خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 59
دیروز : 34
افراد آنلاین : 1
همه : 25095
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس



حجتهاي انساني دين


حجّت ھاي حقانيّت دين خدا و رسولان او در ميان مردم به دو گونه كاملاً متضاد مي باشند . يكي انگشت

شمار مؤمنان و مخلصين مي باشند كه نشانه ھا و دلائل رحمت خدا مي باشند و ديگري كافران و

منافقان و تبھكاران مي باشند كه به جنگ با دين پرداخته و آيه ھاي عذاب و غضب الھي ھستند . اين دو

جماعت اثبات كنندۀ درستي اجر و جزا و حساب و كتاب و عقاب و معاد در ھمين دنيا ميباشند و نيز اثبات

حقانيّت بھشت و دوزخ ھستند . بنابراين حتّي منكران و رياكاران ھم عليرغم ميل خودشان عملاً حقانيت

دين خدا و رسولانش را تصديق مي كنند . و بدينگونه در وسعت كامل كلمه ھمه بشريت در دين ھستند

و دين ھر آن جاري است و ھيچكس از آن خارج نمي تواند بود منتھي گروھي وجه جنّت دين ھستند و

گروھي ھم در سمت جھنّم قرار دارند و اين دو وجه به مثابۀ تماميّت دين است و كل بشريّت را خواه و

ناخواه بسوي خدا مي كشاند . عده اي با اختيار و مابقي به جبر بسوي خدا باز مي گردند : عده اي با

انكار ، عده اي با ريا ، عده اي از روي مصلحت و وظيفه و عده اي ھم از شوق و اختيار . بنابراين ھر

انساني بنوعي آيه اي از دين خدا و حجّتي بر حقانيّت رسالت انبياء و اولياي اوست . پس به اين ترتيب

چه عاقلانه است كه آدمي با اختيار و صدق و عزّت و رحمت در دين و براي دين خدا و بسوي او در حركت

باشد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۸:۱۸ ] [ محمد ]

دين كفر و دين ايمان


بسياري مي پندارند كه كفر ھمان بي ديني يا ضديت با دين است درحاليكه اين جاھليت است . دين اكثر

مردمان در حين عبادات و رعايت شريعت ھا ، ھمانا كفر است . دين كفر دين عاريه اي و موروثي و تاريخي

و عرفي - اجتماعي است كه عموماً خداوند را در جائي بسيار دور يعني در پشت بام آسمان ميخواند و

اين معنا در قرآن مذكور است كه كافران خداوند را در جائي بسيار بعيد مي خوانند .

و امّا دين ايمان ، دين خودي است كه بواسطه تجربه و تعقل و معرفت نفس و درارتباط با يك امام ھدايت

در دل پديد مي آيد و خداوند را در دل مي يابد و مي خواند و نه در آسمان . يك مؤمن دين را بواسطه

عقلانيت و معرفت نفس در مي يابد نه بواسطه وراثت و تقليد و فرھنگ و مصلحت و سياست .

دين كفر دين بيخودي و جنون و از خود بيگانگي است زيرا خود خِود انسان خداست و تا خداوند در دل

خويشتن درك نشود انسان بيخود و مجنون و مسخ شده و منزلگاه اجنّه و شياطين و خنّاس و وسواس

ناس است و از نزد خودش ھيچ احساس وجود ندارد و وجودش را در غير خويش مي يابد و اين ھمان

عرصه جنون بشر است ھمانطور كه در قرآن مي خوانيم كه اكثر مردمان كه مي پندارند كه خدا را مي

پرستند در واقع اجنّه را مي خوانند . دين ايمان محصول خود شناسي است و تحت تربيت يك امام زنده و

پير طريقت رخ مي نمايد و دين باطني است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 103



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۸:۱۰ ] [ محمد ]
اسلام چگونه ديني است؟ (آخرالزمان اسلام)

امروزه حتي بسياري از علماي ديني ما مي گويند كه : آدم مي تواند يك مسلمان بسيار خوب و مخلص
باشد و در عين حال در كاخ بنشيند و زن و بچه ھايش ھر يك داراي اتوموبيل آخرين مدل باشند و تعطيلات
را به جھانگردي بپردازند و خلاصه غرق در عيش باشند. زيرا ھمه اينھا نعمات خداست و براي بندگانش
آفريده شده و اتفاقاً لايق يك مسلمان خوب است..........
و از طرفي در قرآن مي خوانيم كه محمد (ص) اسوه مسلمانان بايد باشد و نيز ما ھم مدعي ھستيم كه
اسوه زندگي ما علي(ع) است و فاطمه (ع) و .......
مي گويند اسلام دين زھد نيست و آدم بايد دلش پاك باشد........
و اين در حالي است كه اگر بودا بعنوان مظھر رياضت در تاريخ فقط بخشي از عمرش را رياضت كشيد
محمد و علي و فاطمه تمام عمرشان را سنگ به شكم مي بستند. پس براستي تكليف اسلام و مسلماني
چيست؟ اينست مسئله ! بودن يا نبودن! و كل مردم ما ھم سرگردان ھمين مسئله اند كه بالاخره اسلام
چيست تا تكليف خود را با آن يكسره كنند و گوئي ھيچكس نيست كه اسلام را به زبان ساده معرفي كند
زيرا اگر قرآن و سنت و عترت ملاك باشد كه اسلام نيازي به معرفي ندارد ولي متأسفانه ھزاران حديث
ضد و نقيض وجود دارد كه طبق آنھا اسلام از كاخ معاويه تا غار رياضت جاي فعاليت دارد. گوئي كه
اسلام مكتب و مذھب بسيار فراخي است كه حتي شياطين ھم مي توانند در آن كوس انالحق بزنند
و خلاصه براي ھمه جاھست الا براي امام زمان به ھمين دليل ھم غايب است چھارده قرن پيش حتي
معاويه ھم مسلمان محسوب مي شد ولي آيا امروزه ھم ھمينطور است؟ آخرالزمان يعني آخرين مھلت
براي مسلمان بودن يا نبودن.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 48


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۰۸:۰۰ ] [ محمد ]

فلسفه كفر ذاتي بشر


كافر در لغت بمعناي منكر است . اين انكار در اصلش متوّجه وجود خود فرد است يعني منكر نسبت

بخويشتن . پس كافر قبل از اينكه منكر خدا باشد منكر خود مي باشد و انكار خدا معلول انكار نسبت

خويشتن است چرا كه بقول علي (ع) خودِ خويشتن انسان ھمان خداست و اينست كه خداشناسي جز از

طريق خودشناسي حاصل نمي آيد .

كسي كه خدا را با ھمه صفاتش در وجود خود درك و تصديق نكند كافر است . يعني كفر ھمان

خودنشناسي است و خداي آسماني ، خداي ايمان نيست بلكه خداي شرك و نفاق است ھمانطور كه

قرآن كريم مي فرمايد كه كافران خداوند را در جائي بسيار دور مي خوانند ( يعني در آسمانھا ) .

كفر انسان نسبت بخودش علّت گريز انسان از خودشناسي است . و امّا گريز و انكار انسان نسبت

بخودش بدليل صفات است كه آدمي از جھلش آنھا را بد مي داند و لذا منكر است چرا كه آدمي چيزي جز

مجموعۀ صفاتش نيست .آنچه كه در مرحلۀ اوّل در وجود ھر كسي دريافت مي شود عبارت است از دروغ

و ريا و ضعف و شھوت و حرص و حسد و جھل و جنون و نيازمنديھاي بي انتھاست در يك كلام وجود آدمي

چيزي جز انواع نيازھا نيست و اينست كه انسان كافر و متكّبر از خودش روي بر مي گرداند تا اين نيازھا را

تصديق نكند زيرا آنھا را در شأن خود نمي داند . اين ھمان معناي كفر بشر است كه تكّبر و انكارش را

نسبت بخودش پديد مي آورد . اين ھمان غفلت و نسيان انسان دربارۀ خود است . ولي مي دانيم كه

نيازھاي بي انتھاي انسان است كه انسان را روي بخدا مي كند تا او را قوّت و قدرت و بي نيازي بخشد

يعني خدايگونه كند . نيازھاي انسان دال بر مرگ و نيستي اوست و درك و تصديق اين عدم در خويشتن

است كه انسان را روي به منشأ حيات و جاودانگي مي نمايد و به خداوند نزديك مي كند . خداوند در

عرصه صفات حضور ندارد بلكه در ذات يگانه انسان حضور دارد ولي انسان از راه صفات است كه به ذات

خود و حريم قدسي و صمديت حق را ه مي يابد. احساس و درك و تصديق ضعف و نياز و مرگ و نيستي

است كه انسان را طالب قوت و بي نيازي و ابديت مي كند .

آدمي از عدم است و تا اين عدميت خود را درك و تصديق نكند وجود نمي يابد. ولي اكثر انسانھا ھمه

ضعف ھا و بدبختي ھا و مرگ و نابودي خود را به گردن ديگران و نھايتاً به گردن سرنوشت و كائنات مي

اندازند و از خود نمي دانند . و اين ھمان كفر است . انسان تا غايت ضعف و جھل و ناپاكي و ھيچي و

نابودي خود را در خود نبيند و درك و باور نكند از اين صفات نجات نمي يابد . تصديق اين صفات بطرزي

معجزه آسا منجر به تبديل صفات مي شود و بقول قرآن ھمه بديھا به يك نظر الھي تبديل به نيكيھا مي

شوند و از بطن عدم است كه وجود رخ مي نمايد .

اينكه گفته مي شود كه خداوند انسان را از عدم آفريده است فقط شامل خلقت ازلي آدم نميشود بلكه

شامل ھر انساني در زمين و زمان است . آنكه عدم خود را تصديق كرد در مقابل خدا ، خلق مي شود .

ھر كه خود را شناخت وجود يافت .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 99


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۱۶:۳۷ ] [ محمد ]

ماه محرّم آمد!!


«مظلوميت مضاعف حسين (ع) از جانب شيعيان»


يغماي جندقي عارف و شاعر عمله و آواره عصر قاجار در پيش درآمدي بر ماه محرم مي گويد:
ماه محرم آمد هنگام عيش و عشرت اي شيعيان خالص يك اندكي مروّت
اين بيت شعر گويي زبان حال امروز ما نيز هست. گويي كه امام حسين (ع) به كربلا رفت و هفتاد و دو تن از عاشقان حق را با كل خاندانش به ذبح عظيم كشاند تا ما پيروانش سالي ده شبانه روز پلو و شربت و شيريني بخوريم و خستگي سال از تن بدر كنيم. آنان كه به ياد حسين دلشان غرق عشق و اندوه مي شود و عرق شرم بر جبينشان پديد مي آيد اين پلوها از گلويشان به سختي پايين مي رود همانطور كه نمي توان پلوي عزاي جوانمرگ خود را خورد. به لحاظي هم مي توان اينهمه عيش و شكم چراني در طي ده شبانه روز را تعبير بر اين امر نمود كه حسين خود و خاندان و يارانش را به خاك و خون كشيد تا ما شيعيانش با خيال راحت گناه كنيم و نگران عقوبت اعمال خود نباشيم زيرا برايش سينه زده و اشك ريخته و پلو داده و خورده ايم همچون ماجراي شفاعت مسيح براي مسيحيان كه خود را از قيد و بند هر اخلاقي رها ساخته و خود را بخشوده دو جهان پنداشته و به ريش جهانيان هم مي خندند و هر پرهيزكاري را ابله و وحشي مي نامند. براستي حاصل اين عزاداريها و عياشيها كه هر ساله افزون تر از سال پيش است و هزينه ها سر به فلك مي زند و در طي اين چند دهه اخير به اندازه هزار سال گذشته عزاداري حسيني شده است در قلمرو اخلاق اجتماعي و اقتصادي و سياسي ما چه بوده است؟ آيا غرور حاصل از اين مراسم بر كفر ما نيفزوده است؟ آمار فزاينده بزهكاري و قانون شكني و فحشاء و رباخوري و اعتياد و تصادفات و كلاه برداريها و. .. نشان دهنده رابطه معكوس اخلاق اجتماعي ما با اين مراسم است. گويي كه با اين مراسم حق حسابي به حسين (ع) مي دهيم و گناهان سال گذشته خود را بي حساب و بي خيال مي شويم و باز از صفر شروع مي كنيم اگر آمار خلاف كاريهاي ايام بعد عاشوراي حسيني را بدست دهيم اين واقعيت آشكار مي شود. بجاي اينهمه بريز و بپاش و خوردن تا سر حد استفراغ آيا بهتر نيست كه روز تاسوعا و عاشورا روزه بگيريم؟ آيا اين به عزا و عبادت نزديك تر نيست و اينكه هزينه اين غذاها را يك جا به حسابي واريز كنيم و به مستمندان برسانيم؟ آخر در كدام قاموس و فرهنگ و اخلاقي روز عزا را جشن مي گيرند آنهم عزايي اينچنين تراژيك كه كل تاريخ بشر مشابهش را به خود نديده است. آيا مي شود در كنار نمايش قتل گاه نينوا اين همه سفره پهن كرد و با تماشاي هفتاد و دو تن سر بريده و بدن قطعه قطعه و خيمه هاي آتش گرفته و كودكان پا برهنه و سر به بيابان نهاده و زنان سر برهنه در زير تازيانه چگونه مي توان اينهمه عياشي كرد؟ اين عياشي در همان روزها فقط در شام و در كاخ سبز يزيد بر پا شده بود و ما هم همان سنّت را ادامه داده منتهي كمي سينه هم مي زنيم تا كسي متوجه مسئله نشود و شك نكند. آدمي اگر براي مرده اش هزينه مي كند اين هزينه را به غريبه ها و مستمندان مي پردازد نه براي خود و اهل و عيالش. اگر ما صاحب عزاي حسيني هستيم بايد چنين كنيم. بياييم اندكي هم مرّوت كنيم و كمي در محضر حسين خجالت بكشيم و از خداي حسين بترسيم كه غيورترين خدايي است كه تجلي نموده و تجلي قهارانه اش در ظهور امام زمان است كه رجعت حسيني است. اگر دو روز تاسوعا و عاشورا روزه بگيريم و سينه زنيم واقعاً عزادار حسيني هستيم و اين پلو ها را به مناسبت تولد حسين و عباس و علي اكبر بخوريم. البته خواهيد گفت كه اگر پلو و شربت و شله و شيريني در كار نباشد كسي براي عزا نمي آيد بسيار خوب آنگاه اندكي شيعه گري ما پالايش مي شود بگذاريم اندكي نفاق از رونق بيفتد زيرا دين خدا حزب بازي و لشگركشي نيست. بياييم اين مظلوميت مضاعف را از حسين برداريم و نام حسين را ملوّث به آهنگهاي كاباره اي نسازيم و صحنه هاي سينه زني و زنجير زني را مبدل به ديسكوتكهاي حسيني نكنيم. و بدانيم كه حسين غيورترين انسان تاريخ است. اگر گريستن بر حسين موجب بخشودگي كل گناهان فرد مي شود در اين صورت بايستي كل دين و شريعت را مختومه اعلان كرد و معاد را از اصول مذهب شيعه حذف نمود. درستي هر حديثي منوط به عقل و كتاب خداست و چنين حديثي ضد عقل و ضد آيات الهي در قرآن است و بر كل دين خدا خط بطلان مي كشد درست به همين دليل است كه بخشي از مراسم عزاي حسيني همواره در دست اراذل و اوباش و رباخواران و تبهكاران حرفه اي بوده است كه خود بزرگترين لكه ننگ بر دامن شيعه حسين است. اين ظلم كبيري كه بر حسين وارد مي شود دامن جامعه ما را گرفته و ما را به صدها ظلم و ضلالت مبتلا كرده است. اين امر مسئله اي صرفاً شخصي هم نيست بلكه مربوط به هويّت و سرنوشت ملي و ديني ماست و اگر دولت در چنين مواردي دخالت نكند پس مسئوليت شرعي حكومت اسلامي در حراست از نواميس ملي و ديني در كجا بكار مي آيد آيا همينكه مردم و جوانان در عزاي حسيني مشغول باشند كفايت مي كند آيا عزاي حسيني هم نوعي اشتغال و تفريح است اگر هم هست ناسالم ترين تفريحات ممكن است. اين بساطي كه درباره شهادت حسين براه انداخته ايم عملًا خط بطلان بر همه امامان ديگر كشيده ايم و گويي كه تشيع يعني قيام براي حكومت. و درست به همين دليل است كه از چنين منظري ما بقي امامان ما تعارفي بيش نيستند. اصلًا امر به گريستن بر امام حسين (ع) ذاتاً زير سؤال است مگر اينكه بگوييم در آيينه عظمت كربلا و پيروزي دين خدا در عاشورا بر خفت و خواري خويشتن مي گرييم. وقتي زينب در محفل يزيد اين واقعه را كمال لطف و نعمت خدا بر خاندانش مي داند و مظهر زيبايي جمال حق معرفي مي كند پس گريستن بر اين واقعه در حقيقت طرد و لعن كردن اين واقعه است و اين نگاه يزيديان و كوفيان است همانطور كه حسين (ع) پيشگويي كرده بود كه نخستين گروهي كه بر اين واقعه عزاداري خواهند كرد اهل كوفه اند. چهارده قرن از آن حجله گاه حق بر روي زمين مي گذرد كه تعبير و فهم ما از آن هنوز هم چه كافرانه و كوفيانه است. به اميد روزي كه به مناسبت عاشوراي حسيني روزه بگيريم و سرود فخر و گلبانگ سربلندي سر دهيم تا كافران جهان به هوش آيند و بر سر و سينه خود بكوبند. ظلمي كه شيعيان حسين به او كردند امويان نكردند همانطور كه آنان كه سر حسين بريدند روزي از مريدانش بودند. پناه بر خداي حسين از اينهمه ظلم و ظلمت كه كرده و نموده ايم.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۵ ص ۲۴۰

استاد علي اكبر خانجاني 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۴۰ ] [ محمد ]

انواع و مراحل دين گرائي


گرايش بشر به دين و ارزشھاي اخلاقي سه مرحله كلي دارد كه داراي سه انگيزه است : گريز از عذاب و

خروج از دوزخ – ميل به آرامش و عزّت برتر و شوق بھشت –شوق معرفت و عشق به حقيقت و ورود به

رضوان و مقام بي نيازي . اكثر مردم در ھمان مرحله اول متوقف مي شوند و پس از رفع عذاب دوباره از

دين روي بر مي گردانند . گروھي ديگر پس از خروج از دوزخ باز ھم تلاش مي كنند تا به بھشت آرامش و

عزّت برسند و در آنجا متوقف مي شوند . فقط انگشت شماري بھشت را ھم رھا مي كنند و بسوي

حقيقت وجود حركت مي كنند كه راه معرفت نفس و حكمت اسرار حقيقت و تقرب الي الله مي باشد .

دين بمعناي راه و حركت در اين راه است و توقف در اين راه در ھر مرحله اي موجب حفظ ابدي آن مقام از

راه نيست . توقف در اين راه موجب خروج و گمراھي است . حتيّ توقف در بھشت عافيت ھم بزودي از

خاصيت تھي مي شود و آرام و قرار از دست مي رود و دوباره حرص دنيا پديد آمده و عذابھا آغاز ميشود

و دوزخ رخ مي نمايد .

فقط كسي كه دين را براي ارزشھاي آن طلب مي كند به راه ادامه مي دھد و رشد مي كند . استفاده

ابزاري از دين بقصد نجات از عذاب و رسيدن به بھشت دنيوي ھرگز موجب تغيير و تحولي در نفس بشر

نمي شود و نفس را تزكيه و تعالي نمي بخشد و بلكه موجب پروار شدن نفس و رشد كبر و حرص و حسد

و قحطي و شرارت است . آنكه دين را براي رونق دنيا مي خواھد دچار نفاق مي شود مگر آنكه پس از

رفع عذابھايش تغيير نيّت دھد و واقعاً ارزشھاي انساني را طلب كند و متدين شود يعني رھروئي ابدي .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 97


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۱۲:۲۲ ] [ محمد ]

آسانترين راه زندگي


خداوند در كتابش مي فرمايد آنانكه اسلام را سخت معرفي مي كنند و آنرا محال و شاقه مي خوانند

منافق ھستند و مي خواھند كه راه خدا را بر مردم سد كنند. در قرآن راه ھدايت معروف به صراط

المستقيم است يعني سر راست ترين و ساده ترين راه و روش زيستن.

آيا براستي دروغ گفتن راحت تر است يا راست گفتن؟ صادق بودن راحت تر است يا ريا كردن؟ وفا كردن

راحت تر است يا خيانت و مكر و پليدي كردن؟ دزدي كردن راحت تر است يا قناعت كردن؟ چاپلوسي و

فريبكاري راحت تر است يا عزت نفس و صميميت؟ آيا از طريق فحشاء و ھرزه گي جلب نظر كردن راحت تر

است يا از طريق حيا و عصمت؟ آيا صبور بودن راحت تر است يا شتاب و سگ دوئي؟ آيا جنگيدن راحت تر

است يا مذاكره كردن؟ آيا بخشيدن راحت تر است يا انتقامجوئي ؟ وو......

پر واضح است كه براي يك آدم كه سلامت حتي حيواني ھم داشته باشد و ھنوز ديوانه نشده باشد راه

دين بسيار راحت تر است و راه كفر تماماً زحمت و زجر و عذاب و جان كندن و سوختن است . پس فقط

احمق ھا و ديوانه ھا به راه كفر مي روند زيرا شاقه ترين راه و روش زيستن را بر مي گزينند. و احمقتر و

ديوانه تر از اينھا كساني ھستند كه كافرانه زندگي مي كنند و تظاھر به دين مي نمايند يعني منافق ھا.

و اما چرا بقول قرآن ھمواره اكثر مردمان به راه كفر و نفاق مي روند؟ چرا اكثراً احمق و ديوانه اند و گوئي

با خود عداوت دارند؟ آيا كافرانه زيستن خود عذاب نيست؟ عذاب چه صفتي در بشر است؟ عذاب بخل

نسبت به ديگران! آنكه چشم ديدن سلامت وعزت و راحتي ديگران را نداشته باشد خودش ھم نميتواند

زندگي راحتي بكند. و اين مصداق سخن سعدي است كه : بني آدم اعضاي يكديگرند . در واقع بني آدم از

روح و جان و نفس واحده اند. كسي كه سلامت و سعادت ديگران را نمي خواھد نمي تواند سعادت خود را

بخواھد. پس بخل و حسد منشأ ذاتي كفر بشر است و لذا بقول قرآن آدم بخيل در واقع نسبت بخودش

بخيل است . پس دين و ايمان و شرافت و سعادت بشر محصول مردم دوستي و عشق به مردم است و

اين اساس فطرت پيامبران خدا بوده است و شريعت و احكام ديني آنھا محصول طبيعي اين عشق بوده

است . پس گوھره دين و سعادت و عقل ھمانا بشر دوستي و ديگر دوستي است و كمال دين و سعادت

و عقل آن است كه آدمي ديگران را بر خودش ترجيح دھد و اين ذات نبوت است. پس مي بينيم كه حماقت

و جنون از شقاوت و بيرحمي بشر به ديگران است.

انسان تا ديگران را دوست نداشته باشد نمي تواند خودش را دوست بدارد. اين اصل اول در خلقت انسان

است. آتش دوزخ ھمان آتش بخل وحسد است.

پس بيائيم دعا كنيم كه : خدايا آتش بخل را از وجودمان برانداز!


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 109



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۱۲:۴۹ ] [ محمد ]

زندگي مؤمنانه يا زندگي مريخي

( طرح يك نامه)

جناب دكتر – با عرض سلام و خسته نباشيد.

من يك دانشجو ھستم و در آشنائي با سايت شما و مطالعه آثارتان براي نخستين بار باور كردم كه مي

شود مؤمنانه زيست و آدم بود. تلاش كرده ام تا در حد امكان درخانه و دانشگاه به كسي دروغ نگويم –

چاپلوسي نكنم . متواضع باشم وظايف خود را بي مزد و منت انجام دھم. در منزل به والدينم كمك كنم.

قرآن و نماز را با معنا و تفكر بخوانم. قانع باشم. حرص نزنم. بلافاصله با يك سرما خورده گي به پزشك

رجوع نكنم و خودم با رعايت مراقبت ابتدائي درمان شوم و برخي دگر از مسائل روزمره.

من گمان مي بردم كه لااقل اعضاي خانواده و دوستانم از اين بابت خوشحال شوند و مرا تحسين و

تشويق كنند ولي با كمال حيرت مواجه با صحنه اي كاملاً مخالف تصوراتم شده ام . ھمه مرا موجودي

مريخي مي يابند و از بابت سلامت رواني من نگران شده اند و برخي مرا متھم به كفر و انحراف و گمراھي

مي كنند وحتي مرا متھم به گرايش به مسيحيت و بھائيت نموده و خلاصه اصلاً باورم نمي شود و دارم

براستي ديوانه مي شوم. اين چه سرّي است لطفاً مرا نجات دھيد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 110


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۲:۴۶ ] [ محمد ]

فلسفه بر باد رفتگي

« بربادرفتگي » ھمان انديشه و باور به نابودي است . ھيچ چيزي نابود نمي شود فقط برخي امور به

گردش ديگري مي افتد تا دوباره باز گردد و برخي امور موقتاً بايگاني مي شوند تا استراحت كنند و

موقعشان فرا رسد . و گاه خود ما از برخي امور خسته مي شويم و لذا آن امور از نزد ما ميروند تا جاني

تازه گيريم و مشتاقشان شويم . ھمه آدمھاي زندگي ما نيز اينگونه اند . و برخي چيزھاي زندگيمان ديگر

در قالب خاك جاي نمي گيرند و لذا مي روند تا در جھاني دگر بسوي ما آيند .

حيات خاكي عرصه نسيان است اين نسيانھا در نزد ما ھمچون احساس بر باد رفتگي و نابودگي ھستند

در حاليكه ما دچار فراموشي شده ايم و كافيست كه يكبار دگر به يادشان آوريم تا باز گردند .

براي آنان كه دلي سخت دارند ھر فقداني با عياشي و روزمره گي جبران ميشود و اين جماعت در حيات

اين دنيا آسوده ترند و غم و اندوه كمتري دارند ولي بناگاه حوادثي موجب بيداري آنھا مي شود و به آنان

رجوع مي كند درحاليكه ھرگز آماده درك آن نيستند . و يا پس از مرگ بناگاه مواجه با بسياري امور مي

شوند كه از ياد برده بودند و اين واقعه اي بس دردناك و نابود كننده است .

ھيچ عملي از پيش نمي رود و نه ھيچ فكر و آرماني . ھر چيزي پس از مرگ به تمام و كمال عيان مي

شود و حق ھر تلاشي ادا مي شود و ھيچ حقي ضايع نمي شود .

احساس از دست رفتگي و شكست و ناكامي و نوميدي حاصل نسيان و يا بي صبري ماست . بايستي

بگذاريم ھر امري در مجراي طبيعي خود به جريان افتد و مانع اين جريانھا نباشيم .

ھمه امور و ھمه آدمھا و ھمه عھدھا دوباره باز مي گردند و به حقشان مي رسند . اين ھمان باور به معاد

است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 93



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۴:۴۱ ] [ محمد ]

اي احمق برو

خداوند ھمه احمقان يعني متكبّران و فاسقان را بواسطه تبھكاري و مكرھاي خودشان بطرزي حيرت آور و

جادوئي بسوي خودش مي كشاند و به دام مي اندازد و اين ھمان حضور و كرامت اولياي او در ميان مردم

است كه مردمان احمق و حريص را به طمع انداخته و به اين منابع مي كشاند تا بخود آورد و توبه كنند و

دست از حماقت بردارند و بخداي خود متعھد شوند . در اين ميان انگشت شماري توبه مي كنند و ايمان

مي آورند ولي اكثرشان دست به مكر پيچيده اي مي زنند و با دين خدا و كرامت اولياي او به تجارت پليدي

مي پردازند تا بواسطه آن به فريب مردم بپردازند و ھمان دنياي احمقانه خود را توسعه دھند و احياء

نمايند منتھي بواسطه دين و معارف الھي .

خداوند با اين خدعه كنندگان با دين و مؤمنان بسيار صبوري مي كند و مھلت ھا مي دھد تا توبه كنند ولي

آنان مستمراً مغرورتر شده و دچار امر مشتبه مي گردند و محبت مؤمنان را دال بر حماقت و نيازشان مي

پندارند تا آنجا كه صبر خدا بر اينھمه مكرھاي آنان به پايان ميرسد و مي گويد : اي احمق برو !

با اين خروج و لعن الھي چند روزي مشغول عيش و فتنه در لباس دين مي شوند كه بناگاه عذاب الھي از

سوئي كه گمانش را نمي برند آنان را از ھر سوئي محاصره مي كند . و آنگاه است كه ايمان مي آوردند و

به حماقت خود اعتراف ميكنند و ھمچون ابليسي به خدا تھمت مي زنند و مي گويند : اگر خدا مي

خواست ھدايت مي شديم . و با اين تھمت برعذابشان افزوده شده و به آتش دوزخ مبتلا مي شوند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 92


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۶:۲۰ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت