کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 108
دیروز : 453
افراد آنلاین : 1
همه : 12223
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس


جلوه بر منبر و آن كار دگر


آدمي ھمواره ظاھرش بايد زيباتر از باطنش باشد ھمانطور كه رسول اكرم (ص) مي فرمايد كه

بھرحال تظاھر به دين بھتر است از تظاھر به كفر . اين لزوماً رياكاري نيست زيرا ريا به قصد مردم

فريبي است. اين خويشتن داري است. آدمي اگر در ملاء عام باد معده را رھا كند و دفع مزاج كند دال

بر صدق نيست بلكه دال بر توحش و بي حرمتي به ديگران است ھر چند كه در مكتب ليبراليزم اين

وضع را صداقت مي نامند تا تقديس وقاحت باشد. ھمواره باطن و خفاي آدمي زشت تر از ظواھر

اوست و بايد باشد. فريبكاري بر منبر به قصد اغفال مردم البته امري دگر است و عاقلان اين تفاوت را

در مي يابند. بھرحال رياكاري رسوا مي شود پس جاي نگراني نيست.

ھر اصلاحي از ظاھر آغاز مي شود زيرا دست آدمي به دلش نميرسد. تحوّل باطني اجر جھاد در

اعمال بيروني است اگر به قصد اصلاح باشد و نه فريب ديگران .

تظاھر به نيكي چندين معنا دارد : يكي اينكه انسان ، نيكي را دوست ميدارد و از بدي ھم بدش مي

آيد . دوّم اينكه انسان به ديگران احترام مي گذارد . سوّم اينكه انسان تلاش مي كند تا بھتر باشد و

اين دليل رشد است .

علي (ع) مي فرمايد: « ببين كه چه ميگويد مبين كه چه كسي ميگويد » اينكه چون فلاني كه بر

منبر آن سخنان نيكو را مي گويد دزد است پس نتيجه مي گيريم كه آن سخن دروغ است ولي دزدي

راست است دال بر اين امر است كه آدمي ھمواره در جستجوي توجيه تبھكاري خويشتن است .

ناحق بودن چنين برداشتي واضح است زيرا اگر فلاني كذاب و ناحق است پس ھمه كردارش دروغ

است ھم سخنش و ھم عملش. چرا بايد از ديگران فقط نادرستي ھا را بگيريم ، چرا درستي ھا را

نگيريم ؟ ھنر در اينست كه آدمي از آدمھائي نادرست درس درستي بگيرد. اگر فلان كس كه حكومتي

ھم ھست آدم دزدي است ما بايد با دزدي نكردن خود او را رسوا كنيم نه اينكه با دزدي كردن او را

تأئيد نمائيم . اگر حكومت بد است ما با بدي خود آنرا بدتر و محكمتر مي سازيم. سخن نيكو حداقل

نيكوكاري بشر است اگر ھمان ھم برافتد نيكي از ياد مي رود. در جامعه اي كه امر به معروف و نھي

از منكر برافتد آن جامعه بر مي افتد و تبھكاري عرف مي شود و آنگاه جز يك عذاب عظيم آسماني

مشكل گشا نخواھد بود ھمچون سرنوشت قوم لوط و عاد و ثمود.

موجوديت ھر خانه وجامعه اي حداقلش منوط بر تظاھر به نيكوكاري است. در جائي كه اين حداقل

ھم برافتد آن خاندان بر مي افتد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 149


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۲۶:۴۹ ] [ محمد ]

تعريف « آخرالزمان »

آخرالزمان مرحله و وضعيتي از تاريخ بشر است كه در همه مذاهب بزرگ جهان از قبيل هندوئيزم، زرتشت، يهود، مسيحيت و اسلام از آن سخن رفته و درباره اش پيشگوئيها شده است. همانطور كه واژه « آخرالزمان » بما خاطر نشان ميكند سخن از پايان تاريخ و ترمينال و بارانداز همه تمدنها و فرهنگهاي بشري مي باشد. ولي اين پايان يا ترمينال بسيار فراتر و اساسي تر از مسئله بشريت مي باشد و بلكه وضعيتي در ذات طبيعت و كائنات است كه جوامع بشري را هم شامل مي شود كه نهان و ذات پديده ها به عرصه ظهور و بروز نهائي مي رسد. و بدين لحاظ مترادف با « قيامت » پنجاه هزار ساله است كه در قرآن ذكرش رفته است. بنظر ما طبق معارف قرآني و احاديث اسلامي اين روز پنجاه هزار ساله با ظهور اسلام محمدي (ص) و ختم نبوت آغاز
شده است و لذا ما حدود چهارده قرن است كه در آخرالزمان قرار داريم و به همين دليل هم اسلام دين آخرالزمان ناميده شده و پيامبر اسلام هم پيامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در اين دوران طبق دهها حديث از رسول و ائمه اطهار حقايق دين و راه هدايت و رستگاري جز از طريق خودشناسي ممكن نيست يعني بواسطه عرفان . و رسول اكرم (ص) نيز بوضوح مي فرمايد كه: «زين پس فقط رهروان معرفت نفس قادرند كه به حقايق دين من نائل آيند.». اين همان راز ولايت وجودي و حقّ امام و درستي مكتب عرفان اسلامياست كه در رابطه مراد و مريد تبيين شده و ماندگارترين بخش معرفت ديني ما را پديد آورده است. در احاديث اسلامي به زبان رسول اكرم (ص) مكرّراً بيان شده است كه علي (ع) باني و پرچم دار و سلطان قيامت آخرالزمان است و به همين دليل نور هدايت عرفان اسلامي قلمداد شده است و همو نابترين سخنان را درباره خودشناسي عرضه نموده كه اصول عرفان اسلامي محسوب مي شوند و از آن جمله است: «هركه خود را نشناخت نابود شد». و نيز اين سخن معروف آن حضرت كه دال بر آغاز قيامت آخرالزمان است: «هشدار كه رشته هاي بقاي دنيا بريده شد … ». طبق معارف قرآني قيامت همان عرصه رويارويي با پروردگار است و قلمرو ظهور و تعيَن عالم غيب مي باشد و در اين دوران نهان هر كسي آشكار مي شود و لذا عرصه توبه بزرگ و تاريخي كلّ بشريت است. طبق همين معارف درمي يابيم كه قيامت عرصه تفريد و تجريد نفس يعني تنهائي فزاينده انسانهاست و در آن دوران جز خدا هيچ ياور و پناهي نيست و جز خداشناسي هيچ راه نجاتي نيست و آن بواسطه خودشناسي در رابطه با يك پير فرزانه است كه به مثابه امامي زنده مي باشد. و لذا دهها سخن در احاديث شيعي وجود دارد كه انسان بدون امام را كافر و گمراه مي خواند كه منظور امام زنده است بعنوان پير و مراد عرفاني. به لحاظ تاريخي دوره آخرالزمان همان قوس صعود و عرصه رجعت بسوي خداست كه در ذا ت هستي رخ ميدهد و مصداق انااليه راجعون مي باشد و اين رجعتي ذاتي و جبري در انسان نيز مي باشد. يعني دوره شش هزار ساله از هبوط آدم تا خاتم (حضرت محمد ص) همان دوره نزول است كه با ختم نبوت به كمال رسيده و زان پس دوره صعود و رجعت هستي بسوي پروردگار است كه اينك در آن واقع شده ايم كه همان دوره امامت است. دوره نزول همان دوره پرستش خداي آسمان است كه خبرش بواسطه انبياي الهي به بشر رسيده است و در دوره صعود كه نبوت ختم شده است عصر امامت به معناي خداي خودي است كه بواسطه خودشناسي در رابطه با امام ممكن مي شود. آن دوره خبر (نبوت) بود و اينك دوره «اثر» است و گوئي كه خداوند از آسمان به زمين آمده است و لذا نيازي به رسولان نيست. اين همان قيامت به معناي قلمرو لقاءالله است. در اين دوران عقل و معرفت نفس به جاي وحي و نبوت قرار گرفته است. در بسياري از آيات قرآني نشانه هاي اين دوران پيشگوئي شده است همچون: پاره شدن آسمان و باريدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لايه اوزون)، سر ريز شدن آب درياها (سونامي ها)، زلزله هاي مستمر، خسوف و كسوفهاي پي درپي و اختلالات عظيمي در قوانين طبيعت. و در قرآن كريم آمده است كه دوزخ آشكار مي شود كه در حديثي از رسول اكرم نيز آمده است كه ماده اصلي دوزخ و غذاي اهل دوزخ ماده اي بنام «نفط» است كه امروزه شاهديم كه جهان ما جهان حاكميّت نفت مي باشد و منبع بقاي بشر آخرالزمان است. در صدها سخن از حضرت رسول (ص) و علي (ع) و سائر ائمه اطهار نشانه هائي دگر از وضعيت جوامع بشري پيشگويي شده است كه امروزه شاهدش مي باشيم همچون: معابد به كاخها تبديل مي شوند و جز منافقان در آن رفت و آمد نمي كنند… مردان زن نما مي شوند و زنان مردوار مي گردند، فسق و فجور افتخار مي شود … والدين فرزندان خود را به قتل ميرسانند …. خود كشي هاي دسته جمعي رخ مي نمايد …. صادقان و خردمندان را ابله مي خوانند و رياكاران و تبهكاران را خردمند مي نامند … و در آن دوران همه غذاها زهرآگين و مسموم و كشنده مي شوند و همه شهرها در دود غرق است و پرندگان آهنين و آتشخوار حكم ميرانند (موشكها و ماهواره ها) اين دوران طبق همين احاديث عرصه ظهور دجال هاست كه همه مردمان را مي فريبند و نشانه هايي از اين دجالها و خر دجال بيان شده كه اكثريت آنها در ماهيت تكنولوژي جديد عيان شده است. و نيز سخن بر سر جنگهاي جهاني است كه امكان زندگي در شهرها را ناممكن مي سازد و مؤمنان به كوهستانها و ارتفاعات پناه مي برند. اين نشانه ها در سائر كتب و روايات دين يهود و نصاري فراوان است و ذكر همه اين نشانه ها جمعاً بيانگر اين واقعيت است كه ما در عرصه آخرالزمان و قيامت پنجاه هزار ساله قرار داريم. پس جهان مدرن جهان آخرالزمان است و بدون درك و تصديق اين واقعيت جهاني فهم هيچ واقعيتي و لذا حل هيچ مشكلي هم ممكن نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۸

راز شقاوت طب مدرن ( آخرالزمان طب )

در دوراني كه انگيزه طلب علم و معرفت و نيز خدمت به خلق از دلها رخت بربسته و جز سوداي رياست و ثروت و عيش انگيزه ديگر باقي نمانده است بي ترديد دانشجويان پزشكي سرنوشتي ويژه مي يابند زيرا به قصد رياستي برتر و ثروت و عيش و هويتي تمام خواهانه وارد انساني ترين و رحماني ترين شعبه از علم مي شوند كه با درد و جان مردم سروكار دارند. منتهي براي رسيدن به اهداف خود بايستي با بيماري و ويروس و مدفوع و چرك و ادرار و خون و عفونت سروكار داشته باشند و دائماً خود نيز در معرض ابتلاي به امراض مسري مثل ايدز باشند. و نيز اينكه بيماران هم اصولًا با چه نفرتي به پزشك خود پول مي دهند خاصه كه هيچ عاطفه و نيز بهبودي هم دريافت نمي كنند. نتيجه كار براي پزشكان چيزي جز احساس حقارت و نفرت و كينه و عداوت توأم با نخوت و سروري و برتري به ارمغان نمي آورد خاصه در دوراني كه آنقدر پزشك فراوان است كه صنف پزشكان هم بمانند تاجران به نوعي بسيار پيچيده تر مجبور به تبليغات شده اند كه اين تبليغات از بطن خود اين علم و فن بطرزي موذيانه و مكارانه در اذهان عمومي مردم وارد مي شود تا جيب و جان مردم را تسليم اين تجارت شقي جهاني كنند. حاصل اين واقعه پيدايش اشد شقاوت در جماعت پزشكان است كه منجر به بروز جناياتي خارق العاده در سراسر جهان شده است: جنايات پزشكي و اين نيز آخرالزمان اين علم است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۲

«خستگي مزمن»
بيماري آخرالزمان

آخرالزمان عرصه ظهور انواع امراض حيرت آور و بي سابقه و لاعلاج است كه علاجش جز با نور معرفت ممكن نمي آيد. يكي از اين امراض جديد كه بعد از ايدز به قلمرو تحقيقات پزشكي وارد شده و كل علماي اين علم را حيران ساخته مرضي است كه به «خستگي مزمن» موسوم است كه در يكي دو دهه اخير در سراسر جهان مدرن بسرعت در حال شيوع است و انتشار اين بيماري آنقدر سريع است كه حدس زده مي شود كه يك مرض مسري باشد هر چند كه هيچ ويروسي هم درباره اين مرض پيدا نشده است و بلكه هنوز نتوانسته اند اين مرض را درجايگاه علمي آن قرار دهند كه آيا يك مرض رواني است يا جسماني و يا يك مرض روان – تني. اين بيماري در هر فردي به نوع خاصي بروز مي كند و لذا حدس مي زنند كه مربوط به اختلال سيستم ايمني بدن باشد. ولي ويژگي مشترك همه اين مبتلايان احساس پيري و خستگي و كوفتگي و افسردگي دوران كهولت است درحاليكه حتي كودكان را هم مبتلا مي كند و ميل به بازي و نشاط را در آنان نابود مي سازد. اگر آخرالزمان را بمعناي پايان عمر تاريخي بشر بر روي زمين بدانيم پس اين بيماري را بايستي « بيماريآخرالزمان » بناميم و لذا درمانش هم چيزي جز خروج از تاريخ تمدن بشري، نيست و اين خروج يك خروج عرفاني و رواني است . بشر خيلي پير شده است. همه مسائل بشر مدرن جز از ديدگاه آخرالزمان قابل فهم و علاج نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۸

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۲۳:۴۲ ] [ محمد ]


چرا هيچكس تو را درك نميكند؟

ھركسي معتقد است كه ديگران او را اصلاً درك نمي كنند . ھمين امرموجب انزواي دروني و بيگانگي از
ھمه مي شود و تاسرحد انزجار به پيش مي رود در حاليكه خودش را اھل فھم و ديگران را احمق مي
داند . چنين وضعي شايد ھرگز به اين شدت و فراگير و جھاني نبوده است در حاليكه عصر سواد و علم
و خبر و رسانه ھاي جمعي و ارتباطات جھاني است آنچه كه عملاً درنفوس بشري رخ مي دھد انزوا
و احساس تنھائي و بيگانگي از عالم و آدميان است و عصر سوء تفاھماتي كه قلمرو پيدايش انواع جدال
و جنگھاست .
دراين امركه « ھيچكس نمي فھمد » ھمه مشتركند . براستي اين چه معمائي است ؟
آيا تكنولوژي ارتباطات موجب اينھمه بيگانگي و سوء تفاھم و جنگھاست .و يا بالعكس. چرا اطلاعات
تحصيلات مشترك موجب تفرقه و تضاد شده است ؟ چرا مشكلات و دردھاي مشترك بجاي ھمدلي
و ھمدردي و تفاھم به بيگانگي و نفرت انجاميده است ؟ چرا باورھا و دانش مشترك بجاي ايجاد انديشه
و احساس مشترك موجب بيگانگي و عداوت شده است ؟ چرا دانائي موجب ناداني شده است؟ چرا
آرزوھا و اميال مشترك موجب تفرقه و انزجار شده است ؟ چرا آنگاه كه شرايط و امكانات درك متقابل
و اتحاد پديد آمده نتيجه اي وارونه ببار آورده است ؟ چرا مذاكره و تبادل نظر و ارتباطات كلامي مدرن كه
در تاريخ سابقه نداشته حاصلي معكوس داده است؟ چرا اشتراك موجب افتراق شده است . آيا جھل
موجب اتحاد و دانائي موجب تفرقه و تضاد است ؟ اين بزرگترين معماي عصر جديد است كه ھنوز
پاسخي نيافته است . گوئي دوري موجب دوستي ، و نزديكي موجب عداوت است .گوئي سخن گفتن
موجب تشنج و انزوا و بدبيني و نفرت است . اين نيز يكي ديگر از آرمانھاي عصر جديد و دوران شكوفائي
تكنولوژي است كه محصول وارونه داده است . اين بيان دگر از واقعه « حشر و نشر » در قرآن كريم
است كه از ويژگي عصر آخرالزمان مي باشد : جمعي كه موجب تفرقه ميشود و تمدن مدرن را مبدّل
به جمع تنھايان منزجر از يكديگر ساخته است.
ولي اگر اندكي به خود آئيم در مي يابيم اين ديگران نيستند كه ما را نمي فھمند بلكه خود مائيم كه
اصلاً خود را درك نمي كنيم و چون خود را نمي شناسيم ديگران ھم ما را نمي فھمند و آنگاه اين خود -
نفھمي را به گردن ديگران مي اندازيم.
در حاليكه اكثر فلسفه ھاي عصر جديد بر مبناي خود- آگاھي بنا شده اند و اساس ھمه آنھا
روانشناسي و روانكاوي جديد است بيش از ھر دوراني دچار جھل نسبت به خويشتن ھستيم . در
حاليكه اكثر انسانھاي امروز لااقل يك كتاب روانشناسي مطالعه كرده اند و در اكثر خانه ھا كتابھاي
روانكاوي يافت مي شود و در رسانه ھاي جمعي نيز شبانه روز شاھد تجزيه و تحليل روانشناسانه
امور ھستيم ولي در جھل و ظلمت و سوء تفاھمي فزاينده غرق مي شويم و روابط اجتماعي و عاطفي
و خانواده گي بسوي جنگ خونين ميرود و جامعه بشري گوئي درحال انفجار است و ھيچكس تاب تحمل
ديگران را ندارد . براستي چه خبر است ؟
قرآن مي گويد قيامت آن گاه است كه ھر كسي تك و تنھا مي شود و ھيچكس را ياراي كمك به ديگران
نيست و جزخدا ياوري نمي يابيد . پس بيائيم اين تنھائي تاريخي و متافيزيكي را درك و تصديق كنيم و از
آن نگريزيم و ديگران را مسبب اين وضع ندانيم و جنگ را پايان دھيم و لااقل در اين تنھائي به وحدت
و صلح برسيم چرا كه اين تنھائي ھمان محضر پروردگار و آستانه ظھور حقّ و مقدمه قيامت است . اين
جنگ با يكديگر در واقع جنگ با تنھائي است و عين جنگ با خداست . دست از اين جنگ برداريم و خدا را
بپذيريم . خدا ھمان تنھائي ماست . فرار از اين تنھائي يا منجر به عداوت و جنگ و جنون و جنايت مي
شود و يا به اعتياد و خودكشي مي انجامد . فرار از اين تنھائي يكي از علل ذاتي فروپاشي خانواده ھا
نيز مي باشد زيرا در ھيچ رابطه اي ھمچون رابطه شديد عاطفي ، اين تنھائي تشديد و تعميق نمي
شود و اگر درك و تصديق نگردد موجب سوء تفاھمات و بدبيني ھا و انزجار و فروپاشي است.
تنھائي برترين حق انسان است چرا كه انسان خليفه خداست و محل ھبوط احديت است . تنھائي
پذيري ھمان خداپذيري و توحيد است . اين واقعه امروزه بصورت يك جبر جھاني و نزول ماورائي
بر نفوس بشر فرود آمده است و يك توفيق اجباري و الھي است . ھمه تنھايند و تلاش مذبوحانه براي
گريز از تنھائي منجر به عداوتھا مي شود . ھيچكس نمي تواند ديگري را از اين تنھائي خارج كند
بخصوص دوستان و زن و شوھرھا . امروزه بيش از ھر زماني راز بقاي صالحانه ھر رابطه اي بر درك
حق تنھائي استوار است . ديگر كسي نمي تواند به ديگران پناه برد و در ديگران جاي گيرد و ايمن شود
. اين به معناي پايان تاريخ عشق نيز مي باشد . و بعلاوه غايت و كمال عشق نيز تنھائي است. تنھايي
، حق عشق است و ھر كه آنرا تصديق و درك نكند به نفرت و عداوت مي رسد.
اينك جز عشق به پروردگار ممكن نيست . تنھائي ھمان حضور خداست و ھمين حضور استكه ھمه
را تنھا ساخته و عشق ھا را برملا نموده و ناممكن كرده است . بيائيم تا به خدا عشق ورزيم و به او پناه
بريم تا بتوانيم يكديگر را دوست بداريم و لااقل تحمل كنيم .
اگر تنھائي خود را دوست بداريم ديگران را ھم دوست ميداريم . اگر تنھائي خود را فھم كنيم ديگران
را ھم فھم مي كنيم . جز اين راھي براي تفاھم و دوستي وجود ندارد.
اگر نتوانيم تنھائي را درك و تصديق كنيم و دوست بداريم ھيچ چيز و ھيچ كس در اين جھان را نه درك
و تصديق توانيم كرد و نه دوست توانيم داشت .
امروزه ذات ھر ادراكي بر درك تنھائي بشر است و فقط تنھا يانند كه مي فھمند و دوست مي دارند .



از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 128

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۸:۱۳ ] [ محمد ]
جنون روابط عمومي
امروزه يكي از سرمايه ھاي واجب و سرنوشت ساز ھر فردي ھمانا ميزان و تعداد روابط عمومي او در
جامعه محسوب مي شود . ھر كس كه تعداد آشنايان بيشتري داشته باشد موفقتر بحساب مي آيد
و اين از اساس فرھنگي نظام امپرياليزم جھاني است كه تبديل به ھويت افراد بشري شده است .
مكتب اصالت سود دھي است . در اينجا انسانھا ھر يك ھمچون كالائي محسوب مي شوند كه برروي
آن سرمايه گذاري مي شود . در اين قلمرو براي انتخاب رابطه ھيچ ملاكي وجود ندارد ھمانطور كه
فرق نمي كند كه آدمي پول را از كجا كسب كند زيرا پول ، پول است . لذا در روابط اجتماعي مدرن
مطلقاً انتخابي وجود ندارد البته آن روابطي كه در آمدزاترند ارجحيت دارند .
روابط اجتماعي مدرن ھر چند كه ھدفي جز در آمد زائي ندارد ولي براي حفظ اين درآمد ھم نيازمند
حراست و پشتيباني است و لذا اين روابط اجتماعي به نوعي نقش بيمه را ھم ايفا مي كنند . يعني
آدمي ھر چه كه روابط بيشتري داشته باشد بيمه تر است . اينست كه مي بينيم در ليست روابط
عمومي ھر كسي در دفتر تلفن ھر آدمي پيدا مي شود ھر چند كه ممكن است در تمام عمر با
بسياري از اين آدمھا تماس ھم گرفته نشود در اين ليست حتي شماره تلفن دشمنان ھم وجود دارد :
فاميل ، آشنايان ، ھمكاران ، آشناي فاميل ، ھمكاران آشنايان ، فاميل ھمكاران ، رمّال ، دزد ، جيب بر
، قاچاقچي ، پزشك ، جن گير ، تبھكاران ، زناكاران ، فواحش، پليس، اطلاعات ، رسانه ھا ، ھمسايه
ھاي قديم و جديد وحتي ليست كساني كه يك روزي با آنھا تصادف كرده اي و يا در گيرشده اي و.... .
ھر چه تعداد افراد اين ليست بيشتر باشد احساس امنيت و قدرت بيشتري پديد مي آيد .
آدمي بميزاني كه خود در درونش تھي و از خود بيگانه است و حتي يك نفر كه دوستش بدارد موجود
نيست نيازمند روابط عمومي بيشتري به لحاظ تعداد مي شود و ھر شب و روز بي ھيچ كار خاصي به
چند نفر از اين ليست تماس مي گيرد تا مطمئن شود كه وجود دارد : من شماره تلفن خيلي ھا را دارم
پس ھستم!
و از اين گذشته اين روابط عمومي ناھمگون ومتناقض كه ھمچون آشي است كه در آن ھر چيزي پيدا
مي شود خاصيت ديگري ھم دارد و آن تجارت و اشتغال و سياست است كه حاصل خبرچيني و دو بھم
زني بين اين ھمه آدم است . بقول معروف تفرقه افكندن و اخبار راست و دروغ جابجا نمودن و حكومت
كردن . البته اين يك حكومت ماليخوليائي و توھمي است و فرد بتدريج رسوا و منفور ھمگان ميشود
و به جنون مي افتد . از ويژه گي اين نوع روابط عمومي چاپلوسي است . اين نوع آدمھا بخصوص بين
آدمھائي كه اختلاف دارند بيشترين پرسه را مي زنند و با اختلاف افكني بين آنان براي خود كسب
ھويت مي كنند و متوجه نيستند كه ھمه اين آدمھاي رنگارنگ و مخالف تمام وجودش را تسخير كرده
اند و دردرون او مشغول جدال و جنگ ھستند و وجودش به غارت مي رود و تباه مي گردد . ھويت اين
آدمھا بطور مستقيم برخاسته از تجارت كلام است كه با مكر و شيطنت تدارك مي شود . آدم فروشي
كل ھويت آنھا را تشكيل مي دھد . كار اين آدم فقط خريد و فروش احوال و افكار و كردار و شرايط
و مسائل ديگران است . يكي از ترفندھاي او اختلاف افكندن وسپس مصالحه نمودن بين افراد است .
تنھا شغلي كه واقعاً براي اين نوع آدمھا ذاتي است تجسس و كسب اخبار براي اداره اطلاعات است
ھرچند كه اداره اطلاعات بواسطه استفاده كمابيش مجاني از اين آدمھا دچار گمراھي مي شود
و بازيچه مي گردد و نھايتاً بواسطه لطماتي كه به مأموران اين اداره وارد شده از وي انتقام مي ستانند
و شديداً تنبيه اش مي كنند و نيز رسواي ھمگان مي شود . واين آخر عاقبت اين ھويت در جامعه است
كه امروزه در سراسر جھان بسرعت در حال رشد مي باشد و تبديل به يك ھويت جھاني مي شود
و نھايتاً در بازي با مراكز اطلاعاتي ساقط و ھلاك و رسوا شده و به پوچي خود مبتلا مي گردد و منفور
ھمه آن روابطي مي شود كه تمام عمرش را صرف آن نموده بود.
در قرآن كريم تجسس و خبر چيني از احوال خصوصي مردم از جمله گناھان بزرگ است كه مختص
كافران رياكار مي باشد.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجامي جلد اول ص 129


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۲:۵۶ ] [ محمد ]

دردهائي كه درمان هستند


بسيارند امراض و دردھا و گرفتاريھائي كه وجودشان موجب تسكين يا علاج بسياري از امراض رواني

ما ھستند و ما درك نمي كنيم . اين حقيقت را بنده به تجربه درماني خود ھمواره شاھد بوده ام و ديده

ام كه با درمان يك درد يا مشكل لاعلاج ، فرد دچار يك بحران رواني يا عاطفي بزرگ شده و شيرازه

زندگيش از ھم پاشيده است و آنگاه آرزو مي كرده كه اي كاش آن بيماري يا گرفتاري ھرگز رفع نشده

بود . با يك مثال ساده پزشكي مي توان اين حقيقت را درك نمود . مثلاً تب را يك بيماري ميدانند در

حاليكه يك درمان طبيعي و خود بخودي بدن انسان جھت پيشگيري يا علاج امراض واقعاً خطرناك

است . و اينست كه در پزشكي مدرن داروھاي تب بر زمينۀ پيدايش بيماري از امراضي مثل صرع يا

عفونتھاي مزمن ھستند كه به امراض لاعلاجي ختم مي شوند .

اكثر علائمي كه در بدن انسان بعنوان بيماري تشخيص داده شده و درمان مي شوند در حقيقت

واكنش طبيعي تن و روان انسان در مقابل بسياري از امراض مھلك جسمي و رواني ھستند و بخشي

از فعاليتھاي سيستم ايمني بدن محسوب مي شوند كه بواسطه انواع داروھا سركوب شده و زمينۀ

پيدايش امراض مدرن شده اند . بسياري از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعي با اين

علائم طبيعي ھستند مثل ايدز ، سرطانھا ، صرع ، وسواسھا ، آلرژيھا ، آسم ھا ، سكته ھا و

آنفولانزاھاي جديد و مرگبار و عقيم شدگي .

آنتي بيوتيك ھا ، واكسن ھا ، تب برھا ، مسكن ھا ، آرام بخشھا و امثالھم از جمله علل بسياري از

امراض مدرن ھستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 174



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۵۸:۲۶ ] [ محمد ]


فلسفه پاكيزگي و زيبائي

ھر چه تكنولوژي پر زرق و برقتر مي شود انسانھاي مدرن ھم بي سليقه تر و بي نظافتر و لا اباليتر

مي شوند گوئي تكنولوژي آدمي را از ھر اراده اي تھي ميكند و انسانھا را ھم مبدّل به ابزارھا فني

مي سازد كه از ھر احساس و مسئوليت و وجداني بيگانه مي كند و حتّي مدلھاي لباس و آرايش و

دكوراسيون زندگيشان را ھم به آنھا تحميل مي نمايد و آنھا فقط بازيچه ھائي براي تقديس قدرت

تكنولوژي ھستند . ھمه آدمھا ظاھراً برق مي زنند و باطناً گنديده اند . به لحاظ نظافت و نزاكت و ادب

و حتّي زيبائي صوري ھم بشر مدرن از ھر دوراني وحشي تر و كثيف تر شده است و لذا اينھمه

امراض ميكروبي و آلودگي ھا رشد يافته اند . بشر مدرن حتّي آداب استحمام و شستشو و نظافت

شخصي را ھم از ياد برده است و مبدّل به جانور نجس و حامل دھھا مرض گشته است . ھمه داراي

امراض جلدي و عفوني و خوني و ويروسي متنوعي ھستند . انسانھاي مدرن ھر يك تبديل به زباله

دان كالاھاي صنعتي شده اند و در درون خود در حال گنديدن ميباشند و لذا شبانه روز بايستي انواع

عطر و ادكلن مصرف نمايند تا براي يكديگر قابل تحمل شوند و خانه ھايشان را ھم با انواع سموم ضد

عفوني كنند تا نپوسند . و اين در حالي است كه شبانه روز رسانه ھا و مدارس مشغول آموزش

عمومي دربارۀ بھداشت و سلامت ھستند و ھر فردي به مثابه يك پزشك عمومي ميباشد و اتفاقاً

آلوده ترين و رنجورترين و بي نظافت ترين جماعت خود جامعه بھداشت و درمان است كه محل توليد

جديدترين ويروسھا و ميكروبھا مي باشد مثل ويروس ايدز كه از مراكز پژوھشي آمريكا اختراع شد و

سپس به مردم آفريقا نسبت داده شد .

نظافت و بھداشت امري برخاسته از طھارت و تزكيه نفس است . نفسي كه ناپاك و پليد است نمي

تواند به ھيچ روشي داراي حياتي پاكيزه و منظّم و زيبا باشد.« باطن خود را پاك كنيد تا خداوند دنياي

شما را زيبا كند».علي (ع) . بھداشت و نظافت و لذا سلامت تن امري مربوط به دانائي عاريه اي و

فنون علمي نيست بلكه يك نتيجه و معلول است . ھمانطور كه زيبائي ھم نوعي فن نيست بلكه

محصول طھارت و شرافت و ايمان است . صورت آدمي تجلّي سيرت اوست و اين صورت را نميتوان

بواسطه آرايش و لباس و جراحي پلاستيك زيبا ساخت فقط مي توان بزك كرد و عروسكي و

شھوتناك نمود . جمال آدمي ھمان جمالِ كمال اوست. چه بسا صورتھاي بظاھر زيبا كه نفرت انگيزند

و بدنھاي بظاھر برازنده و خوش قيافه كه حامل دھھا مرض و فساد و جنون ھستند . چه بسا كلمات

زيبا كه جز توليد بخل و عداوت و كينه نمي كنند . بدن انسان بي ايمان متعفن و بدبو است . زيبائي و

سلامت و جذابيت از آن مؤمنان است كه مشغول طھارت و تزكيه نفس خود ھستند و لذا خداوند آنان

را امر به رعايت حجاب و عفِّت مي كند زيرا قدرت جاذبه و نفوذ جادوئي دارند و بايستي خود را مصون

دارند تا شياطين و نگاھھاي ھرزه در وجودشان رسوخ نكنند و اين امر شامل زن و مرد مي باشد و

امري منوط به جنس خاصّي نيست . براستي كه نظافت از نشانه ھاي ايمان است . زيبائي و جذابيّت

جمال انسان فقط بواسطه ايمان و عفّت و تزكيه نفس حفظ مي شود و بلكه ارتقاء مي يابد و با مرور

زمان و كھولت ھم كاھش نمي يابد و بلكه به جاذبه اي معنوي تر و مقدس مي رسد.

آنكه مشغول پاكسازي و نظافت و زيبائي دل و انديشه خود باشد طبعاً نمي تواند ناپاكيھاي ھيكل و

محيط زيست و روابط اجتماعي را تحمل كند و خود بخود سلامت و پاكيزگي بيروني را ھم حفظ مي

كند . دل ناپاك و انديشه بخيل و ظالم مولّد تني رنجور و خانه اي كثيف و روابطي فاسقانه است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 174

-----------------------


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۷:۱۲:۱۹ ] [ محمد ]
ازدواج ايده آل چيست؟
ازدواج به معناي واقعه اي كه كارگاه خلقت تاريخي بشر است و نيمي از دين و اساس مدنيت و رشد
انسان است در واقع عرصه دگر شدن است.غير شدن است چرا كه اگر رشد از تغيير است تغيير ھم
بمعناي غير شدن است يعني از پوسته خود بيرون آمدن و در ديگري رشد كردن و از چشم غير خود را
ديدن و شناختن. و اينست كه ازدواج و زندگي زناشويي محور خود شناسي بشر است و آنكه از آن
گريزان و بيزارست از خود و خودشناسي گريزان است و مي خواھد تا ابد در تن خود بماند و بپوسد.
از اين منظر ازدواج با فاميل و قلمرو تشابھات فرھنگي و طبقاتي، بدترين و ضعيف ترين نوع ازدواج
است زيرا به مثابه ازدواج با خود است و لذا حاصل اين نوع ازدواج يك باتلاق است. و در نقطه متقابل
ازدواج با كساني كه كمترين تشابه غريزي و مادي و اجتماعي و اقتصادي با ما دارند خلاقترين
ازدواجھاست و موجب جھش در ھويت انسان است و براستي نوعي جھش ژنتيكي محسوب مي
شود كه به مثابه رھايي از اسارت وراثت و جبرھاي تاريخي و نفساني و نژادي است و لذا جھادي در
عرصه دين و معنويت است.
ازدواج بايد بر اساس وحدت و تقارن اعتقادي و معنوي باشد نه طبقاتي وشغلي و اقتصادي و سليقه
اي و خصائل مشترك غريزي و ژ نتيكي. درست به ھمين دليل ازدواج با محارم حرام است يعني
ازدواج با خود حرام است. ازدواج با غير موجب تغيير و تعالي است و ازدواج با خويش موجب تباھي.
---------------------------------
وحشت انتخاب همسر
ھمه ما مي دانيم كه ھمسر را فقط در نيمه دوّم عمر و مخصوصاً دوران كھولت ميتوان شناخت يعني
آنگاه كه ديگر كاري نمي توان كرد اين يك شناخت جبري و لذا بي ارزش است شناخت موجودات غيبي
و ماوراء الطبيعي آسانتر از شناخت ھمسر است و لذا ھيچكس بواسطه آشنائي وتحقيقات قبل از
ازدواج كمترين خيري از باب شناخت ھمسر ايده آل كسب نكرده و لذا اكثراً بلافاصله پس از ازدواج
احساس فريب خوردگي دارند و طرف مقابل را حقّه باز مي دانند .
بدون ترديد آشنائي قبل از ازدواج يك آشنائي سينمائي است ھمانطور كه شخصيت واقعي ھيچكس
را نمي توان از روي نقشي كه در فيلمي ايفا نموده تشخيص داد بنابراين اين آشنائيھا مخصوصاً در
قلمرو دوستي ھاي مدرن بزرگترين قلمرو فريب است ولذا ازدواجھاي حاصل از اين نوع روابط
ناكامترين ازدواجھا ھستند . درست به ھمين دليل دختراني كه در اين نوع روابط ايده آلترين نقشھا را
بازي مي كنند بندرت حاضر به ازدواج با دوست پسر خود ھستند چون مي دانند كه در زندگي روزمره
خود نمي توانند اين نقش را بازي كنند ولذا لو مي روند .
وحشت انتخاب ھمسر به لحاظ معرفت ديني يك وحشت بيھوده است زيرا طبق كلام خداوند در قرآن
اين خود خداست كه براي ھر كسي از جنس نفس خودش ھمسر قرار مي دھد . يعني ھمسر ھر
كسي جمال نفس خود اوست و به ھمين دليل زن و شوھر با ھم انس والفت مي گيرند بنابراين تنھا
وحشت واقعي و بر حقّ آدمي در قلمرو انتخاب ھمسر نه نگراني درباره خوب يا بد بودن ھمسر بلكه
نگراني درباره ماھيت خودش بايد باشد زيرا ھمسرش خواه ناخواه از جنس نفس او خواھد بود پس
آدمي قبل از اقدام براي انتخاب ھمسر اگر مي خواھد ھمسرش انساني پاك و درست كار وبا وفا
باشد بايستي نفس خود را تربيت نمايد و از اميال و اعمال و نگرش نادرست توبه كند تا ھمسري خوب
از جانب خداوند برايش پديد آيد طبيعي است كه اين انتخاب خدائي از بطن نفس آدمي رخ مي دھد
يعني بقول معروف «كبوتر با كبوتر باز باباز جمع خواھد شد.»
وحشت ونگراني درباره ھمسر آينده يك پديده جاھلانه است . خوب باش تا ھمسري خوب بسويت آيد
. ازدواجھاي حاصل از دوستي ھاي نامشروع سند حقّانيّت اين ادعاست كه ھرگز بواسطه كليشه ھاي
اجتماعي نمي توان تشخيص واقع بينانه اي پيدا نمود .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 69

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۲۱:۲۹ ] [ محمد ]

زن و اعتياد

ھر امر واحدي در مرد و زن دو نتيجۀ معكوس دارد . مرد ذاتاً برون گرا است و مخدارات وي را بسوي

درون خودش مي كشاند و لذا صبور و چه بسا فكور مي كند . ولي زن موجودي درون گراست و

مستي و نشئگي موجب برون گرائي زن مي شود و او را بسوي ھرزگي و فحشاء مي برد و اينست

كه اعتياد زن در ھمه جا بھمراه فاحشگي و فساد اخلاقي بوده است و در مورد مردان لزوماً چنين

نيست مگر اينكه مواجه با نياز اقتصادي شديد شوند .

مستي و نشئگي در زن موجب تخريب عقل و حيا و فطرت است و او را بسوي شقاوت و

لااباليگري ھائي مي كشاند كه سرنوشت او را تباه مي كند و چه بسا راه نجاتي ندارد زيرا اولّين چيزي

كه زن در اين وادي از دست مي دھد عفّت و سلامت اخلاقي است و چنين زني ھيچ مأوائي ندارد و

حتّي خانواده اش او را تحمل نمي كنند .

گرايش به مخدرات در زن به نوعي دگر يك معلول است معلول جدال او با اخلاق و عفّت و تقواست . و

زن در حالات مستي و بيخودي راحت تر مي تواند مرتكب فحشاء گردد و لذا مواد مخدر ابزاري در

جھت تسھيل ھرزگي زن است زيرا ھوشياري و وجدان را در وي از بين مي برد . پس بايد گفت

خانوادھائي كه داراي فرھنگ مذھبي نيستند دخترانشان يا به افسردگي مبتلا مي شوند و يا به مواد

مخدر مي گرايند . افسردگي معلول فقدان امكان برون افكني فحشاء است و مخدر ھم اين امكان را

پديد مي آورد . اعتياد عذاب بي عفّتي است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 171

-----------------------------

منشأ اعتياد زن

قبلاً نشان داده ايم كه اعتياد، غل و زنجيري بر كبر وكفر وغرور بشر است. ولي چه بسا ھر مرد

معتادي يك دليل ويژه بعنوان بھانه اي براي ابتلايش دارد ولي زن فقط يك دليل و يك موضوع براي اين

زنجير شده گي دارد و آن عدم تمكين جنسي در قبال شوھر است . يعني آنقدر ناز و نرخ زنانگي خود

را بالا مي برد كه ھيچ مردي او را تحمّل نمي كند. و لذا او يا غرق در اشتغال و افسرده گي ميشود

و يخ مي زند و يا براي ارضاي جنسي خود و نيز تأمين معيشت ، مجبور است كه افسرده گردد و كبرش

كاھش يابد تا تسليم شود. او خود نيز به تجربه مي بيند كه فقط در اينصورت توان تمكين دارد تا

نيازھايش تأمين شود بدون اينكه كبرش و كفر زنانگيش نابود شود. او فقط به ھنگام رابطه جنسي

اش مخدر را مصرف مي كند و در مابقي ساعات بر شيطان كبر خود زيست ميكند. درست به ھمين

دليل ھمه زنان روسپي معتاد ھستند . اعتياد لازمه واجب اين نوع زندگيست كه ھم كفر و كبر شان را

مھار كنند و ھم خفت و خواري در اين راه را تحمل نمايند . رشد ناز جنسي زن در قبال شوھر كه

ھمان بالا رفتن نرخ زنانگي است رابطه مستقيمي با رشد اعتياد دارد. و اين زنان خود از علل اعتياد

مردان ھستند .

با عرض معذرت از اطباي مؤمن و حاذق

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص181


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۸:۵۶ ] [ محمد ]

چگونه مي توان مرضي را از طريق خود شناسي درمان نمود؟

ھر بيماري جسمي ، عصبي و رواني و اصولاً ھر عذاب و ناھنجاري مادي و معنوي برآمده از يك

وضعيت كلي از زندگي گذشته است و متعاقباً وضعيتي دگر را در كلّ نظام زندگي فرد ايجاد ميكند

اين مسئله شامل حال يك سردرد روزمره تا ھر بيماري سختي مثل سرطان مي شود . اين معناي

انساني يك مرض است كه ھرگز از ديدگاه دانش پزشكي و حتي در بخش روانپزشكي و روان درماني

قابل فھم نيست و به كار نمي آيد زيرا در پزشكي مدرن انسان بعنوان يك روح واحد با مجموعۀ

ھماھنگي از حيات مادي و معنوي مدّ نظر نميباشد بلكه يك ماشين الكترو شيميايي است . در واقع

دانش پزشكي ھر چه كه پيشرفته تر مي شود جزئي نگر تر يعني تخصصي تر شده و ھر عضوي از

بدن را ھمچون قطعه مستقل از يك ماشين مي يابد و بلكه ھر مرضي را پديده ايي مستقل از وجود

مريض مورد بررسي قرار مي دھد و اين مھندسي وجود انسان است . تخصصي شدن دانش

پزشكي بر ادعاي دقت بيشتر ھرگز به درماني سريعتر و قطعي تر منجر نشده است و بلكه نتيجۀ

معكوس ببار آورده است . پس تخصصي شدن اين علم ھرگز داراي حق علمي نيست مگر اينكه علم

را پديده ايي در خدمت انسان ندانيم و بلكه انسان را خادم علم قرار دھيم كه عملاً چنين است . دانش

پزشكي كه انساني ترين شعبه از دانش است كه مستقيماً با تن و جان و روان انسان سروكار دارد در

جريان پيشرفت خود اينچنين ضد انساني شده است پس تكليف سائر علوم واضح تر است .

عرفان درماني يعني آنچه كه ما ادعايش را داريم و در عمل به اثبات رسانيده ايم درست برخلاف

ماھيت دانش پزشكي انسان را اولاً بعنوان يك موجود واحد و روح يگانه مي نگرد و دوم اينكه انسان

را مقدس ترين موجود عالم مي داند و معتقد است كه ھر دانشي اگر در خدمت انسان نباشد در علمي

بودن آن ترديد است و بلكه داراي ماھيت ضد علمي است زيرا ضد انساني است و اينكه علم مخلوق

انسان است پس بايستي خادم و تحت فرمان ارادۀ انسان باشد و اگر چنين نباشد از حيث حقانيت

علمي ساقط است . ما معتقديم كه مثلاً يك سردرد و يا يبوست و يا بدخوابي و عصبيت سربرآورده از

تماميت فعل و انفعالات دروني و بيروني فرد است ھمانطور كه بر تماميت حيات فرد اثر مينھد و لذا

بايستي تماميت بيمار مورد مطالعه قرار گيرد تا مجراي پيدايش بيماري درك شود . به ھمين دليل ما

در عرفان درماني ھمۀ جوانب زندگي فرد را مورد بررسي و مكاشفه قرار مي دھيم و با ھمدلي و

اعتماد بيمار تماميت اركان و اجزاي زندگيش را برايش آشكار ميكنيم و علل و بستر پيدايش بيماريش

را به او تفھيم مينماييم . و بيمار با مشاھده بي نظرانۀ زندگي خود و درك علل و منشاء بيماري داراي

نگاھي متعھدانه شده و بطور غريزي تحت شعاع اين نگاه زمينه ھاي بيماري را اصلاح و يا تغيير مي

دھد . و اين به معنا ي خود درماني مي باشد كه به لحاظ ديني عين توبه و اصلاح اعمال است . به

ھمين دليل مثلاً براي درمان يك آسم فرد بيمار به تدريج رژيم غذايي و برخي عادات و رژيم روابط

اجتماعي و روش امرار معيشت خود را اصلاح ميكند و اين يك انقلاب است پس درمان ما يك روش

كاملاً انقلابي مي باشد . از اين ديدگاه بيماري ھمچون وحي بدن تلقي شده كه به بيمار پيام ميدھد

و ما اين وحي را براي بيمار به زبان احوال و افكار خودش ترجمه مي كنيم .

بنابراين عرفان درماني ھمان درمان انقلابي و دين درماني و عمل درماني و خود درماني است و اين

درمان در اكثر موارد موجب تغيير سرنوشت بيمار مي شود و حتي شخصيت او را دگرگون مي سازد

لذا درمان ما به قصد رستگاري مي باشد و علاوه بر سلامت جسمي و رواني راھي براي تقرب الي

الله براي بيمار است . ما معتقديم كه درمان ھر مرض لاعلاجي كاملاً امكان پذير است به شرطي كه

فرد بيمار آماده باشد و بخواھد كه كلّ سرنوشت خود را تغيير دھد بنابراين اين راه و روش درمان

موجب از بين بردن سرنوشت جبري و سرآغاز يك زندگي اختياري است در واقع اين درمان براستي

رھايي بخش است . در اينجا بيماري وسيله ايي براي تعليم و تربيت يك انسان ازاده و صاحب اختيار

سرنوشت خويش است . ما ھر بيماري را نھايتاً به طبيب خودش مبدل ساخته و بلكه از او يك حكيم

عرفاني مي سازيم كه سايرين را در اين راه ياري دھد . حداقل و تنھا كاري كه بيمار بايستي در رابطه

با اين درمان انجام دھد اعتماد به ما و صداقت و درد دل كردن است . ما از ھر بيماري يك طبيب شفا

بخش و يك مؤمن عارف مي پروريم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 168

-------------------------------


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۲۸:۲۶ ] [ محمد ]


چه كسي مي تواند دشمنش را دوست بدارد؟

حضرت مسيح (ع)مي گويد: دوست داشتن كساني كه تو را دوست دارند يك تجارت است ، دوستي

حقيقي يعني دوست داشتن دشمنان !

البته پر واضح است كه منظور از دوست داشتن دشمنان ، يعني دوست داشتن كساني كه خود مرا و

منافع و اميال مرا دشمن مي دارند نه دوست داشتن كساني كه خدا و رسولان و مؤمنان را دشمن

مي دارند . اين بخشيدن از كيسه خليفه است كه امروزه بسيار ھم پر رونق شده است و كباده عرفان

ھم بدوش مي كشد .

محبّت حقيقي فقط در مقام دوست داشتن دشمن خويش اثبات مي شود كه معناي واقعي ايثار را

محقق مي نمايد . و امّا چنين صفتي داراي چه حق و ارزشي است ؟

آنكه منافع خصوصي و اميال مرا دشمن مي دارد و با آن در ستيز است در واقع منيّت مرا دشمن

ھمان دوستان حقيقي و خدائي من « من » است كه دشمن خدائيت من است . پس در واقع دشمن

ھستند كه مرا بسوي خدا مي رانند عليرغم اراده و آگاھي شان . پس چنين دوست داشتن مستلزم

معرفت نفس و خداشناسي است كه تازه اين ھم يك تجارت بسيار لطيف و عارفانه و رندانه است و

نه ايثار . زيرا ايثارگر واقعي فقط خداست و بس كه انسان را خليفه خود كرده است بي ھيچ نيازي .

پس كسي مي تواند دشمنش را دوست بدارد و حتّي خدمتش كند كه خدا را بشناسد و دوستش

بدارد . كسي كه خدا را دوست بدارد دشمن ندارد .


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۱۰:۵۷:۰۴ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت