بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 43
دیروز : 1
افراد آنلاین : 1
همه : 3102
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
دانشگاه كارخانه انجماد روح

عصر جديد كه به لحاظي عصر تعليم وتربيت اجباري است بخصوص درمرحله تحصيلات دانشگاھي مولّد
نسلي با ارواح يخ زده بوده است . اين انجماد روح در زنان دو صد چندان شديدتر خود نمائي كرده است
چرا كه اصولاً زن مظھر علم ورحمت ورقّت روح است . اين ارواح منجمد در قلمرو تشكيل خانواده به
سرعت به بن بست رسيده وفرو مي پاشند ودر عذابھا وداغ وفراقھاي اين فروپاشي بتدريج تا آخر عمر
روي به رقّت ولطافت ازدست داده خود مي كنند وعموماً زندگي تراژيكي را رقم مي زنند . وامّاارواح يخ
زده درقلمرو فعاليتھاي اجتماعي وفرھنگي وسياسي وعلمي واقتصادي مولّد نظام بي روح وشقي
ھستند كه جزفرمولھا وكليشه ھاي آكادميك نمي شناسند وانسانھا را ھمچون اشيائي بيجان در خدمت
علوم وفنون مي گيرند ھمانطور كه خودشان ھمينگونه زيسته اند.
تعليم وتربيت اجباري مولّد جبّاريّت ومجبوريّت است . روح آدمي در قلمرو انتخاب واختيار است كه امكان
پرواز مي يابد ولطيف گشته وتعالي مي پذيرد .
مھلكترين سيماي اين انجماد روح درزن خودنمائي مي كند زيرا قرار است كانون عاطفه ولطف جامعه
باشد . امروزه شاھد زنان جواني ھستيم كه حتّي قادر به تظاھر به مھرورزي وعطوفت نيستند . مردان
چنين زناني گوئي كه با قطعه سنگ خارائي زيست مي كنند ولذا از خانه فراري مي شوند . فرزندان اين
مادران نيز دچار افسردگي شده وبه انواع امراض عصبي ورواني وتربيتي مبتلا مي شوند . درست به
ھمين دليل زنان تحصيل كرده در زندگي پس از تحصيل خود در ھمه وجوه شكست مي خورند . گوئي
تحصيل علوم عاريه اي در مدارس ودانشگاھھا موجب نابودي روح ودل آنھاست . واين تحصيلات ھر چه
طولاني تر وجدّي تر باشد مھلكتر است ومولّد زنان جواني است كه گوئي آنان را دلي نيست . ھمه اين
زنان افسرده ودل مرده اند واز روح زندگي بيگانه . تنھا ويژگي شخصي اين زنان تعدادي رفتارھاي مردوار
است كه به ھيچ كاري ھم نمي آيد ومردان را نيز دفع مي كند . دكتر ومھندسھائي بي روح وبي عاطفه
كه زندگي را از دست داده اند .
اگر آنگونه كه بزرگان قديم گفته اند كه علم باعث معراج روح وتكامي معنويّت وزندگي است پس بايد به
علم بودن آنچه كه امروزه درمدارس ودانشگاھھا تعليم مي شود جداً ترديد نمود ھمانطور كه ھمه عارفان
ترديد كردند وبزرگترين نابغه علوم مدرن جھان يعني آلبرت انيشتن نيز ترديد نمود .
ھمانطور كه قرآن كريم علوم كافران را« علم بغي » مي نامد كه علم تكبّر وسلطه وانكار است وموجب 
رسوائي وھلاكت آنھاست . درواقع بايستي اكثر تحصيل كردگان علوم جديد را ھلاك شده ھاي دل وروح
دانست كه به ارزاني به خدمت مستكبرين در آمده واين فنون را براي غارت وسلطه بر مردمان بكار مي
گيرند وموجب ھلاكت بشريّت مي شوند ھمانطور كه خودشان پيشاپيش ھلاك شده اند.

از كتاب دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 157



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۲۱ ] [ محمد ]

فلسفۀ فالگيري

عصر جديد عصر جھاني شدن ھمۀ امور است از جمله جھاني شدن فالگيري و استخاره و انواع خرافات .

گرايش به فالگيري و انواع شعبات آن، برخاسته از بن بستھاي زندگي مدرن است . در واقع ميل به فا

لگيري ھمان پناه بردن به جھل خويشتن است و نيز راھي براي خروج از آن . مي توانيم اين امر را نوعي

گرايش جاھلانه به ماوراء طبيعه نيز تلقي كنيم . فالگيري نوعي گريز از فھم مسائل است درست به

ھمين دليل عاقبت آن به خرافات جنون آميز و گاه به روان پزشك و تيمارستان مي انجامد . گاه آدمي به

بن بستي مي رسد و بر سر دو راھي يك انتخاب، سرگردان مي شود و با اينكه به واسطۀ عقل و تجربه

راه درست را ميداند ولي ميل به انتخاب نادرست دارد ولي از عاقبت شوم اين انتخاب ميترسد و لذا براي

فرار از مسئوليت آن، به فال روي مياورد . و جالب اينكه در پاسخ ھر فال و استخاره ايي اگربه نفي

انتخاب مطلوب نفس خود برسد باز به تكرار و تفسير و تبديل فال ميپردازد و آنقدر ادامه مي دھد تا به

تصديق عمل نادرست برسد و بدينگونه مسئوليت آن عمل نادرست را به گردن ماوراء طبيعه و در واقع به

گردن خدا مي اندازد. پس واضح است كه چه عملي جنون آميز و منافقانه مي باشد. در كلام آخر فالگيري

از ھر نوعي چيزي جز شرّ و گناه اعمال خود را به خدا نسبت دادن نمي باشد و گناھي بزرگتر از اين

نيست . گناھي كه از اصل آن عمل زشت، نابخشودني تر است و درست به ھمين دليل عاقبت اين راه و

روش به غايت حماقت و جنون مي انجامد . و ميدانيم كه حماقت عذابي غير قابل شفاعت است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 191




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۲۰ ] [ محمد ]

اخطار ! جنون كامپيوتري


امروزه با اندك دقّتي بوضوح شاھد پيدايش نسلي ھستيم كه اسوه كبر و غرور و ادعاھائي تو خالي

ھستند و در عين حال دچار نوعي از خود - بيگانگي و خود –شيفتگي بيمار گونه توأم با بيقراري و كلافگي

و افسار گسيختگي بيمار و جنون آميز ھستند و خود را علّامه دھر و نابغه اي منحصر بفرد مي پندارند و

جز خود ھيچكسي را قبول ندارند . اينان را بايستي مبتلا به جنون كامپيوتري دانست كه اعتيادشان به

كامپيوتر بسيار شديدتر از مواد مخدر است و مي دانيم كه بتازگي در برخي از كشورھاي جھان مراكز ترك

اعتياد و باز پروري رواني اين نوع معتادان و بيماران رواني گشايش يافته كه مراجعين به اين مراكز به صف

ايستاده اند . وبسياري ھم تاكنون در جريان ترك ، خودكشي كرده اند . ديگر از ويژگيھاي اين نسل جديد

بدبيني و وسواس فزاينده نسبت به سائر انسانھاست و ھمه را مولّد ويروس كامپيوتري مي پندارند .

بنظر مي رسد كه كامپيوتر مولّد ويروسي بسيار مھلكتر از ويروسھاي مشھور است كه برنامه ھا را بھم

مي ريزد و حافظه كامپيوتر راپاك مي كند . وعجيب اينكه ديگر از ويژگي ھاي اين معتادان نسيان فزاينده

است كه در مراحل اوليه بصورت بد قوليھا خود نمائي مي كند و لذا آنھا را بسرعت به انزوا مي كشاند كه

ھمين انزوا موجب ابتلاي بيش از پيش به كامپيوتر مي شود .

علاوه بر اين رشد فزاينده انواع بزھكاري و دروغگوئي ھاي رسوا مي باشد . گوئي كامپيوتر مولد

شيطاني است كه در كاربرھا رسوخ كرده است و براستي شعور و وجدان و اراده را از آنان پاك مي نمايد

و حافظه شان را نيز مختل مي كند . و حتي بتدريج در آنان پس از يك مرحله انحراف جنسي ، مولّد عقيم

شده گي جنسي است ھم به لحاظ ھورموني و ھم رواني .

ھمه كساني كه شاھد چنين مبتلاياني ھستند اين ويژگيھاي شيطاني و جنوني را بوضوح مي بينند و

غافل ازاينكه اين بيماري نابود كننده روح انسان از پيشرفته ترين تكنولوژي بشر مدرن مي باشد و لذا

كسي شھامت چنين ادعا و اعتراضي را ندارد زيرا متھم به ارتجاع و عقب مانده گي ميشود . ولي از آنجا

كه ما پي ھمه اين اتھامات و بدتر از اينھا را به جان و تن خود ماليده ايم به ھمه بخصوص جوانان اخطار

مي دھيم كه شعور و وجدان و اراده و حافظه و نھايتاً جان شما در خطر است . از اين دجّال عصر جديد

بترسيد و اين امر را جدّي بگيريد و به وجود خود رحم كنيد . ما نيز براستي از فرط ناچاري و بي چادري به

قصد پيام رساني و انجام وظيفه ديني و انساني خود با كمال اكراه و انزجار از اين رسانه استفاده مي

كنيم كه آنھم در سطح بسيار ابتدائي است .

مراقب سرقت روح خود باشيد تا بواسطه اين گوساله سامري بلعيده نشود .

والدين عزيز اين ديو روح خوار را در خانه خود به زنجير كشيد و آنرا اسباب بازي بچه ھاي خود مسازيد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 226





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۱۹ ] [ محمد ]

چرا بخت من سياهه ... تو ميدوني؟

تاكنون ھنوز انسان خوشبخت و سفيد بختي گزارش نشده است و آنانكه تأتر خوشبختي ايفا ميكنند نيز

به تجربه ثابت شده كه اتفاقا بدبخت ترند كه بناگاه پرده كنار مي رود و ھمه تماشاچيان را حيران ميكند .

و نيز ھمه مي دانيم كه سياه و سفيد بختي تماماً برخاسته از افسانه پس پردۀ زناشوئي است كه

افسون ھمه افسانه ھاست و سرالاسرار ھمه رازھاي مگوي بشر مي باشد . كل حكايات عرفاني و

ماندگار در تاريخ ادبيات جھان ھمه بر ھمين اساس پديد آمده است . ھر عاشقي يا به عرفان ميرسد و يا

به مرفين .

و اين داستان زندگي انساني است كه خوشبختي و كل بخت ھستي خود را در ھمين حيات خاكي نقد

مي خواھد و ھمسر و محبوبش را كانون خوشبختي خود مي پندارد . عشق فقط براي اينست كه انسان

را متوّجه جھان دگر و برتر نمايد و به وجود خداوند و حيات بعد از مرگ و بھشت و دوزخ ، مؤمن و متوّجه

سازد . عشق صورتي از جھان غيب و عالم ماوراء طبيعي بر روي زمين است و بھشت و دوزخي ھم جز در

اين تجربه درك و تصديق نمي شود . و ھمه كساني كه خدا را در جھان خود دريافته و به او مؤمن شده

اند از ماجراي عشق شناخته اند .

ھمه بخت ھا در اين دنيا سياه است منتھي بعد از اين سياھي يا آدمي حق را در مييابد و روي به حق و

منشأ خوشبختي مي كند و جان و دلش را منور مي سازد و يا با كفران به حق عشق و لعنت معشوق، دل

خود را ھم سياه نموده و براستي بخت ابدي خود را ھم سياه مي نمايد .

بخت ھمه سياه است الا كسي كه در جفاي معشوق ، وفاي خدا را بيابد و در عداوت محبوب ، محبت خدا

را كشف كند و در فناي عشق ، بقاي حق را دريابد .

از كتاب دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 243




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۱۷ ] [ محمد ]

مسرف ترين ملت جهان

حتي اكثر مسئولين طراز اول كشور ما اعتراف مي كنند كه ملت ما در مصرف، اسرافي ترين ملت

دنياست. اين اسراف كه از منظر دين ما گناه محسوب مي شود بھمان ميزان شامل حال دولتمردان

ونظام حاكميت سياسي ما نيز مي شود و البته امري طبيعي است زيرا داراي نظامي جمھوري ھستيم .

بنابراين طبيعي است كه طبقه حاكمه ما اسراف كارتر باشند زيرا ثروت وقدرت بيشتري در اختيارشان

است.

از بريز و بپاشھاي درون خانه ھا تا اشرافيت و رانت خواري و باند بازي جلوه ھاي گوناگون اسراف است.

آنكه در اقتصاد دچار اسراف است طبعاً در سياست و حكومت ھم دچار اسراف است و اين يك قانون در

نفس بشر است.

پس ازسي سال آيه و قسم و موعظه و فلسفه و تنذير و اخلاقيات بالاخره مسئولين مجبور شدند از

طريق بالا بردن قيمت كالاھاي اساسي از اسراف بكاھند و يا ھمچون سھميه بندي مصرف بنزين اينھمه

گرفتاري و عوارض جانبي براي دولت و ملت پديد آورند وھنوز طولي نكشيده بازار سياي بنزين پديد آمده

است .

اسراف در ھر امري حاصل بي اراده گي و بي اختياري وافسار گسيختگي نفس و فقدان عقل وتقواست.

پر واضح است كه اسراف صورت مادي و اقتصادي بي ايماني و كم عقلي مي باشد يعني يك مسئله

ذاتاً فرھنگي و اخلاقي است ھمانطور كه شاھد يك انحطاط و ضلالت عظيم فرھنگي در ھمه امور

ھستيم. و عجب است كه اين بن بست فرھنگي را ھم برخي مي خواھند با بودجه اضافي حل و فصل

كنند. مثل اينكه بخواھيم جھل و كفر يك آدم را با اضافه حقوق برطرف كنيم. اسراف حاصل بي فرھنگي

است و بي فرھنگي ، حاصل بي معرفتي در دين است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 121






ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۱۶ ] [ محمد ]

نظري بر بي هويتّي نسل جوان

متأسفانه تھمت بي ھويتي ھمواره متوجۀ نسل جوان است در حاليكه پيران ما بسيا ر بي ھويت تر

ھستند منتھي در پس نقاب . درست به ھمين دليل نھايتاً اين پيرھا ھستند كه تن به ھمان بي ھويتي

جوانان مي دھند و لذا نسل آينده را مي سازند . جوانان به خاطر صدقشان رسوا كنندۀ بي ھويتي والدين

خود مي باشند منتھي والدين اين بي ھويتي خود را در پس پردۀ نمايشھاي عرفي و شرعي پنھان مي

دارند و درست به ھمين دليل عملاً مشوق بي ھويتي فرزندان خود ھستند زيرا خود از اين ريا در عذابند و

نمي خواھند كه فرزندانشان ھم عذاب بكشند تنھا مشكل انھا با جوانان اين است كه در قلمرو فاميل

حافظ نمادين ھويت باشند ولي در روابط پنھان خود ھر چه مي خواھند بكنند . جنگ فرزندان با والدين و

كلاً جنگ نسل جوان و پير ھمان جنگ بين صدق و ريا مي باشد . انچه كه پيران را رنج مي دھد ان است

كه بواسطۀ جوانان خود لو مي روند و آبرويشان بر باد است .

متأسفانه آنچه كه در نزد پيران جامعه ھويت ناميده مي شود ھمان آبرو است يعني رياكاري . بيائيم باور

كنيم كه جوانان آيينه باطن پيران ھستند و به جاي اينھمه برنامه ريزي و ھزينه براي پرده پوشي و يا به

اصطلاح علاج بي ھويتي جوانان، فكري به حال بي ھويتي و رياي پيران كنيم كه زير بناي ھويت جامعه

ھستند . ھويت ذاتي جوانان ھمان صدق است كه اصل دين است پس بياييم بر اين سرزمين بذر معرفت

بكاريم نه سياست و مصلحت و تزوير و ريا . به ياد اوريم كه نخستين مؤمنان و مريدان ھمۀ انبياء و اولياي

خدا جوانان بوده اند و نه پيران . بھتر است ما پيران به خود تكاني بدھيم و خود را اصلاح كنيم و دست از

سر جوانان برداريم . كفر آشكار جوانان از نفاق پيران است بياييم اين نفاق كھنه را درمان كنيم .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 197




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۱۵ ] [ محمد ]



مردان ملوس و زنان قلدر

عصر مدرن را بايستي عصر ظھور مردان ملوس و زنان قلدر
دانست كه بيان ديگري از واژگون سالاري ارزشھا و ھويت
ھاست . گوئي كه زين بعد مردان بايستي زنانيّت را تجربه
كنند و زنان ھم مردانگي را .
اين تجربه اگر به انقراض نسل بشر نمي انجاميد شايد
مي توانست در مكتب تجربه گرائي تاريخي بشر حامل
دستاوردي باشد ولي اين واقعۀ واژگون ھنوز شروع نشده
نشانه ھاي نابودي بشريت را آشكار كرده است و حاصلي
جز ھم جنس گرائي ، بچه كشي ،ايدز و ھمسر كشي و
اعتياد نداشته است. براي انسان خردمند و اھل عبرت اين
تجربه بس احمقانه و جنون آميز است زيرا در گذشته ھاي
تاريخي نمونه ھاي بسياري از مردان ملوس و زنان قلدر را
شاھد بوده ايم كه چه جنون و جناياتي آفريده اند . داستان
سلطنت ماليخوليائي و خونبار كلئوپاترا كه تماماً با جنايات
منحصر بفردي آغاز شد و نھايتاً به خودكشي اين زن ديوانه
به پايان رسيد يا ماجراي ملكشاه سلجوقي كه مترسكي
بيش نبود و ھمسرش تركان خاتون كه يك لشكر ورزيده
براي فسق و فجور خود تدارك ديده بود و بخشي از بودجه
كشور را صرف اين امور مي نمود و تمام عمرش مشغول
قتل عام و نسل كشي شيعيان بود و شوھرش فقط نقش
دلال محبّت را براي زنش ايفا مي نمود و تمام كشور را
مستعمرۀ خلفاي خونخوار بني عباس كرده بود . در قلمرو
بظاھر موّجه تري مثل علم ھم شاھد ظھور دانشمندي
متكبّر و تبھكار بنام مادام كوري بوديم كه به عمد صدھا بيمار
را براي تثبيت اختراع مرگبارش يعني اشعه راديو اكتيو قرباني
نمود و خودش ھم نھايتاً تحت تأثير اين اشعه مبتلا به سرطان
و عقيم شدگي جنسي و افسردگي گرديد و از دنيا رفت و جز
گرفتن جايزه نوبل وارضاي جاه طلبي ھوسي نداشت و ھمه
مكاشفات شوھرش را به نام خودش رقم زد .
...

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 36




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۱۳ ] [ محمد ]


آيا دورة تاريخي دين بسر آمده است؟

اگر چنين است :

پس چرا ھمه مردمان جھان به ھنگام گرفتاري خود ، خدايا خدايا مي كنند ؟

پس چرا تعداد معابد در سراسر جھان روز به روز بيشتر مي شود ؟

پس چرا آدمھا در قبال شرارت خود دچار اينھمه عذاب روح مي شوند ؟

پس چرا امروزه بيش از ھر دوراني گرايش به امور ماوراءطبيعي خود نمائي مي كند ؟

پس چرا اينھمه دجّالان مقدس نما داراي دكانھاي پر رونقي شده اند ؟

پس چرا در طي قرن اخير صدھا فرقه جديد مذھبي و عرفاني پديد آمده است ؟

پس چرا حتّي تبھكاران و صاحبان قدرتھاي جھاني ھم سعي مي كنند اعمال خود را مذھبي

بنمايند ؟

و به دھھا دليل ديگر نه تنھا امروزه عمر تاريخي دين بسر
نيامده كه بيش از ھر دوره اي بشر خود را نيازمند به دين
احساس مي كند و دين خدا را تنھا راه حل ھمه بدبختي ھاي
خود مي داند . امروزه عصر جھاني شدن و جدّي شدن و تمام
عيار شدن دين در حيات روزمره مي باشد . امروزه عصر خالص شدن و


كامل شدن دين در بشر است و ديگر مذھب شرك پاسخگوي
بشر نمي باشد . امروزه دين تبديل به يك نياز مبرم و اورژانس
شده است . جز در دين خدا ھيچ پاسخي براي ھيچ مسئله اي
وجود ندارد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 34



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۱۲ ] [ محمد ]

فلسفه قرض الحسنه


قرض الحسنه از جمله احكام قرآني به مؤمنان است و نص
صريح آن ھمانا قرض دادن به خداست كه به مثابه بھترين قرضھاست.

ولي در عمل قرض به مؤمناني است كه بواسطه ايمانشان
در محاصره اقتصادي و فقر قرار گرفته اند. چون « مومن » از اسماي
خداست پس قرض دادن به مؤمن ھم عين قرض دادن به خداست
و قرضي است كه بازپس دادنش ھم مربوط به خداست و لذا
فرد قرض دھنده نبايد توقع پس گرفتن آنرا از خود مؤمن داشته
باشد و ديگر براي بازپس گرفتن آن نبايد رجوع كند الا آنكه فرد قرض

گيرنده خودش پس دھد. گوئي كه خود خداست كه در ميان مردم
دچار فقر و نداري شده است و دستش را بسوي اغنياء دراز
نموده است. اينك ببينيم كه با خدا چه معامله اي مي شود.

اين ماجرا در كشورمان ھمچون بسيار ديگر از احكام دين دچار
يك بازي و مكر حيرت آور شده و عرصه نفاق گرديده است.
بانكھا و موسسات قرض الحسنه سود را تحت عناوين متفاوتي
بھمراه اصل پول آنھم در سر موعد مقرر باز پس مي گيرند. و
يا كل زندگي فرد را محاصره مي كنند. آيا بھتر نيست كه اين
عنوان را از ميان بردارند.
و در مواردي ھم كه سود قابل توجھي كه ھم سطح ربائي
بازار باشد نتوانند به مردم بدھند آنوقت جوايز حيرت آور است
كه شبانه روز وسوسه مي شود كه در ھيچ كجاي جھان
سابقه و مشابه ندارد. بنابراين مي بينيم كه چگونه يكي از
احكام الھي تا چه حدي تبديل و تحريف و مسخ شده است
و به بازي گرفته شده و دين مردم را ملعبه فساد خود نموده است.

و آنگاه اينھمه مفاسد اقتصادي و فرھنگي و ناھنجاريھاي اجتماعي
را به حساب پيچيده گيھاي اقتصادي وشرايط جھاني مي اندازند
و دنبال راه حلھائي ھستند كه جملگي به پيچيده تر شدن اوضاع
مي انجامد. در حاليكه اصل مسئله ھمانا مكر با خدا و دين او و مردمان است.

بيائيم از اين گناه بزرگ و معصيت كبير توبه كنيم و خود را فريب ندھيم.
و يا حداقل اينست كه عنوان قرض الحسنه را از ميان برداريم تا
لااقل از عذاب نفاق نجات يابيم.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 12



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۱۱ ] [ محمد ]
در جستجوي خوشبختي

ھيچ جستجوئي احمقانه تر از جستجوي خوشبختي نيست
زيرا خوشبختي در وجود ماست ھمانطور كه بدبختي. لذا
جستجوي خوشبختي و برنامه ريزي براي دست يافتن به آن
به مثابه دنبال نخود سياه رفتن است . براي رسيدن به خوشبختي
كافيست كه از جستجوي آن دست بكشيم و برايش برنامه ريزي
نكنيم بلكه باز ايستيم زيرا خوشبختي كه ھمان احساس رضايت
قلبي است ھرگز امري مربوط به شرايط و امكانات نيست و گرنه بشر
مدرن اكثراً مي بايستي خوشبخت شده باشند زيرا بخش عمده اي
از آرزوھاي انسانھاي دوران گذشته درعصر ما تحقق يافته است در
حاليكه انسان مدرن بدبخت ترين انسانھاست .
گرايش جھاني به خود – تخديري و خودكشي و اوج گيري توحش و
جنون و جنايت دال بر اين بدبختي فزاينده است .
ايده و آرمان و برنامه براي خوشبختي تنھا قلمرو پيدايش بدبختي
است . آنچه كه خوشبختي ناميده مي شود نام مستعار بدبختي
است كه شيطان در ذھن ما القاء كرده است و ما را به آن وعده مي دھد .

بدبختي محصول ايده و آرماني است كه خوشبختي ناميده مي شود .
بدبختي معلول آرمانشھرھاي ذھني ماست كه ما را از كانون خوشبختي
حقيقي كه دل ماست و اكنونيّت ماست غافل كرده است .
خوشبختي فردا، ايده شيطان است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 10



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۰۹ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت