بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 55
دیروز : 17
افراد آنلاین : 1
همه : 3828
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

آيا تكنولوژي حرام است؟

(پاسخ به يك نامه)

خير! تكنولوژي حرام نيست بلكه تكنولوژيزم يعني تكنولوژي پرستي و تكنولوژي سالاري حرام است

ھمانطور كه پول حرام نيست بلكه پول پرستي حرام است.

ھمانطور كه حكومت و سياست حرام نيست بلكه حكومت و سياست بازي حرام است . ھمانطور كه زن

حرام نيست بلكه زن پرستي و زن سالاري حرام است. ھمانطور كه بچه حرام نيست بلكه بچه بازي و بچه

حرام نيست بلكه منيت حرام است . ھمانطور كه « من » پرستي و بچه خواري حرام است. ھمانطور كه

غذا حرام نيست بلكه شكم پرستي و مذھب اصالت تغذيه حرام است. ھمانطور كه سكس حرام

نيست بلكه سكس پرستي و ابتلاي به پائين تنه حرام است. ھمانطور كه عشق حرام نيست بلكه بازي

با عشق حرام است.

ھمانطور كه كار حرام نيست بلكه اشتغال پرستي حرام است و استثمار بدن خويشتن . ھمانطور كه

كامپيوتر حرام نيست بلكه كامپيوتر پرستي حرام است. ھمانطور كه نماز حرام نيست بلكه نماز پرستي

حرام است و نبايد بجاي خدا، نماز را پرستيد . ھمانطور كه نھايتاً دنيا حرام نيست بلكه دنيا پرستي حرام

است و ....... آيا باز ھم روشن نشد؟ ھر پرستشي جز پرستش خداي امام حيّ حرام است . يعني

پرستش خداي شخصي ھم حرام است.

و ما متأسفانه امروزه به ھمه اين حرامھاي مذكور مبتلا ھستيم و به ھمين دليل بنظر ميآيد كه اصولاً جز

مرگ و نيستي، ھمه چيز حرام باشد از منظر معرفت بر وضع موجود .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 47




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۲۰ ] [ محمد ]

مهر جدائي


عموم آدمھا جدائي ھا را به حساب عداوت مي گذارند و لذا از طرف مقابل خود كينه مي كنند در حاليكه

اتفاقاً اين جدائي ھا ميتواند مھلت كينه زدائي باشد و از راه دور پاكترين دوستي را خلق كند و اين دوستي

را توشه آخرت ارتباط ابدي بين آدمھا نمايد زيرا آتش دوزخ چيزي جز آتش كينه نيست و نسيم بھشت ھم

جز رايحه محبت نيست. آنكه شديدتر دوست ميدارد بايد زودتر جدا شود . اين بزرگترين راز خلقت انسان

است.

انسان اگر بداند و بفھمد و تصديق كند كه واصل و فاصل رابطه ھا خداست آنگاه در راز ھر وصل وفراقي

مي انديشد و به حكمت زندگي آگاه شده و از ھيچكس ھم كينه نمي كند. آدمي اگر قرار است كسي

را مقصر بداند و از كسي ھم كينه كند بھتر است آن كس خدا باشد زيرا خدا بسيار مھربان است و حكيم. و

اين گناه را عفو مي كند وانسان را ھم از اينكه به او پناه برده و او را وكيل خود ساخته، اجر مي دھد.

آدمھا ھمه مخلوقند. و اين بدان معناست كه كليه اميال و افكار و كردارھاي آدمھا ھم جنبه اي از جريان

خلق شدن آنھاست. بنابراين عامل و فاعل ھر امري خداست. و كسي كه خدا را در زندگي خود درك كند

از ھيچ كس و چيزي نمي رنجد و كينه نمي كند. و خدا را ھم به رحمت و حكمتش ميستايد و بدينگونه از

اين مسافر خانه حيات دنيا، كوله باري از رنج و كينه و نفرت وحسرت به ارث نمي برد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 180





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۱۸ ] [ محمد ]

فرق عشق و هوس

عشق ھمان ھستي بخشيدن است و عشق پذيري ، ھستي مندي است .

اكثر ما ھوسھاي دمدمي خود را عشق ھاي خود مي پنداريم . اين نوع عشق كاذب و جاھلانه فقط در

مواقع بروز نياز و ھوس و شھوت و بازي بناگاه جلوه مي كند و قربون صدقه مي رود و بناگاه فروكش

نموده و اتفاقاً منجر به قھر و غضب مي شود .

عشق و محبت اگر بمعناي دوست داشتن كسي براي خودش باشد و نه براي مردم ، حامل توقع به

مسئول نمودن طرف مقابل در جھت حق شناسي و وظيفه داني و ادب و وفا و خدمت است . و اين

اساس شكل گيري ھويت فردي و شخصيت و اراده و اتكاء به نفس در محبوب است زيرا اگر كسي را براي

خودش بخواھيم بايستي خواھان خلق خوديتِ حقيقي و انساني در او باشيم و اين ھمان خلقت نوين

انسان است كه جز در پاسخگوئي به عشق و محبت ممكن نمي آيد چرا كه اصولاً خلقت مادي بشر ھم

حاصل عشق و كرامت خداوند به انسان است و انسان بميزاني كه به اين عشق پاسخگوست و مسئول

راستين و ذاتي مي شود و غير اينصورت دچار كفر و « خود » مي شود ھستي پذير مي گردد و داراي يك

انكار و بي ھويتي است كه ھمان بيخودي و بي وجودي و عدم اتكاء به نفس مي باشد كه مولّد تكبر

دروغين و ادعاھاي كاذب براي اثبات خودي است كه نيست . بنابراين كسي كه مورد لطف و محبت قرار

مي گيرد اگر در قبالش مسئول نباشد دچار قحطي وجود و فقدان ھويت و خوديت ذاتي شده و مبدل به

غولي متكبّر و بي اراده مي شود .

لذا يك انسان عاشق و اھل محبت نمي تواند از محبوب خود متوقع وظيفه داني و حق شناسي و

مسئوليت نباشد در غير اينصورت يك ھوسباز است . عاشق بودن ، مسئول ساختن است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 141




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۱۷ ] [ محمد ]

چگونه مي توان نفرت داشت؟

( مرگ درماني)

اگر آدمي ھر آن كل زندگي و روابطش با عالم و آدميان را از فراسوي حيات دنيا و لحظه اي بعد از مرگ

بنگرد آيا مي تواند از كسي نفرت و كينه داشته باشد و قصد كشتن حتي شقي ترين دشمن خودش را

بكند؟ آيا با نگاھي از درون قبر به زندگي مي توان حتي بدترين دشمنان خود را ھم دوست نداشت؟ آيا

ھيچكس مي داند كه لحظه اي بعد زنده است يا مرده؟ آيا ھيچكس بالاخره از مرگ راه گريزي دارد؟ پس

آدم عاقل در ھر نگاھي بخودش و ديگران، ھمه را عمدتاً مرده مي يابد تا زنده. حيات دنيا در قبال يك عدم

گسترده از ازل تا ابد كه برتاريخ حكمفرماست ، به لحظه اي در يك رويا شبيه است. چون نيك بنگريم اكثر

عدم است. و ھم اكنون ھم ھمه ما مرده گانيم وقتي كه قدر زندگي را نمي دانيم. آيا نمي شود قبل از

مردن از اين خواب بيدار شد؟ آيا براستي كينه ونفرت و شقاوت و جنگ بين آدمھا از بزرگترين نشانه ھاي

غفلت وخواب و حماقت و جنون بشر نيست ؟چرا بشر اينقدر احمق است؟ چرا بشر در زيستن و لذت بردن

از آن حتي از حيوانات ھم بيجان تر و عاجز تر است؟ بشر حتي اگر فقط از غرايز حيواني خود ھم تبعيت مي

كرد و ھيچ معنويت و محبت ھم نمي داشت بسيار بھتر و لذت بخش تر و آرامتر مي زيست و اينھمه عذاب

ودرد بي درمان و عداوت بي پايان نمي داشت. براستي كه بقول خداوند اكثر مردمان از حيوانات ھم

پست ترند و در ارضاي غرايز حيواني خود به اينھمه ناتواني و جنگ مبتلا ھستند. بشر اگر روزي فقط يك

لحظه مرگ و قبر خود را بياد آورد ھمه مشكلاتش حل مي شود.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 183





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۱۵ ] [ محمد ]

تمدن اسكيزوفرنيك


اسكيزوفرني بيماري دو شخصيتي را گويند آنگاه كه روان فرد به دو شقه منفك و بيگانه از ھم تقسيم
شده باشد . اين بيماري در رأس امراض رواني لاعلاج قرار دارد . در واقع اين بيماري غايت ريا و نفاق بشر
است و عنصر ذاتي مدنيّت بشر در طول تاريخ بوده است كه حاصل تناقض جسم و روح ،ماده ومعنا ، ادعا
و عمل ، احساس و انديشه و خيرو شر در نفس انسان است . بشر ھر چه متكبرتر و مغرورتر و پر مدعاتر
مي شود اين تضاد و نفاق و شقاق ھم شديدتر مي شود و اين بيماري ھم لاعلاج تر ميگردد . اين بيماري
معلول ھويت اجتماعي بشر است و به لحاظي اين شقاق بين ھويت فردي و جمعي رخ ميدھد ھمانطور
كه ريا ھم اصولاً بيان ھمين واقعه در سطوح مختلف است .
اگر انسان مدرن مستمراً بسوي زندگي فردي وانزوا مي رود كه ھمين امرعلت نابودي خانواده است براي
پنھان داشتن و حفظ اين بيماري است . تفاوت بين ھويت وعملكرد فردي ھر كسي در آپارتمان خصوصي
اش و آنچه كه در روابط مي نماياند روز به روز شديدتر مي گردد تا جائيكه ديگر حفظ وادامه اين وضع ھم
ناممكن مي شود . گرايش به مخدرات و روان گردانھا اساساً براي گريز و كتمان و يا پركردن كاذب اين خلاء
و نفاق است و بر سرعت آن مي افزايد .
تنھا راه نجات از اين مرض مھلك تمدن سوز ھمانطور كه سوروكين بزرگترين جامعه شناس قرن بيستم
جھان به آن رسيد ، رابطه عرفاني و ارادت قلبي بين دو انسان است كه يك حيات دوقولو را پديد ميآورد
و شقاق را از بين مي برد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 75




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۱۳ ] [ محمد ]

محصول عشق


عشق چيزي جز جاذبه بين دو قطب متضاد نيست و لذا از قانون الكترومغناطيس پيروي مي كند. دو

قطب مثبت و منفي بھم جذب مي شوند و بعد از تخليه بار الكتريكي از ھم دفع مي شوند. عشق بين

انسانھا ھم بر ھمين اساس عمل مي كند : جاذبه بين خوب و بد، مھربان وشقي ، پاك و ناپاك، مؤمن

وكافر، عاقل وجاھل و .... و لذا بھترين انسان عاشق بر بدترين انسان مي شود يعني ناپاكترين ھا جذب

پاكترين ھا مي شوند و پاكي ونيكي را از آنھا مي گيرند وسپس مي روند. پس عشق عرصه مبادله نيكي

است و لذا قلمرو تربيت انسانھاي پست است و تعالي معنوي و عرفاني انسانھاي نيك. در اين مبادله آدم

بد تبديل به آدم خوب مي شود وآن جناح خوب ھم به معرفت مي رسد و بر حق نيكي خود علم مي يابد.

رابطه بين نيكان از جنس عشق نيست بلكه دوستي و محبت و ارادت است . عشق مربوط به رابطه بين

نيك و بد است . آدم بد چون زالو بر قلب آدم خوب مي چسبد و از خون نيكي ميمكد وچون سيرشد مي

افتد و به راه خود مي رود. بھرحال ھر درجه وكيفيتي از عشق تحصيل ھمان درجه از نيكي و معرفت براي

طرفين رابطه است و بنابراين خلاقترين نوع رابطه بين انسانھاست و رابطه اي كه چنين محصولاتي

نداشته باشد ھر چه باشد از جنس عشق نيست. عاشق به معرفتي برتر مي رسد و معشوق به

نفسانيتي نيكوتر . و ھر چه كه حقوق عشق بيشتر ادا شود محصولاتش بيشتر است . حق عاشق از

خود گذشتن است و حق معشوق ھم اطاعت است. در عشقي كه اين حق ھيچ ادا نشود محصولي جز

ندامت و تباھي ندارد.

از آنجا كه انسان ذاتاً دشمن خويشتن است جذب ضد خود مي شود و اينست راز عشق!


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 177




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۱۲ ] [ محمد ]

عشق پاك يعني چه ؟

عشق خالص و محبت پاك يعني كسي را براي خودش دوست داشتن : اين يك تعريف بسيار كلي و

گنگ و بي محك است زيرا معلوم نيست كه خود ھر كسي چيست كه آن خود را دوست داشته باشيم .

آيا خود ھر كسي را براي خودش دوست داشتن يعني مريد اميال او بودن ؟ اگر عاشق خالص به اين معنا

باشد داراي چه حق و ارزشي است ؟ زيرا ھر كسي آرزوئي جز اين ندارد كه كسي را بيابد تا مريد

خواسته ھايش شود و ھمه اميال و آرزوھايش را برآورده نمايد . اين آرمان ھمه افراد بشري مي باشد و

منشأ ھمه تزوير و فريبكاريھاست پس نمي تواند امري بر حق باشد و بلكه ناحق ترين ميل بشر ميباشد

.و لذا ھمه با ھزاران نمايش و ترفند در صدد ھستند كه كسي را عاشق بر خود نمايند و برده اميال خود

سازند و لذا ادعاي عشق خود بخود برانگيزنده چنين توقعي در معشوق است كه : اگر راست مي گوئي

چرا خواسته ھايم را ارضاء نمي كني و از من توقع داري ؟

عشق مظھر اشد نياز است و لذا مدعي عشق در واقع مي گويد كه : لطفاً بمن توجّه كن ،مرا بپرست و

اميالم را ارضاء نما و فقط تو مي تواني مرا خوشبخت كني ! اين حرف دل عاشق است ولي معلوم نيست

كه در جريان چه ماليخوليا و واژگون سالاري رواني اين واقعيت وارونه مي شود و لذا كل ماجرا عاشقي

غرق در جنون و سوء تفاھمي فزاينده تا سر حد جنايت است و به عداوتي ابدي ختم مي شود . اگر

عاشق نياز قلبي خودش را آنگونه كه گفتيم بيان و عيان نمايد ھرگز معشوقي به ميان نمي آيد و بلافاصله

ھمه مي گريزند . عاشق كه غرق در اشد نياز است كل واقعيت رواني خودش را در نظر معشوق وارونه

مي كند و مي گويد كه : آمده ام تا تورا به محبت تمام وجودم خوشبخت كنم ، من فرشته نجات و سعادت

ابدي تو ھستم ...! اينست كه معشوق را ديوانه مي كند و به ھزار سوداي جنون آميز مبتلا ميسازد . در

حاليكه ھر يك طرف مقابل را مريد خود مي پندارد يا مي خواھد و او را يك طعمه و صيدي خارق العاده

مي پندارد تظاھر به ايثار مي كند .اينست كه در عشق جز جنون و ماليخوليا و توقعات حيرت آور و افكار

پليد و عداوتھاي پنھان و كينه ھاي مخوف پديد نمي آيد . ھر يك از طرفين فرد مقابل را پرستنده و مريد

بي چون و چراو بي توقع از خود مي خواھد ولي تظاھري كاملاً معكوس مي نمايد . ھر فردي عاشق بر

پرستيده شدن خويش بواسطه ديگري است . ھر كس مي پرستد تا پرستيده شود : اينست كل ماجراي

عشق ! ...


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 143




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۱۰ ] [ محمد ]

سرّ دل

اين راست است كه دل نقطه سرّ وجود است و بزرگترين سرّ آن اينست كه ھر كه بغير خدا و اھل خدا را

دوست بدارد و در خود جاي دھد دچار حريق مي گردد و خانمانش مي سوزد.

كار دل جز عشق و دوستي نيست ولي عشق و دوستي با كسي كه اھل دل باشد و حق دل را بشناسد

تا حقوقش را رعايت و ادا نمايد و نه اينكه دل را به لجن و فساد بكشد. و جز خدا پرستان خالص و عارفان

واصل مستحق راه يافتن به دل نيستند و مابقي ويرانگر و ھلاك كننده دل و صاحب دل مي باشند .

ممكن است گفته شود كه عشق و دوستي و دلداده گي به اختيار و اراده آدمي نيست آري. ولي عقل و

معرفت به ھمين كار مي آيد كه آدم دل را بھر كسي ندھد. چگونه ؟حواس آدمي مجاري ورود جھان به

دل است. وقتي آدمي گوش و چشم وسائر حواس خود را به نا اھلان ندھد دل ھم مصون مي ماند زيرا

ھر آنچه ديده بيند دل كند ياد. در اينجا چشم مھمترين نقش سرنوشت ساز را براي دل ايفا مي كند. نگاه

نكردن به نامحرمان و كافران و كلاً به بت ھاي دنيوي و زرق و برق بازار امري است كه در اراده انسان

است. انسان اختيار دل خود را ندارد ولي اختيار ديده و گوش و دست و پاي خود را دارد كه به سمت

نااھلان نرود و به آنان دل و گوش و چشم نسپارد تا خانه خداي خود را به آتش نكشد و در آن نسوزد.

بسازم خنجري نيشش ز فولاد                                    زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 178





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۰۹ ] [ محمد ]

مكرها و نازها

( آسيب شناسي محبت)

ھر كه محبوب واقع شود چه بعنوان ھمسر و چه فرزند و يا دوست بطور غريزي به دام شيطاني مي

افتد زيرا اراده به محبوبيت و پرستيده شدن ھمان اساس كفر و شيطنت است . و اما اين شيطنت به

قصد پرستيده شدن فزاينده و سوء استفاده از محبت ديگران است . اين سوء استفاده بصورت انواع ناز

آشكار مي شود كه ھر يك به مثابه يك مكر وحيله و فريبكاري است تحت عنوان اين معنا كه : اگر مرا

دوست مي داري......

اين مكرھا صور بسيار متنوعي دارد: تمارض، مظلوم نمائي، چاپلوسي ، عشوه و كرشمه، خدمات ويژه

و.... ونھايتاً كار به جائي مي رسد كه فرد تظاھر مي كند كه درحال فاسد شدن و ابتلاي به بزھكاري و

فحشاء و اعتياد است . بميزاني كه ناز چنين فردي بھمراه مكرھايش، پاسخ مناسبي پيدا كند و اجابت

شود اين جريان تا سرحد جنون و ماليخوليا ادامه مي يابد و كار را به نفرت و انزجار مي كشاند و محبت از

ميان مي رود و چه بسا كينه جايگزين مي شود. و اگر فرد از طرف مقابل پاسخ مناسبي نيابد و ارضاء

نگردد بتدريج روي به انتقامجوئي مي نمايد و در جريان اين نمايشات چه بسا به يكي از اين تھديد ھا

عملاً مبتلا مي گردد و اينست كه چنين محبوب جاھلي بناگاه فاسد و معتاد و بزھكار و ھرزه و خلافكار از

آب در مي آيد. اگر والدين يا ھمسر در قبال چنين رفتارھائي خردمندانه عمل نكنند فرد محبوب خود را تباه

مي سازند. اكثر زنان و فرزندان عزيز دردانه كه تباه شده اند از اين گروه بوده اند.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد ششم ص 177





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۰۷ ] [ محمد ]

بتهاي مدرن

عصر مدرنيزم عصر بت پرستي ھاي متنوع و مستمر و بلاوقفه و جھاني است . چرا كه « مد » در فرھنگ

لاتين ھمان بت است . اگر بت پرستان عھد عتيق سالي چند بار در مراسمي و يا بواسطه نيازي به نزد بت

قبيله خود مي رفتند و آنرا مي پرستيدند امروزه شبانه روز آدمھا مشغول پرستش دھھا بت ھستند :

دكوراسيون خانه ، اشياي زينتي ، مبلمان ، تلويزيون ، كامپيوتر ، موبايل، اتومبيل و انواع مد لباس. اين بت

ھا نيز دائماً از طريق رسانه ھا تزيين و تبليغ مي شوند و وسوسه پرستش را در مردمان تشديد مي

كنند . امروزه ھر كالائي قبل از آنكه قابل مصرف باشد قابل پرستش است . ھر چيزي نخست بايد

پرستيده شود و سپس مصرف گردد . مصرف به قصد پرستش است . مدرن بودن يعني پرستش اين بت

ھائي كه ھر روزه به بازار مي آيند . اين كالاھا برآورنده نيازھاي دنيوي بشر مدرن نيستند بلكه روح و روان

او را تسخير نموده و او را به تملّك خود مي آورند . و اين ھمان واقعۀ ماليخولياي عصر جديد است كه

انسانھا را تبديل به اشيائي متحرك و ديوانه نموده است . و اينست كه مثلاً كسي كه پشت فرمان

اتوموبيل خود نشسته است فرمانده اتوموبيل نيست بلكه اتوموبيل است كه او را ميراند . آنكه در مقابل

تلويزيون يا كامپيوتر ھم مي نشيند در كنترل آن است . و اين حاكميت و سلطه بت ھا بر ارواح بشر است.

و اين معناي تكنولوژيزم يا مذھب تكنولوژي پرستي است . در اينجا تكنولوژي بر جاي خود قرار گرفته و

سرنوشت بشر را در دست دارد و لذا امروزه شاھديم كه ھمه وقايعي كه سرنوشت افراد و جوامع و

حكومتھا و ابرقدرتھا را تعيين مي كند از بطن تكنولوژي رخ مي نمايد و ابر قدرت واقعي ھمان كارخانه

مدرنيزم يعني تكنولوژي است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 255





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۰۶ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت