گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 53
دیروز : 64
افراد آنلاین : 1
همه : 21376
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

منشأ ترحم به عاشوراي حسيني


در نظر عامه مردم محبت عين ترّحم و رقت انگيزي است ھمچون نگاه يك آدم ثروتمند به گداي كنار
خيابان يا رحم يك آدم سالم به فردي بيمار و در حال احتضار. اين نگاه ھرگز صاحبش را ھمنشين و ھم
سفره و معاشر با فرد گدا و بيمار نمي سازد و بلكه صدقه اي مي اندازد و در مي رود تا بلايش دامن
خودش را ھم نگيرد.
و اين محبت نيست و بلكه اتفاقاً غايت كبر و احساس برتري و شقاوت است و نوعي كفاره دادن است به
يك آدم كافر و بدبخت و خدا زده .مثل احساسي كه بھركسي در تماشاي يك فاجعه انساني دست مي
دھد. ھمانطور كه در روايت آمده كه حتي يزيد و اھل بيت او ھم بالاخره بر حال حسين و خاندانش
گريستند.آيا اين از محبت است؟ و مي دانيم كه نخستين برگزار كنندگان تعزيه بر واقعه كربلا ھمان اھل
كوفه بودند كه با مشتي خرما، بيعت خود با حسين را به ابن زياد فروختند. چنين آدمي نمي تواند داراي
محبت باشد و اصولاً نمي د اند كه محبت چيست . او حتي به فرزندانش ھم محبت ندارد. ترحم حاصل
بيزاري است . و لذا ھيچ انسان غيوري حاضر به پذيرش ترحم ديگران نيست.
متأسفانه نگرش و احساس عامه مردم ما به واقعه كربلا و در سوگواريھا از نوع ترحم و رقت است
و درست به ھمين دليل بسيار دوست مي دارند تا از دھان مداحان و مرثيه خوانھاي خود اين فاجعه را
مستمراً فجيع تر و دلخراش تر و رقت آميزتر سازند تا بتوانند گريه اي كنند و ثوابي ببرند. و اينگونه استكه
تاريخچه كربلا در طول تاريخ ھمواره قطورتر شده و بر ابعاد حوادث افزوده گرديده و بلكه وقايع نويني پديد

آمده است. تماشاي فيلم « مصائب مسيح »به ھيچكس اين احساس را نمي دھد كه كارگردانش مسيح

را دوست داشته است بلكه انسان فقط شاھد شقاوت كارگردان نسبت به مسيح است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 202

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۲:۰۳ ] [ محمد ]

منشأ ترحم به عاشوراي حسيني


در نظر عامه مردم محبت عين ترّحم و رقت انگيزي است ھمچون نگاه يك آدم ثروتمند به گداي كنار
خيابان يا رحم يك آدم سالم به فردي بيمار و در حال احتضار. اين نگاه ھرگز صاحبش را ھمنشين و ھم
سفره و معاشر با فرد گدا و بيمار نمي سازد و بلكه صدقه اي مي اندازد و در مي رود تا بلايش دامن
خودش را ھم نگيرد.
و اين محبت نيست و بلكه اتفاقاً غايت كبر و احساس برتري و شقاوت است و نوعي كفاره دادن است به
يك آدم كافر و بدبخت و خدا زده .مثل احساسي كه بھركسي در تماشاي يك فاجعه انساني دست مي
دھد. ھمانطور كه در روايت آمده كه حتي يزيد و اھل بيت او ھم بالاخره بر حال حسين و خاندانش
گريستند.آيا اين از محبت است؟ و مي دانيم كه نخستين برگزار كنندگان تعزيه بر واقعه كربلا ھمان اھل
كوفه بودند كه با مشتي خرما، بيعت خود با حسين را به ابن زياد فروختند. چنين آدمي نمي تواند داراي
محبت باشد و اصولاً نمي د اند كه محبت چيست . او حتي به فرزندانش ھم محبت ندارد. ترحم حاصل
بيزاري است . و لذا ھيچ انسان غيوري حاضر به پذيرش ترحم ديگران نيست.
متأسفانه نگرش و احساس عامه مردم ما به واقعه كربلا و در سوگواريھا از نوع ترحم و رقت است
و درست به ھمين دليل بسيار دوست مي دارند تا از دھان مداحان و مرثيه خوانھاي خود اين فاجعه را
مستمراً فجيع تر و دلخراش تر و رقت آميزتر سازند تا بتوانند گريه اي كنند و ثوابي ببرند. و اينگونه استكه
تاريخچه كربلا در طول تاريخ ھمواره قطورتر شده و بر ابعاد حوادث افزوده گرديده و بلكه وقايع نويني پديد

آمده است. تماشاي فيلم « مصائب مسيح »به ھيچكس اين احساس را نمي دھد كه كارگردانش مسيح

را دوست داشته است بلكه انسان فقط شاھد شقاوت كارگردان نسبت به مسيح است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 202

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۲:۰۱ ] [ محمد ]


چگونه دلي تواب ميشود - چگونه كسي به امامت ميرسد !


انصراف و توبه و تحول از يك راه و روش كه تمام زندگيمان را بر آن اساس بوده ايم مھمترين واقعه كل

زندگي ماست . اين توبه يا به جبر است يا توفيق اجباري و يا به عشق و اختياري كه از معرفت است. اين

توبه در صورتي بنيادي و سرنوشت ساز است و به عاقبتي برحق مي رسد كه ھم معرفتي و ذھني باشد

و ھم قلبي و با عشق و رغبت عاطفي . توبه ذھني مستلزم تعقل و صدق و واقع نگري مي باشد ولي

توبه قلبي مستلزم وجود يك امام است كه از فرد تواب دل مي برد . ذھن آدمي براي كندن از جھان جھل

و كفر و فريب و حركت در مسير ايمان و سير الي الله بخودي خود كفايت نمي كند . ذھن براي دل كندن از

دنيا پرستي لازم و كافيست ولي براي حركت در راه حق بايستي قدرت قلبي كه جوھره زندگي است در

ميان آيد . به ھمين دليل است كه آدمي به لحاظ ذھني به تجربه مي داند كه دنيا پرستي و بازيگري و

دروغ و ريا و ستمگري و ستم بري و چاپلوسي و فسق بد است و عاقبتي ندارد ولي قدرت عملي يك

زندگي صادقانه و پاك و با عزّت را ندارد . ارادۀ عملي انسان از دل بر مي خيزد و نه ذھن . ذھن فقط مدبّر

و كارگزار است رونده ، دل است و لذا تكامل بشري ھم تماماً قلبي است و حركت جوھري ھمان سير

تكامل و تحول دل است . و اينست كه به وجود امامي زنده كه دلت را بسوي حق بكشاند و زنده بحق كند

و قدرت حركت بسوي حق بخشد ، ضروري است . امر ھدايت بدون امام زنده و بدون ولايت و محبت او

ممكن نيست . بي امام ، بي نور است ، بي جان است ، بزدل و ھراسان است . و آنچه كه يك توّاب بايد

انجام دھد دل كندن از ھمه و دل سپردن به امام است زيرا ماجراي ھدايت ماجراي دل است .


-------------------

چگونه كسي به امامت ميرسد !

كسي كه نمي تواند دروغ بگويد .

كسي كه نمي تواند دوست نداشته باشد .

كسي كه نمي تواند كينه ورزد .

كسي كه ھمواره پا بر دل خود مي نھد.

كسي كه ھرگز به پول نمي انديشد .

كسي كه ھرگز از كسي نمي ھراسد .

كسي كه ھمواره بين خود و ديگري ، ديگري را ترجيح مي دھد .

كسي كه در ھر دعوائي خودش را محكوم مي كند.

كسي كه جز خود علّتي براي سرنوشت خود نمي يابد .

كسي كه براي خودش چيزي نمي خواھد.

كسي كه خود را مسئول ھمه بدبختي ھاي ديگران مي داند .

كسي كه با منّت كشيدن خدمت مي كند.

كسي كه بواسطه محبّت خود تك و تنھا مي شود زيرا كسي را ياري تحمل محبّت او نيست .

كسي كه قبل از مرگش با شوق كامل براي مردن آماده است و جز قبر خانه اي ندارد و بدنش قبر

اوست و غار اوست و راز غيبت اوست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 192


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۴:۵۸ ] [ محمد ]

ايمان بهشتي و ايمان دوزخي


طبق معارف قرآني و نيز مشاھدۀ اجتماعي درك مي كنيم كه دو نوع ايمان در جھان وجود دارد : ايمان

بھشتي و ايمان دوزخي ! ايماني كه محصول تصديق و تبعيت اختياري از حجت ھاي الھي و معارف ديني

و اخلاقي است و ايمان تقوي مي باشد به مصداق « اِنّ المتقّين في الجنات نعيم » (براستي كه پرھيزگاران

در بھشت ھاي نعمت پروردگار ھستند ) . و امّا ايماني ھم داريم كه حاصل عذابھاي دوزخ در

ھمين دنيا مي باشد . يعني آنانكه حجت ھاي الھي را ديدند و به تجربه و عقل درك كردند و به تصديق

رسيدند ولي بواسطه كفرشان انكار كردند و به حدود الھي تن در ندادند و سپس مھلت توبه شان بسر

آمده و مشمول نزول عذابھاي الھي شده اند كه تحت الشعاع عذاب ايمان آوردن منتھي با زجر و ضجه

تصديق مي كنند و اعتراف به كفر و شقاوت خود مي نمايند و خود را سرزنش مينمايند و بواسطه عذابھا

از بسياري اعمال فاسقانه ساقط شده اند اينان مؤمنين عرصه دوزخند . خداوند دربارۀ اين ايمان دوزخي

مي فرمايد كه اين ايمان ھرگز از عذابشان نخواھد كاست زيرا مھلت ھا را از دست داده اند و بر فرض ھم

اگر رفع عذاب شوند بلافاصله كافرتر از اوّل مي شوند . اينان ھمان دسته از كافرانند كه مي گويند« اگر

راست مي گوئيد پس چرا عذاب خدا بر ما نازل نمي شود ». در واقع اينان بطرزي حيرت آور خود محتاج

عذاب مي شوند و اين عذاب نفس كافر و متكبرشان را خاشع ساخته و به دلشان امكان تصديق ميدھد

. پس در واقع دوزخ اين دنيا ھم نوعي رحمت الھي است تا قلوب كافران ايمان آورد . و واي بحال كافراني

كه خداوند در اين دنيا رھايشان ميكند تا غرق در لذايذ حيواني شوند و پس از مرگ بحسابشان ميرسد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 185



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۳:۳۴ ] [ محمد ]
خطرات نماز سهوي

مي دانيم كه خداوند در كتابش بر نمازگزاران سھوي و ريائي فرياد كشيده و آنان را در جرگه دشمنان دين
قرار داده است. نماز ريائي كه تكليفش واضح است و علناً داراي ذاتي كافرانه و فريبكارانه ميباشد و
جاي بحث ندارد و اما از نماز سھوي كه ھمان نماز از روي عادت و وراثت و اكراه است . مي دانيم كه نماز
ستون دين و عبوديت بمعناي پرستش است و پرستش از عشق و شوق و نياز قلبي و روحي است. اگر
كسي را كه قلباً دوست نمي داريد مستمراً چاپلوسي كنيد و از وي درخواست رحمت نمائيد چه اتفاقي
مي افتد؟ او نيز عملاً پاسخي نمي دھد الا از روي ريا و از چاپلوسي شما بيزار مي شود و رابطه به
عداوت مي انجامد. آيا اينطور نيست؟ رابطه انسان و خدا ھم درمراتب داراي ھمين خصلت است و به
ھمين دليل بشر به زبان بشري با خدا سخن مي گويد. راز دل گفتن و طرح نياز با كسي كه نه
دوستش داريد و طبعاً او ھم دوستتان ندارد جز كينه و عداوت حاصلي ببار نميآورد. حال بھتر درك مي
كنيم كه چرا خداوند بر اين نوع نمازگزاران فرياد غضب مي كشد و آنان را دشمن خود مي د اند. يعني
نماز اين چنيني موجب گرايش به اعمال ضد ديني مي شود و به عداوت با خود خدا ھم مي رسد زيرا
رابطه اي برقرار نمي شود و نيازي ادا نميگردد. بايستي نماز سھوي را ھمطراز رابطه اي فاسقانه و زنائي
دانست. ھمانطور كه اين نوع روابط بشري به عداوت مي انجامد و انتقام. پس ترك چنين نمازي به دين
نزديكتر است تا آنگاه كه نياز قلبي براي ارتباط با خداوند پديد آيد كه آن مقام ايمان است و لذا خداوند در
كتابش فقط مؤمنان را دعوت به نماز كرده است يعني دلداده گان به خدا را .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 155

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۹:۲۵ ] [ محمد ]

« فرقه هاي مدرن » شريعت آخرالزمان


عصر جديد را به لحاظي بايستي عصر ظھور فرقه ھاي بي شريعت دانست كه از بطن مذاھب قديم

سربرآورده اند مثل مذھب پروتستان و دھھا فرقۀ فرعي منشعب از آن كه از بطن مسيحيت پديد آمده

است يا مثل فرقۀ اسماعيليه و يا بھايي و يا برخي فرقه ھاي صوفيه كه از بطن اسلام و خاصه تشيع رخ

نموده اند و يا صھيونيزم بعنوان يك فرقه مذھبي –سياسي كه از بطن مذھب قديم يھود پديد آمده است

و جمله اينھا مذاھبي بي شريعت محسوب مي شوند و اصول راه و روش و آيين زندگي اينھا ھمان اركان

فرھنگ و تمدن مدرن غرب است مثل آزادي ، برابري ، دانش و تكنولوژي و غيره .

به لحاظي ھمه اين فرقه ھاي مدرن را بايستي پيرو ھمان پروتستانيزم اروپا دانست كه زمينۀ فرھنگي

مدرنيزم مي باشد ولي ھر كدام توجيه مذھبي خود را دارا مي باشد ولي در عمل جملگي به يك راه و

روش زندگي مي كنند و ھيچ تفاوتي بين شعبات مسيحي و يھودي و اسلامي و شيعي وجود ندارد .

جمله اين فرقه ھاي مدرن شبه مذھبي ھر يك به نوعي خود را برگزيدۀ خدا و مورد شفاعت مطلقه باني

مذھب خود مي دانند كه ھمۀ گناھانشان را خودبخود مي بخشد و لذا جاي ھيچ نگراني نيست و بھشت

از آن آنھاست و دوزخ بر آنان حرام شده است و لذا نيازي به ھيچ شريعت و آيين و اصول و احكام خاص

نيست . اين ھمان اساس توجيھي و مذھبي ليبراليزم غرب است . عمر تاريخي اين مذاھب بدون شريعت

پيش از دو قرن نمي باشد كه كھنه ترين آنھا پروتستانيزم است .

اين فرقه ھا عملاً توجيه و تقديس ليبراليزم و تكنولوژيزم و آزداي بي قيد و شرط مي باشد .

يكي از مستمسك ھاي كلامي اين فرقه ھا و مخصوصاً آنان كه از اسلام جدا شده اند احاديثي از حضرت

رسول (ص) و ائمۀ اطھار (ع) دربارۀ تقيه دين و ايمان در آخرالزمان است كه عرصۀ دين محمد (ص) مي

باشد . اينان تقيه را به طرزي حيرت آور مترادف با ابطال شرع و احكام الھي دانسته اند درحاليكه تقيه به

معناي پنھان داشتن باطني و قلبي و روحاني نمودن دين است و نه انكار دين . و اين شرايط مربوط به

اوضاع آخرالزمان است و قلمرو قيامت است . پس مي بينيم كه تفسير اين فرقه ھا كاملاً وارونه است .

امر تقيه و باطني نمودن دين به مثابه كمال دين است و نه ابطال ان . بطور مثال نماز بايستي ھمانطور

كه در قرآن امده به مقصود خود يعني ذكر قلبي خدا برسد و يا روزه بايستي تبديل به امساك و قناعت

دائمي شود و نه اينكه ترك گردد .

متاسفانه بسياري از اين فرقه ھاي جديد با وجود سابقه درخشاني كه در تاريخ مذاھب داشته اند امروزه

با انكار اصل شريعت دچار نسيان و بي ھويتي و خسران عظيمي گشته و با تماميت انسانيت و معنويت

به بن بست رسيده و مولد نسل جواني شده اند كه ھمچون خاري در چشمان و استخواني درگلويشان

عذاب مي دھد و بھتر است كه تا اين نسيان قدمت نيافته است و اصول فطرت از بين نرفته به اصول

عملي دين خدا بازگردند و نسلھاي آينده خود را نجات دھند .

انكار شريعت تحت لواي تفاسير ماليخوليايي و عرفان مشربي ھاي دروغين موجب نابودي فرھنگ و فكر و

معنويت و ھويت است و آِيندۀ اين فرقه ھا و پيروانشان را به ھلاكت ميبرد . شريعت مادۀ اوليه فرھنگ و

ھويت و معنويت است . اين ماده اوليه را بايستي پرورد و تلطيف و تكامل بخشيد و به روز نمود نه اينكه

انكار كرد . اين انكار موجب توحش نسلھاي آينده است . و اين امر را نيز باور كنيم كه عرفان ، بي ديني و

لااباليگري نيست بلكه دين خردمندانه و حكيمانه و روحاني است . خرافات را بزدائيم و نه فطرت را .

فطرت زداتي موجب جنون و جنايت است . آخرالزمان عرصه ديني عرفاني است و نه بي ديني .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 185


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۵۷:۳۹ ] [ محمد ]
فلسفه شكر و كفر

ھمه ارتباطات و اعمال و تجربيات بشري با ھركس و ھر چيزي از جمله با خويشتن نھايتاً يا به شكر مي
رسد و يا به كفر. و اين نھايت انسان در جھان است. يعني يا به تسليم و رضا و لذا تشكر مي انجامد و
وصال. و يا به انكار و عداوت و لذا كفر مي انجامد و فراق و قحطي ابدي كه ھمان دوزخ است ھمانطور كه
شكر ھم وادي بھشت است. يكي بدبختي و شقاوت است و ديگري خوشبختي و محبت. رابطه انسان در
جھان يا به عداوت با جھان و جھانيان و از جمله خويشتن ميرسد و يا به محبت و شكر و وحدت. اولي از
جھان طرد مي شود و دست خالي از دنيا مي رود و دومي جھان ھستي را به ارث مي برد. يكي جھنّم
است و ديگري جنت. جھنم ھمان فقدان وجود است و جنت ھم وجدان وجود. آنكه قصد تصاحب و سلطه
بر جھان و جھانيان را دارد به عداوت با آن ميرسد و آنرا از دست مي دھد و طرد ميشود. ولي آنكه دست
و دل از جھان مي شويد و به درون خود ميرود و بر جاي خودش مي نشيند بناگاه كل جھان را در ھويت
بھشتي اش با خود مي يابد در درون خود. جھاني كه انسان مي تواند به ارث برد در درون اوست و اين
جھان صلح و محبت و شكر است زيرا لايق انسان است زيرا از آن انسان است زيرا به تعداد آدميان جھان
ھا وجود دارد به تعداد جان ھا. و ھيچكس جھان ديگران را نمي تواند به ارث برد بلكه درصدد تصاحب جھان
ديگران، جھان خود ھم از دست مي رود و اينست كفر.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 155

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۲۲:۲۹ ] [ محمد ]
منطق و اخلاق

انسان مؤمن كسي است كه اصول اخلاق را ذاتاً خوب و واجب و برحق مي داند و براي درستي آن ھرگز
علت و دليل و فايده اي نمي جويد. ولي انسان كافر را صدھا دليل علمي و اجتماعي و بھداشتي ھم به
اخلاقيات مؤمن نمي سازد. اصلاً ايمان خود علت اخلاق و منطق آن است و كفر ھم منطق بي اخلاقي و
تبھكاري مي باشد.
ھر چند كه براي اخلاقيات دلايل منطقي فراواني وجود دارد كه مؤمن را مؤمن تر ميسازد ولي از آنجا كه
منطق عليّت فقط در قلمرو حيات دنيا كاربرد دارد كافران را ارضاء نمي كند و ھمه فوايد اخلاق ھم در قبال
شاقه بودن طبيعي جھاد نفساني، كفايت نمي كند. و علاوه براين در ھر نظام منطقي نيز استثنائي وجود
دارد و ھمان يك استثناء براي رد كل نظام به لحاظ عقلاني كفايت مي كند.
بنابراين چيزي مطلق و خدشه ناپذيري كه منطق اخلاق باشد وجود ندارد درست به ھمين دليل آنانكه
داراي ايمان قوي نيستند ھمواره براي ھر حكم اخلاقي يك استثناء پديد آورده و يك حكم ضد اخلاقي
مصلحتي ايجاد مي كنند مثل دروغ مصلحتي كه يك پديده اي در درون اخلاق و باورھاي ديني است كه
كل نظام اخلاقي را ناكار آمد و بازيچه كرده است.
بنابراين در پاسخ به اين مسئله: « چرا صدق خوب است » بايد گفت كه صدق در ذاتش خوب است و براي
مؤمنان خوب است زيرا فقط مؤمنان قادر به انجامش ھستند چون ذاتاً آنرا خوب مي يابند. براي درستي
اخلاقيات ھمانقدر كه دلايل مثبت وجود دارد دلايل منفي ھم ھست. اصول اخلاقي ارزشھائي في نفسه
و ذاتي اند و درست مثل معنا و باور به خداوند ھمانقدر كه قابل اثبات ھستند قابل نفي نيز مي باشند و
اينست كه ھيچكس بواسطه منطق به خدا ايمان نياورده است. خدا در كسي كه نيست، نيست و اخلاق
ھم نيست.
حتي خود منطق ھم چنين است و آدمھاي بي منطق ھمواره به زور پناھنده مي شوند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 160


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۰۵:۴۲ ] [ محمد ]

شكر خالق و شكر مخلوق


در حديثي از رسول اكرم (ص) مي خوانيم كه «شكر كردن خالق چيزي جز تشكر كردن از مخلوق

نيست ». و نيز در قرآن كريم مي خوانيم كه « شكر نمي كنيد خدا را الّا اينكه خودتان را شكر مي كنيد »

تشكر از خداي ذھني عين ممنون بودن از ھواي نفس خويش است چرا كه پرستش خداي ظن (ذھن)

ھمان نفس پرستي و شرك و ظلم است و لذا شكر حقيقي خدا و ايمان حقيقي جز در رابطه مريدانه با

امام ممكن نيست زيرا امام تو را خلاف نفس تو امر و ھدايت مي كند و اگر او را اطاعت و شكر نمودي در

واقع خدا را شكر كرده اي . ھمانطور كه علي (ع) مي فرمايد: «ھمواره بر خلاف ميل خود عمل كردم و

به خدا رسيدم» پس شكر حقيقي فقط در تشكر از ديگران معنا دارد مخصوصاً كساني كه بما خدمت و

محبّتي نموده اند و اين شكر دربارۀ خدمت و محبّت خالصانه دو صد چندان واجب تر مي آيد زيرا محبّت

خالصانه ھمان امر ھدايت و سعادت ابدي است . لذا كسي كه از مردمان ممنون نيست و شكر والدين و

مربيان خود نمي كند اگر ھم شبانه روز خدا را شكر نمايد فقط شيطان نفس خود را پروار كرده است . و

شكر خدا در معناي كامل و خالصانه اش ھمانا تشكر از كسي است كه تو را بر خلاف اراده ات امر و ھدايت

مي كند يعني شكر از كسي كه با محبّت تو را امر به معروف و نھي از منكر مي نمايد . اينست شكر خدا .

بقول مولوي : « خواجه پندارد كه اطاعت مي كند بي خبر از معصيت جان مي كند.»


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 153



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۶:۳۱ ] [ محمد ]

از دعاي خود مأيوس نشويد !


مأيوس شدن از دعا ھمان مأيوس شدن از خدا و عين كفر و تسليم ابليس شدن است چرا كه ابليس

رسالتي جز مأيوس كردن انسان از خدا ندارد و از ھمين درب بر انسان وارد مي شود .

ھر چه دعائي بزرگتر و محالتر باشد استمرار و استقامت و خلوص و صبر و تداوم بر آن دعا بھمان ميزان

ضروري است . در حقيقت دعائي بدون اجابت محال است . آنچه كه دعائي را به اجابت نمي رساند قطع

اميد نمودن فرد داعي از دعاي خويش و رھا كردن آن است .

آرزوھاي بزرگ مستلزم تداوم در خواستن است . دست و دل شستن از دعائي موجب رويكرد به راه و

روشھاي نادرست مي شود و اين ھمان پيروزي ابليس بر انسان است .

اراده كنيد ،بخواھيد و قلباً بخواھيد و از خدا بخواھيد و بر خدا صبر كنيد بدون ترديد اجابت مي شود زيرا

خداوند چنين وعده نموده است و خدا ھم ھرگز خلاف وعده نمي كند . و اين نكته كه چه بسا دعائي كه

بعد از مرگمان اجابت مي شود اگر حيات بعد از مرگ را ھم به حساب زندگي آوريم .

استمرار در ھر دعائي علاوه بر به كام رسيدن موجب تقويت قدرت اراده شده و قدرت كلي روح انسان را

تعالي مي بخشد .

قدرت ھر انساني بميزان شدت در دعا و صبر بر آن است . و خداوند با صابران است . افسوس بر كسي

كه دست و دل از دعاي خود بشويد مگر اينكه به دعائي برتر برسد . و نيز اينكه خداوند دعاكنندگان را

دوست مي دارد زيرا دعا تنھا راه رابطه انسان با خداست .


--------------------------------

يك دعا


پروردگارا كه مرا از عدم آفريدي و ھر چه دارم از توست .

پس چرا نظري بمن نمي كني ؟ آيا لايق نظرت نيستم ؟ اگر چنين است آيا خلقت تو در من ناقص است و

نظرت را تأمين نمي كند ؟

پرودرگارا چرا بمن رحم نمي كني ؟ آيا گناھانم بيشتر از رحمت توست ؟

پروردگارا چرا مرا نمي بخشي ؟ آيا خطاھايم برتر از بخشش توست ؟

پروردگارا چرا بمن لطف نمي كني ؟ آيا شقاوت من فزون از لطافت توست ؟

پرودرگارا چرا مرا از ورطه نابودي نمي رھاني ؟ آيا عدم من قوي تر از وجود توست ؟

پروردگارا چرا پاكم نمي كني ؟ آيا ناپاكي و پليدي من قدرتمندتر از قداست توست ؟

پروردگارا چرا در بھشت خود راھم نمي دھي ؟ آيا دردھاي من لايق بھشت تو نيست ؟

آيا به اندازه كافي درد و عذاب نكشيده ام كه دلت به رحم آيد ؟

پس چرا مرا آفريدي كه لايق رحمت و لطف و كرامت و محبت تو نيستم ؟

چرا چيزي آفريدي كه لايق تو نباشد ؟

اگر لايق تو نيستم و از آفرينش من نادمي پس مرا نابود كن چنانكه ھرگز مرا نيافريده اي و ننگ وجودم را

از درگاھت پاك نما و از شرم آسوده شو !

آمين


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 153


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۰۰:۳۱ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت