گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 34
دیروز : 64
افراد آنلاین : 1
همه : 21357
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

زنان بچه باز

بچه بازي در مردان يك عارضه است ولي در زنان يك غريزه است كه اگر به قوه عقل و ايمان بر آن

فائق نيايند تمام دنياي خود را كه شوھر و بچه ھا ھستند از دست مي دھند زيرا ھر دو را از خود

منزجر مي سازند و آنگاه به انتقام از ھر دو پرداخته و در اين انتقام دين خود را ھم تباه مي كنند .

بچه بازي مادران صد البته چنان سيمايي مقدس به خود ميگيرد كه بر حسب ظاھر جاي ھيچ عيبي

نيست و بلكه مستحق تمجيد مي نمايد . ولي خود بھتر ميدانند كه در اين بازي مشغول چه فتنه و

مكر و سودايي ھستند . براي مادران كفري عميقتر از اين بازي ھولناك وجود ندارد كه بھشت زير

پايشان را مبدل به دوزخ ساخته و آنھا را مي سوزاند و شوھر و بچه ھا را فراري ميدھد .

زن پس از ناكامي در شوھر خواري به بچه خواري مي پردازد كه تا ابد در گلويش گيركرده و به

خفقانش مي اندازد . اين بچه خواري در حين بازي در زن سيمايي عاشقانه و ايثار گرانه دارد ولي فقط خدا

ميداند كه در اين سوداي شيطاني چه شقاوت و جنوني حاكم است كه بچه ھا را نھايتاً در سن بلوغ

به غايت نفرت و گريز از آنھا مي رساند و از آنجاست كه تا به آخر عمر مشغو ل آق و داغ كردن

فرزندان خواھند شد و به افسرده گي ابدي خوھند پيوست كه عذاب آن شقاوت ملوس است . و آنگاه

به ياد شوھر مي افتند و به او روي مي كنند كه ديگر نيست و آنگاه داغ يك حسرت ابدي بر دل

انجمادي كه شايد تا قيامت ذوب گردد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 19



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۵:۲۱ ] [ محمد ]

هدف از زندگي

قرنھا پيش مولانا فرمود:

روزھا فكرمن اين است و ھمه شب سخنم

كه چرا غافل از احوال دل خويشتم

از كجا آمده ام ، آمدنم بھر چه بود

به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم

مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك

چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

اين سوالي است كه عموماً ھر بشري در ميانه زندگيش از خود مي پرسد . يعني زماني كه او اين

حقيقت را دريافته است كه در كليّت زندگيش يك مفعول بيشتر نبوده است . ھنگامي كه شاھد مرگ

ديگراني و مي بيني به محض اينكه ھر كس به زير خاك ميرود ديگر گويي ھيچگاه نبوده است ، از

خود مي پرسي براي چه بدنيا آمده ام ھمانطور كه امكان داشت بدنيا نيايم . چرا ھستم ھمانطور كه

ممكن بود نباشم ؟

به اطرافيانت مي نگري آنان خيلي زود تو را فراموش ميكنند . تمام بودنت را بواسطۀ اطرافيانت باور

مي كني و ھنگامي كه آنھا فراموشت كردند گويي ھيچگاه نبوده ايي . و گويي تنھا موجودي كه

« بودن »تو برايش مھم بوده خداوند است اما چرا خداوند مرا خلق كرد در حاليكه مي توانست خلق

نكند ؟

در دوران جواني آرزوھا و آرمانھاي دنيوي تو را به فعاليت وا مي دارد اما

ھنگا مي كه به ميانه زندگي رسيدي چه به آرزوھايت رسيده باشي و چه نرسيده باشي تمامي اين

آرمانھا برايت بي ارزش شده و حال براي ادامه زندگي مجبوري براي خود آرمان تراشي كني تا عمرت

را بگذراني و زمان را نابود كني .

عموماً بشر براي زندگي كردن خود اھدافي را در ذھن خود ايجاد مي كند . اھدافي كه امروزه اكثراً

اھدافي دنيوي است و سپس تمامي فعاليتھايش را بواسطۀ اين ھدف كه نام كلي آن خوشبختي

است سمت و سو مي بخشد .

در طول زندگي چه بسا به بسياري از اين اھداف دنيوي دست مييابد اھدافي كه گمان ميكرد اگر

به آنان برسد خوشبخت خواھد شد اما ھيچگاه اين خوشبختي محقق نمي گردد و بشر ھميشه در

حسرت گذشته و اميد به آينده زندگي مي كند و از حال زندگي خود ناراضي است . ھمين تجربه خود

نشانگر اين است كه بشر ھيچگاه نتواسته ھدفي درست را در زندگي خود برگزيند و به ھمين دليل

حتي ھنگامي كه به ھدف خود مي رسد باز ھم ناراضي است و آرامش ندارد .

بنابراين چاره ايي نداريم جز اينكه به سراغ خداوند برويم تا به ما بگويد كه منظورش از خلقت جھان

ھستي خاصاً انسان چه بوده است ؟

در حديث قدسي مي خوانيم كه خداوند مي فرمايد:«جھان ھستي و انسان را خلق كردم تا خودم را

معرفي كنم. »

پس شناخت خدا ھدفي است كه خداوند براي خلقت بشر منظور داشته است. و ھر بشري به

ميزاني كه كل زندگيش را بر شناخت خداوند استوار مي كند در راه درست قدم نھاده و ديگر اھداف

بشر ، اھدافي نادرست است .

حال بيائيد از خود بپرسيم كه تا چه حد خداوند را مي شناسيم ؟

در تمامي دورانھا خداوند ، پيامبري را بسوي بشريّت فرستاد تا وي را معرفي كنند و اين پيامبران ھم

صفاتي كلي از خداوند را براي بشر برشمرد ند : رحمان و رحيم ، عليم ، قادر ، سبحان و.. ..

اما دانستن ذھني اين صفات، ھيچ به معناي شناخت قلبي خداوند نمي باشد و تنھا دور نمايي كلي

از خداوند را براي بشر تصوير مي كند و در عين حال پيامبران بواسطۀ شريعت، راه شناخت قلبي

خداوند را در ھمان اعمال روزمره زندگي به بشر آموختند. اما متأسفانه بشر حتي در انجام شريعت

ھا نيز ھدف را فراموش كرد و شريعت را تنھا راه و روشھايي براي خوب زندگي كردن در دنيا دانست و

به ھمين دليل است كه قرنھاست كه از شريعت انبيا تنھا پوسته ھاي ظاھري باقيمانده كه ھيچ

محتواي باطني ندارد .

پس حال بايد پرسيد كه بشر چگونه مي تواند به شناختي قلبي از خدا دست يابد شناختي كه بدون

شك به او آرامش خواھد داد ؟

دانستن اينكه خداوند بخشنده و مھربان است ھيچ به معناي باور قلبي اين صفات خدا نيست . تا

زماني كه بشر مھرباني و بخشنده گي خداوند را در زندگي روزمره خود به عينه نبيند و باور نكند

ھيچگاه اين باور قلبي نمي شود كه چنين امري نيز مستلزم تفكر در قبال وقايع زندگي است و به

ھمين دليل است كه در قرآن خداوند بشر را ھميشه به تفكر دعوت كرده است .

بشر بايد اين را بداند كه ھيچ اتفاقي در زندگيش تصادفي نيست و علتي دارد. اينكه بشر« خود » را

علت تمامي وقايع زندگيش بداند و يا ھمه اين وقايع را به خداوند نسبت دھد تفاوتي ندارد . وضعيت

اول او را به خود شناسي مي رساند و وضعيت دوم به خدا شناسي. كه خود شناسي ھمان خدا

شناسي است. اما مشكل بشر اين بوده است كه ھميشه بين خود و خدا سرگردان است و عموماً

وقايع خوب زندگي را به « خود » و وقايع بد زندگي را به خدا يا سرنوشت نسبت داده و به ھمين دليل

نه از « خود » شناختي يافته و نه از خداوند .

فردي كه در باب وقايع زندگيش تفكر ميكند و در جستجوي علتي در خود است و اينكه اگر اين واقعه

برايش اتفاق افتاده به سبب عقل و جھل ، خوبي و بدي ، دروغگويي و راستگويي و...خودش بوده و يا

تمامي اين وقايع را به خداوند نسبت دھد و باز تفكر كند كه خداوند چرا چنين واقعه ايي را ايجاد كرده

است و با اين كار چه مي خواسته به او بگويد در ھر دو حال به شناخت خدا خواھد رسيد و در خواھد

يافت كه خودي جز خدا وجود ندارد .

و تنھا در چنين شناختي است كه انسان از عرصه دو گانگيھا و سرگرداني بين« خود »

و خدا رھا خواھد شد كه اين شناختي توحيدي است .

پس بياييد از ھمين لحظه تمامي وقايع زندگيمان را بزرگ و كوچك ، خوب و بد ، زشت و زيبا و... را

پيشروي خود قرار دھيم و يا در« خود » به جستجوي علت بپردازيم و يا تلاش كنيم منظور خداوند را

درك كنيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 17



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۴:۰۱ ] [ محمد ]

فلسفۀ گريز از ازدواج

پيامبر اكرم (ص) بعنوان خاتم انبياء و اسوۀ كمال رحمت خدا بر بشر مي فرمايد:«ازدواج سنت من

و ھر كه از اين امر سرپيچي كند از من نيست»يعني مسلمان نيست يعني از رحمت خدا خارج است

است و مشمول شفاعت من نمي باشد .

مي دانيم كه دين خدا در يك كلام يعني عھد و وفاي به عھد . و قلمروي عملي اين عھد كه حداقل و

اساس عھد و وفا مي باشد ھمان ازدواج و تعھد زناشويي و وفاي به حقوق يكديگر است . اين حداقل

دين و انسانيّت است چرا كه آدمي در اين رابطه دچار اشدّ نياز است و اگر در اين نياز حياتي اش متعهد

و با وفا نباشد پس در ھيچ رابطه و كار ديگري نميتواند عھد و وفايي داشته باشد . لذا كسي كه ضد

ازدواج است و به ھر بھانه ايي از اين امر ميگريزد و يا آن را به تأخير مياندازد در واقع ضد دين خدا و

رحمت محمدي است و از حداقل ارزش انساني يعني عھد و وفا گريزان است و انساني غير قابل

اعتماد است .

فلسفۀ گريز از ازدواج به ھر توجيھي كه باشد اساس كفر است و اساس عداوت با ارزشھاي اخلاقي

است و جنگ تن به تن با خداست . زيرا دين به معناي عھد با خدا در نخستين رابطه جدي با يك انسان

ديگر آنھم براي نياز خويشتن پايه ريزي مي شود . و كسي كه از اين امر گريزان است عھدش با

شيطان است .

يكي از علل اساسي رشد فزاينده تبھكاري و جنون و جنايت در عصر ما ھمانا گريز از ازدواج و به

تأخير انداختن آن است . اين گريز ھمانا جنگ با فطرت خويشتن است و لذا به جنون و خباثت مي

انجامد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 16



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۲:۳۱ ] [ محمد ]

حقّ فمينيزم

« اگزيستانسياليزم زنانه »

زن را بايستي تنھا موجود غريزتاً اگزيستانسياليست ( وجود محور ) دانست كه مظھر«ھستي در خويش»

است زيرا جمال باطن مرد و مظھر وجود محض اوست و اينست كه ذاتاً بواسطه مرد پرستيده ميشود

اين پرستش ذات خويشتن است. به ھمين دليل يك زن طبيعي و سالم و ھوشيار ھمچون يك انسان

عارف منفعل است و گوئي كه خود براي خويشتن كافيست و از ھرجلوه گري در قلمرو صفات و افعال بي

نياز است . ھرچند كه احساس وجود مطلق زن معلول نگاه مرد عاشق است و اين احساس خدائي زن

برخاسته از عشق مرد به او مي باشد. و زن بميزاني كه به اين نگاه كه به مثابه خالق اوست متعھد و

وفادار است موجودي مستقل و زنده در خويش و بي نياز از فعاليّتھاي دنيوي و خلاقيتھاي مادي ميباشد

. ولي از آنجا كه زن بر اساس كفرش به اين عشق وفا نكرده و آنرا منكر شده است دچار قحطي وجود و

بحران ھويّت گرديده و به دريوزگي مردان كشيده شده و به دام تقليد از صفات مردانه افتاده است و در اين

از خود بيگانگي مبدّل به تن بيروح و قحطي زده اي شده كه در بدر بدنبال عشق ھاي تصنعي است ،

عشق ھائي غير متعھد!

در واقع زن ذاتاً و بخودي خود اگر بر ھويّت وجودي اش آگاه باشد در وجود خويش سالار و يك فمنيست

طبيعي و بر حقّ است و به زبان فلسفه مدرن يك اگزيستانسياليست جوھري و طبيعي مي باشد . ولي

چون بواسطه كفرش از خود بيگانه شده مترصد يك فمنيزم تصنعي است كه آنھم دامي از جانب مردان

كافر پيشروي اوست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 29



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۶:۱۸ ] [ محمد ]

درباره گناه از سخنان امام علي (ع)


اصل بر اين نيست كه گناه نكنيد بلكه بر آن است كه توبه كنيد .

دوستي با دنيا ، منشأ گناه است .

ترس، بزرگترين گناھان است .

بدترين گناه تو آن گناھي است كه ناچيزش مي داني .

عمل كردن بر خلاف علم خويش، گناه كبيره است .

آنكه نادانسته گناه مي كند از گناه بر كنار است و عذابي ندارد .

كسي كه گناه را درك مي كند بر آستانه رستگاري قرار دارد .

عقل موجب دوري از گناه است .

گناھكار رسوا كننده خويشتن است .

گناھي كه تو را اندوھگين كند در نزد خدا بھتر از ثوابي است كه تو را مغرور نمايد .

سكوت بر گناه ديگران مشاركت در گناه است .

مردم بواسطه زيادي گناه است كه از مرگ مي ترسند .

ھيچ گناھي نيست الا در اطاعت از خويشتن .

جھل گناه است .

گناه موجب از بين رفتن عقل است .

آرزوھا كارگاه توجيه گناه ھستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 27



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۵۰:۱۲ ] [ محمد ]

آرايش

« يك عبادت زنانه »

در حديثي از پيامبر اسلام آرايش زن براي شوھرش عبادت محسوب شده است در قران كريم ھم به زنان

خطاب شده كه خود را براي شوھرشان زيبا و زينت كنند . و اين امري عجيب مي نمايد يعني عبادت بودن
اين امر بس جاي تفكر دارد .
ما بارھا نشان داده ايم كه كفر ذاتي زن ھمان ناز و انكارش در قبال شوھرش بروز مي كند كه ھمان
ولايت ناپذيري از شوھر و كتمان مردانگي اوست كه اين امر در رويكرد به سائر مردان و ارايش و طنازي و
خود نمايي به نامحرمان اشكار مي شود كه اين نتيجه ان است . بنابراين ارايش و زيباسازي زن براي
شوھر و جلب نظر شوھر ھمان رويكرد او به شوھر و مبارزه بر عليه كفر و انكار خويش نسبت به شوھر
است و پذيرش ولايت شوھر نسبت به خويشتن و تحويل دادن خويشتن به دل و محبت شوھر است كه
طبعاً او را از جلوه گري براي سائر مردان بي نياز مي كند و اين عصمت زن است و لذا امري تماماً عبادي
مي باشد ھمانطور كه عدم زيباسازي زن براي شوھر به معناي راندن شوھر از خويشتن است كه منجر
به خود نمايي در بيرون از خانه مي شود كه ھمان كفر و دين ستيزي اوست .
زن با زيبا كردن خود براي ھر مردي در واقع وجود خود را از طريق چشم ان مرد بر دلش وارد مي كند كه
اگر اين مرد شوھرش نباشد چنين واقعه ايي اساس زنا مي باشد پس انكار و ناز زن نسبت به شوھر كه
گاه يا بصورت زشت نمايي خود در پوشش و رفتار نسبت به شوھر بروز مي كند و گاه حتي به روشي
مكارانه تر عمل مي كند و ان زيباسازي و عشوه گري ولي انكار و تكبر مي باشد كه گناه و خيانتي برتر
است . پس واضح است كه ارايش و زيباسازي زن براي شوھر بھمراه تواضع و رويكرد و ولايت پذيري ھم
زن را به لحاظ عصمت مصون مي سازد و ھم موجب سلامت و عزت او در ھمين دنياست در غير اين
صورت زن يا به خيانت كشيده مي شود كه اين جزاي انكار اوست و يا دچار افسردگي و دلمردگي در خانه
مي شود كه اين نيز جزاي ديگر است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 285



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۴:۱۰ ] [ محمد ]

من خوبم زيرا ديگران بدند!

خود را خوب ولي ديگران را بد ديدن ھنر نيست بلكه خود را بد ديدن و ديگران را خوب ديدن ھنر است .

يكي از روشھاي توجيه و تقديس بديھاي خويشتن ، تقبيح و لعن كردن ھمان بديھا در ديگران است . اين
ھمان فرافكني زشتي ھاي خويش به سمت ديگران است و از ديگران بعنوان دستمال كاغذي خود
استفاده كردن است . چنين نگرشي ھمواره در عطش تباھي ديگران است و متوجه نيست كه خود
نيزيكي از اين ديگران و مبتلاي به اين تباھي است .
علي (ع)مي فرمايد : اگر عيبي در ديگران ديدي بخودت باز گرد و آن عيب را در خودت ببين و پاك كن . و اين
يعني: ائينه بنمود چو نقش تو راست خود شكن آئينه شكستن خطاست .
ولي اكثريت مردمان روشي كاملاً معكوس بكار مي گيرند يعني عيب خود را در ديگران مي بينند و با لعن
كردنش گوئي كه آن عيب را از خود مي زدايند . بديھاي ديگران ما را زيبا نمي سازد و اتفاقاً رسوا مي كند
ولذا در بديھا غرق مي سازد و به بدي مفتخر مي نمايد .
اين جھل عظيم فقط شامل عوام نيست بلكه خواص فرھنگ را ھم مبتلا كرده است . طرح بديھا ونقصان
و جھل ديگران اثبات برتري و بھتري ما نمي شود . ما بجاي اينكه بگوئيم كه مثلاً دين ما اسلام ما و فرھنگ
ملي ما اينست وبرتري ھا و عظمت خود را بيان و محقق كنيم به فحاشي ساير فرھنگھا ومكاتب مي
پردازيم . بجاي اينكه دين و آئين خود را تبيين و تدوين كنيم دين ومكاتب ديگران را به لجن مي كشيم ومي
پنداريم كه اين اثبات حقانيت ماست . بجاي نقد و نفي و لعن ليبراليزم و ماترياليزم بيائيم و مكتب خود را بيان
كنيم . متأسفانه چند دھه است كه چنين روندي بركل جھان روشنفكري ديني ماحاكم است. متأسفانه ما
مدتھاست كه در عرصه لااله در جا زده ايم تا آنجا كه در اين عرصه پوچ و رسوا گشته ايم زيرا ھرگز به
الاالله نرسيده ايم . انقلاب در فاز اول به معناي انفجار لااله است و چون به عرصه الاالله نميرسد مبدّل به
ضد انقلاب مي شود . اين كل علّت بن بست ھاي جامعه ما در دوران پساز انقلاب است و ما ھنوز ھم مي
خواھيم نان لااله را بخوريم . لااله تبديل به ھويت نخواھد شد . بديھاي ديگران باعث خوب شدن ما نخواھد
شد . اينگونه است كه از بطن مرگ برآمريكا ، زنده باد آمريكا رخ مي نمايد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 282


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۸:۳۷ ] [ محمد ]

مقصر كيست؟

يكي از ويژگيھاي دموكراسي اينست كه در آن ھيچ فردي تقصير ندارد و ھمه تقصيرات به گردن حكومت و

نظام سياسي مي افتد . و اين در حالي است كه طبق تعريف و آرماني كه براي دموكراسي منظور شده

است ھر فردي بايستي مسئول باشد و مردم خود بايد اداره امور خود را بر عھده گيرند زيرا دموكراسي به

معناي حكومت مردم بر مردم است . ولي آنچه كه عملاً عايد شده است اينست كه مردم در چنين

نظامھائي ھيچ تقصيري را به عھده نمي گيرند .

اگر اينھمه فحشاء و فساد اخلاقي وجود دارد اگر اينھمه رشوه و دزدي و رانت خواري ھست اگر اينھمه

بزھكاري و جنايت رخ مي دھد اگر اينھمه بي اعتمادي و دروغ غوغا مي كند ، اگر اينھمه معتاد وجود دارد

و.... ھمه تقصير نظام است تقصير حكومت و دولتمردان است ، تقصير قانون و رھبران است و.... چرا

دموكراسي لااقل از جنبه فرھنگي و معنوي و مسئوليت پذيري انسانھا كه مھمترين وجه رشد فكري و

ھويتي است ، تا اين حد نتيجه اي وارونه ببار آورده است . اين يك معضله جھاني است كه در كشور ما نيز

غوغا مي كند . اين بدان معناست كه وجدان و فطرت ديني و استقلال فكري و قدرت انتخاب و سرنوشت

جملگي در نظامھاي دموكراتيك از بين مي رود . اين نيز يكي ديگر از ابطالھا و واژگون سالاري عصر جديد

است .

شايد گفته شود كه مردم از حكومتھاي دموكراتيك (مردمي)طبعاً توقع بيشتري دارند تا حكومتھاي

خودكامه يا سلطنتي . و لذا اين معضله يك نشانه مثبت و ارزش برتري است كه اصولاً امكان انتقاد نسبت

به حكومتھا پديد آمده است و مردم در واقع نمايندگان رسمي خودشان را مقصر مي دانند و اين خود

نوعي رشد در احساس مسئوليت است كه مردم بجاي اينكه سرنوشت ، زمانه يا خدا را مسبب بدانند

حكومت برگزيده خود را مسبب مي خوانند .

اين ادعا بشرطي درست است كه مردم لااقل يك سمت اين تقصير و گناه را به گردن جھل خود بگيرند كه

نتوانسته اند نمايندگان لايقي را برگزينند ولي عموماً چنين نيست . نگاه مردم به حكومتھاي دموكراتيك

عيناً ھمچون حكومتھاي خودكامه است و چه بسا بدتر . زيرا براي شاھان قديم نوعي قداست قائل بودند

كه براي رھبران مردمي جديد قائل نيستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 25



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۳:۴۷ ] [ محمد ]

شعار راست و شعار دروغ

« شعار » ازشعور است و صدائي فراسوي زمان است و موجب حركت به سوي مطلق . انسان بي شعار

انسان بي شعور است و در واقع حيواني بيش نيست .
اما شعار نيز ھمچون ھمه ارزشھاي ديگر داراي دو ماھيت است : اصلي و جعلي ، راستين و دروغين .
شعاري كه ازحمايت حزبي و منابع قدرتھاي دنيوي و سياسي بر نمي خيزد از جمله شعارھاي شعوري
و راستين و برحق است درست مثل ادعاي عشقي كه به حمايت حساب بانكي و جيب نباشد عشقي قلبي
است نه زير شكمي .
اما امروزه كه عصر فروپاشي باورھا و آرمانھا و قداست ھاست و جز« پول » خدا و شعاري باقي نمانده است
حتي شعار دادن دروغين ھم يك امر برتر و نشانه زنده بودن آدميت است و يا تلقين به آدم بودن و تظاھر به
وجدان . كه پيامبر فرمود : درھمه حال تظاھر به دين بھتر به كفر است .
در حكايت است كه در دوران حاكميت كفر ، به پادشاه خبر رسيد كه كسي در شھر ادعاي پيغمبري ميكند
. گفت : اورا بياوريد و صله بسيار دھيد كه ياد خدا و رسولان را زنده كرده است ومردم را به ياد دين انداخته
است .
دردوراني كه حتي امر به معروف و نھي از منكر ھم تبديل به شغل شده است . ھر كسي كه اين كار را بي
مزد انجام دھد بايد براستي جايزه داد .
آري . درآخرالزمان كه عصر حاكميت مطلقه دلار است سخن از خدا و رسول و قيامت و وجدان و آدميت بسيار
تاٌسف بار است براي كساني كه بتازگي موفق شده بودند كه وجدانشان را خواب كنند . اين تاٌسف حاصل
از بيداري وجدان است . ما ھم متاٌسفيم كه خواب برخي را آشفته ايم و ميزان دوا را بالا برده ايم و موجب
خماري گشته ايم .
شما ھم اگر راست مي گوئيد شعار دھيد منتھي نه شعار آزادي ، بلكه شعار آزادگي و آدميت ! شما ھم
ادعاي خدائي كنيد و دعوي نجات بشر سر دھيد . اين كمترين نشان آدميت و سنت مردان حق است .
خداوند ادعا كنندگان بزرگ را دوست مي دارد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 279


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۲:۰۹ ] [ محمد ]

نرخ محبت

درحيات زميني ھر چيزي قيمتي دارد . خداوند كه خود اسوه عشق و ايثار مطلق است اين واقعيت را به
بشر گوشزد مي كند كه حيات دنيا كالائي است كه فروش آن به مفت و مجاني به خدا ارزش اين تجارت را
دارد و مابقي تجارتھا سراسر زيان است .
و امّا غير تجارت ترين و يا به لحاظي گران قيمت ترين كالاھا ھمانا عشق و محبّت است . آيا شما تا كجا وبه
چه قيمتي حاضريد كه محبّت كنيد و به آن ادامه دھيد و محبّت كردن را به صرفه مي دانيد ؟
بي ترديد محبّت تنھا كالائي است كه مشتريان بسيار بسيار فراوان دارد ولي ھيچكس حاضر نيست نرخي
برايش بپردازد و بلكه در اكثر موارد جواب محبّت ، جفا و خيانت و عداوت و انتقام است . اينست كه در دوران
حاكميت مطلقه پول ، محبت يك كالاي بي ارزش و ناياب است . مسئله اصلي اينست كه آنكه محبّت مي
كند خودش بيشتر به آن محتاج است و اينست كه مخاطبانش تازه منّت ھم مي نھند تا محبّتي را بپذيرند .
اين داستان ھميشگي محبّت در تاريخ بشر بوده است . و امّا اھل محبت تا كجا و به چه حدّي از منّت پذيري
و جفاپذيري حاضر است كه به محبت خود ادامه دھد .
اھل محبّت بايستي از مال و وقت و انرژي و احساس و فكر و تن خود سرمايه كند و گاه به قيمت حيثيت خود
و حتّي جان خود و گاه انواع تھمتھاي ديگر از جمله كفر و الحاد به پيش برود . و كسي كه محبّت را كل ھدف
زندگي خود مي سازد بايستي از ھمه اينھا به نوبت عبور كند و نھايتاً دل خود را ھم قرباني نمايد آنجا كه
محبوب فرد كل جريان محبت را توطئه و خيانت و مكر مي نامد و حتّي جادوگري .
فقط انبياي بزرگ و اولياي خدا اين راه را تا به آخر طي نموده اند . ما بقي بشر ، بسياري كه ھرگز براين
وادي كه وادي انسانيت است وارد نمي شوند و ما بقي ھم بين راه پشيمان شده و باز مي گردند و از خدا
و خلقش كينه مي كنند .
بھر حال نرخ محبت نرخي مطلق است و به قيمت كل حيات و ھستي است و فقط عاشقان فنا (خدا) اين
راه را طي مي كنند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 278


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۲:۳۸ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت