خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 35
دیروز : 34
افراد آنلاین : 1
همه : 25071
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

يك ادعاي زنان

(علت فحشاي زن شوهر دار)

ھمۀ زنان مدعي ھستند كه شوھرشان موجب فحشاء و فساد اخلاقي آنھا مي شوند . اين ادعا ھم
درست است و ھم نادرست . درستي اين ادعا بدان جھت است كه زن ميخواھد كه شوھرش او را
ھمچون خدا بپرستد و مريد ھوسھاي او باشد . در اينجا دو حالت پيش مي آيد : يا مرد اين ارادۀ زن را
تحقق مي بخشد كه در اين صورت نھايتاً بصورت جاكش و دلال زناي زن خود مي شود كه طبعاً او را
به سمت فحشاء كشانيده است . و يا اينكه تسليم ارادۀ زن نمي شود و در عين حال او را تحت
نصيحت و ولايت خردمندانه خود ھم قرار نمي دھد و زن ھم از او اطاعت نمي كند و تمكين جنسي
ھم نمي نمايد و مرد از خانه فراري شده و چه بسا بسوي ھرزه گي ميرود و زن ھم براي انتقام از
او و نيز به قصد اينكه بلاخره مرد ديگري را پرستنده و مريد خود سازد به زنا مبتلا مي شود . پس مي
بينيم كه بر حسب ظاھر در اين ھر دو حالت مرد باعث فحشاي زن است .
فقط مرداني كه زن خود را به قدرت ايمان و عقل خود تحت ولايت خود در مي آورند مانع فساد اخلاقي
زن مي شوند . و در اين صورت اگر زن تسليم نشد و طغيان نمود او را طلاق ميدھند كه از اين طريق
نيز او را از ابتلاي به خيانت و زنا باز مي دارند . پس مردي كه نه قدرت ولايت بر زنش را دارد و نه
شھامت و صداقت طلاق را دارد مسلماً زن را بسوي فحشاء سوق مي دھد.
در اينجا يك سوال ديني و معرفتي قابل طرح است و آن اينكه آيا خداوند در آخرت زن را مسئول
سرنوشت خود قرار نخواھد داد و فقط شوھرش را مؤاخذه خواھد كرد ؟ پاسخ به اين سوال از لحاظ
معرفت ديني كاملاً منفي است . و اما از لحاظ عقلاني و بخصوص ادعاھاي آزادي خواھانه و استقلال
طلبانۀ زن مدرن ھم زن حق ندارد كه مرد را مسئول سرنوشت خود قرار دھد . اينكه زن به لحاظ
سرنوشت بازيچۀ شوھر خود مي شود عذاب كفر اوست كه نمي خواھد به حقوق و وظايف عقلي و
ديني خود تن در دھد و لذا نياز جنسي مرد را حربه ايي مي سازد تا او را بردۀ خود نمايد و ھمين امر

او را به سمت فحشاء مي كشاند . پس او خود باعث فاحشگي خود مي شود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 27


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۱۷:۵۰ ] [ محمد ]

ديدگاه علي (ع)دربارة زن

از ميان مردان خدا ھيچكس رك گو تر از علي (ع) نبوده است . از جمله نظريات آن حضرت دربارۀ زن است

: ھر آنچه كه براي مرد نيكو است براي زن زشت است .... عقل زن ناقص و ايمانش ناتمام است.... غيرت

و حسد زن نسبت به مرد از كفر اوست....

در ضمن اين حقيقت را نيز بايد به ياد آوريم كه ھمسر علي(ع) زني چون فاطمه بوده كه اسوۀ كمال زن

است و ھمسر دوم ايشان نيز زني ديگري به نام فاطمه است كه او نيز دست پروردۀ ھمسر اول اوست

كه وي قبل رحلتش به عقد علي در آورد . يعني علي اين سخنان را دربارۀ زن،از روي تجربه اش با كامل

ترين نمونه از زنان تاريخ بر زبان آورده است . يعني اين نظريات علي در باب زن حاصل تجربه ايي تلخ و

ناكام از زناشويي نبوده است . ھر چند ھم اگر ھمسر علي بد ترين زن ھم مي بود باز ھم تفاوتي نمي

كرد و او حقيقت را از وراي خير و شّر نفس خويش بر زبان مي راند . اين حقايق دربارۀ ھويت ذاتي زن

بيانگر اين واقعيت است كه زن در ھمه حال و در ھر مرحله از دين و معرفت براي حفظ سلامت و عزت و

ايمانش بايستي تحت ولايت يك مرد باشد و اين واقعيت را بيش از ھر چيزي تجربه تاريخي به ثبوت

رسانيده و ھمه زنان خردمند نيز بر اين امر واقفند و در نزد خود اعتراقف دارند و درست به ھمين دليل

ھرگز بدون ولايت وجودي يك مرد احساس امنيت نمي كنند حتي زنان بد كاره و فاسد نيز محتاج ولايت

مردي تبھكارند . تجربه زندگي تراژيك عايشه ھمسر مؤمن و فقيه و حكيم رسول خدا سند ديگري بر اين

حقيقت است . زيرا زن اگر تماميت اراده و نفس خود را تحت ولايت واحد يك مرد قرار ندھد خواه ناخواه به

انحراف كشيده مي شود زيرا محتاج مردي دگر خواھد بود درست به ھمين دليل خداوند در كتابش براي

القاي ولايت مرد بر زنش در مرحلۀ نھايي به روشھاي تھديد و تعزير متوسل شده كه غايتش طلاق است

زيرا براي زن تنبيھي باز دارنده تر از طلاق نيست چون وي را از چشم ھمه مردان مي اندازد و لذا

مجبورش مي سازد تا خود را با پذيرش حقارت تحت ولايت مردي در آورد كه اين عذاب عدم پذيرش ولايت

با محبت است . و اما آنچه كه زن مدرن را به غايت وقاحت و بردگي كشانيده و مبدل به بي ارزشترين

كالاي سكسي در بازار ساخته است ھمان امري است كه علي بدان اشاره دارد يعني غيرت و بخل و

رقابت زن نسبت به مرد و ميل به برابر شدن با او و بدينگونه زن مدرن مبدّل به بي اراده ترين موجود عالم

گشته است زيرا نه مرد است و نه زن . و اين ھمان عقيم شدن اراده و عقل و ايمان اوست و نيز زنانگي او

.

ناقص بودن عقل و ايمان و اراده زن كه او را اسوۀ بلھوسي ساخته است بدان دليل است كه در خلقت

ازلي از وجود آدم خلق شده و در واقع مخلوق مرد محسوب مي شود و نيز در خلقت معنوي اش نيز

مخلوق نگاه و محبت مرد است لذا براي حفظ وجود خويش بايستي تحت ولايت مردي باشد كه به او

وجود بخشيده است در غير اين صورت اراده ايي ندارد و بازيچۀ نگاه ھاي ھرزه است .

در كل تاريخ بشر فتنه ايي جھنمي تر از آزادي و برابري زن پديد نيامده است . اين ھمان نجواي ابليس در

گوش حوا مي باشد كه وي را از ميان آنھمه نعمات و ميوه ھاي بھشتي فقط متوجۀ ھمان يك ميوۀ

ممنوعه ساخت . آزادي زن فقط آزادي براي منكرات است . اين امر را تجربۀ زن مدرن اثبات كرده است .

زن از آزادي خود ھرگز در جھت خير و صلاح و رشد خود استفاده نكرده و نمي كند . اگر مرد مدرن اين

حقيقت را باور نكند و زن مدرن ھم دست از آزادي نكشد نسل بني آدم منقرض ميگردد . آزادي زن جز به

كار اسارت او نمي آيد .

زن دو صد چندان بيش از ھر مرد احمقي در كامل بودن عقل خود ترديدي ندارد و ھمين امر دليل كافي بر

نقص عقل اوست .

غايت كبر و انكار زن در قبال مردي است كه او را دوست مي دارد و اين نيز دليل كافي بر ناقص بودن

ايمان اوست.

و ھمينكه زن عموماً محبت ھر مردي غير شوھر خود را باور دارد و ترجيح ميدھد دليل كافي بر اين نقص

عظيم و حقانيّت امر تنبيه و تعزير در حكم الھي نسبت به زن است تا او را از تباھي مصون دارد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 170


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۰۳:۵۹ ] [ محمد ]

راز عداوت زناشوئي

ھمانطور كه علّت و كانون پيدايش عشق و انس زناشوئي واقعه زير لحاف است، منشأ كينه وعداوت

بي پايان زناشوئي نيز در رختخواب است . زن و شوھر از نياز شديد ھمديگر در رابطه جنسي بعنوان

وسيله و حربه و نقطه ضعفي بر عليه ھمديگر استفاده مي كنند و اين عرصه پيدايش كينه و عداوتي

بين اين دو مي شود كه عميقترين كينه و خصومت بين دو انسان است . استفاده از نياز جنسي بعنوان

حربه اي در سائر امور و نيازھاي زندگي منشأ تباھي زناشوئي است و ھمه مفاسد زندگي خانواده

گي از اين سوء استفاده بر مي خيزد و علت نھائي طلاق نيز جز اين امري نيست . كينه حاصل از اين

نوع تحريم بغايت شديد و قلبي و نفرت انگيز است و از قلمرو كنترل و مھار خارج مي شود و به جنون

مي رسد ناز و نخوت و تجارت جنسي از جانب زن و انتقامجوئي متقابل مرد از اين بابت منشأ عداوت

تاريخي زن و شوھر است . در چنين وضعي يا مرد به تجارت ميپردازد و يا به زور دست مي زند و در

واقع به زن خود تجاوز مي كند و يا نھايتاً به سراغ زنان ديگري مي رود تا نيازش را برآورده كند. زن نيز

در بلند مدت به سمت انحرافات جنسي و اخلاقي مي رود زيرا رابطه جنسي آنگاه كه مبدل به معامله

و تجارت و حق حساب و حربه گرديد رابطه عاطفي و غريزي را ارضاء نمي كند و مولّد برزخ عاطفي

و اميال منحرف جنسي و اخلاقي مي شود و زناشوئي را نابود كرده و تبديل به جھنم مي سازد و زن و

شوھر براي فرار از اين دوزخ به سمت فسق مي روند . زني كه از سكس خود بعنوان حربه استفاده

مي كند محكوم به روسپي گري ميباشد و مردي ھم كه سكس زن خود را مي خرد او را به روسپي

گري و خود را به فساد اخلاقي مي كشاند. اين ھمان عاملي است كه بھشت آدم – حوائي را مبدل

به دوزخ مي سازد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 59


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۱۱:۵۵ ] [ محمد ]

احمقانه ترين انتقام

اصولاً آدمي اگر بتواند عزت و لذت و قدرت حاصل از عفو را درك كند ھرگز حاضر نيست كه از شقي

ترين دشمنانش كه اشد ستمھا را به او كرده اند انتقام بستاند. ھر چند كه بسيار اندكند انسانھائي

كه اصلاً قادر باشند مرز عدالت و ستم را درك كنند و حريم و حدود را تشخيص داده و لذا ظلم را

بشناسند و لذا ظلم ستيزي را بدانند. آنچه را كه عامه مردم ستم مي پندارند چه بسا عدل و حتي

نعمت است و آنچه را كه خدمت مي پندارند چه بسا خيانت و ظلم لطيف است. ھر چند كه د رمفھوم

نھائي در چشم يك عارف پديده اي بنام ظلم وجود ندارد و ظلم چيزي جز ظلمت حاصل از جھل نيست

و لذا فقط بواسطه معرفت نفس مي توان از خود ظلم زدائي نمود. و اما احمق ترين مردم كسي

است كه محبت را ظلم مي پندارد و ھموست كه ظلم را محبت مي داند. چنين انساني نھايتاً از

كساني كه به وي محبت و خدمت بي مزد و منت كرده اند دچار اشد انتقامجوئي تا سرحد جنون مي

شود و اين ھمان انتقامجوئي محبوب و معشوق از عاشق است . و انتقامجوئي او اينست كه ھمه

ارزشھا و حرمت ھا و قداستي را كه از عاشق يافته د رخود زير پاي نھد و عمداً به لجن مي كشد و

بدينگونه درحاليكه مي پندارد كه از عاشق انتقام مي ستاند مشغول نابودي خويشتن است . و اين

عذاب الھي در قبال قدرنشناسي و عدم انجام وظيفه در قبال محبت است كه او را به مقام حماقت

تنزل مي دھد كه عذابي غير قابل درمان وشفاعت است. و اين عذاب و حماقت و انتقامجوئي مختص

زنان است كه آنان را به فساد و فحشاء مي كشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 108


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۸:۵۸ ] [ محمد ]

عيد علي (ع) مباركباد

رمضان ماه علي(ع) است چرا كه علي(ع) سلطان فقر و گرسنگي در كل تاريخ است و به ھمين دليل

سلطان عشق نيز ھست چرا كه فقط صاحبان فخر فقر و شكمھاي گرسنه حاملان عشق ھستند و بر

خلاف تصور عامه، فقط با شكم گرسنه مي شود عاشق بود و بس.

و فطر، عيد شكمھاي گرسنه و دلھاي عاشق است كه به وصال معشوق مي رسند. و اين ميعاد، علي با

فاطمه است و ديدار با جمال فطرت. ھمانطور كه مي دانيم نام فاطمه از « فاطره » و از مصدر فطر

و فطرت است. ھمانطور كه نام محمد(ص) از احمد است در نزد پروردگار طبق حديث قدسي در معراج

پيامبر.

پس عيد فطر عيد وصال با فطر است كه جمال اين فطرت ھم فاطمه است ھمانطور كه فاطمه طبق

حديث مذكور، جمال فطرت الھي در بشر است و مقصود خداوند از خلقت انسان و جھان.

پس عيد فطر، عيد كائنات است و ميعاد با فطرت ھستي كه در انسان است و جمال آشكارش ھم فاطمه.

پس عيد فطر ھمان عيد فاطمه است و مقصود از ماه رمضان كه ماه علي است ھمانا رسيدن به وصال با

عصمت ذات وجمال فطرت آدم مي باشد.

رمضان ماه علي است كه به فاطمه مي رسد. باشد كه در عيد فطر با فاطمه جان خود ديدار كنيد و به

وصال فطرت خود نائل آئيد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 192


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۲۵:۳۳ ] [ محمد ]

لطفاً به من نزديك نشويد !

بسياري از آدمھا گوئي بر پيشاني خود نوشته اند : لطفاً بمن نزديك نشويد !

تعداد اين آدمھا در عصر جديد مستمراً بيشتر مي شود و اين دال بر انزوا و محبوبيّت آدمھا در تن

خودشان مي باشد كه مطلقاً ميل به دوستي و ھمدلي و معاشرت صميمي با كسي ندارند و تمام

وحشت آنھا اينست كه مبادا كسي آنھا را بشناسد . اين آدمھا بدون ترديد ضد ازدواج ھستند و اگر

ھم ازدواج كنند بسرعت به بن بست كشيده شده و به ا نواع طلاق مبتلا مي شوند زيرا ازدواج يك

ھمزيستي توام با ھم سرنوشتي است كه مستلزم ھمدلي و درد دل نمودن و مبادله افكار و اميال و

احساسات است . تنھا راه نجات اينان از خفقان نفس خودشان يافتن دوستي صديق و درد دل

كردن است .

بميزاني كه منيّت غولتر مي شود و بخل و خودپرستي رشد مي كند صداقت و صميميت از بين مي

رود زيرا آدمي ھيچ چيز زيبائي براي مبادله ندارد .اين نوع آدمھا در رابطه با كساني كه صادقتر و پاكتر

و متواضع ترند و اھل دين و معرفت و تقوي و محبت مي باشند دچار تشنج بيشتري مي شوند زيرا

حقارت و شقاوت نفس خود را بيشتر مي يابند و احساس بدبختي و نابودي ميكنند . اين آدمھاي در

بسته فقط در روابط با افراد لا ابالي و اراذل و اوباش و تبھكاران حرفه اي احساس راحتي ميكنند

زيرا فقط با آنان مي توانند بي ريا باشند و برون افكني نفس نمايند و احساس حقارت نكنند و لذا

بسرعت تباه مي شوند . آنھا جز درد دل كردن نجاتي ندارند آنچه كه انسانھاي مدرن را مبدّل به تابلوي

« بمن نزديك نشويد » نموده است خباثت و پليدي و ناپاكي نفس است كه حاصل زندگي ليبرالي و به

اصطلاح آزاديخواھانه و بي تقوا مي باشد . اينان حتيّ تاب تحمّل خودشان را ھم ندارند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 144


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۲۸:۴۱ ] [ محمد ]

زن بعنوان « انسان كامل »

سخن بر سر « انسان كامل » در اكثر مكاتب فلسفي و عرفاني جھان اساساً مرد را مخاطب قرار داده

است و به ياد نداريم كه ھرگز از زن كامل سخني به ميان آمده باشد. گوئي كه زن ذاتاً ناقص است و

قرار بر كمال ندارد!؟

با ھمه انتقادات تيز و تلخي كه در اين نشريه به زنان عزيز كه ھمه مادران و خواھران و ھمسران ما

ھستند روا داشته ايم كه تماماً از عشق و مسئوليت است اينك نظريه « زن كامل » را طرح ميكنيم

تا مقدمه اي براي سائر مقالات باشد. ھر چند كه در كتاب « ماده وجود » طرح اوليه اين نظريه را

درافكنده ايم و زن را علت العلل و غايت كمال بشر قرار داده ايم و علاقه مندان را به مطالعه كتاب

مذكور توصيه مي كنيم.

اگر كمال مرد در رابطه با زن رخ مي دھد ھمانطور كه انحطاط او ، كمال زن نيز ھمينطور است. زن

بميزاني كه بر ناز ھزاران توي خود معرفت يافته و بر آن فائق مي آيد بسوي كمال مي رود. نازي كه

جوھره ھمان چيزي است كه مكر يا كيد عظيم زن ناميده مي شود كه موجب ھلاكت خود اوست كه

مرد را ھم بھمراه خود ھلاك مي كند زيرا مرد عاشق است از ھر نوع و درجه اي. و از زن رھائي

ندارد.

زن بميزاني كه با خودش در رابطه با مرد به معرفت رسيده و نياز وجودي اش به ولايت مرد ( حكومت

محبت) را تصديق و اعتراف مي كند بر نازش احاطه مي يابد و در مسير كمال قرار ميگيرد تا آنجا كه

به مقام عاشقيت ميرسد و معشوقيت را زيرپا مي نھد. بدينگونه ھر دو جلوه از عشق را در خود مي

يابد: عاشقيت و معشوقيت. زيرا معشوقيت و جلوه غريزي و كور عشق در زن است و داراي ھيچ ھنر

و ارزشي نيست ھمانطور كه عاشقيت در مرد. ھمانطور كه مرد كامل ھم آنست كه از عاشقيت بر

گذرد تا به مقام معشوقيت برسد كه مقام عارف كامل يا امام است كه به مثابه فائق آمدن بر غريزه

عاشقيت خويش است كه ھمان غريزه شھوت و مالكيت بر زن است. و فقط در چنين مقامي است كه

دوستي بين آدم و حوا ممكن مي شود كه اين كمال بشريت است كه جنگ ازلي آدم و حوا را پايان

مي دھد. اين تماماً قلمرو معرفت نفس و تزكيه نفس است. خود شناسي مرد تماماً جھل و جنون

شناسي اوست و خودشناسي زن ھم تماماً ناز و مكرشناسي اوست. و اين از آن است. معرفت مرد

و صدق زن اين راه را ھموار مي كند.

از كتاب "دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 60


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۸:۵۸ ] [ محمد ]

زندگي درماني

زندگي درماني نام ديگر عرفان درماني است زيرا ھنگامي كه تن و دل و روان آدمي رنجور شد

بايستي راه و روش و آداب زيستن را علاج نمود و تغيير داد تا وجود فرد نجات يابد و احياء گردد نه

اينكه صرفاً با بدن خود كلنجار رويم و آنرا شيميائي كنيم.

بجاي اينكه وجود بيمار را مورد بررسي قرار دھيم . بيائيم و عوامل بيماري زا را در زندگي بشناسيم و

از بين ببريم : معيشت نادرست ، روابط و عواطف فاسقانه و رياكارانه ، شغل و فعاليتھاي حرام و

ھمچنين رژيم غذائي و رفتار روزمره و عادات كھن .

گاه ترك يك رابطه يا عادت قديمي تحوّل عظيمي در تن و دل و روان ما پديد مي آورد كه معجزه

آساست . گاه ترك يك آرزو و پروژه موجب احياي جانمان مي شود.

ولي متأسفانه امروزه مطلقاً به زمينه و عوامل بيماري زا توجھي نميشود و مستقيماً بسراغ ھيكل

بيمار و آن عضو مريض و خود بيماري مي روند و آنرا مورد تھاجم و بمباران قرار مي دھند و اين يك

جھل جنون آساست كه بر كل انديشه مدرن درماني حاكم است . اين يك نگرش مكانيكي به انسان

است و حاصل تكنولوژيزم حاكم بر جھان مي باشد .

اينست كه عرفان درماني مواجه با چالشھا و واكنشھاي عظيمي مي شود زيرا ھيچكس حاضر

نيست در ساختار زندگيش تغييري دھد و يا حتّي دكوراسيون زندگيش را عوض كند . اينست كه درمان

ھر مرضي بدون درمان زندگي بيمار ھيچ ارزشي ندارد و فقط بيماريھاي بغرنج تري پديد مي آورد به

ھمين دليل امروزه شاھد كشف امراض حيرت آوري ھستيم كه ھيچ معنائي ندارد و لذا درماني ندارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 177


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۴:۵۳ ] [ محمد ]

عوامل نابودسازي هويت جنسي

ھمانطور كه بارھا نشان داده ايم علّت نابودي ھويت جنسي در عصر جديد ھمان فلسفه برابري زن و

مرد است. اين برابري ھرگز در قلمرو حقوق انساني رخ نداده و بلكه باعث ستم مضاعف و پيچيده

تري براي ھر دو جنس شده و نفع اين دو ستم از آن نظام سرمايه داري جھاني است.

اين برابري فقط در قلمرو صورت و اطوار و رفتار رخ داده است: مردواري زن و زن واري مرد. رياست

طلبي دنيوي زن و ملوس گري و لطافت گرائي مرد . خشونت زن و ظرافت مرد. لباسھاي خشن براي

زن و پوشش لطيف و رنگارنگ براي مرد. آرايشھاي زنانه مرد و آرايشھاي مردانه زن، رقاصي مرد و

جنگجوئي زن و ..... و نھايتاً جراحي پلاستيك براي تغيير صورت عورت.

اين تغيير و تقليد صوري متقابل مطلقاً در صفات نفساني ھيچيك تحولي ايجاد نكرده است وگرنه نياز

به اينھمه داروھاي ھورموني و ژنتيك و جراحي نمي بود. آنچه كه در نفس ھر يك رخ ميدھد يك تضاد

تا سرحد جنون و جنايت است.

و لذا امروزه اكثر شقي ترين جنايات توسط اين نوع زنان و مردان رخ مي دھد.

فلسفه برابري ضد انساني ترين فلسفه كل تاريخ بشر بوده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 60


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۴:۰۷ ] [ محمد ]

جني بنام نبوغ

جنون و رفتارھاي ماليخوليائي و بيقراريھاي حاد و فراگير دركودكان ، يكي ديگر از ويژگيھاي

مدرنيزم است.

در تجربه به درمان امراض رواني به دو منشاٌ اساسي براي اين نوع امراض در بچه ھاي زير سن

بلوغ پي برده ام : تلويزيون و والدين (بخصوص مادران). برنامه ھاي ماليخوليائي تلويزيوني و ماھواره

اي و ويدئوئي ذھنيت بچه ھا را مسخ مي كنند و حالات و اميال ماليخوليائي والدين و خاصه مادران ھم

قلوب و عواطف بچه ھا را مسخ مي نمايد . اين نوع جن زدگي و شيطان زدگي در بچه ھاست كه بندرت

درگذشته ھا گزارش شده است .

مثلا موجوداتي بنام سوپرمن و مردعنكبوتي مبدل به جن بسياري ازبچه ھا شده اند كه شبانه روز

دست از سر ذھنيت بچه ھا برنمي دارند . به تجربه درماني مسلم شده است كه با فاصله گرفتن از

تلويزيون و اين نوع برنامه ھا بسرعت شفا حاصل مي شود . ولي آنچه كه لا علاج تر است جنون

والدين و مخصوصا مادران است كه روابطي عاطفي با بچه ھا دارند و بچه ھا نيز از آنان رھائي ندارند .

يك نمونه واقعي مثال مي زنم : پسر بچه اي چھارساله به ناگاه از خواب شب برخاست و نعره

كشان و ضجه زنان و ديوانه وار بر سر و صورت مادرش كه دركنارش خوابيده بود ميكوبيد و مستمرا داد

مي زد كه : آزادي ،آزادي ،آزادي .... بسيار جالب است كه آن مادر ھمان شب جدا قصد طلاق گرفتن

از شوھرش را داشته و شعار او ھم علنا رھائي از اسارت زناشوئي بوده يعني دراين طلاق

درجستجوي آزادي بوده و آزادي مبدل به جن نفس او شده بود.

جالب اينكه اين پسر بچه وابستگي بسيار شديد و غيرعادي به مادرش داشته و به كمترين تغيير و تحول

رواني در مادرش واكنش نشان مي دھد .

مي دانيم كه جنون حاصل از خود – بيگانگي انسان از واقعيت است . گاه انسان به حدي دچار خود

– فريبي و دروغ و انكار واقعيت مي شود كه پديده ھاي كاذب محيط به آساني در او رسوخ كرده و

وجودش را تسخير مي كنند و تبديل به ھويت و ملكه جان او مي شوند . و اگرھم به وجود اجنه

و شياطين باور داشته باشيم و بدانيم كه تا چه حدي درعطش رسوخ و تسخير وجود آدميان ھستند

و شبانه روز درجستجوي انسانھاي بي صاحب و بي اراده و بي شعورند آنگاه جنون رابه معناي جن

زدگي و ورود اجنه در بشر بھتر درك مي كنيم .

اثر مسخ كننده برنامه ھاي تلويزيوني بعنوان علت جن زدگي از اين بابت است كه شعور و آگاھي

كودك را سلب مي كند . در واقع اين نوع برنامه ھا زمينه ساز جنون ھا و شيطان زدگي ھستند . كلا

تلويزيون يكي از اساسي ترين علت امراض حاد رواني خاصه در كودكان و نوجوانان است زيرا ذھن

آنھا را از واقعيت بيگانه مي كند مخصوصا فيلم ھاي سينمائي و در راٌس آنھا سينماي تخيلي. ھرچند

كه رئاليستي ترين فيلمھا نيز تخيلي ھستند و اثر تدريجي آنھا در روان بزرگ و كوچك نامرئي ميباشد

و در طولاني مدت آشكار مي شود . ولي بچه ھا واكنش سريعتر و شديدتري نشان ميدھند و لذا نمونه

ھاي بسيار خوبي براي درك اثر تلويزيون و سينما بر روان انسانھا محسوب مي شوند .

امروزه بسياري از جن ھا و شياطين تحت عناوين و شعارھاي بسيار لطيف و پر طمطراقي ھمچون

آزادي ، استقلال ، خوشبختي ، برابري ، عشق و پيشرفت بر وجود انسانھا حكم ميرانند. عملا ھم

شاھديم كه بسياري ازجنون ھا و جنايتھاي عصر جديد تحت اين عناوين به فعل مي آيند و تقديس مي

شوند . امروزه حتي بسياري از جنونھاي كودكان تعبير به بلوغ و نبوغ زودرس مي شوند و بدين طريق

امكان مي يابند كه كل وجود كودك را به تسخير آورند و بواسطه والدين ھم موردحمايت قرار گيرند .

والدين مدرن بزرگترين پرواركننده اجنه و شياطين دركودكانند چرا كه خودشان اين اجنه وشياطين رادارا

ھستند منتھي در خودشان امكان ظھور و بروز ندارند و لذا آنھا را به وجود بچه ھايشان منتقل ميكنند

و به ناگاه بچه ھايشان مبدل به ديوھاي عذاب والدين مي شوند و سر از بيمارستان و تيمارستان

درمي آورند . و بدين طريق جنون و ماليخولياي بچه ھاي عصرجديد تعبير به نبوغ مي شود و گوئي كه

نسل جديد قرباني نبوغ شده اند و عشق والدين خود ؟! درحقيقت قرباني بي شعوري وشقاوت

ھستند . شقاوتي كه نام مستعار آن آزادي است و استقلال . جنوني كه نام مستعارش ھنر و نبوغ

است . اجنه و شياطين نيز به تبع آدمھا آموخته اند كه براي خود نامھاي مستعار شاعرانه و علمي و

فلسفي و عاشقانه قرار دھند تا مطلوب طيع قربانيان خود قرارگيرند و اين قربانيان با رغبت بيشتري

جان و روان و اراده خود را تحت فرمان آنان قرار دھند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 115


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۳:۱۷ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت