بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 27
دیروز : 17
افراد آنلاین : 1
همه : 3800
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

فلسفه بيكاري

يكي ديگر از ويژه گيھاي عصر مدرن در قلمرو فرھنگ ومعرفت اينست كه ھمه امور داراي تفسيري

اقتصادي ھستند حتي مسائل جنسي و تربيتي . اگر واقعاً ھمه امور علتي اقتصادي يافته اند بدين

معناست كه انسان مدرن تا چه حدي عليل و جاھل و خرفت و پست شده است كه سرنوشت روح و

روانش را ھم پول تعيين مي كند. پس اگر مسئله بيكاري در جوامع مدرن جز اقتصاد علتي ديگر نداشته

باشد عجيب نيست. ولي در اقتصادي ترين آدمھا ھم اگر عميقتر نظر كنيم علتي رواني مي يابيم. اصولاً

انسان ھر چقدر ھم كه پست شده باشد ھنوز انسان است يعني نشاني از روح دارد.

معلوم نيست كه چرا لااقل يكي از علل بيكاري را مسئله علاقه فردي بيكاران نمي د انند . يعني اصرار

شديد در كار مورد علاقه و يا اصلاً ميل به بيكاري . در عصري كه تنوع كار و مشاغل بطور روزانه در حال

افزايش است دليلي چندان مھم براي نيافتن كار مورد علاقه وجود ندارد. در عصر قديم فقط ده نوع شغل

وجود داشت و عامه مردم بيكار نبودند الا اشراف كه نيازي بكار نداشتند و اشرافيت خود نوعي كار

محسوب مي شد . ولي حالا كه ھزاران نوع شغل پديد آمده اينھمه بيكاري زياد شده است.

بنظر ما علت العلل بيكاري چيزي جز اراده به بيكاري نيست و اين ھمان رشد فكر اشرافي و اشرافيت

فكري است كه جھانگير گرديده است و آن بدليل رفاه پرستي تكنولوژيكي و تنبلي حاصل از فرھنگ

تكنولوژيكي مي باشد . به ھمين دليل در فرھنگھاي دھقاني و شباني بيكاري در حداقل است. درحاليكه

فقر در حداكثر است و درآمد نيز بس اندك و بخور و نمير است. درواقع بيكاري مرضي مسري و جھانگير

است و علاجي اقتصادي ندارد.

بيكاري يك بيماري فرھنگي عصر مدرنيزم است نه يك معضله اقتصادي الا در مواقع جنگ يا بحرانھا .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص11


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۲۹:۳۶ ] [ محمد ]
فلسفه ادعا

ھر انساني صاحب ادعائي است و بواسطه ھمان ادعا زندگي مي كند و شناخته مي شود .
ادعاي ھر كسي ھمان دعاي اوست در نزد كسي و يا كساني . ولي آيا كسي ھم از نزد خودش و براي
خودش دعا و ادعائي مي كند ؟ چنين موارد و انسانھائي بسيار اندكند . ادعاي اكثر انسانھا عاريه اي
است . از نزد ديگران به آنان القاء شده و نيز براي ديگران است . در واقع اكثر انسانھا ظرف تحقق ادعاي
ديگرانند . بندرت كسي شھامت ادعائي از نزد خودش و براي خودش را دارد چرا كه اصلاً خودي ندارد .
خوديت او نيز عاريه اي است . قرضي و نذري و فرضي است . و اينست كه انسان به بھانه اي ھيچ و پوچ
مي شود و از ديگران كينه مي كند و احساس خيانت دارد .
دعويھا و دعاھا و ادعاھاي ما از جانب والدين و جامعه و حكومت ھا و تبليغات و امثالھم مي باشد . در
واقع پيامبران خدا آمده اند تا ادعاھاي راستين و بر حقّ را به بشر تلقين و تعليم دھند. ادعاھائي كه نياز
ذاتي خود بشر باشد و نھايتاً به بشر خوديت و ھويت ذاتي اعطا نمايد و ھستي انساني بخشد .
به ھمين دليل خداوند مي فرمايد كه به نزد رسولان و مؤمنان برويد تا براي شما دعا كنند . يعني ادعا كردن
را به شما بياموزند تا بدانيد كه چه چيزي بخواھيد زيرا نمي دانيد كه چه بخواھيد . بسيار اندكند انسانھائي
كه براستي و به يقين مي دانند كه چه مي خواھند و منظورشان از زندگي چيست . و مابقي ھم فقط
بازي مي كنند : ادعا بازي ! بازي با ادعاھاي ديگران . خداوند بما مي گويد كه فقط او را دعا كنيم : ادعوني
! ( مرا بخواھيد ) .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص207


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۲۰:۴۴ ] [ محمد ]

فلسفه ركورد جهاني تصادفات اتومبيل در ايران

طبق آمار رسمي و بين المللي آمار تصادفات اتومبيل و ضايعات مالي و جاني ناشي از آن در كشور ما

سالھاست كه ركورد جھاني را شكسته و مقام اول را داراست اين آمار شامل سقوط ھواپيما نيز مي

شود ھمچنين شامل نرخ آلودگي ھواي شھرھاي بزرگ ايران و مرگ و مير ناشي از آن . چرا ؟

اين آمار و ركورد جھاني مربوط به پديده اتومبيل در كشور ماست كه كشور ما را مبدل به قتلگاه آھن و دود

ساخته است و اين تلفات و ضايعات جاني و مالي و فرھنگي و عاطفي و نھايتاً سياسي در حد خسارات

يك جنگ تمام عيار است . اين پديده به چه معنايي است كه شامل حال دولت و ملت مي باشد .

بدون ترديد حالا ديگر دلايل نقص فني و عمراني توجيه گر اين معضله نيست زيرا بوضوح شاھديم ھر چه

كه اتومبيل ھا مدرن تر و مجھزتر مي شوند و خيابانھا و جاده ھا عريض تر و استاندارد تر مي شوند و علايم

و حراست ھاي راھنمايي و رانندگي بيشتر مي شود و پليس ھم مجھزتر و جدي تر مي شود و جريمه ھا

ھم نجومي تر مي شوند و تبليغات اموزشي رسانه ھا ھم گسترده تر مي شود و آموزشھاي اخلاقي و

ديني ھم بيشتر مي گردد امار ما در اين امر بالاتر مي رود .يك بررسي ساده حقيقت بسيار تلخي را

پيشروي ما مي نھد و اين واژگون سالاري حيرت آور را تفسير مي كند .

بدون ترديد اين يك مسئله كاملاً انساني است نه تكنولوژيكي و اقتصادي و سياسي . اين مسئله مربوط

به صاحبان اتومبيل ھا و رانندگان مي باشد اين يك مسئله كاملاً فرھنگي و اخلاقي وشخصيتي است كه

تبديل به يك ھويت ملي شده است كه ھمه ارگانھاي دولتي و قضائي را بسيج نموده ولي تاكنون نتيجه

معكوس بوده است .

مسئله ھويت است و بحران ھويت و تلاش براي رفع اين بحران بواسطه تكنولوژي و نقدترين و عاميانه

ترين آن يعني اتومبيل . اين بازتاب بزرگترين بيماري فرھنگي ماست كه دولت و ملت را در بر گرفته و آن

تكنوكراسي (فن سالاري ) مي باشد كه پس از پايان جنگ تحميلي عود كرده است . وقتي قرار باشد كه

انسان در پشت فرمان اتومبيلش احساس وجود كند و خود را به اثبات برساند اتومبيل تبديل به عرش

كبريايي وجود شده و ھمچون خدايي آھنين بر سرش مي شكند و او را به خود ميآورد كه : اي انسان تو

برتر ماشيني ! و اين حق اين ضايعه عظيم است .

علاوه بر اين مي دانيم كه در ھيچ كجاي دنيا اينقدر صداي بوق اتومبيل شنيده نمي شود كه موجب

آلودگي صوتي نيز شده كه بخشي از بھداشت رواني را مختل ساخته است و مي دانيم ھمانطور كه

شوپنھاور فيلسوف آلماني نشان داده بخشي از خودكشيھاي جھان صنعتي حاصل آلودگي صوتي است

و نيز صداي سرسام آور موسيقي از اتومبيلھا كه گاه امواج ان كل بدنه اتومبيل را مي لرزاند .

در عصر جديد ھيچ كس چون مرحوم آل احمد و دكتر شريعتي مرض ماشينيزم را پيشگويي نكرده است:

انساني كه روحش در اتومبيل رسوخ كرده و او را به لحاظ رواني مدھوش نموده و اتومبيل كه قدرت تحمل

روح انسان را ندارد از كنترل خارج مي شود . روحي كه در ماشين دميده مي شود اينھمه ضايعات

ماليخوليايي به بار مي آورد . سخن از اتومبيلھاي جاندار و رانندگان بي جان است .

من اتومبيل دارم پس ھستم : اين است راز اين مصيبت و مرض ملي .

نيمي از مردم ما داغدار عزيزان خود در جريان انقلاب و جنگ تحميلي و گروھكي ھستند و مابقي ھم

داغدار تصادفات اتومبيل و سقوط ھواپيما . گويي اين دسته دوم مافات دسته اول ھستند و جبران گريز از

واقعه .

اگر تلفات حاصل از سقوط سيستماتيك ھواپيماھا را ھم به اين معنا بيفزائيم درك مي كنيم كه اين يك

مرض صرفاً عاميانه نيست و شامل حال دولت مردان ما نيز ھم مي شود . در طي دھه اخير ھيچ

كشوري به اندازه ما به واسطه حوادث اتومبيل و ھواپيما از دولت مردانش قرباني نگرفته است .

اين تكنوكراسي جنون آسا جايگزين بي ھويتي ماست و بي ھويتي گزارشگر بي ايماني ماست .

اين مرض و جنون و خودكشي را اگر در كنار رشد فزاينده اعتياد و بزه كاري و فحشاء و مفاسد اقتصادي

بگذاريم اين حقيقت بھتر درك مي شود . اين احساس ھيچي و پوچي تا آن حد است كه زندگي را بعنوان

بزرگترين نعمت الھي از ارزش انداخته است و فرد در پشت يك ماشين براي لحظاتي احساس وجود

ميكند و سپس بدست آن « ھستي بخش »يعني ماشين از ھستي ساقط مي شود اين به مانند

احساس وجود بواسطه انواع مخدرات است . پس بھتر است بجاي انديشه ھا و آرمانھاي تكنولوژيستي

و به جاي عريض تر كردن خيابانھا و جاده ھا و نو كردن اتومبيلھا و افزودن نيروھاي انتظامي و وامھاي

بانكي براي خريد اتومبيل فكري به حال ھويت و معنويت ملي شود . ما براستي در عطش مرگبار يك

انقلاب فرھنگي ھستيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 207


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۳۷:۳۰ ] [ محمد ]
محكي در خود شناسي
درستي يا نادرستي راه و روش زندگي خود ھمواره داراي يك محك دوگانه در درون و برون از خويشتن
است . محك دروني ھمان رضايت وجدان است كه بصورت آرامش و قرار و صبر و قناعت و اتكاء به نفس در
درجات متفاوت خودنمائي مي كند . بميزاني كه در خود آرام و قرار داريم در راه درست و برحقّي گام بر
مي داريم ونشانه رضاي خداست . و امّا محك بيروني ھم وجود دارد كه مردمان ھستند كه ھمان ميزان
تأئيد و تصديق عاقلان و مؤمنان و پاكان است و تكذيب و لعن احمق ھا و دزدان و تبھكاران . امام
حسين(ع) در كربلا مي فرمود كه « خدا را شكر كه دشمنان ما از احمق ترين مردمانند » كه اين خود
دليلي بر حقانيت راه او محسوب مي شود .
بنابراين رضايت وجدان كه ھمان آرام و قرار دروني است و بصورت رضايت از زندگي بروز ميكند و رضايت
خوبان و خردمندان دو نشانه از درستي راه ماست و بالعكس. و نيز بميزانيكه آرام و قرار و رضاي وجدان
نداريم و احمقان و تبھكاران ھم از ما راضي و خشنود ھستند و ما را تصديق مي كنند نشانه نادرستي راه
ماست .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص206

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۴۷:۳۵ ] [ محمد ]
خود – بدبيني

بد بودن خود و خوب ديدن ديگران از علائم معرفت و فرزانگي است . زيرا كسي كه خود را بد ببيند طبعاً
ميل به خوب شدن پيدا مي كند و ھمين اراده در ذات انسان موتور محركه تكامل و تعالي است. ھمانطور
كه كسي كه خود را خوب مي داند راكد و ھلاك است و حركت و رشد و تعالي در او مرده است . بنابراين
خود – بدبيني اساس تربيت و تعليم و معنويّت و رشد بشر است كه محصول خود شناسي است . كسي
كه خود را بد مي بيند و جز جھل و جنون و كبر و شقاوت در خود نمي يابد ھمين بصيرت بطور اتوماتيك
موجب جھش و فرا رفتن از اين خودِ بد و زشت است . و اين معجزه خودشناسي است. بنابراين كسي كه
بي ھيچ مرضي و منّتي اعماق نفس واحده بشر را به ھمگان آشكار مي كند و زشتي ھا و جھالت ھا را
مي نماياند ھمه را مي جھاند و تكامل مي دھد خواه ناخواه . و خدمتي بزرگتر از اين نيست ھر چند كه
ممكن است مورد تھاجم شياطين قرار گيرد . پس اين عملي بغايت ايثارگرانه است كه كسي براي رشد و
تعالي و خوب كردن ديگران ، خود را مورد ھجوم و تھمت ھا و عداوتھاي شياطين قرار دھد . عشق به
خوبي و تعالي ديگران ھمواره مستلزم ايثار است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 204

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۳:۳۸ ] [ محمد ]
آيا « شدن » ممكن است؟

ھر انساني بخودي خود در حقيقت باطن نفس خود چيزي جز معجوني از كبر و جھل و بخل و شھوت و
وحشت و حرص و بازي و مكر و حقارت و ناتواني نيست . اين طبع غريزي عامه بشر است . ولي اكثر
انسانھا يا به اختيار خود و بر اساس آرمان خواھي و ارزش طلبي و يا بواسطه جبرھاي اجتماع تلاش
مي كنند تا اين صفات دروني خود را تا حد امكان بروز ندھند و بلكه خلاف آنرا به اثبات برسانند . اين
ھمان اراده انسان به « شدن » است . ولي بسياري پس از مدتي از اين تلاش خسته ميشوند زيرا ھيچ
تبديلي در ماھيت نفس خود نمي يابند و بلكه نفس خود را عقده اي و رنجور و متشنج و حريص تر
مي يابند و لذا دست از ارادۀ به شدن بر مي دارند و به اصطلاح ليبرال مي شوند و لذا بسوي افراد يا
گروھھا و جوامعي مي روند كه از جنس ھمانھا باشند .
بي ترديد كسي كه به اختيار خودش بر عليه نفس اماره و جاھل خود جھاد نكند و فقط بواسطه جبرھاي
عرفي و شرعي و قانوني ريا كند ، بسيار زود خسته و ھلاك مي شود . ولي كسي كه براي خودش
ميخواھد نفس خود را تغيير دھد و يا قابل مھار و متعادل سازد و تلطيف نمايد طبق تجربه بشر بخودي
خود قادر به اين كار نيست و در اين راه كه ھمان راه رشد و تعالي است نيازمند يك يار روحاني و پير
عرفاني است كه تحت الشعاع محبت و كرامت و ياري او قادر به تبديل نفس مي شود . كه نفس بخيل
خود را سخي مي كند و غرور را به تواضع مي آورد و ھراس را به شجاعت مي كشاند و شھواتش را
لطيف و عاليمي كند و بر جھل و ستم نفس خود مسلط مي گردد . تبديل نفس شرور به نفس خردمند 
و متعالي و مھربان بدون ارادتي عرفاني مطلقاً مقدور نيست الا اينكه به نفاق و يا كفري شديدتر مي انجامد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 204

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۳۱:۴۵ ] [ محمد ]

انسان و شيطان

در قرآن مي خوانيم كه شيطان كالائي جز غرور براي آدمي ندارد وانكار و اعمال زشت و نادرست رابراي

آدمي برحق و زيبا مي سازد و بدينگونه انسان در قبال كردارھاي نادرست خود مغرور و خودستا مي

شود. و اما آيا اين كارخانه زيباسازي اعمال زشت در كجاي انسان قرار دارد؟ بدون شك اين كارخانه جائي

جز ذھن و قوه انديشه گري و توجيه و تحليل نيست. اين ھمان كارگاه غرّه شدن انسان است . در اين

كارگاه يك ميل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن مي كند يك عمل تجاوزگرانه لباس خدمت وايثار به تن

مي كند ھرزه گي و بولھوسي تحت عنوان آزادي و اختيار و استقلال اراده توجيه ميشود، ترس و عافيت

طلبي با واژه صبر وتوكل تقديس مي گردد و الي آخر. پس شيطان در مغز و انديشه ماست. ولي آيا

چگونه مي توان حد و مرز و ماھيت تفكر و تعقل را از توجيه گري و تبديل صوري مفاھيم و خودفريبي و

شيطنت تشخيص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسي منطقي ھر چند كه صدھا ملاك بين اين دو امر

معلوم شده است ولي نھايتاً ھمواره جائي براي فريب فكر وجود دارد و ھيچكس از وسوسه شيطان مبرا

نيست و گرنه اطاعت از رسولان و امامان ھدايت امري بيھوده مي بود و اصلاً كل دين محلي از اعراب نمي

داشت و فلسفه ودانش بشري مي تواند انسان را كفايت كند و بر جاي مذھب قرار گيرد.

احكام اخلاقي و عملي دين واضح ترين محك براي چنين تشخيص مي باشد ولي اين احكام نيز در ھر

مذھبي و فرقه و فلسفه ديني متفاوت ھستند و علاوه بر اين در ھر نظام شرعي و اخلاقي نيز دريائي از

احكام در درجات متفاوت وجود دارند كه ضد و نقيض مي نمايند و ھمين احكام قلمرو خودفريبي ھاي

خواسته و ناخواسته بشرند و لذا كفايت نمي كنند واينست كه آخرين پيامبر خدا ،يك انسان متشرع بدون

امام ھدايت را ھم كافر مي خواند . ميزان امام است و نه احكام.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 230


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۷:۲۹ ] [ محمد ]


كافر كيست؟

انسان كافر دشمن خدا و خلقت او و خصم رحمت و عزّت او به خلايق است . لذا كافر ميخواھد كل جھان

و جھانيان را تصاحب نموده و سپس منھدم سازد . چون نمي تواند ، با آدمھا ھر يك به گونه اي رابطه

برقرار مي كند و آنھا را به دام مي اندازد و آنھا را تباه مي كند و انتقام ناكامي خود را از آنان مي گيرد .

انتقام ناآرامي خود را از ديگران مي ستاند . لذا اشدّ عداوت ذاتي او نسبت به مؤمنان و كساني است كه

داراي عزّت نفس و آرامش و سعادت ھستند و از احساس زندگي و ھستي برخوردارند .

كافر بواسطه كفرش دچار قحطي حيات و ھستي است و قحطي آرامش و عزّت است و لذا فقط در

تماشاي عذاب و تباھي و انھدام ديگران موقتاً احساس رضايت مي كند و كفرش ارضاء مي گردد .

در ھر كجا و ھر كسي كه عزّت و قناعت و شرافتي باشد او را عذاب مي دھد و براي نابودي اين ارزشھا

فتنه مي كند و دام مي اندازد . او حتّي به وادي علم و دين ھم مي رود تا از آموزه ھا و آدابش بر عليه آن

استفاده كند .

بيشترين عداوت و كينه يك كافر نسبت به كسي بروز مي كند كه به او محبت نمايد و حرمت نھد و دعوت

به عزّت و عصمت كند يعني نسبت به رسولان و مخلصان و عارفان . كفر لاعلاج ترين درد وجدان انسان و

در واقع منشأ ھمه دردھاي بي درمان اوست . و رسولان الھي جز براي شفاي اين درد نيامده اند .

براي چنين آدمي جز عذابھاي فزاينده دوزخ علاج و شفاعتي نيست . ھر كجا كه عذابھاي عظيم و لاعلاج

ديديد افسوس نخوريد و ترّحم نكنيد بدانيد كه اين عذابھا آخرين رحمت خدا نسبت به اين اشقياء و

سنگدلان مي باشد تا شايد دلشان نرم گردد و دست از جنگ با انسانيّت ومعنويت بكشند و رحمت خدا را

طالب شوند و دست از جنگ با او بردارند و به خودشان رحم نمايند و طالب رحمت شوند . كافر دشمن

قسم خوردۀ خويشتن است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص199


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۲۲:۱۸ ] [ محمد ]

انواع افكار و احساسات

آيا چند نوع فكر يا احساس داريم ؟ افكار اقتصادي ، سياسي ، علمي ، فلسفي، اخلاقي ، طبّي ، تربيتي

و .....انواع نظامھاي فكري ما ھستند . احساس جاذبه و دافعه ، احساس اميد و يأس، احساس عشق و

نفرت ، احساس شادي يا غم ، احساس قدرت يا ضعف ، احساس مرگ و زندگي و احساس بود و نبود نيز

انواع نظامھاي احساسي و عاطفي ما بشمار مي آيند . ولي ھمه اين انواع نظامھاي فكري و عاطفي

بطور كلي به دو دسته و ماھيت تقسيم مي شوند : درون گرا يا برون گرا . مادي يا معنوي ، دنيوي يا

اخروي . ھر فكر يا احساسي يك حركت است و مقصدي را پيشروي دارد و مي جويد . اين حركت يا

بسوي درون ماست و پاسخي را در خود ما جستجو مي كند و يا بسوي برون است و ھدفي را در بيرون

مي جويد . افكار و احساسات بيرون رونده دير يا زود مواجه با شكست و ابطال مي شوند و بدينگونه منشأ

توليد فكر و احساس در وجودمان را مأيوس و پوچ و عقيم مي كنند . فكر و احساسي كه از وجود ما به

بيرون مي رود ديگر از احاطه ما خارج است و ما را بازيچه شرايط و آدمھاي بيروني مي كند و اسير خود

مي سازد و به بردگي مي كشد . ولي فكر و احساسي كه به اعماق درون ما نقب مي زند ھمواره در

احاطه و نظارت و رھبري ماست . ھر فكر و احساسي مثل نوري اعماق ما را مي شكافد و ما را به

ظلمات باطن ما ھدايت مي كند و اعماق ھزار توي باطن ما را بر ما آشكار مي كند . و اين جھان خودي و

وجودي ماست . اين ھمان جھان اخروي و جاودانه ماست و قلمرو سلطنت معنوي ماست . ھر فكر و

احساسي مثل تير و شھابي است كه يا بسوي برون پرتاب مي شود و يا بسوي درونمان. آنچه كه بسوي

برون پرتاب مي شود ھمواره به سنگ اصابت مي كند و پوچ مي شود . ولي آنچه كه بسوي درون پرتاب

مي شود تا ابد در جريان است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص214


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۳۱ ] [ محمد ]

اميد يعني خدا!

اميد ھمان خداست و نوميدي نيز بي خدا شدن و خدا را از خود دور كردن است . حتّي اگر اميد و انتظاري

با ھزاران دليل در حيات دنيوي محال آيد باز ھم نبايستي نوميدي را به دل خود راه داد كه نوميدي دل را

مي ميراند و لانه شيطان مي كند . ھمواره بايستي به لطف برتر و فوق عليّتي و بي سبب خداوند چشم

داشت و معجزه را باور كرد. علاوه بر اين بقول علي (ع)«چه بسا آرزوھائي كه پس از مرگ محقق مي شوند»

پس نوميد شدن به ھيچ وجه معقول نيست و به صلاح ھم نيست حتّي اگر محال و واھي باشد . 

بشرط اينكه مرجع اميدواري ما ديگران نباشند بلكه خود خدا باشد . تا زمانيكه به ديگران اميدواريم نوميد

مي شويم . خداوند ھرگز اميدواران بخودش را نوميد نمي كند بشرط اينكه اميدي خالصانه و توحيدي

باشد و نه مشركانه و مخلوط و خدا – خرمائي .

اميد بخدا ھمان عرصه امتحان ايمان بخداست زيرا فقط نيازھاي انسان است كه انسان را بخداوند مربوط

مي كند . بين انسان و خدا چيزي جز نيازھايش نيست . انسان بي نياز از خدا انسان كافر و بي خداست.

لذا غايت ايمان آدمي بخدا در غايت ناكامي و نوميدي ھا امتحان مي شود . از دست دادن اميد ھمان

باختن ايمان و عين كفر است . نوميدي را بايد لعنت نمود زيرا اين ابليس است كه حامل نوميدي است زيرا

 ابليس نخستين نوميد شده و باني نوميدي است و« ابليس » به لحاظ لغت ھم بمعناي « نوميد شده »

است .

.از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص199


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۶:۱۲ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت