خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 62
دیروز : 34
افراد آنلاین : 1
همه : 25098
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

معرفي چند دجال و مكتب دجالي


او شو

..........................................

دموكراسي

..........................................

انرژي درماني

..........................................

خام خواري

..........................................

كارلوس كاستاندا

..........................................

كريشنا مورتي

..........................................

سيمون دوبوار

..........................................

سينماي حقيقت

..........................................

جھاني شدن

..........................................

پيوند ژنتيك

..........................................

شيمي درماني

..........................................

كارل پوپر

..........................................

برابري زن و مرد

..........................................

فمينيزم

..........................................

اينترنت

..........................................

اشعه درماني

..........................................

بيمه ھا

..........................................

بانكھا

..........................................

داروھاي روان گردان

..........................................

عشق غير متعھد

..........................................

واكسن ھا

..........................................

تعليم وتربيت اجباري


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 127




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۳۲:۱۷ ] [ محمد ]

هنرمند كيست؟

*از ھنرپيشه مشھوري پرسيدم : يك ھنرپيشه كامل كيست؟ گفت : كسي است كه نقش بيگانه اي را

چنان ايفا كند كه گوئي خود ھموست.گفتم : اينكه وصف كردي ھنر جمله مردمان است . گفت : با اين

تفاوت كه مردمان ازبابت ايفاي چنين نقشي پولي نمي گيرند و بلكه تمام درآمد خود را نيز ھزينه مي

كنند و مشھور ھم نمي شوند و جايزه اي ھم نمي گيرند و بلكه متھم به ريا ھستند كه جايشان درك

اسفل السافلين است . گفتم : اينك معناي ھنر پيشگي رافھميدم و راز ھنرشان را.

* از شاعر مشھوري پرسيدم : شاعر كامل كيست ؟ گفت : كسي كه چنان تمام عمرش نقش عاشق را

بازي مي كند كه ھمه باور مي كنند كه عاشق است و نه فاسق.

پرسيدم : فرقش با ھنرپيشه چيست . گفت : ھنرپيشه از پس ھر نقشي يك آنتراكت ميدھد ولي شاعر

نه . و مابقي عين ھم ھستند از جمله تفاوتشان با مردم عادي .

* از نقاش پست مدرني پرسيدم : مكتب آبستره چيست . گفت : نقاشان قصد داشتند كه چون خدا خلق

كنند و روي دست او بزنند و اين مكتب كلاسيك و رئاليزم است .ولي چون نتوانستند از حرص شروع كردند

به تكه پاره كردن واقعيت . و اين مكتب كوبيزم است . باز ھم ارضاء نشدند و ھمه رنگھا را در ھم ريختند و

بركاغذ پاشيدند و رفتند . و اين شد مكتب آبستره .

و بعدش برخي ديوانه شدند و برخي خودكشي كردند و برخي معتاد شدند و برخي ھم معروف شدند و

فكر كردند كه بالاخره خدا شده اند.

* از عارفي پرسيدم كه ھنر چيست . گفت : ھونار است يعني آتش ھو، آتش خدا. كه بجان كافرترين

آدمھا مي افتد كه ادعاي خدائي مي كنند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 23



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۵:۲۴ ] [ محمد ]

آيا فقط شيعيان به بهشت مي روند؟

اين سئوال براي ھر انسان خردمندي مطرح است كه طبق حديث معروف، آيا فقط آنانكه در ولايت

علي(ع) و آل او ھستند از عذاب دوزخ مصون مي مانند؟ آيا مابقي بشريت كه اصلاً علي(ع) را نمي

شناسند و امامت را درك نكرده و اصلاً نامش را ھم نشنيده اند بايد به جھنم بروند؟ آيا اين عدالت است؟

پاسخ اينست كه علي(ع) فقط يك فرد در جائي از تاريخ نيست . در قرآن كريم ھم سخن از عليين است

يعني علي ھا يا علي واران . و ھيچ قوم و مذھبي نيست كه داراي يك علي واري در مراتب نباشد . ھمه

علي واران تاريخ حق واحدي ھستند و نور واحدند و درب بخشايش و نعمت خدا بر روي زمين و حجت

ھاي حق در تاريخ اقوام بشري محسوب مي شوند. كه ھر كسي كه آنان را به زبان و ذھن و دل تصديق

كند و در حد توانش در مسير ھويت آنھا گام بردارد مشمول رحمت و بخشوده گي مي شود و البته اسوه

كامل ھمه اين علي واران ھمان علي ابن ابي طالب است به مقام و صفات و اخلاص و عرفان و عدالت

و نيز اينكه شيعيان بي عمل ھم به جھنم مي روند و اتفاقاً جھنمي ھولناكتر دارند. و ھر بشري بميزان

صدقش در مسير خودشناسي و اخلاص به يكي از اين علي واران بر روي زمين مي رسد و اين وعده

خداست در قرآن كريم كه ھمه مؤمنان و جھادگران و صابران را نھايتآً در سمت يك امام يا شاھد و

رسولي ھدايت مي كند و يا علي واري را بسويشان مي فرستد تا ھدايت شوند. خداوند عادل و بلكه

بسيار مھربان است و ھيچكس را بدون حجتي مؤاخذه نمي كند. و ھيچكس بخاطر جھل و نادانيش عذاب

نمي شود و اين امر به عقل تجربي ھم قابل تصديق است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 205


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۷:۱۸ ] [ محمد ]

امر بمعروف و نهي از منكر در جهنّم

عصر آخرالزمان عصر آشكاري جھّنم است آنگونه كه قرآن ھم مي فرمايد« دوزخ آشكار شد» بنابراين در

عرصه تبھكاريھا و عذابھا و دردھاي بي درمان كه جملگي عوارض دوزخ زميني بشرند امر بمعروف و نھي

از منكر و ھمچنين درمان امراض و رفع گرفتاريھا از مردمان كاري بيھوده و ھدردادن نيروست و موجب

عداوت شديدتر با دين است ھمانطور كه شاھديم .

ھر عذابي را كه برداريم عذابي مھلكتر پديد مي آيد و تلاش براي رفع ھر بدبختي منجر به بدبختي لاعلاجتر

مي شود . و اين واقعيت است . زيرا عذابھاي الھي مطلقاً قابل شفاعت نيستند و بايد دورانشان سپري

شود ھمانگونه كه قرآن مي فرمايد . تنھا كاري كه مي توان كرد معرفت بخشيدن دربارۀ حق و علل اين

عذابھاست تا ھر چه سريعتر ايمان آورند و به توبه برسند و آنگاه كه عذاب رفع شود دوباره به گناھي

ھولناكتر روي نكنند . بنابراين امر بمعروف و نھي از منكر فقط بمعناي خود آگاھي و معرفت دربارۀ حق

عذاب ، مي تواند ثمر بخش و ناجي باشد نه امر بمعروف و نھي از منكر كلامي و اخلاقي وشرعي محض

. اين نوع امر و نھي به مثابه نمك به زخم پاشيدن است و اثري معكوس ببار مي آورد كه آورده است .

امروزه بايستي عذاب شناسي و دوزخ شناسي را ترويج نمود كه عين خود شناسي بدبختي ھاست .

خداوند نيز مي فرمايد كه اين گونه مردمان را سرزنش مكنيد زيرا خودشان مشغول سرزنش خويش

ھستند . بايستي با آنان مھربان بود و معرفت نفس بخشيد و معناي عذاب را روشن كرد و اين بدبختيھا

را به گردن شرايط و حكومت و اقتصاد و حوادث نگذاشت بلكه معلول راه و روش خطا و گناھكارانه

معرفي نمود . متأسفانه در مملكت ديني ما از اين نوع نگرش و معرفت خبري نيست و نگرش ما به

مشكلات تماماً مادي و فنّي ا ست .


از كتاب " دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 144


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۱۲:۴۵:۰۷ ] [ محمد ]

طرح يك پارادوكس شيعي

امامان شيعه براي شيعيان اسوه ھاي سعادت و رستگاري در دو جھانند و اصلاً معناي امامت جز اين

نيست يعني پيشوايان و نمونه ھاي سعادت و سلامت و ھدايت. پس اگر چنين است چرا شيعيان به ياد

امامان خود گريه و زاري سر مي دھند و چه بسا بر سر و سينه خود مي كوبند؟ بخصوص آنھائي را كه

بيشتر دوست مي دارند و دعوي ارادت مي كنند. آيا ياد امامان باعث احساس بدبختي مي شود؟ آيا

براستي ما امامان را اسوه ھاي خوشبختي مي دانيم؟ آيا آنھا خوشبخت ترين انسانھاي روي زمين بوده

اند؟ در قرآن كريم در شأن مخلصين مي خوانيم كه آنھا در دو دنيا در جنات نعيم پروردگارند و دمادم از

دست او شراب مي نوشند. اينان ھمان امامانند.

برخي اين واكنش ضجه و زاري شيعيان در قبال ياد امامان را دال بر احساس حقارت و بدبختي خودشان

در قبال سعادت و رستگاري امامان مي دانند. كه اگر چنين باشد البته حق است و بايد ھم چنين باشد.

ولي آيا براستي عموماً چنين است؟ اگر چنين باشد يك شيعه ھرگز از بابت فقر خود احساس زجر

و حقارت نمي كند و بلكه احساس فخر مي كند. در قبال تنھائي و بيكسي خود احساس بدبختي و نابودي

نمي كند و بلكه احساس وجود و عظمت و بي نيازي مي كند و .... آيا براستي مسئله چيست و حقيقت

كدام است؟

از كتاب " دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 203


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۱۲:۲۳:۱۶ ] [ محمد ]

اعتقاد و تمدن

اعتقاد از« عقد » به معناي عھد و پيوند و وفا به چيزي است . و اين اساس ھمه ارزشھاي انساني است

و اصلاً مھم نيست كه موضوع اعتقاد چه امري باشد . به ھمين دليل مثلاً يك كمونيست يا نيھيليست متعھد

در عمل و خلق و خويش مسلمان تر از يك مسلمان (موروثي) غير متعھد است .

بزرگترين وزيباترين ارزشاخلاقي ھر كسي در جامعه ھمان « وفا »است و شايد وفا اساس ھمه ارزشھاي

اجتماعي ديگر باشد . و امّا وفاي بيروني برخاسته از يك وفاي دروني انسان به چيزي در خودش و با

خودش مي باشد . و اين ھمان عنصر اعتقاد است كه جھاني ترين ارزش بشر است و فراسوي اعتقادات

قرار دارد و در عين حال حق ھر نوع اعتقادي را ھم ادا ميكند.

بدون ترديد موضوع مورد اعتقاد ھر چه كه پايدارتر باشد آن اعتقاد ھم ريشه اي تر و لذا صفات برخاسته از

معتقدش ھم انساني تر و با وفاتر است . بايد بدانيم كه وفا در قلمرو روابط اجتماعي ھمان اصل و اساس

مدنيت به معناي گردھمائي بشر است . پس اين يك اصل صرفاً اعتقادي خاص نيست و يك اعتقاد جھاني

و مدني است . موضوع مورد اعتقاد ھر چه كه غير دنيوي تر و معنوي تر باشد معتقدش ھم با وفاتر و لذا

متمدن تر و قابل اعتمادتر است . بنابر اين اعتقاد به رفاه يا علم و تكنولوژي نمي تواند عھد و وفائي پايدار

پديد آورد زيرا ھر روزه صورت و مفھوم رفاه و قوانين علمي و فني در حال تغيير و ابطال است . بنابراين

اعتقاد علمي يا فلسفي ھرگزمولّد عقد وعھد و وفا نمي تواند بود . و كلاً اعتقاد به امور ذھني كه ھمواره

دستخوش تئوريھا و علوم و فنون گذرا و باطل شونده است قادر به معتقد ساختن يعني متمدن نمودن

و انسان نمودن نيست . يا اعتقاد به آزادي نمي تواند اصولاً اعتقاد باشد زيرا آنچه كه امروز آزادي فھم مي

شود فردا اسارت است . اعتقاد به چيزي كه ھر چه بيشتر از دسترس تغيير و تبديل و كون و فساد خارج

باشد پايدارتر است . حتّي اعتقاد به عشق ھم نمي تواند معتبر باشد زيرا ھر لحظه به نفرت ميكشد .

فقط اعتقاد آنھم باور قلبي به خداست كه مولّد عھد و وفائي جاويد است و مولّد رابطه و تمدني انساني .

باور به ھستي كسي كه نيست مولد جاودانگي است .

از كتاب " دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 70


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۱۲:۵۵:۳۶ ] [ محمد ]

تفاوت گناه و عذاب

در فرھنگ عامه و گاه حتي باور علما بسياري از آن اعمالي كه عذاب محسوب مي شوند گناه پنداشته

شده اند. و اين دالّ بر يك جھل و سوءتفاھم عظيم در معرفت ديني است كه يكي از علل آن اينست كه

اصلاً در حيات دنيا عذاب و اجري قائل نيستند و محاسبه و جزا را فقط مختص پس از مرگ و پس از قيامت

مي دانند.

بطوركلي بايد گفت كه ھر آنچه كه از انسان جاري مي شود و يا بر او واقع مي گردد يا نيك است يا بد و يا

عبث. يعني يا اجر است يا جزاست و يا بيھوده است . اينھا جملگي معلول و محصول باطن ھر فردي است

يعني مخلوق اميال و باورھا و عواطف و حالات دروني اوست. يعني از كوزه ھمان برون تراود كه در اوست

.

فاعل و عامل از صفات خداست و اين بدان معناست كه ھمه اعمال بشري از خداست و بشر در آن شريك

نيست ولي افكار و آرزوھا و برنامه ھائي كه در سر دارد از خود انسان است و در قبالش مسئول مي

باشد. يعني بشر مسئول باطن خويش است و آنچه كه در برون رخ مي دھد نتيجه طبيعي اين باطن

است. ھمانطور كه در حديث قدسي خداوند مي فرمايد : باطن خود را زيبا سازيد تا خداوند ظواھرشما را

زيبا كند.

بدين ترنيب بايد گفت اعمالي ھمچون دزدي ، زنا ، جنايت و ھمچنين سخاوت ، تقوي و ظلم ستيزي

جملگي به مثابه اجر و عذاب ھستند. ھمانطور كه خداوند مي فرمايد كه اعمال نيكو را از اعضاء و جوارح

مؤمنان جاري مي كند و اعمال زشت را ھم از كافران به فعل مي آورد . در قرآن كريم بارھا اين آيه تكرار

شده:« اجر شما ھمان اعمال شماست و لا غير. »

بدون شك اجرھا و عذابھاي بشري در اين دنيا به مثابه مشت نمونه خروار است كه در قرآن ھم آمده

است كه : ھر كه در اين دنيا مشمول رحمت خداست در آخرت رحمت بزرگتري مي يابد و ھر كه در اين

دنيا در عذاب است در آخرت معذبتر است الا اينكه توبه نمايند.

مي دانيم كه بسياري از اعمال پليد بشر در حالات بيخودي و بي اراده گي و جنون آميز به فعل ميآيد و لذا

ھمه جنايتكاران خود را بي گناه و بي تقصير مي پندارند. اين بدان معناست كه اين اعمال به مثابه عذاب

اميال و افكار زشت و ناحق آنھاست كه آنھا را رسوا مي سازد .

به لحاظي دگر از ھمين ديدگاه بسياري از اعمال زشت بشر به مثابه گناه ثانويه نيز ميباشند درصورتيكه

از آنان عبرت نگيرد و توبه نكند . توبه اصلي و واقعي ھمانا توبه از باورھا و افكار و اميال و آرزوھا نادرست

است. تا اين ذھنيت تاحق در انسان حضور دارد اعمال ناحق ھم اجتناب ناپذير است .

اعمال آدمي ، مخلوق ھستند ھرگز نمي توان اعمال زشت را ترك نمود حداكثر مي توان صورت آنھا را

تغيير داد. باطن بايد تغيير كندكه آتھم مستلزم خود شناسي است. و لذا كسي كه اھل خود شناسي

نيست توبه ھايش يا ريايي است و يا ناكام. وقتي اعمال نادرستي از ما توليد مي شود و بايستي در

ماھيت نگرش و تفكر و باورھاي خود ترديد نمود و انھا را دگرگون ساخت.

وقتي خداوند آدمي را مسئول خود مي داند يعني مسئول جھان باطن خويشتن است و نه آنچه كه بر

سرش مي آيد . سرنوشت ھر كسي معلول طرز نگاه و فكر و قضاوت و باورھاي اوست. تغيير سرنوشت

منوط به تغيير در ذات انديشه است.

از مھمترين رسالت اين نشريه نيز ياري دادن به خود شناسي در جھت توبه باطني مي باشد كه موجب

پيشگيري عذابھاست و نيز درمان بدبختيھا. اينست عرفان درماني !


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 85


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۱ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۲:۱۵ ] [ محمد ]


شناخت خود در ديگران

« فلسفه شفاعت »

حضرت علي(ع) مي فرمايد:«اي مؤمنان ھر گاه عيبي در كار جھان و جھانيان ديديد توبه كنيد كه از غفلت

شماست .خودتان را از آن عيب پاك كنيد تا ديگران ھم پاك شوند.»

اين كلام حضرت علي(ع) ھم از منظر علم اخلاق و معرفت نفس،روانشناسي تربيتي و حتي فلسفه وجود ،

حكمتي بكر و حيرت آور است و در يك كلام بيانگر مطلق مكتب« اصالت انسان » به معناي واقعي

كلمه است كه اومانيزم غرب را رسوا مي سازد .

بدين ترتيب حضرت علي(ع) كل جھان و اھلش را آئينه خودشناسي و تزكيه نفس و رستگاري و كمال

معنوي مي داند به شرط اينكه بقول معروف : آئينه بنمود چو نقش تو راست - خودشكن آئينه شكستن

خطاست .

در واقع حضرت علي(ع) كل جھان و مردمان را به مثابه پير طريقت و امام ھدايت مي داند . ونيز تنھا راه

نجات مردمان . چرا كه طبق كلام مذكور خودشناسي در ديگران و پاك كردن خود از عيبي كه در ديگران

مي بيني موجب پاك شدن ديگران نيز مي شود . اين ھمان رسالت انبياء و اولياء و عرفا در تاريخ بوده كه

معلمان و مربيان و استادان رشد و تربيت بشريت ھستند . و بشريت ھر چه كه از تمدن و فرھنگ و معنويت

دارد از عمل اين بزرگان دارد كه بسيار اساسي تر از آثار كلامي آنان است . اين امر بيان ديگري ازشفاعت

است .

در واقع انسان اھل معرفت نفس، گناھان ھمه مردمان را به گردن مي گيرد و در خود پاك مي كند و

بدينگونه مردمان شفاعت مي شوند و بشريت امكان استمرار بقا در جھان را مي يابد . و اينست معناي

اين سخن كه : اگر اولياي خدا لحظه اي بر روي زمين نباشند عمر و مھلت بشر در جھان به پايان ميرسد .


از كتاب " دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 84


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۳۰:۳۶ ] [ محمد ]

حس هستي

براي آدمي تنھا چيزي كه احساس حيات و حسِّ ھستي پديد مي آورد محبوبيّت است . ھمه كساني كه

روي به خودكشي ھا و مخدرات مي كنند اين حس را از دست داده و ديگر در دل كسي محبوب نيستند .

آنچه كه ھويّت فردي ناميده مي شود برخاسته از محبوبيّت است . كسي كه لايق محبوب يك نفر نيست

چيزي نيست و بودن را در خود در نمي يابد و احساس نابودي و ھيچي مي كند . اين وضعيت در زنان

بصورت ھرزه گيھا و در مردان بصورت بزھكاريھا خودنمائي مي كند . بنابراين ھر آنچه كه تحت عنوان بي

ھويتي و تبھكاري و مفاسد اخلاقي و ھرج و مرج در جامعه اي خودنمائي مي كند حاصل فقدان محبت

است .

« من ھستم چون محبوب ھستم »:اين تنھا تعريف از ھستي انسان و لايق انسان است كه حقيقت

ھستي انساني را بيان مي كند . آنكه محبوب دلي نيست اصلاً نيست و براي جلب محبوبيت لااقل در نزد

يك نفر دست بھر كاري مي زند حتّي روسپي گري و يا جنايت .

آنكه محبوب است ھست و آنكه ھست نيازي به اثبات خويشتن ندارد . زيرا ھمه تلاشھاي مذبوحانه

بشري در جھت اثبات ھستي خويش است .

ھمه دروغھا ، فريب ھا ، جنونھا ، جنايت ھا ، اعتياد ھا و مفاسد اخلاقي و اقتصادي و سياسي معلول

فقدان محبت است .

ھمه ما نيازمند كسي ھستيم كه ما را براي خودمان دوست بدارد در ھر وضعيتي .

كسي ھم ھست كه از ارادۀ به محبوبيت بي نياز باشد و خود مظھر دوست داشتن و عشق ورزيدن به

ديگران باشد ؟ حتي خداوند ھم مخلوقاتش را آفريده تا او را دوست بدارند و بپرستند و در غير اينصورت

عذابشان مي كند . آنكه ما را براي خودمان دوست بدارد و توقع محبت ھم نداشته باشد امام است .

از كتاب "دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 189


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۳۸:۵۵ ] [ محمد ]

عشق حقيقي و مجازي

در حديث معروفي از رسول اكرم (ص) آمده كه عشق ھاي مجازي نردبان عشق حقيقي ھستند . در بارۀ وقايع

مجازي و حقيقي سخن فراوان است . اخيراً آقاي جوادي آملي در اين باب سخن عجيبي از طريق تلويزيون ايراد

نمودند كه عشق حقيقي را فقط عشق به پروردگار ناميدند و عشق ھاي مجازي را ھم عشق به انبياء و اولياء

و امامان او خواندند . و اين بعنوان يك تفسير شيعي جاي بس تأمل است . چرا كه عشق ھاي مجازي عشق

ھاي خيالي و آرماني ھستند يعني ذھني مي باشند . و در قرآن كريم مي خوانيم كه پرستش خداي خيالي شرك و

ظلم عظيم و پرستش ھواي نفس است و بلكه عشق و اطاعت از رسولان و مخلصين ھمان راه ھدايت و حق

است . بنابر اين وجود مردان خدا تجلّي عشق حقيقي بر روي زمين است و به مثابۀ كمال عشق مي باشد . ولي

عشق ھاي مجازي مثل عشق به معناي تخيلي و بھشت ھاي آرماني و عشق ھا ي جنسي جملگي مجازي مي

باشند كه آدمي بواسطه صدق و معرفت مي تواند از اين عشق ھاي دنيوي به عنوان نردباني بسوي عشق

حقيقي كه امام است بالا رود و امام خود را درك نمايد زيرا وجود امام آئينه ذات باريتعالي مي باشد .

« اي مؤمنان ، خداوند از شما سئوال مي كند و آن اينكه آيا تبعيّت از خود خدا حقّ تر است يا تبعيّت از كسي

كه خدا او را ھدايت كرده است ( امام)». قرآن در ادامه اين آيه بلافاصله مي فرمايد كه:« آنان كه خداي

خيال خود را مي خوانند ، پيرو ھواي نفس ھستند و اين شرك و گناه عظيم است.»در واقع پاسخ آن سئوال

داده شده است . بنابراين عشق حقيقي ھمانا عشق به وجود يك امام زنده و پير و مراد عرفاني است و نه

عشق و اطاعت از خداي ظن . جز عشق به يك امام زنده و اطاعت از او مابقي عشق ھاي مجازي تلقي مي

شوند كه اگر حقوقشان ادا شود بسوي امام ھدايت مي شوند . چنان تفاسيري كه ذكرش رفت از معرفت اماميه

بعيد است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 186


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ تير ۱۳۹۶ ] [ ۱۲:۲۶:۵۵ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت