کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 80
دیروز : 453
افراد آنلاین : 1
همه : 12195
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس


چرا بي ديني بد است؟


*زيرا انسان را بي ھويّت ساخته و ھر عمل زشتي را آسان مي سازد.

*زيرا وجود انسان را در نزد خودش حقير و بي ارزش مي سازد و انسان تن به ھر خفّت و ذلّتي ميدھد و

خود را ارزان مي فروشد.

*زيرا انسان را بزدل و ترسو مي كند و به چاپلوسي و بردگي صاحبان قدرت مي كشاند .

*زيرا انسان را با وجدانش به تضاد انداخته و موجب رياكاري مي شود كه بدترين عذابھاست.

*زيرا موجب زوال عقل شده و پريشاني و نسيان پديد مي آورد .

*زيرا انسان را در قبال مرگ به ھراس انداخته و آسايش و آرامش را سلب مي كند و به وحشت و توحش

مبتلا مي سازد .

*زيرا افكار و اعمال بشر را از مقصود و كمال ابدي مي اندازد و عقيم و بي ريشه مي كند و لذا انسان به

قشري گري و بطالت دچار شده و در نزد خودش ھيچ و پوچ مي گردد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 79


--------------------------



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۷:۳۱ ] [ محمد ]
بزرگترين گناه (چگونه ميتوان دلير شد؟)

علي عليه السلام ترس را بزرگترين گناه ناميده است. ولي بنظر ما ترس علت العلل گناه و ذات ھمۀ
گناھان است و نه نوعي از گناه . از آدم بزدلي پرسيدند : چرا اينقدر مي ترسي كمي دلير باش. در پاسخ
گفت : ترس كه در جيبم نيست كه آن را بيرو ن بياندازم بلكه در دل من است و متاسفانه دستم به دلم
نميرسد .
براستي وقتي كه از آدم ترسو سخن مي گوييم از دلي ترسو سخن مي گوييم . و اما دل ترسو ھمان دل
غير مؤمن است چرا كه ايمان به معناي احساس امنيت است و دلي كه ايمان ندارد ھمواره در ترس و
دغدغه است حتي در ايمن ترين شرايط . از اين نكته ميتوان فھميد كه ترس عين بي ايماني است و
منشاء باطني ارتكاب به ھر گناھي مي باشد . به ھمين دليل آدمھاي ترسو مجبورند در زندگي خود
مستمراً بواسطۀ ثروت اندوزي و قدرت اندوزي و لشگر آفريني و نھايتاً بواسطۀ بيمه ھا از بيم خود بكاھند
ھر چند كه ھمه اين عوامل بيروني كاھندۀ ناامني موجب افزايش ھراس قلبي مي شود كه جنونھا و
جنايت ھا و خشم ھا و سكته ھاي مغزي و قلبي از نشانه ھاي اين ھراس ھستند و نھايتاً به مصرف
مسكن ھا منجر مي شود .
ترس گناه نيست بلكه گناه آفرين است پس ترس را بايد امّ الذنوب ناميد ھمانطور كه دروغ را امّ الفساد . و
اصلاً بعنوان زايندۀ مفاسد خود حاصل ترس است ترس از فقر و بيكسي و بي آبرويي و مرگ و نابودي .
و ميدانيم ك منشاء ھمۀ ترسھا ترس از نابود شدن است . بنابراين ايمان به حيات بعد از مرگ تنھا داروي
ترس است . ترس بزرگترين بيماري دل انسان است و علاجي جز ايمان ندارد و براي فائق آمدن بر اين
مرض عظيم كافي است كه در حد توان دست از اعمال نادرست برداريم زيرا خداوند مي فرمايد كه ھيچ
دلي بي اذن او ايمان نمي آورد و دلي كه اذن ايمان ندارد به دليل تبھكاري صاحبش مي باشد . پس براي
شجاع شدن بايد نيكوكار شد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 58
--------------------------------------

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۰:۲۸ ] [ محمد ]
كفر چيست؟

طبق معارف قرآني و سنّت انبياء و اولياي خدا ، كفرلزوماً نمازخواندن نيست ، حرفھاي ديني نزدن و خدايا
خدايا نگفتن نيست ، به روضه و مسجد نرفتن نيست ، خيرات ندادن و.... نيست.
خداوند در كتابش مؤمنان را امر به اقامه صلواة مي كند پس معلوم است كه قبلاً اقامه صلواة نمي كرده
اند . ونيز اينكه نمازگزاران عادتي و ريائي را دشمن دين مي خواند و خيرات نمودن و مساجد ساختن و آب
و جارو نمودن بدون اطاعت رسول را نشانه نفاق و مستحق عذاب مي خواند و از جمله نشانه ھاي نفاق را
سخنان ديني و زيبا مي خواند كه جلب نظر مردم كند تا آنان را بفريبد.
كفر در وادي عمل مشخص مي شود ھمينطور ايمان.
كافر كسي است كه متكبر است و واقعيت ھا را كتمان و يا نھان مي كند . دروغگوست، بي دليل به ديگران
تھمت مي زند ، ادب ندارد تاب سخن انتقاد آميز را ندارد ، نصيحت ناپذير است ، چاپلوس است . و عاشق
چاپلوسان . براي خود وظيفه اي نمي شناسد و اگر كاري كند تماماً احساس ايثار و منّت و براي بدام
انداختن ديگران و توقعات ناحق است . از عاقلان و پاكان فراري و بيزار است . تقوا و محبت را رياكاري مي
خواند و وقاحت و بولھوسي را صداقت مي نامد . لحظه اي آرام و قرار ندارد و غرق در اشتغال و يا عياشي
است . از تنھائي چون مرگ مي ھراسد . از فقرا بيزار است و تكبّر مي كند و در مقابل ظالمان متواضع
است . و دين و معرفت را فقط براي امور اقتصادي و حيثيتي و رياست و فخرفروشي و فريبكاري ميخواھد .
چشم ديدن آرامش و عزت خود را ندارد و حتي نسبت به خود و خانواده اش بخل دارد و چشم ديدن آرامش
و عزت خود را ندارد و مجذوب كساني است كه او را خوار و خفيف مي كنند . كافر منكر نيازھاي غريزي
خويشتن است و آنھا را خوار مي دارد و كتمان مي كند و لذا به گناه مبتلا مي گردد . كافر منكر است، منكر
ھر چه واقعيت بخصوص واقعيت وجود خويشتن . كافر نسبت به خودش كور است و در جھان اوھام
و آرزوھا و تصورات واھي زيست مي كند . كافر در مراتبي از جنون است و آداب ديني موجب رشد اين جنون
و رسوائي مي شود.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 73


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۳:۵۰ ] [ محمد ]
اصول دين چيست؟

متاٌسفانه بسياري بر اين گمان ھستند كه دين عبارتست از نماز و روزه و خيرات و حجّ و امثالھم . درحاليكه
« فرع » به معناي ميوه و ثمره و معلول است كه بطور طبيعي از اصل يك واقعه اي رخ مي نمايد .
اينھا فروع دين ھستند اصول دين دو جنبه دارد : عملي واعتقادي ! اصول اعتقادي دين ما ھمانھا ھستند كه ھمه
مي دانيم يعني توحيد و نبوّت و معاد و عدل و امامت . اينھا جنبه ذھني و احساسي دين است و امري دروني
و نامرئي است . و اما اصول عملي دين ھمانھائي ھستند كه اكثر ما از يادشان مي بريم و عبادات (نماز
،روزه و....) را ھمان اصول عملي دين مي پنداريم . در حاليكه عبادات محصول ثانويه عمل به اصول دين
ھستند و اموري كاملاً شخصي و معنوي محسوب مي شوند .
و امّا اصول عملي دين چيست؟ صداقت ، قناعت ، سخاوت ، صبر، عفّت ، ادب ، خويشتن داري ، محبّت ،
رزق حلال، دوري از زنا و ربا و ريا و.... اينھا ھمان اخلاق فطري بشرند و اركان ھمه مذاھب حقّه الھي مي
باشند.
انسان به ميزاني كه اين اصول را در زندگي روزمره به فعل در مي آورد به باور قلبي اصول اعتقادي دين
مي رسد و به تدريج عبادات كه ميوه ھاي وجود يك موٌمن ھستند بصورت نيازي روحاني آشكار ميشوند
كه جملگي قلمرو پرستش پروردگارند . در واقع اصول عملي دين موجب تقرّب انسان به خداوند شده و اين
تقرّب موجب پرستش مي شود و نماز و روزه و انفاق و جھاد و ابلاغ معارف ديني پديد مي آيند.
برخي مي پندارند كه براي دين دار شدن و ايمان آوردن بايستي عبادت كرد و خيرات داد و امثالھم . در
حاليكه براي ورود بر دين خدا و قلمرو ايمان الھي بايستي زندگي را براساس فطرت و احكام اخلاق اصلاح
نمود . بايستي دروغ و ريا و حرص و بخل و تھمت و حرام خواري و روابط نامشروع را از اعمال خودپاك نمود
و اين ھمان رويكرد به خداوند است . اين ھمان ورود به دين وحركت بسوي اوست . اين حركت چون به
حريم الھي مي رسد موجب عبادات مي شود ھمانطور كه انسان به ھنگام ورود به خانه يك سلطان يا
استادي ، كرنش مي كند و ادب بجا مي آورد و اظھار ارادت مي كند . در غير اينصورت انجام عبادات يك تاٌتر
است يعني دين نمائي . واين ھمان نفاق است.
كسي كه دروغ مي گويد و تھمت ناروا مي زند و نماز ھم مي خواند . كسي كه شغل حرام دارد و زكوة مي
دھد . كسي كه ربا مي خورد و به حجّ مي رود و..... در واقع مشغول اشدّ معصيت به خداست وخداوند را
به گمان خود فريب مي دھد . اين نفاق است كه پست ترين مقام بشر در جھان مي باشد و منافقين ھم
ملعون ترين مردمان در نزد خدا ھستند.
دين از توبه آغاز مي شود كه ھمان ترك اميال و رفتار نادرست است و سپس انابه آغاز ميگردد كه رويكرد
به فروع دين است . اول بايد از دنيا پرستي و مردم پرستي دست كشيد و سپس به خداپرستي يعني نماز
روي آورد. اوّل بايستي از حرام خواري دست كشيد و سپس روي به خمس و زكوة و انفاق نمود . اول
بايستي از اشاعه جھل و دروغ و جنون دست كشيد و سپس به ابلاغ دين و امر به معروف ونھي از منكر
پرداخت . اول بايستي از نژاد پرستي و خانه و خاندان پرستي دست كشيد و سپس روي به خانه خدا
(حج)نمود اول بايستي از جنگ براي دنيا دست كشيد وسپس براي دين خدا جھاد كرد و. .....

مرحله اول ھمان اصول عملي دين است و مرحله دوم نيز فروع عملي دين محسوب مي شوند كه متعاقباً
پديد مي آيند .
ولي بسياري بطور وارونه عمل مي كنند و اينگونه است كه يك دين وارونه و يك زندگي و ھويت وارونه رخ
ميدھد . ھم عرق مي خورد و ھم نماز مي خواند . ھم مال مردم مي خورد و ھم خيرات ميدھد . ھم دروغ
ودر آن روز ملائك مي گويند » . مي گويد و ھم قسم بخدا مي خورد و.... و اين موجب پيدايش جنون است
قرآن. «. پروردگارا اكثر مردم كه خود را خداپرست مي نامند پس چرا ديوانه اند
يكي از بزرگترين علّت نفاق و جنون و پوچي و بي ھويتي ما اينست كه فروع دين را بجاي اصول دين گرفته
ايم و اصول عملي دين را از ياد برده ايم.
حتي اصول اعتقادي دين (توحيد و نبوت و معاد ) تا زمانيكه اصول عملي دين اجرا نشود تبديل به يك باور
قلبي و يقين نمي شود . آنچه كه موجب ايمان به خدا و قيامت مي شود نماز و روزه نيست بلكه صدق
و قناعت و عفّت است يعني تقوا . عبادات محصول ايمان قلبي ھستند و گرنه ابن ملجم مي پرورند . و ايمان
قلبي محصول عمل به تقوا مي باشد . انسان بي تقوائي كه نماز مي خواند و به حجّ مي رود و امر به
معروف و نھي از منكر مي كند در واقع برعليه دين خدا مي جنگد و موجب بي آبروئي دين است . به ھمين
دليل خداوند در سوره ماعون ، نمازگزاران سھوي و ريائي را از دشمنان دين ناميده است. دين راھي است
كه به خدا مي رسد . و كسي كه بواسطه اصلاح اعمال به حريم الھي رسيد اقامه صلواة ميكند يعني به
خدا سلام مي كند و با او سخن مي گويد . در غير اينصورت نماز و روزه و حج و خيرات به مثابه حق حساب
و رشوه دادن به خداست و خدا ھم رشوه نمي پذيرد و رشوه دھندگان را رسوا مي كند و عباداتشان را
تبديل به عذاب مي كند .
دين از تقوا آغاز شده و سپس موجب ايمان به توحيد و نبوت و معاد مي گردد و مولد عبادات است . ولي
بسياري از مردم اين راه را وارونه مي پيمايند و لذا بجاي اينكه بخدا برسند به شيطان و دوزخ مي رسند
وآنگاه مي گويند كه دين خرافه است و موجب بدبختي مي شود چون ھر چه نماز خوانديم و خيرات داديم
پاسخي نشنيديم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني" استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 65

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۱۴ ] [ محمد ]

آيا اسلام دين عرب جاهليت است؟


اگر چنين بود:

*ھمۀ امامان اين دين بدست اعراب كشته نميشدند .

*در قرآن ، اعراب به اشدّ كفر و نفاق متھم نمي گشتند.

*عمدۀ مريدان مخلص رسول و امامان ، غير اعراب نمي بودند (مثل آفريقاييھا ، ايرانيان ، يمني ھا و ...)

*تمام سنّت رسول و امامان بر خلاف سنتھاي اعراب جاھلي نمي بود.

*اكثريت علما و عارفان اسلامي از غير اعراب پديد نمي آمدند .

*ھمۀ سوره ھاي قرآني با رحمان و رحيم آغاز نميشد كه بر خلاف خشونت و شقاوت اعراب است .

*اكثريت اسلام شناسان بزرگ جھان مدرن از غير اعراب پديد نمي آمدند.

*جھا ني ترين فرھنگ و معرفت بشري از مسلماناني ھمچون حافظ شيرازي و مولاي رومي به عرصۀ

ظھور نمي رسيد.

*و نھايتاً در ھزارۀ سوم ميلادي كه عصر ظھور كفر آشكار و انقراض مذاھب است اسلام وارد عصرشكوفا

يي و جھاني شدن خود نمي گشت و روي در روي كفر جھاني قرار نميگرفت در حاليكه اكثريت حكومتھاي

عربيحامي كفر جھاني ھستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 60

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۸:۲۶ ] [ محمد ]
ماهواره و اينترنت چه مي كند و به كجا مي برد!

« آخر الزمان خبر »

تكنولوژي ارتباطات و گل سرسبد آن يعني ماھواره و اينترنت به يكي از بزرگترين آرزوھاي بشر لباس عمل
پوشانيده است: آرزوي با خبر شدن از ھر چيزي در ھر كجاي جھان و در كوتاھترين زمان. پر واضح است
كه اين يك آرزوي خبري – اطلاعاتي است و نه علمي - معرفتي . بي ترديد تحقق اين آرزو براي اھل علم
و تحقيق و معرفت بسيار ارزنده و معجزه آسا مي باشد و دامنه علم و تحقيق را توسعه مي بخشد. ولي
اھل علم واقعي ھمواره در ھر اجتماع و بر روي كل زمين عده بس قليلي مي باشند و اگر تعريف علم را
به قلمرو حقيقي آن بكشانيم تعداد اين افراد ھمواره انگشت شمارند. و اين تكنولوژي فقط در خدمت اين
انگشت شماران است. و اما با مابقي بشريت بر روي زمين چه مي كند؟ آثار فكري،شخصيتي، اجتماعي
و اقتصادي و معنوي اين انفجار پياپي اطلاعات بر روي عامه مردمان چيست؟ با نگاھي تا به امروز به
جوامع پيشرفته جھان مي توان گفت كه حاصلي جز القاي ماليخوليائي كبر و غرور و احساس نبوغ و
پريشاني ذھن و انحلال اراده و تباھي ھويت فردي، نداشته است كه متعاقب آن بزھكاري و جنون و
جنايت و آنارشيزم تا فروپاشي مدنيّت كاملاً قابل پيش بيني مي باشد. اين انفجار اطلاعات موجب انفجار
حافظه عامه بشري مي شود. اصولاً خبر، سطحي ترين و عاريه اي ترين نوع دانائي است كه در حافظه
آگاه بشر ذخيره مي شود. اين تل انبار شدن روز افزون اخبار و اطلاعات موجب فروپاشي حافظه بشري و
لذا اراده او مي گردد زيرا اراده در درجه اول محصول حافظه آگاه است. اين انھدام اراده قلمرو انھدام
ھويت و فروپاشي جوامع مي شود و زمينه ظھور نھائي آخرالزمان و قيامت است. اين عاقبت سوداي خبر
پرستي در بشر است.
الا اينكه يك واقعه فوق بشري مسير سرنوشت بشر را تغيير دھد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 35


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۷:۰۶ ] [ محمد ]

بچه هاي طلاق


ھر روزه بر آمار بچه ھاي طلاق افزوده مي شود شايد به جرأت بتوان گفت كه ما امروزه در عصر

طلاق بسر مي بريم. از زماني كه زنھا از زن بودن خود و مردھا از مرد بودن خود شاكي شدند و سر به

شورش برداشتند طلاق آغاز شد .

بدون شك اگر ما بخواھيم طلاق را تنھا منوط به امضائي كه در محضر صورت مي گيرد بدانيم ھيچ

فھمي از طلاق نداشته ايم. كافي است كمي به اطراف خود بنگريم آيا زن وشوھر جواني را مييابيد

كه در طلاق نباشد ؟ تمام آنچه كه امروزه در خانه ھا حكم فرماست طلاق است مردان فراري از خانه

و زنان فراري از خانه و كودكان فراري از خانه ھمه گوياي اين است كه سالھاست كه ارتباطي بين

اعضاي خانواده وجود ندارد و كانون گرم خانواده، سالھاست كه به سردي گرائيده و تنھا تفاوت اينكه

طلاق در پشت دربھاي بسته پنھان باشد و يا در بيرون آشكار شود تفاوت در شرايط است .

پس بايد در اينجا از دو نوع بچه ھاي طلاق سخن گوئيم:

دسته اول بچه ھاي كه در طلاق پنھان والدين خود زيست مي كنند .

دسته دوم بچه ھاي كه در طلاق آشكار والدين خود زيست مي كنند .

80

گروه اول زن و شوھرھايي ھستند كه از ترس بي آبرويي ، شھامت طلاق آشكار را ندارند كه البته

اين بي شھامتي را تبديل به ايثاري نسبت به فرزندان خود مي كنند و اينكه ما براي فرزندانمان اين

زندگي پر از شكنجه و تنفر را تحمل مي كنيم. و گروه دوم كساني ھستند كه ياشرايط طلاق را دارند

و يا شھامت آن را .

بھرحال در جوامعي مانند ايران كه ھنوز سنّت ھا كاملاً بي ارزش نشده و ھنوز آبرو براي مردم داراي

ارزش است طلاق كاري سخت مي باشد و زن و مردھا ترجيح مي دھند عمري را دركنار ھم با

شكنجه زيست كنند اما طلاق ندھند . اينكه چرا زناشوئيھا در اين دوران از ھمان ابتدا مبّدل به طلاق

مي شود بحثي است كه دربارۀ آن بسيار سخن گفته ايم اما بطورخلاصه بايد بگوئيم كه اساس و پايه

دوران مدرنيزم طلاق بين زن و مرد است به ھمين دليل ھر چه جامعه ايي مدرن تر مي شود آمار

طلاق افزايش مي يابد. اين امر از اراده فردي ھر زن و مردي خارج است .

اما ما در اينجا قصد پرداختن به كودكان رشد يافته در اين دوران را داريم. و بحث خود را با اين سوال

آغاز مي كنيم كه آيا بھتر است كودكان در كنار مادر و پدري زندگي كنند كه از زناشوئي تنھا تئاتر آن را

ايفا ميكنند و در خلوت خود جز انزجار نسبت بھم چيزي ندارند و يا بھتر است كودكان در كنار مادر يا پدر

خود به تنھايي زندگي كنند ؟

كودكاني كه در خانه ايي رشد مي يابند كه والدين آنان تنھا بواسطه ترس از بي آبرويي تن به يك

زناشوئي تئاتري براي ديگران مي دھند ، در فضايي از دروغ و كينه رشد كرده اند .

عموماً چنين والديني كودكان خود را مبّدل به حربه ايي بر عليه يكديگر مي سازند و ھر كدام در

تلاشند تا نفرت خود را به ديگري به فرزندان خود نيز وارد كنند تا بدينگونه عشق و ايثار و محبت خود

را اثبات كنند كه البته چنين وضعيتي در طلاقھاي آشكار نيز وجود دارد اما تفاوت اين وضع در اين است

كه ھنگا مي كه كودك در كنار والديني زيست مي كند كه تنھا بواسطه ترس از آبرو اين زناشوئي را

تحمل مي كنند در زير بار منتّي است كه ھر لحظه از طريق والدينش بر او وارد ميشود. زيرا ھر كدام از

والدين او (پدر و مادر ) بارھا و بارھا در رفتار و گفتار به او مي گويند كه فقط به خاطر اوست كه اين

زناشوئي را تحمل كرده اند كه اين يك دروغ بزرگ است . زيرا كودك سالھا طو ل ميكشد كه دريابد

تنھا چيزي كه براي والدينش اھميت نداشته سرنوشت او بوده و اگر آنان اين زناشوئي را ادامه دادند

براي او نبوده بلكه براي آبروي خودشان بوده است و ديگر اينكه او متوجه دو رفتار و كردار كاملاً

متفاوت در والدين خود مي شود رفتار و كردار والدينش در خلوت خانه و رفتار و كردار والدينش در

مقابل چشم ديگران. پدر و مادري كه در خلوت خانه با گفتاريھاي تحقير آميز و متلكھاي فراوان و

رفتارھاي سرشار از كينه با يكديگر رفتار مي كنند و كودك را بعنوان تخليه گاه نفسانيت خود بكار مي

گيرند به ناگاه در مقابل چشمان ديگران مبدل به پدر و مادري مھربان و زن و وشوھري عاشق مي

شوند و اين دروغ بزرگ ديگري است كه كودك ھر لحظه شاھد آن است. و كودك ھيچ مجال اين را

نمي يابد تا حقيقت را دريابد زيرا فضائي كه او در آن رشد مي كند آكنده از دروغ است .

اما زن ومردي كه شھامت اين را مي يابند كه به اين دروغ زناشوئي پايان دھند اولين درس راستي و

شھامت را به فرزند خود داده اند و ديگر اينكه كودك در كنار ھر كدام از والدينش ھم كه زيست كند

(پدر و مادر ) مجبور نيست شاھد كينه و جدالھاي بي پايان والدين خود باشد كينه و جدالي كه عموماً

در نھايت خود كودك را مخاطب قرار ميدھد زيرا زن و مردي كه به دروغ اين ادعا را ميكنند كه تنھا

بخاطر فرزندانشان اين زناشوئي را تحمل كرده اند بتدريج خود نيز اين دروغشان را باور مي كنند و به

ھمين دليل ھر گاه كه بينشان جدالي خونين سر مي گيرد ھر دو فرزند را مقصر اين زندگي سراسر

شكنجه مي يابند و پر واضح است كه نھايتاً اين كودك است كه ھدف تمامي كينه زن ومرد نسبت به

ھم قرار مي گيرد .

و اگر ما اكنون مواجه با كودكاني ھستيم كه از ھمان بدو تولد كاملاً عصبي و بي قرار و افسرده

ھستند و فاقد نشاط كودكانه به اين سبب است كه اين كودكان در چنين محيطي رشد مي كنند .

بدون شك طلاق در ھر زناشوئي گوياي شكست زن و مرد در پيماني است كه با يكديگر در ازدواج

بسته اند مبني بر اينكه تا پايان عمر به يكديگر وفادار باشند و آنچه كه باعث مي شود زن ومرد،

81

زناشوئي دروغين را بر طلاق آشكار ارجح دھند تكبر آنان مي باشد و اينكه ھيچكدام شھامت پذيرش

اين شكست را ندارند. اگر حضرت علي صدق را سفينه نجات مي يابد ،اين صداقت در زندگي ھر

بشري پذيرش شكست ھاي خود مي باشد و بدون شك از ميان تمامي شكست ھاي زندگي ،

شكست در زناشوئي تلخ ترين شكست مي باشد و به ھمين دليل پذيرش اين شكست براي ھر زن

و مردي بسيار تلخ است .

در واقع بايد گفت آنچه كه باعث شده طلاق در يك جامعه تبديل به يك واقعه ايي زشت شود نشأت

گرفته از تكبر بشر است . زيرا ھر زن ومردي كه تن به طلاق آشكار مي دھد با صداي بلند شكست

بزرگ خود را در زندگي اعلان مي كند . ھمين اعلان است كه به نظر مي رسد آبروي فرد را در جامعه

از ميان مي برد زيرا ديگر پس از طلاق ھمه او را به چشم يك انسان شكست خورده مينگرند و ديگر

پس از طلاق او نميتواند به ديگران ثابت كند كه انساني شكست ناپذير بوده است و به ھمين دليل

چنين فردي ترجيح مي دھد تا پايان عمر تن به چنين ھمزيستي شكنجه باري بدھد اما شكست خود

را در زندگي خود نپذيرد وحال او براي اينكه زشتي چنين خود پرستي و تكبري را از چشم خود و ديگرن

پنھان كند ناچار است تا كودكان خود را وسيله زيبا سازي اين زشتي كند و آن اينكه من تنھا براي

كودكانم و عشق به آنان است كه اين زندگي را تحمل مي كنم و اين دروغي است كه كودك فطرتاً

آن را دريافت مي كند و به ھمين دليل كودكاني كه در چنين خانوده ھايي رشد ميكنند با تمام وجود از

والدين خود بيزارند و ھميشه مترصد فرصتي ھستند تا از اين خانه آكنده از دروغ و نفرت بگريزند. اگر

امروزه آمار بچه ھاي فراري از خانه رو به افزايش است خود گوياي افزايش پيشرونده چنين زناشوئي

ھا ي دروغيني است و از سوي ديگر گوياي افزايش پيشرونده تكبر بشر است . بشري كه ھيچگاه

حاضر نيست ضعف ھا و شكستھاي خود را باور كند و ھميشه مي خواھد به خود و ديگران اثبات كند

كه انساني است مقتدر و شكست ناپذير. و اين عدم پذيرش شكست ھمان كفر بشر است كه او را

وادار به دروغ و ريا مي سازد و نھايتاً آبروي جعلي او را بر باد مي دھد .

اگر دروغ ام الفساد و منشأ كفر و تباھي بشر است چنين كودكاني سرنوشتي سالم و صادق و

مؤمنانه و عاقلانه نخواھند داشت تا زماني كه با چنين پدر ومادري رياكار زندگي مي كنند. بنابراين

فرزندان طلاق آشكار از سرنوشت سالم تري نيز برخوردارند و اين واقعيت را تجربه بوضوح نشان مي

دھد كه بخش عظيمي از بزھكاري كودكان و نوجوانان حاصل زناشوئي ھاي نمايشي است. و

ھمچنين بخش عظيمي از فحشاء و مفاسد اخلاقي نيز حاصل اين نوع زناشوئي ھاي دروغين مي

باشد كه زنا را بر طلاق آشكار ترجيح داده اند. و اما ملعون بودن طلاق در چشم عامه مردم در حقيقت

ھمان ملعون بودن صداقت و شھامت است .

و نيز اينكه طرد و لعن مردمان نسبت به طلاقھاي آشكار حاصل كفر و بخل آنھاست كه چرا خود

شھامت و صداقت پايان بخشيدن به يك زندگي جھنمي را ندارند. و بدين طريق زن و مرد ھاي طلاق

گرفته را متھم به بي عاطفگي مي سازند. در حاليكه در دل خود ميدانند كه دروغ مي گويند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 79



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۰:۲۴ ] [ محمد ]

دجّال و امام

دجّالِ هر مذهب و مكتبي از بطن خودش پديد مي آيد و اتفاقاً از نزديكترين حدّ وجود آن صاحب مكتب و بواسطه مشاهدات و آموزه هاي درجه اول و عالي آن مذهب رشد مي كند. دجّال موسي (ع)، سامري بود كه دانشمند بود. دجّال مسيح (ع)، يهودا بود كه از حواريّون بود و او هم تحصيل كرده ترين حواري مسيح بود. دجّال محمد (ص)، كساني چون ابوجهل، ابوهريره، كعب الاحبار و ابوموسي اشعري بودند كه جملگي از اصحاب نزديك رسول و از جمله با سوادترين اصحاب بودند. دجّال علي (ع) هم عمر وعاص بود كه او هم يك فيلسوف بود و از بطن اصحاب صفّه رشد نمود. در واقع دجّال هر مذهب و مكتبي كسي است كه صورت آن آئين را مي گيرد و در بطن آن دقيقاً ضدّ آئين را مي پرورد پس بايد فردي بسيار با هوش باشد. دجّال همان مكتب ضدّ مكتب است. به بيان ديگر دجاّليت هر انديشه و راهي همان فرماليزم محض آن است كه به انواع حيله ها آراسته شده و مردم را مي فريبد. دجاّليت همان ماديّت و دنيويّت محض يك مكتب است. مثلًا دجّالِ حكمتِ سقراط، ارسطو بود يا دجّال فلسفه فويرباخ و هگل هم ماركس بود. صورت مجلّل مي شود و سيرت واژگون مي گردد. مثلًا دجّال عرفان اسلامي تصوّف فرماليستي و نمادين است. دجّال هر انديشه اي جسمانيّت محض آن است. در قلمرو معاني و ارزشها هم اين قاعده جاريست. مثلًا دجّال رستگاري امروزه ليبراليزم است، دجّال عدالت هم دموكراسي است و همسان سازي. دجّال عشق هرزگي است و كلًا دجاّل معنويت هم هنرهاي مدرن مي باشد همانطور كه دجّال حكمت‌ فلسفه است و … و دجّال انسان مدرن نيز آدم الكترونيكي است. دجّاليت صنعت و تكنيكي است كه ميخواهد تقديس شود. بشريتي است كه دعوي الوهيّت مي كند.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۱۹۲

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۵۰:۴۷ ] [ محمد ]

فلسفه هنر كوبيزم

كوبيزم از نقاشي آغاز شد و به سائر هنرها رسيد كه سلطانش پيكاسو مي باشد با نگاهي به يك اثر كوبيستي مي توان شاهد جهاني تكه پاره و ناهمگون و ماليخوليائي بود: انساني كه جاي دماغ و گوش و چشم و دهانش عوض شده و در سينه اش بجاي قلب يك قاشق قرار دارد و به جاي پا، با دستان راه مي رود و …

اين همان انسان تكنولوژيستي مدرن است. كوبيزم يك مرحله انتقالي به تناسخ كامل است مثل مسخ كافكا كه انساني بناگاه تبديل به يك عنكبوت مي شود. انسان كوبيستي يك انسان مونتاژ شده است مثل ماشين. و بيهوده نيست كه نخستين آثار كوبيستي در نقاشي از زنان روسپي و مرداني كه در كارخانه ها كار مي كنند الهام گرفته است. اين نوع زن و مرد، نمونه كامل و نهائي انسان مدرن است: مرد ماشين زده و زن پول زده! دو نوع تن فروشي و استحاله تن! واقعه پيوند اعضاء در پزشكي مدرن يك نماد كامل از انسان كوبيستي است كه متشكل از اعضاي فلزي و پلاستيكي و عاريه اي است. انساني كه تبديل به مجموعه اي از قطعات شده است. كوبيزم پيكاسو تماماً بيانگر انسان صنعتي جنگ زده و تباه شده *** و پول و ماشين است. كوبيزم بيانگر تراژدي تبديل انسان به شي است. انسان كوبيستي همانطور كه از نامش پيداست يك انسان مكعبي است بمعناي انساني كه در هندسه و رياضيات حل شده است: انساني فني! انساني كه بواسطه ماشين در هم كوبيده شد و له گرديده و سپس از اول مونتاژ شده است، يك انسان بازيافت شده از زباله هاي صنعتي!
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۶ ص ۴۴

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۳:۲۹ ] [ محمد ]

نگاهي به سايت هاي عرفاني

اين روزها شاهديم كه هزاران سايت عرفاني به زبان فارسي وجود دارند كه اين عنوان را به يدك مي كشند و دم از خودشناسي ومعرفت نفس مي زنند ولي دريغ از حتي يك مقاله كه يكي از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسي و مفاهيم عرفاني تحليل كند و راه حلي ارائه نمايد و يا لااقل تفسير به الفاظ عرفاني كند. با نگاهي مي توان اين سايت ها را به چند دسته كلي تقسيم نمود: برخي عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسير هبروتي و ماليخوليائي آثار قدما مي دانند كه فقط مختص اهل فن است و تنها خاصيت عملي اش در يك دكان يا هجره است كه يكي حقوقي مي گيرد و ديگران درس و مشقي مي نويسند و كوس انالحق مي زنند. برخي ديگر رمالي و كف بيني و دعا و ورد و گياه درماني و هيپنوتيزم و جن گيري و احضار روح و تفسير خواب و امثالهم را عرفان مي دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مكتب اصالت حماقت و جنون را تداعي نمي كنند. و اما گروه سوم كه بظاهر عملي ترند همان الفاظ و كليشه هاي فرويدي و يونگي و به تازه گي كلمات قصار اوشوئي و كريشنامورتي و دون خواني را عرفان مي پندارند. و برخي دگر از خودشناسي فقط اصطلاح « خودشناسي » را مي دانند كه گويا بسيار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نيز برخي با معجوني از يوگا و ورزشهاي رزمي و مديتيشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نيز عده اي هم مشغول انرژي فروشي هستند و خلاصه كارشان توزيع انري مثبت در همه جاست و اينست عرفان. خلاصه اينكه از اين عرفانها همه چيز در مي آيد جز خودشناسي و معرفت. دوره اي در كشور ما هر كسب و كار و مسلكي با پسوند اسلامي و انقلابي، توجييه و تقديس مي شد و وارد بازار مي گشت و جواز كار مي يافت و گويا اينك نوبت « عرفان » است و شاهد توليد و به بازار آمدن داروهاي عرفاني هم هستيم. يكي از علل اين اپيدمي و مرض ماليخوليائي رونق همه جائي انواع مواد روان گردان و داروهاي توهم زاست كه همه مردم ما به يكي از انواع قاچاقي و قانوني اش مشغولند و هر كس با يك بار مصرفش دچار احساسات و دعويهاي عرفاني مي شود. در اينجا مي توان اين عرفان رايج را نام مستعار جنون و ماليخوليا دانست. بسياري از بيماراني كه به روانپزشك رجوع كرده اند بسرعت دچار احساسات عرفاني شده اند و مشغول ارشاد خلق و كشف و كرامات و انرژي درماني و جن پراني و غيره. از اين ديدگاه بهتر مي توان فهميد كه چرا اكثر اين دكانهاي عرفاني از آمريكا و بريتانيا وارد ايران شده اند زيرا آنها در مصرف اين مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سي.دي و مشتقات آن را زودتر يافته اند كه يكي از پرطرفدارترين آنها آثار كارلوس كاستاندا مي باشد كه علناً براي رسيدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سي.دي كرده است. بدينگونه كه بشر مدرن به پيش ميرود و هر روز يك مواد و داروي توهم زاي قوي تري به بازار مي آيد بزودي كل بشريت عارف ميشوند و آنگاه نبرد جهاني بين اين عارفان تماشائي است و همه مدعي نجاتبشريت.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۶۵

درمان عرفاني

هر بيماري جسماني، رواني، عاطفي، جنسي و ژنتيكي و يا هر گرفتاري و بحران دروني يا بروني اعم از خانوادگي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي و اعتقادي يا داراي ماهيتي درماني و بازدارنده از سائر بدبختي است و يا داراي ماهيتي كاهنده و عذاب آور و زجردهنده است. در حالت اول طبعاً فرد تسليم وضعيت خويش است و مترصد رفع و معالجه نيست زيرا غريزتاً آن را يك نعمت مي يابد و پاس مي دارد. ولي در حالت دوم در جستجوي درمان و رفع گرفتاري است. در هر دو حالت فرد كمابيش احساس و يا فهم مي كند كه علت و زمينه پنهان اين مشكل از كجاست. مجموعه مطالب و مقالات و معارف اين نشريه و سايت ما به لحاظي در خدمت فهم رگ و ريشه ها و علل و زمين پيدايش اين امراض و گرفتاريهاست و لذا هر مقاله به نوعي به مثابه يك نسخه درماني است و مجموعه اين مقالات در خدمت نجات از راه و روش بيماري زاي زندگي و يافتن راه و روش سالم است. راه و روشي ناسالم حاصلي جز امراض ندارند بنابراين معالجه امراض با حفظ همان راه و روش هاي ناسالم فقط رويكرد به انواع مسكن ها و مخدرات و برخورد فيزيكي با امراض و گرفتاريهاست و اين همان راه و روش حاكم بر پزشكي و انواع درمانگري رايج در بازار است كه ما شديداً با آن مخالفيم زيرا امراض و گرفتاريها را پيچيده تر و مزمن نموده و نهايتاً سر نخ آنها از دست ميرود و به يكي از امراض لاعلاج تبديل مي شود و فرد را تا ابد مبدل به عضوي از دوزخ پزشكي مي نمايد كه تا ابد بايستي جان بكند و كفاره بپردازد و خود را بفريبد. راه و روش قطعي و ريشه اي امراض و مشكلات جز از طريق درك علل آنها و توبه از آن راه و روش ها ممكن نيست اين همان معناي عرفان درماني يا دين درماني است و يا درمان انساني امراض و درمان اخلاقي و معنوي و الهي. هر كه عذابي مي كشد مي داند از كجاست. اين يك اصل بديهي مي باشد. منتهي بسياري از بيماران آنقدر خود را فريب مي دهند تا بتدريج دچار خود – فراموشي شده و اصل و علت بيماري خود را فراموش كرده و لذا مبدل به يك بيمار مادام العمر و لاعلاج مي شوند. مقالات ما به مثابه يادآوري علل و زمينه هاي امراض مي باشند. پس فرد بيمار بايستي از اين ديدگاه به اين مقالات رجوع كند و مقالات مورد نياز خود را در عناوين مختلف و يا از طريق گزينيه جستجو (search) بيابد و بدقت مطالعه نموده و خود را در اين مقالات پيدا كند و حقايق فهم شده را تصديق نمايد. اين سنگ زير بناي درمان و گام اولي است. گام دوم توبه از علل و زمينه بيماري مي باشد كه بمعناي اصلاح طرز فكر و كردار و روش زندگي مي باشد. كساني كه قادر نيستند خود به اين مقالات رجوع نمايند و يا سواد مطالعه آنرا ندارند بايستي از ديگر عزيزان خود ياري گيرند و تفهيم شوند. بنابراين جهت درمان بيماري و رفع گرفتاري خودتان بدون مطالعه و تأمل كافي در مقالات مورد نيازتان، با ما تماس نگيريد كه فايده اي نمي كند. اگر براستي اين رهنمود ساده را بكار بنديد و با خود صادق باشيد بسرعت پاسخ مي يابيد و جريان درمان در شما به شيوه اي حيرت آور و معجزه آسا آغاز مي شود و شاهد گشايش عظيم در درون و برون خود خواهيد بود. پس بايستي جدي و صادق و صبور باشيد. بنابراين واضح است كه منظور از عرفان درماني، چيزي از جنس رمالي و فوت و ورد و انرژي درماني و امثالهم نيست كه جملگي خود فريبي و پنهان سازي بيماري است. بعد از مطالعه مقالات مربوطه مي توانيد سي دي هاي مربوط به گرفتاري خودتان را از ما بخواهيد. اميدواريم ساده و رايگان بودن اين درمان موجب سهل انگاري و ناباوري شما نباشد و خود را لايق اين درمان بهشتي بيابيد. اگر بيماري زمينگير داريد خودتان مي توانيد مفاهيم و حقايق را از طريق مطالعه مقالات به آنان بفهمانيد و آنانرا دعوت به تصديق و توبه نمائيد و بدينگونه به عرصه عرفان درماني وارد شويد. هر انسان اهل معرفت نفس و صادق و حق پرستي به آساني مي تواند نخست خودش را نجات دهد و سپس مبادرت به درمان سائرين نمايد. اين يك درمان اساسي و نجاتي دنيوي و رستگاري اخروي است. اگر توبه و دين و فضائل انساني و اخلاقي را در شأن خود نمي دانيد و اصولًا خود را انسان كامل و مؤمن و بي گناهي مي پنداريد بايستي قبل از هر امري از چنين باوري نسبت بخويشتن توبه كنيد. و بايد بدانيم كه منظور از گناه فقط دزدي سرگردنه و از ديوار مردم بالا رفتن و در خيابان زنا نمودن نيست بلكه اينان گناه نيستند بلكه عذابهاي ما هستند. منشأ گناه نگرش و فكر و قضاوت و باورهاي نادرست ماست. منشأ گناهان و عذابهاي ما بخل ها، تهمت هاي ناحق، اميال ناپاك و آرزوي نادرست و روابط فاسقانه و دروغين و معيشت ريائي مي باشد. آنچه كه بايد درمان شود افكار و آرزوها و باورها و احساسات ماست. اينست عرفان درماني بعنوان درمان ريشه اي همه امراض و گرفتاريهاي كاهنده و تباه كننده. تماس مستقيم با ما فقط بكار كساني مي آيد كه بعد از رفع بيماري و گرفتاري خود طالب رشد معنوي و سلوك عرفاني و تعالي در حكمت باشند. آنچه كه مربوط به درمان امراض و رنج بدبختي هاست تماماً در ظرف حدود هزار مقاله آمده است و رايگان در اختيار همگان است. تنها مشكل اكثر بيماران و گرفتاران ناباوري در قبال اين خدمت رايگان و معجزه آسا مي باشد. اين آثار و سايت ما حاصل نهائي عمري عرفان درماني بوده است كه موفق به معالجه معجزه آساي صدها بيمار لاعلاج شده است كه در سراسر ايران حضور دارند كه برخي از اين امراض عبارت بوده اند از: آسم ها، آلرژيها، نازائي ها، امراض قلبي و ژنتيكي و مادرزادي، سرطان ها، اعتيادها، ناتواني و عقيم شدگي جنسي، صرع، وسواس ها، پريشاني فكري و بحرانهاي اعتقادي و هويتي و نابساماني هاي اقتصادي و خانوادگي و تربيتي. فصل هاي « بهداشت و درمان » و « درباره ما » و « درباره عرفان » را بيشتر مطالعه فرمائيد. باور كنيد، فهم كنيد، تصديق كنيد و توبه كنيد تا شفا يابيد. خود را بواسطه معرفت خود درمان كنيد ما درب اين معرفت را بر شما مي گشائيم و شما خود بايستي وارد شويد. كبر و غرورتان را بشكنيد كه اين امر سر آغاز ورود بر عرصه عرفان درماني است و خودشناسي و خود – درماني.

دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۰


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۴۹:۵۶ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت