بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 60
دیروز : 17
افراد آنلاین : 1
همه : 3833
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
بزرگترين معماي عرفاني دوران

به نام خدا

چرا بشر مدرن ھر چه كه به لحاظ صورت و ظواھر زندگي و
 آداب حياتي و علوم و فنون زيست و آموزش و پرورش و تعليم
 و تربيت جھاني و خوراك و پوشاك و ھمۀ مصارف و نيازھا و 
دردھا و بن بست ھا و شرايط حياتي بر روي زمين و حتي زبان و
 گويش و ادبيات و طرز فكر و باورھا و احساسات و عشق و 
نفرت ھا بسوي ھمساني و تشابه و وحدت مي رود و به اخبار و
 اطلاعات و آگاھي ھاي مشترك مي رسد و جامعۀ بشري تبديل به 
يك دھكدۀ جھاني مي شود و ھمه در جريان احوال و اعمال و حوادث 
ھمديگر قرار ميگيرند ولي به لحاظ روحي روز به روز تنھاتر و دورتر
 و بلكه غيرقابل تحمل تر و عدوتر مي شوند و ھر فردي تبديل به يك
 سلول انفرادي محبوس در تن خود مي شود كه اين دژ انفرادي را مسلح تر
 مي سازد تا كسي به حريم تنھائي او نزديك نشود و به او راه نيابد در 
عين حال كه از تنھائي نفرت دارد و شبانه روز از آن مي گريزد دربدر به
 جستجوي يك دوست است و نمي يابد . چرا ؟
اين بزرگترين و محوري ترين و جھاني ترين مسئله و معما و تضاد
 وجودي انسان مدرن است .اين به چه معنائي است ؟ چرا چنين است و
 چه راه حلي دارد ؟

چرا بشر مدرن ھر چه كه شبيه تر و ھمدردتر ميشود ضدتر ميشود ؟

چرا بشر مدرن ھر چه جمع تر مي شود به لحاظ رواني فردتر و تنھاتر ميشود ؟

چرا بشر مدرن ھر چه ھمدردتر مي شود دردمندتر ميشود و از ھم مي گريزد ؟

راز اين ھمساني و شباھت و تجمع روز افزون چيزي جز تكنولوژي نيست .

پس سئوال اينست كه چرا تكنولوژي بشر را با چنين معما و تضادھائي روبرو كرده است ؟

چرا بشر مدرن ھر چه كه به اميال خود نزديكتر مي شود و بكامتر
 مي گردد شاكي تر و ياغي تر و متشنج تر و ھراسان تر و تروريست تر ميشود ؟

اين بكام رسيدگي نيز از بركات تكنولوژي مدرن است .

پس چرا تكنولوژي روز به روز بشر مدرن را قحطي زده تر و وحشت زده تر و ديوانه تر ميسازد ؟

تكنولوژي موجب تجمع و نزديكي فيزيكي و خبري روزافزون انسانھا و جوامع با يكديگر شده است . پس

چرا اين نزديكي باعث دوري و بلكه نفرت باطني شده است ؟

چرا تكنولوژي بشر را به نفرت از يكديگر و بلكه خودش رسانيده است ؟ به خودكشي ! اعتياد ! ترور !

در حقيقت بايد گفت كه در كار تكنولوژي يك تكنولوژي بسيار لطيف فريبنده و شيطاني وجود دارد .

آيا تكنولوژي تكنولوژي چيست ؟

آيا روح تكنولوژي چيست ؟

آيا خداي تكنولوژي چيست ؟

ھر چه باعث فريب بشر شود شيطاني است . پس تكنولوژي و
 فلسفۀ تكنولوژي ھمان ابليس است . وخداي تكنولوژي ابليس است .

يكي از ترفندھاي ديگر ابليس در قرآن زيباسازي و موجه كردن و
 تقديس اعمال بشر است . و اين تماماً درذات تكنولوژي است .

يكي ديگر از صفات ابليس كبر و غرور در بشر است . و بشر مدرن و 
تكنولوژيست متكبرترين و مغرورترين بشر تاريخ است . آدمھاي 
پشت كامپيوتر را نگاه كنيد !

يكي ديگر از صفات ابليس در قرآن اينست كه انسانھا را به عذاب
 مي افكند و رسوا مي سازد . و اين نيز صفت بارز ديگري از 
تكنولوژي است كه ذكرشرفت .

يكي ديگر از صفات ابليس ايجاد تفرقه و عداوت و جنون و جنايت 
در بشر است و اين ھم از صفات بارز تكنولوژي است ھمانطور كه ذكرش رفت .

يكي ديگر از صفات ابليس در قرآن وعده دادن و عمل نكردن است . و
 اين ھم از صفات برجستۀ تكنولوژي و مدرنيزم حاصل از آن است .

يكي ديگر از صفات ابليس اينست كه انسان را از فقر آينده مي ترساند و
 سپس بدنبال خودش مي كشد .

و اين ھم ويژه گي تكنولوژي و عصر مدرنيزم است .

يكي ديگر از صفات ابليس ايجاد شتاب و حرص در بشر است كه اين 
ديگر بزرگترين صفت تكنولوژي است كه ذات سرعت وشتاب مي باشد .
 و تكنولوژي يعني تكنولوژي سرعت .

يكي ديگر از صفات ابليس در بشر ھوس بازي و تنوع پرستي است 
كه تكنولوژي خداي ايجاد ھوس در بشر است.
يكي ديگر از صفات ابليس انكار امر خداست . و عصر تكنولوژي عصر
 كفر آشكار است و آدمھا ھر چه تكنولوژي پرست ترند كافرترند .

يكي ديگر از صفات ابليسبه برده گي كشانيدن مرد به دست زن است و
 اين ھم از ويژه گي تكنولوژيزم است كه شعار برابري زن و مرد و 
بلكه برتري زن ميدھد .

يكي ديگر از صفات ابليس در قرآن اينست كه پاكي و پليدي و حق و
 باطل را در نزد بشر مساوي ميسازد . و عصر تكنولوژيزم عصر
 برابري ھمۀ ارزشھاي خوب و بد است . و خود تكنولوژي ھمان تكنولوژي
ھمسان سازي ھمۀ امور است .
يكي ديگر از صفات انسانھاي شيطان پرست در قرآن اينست كه بظاھر 
متحدند و به باطن قلوبشان از ھم نفرت دارد . و اين ويژه گي انسان
 تكنولوژيست و مدرن است : ھمه با ھم و منزجر از ھم !

يكي ديگر از صفات ابليس در بشر ايجاد عداوت بين زن و شوھر است .
 و اين از ويژه گي انسانھاي تكنولوژي پرست مي باشد و جوامع پيشرفتۀ 
صنعتي كه خانواده را منھدم كرده اند . تكنولوژي برابرسازي زن و مرد 
باعث انھدام خانواده و نھايتاً انھدام تمدن بر روي زمين است .

بنابراين تكنولوژي شناسي عين ابليس شناسي در قرآن است . 
پس تكنولوژي تجسد ابليس در جھان ماست . ھمانطور كه ھمۀ صاحبان 
بزرگ پيشرفته ترين تكنولوژيھا ھمانا امپرياليست ھا و صھيونيست ھا
و آدمخواران و جھانخواران بين المللي ھستند وشيطان ھاي بزرگ .

و ديگر از صفات ابليس ايجاد بخل و سلطه گري و سروري و احساس كبر
 و برتري بر سائر مردم است كه اين در رأس صفات امپرياليزم است كه 
خداي تكنولوژي است كه قصد رھبري بر كل جھان و بشريت را دارد
.
پس تكنولوژي ھمان دجال بزرگ عصر ماست و ھمۀ ويژه گيھاي دجال 
در روايات مذھبي دربارۀ تكنولوژيمصداق يافته است . ھمچون خر دجال
 كه خري آھنين و غول پيكر است كه از دھانش آتش و از مقعدش دود 
خارج مي شود . و اين ماشين آلات و صنايع و قطار و ھواپيماھا و 
موشك ھاست يعني خود تكنولوژي. آيا نه اينست ؟!

يك سئوال : آيا مي شود در مسابقۀ تكنولوژي و رسيدن به تكنولوژيھاي
 برتري كه در نزد شيطان است نجات يافت و به خدا رسيد ؟

آيا از طريق دجال و شيطان مي توان بر دجال و شيطان مسلط شد ؟
آيا به ياري شيطان مي توان به خدا رسيد ؟

پاسخ به اين سئوال با علماي ديني و روحانيون و مراجع اعظم است !

پس پرواضح است كه شيطان بزرگ آمريكا نيست بلكه تكنولوژي است 
و تكنولوژي پرستان و صاحبان تكنولوژيھاي برتر ھم لشكريان شيطان
 ھستند كه البته آمريكا فرماندۀ كل قواي اين لشكر است و ھر فرد و جامعه
 و نظامي كه به تكنولوژي پرستي مبتلا مي شود به اين لشكر ملحق شده
 و از جنود شيطان است .
و اما برخي از ماسئوال مي كنند كه " خود شما ھم كه از اينترنت و 
تكنولوژي براي پيام رساني استفاده مي كنيد . " پاسخ ما : براي پيام رساني
 به اھالي دوزخ بايستي از جان گذشت و وارد دوزخ شد تا آنان را از مكر
شيطان باخبر كرد كه : اين دوزخ است نه بھشت!

پس اين از ايثار ماست . و آنانكه اين سئوال را طرح مي كنند يا بسيار 
ساده اند يا بسيار شيطاني ! اين نبرد تن به تن ما باشيطان است و جنودشيطان !

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 175




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۳۲ ] [ محمد ]

فلسفه رنج

ھر درد و رنج و گرفتاري و عذاب مادي و معنوي وعاطفي بشر انگيزه اي براي فھمي برتر است و در واقع

جز برانگيختن قوۀ ادراك رسالت ديگري ندارند .

پس حماقتي برتر از اين نيست كه آدمي بجاي تفكّر و تأمل و تعمق در ريشه ھا و علل رنجھايش بلافاصله

مترصد تسكين و علاجش شود و لذا ھمه راه حلھا و درمانگريھاي بشري منجر به لاينحل ترشدن مسائل و

عميقتر شدن عذابھا مي شوند زيرا علاج ھر درد و رنجي در معرفت دربارۀ آنھاست و بقول علي (ع)

« . دوزخي جز بي معرفتي نيست »

اگر انسان تنھا حيوان رنجور جھان است بدان دليل است كه فلسفه وجودي انسان بر معرفت است و

انسان خلق نشده الا اينكه علت و معنا و اسرار ھستي خود را فھم كند و نھايتاً خالق خود را بشناسد و

بپرستد و با او دوستي نمايد .

بنابراين ھر كه رنجورتر و گرفتارتر است بيشتر مدنظر پروردگار است و لياقت بيشتري براي كسب معرفت

دارد و امر به عرفان و خودشناسي و خداشناسي مي شود . لذا براي اھل ايمان و معرفت ، كفري برتر از

علاج مادي و صوري رنجھا و گرفتاريھا نيست بخصوص رنجھاي عاطفي كه عرصه تنھائي ھستند و واي بر

كسي كه از تنھائي بگريزد زيرا پروردگار در قلمرو تنھائي به انتظار انسان است . تنھائي صراط المستقيم

بين خود و خداست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 260





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۲۹ ] [ محمد ]

بررسي يك بيماري ملي : دانشگاه زده گي!

( فرهنگ اسراف )

اھل سواد اھل جدل است يا بقول اروپائيان ديالكتيكي و اھل ديالوگ است چرا كه كل سير تعليم چيزي

جز ديالوگ و گفتگو و چون و چرا و عليت نيست . و اين ھمان داستان منطق است و قياس.

ھر چند كه مولاناي ما اھل قياس و اھل كتاب را ابليس زدگان مي نامد كه براستي ھم چنين است ولي

دانشگاه و دانش عاريه اي و مدرسه اي ھمين است . يا بايد بكلي انكار و تعطيلش كرد و يا امكان جدل و

عليت را باز گذاشت وگرنه دانشگاھھاي ما كانونھاي خفقان منطق و منطق خفقاني و ديالوگ نيھيليستي

و بستر خود- مسخره گي و خود- براندازي ھويتي خواھندشد ھمانطور كه شده اند .

دانشجو يا بايد بفھمد يا بايد اعتراض كند وگرنه به خودكشي ھويتي روي مي كند يعني اعتياد و خود-

مسخره گي كه ھر دوي اين واقعه راشديداً نظاره مي كنيم .

بخصوص كه دانشگاھي پرھزينه ھم باشد ھمچون دانشگاه آزاد و يا دانشجويان سراسري كه در سائر

شھرھا تحصيل مي كنند كه بايد بتوانند ھزينۀ يك زندگي مجردي را تأمين كنند كه ھزينه اي كمرشكن

است .

و بدينگونه است كه دانشجوي ما به ھنگام فارغ التحصيل شدن موجودي است با يك مدرك بيكاري بھمراه

يك قرض كمرشكن و تعھد كشنده اش در مقابل خانواده اش كه كمرش زير بار ھزينۀ فرزندش خم شده

است .

اينك بي ھويتي ، خودمسخره گي ، خفقان منطقي ، بيكاري و بيعاري و شرمندگي در خانواده را با ھم

تركيب كنيد و ببينيد كه چه پديده اي حاصل مي آيد . آيا اين موجود جز راه خود تخديري و تبھكاري راه گريز

ديگري پيشروي دارد ؟ البته مشكل ازدواج و فشارھاي غريزي و حياتي حاصل ازسركوبي جنسي را ھم

به آن اضافه كنيد .

بدين ترتيب سه شاھراه در مقابل روي اوست : خود تخديري ، فساد اخلاقي و جنسي و جستجوي راھي

براي ھر چه سريعتر پولدارشدن كه بمعناي تبھكاري است . بنابراين بطور خلاصه سه امر عايد مي شود :

اعتياد ، زنا و ربا.

مشكل تخديرش را قاچاقچيان حل مي كنند . مشكل زنايش را دانشجويان دختر و مشكلات ربايش را ھم

بانكھا حل ميكنند .

اين دانشجوي فارغ التحصيل شده بزودي مبدل به يك معتاد بدھكار طلاق گرفته مي شود . موجودي كه

تبديل به يك بمب آمادۀ انفجار شده است كه البته جز در خودش منفجر نمي شود و جز خود و دو تا


خانواده را نابود نمي كند يعني حداقل ده نفر را نابود مي سازد اين موجود تحصيل كرده . علاوه براينكه

خود مبدل به يك طاعون اجتماعي شده است و كل جامعه را بسوي سرنوشت خودش مي كشاند .

آيا فقدان چنين دانش و دانشگاه و دانشجوئي به نفع دين و دنياي جامعه نيست؟

آيا براستي به كجا مي رويم ؟ آيا اين ھم يك سياه نمائي و تھمت ناحق به نظام است ؟ ھمه اعتراف

دارند كه در تاريخ دانشگاه ايراني ، دانشجوياني بدبخت تر از اين نداشته ايم . دانشجوياني بيسوادتر از

اين ، بي ھويت تر از اين و مفلوكتر از اين . تا دو نسل قبل از اين دانشجو در كشورمان يكي از خوشبخت

ترين عناصر اجتماعي بود و خانواده اش ھم سرفرازترين خانواده ھا بودند ولي امروزه كاملاً معكوس شده

است .

امروزه يك دانشجو براي انھدام خانواده اش كفايت مي كند . اين چه دانشجوئي است . اين چه دانش و

دانشگاھي است . روزي امام خميني گفت كه " ھمۀ بدبختي ھاي ما از دانشگاه است " او دانشگاه

امروز ما را نديد وگرنه امر به تعطيلي ھمۀ دانشگاھھاي سراسر كشور ميداد .

در جامعۀ ما به دانشگاه رفتن مثل به خارج رفتن است و يك فخر ماليخوليائي محسوب مي شود . يك

دانشجو در دانشگاه ھمه كاره مي شود البته به استثناي دانشجو . به دانشگاه رفتن بمعناي چيزي شدن

است صاحب ھويت شدن . و اين دال بر بحران ھويت در جامعۀ ماست كه مدرك دار شدن مترادف آدم

شدن است . از پدري پرسيدم كه دختر جوانت چرا شبھا به خانه نمي آيد آيا نگران نيستيد ؟ با حالتي

تحقيركننده گفت : دخترم ديگر دانشجو شده است چه جاي نگراني آقا . شما مثل پدربزرگم فكر مي كنيد

تعجب ميكنم چطور مدرك دكتري به شما داده اند آنھم در آمريكا .

اين منطق و فرھنگ كل جامعۀ ما دربارۀ دانشگاه و دانشجو است . آنھم در جامعه اي كه ھر روز شاھد

اخبار فساد در محيط دانشگاه ھستيم . پس اين يك بحران ھويت فقط در نسل جوان نيست بلكه دامنگير

نسل پير ھم شده است . امروزه حتي پدربزرگ و مادربزرگھاي ما نيھيليست و ليبرال شده اند .

دانشگاھھاي ما ھمه دانشگاه آزادند و كانون آزادي محسوب مي شوند درست مثل خارج رفتن . و اينست

كه اينھمه مشتري دارد و دانشجويان دختر بيشتر از پسر ھستند . و مادربزرگھا ھم ھوس دانشگاه كرده

اند از فرط عشق به علم !؟

عشق به دانشگاه ، عشق به دو چيز است : پُز و آزادي ! و اينست كه براستي دكتراھاي ما از ديپلم ھاي

دو دھۀ پيش بيسوادترند .

دانشگاه پرستي و مدرك پرستي در جامعۀ ما براستي بي نظير است و در جھان مشابه ندارد . اين علم

پرستي نيست يك مرضي است مثل غرب زده گي . ھر چه كه از دين و معرفت و ايمان و معنويت كم مي

آوريم اين ارزشھاي كاذب سربرمي آورد : جنون ورزش، ھنر ، دانشگاه ، مليت بازي و شاھنامه پرستي

. و ھمۀ اينھا در حد نمايش.

دانشگاه در جامعۀ ما مكافات نيھيليزم ( پوچي ) حاكم بر فرھنگ عمومي است كه حتي دولتمردان ما را

ھم در بر گرفته است .

مھم فقط به دانشگاه رفتن است و نه اصلاً چه دانشگاه و چه رشته اي . اتفاقاً شھري غير زادگاه باشد

بسيار بھتر است . و اينست كه بخصوص دانشگاھھاي آزاد در ھر شھر و روستائي كانونھاي اشاعۀ

فسادند : اعتياد و فحشاء ! و نيز تورم مسكن در قلب روستاھا .

آيا اعتياد و فحشاء و تورم از اركان مصالح نظام ما ھستند كه كسي را برنمي انگيزند و بلكه انتقاد در اين

موارد به مثابۀ تھمت به نظام ھم محسوب مي گردد ؟ دانشگاه زده گي يكي از مھلكترين امراض فرھنگي

جامعۀ ماست كه خود مھد توليد ھمه نوع فساد است : بيكاري ، فحشاء ، تورم ، ربا ، اعتياد و لااباليگري تا

قلب روستاھا . در برخي از شھرستانھا مردم برعليه دانشگاه تظاھرات مي كنند . و اين پديده اي مختص

جامعۀ ماست .

اين دانشگاه زده گي يك عذاب و رسوائي ملي است يك بدبختي عُظمي است . يك امّ الفساد است .


در حاليكه از آغاز انقلاب تا به امروز جمعيت كشور ما دو برابر شده و باسوادان ما ده برابر شده و

دانشجويان ما بيست برابر شده اند ولي شمارگان انتشار كتاب نصف شده است . اين مسئله نيز بيان

ديگري از معناي دانشگاه ضد دانش و سوادآموزي ضد فرھنگ است .

دانشگاه زده گي يكي از نمادھاي مرگبار فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگي است كه بمراتب از اسراف

اقتصادي مھلكتر است و خود يكي از كانونھاي اصلي توليد فرھنگ اسراف مي باشد .

آمارزده گي كه يكي از توليدات فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگي است بيانگر انحطاط عقل و نگرش واقع

بينانه است و سقوط بينش فرھنگي در جامعۀ ما . تا آنجا كه حتي براي احياي فرھنگ راه حلي جز

افزايش بودجه بنظر دولتمردان ما نمي رسد . اين پول زده گي و ماترياليزم بمعناي واقعي كلمه است .

جامعۀ ما به لحاظ فرھنگي اقتصاد پرست ترين جوامع در جھان است . اين بمعناي سقوط ھمۀ ارزشھاي

معنوي و اسلامي و انقلابي است . اين بمعناي آن است كه ھر چه سريعتر بايستي به خويشتن انقلابي و

ديني خود بازگرديم .

اينكه چرا به چنين مرض مرگباري دچار شده ايم قبلاً در مقالات و رساله ھاي متعددي مورد بررسي قرار

گرفته است . يكي به دليل وضعيت تاريخي و آخرالزماني دوران ماست كه موقعيتي جھاني است و ديگر

به دليل انحرافات و خطاھاي ذاتي كل جامعه و دولتمردان و ايدئولوگھاي نظام ماست كه از ھمان آغاز

انقلاب شروع شد كه در اين باب نيز قبلاً سخن گفته ايم . ولي ھمانطور كه قبلاً نشان داده ايم وقايع

برادركشي و جنگھاي گروھكي بر سر قدرت و حمام خون داخلي در دھۀ اول انقلاب علت اصلي و آغازين

اين وضعيت كنوني ماست كه جامعۀ ما را دچار مرگ مغزي كرده است .

نبرد خونين ايدئولوژيك در دھۀ اول انقلاب علت العلل سكتۀ فكري و فرھنگي در جامعه و بخصوص نسل

جوان و انقلابي ما بوده است كه اين نبرد بصورتي نامرئي تر و غيرخونين تا به امروز ادامه دارد . اين سوء

استفاده از آزادي بود كه كل پيكر جامعۀ ما به آن مبتلا شد و آنانكه قدرت را به چنگ آوردند ايدئولوژي خود

را بطور يكجانبه بر ھمۀ مردم مسلط ساختند و ھر فكر و آراي ديگري را متھم به الحاد و التقاط و مرگ و

نابودي نمودند و از آنجا تا به امروز مغز كلي جامعۀ ما از فرط وحشت دچار سكته شده است و اينست كه

امروزه بجاي اينكه بطور طبيعي شمارگان انتشار كتاب حداقل بيست ھزار جلد باشد به ھزار جلد تنزل

يافته است . و اينست علت العلل ھمۀ مفاسد و از جمله اين بيماري دانشگاه زده گي و مدرك زده گي

صوري كه جبران ھويت و فكر و معنويت در جامعه شده است : من مدرك دارم پس ھستم ! من به

دانشگاه مي روم پس اھل دانش ھستم !

آزاد انديشي كارگاه توليد فرھنگ و فكر و ھويت و معنويت در يك جامعه است . آزادي آغازين انقلاب ما

بسرعت تبديل به ضد آزادي شد و آزادي انديشه را به قتل رسانيد . يعني كارخانۀ فرھنگ و ھويت ما

تعطيل شد . اينست مسئله !

خود – سانسوري حاصل از حمام خون گروھكي دھۀ اول انقلاب شاھرگ انديشه را در جامعۀ ما زد و خون

در مغز جامعۀ ما متوقف شد . آن ھراس ملي تبديل به ھويت ملي شد و حاصل شد اين كه مي بينيم .

شعار " اسلام ناب " موجب شد كه ريشۀ اسلام خشكيد . اينست مسئله ! فرھنگ و انديشه به اتھام "

التقاط " به قتل رسيد .

ما دربارۀ علاج و چه بايد كرد اين درد و فلاكت ملي مقالات و رسالات متعددي نگاشته ايم كه گوئي كسي

را بكار نمي آيد . ولي آگاھي بر درد نيمي از درمان است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 178





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۲۸ ] [ محمد ]


اعلاميه حقوق بشر عرفاني

١. ھيچ انساني با انسان ديگري برابر نيست: نه سياه با سفيد، نه زن با مرد، نه مسيحي با
مسلمان، نه غني با فقير، نه كودك با انسان بالغ، نه شرقي با غربي، نه روستائي با شھري، نه
باسواد با بيسواد، نه مؤمن با كافر، نه زشت با زيبا،نه مظلوم با ظالم. بلكه ھر انساني يك
موجود منحصر به فرد و بي ھمتا و احد و بي نياز و مظھري از جمال خداوند در عالم خاك است.
ھر كسي ھمان است كه مي خواھد باشد و ھيچ كس به ديگري ظلم نكرده بلكه ھر كسي فقط
بخودش مي تواند ظلم كند و بخودش ميتواند دروغ بگويد و لاغير.

٢. ھمه بندگان وپرستندگان خداوند خالق ھستند و خواه ناخواه بسوي او در حال رجعت ھستند
منتھي به دو راه و روش، دوزخي و بھشتي: جبارانه و مختارانه: خردمندانه و جاھلانه: مومنانه و
كافرانه: عاشقانه و فاسقانه.

٣. ھمه بر روي زمين از حقوق واحدي برخوردارند و داراي ارزشي واحدند فقط در نزد خداوند
انسانھاي فقيرتر و ضعيفتري كه سخاوتمند تر و قانع تر و صلح جوترند،برترند.

۴. ھيچ اعتقادي از اعتقاد ديگر برتر نيست فقط آنانكه صادقترند و منافع ديگران را بر نفع خود ترجيح
مي دھند عزيزترند و لذا بر حق ترند در قلوب مردم.

۵. صنعت پرستي راه و روش عذاب و خشم و جنگھاست و طبيعت پرستي راه و روش سلامت و
صلح و مھرباني است.

۶. ھيچ بايد و نبايدي بر حق نيست و ھر آنچه كه واقع مي گردد حق است و بايد فھم شود.
٧. ھر حكومتي در جھان برخاسته از نفس اكثريت آن ملت است . پس ھر دولتي لايق ھمان ملت
است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكر خانجاني جلد پنجم ص 149



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۲۵ ] [ محمد ]
بيائيم دعا كنيم براي جهانيان

دعا براي ديگران از ويژه گيھاي دين اسلام و فرھنگ تشيع است كه بصورت امري به مؤمنان توصيه شده
است .
در دعا كردن براي خود و عزيزان ھنري نيست و لذا بندرت ھم اجابتي است كه اجابتش ھم موجب
گرفتاري مي شود.
دعا براي ديگران ، براي بيگانگان ، براي دوست و دشمن ، ويژۀ يك انسان راستين و خداپرست است كه
خدا را به خدائي اش مي شناسد و نه به گدائي اش به درگاه مخلوق تا برايش عبادت كنند تا نانشان دھد
.
يكي از درسھائي كه ادعيۀ ائمۀ اطھار به شيعيانش مي دھد دعا براي غير است . اين دعا فقط ھم
بشردوستي نيست بلكه عين يك خود دوستي خردمندانه است چرا كه تا زمانيكه كسي برروي زمين در
رنج و ستم است و جان مي كند ھيچكس نمي تواند آرام و قرار و سعادتي داشته باشد زيرا بشريت نفس
واحده است و واقعاً بني آدم اعضاي يكديگرند . بنگريد به كساني كه خوشبختي را امري خصوصي مي
دانند و تمام عمرشان مشغول خوشبخت سازي خويش ھستند براستي بدبخت ترين آدمھايند و در ھزاران
غل و زنجير جان مي كنند .
دعا كردن براي ديگران كمترين و حداقل تلاش آدمي براي ھمنوعان خويش است . اين دعا دل و انديشه و
جان آدمي را نيز توسعه مي دھد و به آفاق عالم متصل مي سازد و يكي از قدرتمندترين روش رشد
روحاني و تعالي جان است.
كسي كه به درگاه خدا براي بدبختي ديگران مي گريد . اينست انسان !
پس بيائيم اين ھديۀ الھي را امتحان كنيم تا ببينيم كه چه گشايش عظيمي در دل و جان ما رخ مي دھد .
بيائيم دعا كنيم براي شفاعت و سلامت و نجات ھمۀ بيماران لاعلاج ، ھمۀ سرطاني ھا و ايدزي ھا و
صرعي ھا و افسرده ھا و معتادان . براي ھمۀ زندانيان و محكومان به اعدام . براي ھمۀ يتيمان و بيوه زنان
. براي ھمۀ تنھايان و بيكسان جھان . براي ھمۀ آوارگان و جنگ زده گان و تبعيدي ھا و بيخانمانھا و كارتن
خوابھاي جھان . براي ھمۀ كساني كه نان در خانه ندارند . براي ھمۀ كساني كه از درد خماري بخود مي
پيچند . براي ھمۀ روسپي ھاي مفلوك و ھم جنسگرايان تباه شده و براي ھمۀ جوانان پير و عذب و
درمانده . براي ھمۀ بي ھويت ھا و پوچ ھا و براي ھمۀ بيماران رواني در تيمارستانھا . براي ھمۀ مبارزان
راه آزادي . براي ھمۀ كساني كه در زير شكنجه ھا ھستند . براي ھمۀ كساني كه از زندگي بيزار و در
انديشۀ خود كشي ھستند . براي ھمۀ زن و شوھرھائي كه بخون ھم تشنه اند . براي ھمۀ زناكاران و
فاسقان . براي ھمۀ كساني كه براي يك لقمه نان خود را مي فروشند و دست به گناه مي زنند . براي
ھمۀ كساني كه عزيزان از دست داده اند . براي ھمۀ كساني كه در محاصره اند . براي ھمۀ كساني كه
بيقرارند . براي ھمۀ مؤمناني كه در امتحانات الھي چون بيد مي لرزند . براي ھمۀ كسانيكه كرايۀ آخر ماه
ندارند . براي ھمۀ بدھكاران كه خواب ندارند . براي ھمۀ اشقياء كه در آتش خود مي سوزند . براي ھمۀ
حريصان و حسودان كه جان مي كَنَند . براي ھمۀ آوارگان وادي معرفت . براي ھمۀ درماندگان وادي
سعادت . براي ھمۀ بني آدم برروي زمين كه رفته اند و ھستند و خواھند آمد . و سپس براي خود و عزيزان
خود دعا كنيم و اينكه : خدايا بما توفيق دعا براي ديگران عطا كن . آمين



از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 146 




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۲۴ ] [ محمد ]

خود فريبي اهل كتاب

چون مي دانم كه دزدي بد است پس من دزدي نمي كنم بلكه با دزدان مبارزه ميكنم و حق خودم را مي
گيرم .
چون مي دانم كه ناز ، بد است پس من ناز نمي كنم بلكه خويشتن داري پيشه مي كنم .

چون مي دانم كه خبر چيني بد است پس من خبر چيني نمي كنم بلكه با ديگران درد دل مي كنم.
چون مي دانم كه ربا بد است من ربا نمي خورم بلكه مشاركت مي كنم .

چون مي دانم كه ترياك بد است من ترياك مصرف نمي كنم بلكه دوا مصرف مي كنم .

چون مي دانم كه فاحشگي بد است من فاحشگي نمي كنم بلكه بي ريايي پيشه مي كنم.

چون مي دانم كه تھمت ناحق بد است من تھمت ناحق نمي زنم بلكه انتقاد مي كنم .

چون مي دانم كه منت بد است من منت نمي نھم بلكه دلسوزي مي كنم .
..............
چون مي دانم كه بدي بد است پس من بد نيستم .

چون ميدانم كه جھل بد است پس من علامه دھر ھستم .

جهل مركّب و حجاب اكبر :

آيا عجيب نيست كه اكثريت پزشكان به ھمراه خانواده اشان اندكي سالمتر از ديگران نيستند و بلكه
بعكس؟ آيا عجيب نيست كه ھيچ اقتصاد داني اندكي ھم به لحاظ اقتصادي عاقلتر از ديگران زندگي نمي
كند و بلكه بعكس؟ آيا عجيب نيست كه ھيچ تحصيل كرده ايي اندكي ھم عالمانه تر و راحت تر از ديگران
زندگي نمي كند و بلكه بعكس؟ .......و بلكه بسيار عجيب است كه اتفاقاً دانايي مدرسه اي با توانايي
رابطه معكوس دارد .
جھل آدمي بواسطه جوھر ، مركّب مي شود يعني در تاريكي قرار مي گيرد و از نگاه فرد مخفي ميماند
تا انجا كه فرد آگاھي خود درباره جھلش را از دست مي دھد و در حاليكه ھيچ نمي داند، مي پندارد كه
ھمه چيز را مي داند و لذا اين امر مشتبه باعث مي شود كه احتياط خود را ھم از دست بدھد و مستمراً
در چاله و چاه سقوط كند .
گويي داناييھاي عاريه ايي و كتابي و اخباري بصورت پرده ايي مقابل عقل و ھوش و حواس را ميگيرد . و
حتي علم توحيد ھم بدون معرفت نفس و تزكيه و خلوص عمل حجابي بيش نيست
. چه راست ميگويد رسول اكرم كه  « علم ، حجاب اكبّر است »
 و حتي براي عارفان نيز علم ھمواره عامل كبر و غرور و لذا مانع
معرفت برتر است و ھر انسان خردمندي ھمواره بايستي به ميزان رشد علمي اش بر تقوا و تزكيه نفس
خود بيفزايد وگرنه علم به تنھايي از انسان يك ديو متكبر مي پرورد و چنين علمي به قول پيامبر اسلام
وبال گردن صاحب اوست و ھيچ خاصيتي به زندگي او نمي بخشد


از كتاب دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 158-159




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۲۳ ] [ محمد ]
دانشگاه كارخانه انجماد روح

عصر جديد كه به لحاظي عصر تعليم وتربيت اجباري است بخصوص درمرحله تحصيلات دانشگاھي مولّد
نسلي با ارواح يخ زده بوده است . اين انجماد روح در زنان دو صد چندان شديدتر خود نمائي كرده است
چرا كه اصولاً زن مظھر علم ورحمت ورقّت روح است . اين ارواح منجمد در قلمرو تشكيل خانواده به
سرعت به بن بست رسيده وفرو مي پاشند ودر عذابھا وداغ وفراقھاي اين فروپاشي بتدريج تا آخر عمر
روي به رقّت ولطافت ازدست داده خود مي كنند وعموماً زندگي تراژيكي را رقم مي زنند . وامّاارواح يخ
زده درقلمرو فعاليتھاي اجتماعي وفرھنگي وسياسي وعلمي واقتصادي مولّد نظام بي روح وشقي
ھستند كه جزفرمولھا وكليشه ھاي آكادميك نمي شناسند وانسانھا را ھمچون اشيائي بيجان در خدمت
علوم وفنون مي گيرند ھمانطور كه خودشان ھمينگونه زيسته اند.
تعليم وتربيت اجباري مولّد جبّاريّت ومجبوريّت است . روح آدمي در قلمرو انتخاب واختيار است كه امكان
پرواز مي يابد ولطيف گشته وتعالي مي پذيرد .
مھلكترين سيماي اين انجماد روح درزن خودنمائي مي كند زيرا قرار است كانون عاطفه ولطف جامعه
باشد . امروزه شاھد زنان جواني ھستيم كه حتّي قادر به تظاھر به مھرورزي وعطوفت نيستند . مردان
چنين زناني گوئي كه با قطعه سنگ خارائي زيست مي كنند ولذا از خانه فراري مي شوند . فرزندان اين
مادران نيز دچار افسردگي شده وبه انواع امراض عصبي ورواني وتربيتي مبتلا مي شوند . درست به
ھمين دليل زنان تحصيل كرده در زندگي پس از تحصيل خود در ھمه وجوه شكست مي خورند . گوئي
تحصيل علوم عاريه اي در مدارس ودانشگاھھا موجب نابودي روح ودل آنھاست . واين تحصيلات ھر چه
طولاني تر وجدّي تر باشد مھلكتر است ومولّد زنان جواني است كه گوئي آنان را دلي نيست . ھمه اين
زنان افسرده ودل مرده اند واز روح زندگي بيگانه . تنھا ويژگي شخصي اين زنان تعدادي رفتارھاي مردوار
است كه به ھيچ كاري ھم نمي آيد ومردان را نيز دفع مي كند . دكتر ومھندسھائي بي روح وبي عاطفه
كه زندگي را از دست داده اند .
اگر آنگونه كه بزرگان قديم گفته اند كه علم باعث معراج روح وتكامي معنويّت وزندگي است پس بايد به
علم بودن آنچه كه امروزه درمدارس ودانشگاھھا تعليم مي شود جداً ترديد نمود ھمانطور كه ھمه عارفان
ترديد كردند وبزرگترين نابغه علوم مدرن جھان يعني آلبرت انيشتن نيز ترديد نمود .
ھمانطور كه قرآن كريم علوم كافران را« علم بغي » مي نامد كه علم تكبّر وسلطه وانكار است وموجب 
رسوائي وھلاكت آنھاست . درواقع بايستي اكثر تحصيل كردگان علوم جديد را ھلاك شده ھاي دل وروح
دانست كه به ارزاني به خدمت مستكبرين در آمده واين فنون را براي غارت وسلطه بر مردمان بكار مي
گيرند وموجب ھلاكت بشريّت مي شوند ھمانطور كه خودشان پيشاپيش ھلاك شده اند.

از كتاب دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 157



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۲۱ ] [ محمد ]

فلسفۀ فالگيري

عصر جديد عصر جھاني شدن ھمۀ امور است از جمله جھاني شدن فالگيري و استخاره و انواع خرافات .

گرايش به فالگيري و انواع شعبات آن، برخاسته از بن بستھاي زندگي مدرن است . در واقع ميل به فا

لگيري ھمان پناه بردن به جھل خويشتن است و نيز راھي براي خروج از آن . مي توانيم اين امر را نوعي

گرايش جاھلانه به ماوراء طبيعه نيز تلقي كنيم . فالگيري نوعي گريز از فھم مسائل است درست به

ھمين دليل عاقبت آن به خرافات جنون آميز و گاه به روان پزشك و تيمارستان مي انجامد . گاه آدمي به

بن بستي مي رسد و بر سر دو راھي يك انتخاب، سرگردان مي شود و با اينكه به واسطۀ عقل و تجربه

راه درست را ميداند ولي ميل به انتخاب نادرست دارد ولي از عاقبت شوم اين انتخاب ميترسد و لذا براي

فرار از مسئوليت آن، به فال روي مياورد . و جالب اينكه در پاسخ ھر فال و استخاره ايي اگربه نفي

انتخاب مطلوب نفس خود برسد باز به تكرار و تفسير و تبديل فال ميپردازد و آنقدر ادامه مي دھد تا به

تصديق عمل نادرست برسد و بدينگونه مسئوليت آن عمل نادرست را به گردن ماوراء طبيعه و در واقع به

گردن خدا مي اندازد. پس واضح است كه چه عملي جنون آميز و منافقانه مي باشد. در كلام آخر فالگيري

از ھر نوعي چيزي جز شرّ و گناه اعمال خود را به خدا نسبت دادن نمي باشد و گناھي بزرگتر از اين

نيست . گناھي كه از اصل آن عمل زشت، نابخشودني تر است و درست به ھمين دليل عاقبت اين راه و

روش به غايت حماقت و جنون مي انجامد . و ميدانيم كه حماقت عذابي غير قابل شفاعت است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 191




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۲۰ ] [ محمد ]

اخطار ! جنون كامپيوتري


امروزه با اندك دقّتي بوضوح شاھد پيدايش نسلي ھستيم كه اسوه كبر و غرور و ادعاھائي تو خالي

ھستند و در عين حال دچار نوعي از خود - بيگانگي و خود –شيفتگي بيمار گونه توأم با بيقراري و كلافگي

و افسار گسيختگي بيمار و جنون آميز ھستند و خود را علّامه دھر و نابغه اي منحصر بفرد مي پندارند و

جز خود ھيچكسي را قبول ندارند . اينان را بايستي مبتلا به جنون كامپيوتري دانست كه اعتيادشان به

كامپيوتر بسيار شديدتر از مواد مخدر است و مي دانيم كه بتازگي در برخي از كشورھاي جھان مراكز ترك

اعتياد و باز پروري رواني اين نوع معتادان و بيماران رواني گشايش يافته كه مراجعين به اين مراكز به صف

ايستاده اند . وبسياري ھم تاكنون در جريان ترك ، خودكشي كرده اند . ديگر از ويژگيھاي اين نسل جديد

بدبيني و وسواس فزاينده نسبت به سائر انسانھاست و ھمه را مولّد ويروس كامپيوتري مي پندارند .

بنظر مي رسد كه كامپيوتر مولّد ويروسي بسيار مھلكتر از ويروسھاي مشھور است كه برنامه ھا را بھم

مي ريزد و حافظه كامپيوتر راپاك مي كند . وعجيب اينكه ديگر از ويژگي ھاي اين معتادان نسيان فزاينده

است كه در مراحل اوليه بصورت بد قوليھا خود نمائي مي كند و لذا آنھا را بسرعت به انزوا مي كشاند كه

ھمين انزوا موجب ابتلاي بيش از پيش به كامپيوتر مي شود .

علاوه بر اين رشد فزاينده انواع بزھكاري و دروغگوئي ھاي رسوا مي باشد . گوئي كامپيوتر مولد

شيطاني است كه در كاربرھا رسوخ كرده است و براستي شعور و وجدان و اراده را از آنان پاك مي نمايد

و حافظه شان را نيز مختل مي كند . و حتي بتدريج در آنان پس از يك مرحله انحراف جنسي ، مولّد عقيم

شده گي جنسي است ھم به لحاظ ھورموني و ھم رواني .

ھمه كساني كه شاھد چنين مبتلاياني ھستند اين ويژگيھاي شيطاني و جنوني را بوضوح مي بينند و

غافل ازاينكه اين بيماري نابود كننده روح انسان از پيشرفته ترين تكنولوژي بشر مدرن مي باشد و لذا

كسي شھامت چنين ادعا و اعتراضي را ندارد زيرا متھم به ارتجاع و عقب مانده گي ميشود . ولي از آنجا

كه ما پي ھمه اين اتھامات و بدتر از اينھا را به جان و تن خود ماليده ايم به ھمه بخصوص جوانان اخطار

مي دھيم كه شعور و وجدان و اراده و حافظه و نھايتاً جان شما در خطر است . از اين دجّال عصر جديد

بترسيد و اين امر را جدّي بگيريد و به وجود خود رحم كنيد . ما نيز براستي از فرط ناچاري و بي چادري به

قصد پيام رساني و انجام وظيفه ديني و انساني خود با كمال اكراه و انزجار از اين رسانه استفاده مي

كنيم كه آنھم در سطح بسيار ابتدائي است .

مراقب سرقت روح خود باشيد تا بواسطه اين گوساله سامري بلعيده نشود .

والدين عزيز اين ديو روح خوار را در خانه خود به زنجير كشيد و آنرا اسباب بازي بچه ھاي خود مسازيد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 226





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۱۹ ] [ محمد ]

چرا بخت من سياهه ... تو ميدوني؟

تاكنون ھنوز انسان خوشبخت و سفيد بختي گزارش نشده است و آنانكه تأتر خوشبختي ايفا ميكنند نيز

به تجربه ثابت شده كه اتفاقا بدبخت ترند كه بناگاه پرده كنار مي رود و ھمه تماشاچيان را حيران ميكند .

و نيز ھمه مي دانيم كه سياه و سفيد بختي تماماً برخاسته از افسانه پس پردۀ زناشوئي است كه

افسون ھمه افسانه ھاست و سرالاسرار ھمه رازھاي مگوي بشر مي باشد . كل حكايات عرفاني و

ماندگار در تاريخ ادبيات جھان ھمه بر ھمين اساس پديد آمده است . ھر عاشقي يا به عرفان ميرسد و يا

به مرفين .

و اين داستان زندگي انساني است كه خوشبختي و كل بخت ھستي خود را در ھمين حيات خاكي نقد

مي خواھد و ھمسر و محبوبش را كانون خوشبختي خود مي پندارد . عشق فقط براي اينست كه انسان

را متوّجه جھان دگر و برتر نمايد و به وجود خداوند و حيات بعد از مرگ و بھشت و دوزخ ، مؤمن و متوّجه

سازد . عشق صورتي از جھان غيب و عالم ماوراء طبيعي بر روي زمين است و بھشت و دوزخي ھم جز در

اين تجربه درك و تصديق نمي شود . و ھمه كساني كه خدا را در جھان خود دريافته و به او مؤمن شده

اند از ماجراي عشق شناخته اند .

ھمه بخت ھا در اين دنيا سياه است منتھي بعد از اين سياھي يا آدمي حق را در مييابد و روي به حق و

منشأ خوشبختي مي كند و جان و دلش را منور مي سازد و يا با كفران به حق عشق و لعنت معشوق، دل

خود را ھم سياه نموده و براستي بخت ابدي خود را ھم سياه مي نمايد .

بخت ھمه سياه است الا كسي كه در جفاي معشوق ، وفاي خدا را بيابد و در عداوت محبوب ، محبت خدا

را كشف كند و در فناي عشق ، بقاي حق را دريابد .

از كتاب دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 243




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۱۷ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت