گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 42
دیروز : 64
افراد آنلاین : 1
همه : 21365
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

مرگ- درماني

پس از معرفت- درماني كه البته ويژۀ عقلاء مي باشد كه كمياب ھستند مرگ – درماني شيوۀ ديگري

است كه ھر انساني اگر بخواھد مي تواند از آن برخوردار شود . يك انسان شديداً بيمار و يا گرفتار اگر

براستي مرگ را در دلش بپذيرد و خود را براي آن آماده سازد چه بسا آن بيماري و يا گرفتاريش

برطرف مي شود و يا لااقل عذابش از بين مي رود زيرا آنچه كه يك بيماري و يا گرفتاري را عذاب آور

مي كند كه از اصل آن مشكل، شاقه تر است جنگ با آن و عدم باور و تصديق مرگ يا نابودي حاصل از

آن است .

يكي از اھداف ذاتي ھر بيماري و مشكلي آن است تا انسان را براي مرگ آماده سازد يعني از

وابستگي به دنيا آزاد نمايد پس اگر انسان به اين رسالت ذاتي بيماري و گرفتاريش پاسخ گويد و

تسليمش گردد يا ھر چه زودتر معالجه مي شود و يا عذاب روحي حاصل از آن كاھش مييابد و يا ھر

چه سريعتر از دنيا ميرود .

مرگ – درماني يكي از اركان دين و جنبه اي از دين درماني است و اين است كه ياد مرگ يكي از

عبادات و ثوابھاي بزرگ است . و در روايات ديني آمده است كسي كه ھر روزه مرگ را ياد كند و قبر

خود را متصور شود و يا به زيارت قبور برود عذابھا از وي دور مي شوند زيرا اساس ھمه عذابھا حاصل

ترس از شكست و مرگ و نيستي است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 167


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۵۵:۳۲ ] [ محمد ]

خوش بيني و بد بيني


خوش بيني انسان در مرحله اوّل زندگي حاصل سطحي نگري و بينش كودكانه و بازيگرانه است و بي
مسئوليتي . انسان بميزاني كه به عمق زندگي وارد نشده خود را عالم و بر آستانه سعادت مييابد و
بواسطه رياي حاكم بر رفتار مردمان نيز ھمگان را زيبا و مھربان و نيكوكار مييابد . ولي ھر چه كه بر
تجربه حاصل از مسئوليت و تعمق افزوده مي گردد تلخي و تباھي دنيا و اھلش و نيز جھل انسان
درباره خود و مردمان و جھان اضافه مي شود و اين عرصه بدبيني است. اين بدبيني اگر قرين معرفت
نباشد منجر به نفرت و انزجار مي شود و كينه جوئي . ولي اگر حق ھر آنچه كه ھست و مي نمايد
درك شود آنگاه عرصه توسل به حق و صبر و ستاري و سكوت است و مھري قھارانه نسبت بخود و
عالميان .
وقتي انسان ھر امري را از اراده خداوند ببيند صبور مي شود و نھايتاً فقط با خدا روبرو ميگردد و ھر
شكايتي ھم كه دارد به سوي او مي برد . اين بدبيني حاصل نزديكي به خدا مي شود در حالي كه
بدبيني جاھلانه موجب اشد كفر و كينه و جنگ باخدا و خلق است .
حيات دنيوي عرصه بازيچگي بشر است و لذا مولّد بدبيني است چون جز فريب خوردگي حاصلي ندارد
و اين فريب محصول دنياي تصنعي آرزوھا و اميال مادي ماست . لذا بدبيني تماماً برخاسته از
بدانديشي چيزي جز ماده پرستي خيالي و آرماني نيست و اينست كه بدبيني منجر به خود بيني مي
شود كه موجب از دست رفتن اعتماد فرد به خويشتن است . اين بي اعتمادي بخود اگر در مجراي
معرفت قرار نگيرد منجر بخود – براندازي جاھلانه و انتقام از خويشتن مي گردد و ھمان انواع
خودكشي ھاست كه بطور مستقيم و غير مستقيم رخ مي دھد . اين بي اعتمادي بخود عذاب سوء
استفاده از ديگران و بد ديدن ديگران و استفاده ابزاري از آنان است .
كسي كه از خير و شر اين دنيا بگذرد از قلمرو استھلاك خوش بيني و بد بيني خارج مي شود و به
حق بيني مي رسد . جھان ھستي بسيار فراتر از منافع و ضررھائي است كه از آن توقع داريم . خوش

بيني و بدبيني دو روي سكه دنيا پرستي و ابزاري ديدن ديگران است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 95


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۳۹:۵۰ ] [ محمد ]

چرا نسل جديد از ازدواج مي گريزند ؟

عجب است كه ھر دختر يا زني حاضر است مفت و مجاني ھر نوع رابطه اي را با مردان داشته باشد

ولي تا سخن از ازدواج به ميان مي آيد مي گريزد . چرا ؟ گريز مردان نسل جديد از ازدواج لااقل توجيه

اقتصادي دارد ولي توجيه زنان در اين گريز چيست ؟

گريز زنان مدرن از ازدواج در قبال مردي كه آنان را دوست داشته باشد و عاشق باشد دو صد چندان

نيز مي باشد . اين نسل آنھم پس از سپري نمودن دوران جواني تازه بفكر ازدواج ميافتد آنھم فقط با

مردان احمق و بي عاطفه و خر پول و ھرزه . و بدينگونه است كه ھزينه ازدواج و مبلغ مھريه سر به

فلك مي زند كه دال بر فقدان ھر محبّت و عھد و وفا و انسانيّتي ميباشد . اين جماعت چون بخوبي

بر ماھيت و نيّت خود در ازدواج واقف ھستند اين ارقام نجومي را پيشروي مي نھند تا بتوانند بھر

بھانه اي پولي كلان به جيب بزنند و بروند . چه بسا اين جماعت اصلاً به قصد طلاق گرفتن ازدواج مي

كنند و لذا از ھمان آغاز زندگي به جستجوي بھانه طلاق ھستند . ناگفته پيداست كه اين مكتب اصالت

ھرزه گي و بيوفائي و بي عھدي و عدم ھر نوع مسئوليت انساني و اخلاقي ميباشد كه نام مدرنش

« عشق غير متعھد »است و نام قديمي اش ھمان ھرزه گي است و روسپي صفتي . و چون زنان

اينگونه اند، لذا براي مردان ، بھشتي از ھرزه گي و بولھوسي فراھم مي آيد و آنان ھم انگيزه ازدواج

را از دست مي دھند كه ھم توجيه اقتصادي دارد و ھم توجيه نفساني . ولي در اين ميانه فقط زنان

ھستند كه پس از يك دوره كوتاه ھرزه گي بناگاه تمام حيات و ھستي و عزّت انساني خود را از دست

داده اند و حداكثر موفقيت آنان ورود به جماعت زنان صيغه اي است كه روسپي گري شرعي مي

باشد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 51


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۰:۱۷ ] [ محمد ]

فلسفۀ حياء


حياء حاصل شرم و خجالت و ندامت از ظھور و بروز كردارھاي زشت خويشتن و يا ديگران ميباشد .

حياء واكنش وجدان در قبال اعمال غير وجداني است پس حياء يك صفت فطري و نشانۀ تشخيص نيك

و بد است و نيز نشانۀ احساس مسئوليت نسبت به خويشتن مي باشد و دال بر حضور اخلاق فطري

در وجود انسان است . اين است كه علي (ع) ، حياء را از نشانه ھاي ايمان مي خواند و دال بر حضور

توبه از اعمال نادرست . در واقع آنكه حياء ندارد دين و ايمان و شعورش زايل شده است . اين است

كه انسانھاي با معرفت و انبياء و اولياي الھي اسوه ھاي حياء بشرند .

و اما امروزه شاھديم كه در قلمرو فرھنگ و تعليم و تربيت مدرن ، حياء و شرم نشانه ايي از بيماري

رواني و عقب ماندگي تلقي مي شود و محتاج درمان است كه البته يكي از روشھاي درمان حياء

ھمان داروھاي روان گردان مي باشد . و اين بدان معناست كه اصولاً دين و وجدان يك مرض تلقي

مي شود كه بايد رفع گردد و آنچه كه سلامت محسوب مي گردد ھمانا ابتذال و فاحشگي و بي

تقوايي است . اين ھم نشانه ديگري از واژگون سالاري اخلاق آخرالزمان است .

بي حيائي انسان مدرن برخاسته از بي حيائي مدرنيزم است كه از بطن تكنولوژي رخ نموده است . در

اينجا به تفسيري از سورۀ فلق در قران مي رسيم كه پناه مي برم به پروردگار شكافنده از شرّ

آفريده ھايش و از شرّ ظلمتي كه آشكار مي شود و از شرّ افسوني كه در عقده ھا دميده مي شود و

از شرّ بد خواھي كه نيّت خود را آشكار مي كند ». تكنولوژي شكافنده طبيعت و نفس بشر و برون

افكننده خير و شرّ مي باشد و ظلمتھا و ظلمھايي كه رخ مي نمايد و افسون و ماليخوليايي كه نفس

بشر را وسوسه مي كند و شرارتش را آشكار مي سازد . به ھمين دليل بي حيايي مدرن و تكنولوژي

پرستي و مد پرستي و جلوه گري امري واحد است كه اشدّ افسون و جنون و حسد و شرارت را ظاھر

مي سازد كه جز پناه بردن به خداود و اشدّ تقوا ھيچ راه نجاتي از ابتلاي به اين شرارت وجود ندارد .

اين تقوا و مصونيّت مطلقاً به روشھاي سنتّي و تقليد كوركورانه ممكن نيست . تقواي آخرالزماني جز

از راه خود شناسي و ياري يك پير عرفاني امكان ندارد.

حياء به لحاظ لغت از ريشه « حيّ » به معناي زنده و زندگي است و از نشانه ھاي حيات روحاني است

و بي حيائي ھم نشانه ھلاكت روح است كه در قلمرو ظلمت حاصل از تكنولوژي حادث مي شود و

ظلمت زده گان و آتش گرفتگان اين وادي را ( بخيلان ) به جان مؤمنان با حياء مي اندازد . و در اينجا اگر

مؤمنان داراي يك حمايت قدرتمند روحاني از جانب يك انسان مخلص نباشند تاب خويشتنداري ندارند

و تسليم بي حيائي جھان مدرن مي شوند.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 86


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۰:۴۸ ] [ محمد ]

چند نسخه نجات


*توبه از گناھان

تنھا روش علاج قطعي ھمه عذابھا.


*لقمه اي نان حلال

تنھا داروي شفابخش بيماريھا.


*قطع روابط ريائي

تنھا داروي آرامبخش اعصاب و روان.


*ترك تھمت ناحق

تنھا راه رھائي از بد بيني و شك.


*ترك بيمه ھا

تنھا راه نجات از بيم ھا.


*قطع اميد از پزشك

تنھا راه فائق آمدن بر دردھا.


*ساده زيستي

تنھا روش چيره شدن بر آتش حسد.


*گوش بستن بر حرف مردمان

تنھا داروي خواب خوش و آرام.


*چشم بستن بر تلويزيون

تنھا راه نجات از توّھم و ماليخولياي مدرن.


*خود – شناسي

تنھا راه رھائي از شرك و نفاق.


*خود را علت سرنوشت خود دانستن

تنھا راه رھائي از ظلم.


*دل كندن از عزيزان

تنھا راه نجات از بغض و كينه.


*دوستي با اھل اخلاص و يقين

تنھا راه عملي ساختن عقل خويش.


*مأيوس بودن از ھمه عالم

تنھا راه خدا پرستي خالصانه.


*دست و دل شستن از مالكيت ھا

تنھا راه رھائي روح.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 198


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۷:۱۷ ] [ محمد ]

چرا خداوند ديده نميشود!


مي دانيم كه انسان تنھا مخلوقي است كه به لحاظ وجودي و به دليل انسان بودنش كافر است يعني

منكر خداست و بلكه خود دعوي خدائي دارد واين بدان دليل است كه خليفه خداست يعني برجاي خدا

قرار گرفته است و از صورت و روح خدا صاحب وجود ويژه و اشرف مخلوقات مي باشد. چون خدا در

انسان است پس از چشم انسان ديده نمي شود مگر اينكه از جايگاه خدائي خويش برخيزد و خروج

كند و به جايگاه عدمي خود بازگردد و مخلوقيت خود را بازشناسد تا آنگاه خدا را ديدار و باور و بنده گي

نمايد. اين ھمان واقعه از ميان برخاستن در معرفت عرفاني ماست. نفس آدمي در ميان تن و روح كه

صورت و اراده خداست حائل است و تا از اين ميانه برنخيزد تن و روحش به وحدت نميرسد و توحيد

حاصل نمي آيد. آنكه از ميان خود برخاست آنگاه خدا را در يگانگي تن و روح خويشتن ديدار ميكند.

و البته از ميان برخاستن جز به ياري يك انسان موحد ديگر به مثابه امام يا پير طريقت، ممكن نيست .

اين ھمان واقعه ارادت بمعناي سپردن منيت خود به پير است تا پير دستش بگيرد و از ميانه بلندش

كند و او را با يگانگي تن و روح خودش روبرو سازد.

ولي نفس آدمي چنان سخت از دوسوي به تن و روح خود چسبيده كه جز با مرگ بر نميخيزد . و لذا

واقعه مرگ ھمان قلمرو روياروئي با خداست. تقوي ھمان راه و روش تدريجي جدا شدن از اين ميانه

مي باشد با تقوا آن چسب بتدريج سست مي شود و منيت آدمي از اسارت تن و تعلق روح جدا مي

شود . تقوا اين چسبنده گي را از ميان مي برد و آنگاه موقع ارادت به يك پير است تا تو را از اين ميانه

برخيزاند. اينست كه فقط اھل تقوا قدر پير را مي دانند و دل به پير مي سپارند تا نجاتشان دھد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 106


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۵۳:۲۴ ] [ محمد ]

معمائي بنام درد دل زناشوئي

چرا تقريبا ھًيچ زن و شوھري قادر به درد دل گفتن با ھمديگر نيست ، با ھر كسي الّا با ھمديگر ؟

چرا؟ چه بسا آدمي حتّي بدترين دشمن خود را براي راز دل گفتن بر ھمسرش ترجيح مي دھد. چرا ؟

گوئي كه زن و شوھر جدّي ترين دشمنان ھستند كه قرار نيست اين عداوت را پاياني باشد . بقول

قرآن بواسطه ھمين عداوت بود كه از بھشت ازلي بيرون شدند تا بتوانند عداوتشان را علني نموده و

سازماندھي كنند و سپاھي فراھم آورند . مسئله اينست كه بقول قرآن زن و شوھر دشمن ايمان

ھمديگرند يعني دشمن باورھا و احساسات قلبي يكديگرند و در واقع دشمن قلب يكديگرند يعني

دشمن آن كانوني از وجود كه مھد اراده كردن است يعني دشمن اراده و حيات ھمديگرند ، دشمن

وجود ھمديگرند و لذا به كمتر از نابودي ھمديگر راضي نيستند . زيرا بقول قرآن زن و شوھر از نفس

يكديگر برگرفته شده اند . پس دشمن يكديگرند ھمانطور كه ھر كسي ذاتاً دشمن خويشتن است كه

اين ھمان معناي ذاتي كفر بشر است كه دشمن حيات و ھستي خويشتن است يعني دشمن خداي

خويش است . پس عداوت زناشوئي ھمان برون افكني تماميت كفر بشر است . لذا در اين رابطه

آدمي يا بر كفرش فائق مي آيد و آنرا ريشه كن مي كند و با ھمسرش به صلح مي رسد و يا ھلاك

مي گردد. و اينست كه كل دين خدا بر اساس قوانين و حقوق زناشوئي بنا نھاده شده است . پس

ازدواج بمعناي ازدواج انسان با كفر خويش است يعني عھد جاودانه با خويشتن . يا با خودش كنار مي

آيد و وفا مي كند و يا بنياد خود را بر مي اندازد . آدمي فقط در يك خود براندازي كامل است كه مي

تواند به ھمسر وفا كند و رستگار شود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 48


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۱:۰۳ ] [ محمد ]

منشأ بيماريهاي اعصاب و روان

(فلسفه اسلام)

« سلامت »يك معنا و واژه ديني و قرآني است و بمعناي تسليم بودن است : تسليم حقايق و نداي

وجدان و امر حق. اين تسليم البته معلول معرفت بر اين حقايق و امور است و گرنه آدمي حداكثر با

اكراه و ريا تسليم است.

ھمه امراض عصبي و رواني و عاطفي بشر حاصل درگيري و استھلاك حاصل از تكبر و انكار حقايق

است . و تكبر نطفه كفر و القاي شيطان در انسان است زيرا شيطان دشمن سلامت بشر است .

جنگ انسان با حقايق فطرتي درون خودش و با حقايق جھان بيرون منشأ ھمه امراض اوست. لذا اين

امراض به مثابه عذابھاي حاصل از دين ستيزي اوست. اين كبر و انكار و جدال بتدريج موجب ايجاد

بخل و حسد و عداوت و كينه شده و دل را كه كانون حيات و اراده ذاتي است رنجور و تباه و شقي مي

سازد و اين ھمان « مرض قلب » است كه در قرآن مذكور مي باشد و منشأ ھمه بيماريھاي عذاب آور

بشر است. ادامه اين بخل و عداوت در ذھن منجر به تشنج و پريشاني و ھذيان و خشم و جنون مي

شود و اعصاب را كه پيوند دھنده ھمه ارگانھاي تن و جان ھستند به گسست و عقده و افسرده گي و

ناكارآئي مي كشاند . و ھمين امر نظم و اتحاد دروني اعضاء و جوارج را از بين ميبرد و بتدريج اين از

ھم گسستگي موجب ناكارآئي كبد و كليه و معده و غدد مي شود و امراض خوني پديد مي آورد. آنكه

تسليم امر حق و فطرت ديني مي شود كل جھان بيرون تسليم او مي شود.

از بين رفتن اين اتحاد موجب از بين رفتن سيستم دفاعي بدن در قبال امراض و تھاجمات بيروني و

بيماريھاي مسري مي شود و اين بمعناي از بين رفتن ايمان تن وجان استكه منشأ امنيت وجود مي

باشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 193


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۲:۲۴ ] [ محمد ]

سرنوشت و روابط اجتماعي

بخش عمده احكام دين خدا به مؤمنان دربارۀ اصلاح روابط با ديگران است . سورۀ توبه كه اساس و

آغاز اخلاص در دين را شرح مي دھد و سورۀ برائت از شرك است تماماً دربارۀ روابط اجتماعي است

و روابط اجتماعي را ملاك نھائي حفظ دين و صداقت در ادعا مي داند و حتّي عزيزان و افراد درجه يك

فاميل را ھم از اين تصفيه مستثني نمي كند و به مدعيان ايمان امر مي كند كه از روابط با كافران و

مشركان و منافقان دل بكنند و قطع رابطه كنند حتّي اگر عزيزترين كسان مثل والدين و ھمسر و

فرزندان و برادران باشند. ھمه داعيان ايمان در اين امر امتحان نھائي پس ميدھند . انسان يك حيوان

اجتماعي است و ھر چه دارد از روابطش دارد . انسان منھاي روابطش با ديگران مطلقاً قابل تصوّر و

تعريف نيست و ھيچ معنا و ماھيتي ندارد و اصلاً وجودي معنوي ندارد و حسّ وجود نمي كند .

سرنوشت معلول رابطه است . انسان تا زمانيكه به ايمان كامل و معرفت قلبي و اخلاص در دين

نرسيده و با پروردگارش اتصالي قلبي مستقيم نيافته است در رابطه با ھر انسان مشرك و رياكاري

تحت تأثير قرار مي گيرد و ايمانش لكه دار مي گردد و چه بسا از دست ميرود . فقط اولياي خدا قادرند

كه در روابط با ھمه مردمان باشند و دچار شرك و نفاق و ابتلاي نفساني نشوند و مابقي مؤمنان

بايستي از روابط با فاسقان بپرھيزند . توبه كه آغاز دين و ايمان است تماماً توبه از روابط نامشروع و

مشاركت و معاشرت با كافران و تبھكاران است و سورۀ توبه به تمام و كمال از آغاز تا پايانش جز اين

پيامي ندارد .

-------------------------------------------------------

راز همزيستي و جاودانگي

ھر كسي در خودش محكوم به نابودي و انحطاط در غرايز حيواني است .

ھمزيستي يا ھمراھي و ھمكاري دو تا آدم تحت عنوان زناشوئي يا شراكت و ھمكاري و دوستي فقط

در صورتي مي تواند پايدار و متعھد و با وفا باشد و موجب رشد متقابل طرفين گردد كه لااقل اندكي

فراتر از انگيزه ھاي مادي و غريزي قرار داشته باشد . عھد انسان با خودش فقط در رابطه با ديگران

مستحكم مي شود .

نيازھاي اقتصادي و غريزي ھرگز نمي تواند باني رابطه اي باطني و پايدار شود زيرا آدمي اين نيازھا

را در ھر رابطه ديگري ھم مي تواند كمابيش ارضاء نمايد ھرگاه در ھر رابطه ديگري اين نيازھا اندكي

بھتر ارضاء شوند جايگزين مي گردند . در اين نوع روابط انسانھا فقط بعنوان ابزاري در خدمت نيازھاي

مادي يكديگرند .اين نوع روابط ذاتاً بر بي وفائي و جفا و خيانت استوارند زيرا اصولاً حيات دنيوي امري

ميراست . نگاه ابزاري به ديگران عرصه گنديدگي نفس و شرارت است . فقط روابطي داراي رگ و

ريشه اند و قلمرو رشد انساني و پيدايش روح جاودانگي مي شوند كه بر ارزشي بالاتنه اي بناشده

باشند . ارزشھاي بالاتنه اي بر دو دسته : قلبي و ذھني! محبّت و معرفت . آنچه كه جاودانگي ناميده

مي شود اجري است كه در تعھدات معنوي پديد مي آيد . محبّت پشتوانه معرفت و تعھدات عقلي و

اخلاقي و ماوراي طبيعي است و معرفت ھم ارتقاء دھنده محبّت و احياء كننده دل است . اين دو

ھيچيك به تنھائي امكان استمرار و رشد ندارند و نمي توانند اساس يك رابطه جاودانه باشند .

جاودانگي امري در رابطه معنوي و تعھدات متافيزيكي و اخروي مي باشد وگرنه ھر كسي بخودي

خود در تن خود محبوس و محكوم به مرگ و فناست . رابطه معنوي قلمرو رھائي روح از اسارت تن و

پيوستن به آفاق ابديّت در ديگري است . جاودانگي محصول عھد با ديگري مي باشد . انسان به

تنھائي و با خودش ھمواره در پائين تنه اش ساقط و تباه مي شود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 139


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۳۱:۱۸ ] [ محمد ]

زن و سوداي زندگي تنهائي

تنھا زيستي جز مردان حق را نشايد و آنھم خود به انتخاب خود تنھائي و انزوا نمي گزينند .
زيستن به تنھائي براي عامه مردمان مخاطره آميز و مفسدانه و مھلك است و اين امر براي زنان دو
صد چندان خطرناكتر است .
امروزه در شھرھاي بزرگ صنعتي جھان شاھد گروه كثيري از زنان ھستيم كه تك و تنھا در آپارتمانھاي
حقير و كثيف زندگي مي كنند و بظاھر داراي حداقل استقلال معيشتي نيز ميباشند . ولي تحقيق و
گزارشات آماري نشان مي دھد كه اكثر قريب به اتفاق اين زنان تنھا به انواع بيماريھاي رواني بغايت
پيچيده و لاعلاج مبتلايند و بخش عمده آنان به انواع مواد مخدر گرايش يافته و بسياري از آنان به شيوه
ھائي مختلف به فساد اخلاقي و روسپي گري مبتلا شده اند .
اكثريت اين زنان پس از چند تجربه ازدواج و طلاق نھايتاً مجبور به انتخاب اين زندگي زجرآور و پست
شده اند و خودكشي در ميان آنان به وفور گزارش مي شود .
اين زنان قربانيان سوداي برابري زن و مرد و شعار استقلال اقتصادي شده اند . اينان پس از تجربه
چند شوھر و ناكامي در بلعيدن اراده مردان نھايتاً به جبر به چنين زندگي مادون جانوري كشيده مي
شوند .
وجود اين زنان كارگاه نخوت و كبر و نفرت از مردان و بلكه كل جھانيان است و اين كينه و حقارت و
ناكامي بتدريج آنان را به افسرده گي و انواع آلرژيھا و امراض عصبي و رواني و اعتيادھا و انحرافات
مھلك جنسي مي كشاند و بسياري از آنھا نھايتاً سر از تيمارستانھا در آورده و در آنجا مرتكب
خودكشي مي شوند .
اين وسوسه در جامعه ما نيز بشدت در حال توسعه است و اميدواريم رسانه ھا پيشاپيش از عاقبت

اين طرز فكر به مردم اطلاع رساني كنند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 135


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۰:۳۹ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت