خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 28
دیروز : 11
افراد آنلاین : 1
همه : 24667
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

نسل آخرالزمان


سخن ما درباب آخرالزمان از جنبه مثال و حكايت و استعاره ھاي شاعرانه نيست بلكه ازباب واقعيت است
زيرا اكثر قريب به اتفاق علائم آخرالزمان در روايات ديني اسلامي و شيعي و مسيحي و يھودي و بودائي:
امروزه به وقوع پيوسته و اين تازه آغاز واقعه است.
از جمله اين علائم در نسل جوان دوره ما آشكار شده است كه در تماشاي ھويت اين نسل در كشور
خودمان به چنان وحشتي دچار مي شويم كه اميدي به بقاي نسل نيست. و اين تازه يك كشور اسلامي و
انقلابي و با ھويت است پس واي به كشورھاي ديگر.
پسرھائي كه ھيچ نشاني از مردانگي ندارند و دختراني كه ھيچ خلق و خوي زنانگي ندارند. حتي نمي
توان گفت پسران زن صفت و دختران مردوار. يكي دو نسل قبل شاھد پيدايش چنين وضع وارونه بوديم
ولي اينك شاھد يك ھويت شيطاني ھستيم، يك ھيچي گري نظام يافته و مفتخر بخويشتن. نسلي
افسار گسيخته و جن زده و خود مسخره كه جملگي گويا بدست يك شيطان واحدي كوك مي شوند از
شھر تا روستا و از غني تا فقير و ازعامي تا عالم و حتي مجريان فرھنگي در تلويزيون كه نمايندگان ھويت
مردمند خود از مبلغان اين شيطان زده گي ھستند.
با تماشاي چنين وضعي بھتر به راز دعاھاي امامان صدراسلام آگاه مي شويم كه از خداوند با ضجه و
التماس تقاضا مي نمودند كه از اھالي چنين دوران مخوفي نباشند. و نيزاينكه چرا پيامبر اسلام مومنان
اين دوران را از پيامبران سلف برتر مي ناميد. حفظ دين و ايمان در اين دوران مثل روشن نگاه داشتن
شمعي در زير آب است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 49



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۲۶ ] [ محمد ]
نيويورك آخرالزمان تمدن غرب

 يك ضرب المثل اآمريكايي مي گويد:« اگر در نيويورك نابود نشوي ھرگز نابود نخواھي شد »
شھري كه صدھا ھزار كارتون خواب دارد ، صدھا ھزار ديوانه زنجيري دارد ، صدھھا ھزار بيمار جنسي
دارد ، صدھا ھزار ھمجنسگرا دارد ، صدھا ھزار معتاد دارد ، صدھا ھزار الكلي دارد ، صدھا ھزار تن
فروش دارد ، صدھا ھزار گداي علني دارد ، صدھا ھزار قاچاقچي دارد ، صدھا ھزار ايدزي دارد ، صدھا
ھزار جيب بر و آدم كش حرفه ايي دارد ......و ھمچنين صدھا ھزار ھنرمند دارد و صدھا ھزار ميلياردر و
صدھا ھزار شاه و شاھزاده و اشراف بازنشسته .....
و بخاطر آسمان خراشھايش برجسته ترين شھر جھان است و نيز پر جمعيت ترين شھر جھان و نيز به
لحاظ تكنولوژي پيشرفته ترين شھر جھان و نيز پر موزه ترين شھر جھان و نيز تجاري ترين شھر جھان و نيز
سياسي ترين و مافيايي ترين شھر جھان و نيز تروريستي ترين و ناامن ترين شھر جھان .
اينجا نوك تيز پيكان تمدن و پيشرفت و آزادي است . اينجا به معناي واقعي ترمينال تاريخ تمدن و آخر زمان
اين تاريخ است . در اينجا ادم ھر كاري كه دلش بخواھد مي كند .
در اين شھر معنايي بنام بدي و نبايد وجود ندارد اينجا قلمرو فرمانروايي مطلق پول است .
سلطان اين شھر خاندان راكفلر است . يك بار از آقاي راكفلر پرسيدند كه چرا براي رياست جمھوري امريكا
كانديد نمي شوي . گفت : شھردار نيويورك يعني شھردار كره زمين . در ھمين شھر بود كه آقاي
 راكفلر بزرگترين مافياي علمي – صنعتي –بانكي – نظامي – اطلاعاتي تاريخ جھان را بنام
 «كمسيون  سه جانبه» تشكيل داد .
در ضمن اين شھر پر دانشگاھترين شھر جھان ھم است . حمله به برجھاي دو قولو به مثابه حمله به قلب
تمدن غرب بود و نيز حمله به قلب كارخانه بدبختيھاي بزرگ جھان . اين شھر محل كشف و اختراع و توليد و
صدور ھمۀ فتنه ھاي مدرن به كل جھان است .
اين شھر مقر جھاني صھيونيزم ھم مي باشد . ھمۀ تروريست ھاي جھان و ھمۀ مغزھاي شيطاني در اين
شھر مركزيت دارند . زندگي در اين شھر زندگي در شكم ابليس است . اينجا دوزخي ترين بھشت روي
زمين است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 11
----------------------------------



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۲۵ ] [ محمد ]


آنچه هست دليل آِنچه نيست :


ادب ناپذيري دليل فقدان وجدان است .

نصيحت ناپذيري دليل فقدان دين است.

محبّت ناپذيري دليل فقدان دل است .

وظيفه ناپذيري دليل فقدان عھد است.

عرف ناپذيري دليل فقدان آدميّت است.

آرامش ناپذيري دليل فقدان ايمان است.

ھمسر ناپذيري دليل فقدان عصمت است .

دين ناپذيري دليل فقدان عقل است .

ميھمان ناپذيري دليل فقدان عزّت است .

اعتماد ناپذيري دليل فقدان صدق است.

حجاب ناپذيري دليل فقدان حرمت است.

امامت ناپذيري دليل فقدان جان است.

فنا ناپذيري دليل فقدان وجود است.


از كتاب دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 86




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۲۴ ] [ محمد ]

چرا درباره زنان اينقدر بدبين هستيد؟

(پاسخ به يك سؤال)

مابه ازاي ھر يك مقاله يا كتابي كه درباره زن و انتقاد به بديھاي زن نوشته ايم دھھا و بلكه صد ھا مقاله و

رساله درباره مرد و بديھاي او نگاشته ايم . و سايت ما اثبات ادعاي ماست . في المثل ھمه مطالبي كه

درباره علم و تكنولوژي و سياست و اقتصاد و تاريخ و ادبيات و فلسفه ھا نوشته ايم مربوط به عوالم و

مسائل مردانه است زيرا مردان سازندگان و مدعيان اين عرصه ھا ھستند. منتھي شما مي توانيد از ما

بپرسيد كه : چرا اصولاً نسبت به ھمه اينقدر بدبين ھستيد؟ كه ما بارھا پاسخ اين سئوال را داده ايم و آن

اينكه نگاه ما از منظر آسيب شناسي و درمانگري است ھمانطور كه طبيب در جستجوي امراض بيمار

است و نه اعضاي سالمش. علاوه بر اين روح حاكم بر كل تاريخ ادبيات و فلسفه و مذھب و فرھنگ بشري

روح انتقاد است زيرا از منظر انتقاد و بدبيني است كه راھگشائي و خلاقيت و مكاشفه و ابداعات رخ مي

دھد و نه از منظر خودستائي و فخر فروشي و خودشيفتگي . كار ما اينست كه نقاط بيمار را پيدا كرده و

بفشاريم تا آدمھا درد را احساس كنند و لااقل بدانند كه بيمارند و چاره اي انديشند. زيرا روح حاكم بر

رسانه ھاي مدرن جھان ھمانا تخدير و فريبكاري و گمراه سازي بشر است تا متوجه دردھاي خود نشود و

بازيچه اميال آدمخواران جھاني گردد وآنھا را بعنوان ناجيان خود باور كند . پس بدبيني ما در واقع نيك بيني

ماست وبشر دوستي.

واينكه ھر چيز زشتي از زن در مرد ريشه دارد و بالعكس.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 42

--------------




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۲۳ ] [ محمد ]

ناز يا محبت

در انديشه عامه مردم محبت كردن مترادف با ناز كشيدن است در

حاليكه ناز كردن و ناز كشيدن بزرگترين دشمن عاطفه و محبت قلبي

مي باشد زيرا در طرفين رابطه موجب حقارت و مكر و دريوزه گي و

منت است . كسي كه ناز مي كند در واقع نياز خود را انكار نموده و بلكه

تظاهر به بي نيازي مي كند و اين اساس مكر و خود فريبي در رابطه است

كه گوهرۀ صدق و صميميت را نابود مي كند . و اما كسي كه ناز مي كشد

آگاهانه اين افكار و مكر را تصديق مي كند و بصورت ترحم و تحقير نياز طرف

مقابل را برآورده مي سازد و سپس مي آموزد تا خودش هم نيازش را بيان

و عيان نكند و بلكه بصورت نياز ادا نماييد . ولي آنكه در جناح محبوب قرار دارد

حاضر نيست كه ناز بخرد زيرا خودش فروشنده ناز است لذا فرد عاشق دچار

قحطي نياز و عاطفه شده و كينه مي كند . و بدينگونه بنياد محبت مي پوسد

و تمام رابطه غرق در تظاهر و مكر و كينه و چاپلوسي مي شود . ناز ،......


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 26 و 40




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۲۱ ] [ محمد ]

آيا تكنولوژي حرام است؟

(پاسخ به يك نامه)

خير! تكنولوژي حرام نيست بلكه تكنولوژيزم يعني تكنولوژي پرستي و تكنولوژي سالاري حرام است

ھمانطور كه پول حرام نيست بلكه پول پرستي حرام است.

ھمانطور كه حكومت و سياست حرام نيست بلكه حكومت و سياست بازي حرام است . ھمانطور كه زن

حرام نيست بلكه زن پرستي و زن سالاري حرام است. ھمانطور كه بچه حرام نيست بلكه بچه بازي و بچه

حرام نيست بلكه منيت حرام است . ھمانطور كه « من » پرستي و بچه خواري حرام است. ھمانطور كه

غذا حرام نيست بلكه شكم پرستي و مذھب اصالت تغذيه حرام است. ھمانطور كه سكس حرام

نيست بلكه سكس پرستي و ابتلاي به پائين تنه حرام است. ھمانطور كه عشق حرام نيست بلكه بازي

با عشق حرام است.

ھمانطور كه كار حرام نيست بلكه اشتغال پرستي حرام است و استثمار بدن خويشتن . ھمانطور كه

كامپيوتر حرام نيست بلكه كامپيوتر پرستي حرام است. ھمانطور كه نماز حرام نيست بلكه نماز پرستي

حرام است و نبايد بجاي خدا، نماز را پرستيد . ھمانطور كه نھايتاً دنيا حرام نيست بلكه دنيا پرستي حرام

است و ....... آيا باز ھم روشن نشد؟ ھر پرستشي جز پرستش خداي امام حيّ حرام است . يعني

پرستش خداي شخصي ھم حرام است.

و ما متأسفانه امروزه به ھمه اين حرامھاي مذكور مبتلا ھستيم و به ھمين دليل بنظر ميآيد كه اصولاً جز

مرگ و نيستي، ھمه چيز حرام باشد از منظر معرفت بر وضع موجود .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 47




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۲۰ ] [ محمد ]

مهر جدائي


عموم آدمھا جدائي ھا را به حساب عداوت مي گذارند و لذا از طرف مقابل خود كينه مي كنند در حاليكه

اتفاقاً اين جدائي ھا ميتواند مھلت كينه زدائي باشد و از راه دور پاكترين دوستي را خلق كند و اين دوستي

را توشه آخرت ارتباط ابدي بين آدمھا نمايد زيرا آتش دوزخ چيزي جز آتش كينه نيست و نسيم بھشت ھم

جز رايحه محبت نيست. آنكه شديدتر دوست ميدارد بايد زودتر جدا شود . اين بزرگترين راز خلقت انسان

است.

انسان اگر بداند و بفھمد و تصديق كند كه واصل و فاصل رابطه ھا خداست آنگاه در راز ھر وصل وفراقي

مي انديشد و به حكمت زندگي آگاه شده و از ھيچكس ھم كينه نمي كند. آدمي اگر قرار است كسي

را مقصر بداند و از كسي ھم كينه كند بھتر است آن كس خدا باشد زيرا خدا بسيار مھربان است و حكيم. و

اين گناه را عفو مي كند وانسان را ھم از اينكه به او پناه برده و او را وكيل خود ساخته، اجر مي دھد.

آدمھا ھمه مخلوقند. و اين بدان معناست كه كليه اميال و افكار و كردارھاي آدمھا ھم جنبه اي از جريان

خلق شدن آنھاست. بنابراين عامل و فاعل ھر امري خداست. و كسي كه خدا را در زندگي خود درك كند

از ھيچ كس و چيزي نمي رنجد و كينه نمي كند. و خدا را ھم به رحمت و حكمتش ميستايد و بدينگونه از

اين مسافر خانه حيات دنيا، كوله باري از رنج و كينه و نفرت وحسرت به ارث نمي برد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 180





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۱۸ ] [ محمد ]

فرق عشق و هوس

عشق ھمان ھستي بخشيدن است و عشق پذيري ، ھستي مندي است .

اكثر ما ھوسھاي دمدمي خود را عشق ھاي خود مي پنداريم . اين نوع عشق كاذب و جاھلانه فقط در

مواقع بروز نياز و ھوس و شھوت و بازي بناگاه جلوه مي كند و قربون صدقه مي رود و بناگاه فروكش

نموده و اتفاقاً منجر به قھر و غضب مي شود .

عشق و محبت اگر بمعناي دوست داشتن كسي براي خودش باشد و نه براي مردم ، حامل توقع به

مسئول نمودن طرف مقابل در جھت حق شناسي و وظيفه داني و ادب و وفا و خدمت است . و اين

اساس شكل گيري ھويت فردي و شخصيت و اراده و اتكاء به نفس در محبوب است زيرا اگر كسي را براي

خودش بخواھيم بايستي خواھان خلق خوديتِ حقيقي و انساني در او باشيم و اين ھمان خلقت نوين

انسان است كه جز در پاسخگوئي به عشق و محبت ممكن نمي آيد چرا كه اصولاً خلقت مادي بشر ھم

حاصل عشق و كرامت خداوند به انسان است و انسان بميزاني كه به اين عشق پاسخگوست و مسئول

راستين و ذاتي مي شود و غير اينصورت دچار كفر و « خود » مي شود ھستي پذير مي گردد و داراي يك

انكار و بي ھويتي است كه ھمان بيخودي و بي وجودي و عدم اتكاء به نفس مي باشد كه مولّد تكبر

دروغين و ادعاھاي كاذب براي اثبات خودي است كه نيست . بنابراين كسي كه مورد لطف و محبت قرار

مي گيرد اگر در قبالش مسئول نباشد دچار قحطي وجود و فقدان ھويت و خوديت ذاتي شده و مبدل به

غولي متكبّر و بي اراده مي شود .

لذا يك انسان عاشق و اھل محبت نمي تواند از محبوب خود متوقع وظيفه داني و حق شناسي و

مسئوليت نباشد در غير اينصورت يك ھوسباز است . عاشق بودن ، مسئول ساختن است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 141




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۱۷ ] [ محمد ]

چگونه مي توان نفرت داشت؟

( مرگ درماني)

اگر آدمي ھر آن كل زندگي و روابطش با عالم و آدميان را از فراسوي حيات دنيا و لحظه اي بعد از مرگ

بنگرد آيا مي تواند از كسي نفرت و كينه داشته باشد و قصد كشتن حتي شقي ترين دشمن خودش را

بكند؟ آيا با نگاھي از درون قبر به زندگي مي توان حتي بدترين دشمنان خود را ھم دوست نداشت؟ آيا

ھيچكس مي داند كه لحظه اي بعد زنده است يا مرده؟ آيا ھيچكس بالاخره از مرگ راه گريزي دارد؟ پس

آدم عاقل در ھر نگاھي بخودش و ديگران، ھمه را عمدتاً مرده مي يابد تا زنده. حيات دنيا در قبال يك عدم

گسترده از ازل تا ابد كه برتاريخ حكمفرماست ، به لحظه اي در يك رويا شبيه است. چون نيك بنگريم اكثر

عدم است. و ھم اكنون ھم ھمه ما مرده گانيم وقتي كه قدر زندگي را نمي دانيم. آيا نمي شود قبل از

مردن از اين خواب بيدار شد؟ آيا براستي كينه ونفرت و شقاوت و جنگ بين آدمھا از بزرگترين نشانه ھاي

غفلت وخواب و حماقت و جنون بشر نيست ؟چرا بشر اينقدر احمق است؟ چرا بشر در زيستن و لذت بردن

از آن حتي از حيوانات ھم بيجان تر و عاجز تر است؟ بشر حتي اگر فقط از غرايز حيواني خود ھم تبعيت مي

كرد و ھيچ معنويت و محبت ھم نمي داشت بسيار بھتر و لذت بخش تر و آرامتر مي زيست و اينھمه عذاب

ودرد بي درمان و عداوت بي پايان نمي داشت. براستي كه بقول خداوند اكثر مردمان از حيوانات ھم

پست ترند و در ارضاي غرايز حيواني خود به اينھمه ناتواني و جنگ مبتلا ھستند. بشر اگر روزي فقط يك

لحظه مرگ و قبر خود را بياد آورد ھمه مشكلاتش حل مي شود.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 183





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۱۵ ] [ محمد ]

تمدن اسكيزوفرنيك


اسكيزوفرني بيماري دو شخصيتي را گويند آنگاه كه روان فرد به دو شقه منفك و بيگانه از ھم تقسيم
شده باشد . اين بيماري در رأس امراض رواني لاعلاج قرار دارد . در واقع اين بيماري غايت ريا و نفاق بشر
است و عنصر ذاتي مدنيّت بشر در طول تاريخ بوده است كه حاصل تناقض جسم و روح ،ماده ومعنا ، ادعا
و عمل ، احساس و انديشه و خيرو شر در نفس انسان است . بشر ھر چه متكبرتر و مغرورتر و پر مدعاتر
مي شود اين تضاد و نفاق و شقاق ھم شديدتر مي شود و اين بيماري ھم لاعلاج تر ميگردد . اين بيماري
معلول ھويت اجتماعي بشر است و به لحاظي اين شقاق بين ھويت فردي و جمعي رخ ميدھد ھمانطور
كه ريا ھم اصولاً بيان ھمين واقعه در سطوح مختلف است .
اگر انسان مدرن مستمراً بسوي زندگي فردي وانزوا مي رود كه ھمين امرعلت نابودي خانواده است براي
پنھان داشتن و حفظ اين بيماري است . تفاوت بين ھويت وعملكرد فردي ھر كسي در آپارتمان خصوصي
اش و آنچه كه در روابط مي نماياند روز به روز شديدتر مي گردد تا جائيكه ديگر حفظ وادامه اين وضع ھم
ناممكن مي شود . گرايش به مخدرات و روان گردانھا اساساً براي گريز و كتمان و يا پركردن كاذب اين خلاء
و نفاق است و بر سرعت آن مي افزايد .
تنھا راه نجات از اين مرض مھلك تمدن سوز ھمانطور كه سوروكين بزرگترين جامعه شناس قرن بيستم
جھان به آن رسيد ، رابطه عرفاني و ارادت قلبي بين دو انسان است كه يك حيات دوقولو را پديد ميآورد
و شقاق را از بين مي برد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 75




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۱۳ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت