بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 62
دیروز : 1
افراد آنلاین : 1
همه : 3121
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

منظور از دين داري چيست؟

خطائي جبران ناپذيرتر از اين نيست كه انسان به قصد دنيا روي به دين و معرفت نمايد . آيا منظور از دين

داري و معارف ديني چيست ؟ در ھر كاري آنچه كه نھايتاً نتيجه كار را تعيّن مي بخشد نيّت اولّيه آن كار

است، ھمانطور كه گفته اند : نيّت مراد است : بايستي امر ابدي را نيّت اموري فاني نمود و نه بالعكس.

اين منطقي معقول است . ولي در امر دين و معرفت اين مسئله دو صد چندان حياتي تر ميباشد چرا كه

دين و معرفت ديني امري مربوط به حيات اخروي و جاودانه است و لذا باطني ترين و قلبي ترين امر

زندگيست و لذا اگر در رويكرد به دين و معرفت ھر ناخالصي و منظور دنيوي و نفساني و خاصه مكر و حيله

گري در ميان باشد اين راه و روش به عواقبي بس فجيع و تراژيك منتھي مي شود عواقب نمونه ھاي

مشھور تاريخي مثل يھودا از حواريون مسيح و يا برخي از اصحاب پيامبر اسلام و مريدان علي (ع) مثل

طلحه و زبير و ابن ملجم و شمر و قطامه و جعده و عايشه و امثالھم جملگي نشانه رويكرد دين به نيّت

ھوسھاي دنيوي است . كسي كه به نيّت سوداھاي نفساني و مادي و معيشتي و اجتماعي و سياسي

روي به دين مي كند و دين و عرفان را ملعبه اين اميال قرار مي دھد با تماميت زندگي و وجود خود به بن

بست رسيده و فرو مي پاشد و آنگاه مبدّل خصم خطرناكي از دين و مؤمنان مي گردد و خود را ھلاك مي

نمايد و مصداق كاملي از خسرالدنيا و آخرت مي شود . دين را وسيله اي براي اميال دنيوي كردن احمقانه

ترين مكرھاست . دين را بايستي براي دين خواست معرفت را براي معرفت ، پاكي را براي پاكي و حقّ را

براي حقّ .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 149





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۲۸ ] [ محمد ]


رابطه دنيا و آخرت

آنچه كه در معرفت قرآني بوضوح در مي يابيم و نيز صدھا حديث از نبي و امامان ، آنچه كه مرز دنيا و آخرت

را تعيين مي كند مرگ جسماني نيست . مرگ جسماني ، انسان را به جھاني برتر مي برد و نه اينكه از

دنيا بكلي مرخص نمايد . ھمانطور كه دنيا نيز صورتي از آخرت است .

رابطه دنيا و آخرت ھمان رابطه اوّل و آخر يك واقعه است ، رابطه ظاھر و باطن يك جھان ، رابطه صورت

و سيرت وجود .

« دنيا » به لحاظ لغت به معناي « نزديك شده » است. يعني نزديك شده آخرت ، آخري كه در ھمان اوّلش   

كمابيش پيداست .

ھمانطور كه قرآن ، كل آسمان و ستارگان و كھكشانھا و كائنات را دنياي عالم ھستي مي نامد .

معناي لغوي ديگري از « دنيا » در قرآن وجود دارد كه ھمان پستي است مثل دون صفتي و دنائت . اين دو  

معناي از دنيا مكمل و لازم و ملزوم ھمديگر است .

غيبي ترين و آخرترين موجود يعني خداوند نيز براي اھل معرفت وشھود قلبي در ھمين دنيا حاضر است

و معراج محمدي دال بر اين واقعيت مي باشد و ادعاي علي(ع)در اينكه در ھر چيزي در اين دنيا جز خدا

نمي بيند .

آخرت به معناي غايت و عاقبت نيز مي باشد و لذا برخي از مؤمنان در ھمين دنيا به غايت آن رسيده و لذا

آنان را  « اھل آخرت » مي نامند . 

بھشت و دوزخ و برزخ و طبقات آنھا جملگي جلوه ھا و جنبه ھائي از ھمين جھان است و در واقع به مثابه

آخرت اين دنيا مي باشد كه در نفس بشري رخ مي دھد و سيرت اوست .

در قرآن در مي يابيم كه ھر ارزش و صفتي دنيوي در آخرت ھزار بار شديدتر است ھمانطور كه مثلاً يك

انسان كه در رفتار آشكارش(رفتاردنيوي) زشت مي نمايد در باطنش بسيار زشت تر است وبالعكس.

آخرت بمعناي جنبه پنھان امور است و لذا بواسطه معرفت درك مي شود تا آنجا كه ديده مي شود . در

واقع آنچه كه بين دنيا و آخرت فاصله و جدائي افكنده است جھل ماست .

ھمانطور كه عارفان باطن مردمان را مي بينند براي آنان مرزي بين دنيا و آخرت وجود ندارد ھمانطور كه

علي(ع) مي فرمايد كه : اگر ھمه پرده ھا برافتد ذره اي برعلم و يقين من افزوده نمي شود .

با مرگ فقط تغيير منزل و تغيير جايگاه مي دھيم . وصف بھشت و دوزخ در قرآن تماماً بواسطه پديده ھاي

دنيوي است وسخن برسر ھيچ چيز غير دنيوي نيست : آتش، چرك ، فساد ، عذاب ، نعره و .... يا باغ ،

نھرھاي آب ، ياران مھربان و.... . با مرگ به ماھيت برتري از دنيا مي رسيم .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 126




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۲۶ ] [ محمد ]

مذهب در جهان مدرن

مذھب بعنوان دين فطري بشر در حداقل معنايش كه ھمه مذاھب را شامل شود عبارت است از باور به

وجود خداي يگانه و گناه بودن اعمالي چون دروغ ، بي وفائي ، دزدي و زور و خويشتن داري درقبال اين نوع

اعمال. اين باور و عملكرد بواسطه ظھور ھزاران پيامبر بتدريج درطول تاريخ تبديل به يك فرھنگ جھاني شد

. ولي درعصرجديد و ظھور صنعت و مدرنيزم اين باور و اخلاق به شيوه ھاي متفاوت كه توجيه گر شرايط

است ، به زير سئوال رفت و يكبار دگر بشر به ياري دانش و منطق جديد اصول دين را مخدوش و منتفي نمود

كه قرن بيستم اوج چنين نبردي آگاھانه بادين بود كه پرچم داراين جريان نيزغرب بود .

و اما در سر آغاز ھزاره سوم ميلادي شاھد وضعيت نويني درسراسرجھان ھستيم و آن دوقطبي شدن مذھب

است كه بصورت كفر آشكار و منطقي و مفتخرانه در يكسو و دين مومنانه در سوي ديگر خودنمائي مي كند

كه قطب دوم البته اقليتي بسيار كوچك محسوب مي شوند . در واقع شاھد نابودي و محال شدن مذھب

شرك و نفاق ھستيم و اين انشقاق بين ذھن و دل بشر مدرن است كه ذھنش كاملا كافر است و در جناح

نخست حضور دارد كه گوئي دلي ندارد كه سردمدار مدرنيزم و تكنولوژيزم مي باشد .

و اما قطب ديگر كه به مثابه دل بشر است كه مومن است و در عين حال در قبال قطب اول احساس حقارت

دارد و توان دفاع عقلي ھم ندارد و لذا عمدتا ايمانش را در تقيه مي دارد .

و اما جريان سومي وجود دارد كه به لحاظ كمي فقط عده اي انگشت شمارند كه عارفانند كه ھم دلي

عاشق دارند و ھم ذھني حكيم و خداپرست . كه پيوند دھنده دل و ذھن بشريت ھستند و سخنگوي اين ھر

دو قطب مي باشند كه ھم حق كفر را درك و بيان مي كنند و ھم حق ايمان را .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 124




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۲۵ ] [ محمد ]
فرق تقوا و ريا

انسان با تقوا مي خواھد خوب باشد و براي خوب بودن تلاش مي كند زيرا خوبي را خوب مي داند.
انسان رياكار نمي خواھد خوب باشد زيرا خوبي را بد مي داند ولي براي فريب مردم ، خوب نمائي مي
كند و لذا از مردم كينه مي كند زيرا رياكاري زجرآور است . اوھمواره اسير تن خويش است.
انسان رياكار ھمه را مثل خود رياكار مي داند و اصلاً تقوا و دين داري را ريا كاري مي خواند تا وقاحت
واعمال زشت خود را صداقت بنامد.
انسان بي تقوا مي داند كه ھرگز بواسطه بي تقوائي قادر به دلبري و جلب نظر ديگران نيست لذا
رياكار و منافق مي شود و در دلش از ھمه كساني كه فريبشان داده است نفرت دارد و اين ھمان نفرت او
ازخداوند و رسولان خدا و دين است.
انسان بي تقوا ھمواره روابط بي رياي خود را پنھان ميدارد و از نزديكانش مخفي مي كند ومستمراً از
نزديكان و خانواده اش دورتر مي شود و اصولاً اجنبي پرست است الّا اينكه خاندانش نيز جملگي ھمچون او
بي تقوا باشند كه چنين خانواده اي مھد شقاوت و وقاحت ھستند و جملگي در عين اتّحاد قلباً از يكديگر
بيزارند و فقط در حضور ديگران تاب تحمل يكديگر را دارند و بدترين جاي جھان ھمان خانه آنھاست كه در آن
قرار ندارند.
آنچه كه انسانھا را ظاھراً و باطناً به ھم مربوط مي سازد تقواست . اساس مدنيت به معناي تجمع
بشري ، ھمان تقواست . يعني بانيان تمدّن ھمان انبياي الھي بوده اند كه باني تقوا ھستند . واگر جوامع
و تمدّنھاي بي تقوا را اسوه جمع تنھايان مي يابيم از ھمين روست كه ھر كسي در اطاق و آپارتمان
شخصي خود محبوس است وچون جانوران زيست مي كند . ولي صورت بيروني اين جوامع ھم بدليل
رعايت رياكارانه آداب تقوا پا برجاست كه البته بقائي گذراست و محكوم به نابودي مي باشد.
انسان بميزاني كه بسوي تقوا و اخلاص در دين ميرود تنھاتر مي شود زيرا ديگران در حضور او رسوا مي
شوند و مي گريزند . اين تنھائي ھمان امامت است و از ھمين رو امام تنھاترين انسان و غايب از ھمگان
است.
در ھر انساني دو اراده وجود دارد كه يكي امر به خير مي كند وديگري امر به شرّ . پيروي ازخير وجود
ھمان صدق اھل تقواست و پيروي از شرّ وجود ھم صدق اھل كفر است . لذا صدق اھل دين ھمان
خويشتن داري است وصدق كافران ھم وقاحت آنھاست.
غايت آرمان موٌمن ھمان صدق كامل است كه نابودي كانون شرّ دروجود اوست ھمانطور كه آرمان
كافر اينست تا كانون خير وجودش را نابود كند تا كاملاً در كفرش صادق شود و از دوگانگي و عذاب وجدان
نجات يابد.
صدق در ھر انساني يك اراده ذاتي است كه اين اراده يا او را مظھر خير مطلق مي سازد و يا
شرّمطلق مي كند . يكي فرشته خود مي شود و ديگري شيطان.


از كتاب " دابره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 65




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۲۳ ] [ محمد ]

شيطان شناسي


بسياري از ما مي پنداريم كه شيطان و وسوسه ھايش وحشتناك و غول آسا و سخيف و زننده است .
گويي شيطان چون لولو خرخره مي باشد . در حالي كه توصيف قران دربارۀ شيطان اتفاقاً بر عكس پندار
ماست و مي فرمايد كه شيطان اميال و اعمالتان را برايتان زيبا و لطيف مي سازد و شما را به آن مغرور
مي كند و اتفاقاً شما را از فقر و نداري به وحشت مي اندازد و بدين گونه در شما رخنه مي كند . بقول
قرآن تنھا كالاي شيطان براي انسان ھمان غرور است . و آدمي فقط از طريق زيبا سازي افكار و اعمال
زشت خود مغرور مي شود . بنابر اين واضح است كه قدرت توجيه گري ما دربارۀ اعمال نادرست ھمان
حضور شيطان است .
شيطان در قلمرو منطق و ذھنيت ما از درب مفاھيمي چون عشق ، خدا ، سعادت ، پيشرفت ، علم ،
افتخار ، خدمت و قداستھا وارد مي شود و بدينگونه است كه ميتواند فسق را عاشقانه سازد و خيانت را
لباس خدمت بپوشاند و بخل را تعبير به غيرت نمايد و.... پس يادمان باشد كه رد پاي شيطان را در خود
شيفتگي ھا و افتخارات و قداستھا و عظمتھاي خود بشناسيم و نه در حقارت ھا و بدبختيھا .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 60





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۲۲ ] [ محمد ]

نسل آخرالزمان


سخن ما درباب آخرالزمان از جنبه مثال و حكايت و استعاره ھاي شاعرانه نيست بلكه ازباب واقعيت است
زيرا اكثر قريب به اتفاق علائم آخرالزمان در روايات ديني اسلامي و شيعي و مسيحي و يھودي و بودائي:
امروزه به وقوع پيوسته و اين تازه آغاز واقعه است.
از جمله اين علائم در نسل جوان دوره ما آشكار شده است كه در تماشاي ھويت اين نسل در كشور
خودمان به چنان وحشتي دچار مي شويم كه اميدي به بقاي نسل نيست. و اين تازه يك كشور اسلامي و
انقلابي و با ھويت است پس واي به كشورھاي ديگر.
پسرھائي كه ھيچ نشاني از مردانگي ندارند و دختراني كه ھيچ خلق و خوي زنانگي ندارند. حتي نمي
توان گفت پسران زن صفت و دختران مردوار. يكي دو نسل قبل شاھد پيدايش چنين وضع وارونه بوديم
ولي اينك شاھد يك ھويت شيطاني ھستيم، يك ھيچي گري نظام يافته و مفتخر بخويشتن. نسلي
افسار گسيخته و جن زده و خود مسخره كه جملگي گويا بدست يك شيطان واحدي كوك مي شوند از
شھر تا روستا و از غني تا فقير و ازعامي تا عالم و حتي مجريان فرھنگي در تلويزيون كه نمايندگان ھويت
مردمند خود از مبلغان اين شيطان زده گي ھستند.
با تماشاي چنين وضعي بھتر به راز دعاھاي امامان صدراسلام آگاه مي شويم كه از خداوند با ضجه و
التماس تقاضا مي نمودند كه از اھالي چنين دوران مخوفي نباشند. و نيزاينكه چرا پيامبر اسلام مومنان
اين دوران را از پيامبران سلف برتر مي ناميد. حفظ دين و ايمان در اين دوران مثل روشن نگاه داشتن
شمعي در زير آب است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 49



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۲۰ ] [ محمد ]
نيويورك آخرالزمان تمدن غرب

 يك ضرب المثل اآمريكايي مي گويد:« اگر در نيويورك نابود نشوي ھرگز نابود نخواھي شد »
شھري كه صدھا ھزار كارتون خواب دارد ، صدھا ھزار ديوانه زنجيري دارد ، صدھھا ھزار بيمار جنسي
دارد ، صدھا ھزار ھمجنسگرا دارد ، صدھا ھزار معتاد دارد ، صدھا ھزار الكلي دارد ، صدھا ھزار تن
فروش دارد ، صدھا ھزار گداي علني دارد ، صدھا ھزار قاچاقچي دارد ، صدھا ھزار ايدزي دارد ، صدھا
ھزار جيب بر و آدم كش حرفه ايي دارد ......و ھمچنين صدھا ھزار ھنرمند دارد و صدھا ھزار ميلياردر و
صدھا ھزار شاه و شاھزاده و اشراف بازنشسته .....
و بخاطر آسمان خراشھايش برجسته ترين شھر جھان است و نيز پر جمعيت ترين شھر جھان و نيز به
لحاظ تكنولوژي پيشرفته ترين شھر جھان و نيز پر موزه ترين شھر جھان و نيز تجاري ترين شھر جھان و نيز
سياسي ترين و مافيايي ترين شھر جھان و نيز تروريستي ترين و ناامن ترين شھر جھان .
اينجا نوك تيز پيكان تمدن و پيشرفت و آزادي است . اينجا به معناي واقعي ترمينال تاريخ تمدن و آخر زمان
اين تاريخ است . در اينجا ادم ھر كاري كه دلش بخواھد مي كند .
در اين شھر معنايي بنام بدي و نبايد وجود ندارد اينجا قلمرو فرمانروايي مطلق پول است .
سلطان اين شھر خاندان راكفلر است . يك بار از آقاي راكفلر پرسيدند كه چرا براي رياست جمھوري امريكا
كانديد نمي شوي . گفت : شھردار نيويورك يعني شھردار كره زمين . در ھمين شھر بود كه آقاي
 راكفلر بزرگترين مافياي علمي – صنعتي –بانكي – نظامي – اطلاعاتي تاريخ جھان را بنام
 «كمسيون  سه جانبه» تشكيل داد .
در ضمن اين شھر پر دانشگاھترين شھر جھان ھم است . حمله به برجھاي دو قولو به مثابه حمله به قلب
تمدن غرب بود و نيز حمله به قلب كارخانه بدبختيھاي بزرگ جھان . اين شھر محل كشف و اختراع و توليد و
صدور ھمۀ فتنه ھاي مدرن به كل جھان است .
اين شھر مقر جھاني صھيونيزم ھم مي باشد . ھمۀ تروريست ھاي جھان و ھمۀ مغزھاي شيطاني در اين
شھر مركزيت دارند . زندگي در اين شھر زندگي در شكم ابليس است . اينجا دوزخي ترين بھشت روي
زمين است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 11
----------------------------------



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۱۹ ] [ محمد ]


آنچه هست دليل آِنچه نيست :


ادب ناپذيري دليل فقدان وجدان است .

نصيحت ناپذيري دليل فقدان دين است.

محبّت ناپذيري دليل فقدان دل است .

وظيفه ناپذيري دليل فقدان عھد است.

عرف ناپذيري دليل فقدان آدميّت است.

آرامش ناپذيري دليل فقدان ايمان است.

ھمسر ناپذيري دليل فقدان عصمت است .

دين ناپذيري دليل فقدان عقل است .

ميھمان ناپذيري دليل فقدان عزّت است .

اعتماد ناپذيري دليل فقدان صدق است.

حجاب ناپذيري دليل فقدان حرمت است.

امامت ناپذيري دليل فقدان جان است.

فنا ناپذيري دليل فقدان وجود است.


از كتاب دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 86




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۱۸ ] [ محمد ]

چرا درباره زنان اينقدر بدبين هستيد؟

(پاسخ به يك سؤال)

مابه ازاي ھر يك مقاله يا كتابي كه درباره زن و انتقاد به بديھاي زن نوشته ايم دھھا و بلكه صد ھا مقاله و

رساله درباره مرد و بديھاي او نگاشته ايم . و سايت ما اثبات ادعاي ماست . في المثل ھمه مطالبي كه

درباره علم و تكنولوژي و سياست و اقتصاد و تاريخ و ادبيات و فلسفه ھا نوشته ايم مربوط به عوالم و

مسائل مردانه است زيرا مردان سازندگان و مدعيان اين عرصه ھا ھستند. منتھي شما مي توانيد از ما

بپرسيد كه : چرا اصولاً نسبت به ھمه اينقدر بدبين ھستيد؟ كه ما بارھا پاسخ اين سئوال را داده ايم و آن

اينكه نگاه ما از منظر آسيب شناسي و درمانگري است ھمانطور كه طبيب در جستجوي امراض بيمار

است و نه اعضاي سالمش. علاوه بر اين روح حاكم بر كل تاريخ ادبيات و فلسفه و مذھب و فرھنگ بشري

روح انتقاد است زيرا از منظر انتقاد و بدبيني است كه راھگشائي و خلاقيت و مكاشفه و ابداعات رخ مي

دھد و نه از منظر خودستائي و فخر فروشي و خودشيفتگي . كار ما اينست كه نقاط بيمار را پيدا كرده و

بفشاريم تا آدمھا درد را احساس كنند و لااقل بدانند كه بيمارند و چاره اي انديشند. زيرا روح حاكم بر

رسانه ھاي مدرن جھان ھمانا تخدير و فريبكاري و گمراه سازي بشر است تا متوجه دردھاي خود نشود و

بازيچه اميال آدمخواران جھاني گردد وآنھا را بعنوان ناجيان خود باور كند . پس بدبيني ما در واقع نيك بيني

ماست وبشر دوستي.

واينكه ھر چيز زشتي از زن در مرد ريشه دارد و بالعكس.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 42

--------------




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۱۷ ] [ محمد ]

ناز يا محبت

در انديشه عامه مردم محبت كردن مترادف با ناز كشيدن است در

حاليكه ناز كردن و ناز كشيدن بزرگترين دشمن عاطفه و محبت قلبي

مي باشد زيرا در طرفين رابطه موجب حقارت و مكر و دريوزه گي و

منت است . كسي كه ناز مي كند در واقع نياز خود را انكار نموده و بلكه

تظاهر به بي نيازي مي كند و اين اساس مكر و خود فريبي در رابطه است

كه گوهرۀ صدق و صميميت را نابود مي كند . و اما كسي كه ناز مي كشد

آگاهانه اين افكار و مكر را تصديق مي كند و بصورت ترحم و تحقير نياز طرف

مقابل را برآورده مي سازد و سپس مي آموزد تا خودش هم نيازش را بيان

و عيان نكند و بلكه بصورت نياز ادا نماييد . ولي آنكه در جناح محبوب قرار دارد

حاضر نيست كه ناز بخرد زيرا خودش فروشنده ناز است لذا فرد عاشق دچار

قحطي نياز و عاطفه شده و كينه مي كند . و بدينگونه بنياد محبت مي پوسد

و تمام رابطه غرق در تظاهر و مكر و كينه و چاپلوسي مي شود . ناز ،......


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 26 و 40




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۸:۱۶ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت