خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 9
دیروز : 11
افراد آنلاین : 1
همه : 24648
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
اسلام بازاري
( يك آسيب شناسي ديني)
ديني كه به عنوان ابزاري در خدمت توجيه و تقديس استثمار و ريا و مفاسد اقتصادي باشد ھمان مذھب
ابليس است كه در قوم يھود مولّد مذھب سامري شد و به صھيونيزم رسيد. و در مسيحيت مولدّ پليدترين
نظام ممكن در تاريخ شد كه معروف به امپراطوري كليساي قرون وسطي مي باشد كه عملاً حاكميت
شاھان و اشراف و فئودال ھا بود كه بواسطه پاپ تقديس مي شد. و اما در جھان اسلام درھمان عصر
حضور امامان اين مذھب ابليسي در دستگاه اموي و عباسي شگل گرفت كه سلطنتي به اصطلاح
شرعي بود. در تاريخ ايران نيز شاھد اين حكومتھاي شريعت پناه و آدمخوار ھمچون غزنويان و سلاجقه و
صفويان بوده ايم. و امروزه نيز چنين اسلامي بطرزي بغايت پيچيده بر نظام بازار ملي ما حكومت دارد و بعد
از انقلاب نيز پيچيده تر و مافيائي تر شده است تا آنجا كه دولتھاي مردمي مثل دولت احمدي نژاد موفق به
اجراي ھيچ اصلاح بنيادين در نظام اقتصادي نمي شوند زيرا اساس اقتصاد ما ربائي با كلاه شرعي است.
در تاريخ سده اخير ايران نيز شاھد بوده ايم كه ھر كسي ھم كه خواسته ماھيت اين اسلام بازاري را كه
ادامه تاريخي اسلام اموي و عباسي مي باشد بر ملا سازد و يا برعليه آن اقدامي نمايد بلافاصله از جانب
برخي علماي ديني و مراجع مورد تكفير و ارتداد قرار مي گيرد. مثل ارتداد ميرزا كوچك خان جنگلي از
جانب روحانيون عصر خودش كه منجر به سقوط نھضت او شد. مثل ارتداد و تكفير مدرس و امام خميني در
عصر خودشان و مثل ارتداد دكتر شريعتي از جانب برخي مراجعي كه حافظ منافع نامشروع بازار بودند و
بعد از انقلاب ماھيت آنھا رسوا شد. مراجعي كه به واسطه وصول خمس و زكاة به حلال سازي ربا مي
پرداخته اند. اسلام بازاري به لحاظ ايدئولوژيكي ھمان اسلامي است كه كساني چون عبدالرحمن عوف
نزول خوار معروف و خليفه سوم بنايش نھادند و زراندوزي را حلال نمودند و ربا خواري و احتكار را مباح
ساختند. اين ھمان اسلامي بود كه در مقابل علي (ع) ايستاد و حكومتش را تحريم و مرتد نمود. اسلام
بازاري كارخانه تاريخي توليد انواع كلاه شرعي براي محرمات و حرام خواري و ھمچون زالوئي بر كالبد
اسلام علوي بوده است.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 104

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ تير ۱۳۹۶ ] [ ۱۲:۲۸:۰۶ ] [ محمد ]

آخرين سئوال

(نجات آخرالزمان)

حرف آخر اينست كه كل بشريت با سرعتي فزاينده د رحال سقوط آزاد در دوزخ تكنولوژي و آزادي و جنون

و جنايت است و ھيچ قدرتي قادر نيست اين حركت را در جوامع متوقف نمايد تا ظھور ناجي موعود كه

سرآغاز رستاخيز است. و تا قبل از آن ھيچ راه نجات اجتماعي وجود ندارد .

ولي آيا تا قبل از آن كه معلوم نيست كه در مجال عمر فردي ما باشد ، چه مي توان كرد؟ آيا ھيچ راه

نجات فردي وجود دارد؟ اين سئوال اھل ايمان و معرفت است كه درباره ماھيت انسان و جوامع آخر

الزمان به باور و يقين رسيده است و تباھي جوامع بشري را حتمي مي داند.

يكي از عللي كه نجات جمعي را ناممكن مي سازد اينست كه درآخر الزمان اصولاً جمعي وجود ندارد الا

تراكم انبوه تنھايان. و گرنه با نجات ھر فردي كل آدمھاي روابط اجتماعي او نيز در مراتب نجات قرار مي

گرفتند. ھمين مسئله نيز خود نجات فردي راسخت تر مي كند زيرا آدمي طبعاً اجتماعي و عاطفي است و

نجات را براي خودش نه به تنھائي مي خواھد و نه مي تواند زيرا شھامتش را ندارد. اينست كه نجاتھاي

فردي در ھر عصر و اجتماعي مولد انسانھائي است كه قھرمان ملي ناميده مي شوند و يا قديس. ھر كه

بخواھد خودش را به تنھائي نجات دھد ھر چند كه قادر نيست كه ديگران و حتي عزيزانش را ھم با خود

برھاند ولي شرايط و اوضاع جامعه خود را دگرگون مي سازد و انقلابي را موجب مي گردد كه به مثابه

يك نجات مقطعي يا توقفي در سقوط است . زندگي ھمه بزرگان معرفت از اين نوع است و ھمه

انقلابات محصول زندگي اين تنھايان نجات يافته است. نجات آخرالزمان نجاتي فردي است اين مسئله در

قرآن نيز بارھا متذكر شده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 46


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۱:۲۱ ] [ محمد ]

فلسفه احساس گناه

احساس گناه ، احساس زشتي در قبال زيبايي است احساس بدي در حضور خوبي ، احساس مرگ در برابر زندگي

و احساس نابودي در قبال ھستي است . پس احساس گناه برخاسته از اراده به زيبا شدن ، خوب بودن ، پاك و

زنده و جاودانه بودن است . پس احساس گناه عامل رشد و تكامل است و منشأ تعالي انسان مي باشد . انكه اين

احساس را ندارد نيست و نمي داند كه نيست به ھمين دليل احساس گناه در وجود پاكان و اولياي خدا به

شديدترين وجھي خود نمايي مي كند . احساس گناه ھمان منشأ ففري خود- آگاھي در انسان است و ھمان معناي

بصيرت و بستر معرفت نفس است . و كسي كه اين احساس را ندارد ھنوز در عرصه حيات انساني وارد نشده

است . احساس گناه ھمانا حضور در مقابل خداست كه مظھر نيكي و قدرت و پاكي و حيات و ھستي است . آنكه

بيشتر خدا را در ذاتش احساس و درك مي كند شديدتر احساس خطا و گناه مي كند و شديدتر در عطش كمال و

جاودانگي است و ھمين عطش عرصه انسان شدن و ھستي يافتن است تا انگاه كه خوديّت حقير و عدمي انسان

به ذات خداوند ملحق مي گردد و اينجاست كه احساس خطا و گناه بر مي خيزد و دوئيت از ميان مي رود و انسان

جانشين خدا مي گردد .

انكه خود را خوب و برحق و منزه از ھر خطا و گناه مي بيند اصلاً نمي بيند . پس انكه احساس خطا و جھل و

تباھي را در خود مخفي مي دارد در واقع مشغول نابود سازي روح خويشتن و كور كردن چشم حق در ذات

خويشتن است و اين است كه كفر به معناي نداشتن احساس گناه عين جاھليت عرصه جانوري بشر است . اين

است كه خداوند در قران مي فرمايد كه كافران در ھر انچه كه ميكند كمترين ترديدي ندارند . احساس گناه نشانه

به خود - آيي و دال بر حضور روح و نقطه وجود در انسان است و انسان از اين منظر است كه عدميّت خود را

مي بيند و طالب وجود مي شود و اين است كه علي (ع) مي فرمايد:« آنكه خود را نشناخت نابود است.» زيرا

آنكه خود را مي بيند و درك مي كند جز احساس نقص و خطا ندارد و ھمين احساس منشأ خلقت انساني بشر

است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 119


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۳:۰۳ ] [ محمد ]

زندگي مؤمنانه يا زندگي مريخي

( طرح يك نامه)

جناب دكتر – با عرض سلام و خسته نباشيد.

من يك دانشجو ھستم و در آشنائي با سايت شما و مطالعه آثارتان براي نخستين بار باور كردم كه مي

شود مؤمنانه زيست و آدم بود. تلاش كرده ام تا در حد امكان درخانه و دانشگاه به كسي دروغ نگويم –

چاپلوسي نكنم . متواضع باشم وظايف خود را بي مزد و منت انجام دھم. در منزل به والدينم كمك كنم.

قرآن و نماز را با معنا و تفكر بخوانم. قانع باشم. حرص نزنم. بلافاصله با يك سرما خورده گي به پزشك

رجوع نكنم و خودم با رعايت مراقبت ابتدائي درمان شوم و برخي دگر از مسائل روزمره.

من گمان مي بردم كه لااقل اعضاي خانواده و دوستانم از اين بابت خوشحال شوند و مرا تحسين و

تشويق كنند ولي با كمال حيرت مواجه با صحنه اي كاملاً مخالف تصوراتم شده ام . ھمه مرا موجودي

مريخي مي يابند و از بابت سلامت رواني من نگران شده اند و برخي مرا متھم به كفر و انحراف و گمراھي

مي كنند وحتي مرا متھم به گرايش به مسيحيت و بھائيت نموده و خلاصه اصلاً باورم نمي شود و دارم

براستي ديوانه مي شوم. اين چه سرّي است لطفاً مرا نجات دھيد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 110


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۷:۰۴ ] [ محمد ]

قرآن فارسي

در قرآن كريم مي خوانيم كه ھر پيامبري بايستي به زبان قوم خودش سخن بگويد . و نيز مي خوانيم كه

اگر قرآن به زبان عربي اصيل نازل نمي شد ھيچكس در عربستان ايمان نمي آورد . امّي و بومي بودن

زبان وحي و معارف الھي مھمترين نشانه حقانيّت و بزرگترين دليل بلاغت و نفوذ حقيقت در قلوب مردمان

است .

دين اسلام ھرگز بواسطه زبان عربي به قلوب ايرانيان و سائر اقوام بشري راه نيافته است . اين قاعده

شامل حال سائر مذاھب الھي مي باشد . دين خدا يكي است و بواسطه پيامبراني از اقوام و زبانھاي

متفاوت به كل بشريت رسيده است . موسي و مسيح اين دين را به زبان عبري و محمّد (ص)ھم به زبان

عربي و سائر پيامبران و حكيمان و قديسين مذاھب ھم در ھر قومي اين دين را به زبان ھمان قوم به

قلوب مردمان رسانيده اند . دين اسلام را سلمان فارسي به زبان فارسي به قلوب ايرانيان رسانيد . و در

ھر دوره اي عارفان و حكيمان ھر قومي ھم اسلام را به زبان قوم خودشان به قلوب طبقات مردم

رسانيدند . مثلاً مولوي بواسطه مثنوي و حافظ بواسطه غزلياتش ايرانيان را در قرون اخير به قلب دين

محمّد (ص) مربوط ساخته اند . و اينست كه شيخ بھائي يكي از سلاطين فقه شيعي كتاب مثنوي مولوي

را « قرآن فارسي » ناميده است و اين ادعائي به گزاف نيست . در ھر عصري نيز بايستي مؤمناني صاحب

قلم و بيان باشند كه دين خدا را به زبان زمانه قوم خويش به مردمان برسانند تا دين خدا ھمواره در ھر

قومي زنده و منوّر باشد . امروزه از طريق تورات و انجيل و قرآن و به زبانھاي كھن و منقرض شده و اجنبي

نمي توان مردمان را به دين خدا رھنمون ساخت . علماي ھر قومي اوصياي پيامبرانند و كارشان ھمين

است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 122


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۵:۲۵ ] [ محمد ]
ملاك كفر و ايمان

روزي به يكي از آشنايانم گفتم: « تو عجب كافري ھستي.» او كه رنگ از صورتش پريده و گوئي
ميخواست بمن حمله كند و گلويم را بفشارد گفت : محض اطلاع شما بايد بگويم كه در تمام عمرم نه از
ديوار كسي بالا رفته ام . نه زنا كرده ام. نه مال كسي را خورده ام و نه توي گوش كسي زده ام و نه به
عھدي خيانت كرده ام . و بلكه به دھھا نفر كمك كرده و آنان را از گرفتاريھا و فقر و بدھي نجات داده ام و
ھمه نمازھاي عقب افتاده زندگيم را جبران نموده ام و بيش از پيش از خمس و زكات خودم به مردم انفاق
نموده ام. آيا در مذھب شما ملاك مسلماني چيست؟ به او گفتم : در مذھب من ملاك مسلماني اينست
كه اگر به كسي بگوئي كه كافر و رياكار و ناپاكي ، از خجالت سرش را پائين مي اندازد و تا بناگوش سرخ
و شرمنده مي شود و در دلش اين كفر را مي بيند و تصديق مي كند و خود را قابل دفاع نمي يابد و دست
كسي را ھم كه اين كفر را به او نمايانده مي بوسد و ديگر رھايش نمي كند و او را دوست و بلكه امام
خود قرار مي دھد حتي اگر بقول شما ھمه احكام شرع را بظاھر رعايت كرده باشد . در ميزان دين ما
آدمھاي مؤمن خود را كافر مي بينند و آدمھاي كافر ھم خود را مؤمن مي پندارند. ما اين درس را از امامان و
پيامبر خود آموخته ايم . در مذھب ما نشانه ايمان خشوع است و نشانه كفر ھم تكبر و غرور است . در
مذھب ما ملاك دل است و نه گل . در مذھب ما چه بسا يك مرتاض قديس را كافر نامند. درمذھب ما ،
خداي ما بر سر نماز گزاران متكبر فرياد مي كشد و عذابشان مي كند. در مذھب ما ھر چه كه از
خودپرستي و خود – محوري و سرخود باشد كفر است و اينست كه قديس بي امام را كافر نامند و
ايثارگران خودپرست را فاسق مي خوانند.
دين آدم متكبر بدتر از بي ديني است. در مذھب ما گناه كردن ، گناه نيست بلكه شرمنده نبودن گناه است
و غرور خود شيطان است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 108

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۳۳:۱۸ ] [ محمد ]

منفوري كه محبوب مي شود

ھمانطور كه بارھا نشان داده ايم مقام ولايت ( امامت ) علاوه بر نص وصايت به شيوه امامان صدر اسلام،

از طريق معرفت نفس و عرفان عملي ھم ميّسر است و بقول علامّه طباطبائي اين كوتاھترين راه حصول

به مقام ولايت است . و ولايت در يك كلمه بمعناي حاكميت عشق الھي است ھمانطور كه علي (ع) مي

فرمايد « به كسي امر كن كه تو را دوست داشته باشد » پس واضح است كه رسالت اولياي خدا و

عرفاي حقه چيزي جز دوست داشتن و محبّت و عشق به مردم نيست بخصوص آنانكه دچار اشدّ

استضعاف عاطفي بوده و در ميان مردم منفورند . در واقع منفورترين مردمان در نزد اولياي خدا محبوب

مي شوند ھمانطور كه انبياي الھي ھم براي مردمان كافر به رسالت برگزيده شده اند .

پر واضح است كه انسان بميزان تكّبر و غرور و خودپرستي و احساس برتري و سلطه اش بر ديگران است

كه منفور مردم مي گردد و اين ھمان شقاوت بمعناي جوھرۀ كفر است . در واقع پيامبران بواسطه القاء و

ابلاغ ترس و اميد ( تنذير و بشارت ) مردمان كافر را بيدار مي كنند و اولياء ھم بواسطه محبّت خود اين

كافران را ھدايت مي كنند . ھر چند كه مقام رسالت و امامت در آخرالزمان امر واحدي است كه عرفا ھمان

انبياء و اولياي آخرالزمان مي باشند و رسالت ونبوت آخرالزماني ھم رسالت عرفاني است . آن افراد و

گروھھائي كه در آخر الزمان كه عصر جھاني شدن مذاھب و عقل است ھنوز ھم در جاھليت و شقاوت

باقي مانده اند بدون شك از كافرترين و شقي ترين نسل ھاي بشري مي باشند و رسالت عرفا ھمانا

عشق ورزي نسبت به اين جماعت است : عشق ورزي به اشدّ شقاوت ! و اين رسالتي بمراتب برتر و

شاقه تر از رسالت انبياي سابق است . و اينست كه رسول اكرم (ص) مي فرمايد : مؤمنان امت من در

آخرالزمان از پيامبران سابق در نزد خدا برترند .

از كتاب " دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 27


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۲:۳۴ ] [ محمد ]

معناي بي ظرفيتي انسان مدرن

به لحاظي ھمه مشكلات و بحرانھا و بدبختي ھا و جنون و جنايات و بي ھويتي بشر مدرن را بايستي

«بي ظرفيتي» ناميد، بي ظرفيتي ھم به لحاظ كمّي و ھم كيفي ، ھم به لحاظ مادي و ھم معنوي، ھم

اقتصادي و ھم اجتماعي . و علت اينھمه بي ظرفيتي كه منجر به انفجار نفس بشري شده چيزي جز
انفجار تكنولوژي نيست : تكنولوژِي صنعتي و اطلاعاتي و رسانه اي كه منجر به بلعيدن و مصرف كردن
بيش از حد ظرفيت گشته است : آزادي مصرف فزاينده و روابط بي قيد و شرط و آموزه ھاي افسار
گسيخته و ھضم و جذب ناشده . به لحاظي ھمه اين مفاسد كه حاصل انفجار نفس بشر است بدين
معناست كه بشر مدرن دچار اسھال و استفراغ نفس شده است . بشر مدرن شبانه روز مشغول بلعيدن
صدھا نوع خوراكي و اخبار و اطلاعات و روابط بطور مستقيم و غير مستقيم مي باشد. اين انفجارات در
جوامع و افراد و طبقات تازه به دوران رسيده تر شديدتر است . ھر چند كه كل تمدن معاصر ما به يك لحاظ
تماماً تمدني تازه به دوران رسيده است و عمري بيش از يكصد سال ندارد . اين انفجارات و استفراغھا در
افراد و گروھھاي محدود و بسته و فقيرتر، شديدتر است مثل جوامع جھان سوم، روستائيان ، زنان و
نوجوانان . روسپي گري ، بي ھويتي ، جنون ، تروريزم ، جنگھا ، طلاق و اعتياد از جمله برجسته ترين
نمونه ھاي اين بي ظرفيتي است . اين بي ظرفيتي معناي ديگري از آخرالزمان است كه عمر تاريخي و
فردي بشر را به پايان رسانيده است . آنچه كه در مسير طبيعي رشد بشري مي بايستي تا حدود ھزار
سال ديگر بطول مي انجامد در يك نسل رخ نمود . گنجايش نفس بشري به لحاظ شعور و ھضم رواني
اينھمه وقايع و ارتباطات و مصرف پرستي ، تاب تحمل نداشت و پاره شد . كودكان مبدّل به غول بچه
شدند، زنان به ناگاه ھمه روسپي شدند، مردان جملگي جھانخوار گشتند و نفس پاره شدۀ انسان مثل
پاره شدگي لايه اوزون مشغول تشعشعات مرگباري بر عليه حيات و ھستي جھان مي باشد و زمين و
آسمان را به فساد كشانيده است .
اينمه اخبار و اطلاعات ، ذھن بشر را ديوانه ساخت. اينھمه آزادي زن و مرد را ذاتاً دريده نمود و شرم را
نابود ساخت . اينھمه كالاھاي مصرف بچه ھا را مبدّل به اژدھائي نمود كه جز آتش توليد نمي كنند . و ھر
چه مي بلعند و مي درند بلعنده تر و درنده تر مي شوند .
ظرف وجودي بشري در ھم شكسته شده و لذا براي بشريت ھيچ معنا و انگيزه و ھدفي معنوي باقي
نمانده است . زيرا وجود محصول حدود است و حدود ھا نابود گرديده است : حدود عاطفي، حدود عقلي،
حدود غريزي و حتّي حدود حيواني و نباتي و جمادي در ھم شكسته است . اين بي حدودي ھمان معناي
بي ھويتي و احساس پوچي و نابودي است كه بصورت جنون و جنايات و خيانت ھا و تبھكاريھا و مفاسد
خودنمائي مي كند . و بدينگونه ھيچ راه نجاتي باقي نمي ماند الّا يك جنگ جھاني و يا بلائي آسماني يا
يك بيماري مسري جھانگيري كه بتواند بشر را يكبار دگر به حدود وجودش بازگرداند و او را به خود آورد .

ناجي موعود بدون چنين پيش زمينه اي قادر به نجات ھيچكس نيست .

از كتاب " دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 25


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۲۸:۲۳ ] [ محمد ]

نسل آخرالزمان

سخن ما درباب آخرالزمان از جنبه مثال و حكايت و استعاره ھاي شاعرانه نيست بلكه ازباب واقعيت است

زيرا اكثر قريب به اتفاق علائم آخرالزمان در روايات ديني اسلامي و شيعي و مسيحي و يھودي و بودائي:
امروزه به وقوع پيوسته و اين تازه آغاز واقعه است.
از جمله اين علائم در نسل جوان دوره ما آشكار شده است كه در تماشاي ھويت اين نسل در كشور
خودمان به چنان وحشتي دچار مي شويم كه اميدي به بقاي نسل نيست. واين تازه يك كشور اسلامي و
انقلابي و با ھويت است پس واي به كشورھاي ديگر.
پسرھائي كه ھيچ نشاني از مردانگي ندارند و دختراني كه ھيچ خلق و خوي زنانگي ندارند. حتي نمي
توان گفت پسران زن صفت و دختران مردوار. يكي دو نسل قبل شاھد پيدايش چنين وضع وارونه بوديم
ولي اينك شاھد يك ھويت شيطاني ھستيم، يك ھيچي گري نظام يافته و مفتخر بخويشتن. نسلي
افسار گسيخته و جن زده و خود مسخره كه جملگي گويا بدست يك شيطان واحدي كوك مي شوند از
شھر تا روستا و از غني تا فقير و از عامي تا عالم و حتي مجريان فرھنگي در تلويزيون كه نمايندگان ھويت
مردمند خود از مبلغان اين شيطان زده گي ھستند.
با تماشاي چنين وضعي بھتر به راز دعاھاي امامان صدراسلام آگاه مي شويم كه از خداوند با ضجه و
التماس تقاضا مي نمودند كه از اھالي چنين دوران مخوفي نباشند. و نيز اينكه چرا پيامبر اسلام مومنان
اين دوران را از پيامبران سلف برتر مي ناميد. حفظ دين و ايمان در اين دوران مثل روشن نگاه داشتن

شمعي در زير آب است.

از كتاب " دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 49


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۱:۵۲ ] [ محمد ]

آيا دين ، عاقلانه است؟

وقتي مي خواھيم دروغي بگوييم دچار اضطراب و پريشاني مي شويم و پس از دروغ گفتن ھم تا دم مرگ
نگران رسوا شدن آن ھستيم و آنگاه ھم كه رسوا شد اعتماد را نابود كرده و در ورطه بدبيني سقوط مي
كنيم و ھمه تلاشھاي ما در نزد ديگران مھمل و مضحك و بي ارزش مي شود . پس دروغگويي واقعاً بد و
امّ الفساد است زيرا عقل تجربي ما اين امر را تصديق مي كند .
وقتي كسي را فريب داده و زنا مي كنيم به طرزي جادويي به او مبتلا شده و به دامش مي افتيم و
مجبوريم كه خود را عاشق جلوه دھيم و در اين دروغ بزرگ نيز مجبور به رياكاري مي شويم كه يا مجبوريم
با او ازدواج كنيم كه رابطه اي بر بدبيني و تھمت است و جھنّمي برپا مي كند كه در آن ميسوزيم و يا اگر
فرار كنيم ياد و ابتلاي اين رابطه نا مشروع تا دم مرگ ما را دو شقّه مي كند و آب خوش از گلوي ما پايين
نمي رود و دل ما ھرگز نمي تواند كسي را دوست بدارد و وفا كند. آيا چنين نيست ؟ پس براستي كه زنا
كاري احمقانه و عذاب آور و نا حق است.
اين دو تا از كبيره ھاي گناه مي باشد كه از محرّمات ھمه مذاھب حقّه است كه برخاسته از فطرت بشر
مي باشد و ريشه در عقل و وجدان دارد كه بطور اتوماتيك عمل مي كند . مابقي امور ھم به ھمين ترتيب
است . پس اگر فقط طالب آسايش و سعادت و آرامش و عزّت در ھمين دنيا ھم باشيم و حيات پس از
مرگ و قيامت را ھم درك و تصديق نكنيم باز ھم كفايت مي كند كه اھل دين باشيم . پس دينداري ، حكم
عقل است و عقل ھم وحي بدن است.
اين از خاصيّت دنيوي دين . و امّا اگر طالب حيات ابدي باشيم كه اين ھم يك نياز و عطش ذاتي بشر است
بھتر است كه دين و معارف آن را ھم باور كنيم تا ھراس مرگ و نابودي از وجود ما برود تا در ھمين دنيا با
عزّت و آرامش بيشتري زيست كنيم. به عنوان يك مصلحت دنيوي ھر مصلحتي بھتر و آسانتر از دين
نيست . پس باور به آخرت و خدا و قيامت ھم يك باور كاملاً عقلاني و طبيعي است و براستي كه آدمي از
راه عقل به دين وارد مي شود به شرط اين كه عقل خود را تخطئه نكنيم و با آنصادق باشيم. پس ھر آدم
صادقي نمي تواند دين را طرد كند و لذا صدق نيز از اساس دين است. آنكه عاقل و صادق باشد خود به

خود اھل دين مي شود . كفر محصول حماقت بشر است.

از كتاب " دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 75


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۳۳:۱۳ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت