خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 51
دیروز : 34
افراد آنلاین : 1
همه : 25087
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

حكمت جاويد (خداشناسي)

خداوند ،ھستي موجودات است و نيستي آنھا : ھستي نِيستي و نيستي ھِستي ، ھستيِ

ھستي و نيستي نِيستي .

خداوند تنھا موجودي است كه ھمه او را مي شناسند .

خداوند آنگاه شديدتر حضور دارد كه ما در خود حضور داريم .

ھرگاه كه بخود مي آئيم خدا را مي يابيم .

خداوند ھمان خود – آئي است .

آنگاه كه بيخود ھستيم خداوند مراقب ماست ولي آنگاه كه بخود ميآئيم ما مراقب او ھستيم .

آنگاه كه كاري را براي خدا انجام مي دھيم او مشغول انجام كاري ويژه براي ماست .

آنچه را كه ھر كسي خداي خود مي نامد ھمان تنھائي اوست .

خداوند بر جمعيت است ولي در فرديت .

ھر كه خدا را ببيند نگاھش بر او مات مي شود يعني مي ميرد .

خدا به سراغ ھر كه برود ھمه از او مي گريزند .

ھر كه به سراغ خدا برود ھمه مردمان او را محاصره مي كنند .

خداوند عدم ماست و ما وجود او ھستيم و بدينگونه خليفه يكديگريم .

خداوند در آن واحد فقط در يك نفر است و آن ھم امام اوست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۰۳:۰۵ ] [ محمد ]

حكمت جاويد( ترين ها )

ترسوترين آدمھا درپشت سر دليرترين انسانھا راه مي روند .

كافرترين آدمھا را در اطراف مؤمن ترين انسانھا مي يابيم .

شقي ترين آدمھا در خانه مھربانترين انسانھا زيست مي كنند.

ابله ترين آدمھا را مريد خردمندترين انسانھا مي يابيم .

ناپاكترين آدمھا محبوب پاكترين انسانھا مي شوند .

رياكارترين آدمھا دم از دوستي با صادقترين انسانھا مي زنند .

بدترين آدمھا در رابطه با خوبترين انسانھا پديد مي آيند .

نتيجه : و لذا خوبان ھمواره تنھا و بد نام ھستند . خوبان براي نجات بدان آمده اند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۳۵:۳۳ ] [ محمد ]

حكمت جاويد (زن)


زن با محبّت مي آيد و با تازيانه مي ماند .

زني كه عاشق باشد عصمت را درك مي كند و لاغير .

زني كه عاشق نباشد دينش يا ريائي است و يا خرافي .

مقام عشق براي زن محصول اطاعتش از عاشق خويش است .

زني كه ھمسرنوشت ھمسر خود نباشد مادر فرزندان خود ھم نيست .

زني كه عاشق نباشد عقلش ھمان مكر اوست .

زني كه براي شوھرش ناز كند براي سائر مردان عشوه مي كند .

آنچه كه زن شوھردار را به زنا مي كشاند انتقامجوئي از شوھر است .

زني كه عصمت داشته باشد ھمواره نگران آن است .

زني كه شوھرش را تھديد به خيانت كند حتماً خيانت مي كند .

اشتغال بيروني زن ھرگز انگيزۀ اقتصادي ندارد .

زن فقط بواسطه تمكين جنسي قدرت پذيرش ولايت زناشوئي مي يابد .

دين زن سه ركن دارد : حجاب ، اطاعت و قناعت .

برابري زن و مرد از منظر زنان چيزي جز آزادي جنسي نيست .

زن ھرگز علاقه اي به علم ندارد الا بعنوان حربه اي بر عليه مرد .

زني كه از تنھائي نمي ھراسد از زنا ابائي ندارد .

طلاق گرفتن زن يا براي حفظ عصمت است يا امكان فسق.

زني كه حيا ندارد وفا ھم ندارد .

ازدواج زن كافر پشتوانه فسق اوست .

زناي زن ، معلول استفادۀ ابزاري از پائين تنه است .

زن كافر زني است كه از زن بودن خود بيزار است .

زني كه از زنانيت خود بيزار است زنائي مي شود .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۰۷:۱۷ ] [ محمد ]

چند حكمت پسامدرن


رئيس جمھور محصول رأي مردم نيست بلكه رأي مردم محصول رئيس جمھورشدن كسي است

كه بايد رئيس جمھور شود.

عجب نيست كه عشق به نفرت انجامد عجب است كه نفرت به عشق مي انجامد.

نيازي كه با ناز برآورده مي شود بر نياز مي افزايد و متقابلاً بر ناز.

تفاھم متقابل زناشوئي يعني باور كردن متقابل دروغھاي ھمديگر.

آنجا كه عشقي نيست جديّت آغاز مي شود، يعني جنگ .

ھيچ چيزي ھمچون ناز تبديل به كينه نمي شود زيرا ھر كه نيازش بيشتر است نازش بيشتر و

لذا ناكامتر است.

وقتي كه ديگر ھيچ ارزشي باقي نيست آدم لخت مي شود: مدرنيزم!

عشق بازاري يعني ناز كردن و كشيدن براي نياز.

دموكراسي يعني تبديل شاه به رأي از طريق تبليغاتي كه از ھر رأي گيرنده يك شاه خيالي مي

آفريند.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۱۲:۴۷ ] [ محمد ]

حكمت جاويد (دوستي)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزديكترين دوست تو نوشته مي شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفساني توست .

ھيچ اقدام سرنوشت سازي به تنھائي اتخاذ نمي شود .

امام تو نزديكترين دوست توست .

از دوستي دور نمي شوي مگر اينكه به دشمني نزديك مي شوي .

فاميل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمي ستايد .

كسي كه دوست صديقي ندارد جز خود فروشي ھنري ندارد .

وفاي به دوست وفاي به خداست و خيانت به دوست خيانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را مي خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو كسي است كه تو را بي نياز مي سازد .

كسي كه به دوست صديقي خيانت مي كند خود را مجاناً در اختيار دشمن مي نھد .

كسي كه دوست صديقي ندارد دعايش اجابت نمي شود .

دوست تو كسي است كه زشتي ھايت را در نھان بر تو آشكار مي كند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودي .

دوست تو كسي است كه ھرگز با تو معامله نمي كند .

كسي كه دوست را مي فروشد خود را پيشتر فروخته است .

آنچه كه در قيامت محاسبه مي شود وفا و يا جفاي به دوست است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۵۱:۳۳ ] [ محمد ]

حكمت جاويد ( حيرت )


حيرتا از آدمي كه خود را باور ندارد و متحيِّر است از اينكه چرا كسي باورش ندارد .

حيرتا از آدمي كه بخود رحم نمي كند و متحيّر است از اينكه چرا كسي به او رحم نمي كند .

حيرتا از آدمي كه خود را دوست نمي دارد و متحير است از اينكه چرا كسي دوستش نمي

دارد .

حيرتا از آدمي كه خود را نمي فھمد و متحير است از اينكه چرا كسي او را فھم نمي كند .

حيرتا از آدمي كه با خود صادق نيست و متحير است از اينكه چرا كسي با او صادق نيست .

حيرتا از آدمي كه بخود حرمت نمي نھد و متحير است از اينكه چرا كسي حرمتش نمي نھد.

حيرتا از آدمي كه بھمه دروغ مي گويد و ھمه را دعوت به صدق مي كند .

حيرتا از آدمي كه به دوست خود دشمني مي كند و با دشمنانش دوستي مي كند .

حيرتا از آدمي كه به فردا شكي ندارد ولي به زندگي بعد از مرگ شك دارد .

حيرتا از آدمي كه خداي ناديده را مي شناسد ولي خودشرا نمي شناسد .

حيرتا از آدمي كه از ريا كردن خسته نمي شود و لحظه اي نمي خواھد خودش باشد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۵۱:۲۹ ] [ محمد ]
هفت طبقه انسانيت

آدمي جز دل خويشتن نيست و ھمه حالات و اعمال و مقامات بشري برخاسته از دل اوست و درجات دل.
و دل آدمي ھفت وادي يا طبقه و بطن دارد كه بواسطه معرفت نفس قابل كشف و فتح است. و كل عالم
ھستي نمايش ھفت طبقه دل انسان است : جھان مادون جمادي، جھان جمادي، جھان نباتي، جھان
حيواني ، جھان شيطاني، جھان ملكوت و جھان الھي. و لذا ھفت درجه از دل و انسان وجود دارد : انسان
مادون جمادي، انسان جمادي، انسان نباتي، انسان حيواني، انسان شيطاني ، انسان ملكوتي و انسان
الھي . ھمه اين مقامات در آن واحد در ھر بشري حضور دارد ولي ھر بشري در آن واحد و درھر مرحله از
زندگي و تكامل خود مقيم در يكي از اين مقامات وجود است . انسانھائي كه دلشان از سنگ ھم سخت
تر است . انسانھائي كه چون سنگ ھستند . انسانھائي كه چون گياھانند. انسانھائي كه حيوان صفت
ھستند. انسانھائي كه در جھان شياطين زندگي مي كنند و در تسخير شياطين ھستند . انسانھاي
ملكوتي و انسان الھي كه ھمنشين با خداست . و انساني كه ھمنشين با خداست و خليفه خداست
سائر جھانھا را زير پاي خود و تحت سلطه و نظر خود دارد و اين عرش دل است. ھمه اين نوع و درجات
انساني در قرآن مذكور است. البته ھر يك از اين مقامات در بطن خود داراي درجات فرعي است و
ھمچنين مراحل انتقالي از مقامي به مقامي دگر وجود دارد. در بطن ھر يك از اين طبقات مي توان به
ياري معرفت و جھاد ديني رشد و نمو نمود ولي براي جھش از طبقه اي به طبقه اي دگر جز به ياري يك
پير طريقت ممكن نيست. بدينگونه مراتب معرفت نفس و معراج نفساني مترادف با مراتب جھان بيني و
جھان شناسي است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 238


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۲:۲۶ ] [ محمد ]

اولويت: معاش يا معاد؟

در قرآن كريم آشكارا مي خوانيم كه كافران كساني ھستند كه دنيا را بر آخرت ترجيح مي دھند و نه اينكه
آخرت را منكرند. و مؤمنان ھم به عكس يعني آخرت را بر دنيا ترجيح مي دھند .اين ھمان مسئله اولويت
دين بر دنيا است.
و اما امروزه متأسفانه شاھديم كه چه بسا علماي ديني و رھبران اجرائي كشور ما علناً اوليت ھا را به
معاش و اقتصاد مي دھند و لذا حتي در امور فرھنگي ھم سخن بر سر اقتصادي ساختن است و توجيه
اقتصادي. و تنھا و تنھا مرجع عقيدتي اين جماعت حديث معروف و منسوب به پيامبر اسلام است كه:
« آنرا كه معاش نيست معاد نيست» اين حديث در سالھاي قبل و اوايل انقلاب مستمسك افراد و .
گروھھاي ماركسيستي و منافق بود و شديداً از جانب مراجع ديني طرد مي شد ولي آيا امروزه چه شده
كه ھمان نگرش بر كل كشور حاكم شده و تبديل به اصول دين شده است . از ميان دريائي آيات و احاديث
چرا فقط ھمين يك حديث مذكور به يادھا مانده است؟ قبلاً درباره ماھيت اين حديث گفتيم كه اگر معنايش
ھمين باشد كه مي گويند بي ترديد خلاف اصول دين و معرفت قرآني و سنت و عترت است و لذا حديثي
جعلي است. ولي اين حديث توضيح ديگري ھم دارد و آن اينكه : كسي كه معاش ندارد در قيامت
مؤاخذه و محاسبه ھم نمي شود زيرا معاد روز حساب را گويند نه دين را . درحاليكه برداشت ھاي حاكم
بر بسياري از علما و مسئولين كاملاً نادرست است و اينگونه تفسير مي كنند كه: آنكه معاش ندارد دين
ھم ندارد. درحاليكه آنكه معاش ندارد از محاسبه پاك است. اگر ارجحيت با دين و فرھنگ و اعتقادات و
نواميس معنوي است پس نبايد پيشرفتھا و رقابتھاي علمي – فني را بر مصالح فرھنگي و اعتقادي
ترجيح داد و فرھنگ را قرباني توسعه كرد. اگر چنين است نبايد تحصيل علم را بر ازدواج ترجيح داد و
دانشگاھھا را تبديل به اماكن فساد نمود. اگر چنين است نبايد منافع سياسي و ديپلماتيك را اساس
تصميمات قرار داد.
اگر قرار باشد نداشتن معاش را مترادف با كفر بدانيم پس بايستي شخص پيامبر و علي(ع) و اھل بيت
عصمت واصحاب صفحه را كه با يك عدد خرما سر به بالين مي نھادند و سنگ به شكم مي بستند را سر
دسته كفار بدانيم و « الفقر فخري » را حديثي جعلي مي خوانيم. اين يك برداشت بغايت جاھلانه و مسخ
شده از حديث است كه منافقان رايج نمودند و ما ھم نادانسته به آن مبتلا شده ايم و مثل ماركسيستھا،
زير بنا را اقتصاد قرار داده ايم. آيا برنامه« چشم انداز بيست ساله » بر چنين اساسي بنا نشده است :
اصالت تكنولوژي و توسعه اقتصادي ! اين يك نگرشي شديداً مادي و الحادي و كافرانه است كه نتيجه
عملي آن در ھمه اركان جامعه ما خودنمائي مي كند و فرھنگي منافقانه را بر كل جامعه ما حاكم ساخته
است كه مفاسد از ھمه جايش بصورت انفجاري ، فوران مي كند وبا ھيچ عمل ضربتي ھم نمي توان اين
دھانه ھاي آتشفشاني را مسدود نمود. اين حاصل تحريف و وارونه سازي يك حديث است و ناديده گرفتن
صدھا آيه و حديث ديگر كه علناً ابطال اين برداشت مي باشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 244


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۱:۳۸ ] [ محمد ]

دردهائي كه درمان هستند

بسيارند امراض و دردها و گرفتاريهائي كه وجودشان موجب تسكين ياعلاج بسياري از امراض رواني ما هستند و ما درك نمي كنيم. اين حقيقت را بنده به تجربه درماني خود همواره شاهد بوده ام و ديده ام كه با درمان يك درد يا مشكل لاعلاج، فرد دچار يك بحران رواني يا عاطفي بزرگ شده و شيرازه زندگيش از هم پاشيده است و آنگاه آرزو مي كرده كه اي كاش آن بيماري يا گرفتاري هرگز رفع نشده بود. با يك مثال ساده پزشكي مي توان اين حقيقت را درك نمود. مثلًا تب را يك بيماري مي دانند در حاليكه يك درمان طبيعي و خود بخودي بدن انسان جهت پيشگيري يا علاج امراض واقعاً خطرناك است. و اينست كه در پزشكي مدرن داروهاي تب بر زمينه پيدايش بسياري از امراضي مثل صرع يا عفونتهاي مزمن هستند كه به امراض لاعلاجي ختم مي شوند. اكثر علائمي كه در بدن انسان بعنوان بيماري تشيخيص داده شده و درمان مي شوند در حقيقيت واكنش طبيعي تن و روان انسان در مقابل بسياري از امراض مهلك جسمي و رواني هستند و بخشي از فعاليتهاي سيستم ايمني بدن محسوب مي شوند كه بواسطه انواع داروها سركوب شده و زمينه پيدايش امراض مدرن شده اند. بسياري از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعي با اين علائم طبيعي هستند مثل ايدز ، سرطانها، صرع، وسواس ها، آلرژيها، آسم ها، سكته ها و آنفولانزاهاي جديد و مرگبار و عقيم شدگي. آنتي بيوتيك ها، واكسن ها، تب برها، مسكن ها، آرام بخش ها و امثالهم از جمله علل بسياري از امراض مدرن هستند.
دائرةالمعارف جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه واكسن

فلسفه واكسن در انديشه پاستور بر اين مشاهده محتمل و احمقانه پديد آمد كه انسانهائي كه يكبار به ويروس يا ميكروبي مبتلا شدند و نمردند ديگر در قبال آن مصونيت دارند. بدين ترتيب كل جان بشريت ملعبه اين امر شد و همه به انواع ميكروبها پيشاپيش مبتلا مي شوند تا مبادا كه بعدها بواسطه ابتلاي به آن بميرند. مسئله اصلي در فلسفه واكسن اينست كه اصلًا چرا برخي از آدمها اصولًا در قبال اين ذرات حامل امراض مهلك مصونيت دارند و مابقي ندارند. پاسخي فني به اين مسئله آنست كه برخي داراي سيستم ايمني قدرتمندي هستند و اين ميكروبها را نابود مي كنند. ولي معلوم نيست كه چرا؟ امروزه اين چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گرديده است و همه چيز تقصير ژن است. فلسفه واكسن اينست كه با وارد كردن عمدي اندكي ميكروب به بدن انسان بتدريج سيستم ايمني بدنش خود را در قبال آن آماده و قوي مي سازد. ولي معضله جهش اين ميكروبها و ناكارآمدي آنتي بيوتيك پاسخي دندان شكن به اين فلسفه احمقانه است. يعني جريان تاريخي واكسنيزه كردن منجر به جهش اقتداري ميكروبها شده و از اين جهش، ميكروب و مرضي مهلكتر رخ داده است. اين قاعده شامل همه ميكروبها از جمله سرماخوردگي مي باشد. و اينست كه امروزه بسياري بواسطه سرماخوردگي مي ميرند زيرا ميكروب آن تبديل به سارز شده است. همانطور كه ويروس ايدز حاصل جهش ميكروب مالاريا در جريان واكسن سازي بوده است. امروزه حتي زخم معده تبديل به يك بيماري ميكروبي و مسري شده است و همه اينها محصول جريان واكسن سازي و آنتي بيوتيك ها و داروهائي چون كورتون و سائر مسكن ها و تب برها مي باشد. همه امراض مدرن محصول اين جنبه از پزشكي است. براستي روح پاستور در قبال اين جنون انسان سوز چه پاسخي دارد.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۷

راز شقاوت طب مدرن ( آخرالزمان طب )

در دوراني كه انگيزه طلب علم و معرفت و نيز خدمت به خلق از دلها رخت بربسته و جز سوداي رياست و ثروت و عيش انگيزه ديگر باقي نمانده است بي ترديد دانشجويان پزشكي سرنوشتي ويژه مي يابند زيرا به قصد رياستي برتر و ثروت و عيش و هويتي تمام خواهانه وارد انساني ترين و رحماني ترين شعبه از علم مي شوند كه با درد و جان مردم سروكار دارند. منتهي براي رسيدن به اهداف خود بايستي با بيماري و ويروس و مدفوع و چرك و ادرار و خون و عفونت سروكار داشته باشند و دائماً خود نيز در معرض ابتلاي به امراض مسري مثل ايدز باشند. و نيز اينكه بيماران هم اصولًا با چه نفرتي به پزشك خود پول مي دهند خاصه كه هيچ عاطفه و نيز بهبودي هم دريافت نمي كنند. نتيجه كار براي پزشكان چيزي جز احساس حقارت و نفرت و كينه و عداوت توأم با نخوت و سروري و برتري به ارمغان نمي آورد خاصه در دوراني كه آنقدر پزشك فراوان است كه صنف پزشكان هم بمانند تاجران به نوعي بسيار پيچيده تر مجبور به تبليغات شده اند كه اين تبليغات از بطن خود اين علم و فن بطرزي موذيانه و مكارانه در اذهان عمومي مردم وارد مي شود تا جيب و جان مردم را تسليم اين تجارت شقي جهاني كنند. حاصل اين واقعه پيدايش اشد شقاوت در جماعت پزشكان است كه منجر به بروز جناياتي خارق العاده در سراسر جهان شده است: جنايات پزشكي و اين نيزآخرالزمان اين علم است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۲

«خستگي مزمن» بيماري آخرالزمان

آخرالزمان عرصه ظهور انواع امراض حيرت آور و بي سابقه و لاعلاج است كه علاجش جز با نور معرفت ممكن نمي آيد. يكي از اين امراض جديد كه بعد از ايدز به قلمرو تحقيقات پزشكي وارد شده و كل علماي اين علم را حيران ساخته مرضي است كه به «خستگي مزمن» موسوم است كه در يكي دو دهه اخير در سراسر جهان مدرن بسرعت در حال شيوع است و انتشار اين بيماري آنقدر سريع است كه حدس زده مي شود كه يك مرض مسري باشد هر چند كه هيچ ويروسي هم درباره اين مرض پيدا نشده است و بلكه هنوز نتوانسته اند اين مرض را درجايگاه علمي آن قرارد دهند كه آيا يك مرض رواني است يا جسماني و يا يك مرض روان – تني. اين بيماري در هر فردي به نوع خاصي بروز مي كند و لذا حدس مي زنند كه مربوط به اختلال سيستم ايمني بدن باشد. ولي ويژگي مشترك همه اين مبتلايان احساس پيري و خستگي و كوفتگي و افسردگي دوران كهولت است درحاليكه حتي كودكان را هم مبتلا مي كند و ميل به بازي و نشاط را در آنان نابود مي سازد. اگر آخرالزمان را بمعناي پايان عمر تاريخي بشر بر روي زمين بدانيم پس اين بيماري را بايستي « بيماري آخرالزمان » بناميم و لذا درمانش هم چيزي جز خروج از تاريخ تمدن بشري، نيست و اين خروج يك خروج عرفاني و رواني است. بشر خيلي پير شده است. همه مسائل بشر مدرن جز از ديدگاه آخرالزمان قابل فهم و علاج نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۸

ام المسائل بهداشت و درمان مدرن

مهمترين مسئله پيش روي علوم بهداشتي و درماني در عصر جديد كاهش و انهدام سيستم ايمونولوژي بدن انسان است كه منشأ پيدايش امراض مسري لاعلاج مثل آنفولانزاها، هپاتيت ها، ايدز ، ابولا و امثالهم مي باشد. اين مسئله از قديم تاكنون منشأ اصلي بيماريهاي لاعلاج بوده است و حتي بيماريهاي ساده تر و علاج پذير. امروزه بتدريج در جريان تشخيص پزشكي همه امراض به منشأ ويروس باز مي گردند كه در مرحله نخست برخي از اعضاء و جوارح را دچار مشكل ايمني مي كند و سپس اين انهدام سيستم ايميونولوژي (ايمني شناسي) به كل بدن سرايت مي كند و در واقع نهايتاً سلولها دچار اين انهدام مي شوند. يعني اين انهدام، ذاتي مي شود. بزرگترين مسئله تمدن مدرن در همه عرصه ها چيزي جز بحران ايمني نيست. مسئله ضريب ايمني حرف اول و آخر در كل اين تمدن است . يعني هيچ ايده و عمل و برنامه ريزي و نظام علمي و اقتصادي و سياسي و درماني و فرهنگي از امنيت برخوردار نيست و هر پارامتر افزايش يا كنترل ايمني مولد يك ويروس فيزيكي يا متافيزيكي ضد ايمني است، مثل مسئله ويروس كامپيوتري كه هر ضد ويروس منشأ يك ويروس نامرئي تر و مهلكتر مي شود. همين مسئله درنظام واكسن ها در دانش پزشكي رخ نموده است و نيز در عرصه سياست و اقتصاد و فرهنگ و تسليحات و نظام امنيت سياسي حكومتها و ابرقدرتها. و اين دال بر انحطاط و انهدام ايمان بشر مدرن است. ايمان بمعناي روح امنيت در انسان. انسان مدرن بميزاني كه براي سعادت و بقاي خود متوسل به غير خود (خدا) مي شود ايمني اش در خطر قرار مي گيرد. در واقع ذات مدرنيزم و تكنولوژيزم بر اصالت ناامني و كفر استوار است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۱۱

انسهانهاي مدرن هر يك تبديل به زباله دان كالاهاي صنعتي شده اند و در درون خود در حال گنديدن مي باشند و لذا شبانه روز بايستي انواع عطر و ادكلن مصرف نمايند تا براي يكديگر قابل تحمل شوند و خانه هايشان را هم با انواع سموم ضد عفوني كنند تا نپوسند. و اين در حالي است كه شبانه روز رسانه ها و مدارس مشغول آموزش عمومي درباره بهداشت و سلامت هستند و هر فردي به مثابه يك پزشك عمومي مي باشد و اتفاقاً آلوده ترين و رنجورترين و بي نظافت ترين جماعت خود جامعه بهداشت و درمان است كه محل توليد جديدترين ويروس ها و ميكروبها مي باشد مثل ويروس ايدز كه از مراكز پژوهشي آمريكا اختراع شد و سپس به مردم آفريقا نسبت داده شد.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه داروسازي

مي دانيم كه نخستين حكيمان و اطباي بشري، انبياي الهي و سپس اولياء و عرفا در طول تاريخ بوده اند. هر چه كه به سير تاريخي علم طب باز مي گرديم بهتر در مي يابيم كه اطباي قديم جملگي خداپرستاني مخلص بوده اند و يكي از نخستين اين اطباء طبق گواه تاريخ حضرت زردتشتاست كه در اطرافيانش علم داروشناسي و داروسازي پديد آمد. كساني مي توانند درد مردم را علاج كنند كه دوستدار سلامت و عزت مردم باشند و اين از نشانه هاي خداپرستي است و نخستين دوستداران مردم انبياي الهي هستند و لذا نخستين اطباء. و مي دانيم كه در ميان مؤمنان، بيماري بسيار نادر است زيرا بر راه سلامت زندگي مي كنند. اگر پيامبر يا عارفي يك گياه يا غذائي را به مريض سفارش كرده و آن مريض شفا يافته است به حكم الهي و از نيـت عاشقانه آن حكيم بوده است و بخودي خود در آن گياه هيچ شفائي نيست. آن گياه نيز تحت الشعاع عشق حكيم داراي خاصيت شفابخش مي شود. ولي در تاريخ شاهد تقليد كوركورانه بسياري از صورت ظاهري اين شفا بوده ايم و بدينگونه داروسازي بصورت فني جداي از دين پديد آمده و مبدل به يك تجارت گرديده است. اعتقاد به «دست طبيب» يك حقيقت تجربي در ميان مردم است. لذا شاهديم بميزاني كه اطباي قلابي و كافر و تاجرمنش پديد آمدند امراض هم توسعه يافته و پيچيده تر گرديدند و امروزه خود مراكز تحقيقي و درماني، بزرگترين كانون توليد انواع ويروسهاي مهلك مثل ايدز و ابولا و سارز گشته و علم طب ضد طب پديد آمده همانطور كه شاهد مذهب ضد مذهب هستيم. داروسازي از بطن تقليد كوركورانه از حكمت الهي و تبديل آن به يك تجارت بزرگ، پديد آمده است. همانطور كه مذهب نفاق هم بر همين منوال رخ نموده و تجارتي دگر پديد آورده است كه در آن بهشت خريد و فروش مي شود. ملايان بهشت فروش و اطباي شفا فروش به مثابه دو شعبه تاريخي از تبديل دين به تجارت هستند كه در تاريخ تكامل يافته اند و دو صورت از دين ضد دين و طب ضد طب مي باشند. جوزجاني نزديكترين شاگرد ابن سينا مي نويسد كه همه راه و روشهاي استاد را بكار گرفتم و موفق به شفاي حتي يك بيمار هم نشدم. بقولمولوي « از قضا سكنجبين صفرا فزود ». اين فلسفه كل داروسازي و پزشكي مدرن است. جداي امر مذكور مسئله اينست كه داروئي كه بر روي يك بيمار نتيجه اي شفا بخش داد اصلًا قرار نيست كه اين شفا تعميم يابد زيرا انسان يك ماشين بيوشيميائي نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۶

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۲۶:۱۷ ] [ محمد ]

حسد : شعله اي از آتش دوزخ

سرنوشت ھر كسي معلول نگاھي است كه به ديگران دارد . حسد معلول بدخواھي است . بشريت به
تجربه درك كرده كه بخل و حسد براستي از جنس يك آتش نامرئي است كه روح را بلاوقفه مي گدازد و
سياه مي كند و لذا يك عذاب عظيم در وادي كفر و گناه مي باشد . حسد در يك كلمه يعني ميل به
بدبختي ديگران.
آنانكه رحمت خدا و نعماتش را قدر نمي دانند و حقوقش را كه ھمان اطاعت از احكام اوست رعايت نمي
كنند بناگاه دچار قحطي عاطفه و عزّّت و آرامش مي شوند و سپس نسبت به كساني كه اين نعمات را
دارا ھستند به عداوتي جنون آميز مي رسند و در صدد بر مي آيند كه اين نعمات را در ديگران ھم نابود
سازند. و اين جنگ تن به تن با خداست . كسي كه عاشق بدبختي ديگران است طبعاً به آن بدبختي ھا
دچار مي شود . ھمانطور كسي كه عاشق سعادت ديگران است سعادتمند مي شود .
علي (ع) ھمه امراض رواني بشر را حاصل حسد مي داند . حسد دل را سياه مي كند و وجدان را مي
ميراند و عقل را زائل مي كند و لذا صاحبش را به جنون و خود – براندازي مي كشاند . و اينست كه قرآن
مي فرمايد:« كافران نسبت بخودشان بخيل ھستند »در واقع بخل به ديگران منجر به عداوت با خود مي
شود و عذابي بزرگتر از اين نيست . چنين كساني بتدريج پا به ھمه امكانات و شرايط باعزّت زندگي خود
مي زنند و خود را به غايت خفّت و ذلّت مي اندازند و نسبت بكل مردم به كينه اي حيرت آور مي رسند و
چشم ديدن ھيچكس را كه داراي عزّت و آرامش باشد ندارند . آدمي ھر چه را كه براي ديگران بخواھد
براي خودش خواسته است . براي حسد بعنوان يك بيماري رواني ، علاجي نيست چرا كه عذاب الھي
چون فرود آيد شفاعتي ندارد و بايد دورانش بسر آيد و خود حسد در مرحله خود براندازي فرد موجب
ھلاكت نفس اماره و كافرش مي شود . در واقع آتش حسد ، درمان كفر بشر است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 231


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۷:۴۴ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت