلاح افكار و اميال و اعمال خود

روي به متافيزيك و دعا و نماز و مديتيشن و جن و روح و ھيپنوتيزم و .... مي آوريم كه بيگانگي ھا و

ديوانگي ھاي مضاعفند. نماز و دعا براي دلي كه مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجاي اينكه

از راه آمده بازگرديم به تزئين و آرايش مرده مي پردازيم و يا به جستجوي مقصرھا ميپردازيم كه چه

كساني موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.

آري اينك كه ھمه امكانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً كسي وجود ندارد كه بخواھد خوشبخت

شود زيرا كل دل وجان و روح ما خرج امكانات شده است. اينك فقط اتوموبيل و موبايل و كامپيوتر و

تلويزيون و آپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھاي ما . ولي در داخل اين فضا ديگر كسي نيست.

انسان تبديل به اشياء شده است و اين يعني مدرنيزم!

ياد آن بيماري افتادم كه يك ملّاك بزرگ بود و بيماريش اين بود كه ھر چند وقت يكبار كل وسائل

زندگيش را جمع مي كرد و آتش ميزد و با اين روش ميتوانست ادامه زندگي دھد. جز من كسي او

را درك نمي كرد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 189


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۹:۳۹ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت