خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 89
دیروز : 11
افراد آنلاین : 1
همه : 24728
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

آخرين سئوال
(نجات آخرالزمان)

حرف آخر اينست كه كل بشريت با سرعتي فزاينده د رحال سقوط آزاد در دوزخ تكنولوژي و آزادي و جنون
و جنايت است و ھيچ قدرتي قادر نيست اين حركت را در جوامع متوقف نمايد تا ظھور ناجي موعود كه
سرآغاز رستاخيز است. و تا قبل از آن ھيچ راه نجات اجتماعي وجود ندارد .
ولي آيا تا قبل از آن كه معلوم نيست كه در مجال عمر فردي ما باشد ، چه مي توان كرد؟ آيا ھيچ راه
نجات فردي وجود دارد؟ اين سئوال اھل ايمان ومعرفت است كه درباره ماھيت انسان و جوامع آخر
الزمان به باور و يقين رسيده است و تباھي جوامع بشري را حتمي مي داند.
يكي از عللي كه نجات جمعي را ناممكن مي سازد اينست كه درآخر الزمان اصولاً جمعي وجود ندارد الا
تراكم انبوه تنھايان. وگرنه با نجات ھر فردي كل آدمھاي روابط اجتماعي او نيز در مراتب نجات قرار مي
گرفتند. ھمين مسئله نيز خود نجات فردي راسخت تر مي كند زيرا آدمي طبعاً اجتماعي و عاطفي است و
نجات را براي خودش نه به تنھائي مي خواھد و نه مي تواند زيرا شھامتش را ندارد. اينست كه نجاتھاي
فردي در ھر عصر و اجتماعي مولد انسانھائي است كه قھرمان ملي ناميده مي شوند و يا قديس. ھر كه
بخواھد خودش را به تنھائي نجات دھد ھر چند كه قادر نيست كه ديگران و حتي عزيزانش را ھم با خود
برھاند ولي شرايط و اوضاع جامعه خود را دگرگون مي سازد و انقلابي را موجب مي گردد كه به مثابه
يك نجات مقطعي يا توقفي در سقوط است . زندگي ھمه بزرگان معرفت از اين نوع است و ھمه
انقلابات محصول زندگي اين تنھايان نجات يافته است. نجات آخرالزمان نجاتي فردي است اين مسئله در
قرآن نيز بارھا متذكر شده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 46

--------------------------



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۲:۲۴ ] [ محمد ]


چرا بي ديني بد است؟


*زيرا انسان را بي ھويّت ساخته و ھر عمل زشتي را آسان مي سازد.

*زيرا وجود انسان را در نزد خودش حقير و بي ارزش مي سازد و انسان تن به ھر خفّت و ذلّتي ميدھد و

خود را ارزان مي فروشد.

*زيرا انسان را بزدل و ترسو مي كند و به چاپلوسي و بردگي صاحبان قدرت مي كشاند .

*زيرا انسان را با وجدانش به تضاد انداخته و موجب رياكاري مي شود كه بدترين عذابھاست.

*زيرا موجب زوال عقل شده و پريشاني و نسيان پديد مي آورد .

*زيرا انسان را در قبال مرگ به ھراس انداخته و آسايش و آرامش را سلب مي كند و به وحشت و توحش

مبتلا مي سازد .

*زيرا افكار و اعمال بشر را از مقصود و كمال ابدي مي اندازد و عقيم و بي ريشه مي كند و لذا انسان به

قشري گري و بطالت دچار شده و در نزد خودش ھيچ و پوچ مي گردد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 79


--------------------------



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۷:۳۱ ] [ محمد ]
بزرگترين گناه (چگونه ميتوان دلير شد؟)

علي عليه السلام ترس را بزرگترين گناه ناميده است. ولي بنظر ما ترس علت العلل گناه و ذات ھمۀ
گناھان است و نه نوعي از گناه . از آدم بزدلي پرسيدند : چرا اينقدر مي ترسي كمي دلير باش. در پاسخ
گفت : ترس كه در جيبم نيست كه آن را بيرو ن بياندازم بلكه در دل من است و متاسفانه دستم به دلم
نميرسد .
براستي وقتي كه از آدم ترسو سخن مي گوييم از دلي ترسو سخن مي گوييم . و اما دل ترسو ھمان دل
غير مؤمن است چرا كه ايمان به معناي احساس امنيت است و دلي كه ايمان ندارد ھمواره در ترس و
دغدغه است حتي در ايمن ترين شرايط . از اين نكته ميتوان فھميد كه ترس عين بي ايماني است و
منشاء باطني ارتكاب به ھر گناھي مي باشد . به ھمين دليل آدمھاي ترسو مجبورند در زندگي خود
مستمراً بواسطۀ ثروت اندوزي و قدرت اندوزي و لشگر آفريني و نھايتاً بواسطۀ بيمه ھا از بيم خود بكاھند
ھر چند كه ھمه اين عوامل بيروني كاھندۀ ناامني موجب افزايش ھراس قلبي مي شود كه جنونھا و
جنايت ھا و خشم ھا و سكته ھاي مغزي و قلبي از نشانه ھاي اين ھراس ھستند و نھايتاً به مصرف
مسكن ھا منجر مي شود .
ترس گناه نيست بلكه گناه آفرين است پس ترس را بايد امّ الذنوب ناميد ھمانطور كه دروغ را امّ الفساد . و
اصلاً بعنوان زايندۀ مفاسد خود حاصل ترس است ترس از فقر و بيكسي و بي آبرويي و مرگ و نابودي .
و ميدانيم ك منشاء ھمۀ ترسھا ترس از نابود شدن است . بنابراين ايمان به حيات بعد از مرگ تنھا داروي
ترس است . ترس بزرگترين بيماري دل انسان است و علاجي جز ايمان ندارد و براي فائق آمدن بر اين
مرض عظيم كافي است كه در حد توان دست از اعمال نادرست برداريم زيرا خداوند مي فرمايد كه ھيچ
دلي بي اذن او ايمان نمي آورد و دلي كه اذن ايمان ندارد به دليل تبھكاري صاحبش مي باشد . پس براي
شجاع شدن بايد نيكوكار شد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 58
--------------------------------------

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۰:۲۸ ] [ محمد ]
كفر چيست؟

طبق معارف قرآني و سنّت انبياء و اولياي خدا ، كفرلزوماً نمازخواندن نيست ، حرفھاي ديني نزدن و خدايا
خدايا نگفتن نيست ، به روضه و مسجد نرفتن نيست ، خيرات ندادن و.... نيست.
خداوند در كتابش مؤمنان را امر به اقامه صلواة مي كند پس معلوم است كه قبلاً اقامه صلواة نمي كرده
اند . ونيز اينكه نمازگزاران عادتي و ريائي را دشمن دين مي خواند و خيرات نمودن و مساجد ساختن و آب
و جارو نمودن بدون اطاعت رسول را نشانه نفاق و مستحق عذاب مي خواند و از جمله نشانه ھاي نفاق را
سخنان ديني و زيبا مي خواند كه جلب نظر مردم كند تا آنان را بفريبد.
كفر در وادي عمل مشخص مي شود ھمينطور ايمان.
كافر كسي است كه متكبر است و واقعيت ھا را كتمان و يا نھان مي كند . دروغگوست، بي دليل به ديگران
تھمت مي زند ، ادب ندارد تاب سخن انتقاد آميز را ندارد ، نصيحت ناپذير است ، چاپلوس است . و عاشق
چاپلوسان . براي خود وظيفه اي نمي شناسد و اگر كاري كند تماماً احساس ايثار و منّت و براي بدام
انداختن ديگران و توقعات ناحق است . از عاقلان و پاكان فراري و بيزار است . تقوا و محبت را رياكاري مي
خواند و وقاحت و بولھوسي را صداقت مي نامد . لحظه اي آرام و قرار ندارد و غرق در اشتغال و يا عياشي
است . از تنھائي چون مرگ مي ھراسد . از فقرا بيزار است و تكبّر مي كند و در مقابل ظالمان متواضع
است . و دين و معرفت را فقط براي امور اقتصادي و حيثيتي و رياست و فخرفروشي و فريبكاري ميخواھد .
چشم ديدن آرامش و عزت خود را ندارد و حتي نسبت به خود و خانواده اش بخل دارد و چشم ديدن آرامش
و عزت خود را ندارد و مجذوب كساني است كه او را خوار و خفيف مي كنند . كافر منكر نيازھاي غريزي
خويشتن است و آنھا را خوار مي دارد و كتمان مي كند و لذا به گناه مبتلا مي گردد . كافر منكر است، منكر
ھر چه واقعيت بخصوص واقعيت وجود خويشتن . كافر نسبت به خودش كور است و در جھان اوھام
و آرزوھا و تصورات واھي زيست مي كند . كافر در مراتبي از جنون است و آداب ديني موجب رشد اين جنون
و رسوائي مي شود.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 73


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۳:۵۰ ] [ محمد ]
اصول دين چيست؟

متاٌسفانه بسياري بر اين گمان ھستند كه دين عبارتست از نماز و روزه و خيرات و حجّ و امثالھم . درحاليكه
« فرع » به معناي ميوه و ثمره و معلول است كه بطور طبيعي از اصل يك واقعه اي رخ مي نمايد .
اينھا فروع دين ھستند اصول دين دو جنبه دارد : عملي واعتقادي ! اصول اعتقادي دين ما ھمانھا ھستند كه ھمه
مي دانيم يعني توحيد و نبوّت و معاد و عدل و امامت . اينھا جنبه ذھني و احساسي دين است و امري دروني
و نامرئي است . و اما اصول عملي دين ھمانھائي ھستند كه اكثر ما از يادشان مي بريم و عبادات (نماز
،روزه و....) را ھمان اصول عملي دين مي پنداريم . در حاليكه عبادات محصول ثانويه عمل به اصول دين
ھستند و اموري كاملاً شخصي و معنوي محسوب مي شوند .
و امّا اصول عملي دين چيست؟ صداقت ، قناعت ، سخاوت ، صبر، عفّت ، ادب ، خويشتن داري ، محبّت ،
رزق حلال، دوري از زنا و ربا و ريا و.... اينھا ھمان اخلاق فطري بشرند و اركان ھمه مذاھب حقّه الھي مي
باشند.
انسان به ميزاني كه اين اصول را در زندگي روزمره به فعل در مي آورد به باور قلبي اصول اعتقادي دين
مي رسد و به تدريج عبادات كه ميوه ھاي وجود يك موٌمن ھستند بصورت نيازي روحاني آشكار ميشوند
كه جملگي قلمرو پرستش پروردگارند . در واقع اصول عملي دين موجب تقرّب انسان به خداوند شده و اين
تقرّب موجب پرستش مي شود و نماز و روزه و انفاق و جھاد و ابلاغ معارف ديني پديد مي آيند.
برخي مي پندارند كه براي دين دار شدن و ايمان آوردن بايستي عبادت كرد و خيرات داد و امثالھم . در
حاليكه براي ورود بر دين خدا و قلمرو ايمان الھي بايستي زندگي را براساس فطرت و احكام اخلاق اصلاح
نمود . بايستي دروغ و ريا و حرص و بخل و تھمت و حرام خواري و روابط نامشروع را از اعمال خودپاك نمود
و اين ھمان رويكرد به خداوند است . اين ھمان ورود به دين وحركت بسوي اوست . اين حركت چون به
حريم الھي مي رسد موجب عبادات مي شود ھمانطور كه انسان به ھنگام ورود به خانه يك سلطان يا
استادي ، كرنش مي كند و ادب بجا مي آورد و اظھار ارادت مي كند . در غير اينصورت انجام عبادات يك تاٌتر
است يعني دين نمائي . واين ھمان نفاق است.
كسي كه دروغ مي گويد و تھمت ناروا مي زند و نماز ھم مي خواند . كسي كه شغل حرام دارد و زكوة مي
دھد . كسي كه ربا مي خورد و به حجّ مي رود و..... در واقع مشغول اشدّ معصيت به خداست وخداوند را
به گمان خود فريب مي دھد . اين نفاق است كه پست ترين مقام بشر در جھان مي باشد و منافقين ھم
ملعون ترين مردمان در نزد خدا ھستند.
دين از توبه آغاز مي شود كه ھمان ترك اميال و رفتار نادرست است و سپس انابه آغاز ميگردد كه رويكرد
به فروع دين است . اول بايد از دنيا پرستي و مردم پرستي دست كشيد و سپس به خداپرستي يعني نماز
روي آورد. اوّل بايستي از حرام خواري دست كشيد و سپس روي به خمس و زكوة و انفاق نمود . اول
بايستي از اشاعه جھل و دروغ و جنون دست كشيد و سپس به ابلاغ دين و امر به معروف ونھي از منكر
پرداخت . اول بايستي از نژاد پرستي و خانه و خاندان پرستي دست كشيد و سپس روي به خانه خدا
(حج)نمود اول بايستي از جنگ براي دنيا دست كشيد وسپس براي دين خدا جھاد كرد و. .....

مرحله اول ھمان اصول عملي دين است و مرحله دوم نيز فروع عملي دين محسوب مي شوند كه متعاقباً
پديد مي آيند .
ولي بسياري بطور وارونه عمل مي كنند و اينگونه است كه يك دين وارونه و يك زندگي و ھويت وارونه رخ
ميدھد . ھم عرق مي خورد و ھم نماز مي خواند . ھم مال مردم مي خورد و ھم خيرات ميدھد . ھم دروغ
ودر آن روز ملائك مي گويند » . مي گويد و ھم قسم بخدا مي خورد و.... و اين موجب پيدايش جنون است
قرآن. «. پروردگارا اكثر مردم كه خود را خداپرست مي نامند پس چرا ديوانه اند
يكي از بزرگترين علّت نفاق و جنون و پوچي و بي ھويتي ما اينست كه فروع دين را بجاي اصول دين گرفته
ايم و اصول عملي دين را از ياد برده ايم.
حتي اصول اعتقادي دين (توحيد و نبوت و معاد ) تا زمانيكه اصول عملي دين اجرا نشود تبديل به يك باور
قلبي و يقين نمي شود . آنچه كه موجب ايمان به خدا و قيامت مي شود نماز و روزه نيست بلكه صدق
و قناعت و عفّت است يعني تقوا . عبادات محصول ايمان قلبي ھستند و گرنه ابن ملجم مي پرورند . و ايمان
قلبي محصول عمل به تقوا مي باشد . انسان بي تقوائي كه نماز مي خواند و به حجّ مي رود و امر به
معروف و نھي از منكر مي كند در واقع برعليه دين خدا مي جنگد و موجب بي آبروئي دين است . به ھمين
دليل خداوند در سوره ماعون ، نمازگزاران سھوي و ريائي را از دشمنان دين ناميده است. دين راھي است
كه به خدا مي رسد . و كسي كه بواسطه اصلاح اعمال به حريم الھي رسيد اقامه صلواة ميكند يعني به
خدا سلام مي كند و با او سخن مي گويد . در غير اينصورت نماز و روزه و حج و خيرات به مثابه حق حساب
و رشوه دادن به خداست و خدا ھم رشوه نمي پذيرد و رشوه دھندگان را رسوا مي كند و عباداتشان را
تبديل به عذاب مي كند .
دين از تقوا آغاز شده و سپس موجب ايمان به توحيد و نبوت و معاد مي گردد و مولد عبادات است . ولي
بسياري از مردم اين راه را وارونه مي پيمايند و لذا بجاي اينكه بخدا برسند به شيطان و دوزخ مي رسند
وآنگاه مي گويند كه دين خرافه است و موجب بدبختي مي شود چون ھر چه نماز خوانديم و خيرات داديم
پاسخي نشنيديم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني" استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 65

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۱۴ ] [ محمد ]

آيا اسلام دين عرب جاهليت است؟


اگر چنين بود:

*ھمۀ امامان اين دين بدست اعراب كشته نميشدند .

*در قرآن ، اعراب به اشدّ كفر و نفاق متھم نمي گشتند.

*عمدۀ مريدان مخلص رسول و امامان ، غير اعراب نمي بودند (مثل آفريقاييھا ، ايرانيان ، يمني ھا و ...)

*تمام سنّت رسول و امامان بر خلاف سنتھاي اعراب جاھلي نمي بود.

*اكثريت علما و عارفان اسلامي از غير اعراب پديد نمي آمدند .

*ھمۀ سوره ھاي قرآني با رحمان و رحيم آغاز نميشد كه بر خلاف خشونت و شقاوت اعراب است .

*اكثريت اسلام شناسان بزرگ جھان مدرن از غير اعراب پديد نمي آمدند.

*جھا ني ترين فرھنگ و معرفت بشري از مسلماناني ھمچون حافظ شيرازي و مولاي رومي به عرصۀ

ظھور نمي رسيد.

*و نھايتاً در ھزارۀ سوم ميلادي كه عصر ظھور كفر آشكار و انقراض مذاھب است اسلام وارد عصرشكوفا

يي و جھاني شدن خود نمي گشت و روي در روي كفر جھاني قرار نميگرفت در حاليكه اكثريت حكومتھاي

عربيحامي كفر جھاني ھستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 60

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۸:۲۶ ] [ محمد ]
ماهواره و اينترنت چه مي كند و به كجا مي برد!

« آخر الزمان خبر »

تكنولوژي ارتباطات و گل سرسبد آن يعني ماھواره و اينترنت به يكي از بزرگترين آرزوھاي بشر لباس عمل
پوشانيده است: آرزوي با خبر شدن از ھر چيزي در ھر كجاي جھان و در كوتاھترين زمان. پر واضح است
كه اين يك آرزوي خبري – اطلاعاتي است و نه علمي - معرفتي . بي ترديد تحقق اين آرزو براي اھل علم
و تحقيق و معرفت بسيار ارزنده و معجزه آسا مي باشد و دامنه علم و تحقيق را توسعه مي بخشد. ولي
اھل علم واقعي ھمواره در ھر اجتماع و بر روي كل زمين عده بس قليلي مي باشند و اگر تعريف علم را
به قلمرو حقيقي آن بكشانيم تعداد اين افراد ھمواره انگشت شمارند. و اين تكنولوژي فقط در خدمت اين
انگشت شماران است. و اما با مابقي بشريت بر روي زمين چه مي كند؟ آثار فكري،شخصيتي، اجتماعي
و اقتصادي و معنوي اين انفجار پياپي اطلاعات بر روي عامه مردمان چيست؟ با نگاھي تا به امروز به
جوامع پيشرفته جھان مي توان گفت كه حاصلي جز القاي ماليخوليائي كبر و غرور و احساس نبوغ و
پريشاني ذھن و انحلال اراده و تباھي ھويت فردي، نداشته است كه متعاقب آن بزھكاري و جنون و
جنايت و آنارشيزم تا فروپاشي مدنيّت كاملاً قابل پيش بيني مي باشد. اين انفجار اطلاعات موجب انفجار
حافظه عامه بشري مي شود. اصولاً خبر، سطحي ترين و عاريه اي ترين نوع دانائي است كه در حافظه
آگاه بشر ذخيره مي شود. اين تل انبار شدن روز افزون اخبار و اطلاعات موجب فروپاشي حافظه بشري و
لذا اراده او مي گردد زيرا اراده در درجه اول محصول حافظه آگاه است. اين انھدام اراده قلمرو انھدام
ھويت و فروپاشي جوامع مي شود و زمينه ظھور نھائي آخرالزمان و قيامت است. اين عاقبت سوداي خبر
پرستي در بشر است.
الا اينكه يك واقعه فوق بشري مسير سرنوشت بشر را تغيير دھد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 35


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۷:۰۶ ] [ محمد ]

بچه هاي طلاق


ھر روزه بر آمار بچه ھاي طلاق افزوده مي شود شايد به جرأت بتوان گفت كه ما امروزه در عصر

طلاق بسر مي بريم. از زماني كه زنھا از زن بودن خود و مردھا از مرد بودن خود شاكي شدند و سر به

شورش برداشتند طلاق آغاز شد .

بدون شك اگر ما بخواھيم طلاق را تنھا منوط به امضائي كه در محضر صورت مي گيرد بدانيم ھيچ

فھمي از طلاق نداشته ايم. كافي است كمي به اطراف خود بنگريم آيا زن وشوھر جواني را مييابيد

كه در طلاق نباشد ؟ تمام آنچه كه امروزه در خانه ھا حكم فرماست طلاق است مردان فراري از خانه

و زنان فراري از خانه و كودكان فراري از خانه ھمه گوياي اين است كه سالھاست كه ارتباطي بين

اعضاي خانواده وجود ندارد و كانون گرم خانواده، سالھاست كه به سردي گرائيده و تنھا تفاوت اينكه

طلاق در پشت دربھاي بسته پنھان باشد و يا در بيرون آشكار شود تفاوت در شرايط است .

پس بايد در اينجا از دو نوع بچه ھاي طلاق سخن گوئيم:

دسته اول بچه ھاي كه در طلاق پنھان والدين خود زيست مي كنند .

دسته دوم بچه ھاي كه در طلاق آشكار والدين خود زيست مي كنند .

80

گروه اول زن و شوھرھايي ھستند كه از ترس بي آبرويي ، شھامت طلاق آشكار را ندارند كه البته

اين بي شھامتي را تبديل به ايثاري نسبت به فرزندان خود مي كنند و اينكه ما براي فرزندانمان اين

زندگي پر از شكنجه و تنفر را تحمل مي كنيم. و گروه دوم كساني ھستند كه ياشرايط طلاق را دارند

و يا شھامت آن را .

بھرحال در جوامعي مانند ايران كه ھنوز سنّت ھا كاملاً بي ارزش نشده و ھنوز آبرو براي مردم داراي

ارزش است طلاق كاري سخت مي باشد و زن و مردھا ترجيح مي دھند عمري را دركنار ھم با

شكنجه زيست كنند اما طلاق ندھند . اينكه چرا زناشوئيھا در اين دوران از ھمان ابتدا مبّدل به طلاق

مي شود بحثي است كه دربارۀ آن بسيار سخن گفته ايم اما بطورخلاصه بايد بگوئيم كه اساس و پايه

دوران مدرنيزم طلاق بين زن و مرد است به ھمين دليل ھر چه جامعه ايي مدرن تر مي شود آمار

طلاق افزايش مي يابد. اين امر از اراده فردي ھر زن و مردي خارج است .

اما ما در اينجا قصد پرداختن به كودكان رشد يافته در اين دوران را داريم. و بحث خود را با اين سوال

آغاز مي كنيم كه آيا بھتر است كودكان در كنار مادر و پدري زندگي كنند كه از زناشوئي تنھا تئاتر آن را

ايفا ميكنند و در خلوت خود جز انزجار نسبت بھم چيزي ندارند و يا بھتر است كودكان در كنار مادر يا پدر

خود به تنھايي زندگي كنند ؟

كودكاني كه در خانه ايي رشد مي يابند كه والدين آنان تنھا بواسطه ترس از بي آبرويي تن به يك

زناشوئي تئاتري براي ديگران مي دھند ، در فضايي از دروغ و كينه رشد كرده اند .

عموماً چنين والديني كودكان خود را مبّدل به حربه ايي بر عليه يكديگر مي سازند و ھر كدام در

تلاشند تا نفرت خود را به ديگري به فرزندان خود نيز وارد كنند تا بدينگونه عشق و ايثار و محبت خود

را اثبات كنند كه البته چنين وضعيتي در طلاقھاي آشكار نيز وجود دارد اما تفاوت اين وضع در اين است

كه ھنگا مي كه كودك در كنار والديني زيست مي كند كه تنھا بواسطه ترس از آبرو اين زناشوئي را

تحمل مي كنند در زير بار منتّي است كه ھر لحظه از طريق والدينش بر او وارد ميشود. زيرا ھر كدام از

والدين او (پدر و مادر ) بارھا و بارھا در رفتار و گفتار به او مي گويند كه فقط به خاطر اوست كه اين

زناشوئي را تحمل كرده اند كه اين يك دروغ بزرگ است . زيرا كودك سالھا طو ل ميكشد كه دريابد

تنھا چيزي كه براي والدينش اھميت نداشته سرنوشت او بوده و اگر آنان اين زناشوئي را ادامه دادند

براي او نبوده بلكه براي آبروي خودشان بوده است و ديگر اينكه او متوجه دو رفتار و كردار كاملاً

متفاوت در والدين خود مي شود رفتار و كردار والدينش در خلوت خانه و رفتار و كردار والدينش در

مقابل چشم ديگران. پدر و مادري كه در خلوت خانه با گفتاريھاي تحقير آميز و متلكھاي فراوان و

رفتارھاي سرشار از كينه با يكديگر رفتار مي كنند و كودك را بعنوان تخليه گاه نفسانيت خود بكار مي

گيرند به ناگاه در مقابل چشمان ديگران مبدل به پدر و مادري مھربان و زن و وشوھري عاشق مي

شوند و اين دروغ بزرگ ديگري است كه كودك ھر لحظه شاھد آن است. و كودك ھيچ مجال اين را

نمي يابد تا حقيقت را دريابد زيرا فضائي كه او در آن رشد مي كند آكنده از دروغ است .

اما زن ومردي كه شھامت اين را مي يابند كه به اين دروغ زناشوئي پايان دھند اولين درس راستي و

شھامت را به فرزند خود داده اند و ديگر اينكه كودك در كنار ھر كدام از والدينش ھم كه زيست كند

(پدر و مادر ) مجبور نيست شاھد كينه و جدالھاي بي پايان والدين خود باشد كينه و جدالي كه عموماً

در نھايت خود كودك را مخاطب قرار ميدھد زيرا زن و مردي كه به دروغ اين ادعا را ميكنند كه تنھا

بخاطر فرزندانشان اين زناشوئي را تحمل كرده اند بتدريج خود نيز اين دروغشان را باور مي كنند و به

ھمين دليل ھر گاه كه بينشان جدالي خونين سر مي گيرد ھر دو فرزند را مقصر اين زندگي سراسر

شكنجه مي يابند و پر واضح است كه نھايتاً اين كودك است كه ھدف تمامي كينه زن ومرد نسبت به

ھم قرار مي گيرد .

و اگر ما اكنون مواجه با كودكاني ھستيم كه از ھمان بدو تولد كاملاً عصبي و بي قرار و افسرده

ھستند و فاقد نشاط كودكانه به اين سبب است كه اين كودكان در چنين محيطي رشد مي كنند .

بدون شك طلاق در ھر زناشوئي گوياي شكست زن و مرد در پيماني است كه با يكديگر در ازدواج

بسته اند مبني بر اينكه تا پايان عمر به يكديگر وفادار باشند و آنچه كه باعث مي شود زن ومرد،

81

زناشوئي دروغين را بر طلاق آشكار ارجح دھند تكبر آنان مي باشد و اينكه ھيچكدام شھامت پذيرش

اين شكست را ندارند. اگر حضرت علي صدق را سفينه نجات مي يابد ،اين صداقت در زندگي ھر

بشري پذيرش شكست ھاي خود مي باشد و بدون شك از ميان تمامي شكست ھاي زندگي ،

شكست در زناشوئي تلخ ترين شكست مي باشد و به ھمين دليل پذيرش اين شكست براي ھر زن

و مردي بسيار تلخ است .

در واقع بايد گفت آنچه كه باعث شده طلاق در يك جامعه تبديل به يك واقعه ايي زشت شود نشأت

گرفته از تكبر بشر است . زيرا ھر زن ومردي كه تن به طلاق آشكار مي دھد با صداي بلند شكست

بزرگ خود را در زندگي اعلان مي كند . ھمين اعلان است كه به نظر مي رسد آبروي فرد را در جامعه

از ميان مي برد زيرا ديگر پس از طلاق ھمه او را به چشم يك انسان شكست خورده مينگرند و ديگر

پس از طلاق او نميتواند به ديگران ثابت كند كه انساني شكست ناپذير بوده است و به ھمين دليل

چنين فردي ترجيح مي دھد تا پايان عمر تن به چنين ھمزيستي شكنجه باري بدھد اما شكست خود

را در زندگي خود نپذيرد وحال او براي اينكه زشتي چنين خود پرستي و تكبري را از چشم خود و ديگرن

پنھان كند ناچار است تا كودكان خود را وسيله زيبا سازي اين زشتي كند و آن اينكه من تنھا براي

كودكانم و عشق به آنان است كه اين زندگي را تحمل مي كنم و اين دروغي است كه كودك فطرتاً

آن را دريافت مي كند و به ھمين دليل كودكاني كه در چنين خانوده ھايي رشد ميكنند با تمام وجود از

والدين خود بيزارند و ھميشه مترصد فرصتي ھستند تا از اين خانه آكنده از دروغ و نفرت بگريزند. اگر

امروزه آمار بچه ھاي فراري از خانه رو به افزايش است خود گوياي افزايش پيشرونده چنين زناشوئي

ھا ي دروغيني است و از سوي ديگر گوياي افزايش پيشرونده تكبر بشر است . بشري كه ھيچگاه

حاضر نيست ضعف ھا و شكستھاي خود را باور كند و ھميشه مي خواھد به خود و ديگران اثبات كند

كه انساني است مقتدر و شكست ناپذير. و اين عدم پذيرش شكست ھمان كفر بشر است كه او را

وادار به دروغ و ريا مي سازد و نھايتاً آبروي جعلي او را بر باد مي دھد .

اگر دروغ ام الفساد و منشأ كفر و تباھي بشر است چنين كودكاني سرنوشتي سالم و صادق و

مؤمنانه و عاقلانه نخواھند داشت تا زماني كه با چنين پدر ومادري رياكار زندگي مي كنند. بنابراين

فرزندان طلاق آشكار از سرنوشت سالم تري نيز برخوردارند و اين واقعيت را تجربه بوضوح نشان مي

دھد كه بخش عظيمي از بزھكاري كودكان و نوجوانان حاصل زناشوئي ھاي نمايشي است. و

ھمچنين بخش عظيمي از فحشاء و مفاسد اخلاقي نيز حاصل اين نوع زناشوئي ھاي دروغين مي

باشد كه زنا را بر طلاق آشكار ترجيح داده اند. و اما ملعون بودن طلاق در چشم عامه مردم در حقيقت

ھمان ملعون بودن صداقت و شھامت است .

و نيز اينكه طرد و لعن مردمان نسبت به طلاقھاي آشكار حاصل كفر و بخل آنھاست كه چرا خود

شھامت و صداقت پايان بخشيدن به يك زندگي جھنمي را ندارند. و بدين طريق زن و مرد ھاي طلاق

گرفته را متھم به بي عاطفگي مي سازند. در حاليكه در دل خود ميدانند كه دروغ مي گويند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 79



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۰:۲۴ ] [ محمد ]

دجّال و امام

دجّالِ هر مذهب و مكتبي از بطن خودش پديد مي آيد و اتفاقاً از نزديكترين حدّ وجود آن صاحب مكتب و بواسطه مشاهدات و آموزه هاي درجه اول و عالي آن مذهب رشد مي كند. دجّال موسي (ع)، سامري بود كه دانشمند بود. دجّال مسيح (ع)، يهودا بود كه از حواريّون بود و او هم تحصيل كرده ترين حواري مسيح بود. دجّال محمد (ص)، كساني چون ابوجهل، ابوهريره، كعب الاحبار و ابوموسي اشعري بودند كه جملگي از اصحاب نزديك رسول و از جمله با سوادترين اصحاب بودند. دجّال علي (ع) هم عمر وعاص بود كه او هم يك فيلسوف بود و از بطن اصحاب صفّه رشد نمود. در واقع دجّال هر مذهب و مكتبي كسي است كه صورت آن آئين را مي گيرد و در بطن آن دقيقاً ضدّ آئين را مي پرورد پس بايد فردي بسيار با هوش باشد. دجّال همان مكتب ضدّ مكتب است. به بيان ديگر دجاّليت هر انديشه و راهي همان فرماليزم محض آن است كه به انواع حيله ها آراسته شده و مردم را مي فريبد. دجاّليت همان ماديّت و دنيويّت محض يك مكتب است. مثلًا دجّالِ حكمتِ سقراط، ارسطو بود يا دجّال فلسفه فويرباخ و هگل هم ماركس بود. صورت مجلّل مي شود و سيرت واژگون مي گردد. مثلًا دجّال عرفان اسلامي تصوّف فرماليستي و نمادين است. دجّال هر انديشه اي جسمانيّت محض آن است. در قلمرو معاني و ارزشها هم اين قاعده جاريست. مثلًا دجّال رستگاري امروزه ليبراليزم است، دجّال عدالت هم دموكراسي است و همسان سازي. دجّال عشق هرزگي است و كلًا دجاّل معنويت هم هنرهاي مدرن مي باشد همانطور كه دجّال حكمت‌ فلسفه است و … و دجّال انسان مدرن نيز آدم الكترونيكي است. دجّاليت صنعت و تكنيكي است كه ميخواهد تقديس شود. بشريتي است كه دعوي الوهيّت مي كند.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۱۹۲

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۵۰:۴۷ ] [ محمد ]

فلسفه هنر كوبيزم

كوبيزم از نقاشي آغاز شد و به سائر هنرها رسيد كه سلطانش پيكاسو مي باشد با نگاهي به يك اثر كوبيستي مي توان شاهد جهاني تكه پاره و ناهمگون و ماليخوليائي بود: انساني كه جاي دماغ و گوش و چشم و دهانش عوض شده و در سينه اش بجاي قلب يك قاشق قرار دارد و به جاي پا، با دستان راه مي رود و …

اين همان انسان تكنولوژيستي مدرن است. كوبيزم يك مرحله انتقالي به تناسخ كامل است مثل مسخ كافكا كه انساني بناگاه تبديل به يك عنكبوت مي شود. انسان كوبيستي يك انسان مونتاژ شده است مثل ماشين. و بيهوده نيست كه نخستين آثار كوبيستي در نقاشي از زنان روسپي و مرداني كه در كارخانه ها كار مي كنند الهام گرفته است. اين نوع زن و مرد، نمونه كامل و نهائي انسان مدرن است: مرد ماشين زده و زن پول زده! دو نوع تن فروشي و استحاله تن! واقعه پيوند اعضاء در پزشكي مدرن يك نماد كامل از انسان كوبيستي است كه متشكل از اعضاي فلزي و پلاستيكي و عاريه اي است. انساني كه تبديل به مجموعه اي از قطعات شده است. كوبيزم پيكاسو تماماً بيانگر انسان صنعتي جنگ زده و تباه شده *** و پول و ماشين است. كوبيزم بيانگر تراژدي تبديل انسان به شي است. انسان كوبيستي همانطور كه از نامش پيداست يك انسان مكعبي است بمعناي انساني كه در هندسه و رياضيات حل شده است: انساني فني! انساني كه بواسطه ماشين در هم كوبيده شد و له گرديده و سپس از اول مونتاژ شده است، يك انسان بازيافت شده از زباله هاي صنعتي!
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۶ ص ۴۴

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۳:۲۹ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت