کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 46
دیروز : 48
افراد آنلاین : 2
همه : 4867
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
تاريخچۀ بكارت ( فلسفه نويني از تاريخ )
در دوران ماقبل از تاريخ يعني ماقبل از تشكيل خانواده پديده و معناو ارزشي بنام بكارت بعنوان نشانه
عصمت زن وجود نداشت . اوِّلين آدمي كه عاشق شد پديده ازدواج دائمي و خانواده رخ نمود . اين ھمان
واقعه دميده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن ميمون وحشي و خونخواري بنام بشر. اين واقعه
منجر به پيدايش خانه و خانواده گرديد و معناي وفا و عصمت پديد آمد. اين سرآغاز تاريخ تمدن بشر است
.لذا ھمه ارزشھاي اخلاقي وديني و عاطفي محصول عشق است و نيز كل تمدن محصول عشق است .
بدين لحاظ تاريخ تمدن در ذاتش تاريخ بكارت و عصمت زن نيز مي باشد كه محصول عشق مرد است. پس
تاريخ ھمان تاريخ عشق مرد به زن مي باشد كه باني خانواده بعنوان ھسته اوليه جامعه مدني است .
و اما تاريخ تمدن با اوج گيري تكنولوژي به غايت خود نزديك شده و آخرالزمان كه ھمان پايان تاريخ است
پديد آمد كه اينك در اين عرصه قرار داريم . تكنولوژي مدرن و مدرنيزم ، زن را از خانه بيرون كشيد و لذا
شالودۀ خانه فروپاشيد و عمر بكارت و عصمت زن بھمراه عشق مرد روي به افول نھاد و مفاسد آخرالزمان
پديد آمد و جنون وجنايت جھانگير شد و خودكشي مبدّل به يك بيماري جھاني گرديد واعتياد تنھا راه ادامه
چنين وضعي خودنمائي كرد كه به مثابه خودكشي تدريجي مي باشد كه تماماً حاصل انھدام عشق و
بكارت است . بزرگترين و باطني ترين ويژه گي آخرالزمان ھمان به آخر رسيدن عمر تاريخي عشق و بكارت
و لذا اخلاق و شريعت است .
بدين ترتيب مي توان عمر تاريخي بشر بر روي زمين را به سه مرحله تاريخ ماقبل از بكارت( ماقبل تاريخ) ،
تاريخ بكارت ( تاريخ تمدن ) و تاريخ مابعد بكارت ( آخرالزمان ) تقسيم بندي نموده و لذا عمر تاريخي بشر با
انھدام عشق و عصمت ( بكارت ) به پايان ميرسد الا اينكه ناجي آخرالزمان كه ناجي عشق و عصمت
است يكبار دگر تاريخي برتر و انساني دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتي كه بر عرفان نفس پديد آيد و از
قلمرو كور غرايز خارج شود.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 51

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۶:۰۷ ] [ محمد ]
راز هويت ايراني
ھر ھويتي داراي دو وجه است : مادي و معنوي ، دنيوي و اخروي، فني و اخلاقي، علمي وديني. ھنگام
ظھور اسلام از بطن بي تمدن ترين قبايل بشري يعني اعراب، يكي از سه تمدن بزرگ جھان يعني ايران در
حال افول بود بخصوص به لحاظ معنوي . با حمله اعراب و گرايش ايرانيان به اسلام بر خلاف سائر اقوام،
زبان ايراني تحت الشعاع زبان عربي نابود شد. ايرانيان به لحاظ زبان كه ستون فقرات فرھنگ و ھويت
معنوي است پارسي باقي ماندند ولي به لحاظ ديني، اسلام را پذيرفتند و بدين گونه ھويت ايراني دچار
انشقاق و نفاق عظيمي گرديد كه در طول تاريخ با نفوذ اسلام، مستمراً شديدتر شد. و اين امر از
مھمترين ويژه گي ھويت ايرانيان از بعد اسلام تا به امروز است كه ھم داراي بزرگترين ضايعات بوده و ھم
بزرگترين بركات. اين ديالكتيك ھويت ايراني است.
اين انشقاق ھويت موجب تضعيف تا سر حد نابودي انسجام و اتحاد ملي و سياسي و اقتصادي شده و
ھم موجب شكوفائي و خلاقيت خارق العاده علمي و فرھنگي و معنوي گرديده است تا جائيكه بمدت يك
دوران تاريخي سلطه عرب بر قوم ايراني تمام اركان معنوي اسلام و اعراب را ايرانيان در دست داشته اند
. و گوئي اين يك مبادله و تجارت پاياپاي بين ايران و اسلام بوده است . ايران اقتدار سياسي و اقتصادي و
مادي خود را به اعراب داد و اقتدار علمي و عرفاني و ادبي و اخلاقي را از اسلام گرفت. به لحاظ مادي
دچار تفرقه و كثرت و تجزيه و ھزار سال مصيبت و اسارت و فقارت گرديد و به لحاظ معنوي مبدل به
بزرگترين اقوام بشري بر روي زمين شد و بزرگترين نوابغ را پرورد. چنين وضعي در ھيچ جاي ديگر ھمچون
يمن، مصر، آفريقا و ھندوستان اتفاق نيفتاد . ايران روح عرب را گرفت و عرب تن ايران .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 60

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۴:۰۷ ] [ محمد ]

فلسفۀ تروريزم

تروريزم بمعناي ايجاد ھراس و ناامني به قصد رسيدن به اميالي ناحق است. بدين ترتيب نخستين نطفه

ھاي پيدايش تروريزم را در كانون گرم خانواده ھا مي يابيم آنگاه كه براي آرام كردن كودكي متوسل به

لولو خرخره مي شويم و يا براي ارضاي اميال خويش ھمسر خود را تھديد به طلاق يا خيانت مي كنيم .

اگر تمدن مدرن ما يك تمدن تروريست است و اگر جامعه به مثابه يك خانوادۀ كلان است پس علل پيدايش

تروريزم را بايستي در روابط پنھان زناشوئي و رفتار با فرزندان خود جستجو كنيم . اين يك مسئله تربيتي

است و نه سياسي .

ترور و تروريزم را فقط ھم در قلمرو تسليحات و قتال جستجو نكنيم. امروزه بخش عمده اي از تجارت و

تبليغات بازرگاني عين تروريزم است. مثلاً صنعت جھاني بيمه كه پر سودترين صنايع است تماماً محصول

ھراس افكني مي باشد. بخش عمده اي از صنعت پزشكي نيز به ھمينگونه است كه امپراطوريھاي

داروئي و شيميائي را بر پاي مي دارند. ھر خبر ھراس آوري موجب بالا رفتن نرخ طلا و نفت و سائر

كالاھاست . و نھايتاً خود تروريزم به زعم غربي ھا نيز مبدل به بزرگترين تبليغات تجاري در جھان شده و

امپرياليستھا را مستمراً پروارتر مي سازد . امروزه ھيچ تجارتي پر سود تر از تروريزم نيست و لذا خود

سازمانھاي اطلاعاتي شبانه روز مشغول اختراع و توليد گروھاي تروريستي در جھان ھستند كه عمليات

يازده سپتامبر را نيز بايستي يكي از اين تجارتھاي كلان دانست .

تروريزم پنھان در خانواده ھا اينك در حكومتھا خود نمائي مي كند . اين ھمان است. و كلام آخر اينكه

انسان كافر ، انساني وحشت زده است و در عرصه آخرالزمان كه قلمرو ظھور كامل نفس بشر است اين

وحشت نھان به ميدان ظھور آمده است. و لذا شاھد، جھاني تماماً وحشت زده و ھراس آوريم . تروريزم ،

فلسفه قيامت كفر است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 74


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۹:۱۲ ] [ محمد ]
تاريخ مستي و مدهوشي بشر
تا آنجا كه تاريخ تمدن بشري به ياد مي آورد مستي و مدھوشي و نشئگي با بشر بوده و بشريت با شراب
و افيون آشنا بوده است . ھمانطور كه تاريخ تمدن را تاريخ كشف و استفاده بشر از آتش دانسته اند و
آتش را علّت گردھمائي مي دانند بايستي موج دوّم اين تمدن و گردھمائي را بواسطه مستي و خلسه
دانست و كشف شراب و افيون . ھمانطور كه آتش بخودي خود نوعي خلسه براي بشر بھمراه دارد و
انسان را در كنار خو د مدھوش و مات مي سازد و آرامش مي بخشد انواع مستيھا نيز ھمينگونه اند كه
الّبته گردھمائي حاصل از مستي از نوع ديگر و برتري مي باشد . بعد از آتش پرستي بعنوان نخستين
مذھب و آئين جمعي بشر بايستي پرستش شراب و افيون را مدنظر قرار داد . ھمانطور كه در معابد كھن
در شرق تا غرب عالم بسياري از مراسم عبادي و مذھبي با استفاده از انواع اين مستي ھا ممكن شده
است مثل شراب ، افيون ، بنگ ، قارچ جادوئي( ال . اس. دي) و امثالھم . اين نوع مراسم ھنوز ھم در
برخي نقاط جھان و در بر خي فرقه ھاي مذھبي وجود دارد مثل استفاده از بنگ در معابد ھندو و يا
استفاده از شراب در مراسم مسيحيان ،استفاده از قارچ توھم زا در ميان سرخ پوستان و استفاده از
ترياك در معابد سوفيست ھاي يوناني و روم و نيز در خانقاه ھاي جھان اسلام و يا استفاده از معجون
خلسه آور بنام« ھوما »در معابد مغان زرتشتي در دوران كھن . بدين گونه بايستي استفاده از مستي در
گردھمائي روحاني و پيدايش تمدن ھاي ماوراي طبيعي و عرفاني در تاريخ را از اركان پيدايش مدنيّت
دانست كه تا به امروز ادامه دارد. در واقع بشر به تجربه دريافته است كه با مست و مدھوش ساختن
خود به شيوه ھاي متفاوت مي تواند بر توحش و طغيان و درندگي خود فائق آيد و به روح جمعي بپيوندد
و با سائر مردمان به اتحاد روحاني برسد . مستي و صلح رابطه اي مستقيم داشته است . افراد و
جوامعي كه به اين مواد مستي زا ديرتر دست يافته اند دوران توحش طولاني تري داشته اند و ديرتر به
جرگه تمدن و معنويت و صلح وارد شده اند مثل بربرھا ، تاتارھا و اعراب جاھلي .
كھن ترين تمدن ھاي روحاني و صالح قرين انواع مستي ھا بوده اند مثل تمدن ھندو چين ، تمدن آريائي(
مغان ) ،تمدن يونان و تمدن ازتك و مايا ( در آمريكاي لاتين ).
امروزه نيز مي دانيم كه اگر استفاده از انواع مواد مستي زا در جوامع بشري بكلي برافتد ھمه به جان
يكديگر مي افتند و نسل بشريت را بر مي اندازند . گوئي بشر ھر چه كه پيشتر آمده و متمدن ترشده و
به تكنولوژيھاي برتر دست يافته محتاج موادي قوي تر و نشئه كننده تر بوده است تا بتواند طغيان و توحش
نفس خود را مھار نمايد و ديگران را تحمل كند .
مستي و نشئگي يكي از اساسي ترين و قديمي ترين اركان تمدن بشري بوده است و به لحاظي
بايستي تاريخ تمدن را تاريح مستي ھاي بشر دانست . بشر بعنوان وحشي ترين جانور روي زمين جز از
اين طريق امكان ادامه بقا نداشته است .امروزه نيز در سراسر جھان شاھديم كه وحشي ترين و
جھانخوارترين نفسھا و گروھھاي بشر آنھائي ھستند كه از ھر نوع مستي بيگانه اند . ھمه قدرتمندان و
صاحبان قدرتھاي دنيوي و جھانخواران و امپرياليست ھا و ديكتاتورھا بدين لحاظ سالمترين و طبيعيترين
افراد و گروھھا ھستند مثل صھيونيست ھا كه حتّي دخانيات را ھم بر خود حرام مي دانند و اكثر بني
اسرائيل حتّي سيگار ھم نمي كشند و لب به شراب نمي زنند . اكثر ثروت اندوزان و ربا خواران ھمواره
اينگونه اند .
آدمي براي مھار نفس وحشي و جھانخوار خود محتاج يك مھار و اتكاي دروني يا بيروني ميباشد . انبياء
و اولياي الھي و مخلصين در درون خود به سرچشمۀ مستي الھي مي رسند و از شراب الھي مست
مي شوند و آرام مي گيرند و تسليم اراده حق مي شوند ولي ما بقي مردمان به مستي ھاي بيروني و
تصنعي متوسل مي شوند تا ادامه بقا دھند . آنھائي كه به ھيچيك از اين دو مستي نمي رسند از
وحشي ترين و تبھكارترين افراد بشري ھستند و قلمرو ستم ھا و جنايات مي باشند .
آدمي يا با شراب عشق و معرفت به مستي و آرام و قرار در خود مي رسد و يا به شراب و مستي ھاي
تصنعي قادر به مھار نفس خويش است و در غير اينصورت آدمخوار است . انسان حيواني صاحب روح و
لذا داراي قدرتي خدايگونه است كه اين قدرت را يا بواسطه شراب ايمان و معرفت ھضم و جذب ميكند
و يا با مستي ھاي مصنوعي مھار مي كند يا ديوانه مي شود .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 49

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۲:۳۷ ] [ محمد ]

افسانه مقبرة معصومين

مي دانيم به دھھا روايت كه ھمه امامان ما آرزو داشتند و وصيّت مي نمودند كه قبرشان از انظار عموم
پنھان بماند و در مراسم كفن و دفن آنھا نيزجز انگشت شماري از مخلصين كسي حضور نداشته باشد .
بدين ترتيب بخش عمده معصومين و امامان ما عملاً بي گورند و در قبرستان بقيع تجلّي يك غربت و
گمنامي و حضور افسانه اي ھستند . بي ترديد خواسته امامان ما مي بايستي به درگاه خدا برآورده شده
باشد . مسلماً يكي از علل عقلاني اين آرزوي مفقود بودن قبور ائمه اطھار( ع) پيشگيري از قبر پرستي در
شيعيان بوده است تا مانع جستجوي شيعيان جھت درك و اطاعت از امامان زنده بعدي نباشد و موجبات
شرك پديد نيايد.
و مي دانيم كه تشيع در يك كلام بمعناي ارادت و اطاعت از يك امام زنده و حّي و حاضر است و نه امام
پرستي مرده . و اين تنھا تفاوت ذاتي ما از اھل سنّت مي باشد . ولي گوئي بقول دكترشريعتي سنّيھا
از اكثر ماھا شيعه ترند . بنابراين عقلاً جاي بس ترديد مي ماند كه مابقي قبور ائمه اطھار( ع) و معصومين
ھم قبوري واقعي و از آن خودشان باشد . به لحاظ تاريخي ھم مي توان اين ترديد را رديابي نمود و قابل
تأمل جدّي قرار داد .
بھرحال قبر پرستي و سجده قبور علناً ادامه بت پرستي دوران باستان و استمرار مذھب شرك است
بخصوص مقبره ھائي كه به سنّت جاھليت مبدّل به كاخھا و مزيّن به زيور آلات و طلا شده اند نمي توانند
محلي از معنويّت باشند . و مي دانيم كه تقريباً ھمه اين مقابر كاخ مانند به امر شاھان پديد آمده اند كه
خود از مظاھر فساد و ستم و كفر بوده اند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 46

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۱۹:۱۸ ] [ محمد ]
دختران زنده بگور در عصر ما

ماجراي زنده بگور شدن دختران در تاريخ جاھليّت بشري كه بر حسب ظاھر در آخرين تداومش درصحراي
عربستان بواسطه دين اسلام به پايان رسيد ولي تا به امروز به صورتي پنھان و باطني ادامه دارد و مذھب
جھاني زن مدرن مي باشد . بر حسب ظاھر اين مردان بودند كه دختران نوزاد خود را زنده بگور مينمودند
ولي ھمچون سائر امور فقط عامل اراده پنھان زنان خود بودند . اين احساس حقارت و كفر زن نسبت به
زنانيت خود بود كه بدست مردان جاري مي شد . زن بعنوان جنس دوم و مخلوق باطني مرد در بدو خلقت
كه مي بايست تحت ولايت و امر مردان باشد از اين بابت احساس حقارت و نابودي كرده است كه ذات كفر
زنانه مي باشد كه از زن بودن خود بيزار بوده است . اين كفر امروزه بصورت مردواري زنان در سراسر
جھان و تقليد از آداب و راه و روش مردانه علناً به فعل در آمده است تا آنجا كه به ياري علم پزشكي حتّي
جنسيت زن ھم تبديل مي گردد . نھضت فمنيزم فلسفه توجيه اين كفر است كه ظاھراً قصد دارد تا خود را
از ولايت مرد خارج نموده و تبديل به جنس مستقل از مرد گردد .در حقيقت امروزه نيز دوصد چندان بيش از
دوران كھن و جاھليّت عربي زنان مدرن زنده بگورند . يعني زنانيت در درون وجود زن محبوس و مدفون
شده است و مستمراً سركوب مي شود تا نابود گردد .يك زن فمينيست و به اصطلاح آزاديخواه وغير
متعھد به زنانيت خود و بيزار از ھمسر و مادر بودن . يك زن زنده بگور در تن خويش است كه تمام تلاش او
در زندگي نابودسازي زنانيت خود در خويشتن است و آرماني جز يك مرد كامل شدن ندارد .و اين آرمان با
نابودي لطافت طبع و عطوفت و محبّت و وفا و حيا و عصمت و بكارت و مادريت ، محقق مي گردد . امروزه
ھمه زنان مدرن زنده بگورند بدست خود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 45

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۰:۲۸ ] [ محمد ]


مردان ملوس و زنان قلدر


عصر مدرن را بايستي عصر ظھور مردان ملوس و زنان قلدر دانست كه بيان ديگري از واژگون سالاري

ارزشھا و ھويت ھاست . گوئي كه زين بعد مردان بايستي زنانيّت را تجربه كنند و زنان ھم مردانگي را .

اين تجربه اگر به انقراض نسل بشر نمي انجاميد شايد مي توانست در مكتب تجربه گرائي تاريخي بشر

حامل دستاوردي باشد ولي اين واقعۀ واژگون ھنوز شروع نشده نشانه ھاي نابودي بشريت را آشكار

كرده است و حاصلي جز ھم جنسگرائي ، بچه كشي ،ايدز و ھمسر كشي و اعتياد نداشته است. براي

انسان خردمند و اھل عبرت اين تجربه بس احمقانه و جنون آميز است زيرا در گذشته ھاي تاريخي نمونه

ھاي بسياري از مردان ملوس و زنان قلدر را شاھد بوده ايم كه چه جنون و جناياتي آفريده اند . داستان

سلطنت ماليخوليائي و خونبار كلئوپاترا كه تماماً با جنايات منحصر بفردي آغاز شد و نھايتاً به خودكشي

اين زن ديوانه به پايان رسيد يا ماجراي ملكشاه سلجوقي كه مترسكي بيش نبود و ھمسرش تركان

خاتون كه يك لشكر ورزيده براي فسق و فجور خود تدارك ديده بود و بخشي از بودجه كشور را صرف اين

امور مي نمود و تمام عمرش مشغول قتل عام و نسل كشي شيعيان بود و شوھرش فقط نقش دلال

محبّت را براي زنش ايفا مي نمود و تمام كشور را مستعمرۀ خلفاي خونخوار بني عباس كرده بود . در

قلمرو بظاھر موّجه تري مثل علم ھم شاھد ظھور دانشمندي متكبّر و تبھكار بنام مادام كوري بوديم كه به

عمد صدھا بيمار را براي تثبيت اختراع مرگبارش يعني اشعه راديواكتيو قرباني نمود و خودش ھم نھايتاً

تحت تأثير اين اشعه مبتلا به سرطان و عقيم شدگي جنسي و افسردگي گرديد و از دنيا رفت و جز گرفتن

جايزه نوبل و ارضاي جاه طلبي ھوسي نداشت و ھمه مكاشفات شوھرش را به نام خودش رقم زد . در

دھه گذشته شاھد ملوسترين رئيس جمھور آمريكا يعني آقاي كلينگتون بوديم كه چگونه كاخ سفيد را

تبديل به روسپي خانه نموده بود و از آنجا تحت امر فاسقانش دستور بمباران يك شھرك مسيحي در

تگزاس را صادر نمود كه صدھا مرد و زن و كودك را با بمب ناپالم زنده زنده سوزانيد به جرم اينكه حاضر

نبودند ميخانه و فاحشه خانه داشته باشند . و اينك شاھد زن عقيمي ھستيم كه وزير خارجۀ آقاي بوش

است و عراق را مبدل به قلتگاه كودكان نموده است زيرا چشم ديدن زنان با حجاب را ندارد .

اين جابجائي جنسيت از مردان ،ديوھائي ملوس و از زنان ، ضعيفه ھاي خونخوار و بيرحم ساخته است. و

اين تازه آغاز پيدايش نسلي است كه برابري زن و مرد را محقق مي كند كه در اين برابري ھيچ نشاني از

آدميت باقي نمي ماند .

سارتر فيلسوف معاصر فرانسه معتقد بود كه سرنوشت تاريخ آينده بشر بر روي زمين را نه نبرد طبقاتي و

نه نبرد بين شرق و غرب بلكه نبرد بين زن و مرد تعيين مي كند . پيشبيني ايشان در حال تحقيق است

ولي در اين نبرد ھيچ جناحي پيروز نخواھد شد و بلكه نسل بشر بر خواھد افتاد و پيروزي نھائي فقط با

شيطان است .

سارتر در نبردش با سيمون دوبوار به اين نتيجه رسيده بود زيرا سيمون دوبوار به عنوان اسوۀ يك زن به

اصلاح فيلسوف و آزاد تا به آخر عمر ھم حاضر نشد كه به ھمسري سارتر در آيد زيرا نميخواست خود را

متعھد به ھيچ حقي نمايد و لذا در اثر مشھورش « جنس دوم »آخرين سيمائي كه از يك زن خوشبخت

مدرن ارائه ميكند يك « روسپي اشرافي » است كه فاسقش را خودش انتخاب مي كند و اينست پيروزي

زن در تاريخ .

زن عرصه مدرنيزم دشمني بدتر از عشق براي خود نمي شناسد زيرا او را متعھد به يك مزد واحد ميكند

و از روسپي گري ( آزادي ) باز مي دارد . مرد ھم متقابلاً چنين است . لذا عصر برابري زن و مرد تماماً بر

اساس انكار و عداوت و جنگ با عشق كه ھمان تعھد است ممكن مي شود و اين ھمان مكتب اصالت زنا

مي باشد كه امروزه با فلسفه « عشق غير متعھد » تئوريزه مي شود . اين مكتب مولّد مردان و زنان

عقيمي است كه در دشمني آشكار با نسل بشر زندگي مي كنند و دشمن كودكان ھستند . اين نسل

قلمرو تجلّي و تجسّم شيطان است كه دشمن قسم خورده انسان مي باشد . فلسفه برابري در ھمه

امور خاصّه برابري زن و مرد ، ابليسي ترين فلسفه است كه براي نابودي بشريت پديد آمده است كه

بشريت را بدست خودش بر مي اندازد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص37





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۰:۵۸ ] [ محمد ]

معرّفي بزرگترين دزد تاريخ بشر« رايانه »

قرار بود كه كامپيوتر ايمن ترين گاوصندوق و بانك و حافظه و محافظ ذخيره ھاي مادي و معنوي ھر كسي

باشد . ولي اساس ساختار رايانه ھمان حافظه است . نام واقعي كامپيوتر بايستي « حافظه » باشد .

امروزه اين حافظه مبدّل به مخوفترين دزدھا در جھان شده و ھمه دزدان را در سراسر جھان به اعماق

اسرار افراد بشري مي كشاند و بدين طريق اين تكنولوژي ايمني بخش بطرزي حيرت آور منبع ھمه

ناامني ھاي مدرن شده است درست زماني كه كل اين تمدن در اين حافظه استقرار يافته است مورد

تھاجم قرار گرفته و بشر شبانه روز نگران به سرقت رفتن در اين حافظه جھاني است . حتّي ابر قدرتھا

ھم به اين ناامني مبتلا شده اند و در خطر نابودي قرار دارند . سخن بر سر پديده اي بنام ويروس كامپيوتر

است .

اين ايمان مدرن نخست كل حافظه بشر را دزديد و حتّي روحش را ھم از او گرفت و ھمه را برده و مريد

خود نمود و سپس انسان را در معرض نا امني و غارت قرار داد . در اينجا مواجه با يك شيطان بزرگ

ھستيم كه كل بشريت را به بازي گرفته است . و به ريش او مي خندد و بشر مدرن نه راه فرار از اين دام

دارد و نه احساس امنيت و قرار . انسان روحش را به كامپيوتر فروخته و كامپيوتر ھمه روحش را به

شيطان مي بخشد . كامپيوتر ميعادگاه سعادت جھاني بود كه از جانب علوم و تكنولوژي به بشر وعده داده

شده بود ولي اين وعده ھمچون وعده ھاي شيطان دروغ از آب در آمد . امروزه كامپيوتر ھمان دھكدۀ

جھاني و خانگي ھمه افراد بشري است كه ھمه دزدان و تبھكاران و شياطين را در خود گرد آورده و مبدّل

به تمدن شيطاني شده است . اين دزد خانگي شاه كليد ھمه دزدان جھاني به درب اسرار و ذخيره ھاي

افراد بشري مي باشد . اين نا امني و دزد زدگي ھمه افراد را تبديل به دزد مي كند و ھر فردي را تبديل به

يك ويروس كامپيوتري مي سازد . كامپيوتر دزد تمدن است و مظھر تمدني كه به دزدي پديد آمده است .

فكر كامپيوتر فكر دزدي و ذخيره سازي و جھانخواري بوده است و لذا عاقبتي جز اين نميتوانست داشته

باشد . كامپيوتر در لغت بمعناي« حسابگر » است و انديشۀ حسابگر ذاتاً دزد است و ھمه دزدان شبانه

روز در حال حسابگري ھستند و لذا داراي حافظه اي پريشان مي باشند و نيازمند به حافظه اي در بيرون

از خود ھستند ھمانطور كه دروغگو كم حافظه است . و لذا كامپيوتر مبدّل به حافظۀ جھان ھمه مغزھاي

حسابگر و دزد و دروغگو شده مولّد ويروس دزدي شد و بجان كل حافظه بشريت افتاد و ايمني او را نابود

ساخت و تازه در سر آغاز اين واقعه ھستيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص38


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۷:۱۴ ] [ محمد ]


جنون پولي

يك بررسي آماري نشان ميدھد كه ھمه آحاد بشري بر روي زمين از گرسنگان آفريقا تا بانكداران آمريكا،

فقط يك مشكل دارند و آنھم مسئله بي پولي يا كم پولي است. ولي در عوض حتي يك آدم پيدا نشده كه

خود را دچار مشكل بي عقلي يا كم شعوري بداند. در گذشته تاريخ انگشت شماري آدم بنام عارف بودند

كه خود را فقط دچار كم شعوري مي دانستند و ھمان اندازه پول ھم كه داشتند را اضافي ديده و آنرا به

مردم مي بخشيدند كه البته نسل اين جور آدمھاي بي عقل برافتاده است. ھمچنين يك بررسي آماري

ديگر نشان ميدھد كه ھمه آحاد بشري بر روي زمين خود را مومن و خداشناس مي دانند. و نيز اينكه در

گذشته تاريخ انگشت شماري آدم بنام پيامبر بودند كه خود را كافر و خدانشناس ميدانستند كه الحمدالله

نسل آنھا ھم برافتاده است و چه خوب.

لذا نتيجه مي گيريم كه بشر به لحاظ تاريخي وارد مرحله اي شده كه توانسته ريشه كفر و جھل را براندازد

و فقط زين پس تا پايان تاريخ فرصت دارد كه ريشه بي پولي را ھم براندازد. ولي با كمال تعجب ھر چه كه

بيشتر توفيق حاصل مي شود برخي مشكلات و امراض جديد پيدا شده اند كه به ھيچ وجه نمي تواند

ريشه آنرا برانداخت مثل ويروس ايدز، سرطان، آنفولانزا، اعتياد، جنون، خودكشي، خودفروشي، بمب

اتمي، سلاحھاي ميكروبي و ھزاران مورد ديگر. و البته تحقيقات نشان داده كه ھمه اينھا از بي پولي

است. خدا را شكر كه بشر پول را كشف كرده است و خدا مي داند كه قبل از كشف پول بشر چقدر

مشكلات داشته است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 18


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۵۶ ] [ محمد ]

فلسفه بيكاري

يكي ديگر از ويژه گيھاي عصر مدرن در قلمرو فرھنگ ومعرفت اينست كه ھمه امور داراي تفسيري

اقتصادي ھستند حتي مسائل جنسي و تربيتي . اگر واقعاً ھمه امور علتي اقتصادي يافته اند بدين

معناست كه انسان مدرن تا چه حدي عليل و جاھل و خرفت و پست شده است كه سرنوشت روح و

روانش را ھم پول تعيين مي كند. پس اگر مسئله بيكاري در جوامع مدرن جز اقتصاد علتي ديگر نداشته

باشد عجيب نيست. ولي در اقتصادي ترين آدمھا ھم اگر عميقتر نظر كنيم علتي رواني مي يابيم. اصولاً

انسان ھر چقدر ھم كه پست شده باشد ھنوز انسان است يعني نشاني از روح دارد.

معلوم نيست كه چرا لااقل يكي از علل بيكاري را مسئله علاقه فردي بيكاران نمي د انند . يعني اصرار

شديد در كار مورد علاقه و يا اصلاً ميل به بيكاري . در عصري كه تنوع كار و مشاغل بطور روزانه در حال

افزايش است دليلي چندان مھم براي نيافتن كار مورد علاقه وجود ندارد. در عصر قديم فقط ده نوع شغل

وجود داشت و عامه مردم بيكار نبودند الا اشراف كه نيازي بكار نداشتند و اشرافيت خود نوعي كار

محسوب مي شد . ولي حالا كه ھزاران نوع شغل پديد آمده اينھمه بيكاري زياد شده است.

بنظر ما علت العلل بيكاري چيزي جز اراده به بيكاري نيست و اين ھمان رشد فكر اشرافي و اشرافيت

فكري است كه جھانگير گرديده است و آن بدليل رفاه پرستي تكنولوژيكي و تنبلي حاصل از فرھنگ

تكنولوژيكي مي باشد . به ھمين دليل در فرھنگھاي دھقاني و شباني بيكاري در حداقل است. درحاليكه

فقر در حداكثر است و درآمد نيز بس اندك و بخور و نمير است. درواقع بيكاري مرضي مسري و جھانگير

است و علاجي اقتصادي ندارد.

بيكاري يك بيماري فرھنگي عصر مدرنيزم است نه يك معضله اقتصادي الا در مواقع جنگ يا بحرانھا .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص11


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۹:۳۶ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت