بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 57
دیروز : 1
افراد آنلاین : 1
همه : 3116
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

عشق و عرفان :

امام شناسي :

علم - حكمت - فلسفه :

انسان شناسي عرفاني :




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۰:۲۷ ] [ محمد ]

نام كتاب

تاريخ تأليف

زن و مرد ( آدم و حوا ) :

 

 

فريادِ زن

1392

من و حوا

1387

فلسفه ازدواج و زناشوئي

1387

فلسفه وجودي زن

1379

فلسفه وجودي مرد

1385

 

سير و سلوك روحي استاد علي اكبر خانجاني:

شخصيت شناسي (احوال بزرگان معرفت):

 

معرفت نفس (خودشناسي) :

خداشناسي عرفاني :

آخرالزمان وقيامت :

تفسيرومعارف قرآني :

اشعار عرفاني :

جهان بيني توحيدي :

مكاتب و مذاهب :

پديده شناسي عرفاني :

اخلاق - شريعت - تربيت :





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۰:۲۵ ] [ محمد ]

سخنراني ها:


آخرالزمان :

 

شيعه شناسي :

معضلات اجتماعي :

شناخت اديان :

اسلام چيست ؟ سي دي يك

اسلام چيست ؟ سي دي دو

كفر و ايمان – سي دي يك

كفر و ايمان – سي دي دو

كفر و ايمان – سي دي سه

كفر و ايمان – سي دي چهار

حلال و حرام – سي دي يك

حلال و حرام – سي دي دو

فلسفه صدق – سي دي يك

فلسفه صدق – سي دي دو

فلسفه تكامل – سي دي يك

فلسفه تكامل – سي دي دو

ابليس شناسي – سي دي يك

ابليس شناسي -  سي دي دو

عدالت – سي دي يك

عدالت – سي دي دو

عدالت – سي دي سه

عدالت – سي دي چهار

عرفان چيست؟ - تك سي دي

فلسفه نماز – تك سي دي

راز نياز – تك سي دي

مرگ و زندگي – تك سي دي

هويت ايراني اسلامي – سي دي يك

هويت ايراني اسلامي – سي دي دو

معرفت انساني– سي دي يك

معرفت انساني – سي دي دو

فلسفه شب قدر – تك سي دي

 

 

 

خودشناسي خانواده :





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۰:۲۰ ] [ محمد ]


بهشت و جهنم

فاجعه مهاجرت روستائيان به شهرها
يكي از آرمانهاي اصولي انقلاب و همه انقلابيون در سرآغاز كارش پيشگيري از مهاجرت جنون آميز روستائيان
به شهرها و بلكه پديد آوردن مهاجرت دوباره از شهرها به روستاها بود. ولي با همه تدابيري كه انديشيده شد
و به اجرا درآمد حاصب كار بطرزي فجيع معكوس از آب درآمد و در طي مدت ربع قرن از پيروزي انقلاب طبق
آمار رسمي حدود هشتاد هزار روستا بصورت كاملا متروكه درآمدند و مهاجرينش در شهرها مولد بزرگترين مشكل اقتصادي و فرهنگي براي نظام شدند. و همين امر به تنهائي بسياري از اهداف و برنامه هاي كلان انقلاب را به بن بست كشانيد و حاصلي هولناك ببار آورد. چرا؟ بر هر اهل عقل و انصافي واضح است كه انقلاب ما در عرصه خدمات اقتصادي و صنعتي و رفاهي و آموزشي و بهداشتي به روستاها و شهرهاي كوچك و دورافتاده، يكي از موفقترين انقلابات تاريخ معاصر جهان بوده است و اين واقعيت حتي از زبان دشمنان انقلاب نيز به گونه اي اعتراف مي شود منتهي با تعبيري وارونه. خدمت به مستضعفين يكي از آرمانهاي درجه يك هر انقلاب مردمي است و انقلاب ما در اين امر با وجود هشت سال جنگ تحميليش باز هم موفق بوده است. به اعتراف فيدل كاسترو يكي از بزرگترين انقلابيون جهان معاصر، انقلاب ما از اين لحاظ موفق تر از انقالب كوباست با اينكه عمر انقلاب كوبا بيشتر از انقلاب ماست و مواجه با هيچ جنگ بزرگي هم نبوده است.
پس علت اين وارونگي چيست؟ زيرا به وضوح شاهديم كه اين آرمان بزرگ در جنبه فرهنگي به نتيجه اي
معكوس رسيده است و نيز در جنبه استقلال اقتصادي از وجه كشاورزي آن كه اصل استقلال هر كشوري

محسوب مي شود. اين شكست دوم معلول شكست اول است. چرا با اينكه نفس انقلاب ما فرهنگي بود ولي در
اين جنبه شكست خورد؟ زيرا مي دانيم كه يكي از علل اوليه رشد اعتياد و بزهكاري و مفاسد اخلاقي و مشاغل كاذب و خلاف شرب و خلاف مصالح انقلاب همين مسئله مهاجرت حيرت آور و

ميليوني روستائيان به شهرها بوده است. و همين امر از علل درجه اول رشد بي هويتي و لامذهبي بوده است و شهرهاي بزرگ ما نيز متقابلا از اين مهاجرتها دچار خسارتهاي عظيم فرهنگي و اخلاقي و بهداشتي و متعاقباً اقتصادي شده اند.
چرا در حاليكه تكنولوژي پيشرفته و رفاه مدرن و بهداشت و درمان و آموزش تا اعماق كوره دهات رسوخ
نمود ولي به جاي اينكه روستائيان را در زادگاه خود اميدوار سازد و نگه دارد آنها را به نفرت از وطن رسانيد
و از روستاها فراري داد و به شهرها كوچاند و مجال و امكان سير طبيعي انتقال از سنت به مدرنيته را از آنها
گرفت و همه را ديوانه و مفتون ساخت؟ اين فاجعه دلايل بسيار دارد ولي به نظر ما دليل درجه يك آن چيزي جز حضور دكل هاي تلويزيون بر قلل كوهها نيست. ما اين واقعيت را به عينه مشاهده كرده ايم. زيرا اولين چيزي كه به روستاها رفت تلويزيون بود كه خيلي زودتر از تلفن و مدرسه و اداره بهداشت و حمام و لوله كشي آب همچون طاعوني بر سر روستائيان فرود آمد و همه را از خود بيگانه و ديوانه ساخت و فراري داد.
يك روستائي هنگاميكه در مقابل تلويزيون نشست براي اولين بار خود را بدبخت ترين انسان جهان يافت زيرا
او نمي دانست كه در تلويزيون فقط سيماي خوشبختي تئاتري شهرها به نمايش درمي آيد. او نمي دانست در پس پرده اين نمايش، چه جهنمي برپاست. او آنگاه به اين واقعيت پي برد كه ديگر راه برگشتت نداشت. درست مثل شهرياني كه به فرنگ مي روند. آنانكه تلويزيون را سنگ زير بناي پيشرفت مي دا نستند اين تراژدي را پديد آوردند. هنوز هم بسيارند روستاهائي كه مدرسه ندارند، پزشك ندارند، آب بهداشتتي ندارند، مجاري فاضلاب ندارند، حمام ندارند ولي تلويزيون و ماهواره دارند. در اين روستاها هر كسي هم كه باقي مانده است يا مفلوج است و يا افسرده و معتاد و رواني شده است. پسران به شهرها رفته و دختران مانده و مبدل به همسران دوم و سوم پيرمردها مي شوند. و بسياري خودكشي مي كنند. بسياري از روستا مي گريزند و در شهرها به فحشاء و اعتياد كشيده مي شوند. براستي اين دكل ها چه مي كنند؟ روستائيان را به شهرها و شهرستاني ها را به مراكز استان و سپس به پايتخت و از آنجا به فرنگ مي فرستند. و اين سلسله مراتب هبوط از بهشت و سقوط در جهنم است: جهنمي كه از راه دور عين بهشت مي ماند. گوئي رسالت تلويزيون بهشت جلوه دادن جهنم است. شايد گفته شود كه اين راه اجتناب ناپذير است كه دير يا زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد. بنظر ما اصلا چنين نيست زيرا چنين فاجعه اي در كشورهاي پيشرفته صنعتي كه اين روند را بطور طبيعي طي كردند رخ نداده است. متاسفانه چنين مي انديشيم كه با وارد كردن تكنولوژيهاي جديد به كشور و اسلاميزه كردن و كلاه شرعي بر سر آن نهادن مي توان آنرا مهار نمود و بدرستي بكار گرفت.
روزي از پيرزن سيّدي كه عمامه سبز نيز بر سر داشت و پاي فيلمهاي مستهجن نشسته بود پرسيدم: مادر آيا
اشكال شرعي ندارد؟ با قاطعيت تمام گفت: خير! ما از آقا سوال كرديم گفت ثواب هم دارد چون مانع غيبت
كردن مي شود. جالب اينكه اين پيرزن در طويله خود با گاوش زندگي مي كرد و تلويزيون هم داشت ولي
بخاري نداشت و با بچه هايش مي لرزيد. براستي آيا چه كسي مسئول اين فاجعه ملي است؟
من كه خود هرگز كمترين پست و منصبي نداشته ام در قبال اين فاجعه احساس جنايت مي كنم و خود را به
عنوان يك شهروند متمدن مقصر مي يابم. شما چطور؟
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۵ ص ۲۲۶





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۰:۱۷ ] [ محمد ]

كتاب هاي توصيه شده توسط استاد به ترتيب زير:

 

 دانلود- دائرة المعارف عرفاني (6 جلد)

 

  دانلود- آخر الزمان شناسي‌ عرفاني (رساله نجات) 1388 (Theosophy of Apocalypse)

 

دانلود- چه بايد كرد (دستور العملي در آداب بهزيستي و هدايت آخر الزمان) 1379

 

 دانلود- در جستجوي عقل-در جستجوي معنا- از آثار منتشر نشده استاد علي اكبر خانجاني 1394 (The concept of conception

)

 دانلود- آخرالزمان خانواده(تمدن بچه ننه) 1394 (The apocalypse of family)

 

دانلود- فرياد زن (خود شناسي‌ زن آخر الزمان) 1392 (Womanly self-knowledg)

 

 دانلود- ذكر(روش شناسي‌ قرآن در خلق جديد انسان) 1392 (Eternal Now)

 

 دانلود- مباني عرفان عملي‌ 1392 (Principles of practical Theosophy)

 

 دانلود- راز دهر 1392 (Secret of the time)

 

دانلود- قيامت نامه(اسرار واژگون سالاري بشر) 1392 (The secrets of human reversality)

 

دانلود- ارض ملكوت و فرج امام زمان(عج) 1394 (Earthy paradise)

 

 دانلود- علم رحمت مطلقه-خلقت رحماني و خلقت رجماني 1394 (The absolute mereiful seience)

 

 دانلود- اسرار صلوة (فلسفه نيايش) 1387

 

دانلود- زندگي ماوراء طبيعي من- نظري بر اسفار سبعه زندگانيم-جديد 1393

 

دانلود كتابهاي فوق در يك فايل زيپ


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۰:۱۵ ] [ محمد ]


برزخ بايستي

از بايستي تا هستي
آدمي با هستي خود زندگي نمي كند بلكه با تصوّر و آرماني زندگي مي كند كه يك «بايستي» است. او هستي
را در ذهن خود تبديل نموده و تمام تلاشش اينست كه اين بايستي را واقعيّت بخشد. كلّ تاريخ بشري تلاشي جز اين نبوده است و جهاني كه امروزه پيش روي داريم محصول اين تلاش است كه يك برزخ مي باشد چيزي بين هستي و نيستي. به همين دليل اكثر انسانها با مرگشان بر جهان برزخ وارد مي شوند. اينگونه است كه هرچه كه متمدّن تر مي شويم، وحشي تر مي شويم، هرچه مرفّه تر مي شويم، بيشتر عذاب مي كشيم، هرچه
بهداشتي تر مي شويم، رنجورتريم هرچه بيمه تر مي شو يم بر بيم ما افزوده مي شود و هر چه شرايط خوشبختي فراهم تر مي گردد، بدبخت تريم و هرچه بيشتر خودمان را اثبات مي كنيم بيشتر باطل مي شويم.
اين همان بودِ نبود است و هستيِ بايستي. آدمي تا از آرزوهايش دست نكشد به آن نميرسد. بايستي همان نيستي انسان است و قلمرو هلاكت. اگر آدمي از بايستي هاي خود دست بكشد، به هستي جاويد نقد دست مي يابد و حق جاودانه و آرماني خود را در آنچه كه هست مي يابد و بايستي اش در هستي وجود آشكار مي آيد. بين انسان و هستي اش همانا بايستي حائل است. آرمان آدمي نقد است ولي انسان نسيه پرست است زيرا دچار نسيان نسبت به هستي واقع مي باشد و لذا خدا را هم در پشت آسمان مي خواند و نه در هستي نقد. اين انكار انسان با هستي همان كفر و جنگ او با خداست. كل راه دين و تعالي بشر همانا رسيدن به بايستي در واقعيّت نقد هستي است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۴ ص ۱۲۷




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۰:۱۴ ] [ محمد ]

آخرالزمان :

فلسفه آخرالزمان  سي دي يك

فلسفه آخرالزمان  سي دي دو

چه بايدكرد؟سي دي يك

چه بايد كرد؟ سي دي دو

گزارشي از آخرين وضعيت  سي دي يك

گزارشي از آخرين وضعيت  سي دي دو

فلسفه علم و تكنولوژي  سي دي يك

فلسفه علم و تكنولوژي  سي دي دو

 

شيعه شناسي :

تبيين ايدئولوژي شيعي - سي دي يك

تبيين ايدئولوژي شيعي  سي دي دو

امام زمان  تك سي دي

عشق عرفاني  سي دي يك

عشق عرفاني  سي دي دو

مراحل سير و سلوك عرفاني - سي دي يك

مراحل سير و سلوك عرفاني  سي دي دو

 

معضلات اجتماعي :

آرمان گرائي  تك سي دي

فلسفه انقلاب  سي دي يك

فلسفه انقلاب  سي دي دو

فلسفه آزادي بيان  سي دي يك

فلسفه آزادي بيان - سي دي دو

فلسفه اعتياد  سي دي يك

فلسفه اعتياد  سي دي دو

فلسفه سينما  سي دي يك

فلسفه سينما- سي دي دو

فلسفه خود مسخره گي  سي دي يك

فلسفه خودمسخره گي  سي دي دو

شناخت اديان :

اسلام چيست ؟ سي دي يك

اسلام چيست ؟ سي دي دو

كفر و ايمان  سي دي يك

كفر و ايمان  سي دي دو

كفر و ايمان  سي دي سه

كفر و ايمان  سي دي چهار

حلال و حرام  سي دي يك

حلال و حرام  سي دي دو

فلسفه صدق  سي دي يك

فلسفه صدق  سي دي دو

فلسفه تكامل  سي دي يك

فلسفه تكامل  سي دي دو

ابليس شناسي  سي دي يك

ابليس شناسي - سي دي دو

عدالت  سي دي يك

عدالت  سي دي دو

عدالت  سي دي سه

عدالت  سي دي چهار

عرفان چيست؟ - تك سي دي

فلسفه نماز  تك سي دي

راز نياز  تك سي دي

مرگ و زندگي  تك سي دي

هويت ايراني اسلامي  سي دي يك

هويت ايراني اسلامي  سي دي دو

معرفت انساني سي دي يك

معرفت انساني  سي دي دو

فلسفه شب قدر  تك سي دي

 

 

 

خودشناسي خانواده :

فلسفه بيماري  تك سي دي

فلسفه حجاب  تك سي دي

بحران تعليم و تربيت كودكان  سي دي يك

بحران تعليم و تربيت كودكان  سي دي دو

فلسفه عشق  سي دي يك

فلسفه عشق  سي دي دو

فلسفه آبرو  سي دي يك

فلسفه آبرو  سي دي دو





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۰:۱۳ ] [ محمد ]


مصاحبه اي با يك لاابالي

از آدم لاابالي پرسيدم : چرا اينقدر لاابالي و بي نظم و
 برنامه هستي و گند، همه اطرافت را گرفته است ؟

گفت : اراده ام در دست خداست و من جز تحت امر او عمل نمي كنم .

گفتم : از كجا معلوم كه در دست شيطان نيست !
گفت : من اهل دل هستم و از دلم پيروي مي كنم و دل هم خانه خداست .

گفتم : دل مؤمن، خانه خداست و دل كافر، خانه شياطين است .
 از زندگي هركسي مي توان فهميد كه دلش خانه كيست .

گفت : زندگي من خيلي هم خوبست .

گفتم : پس چرا به عالم و آدم فحش مي دهي و لحظه اي قرار نداري ؟

گفت : زيرا همه دزد و دروغگو و رياكارند .

گفتم : آيا خداي دل تو حريف آنها نمي شود تا تو را از
 شرّشان نجات دهد و آرامش بخشد ؟

گفت : اينها همه امتحان صبر است .
گفتم : ولي تو كه اندك صبر و قراري نداري .

گفت :آقاجان ولم كن اصلاً من خود شيطان هستم .

گفتم : شيطان نيستي ولي تحت فرمان اوئي وگرنه به خودت
 رحم مي كردي . و شيطان دشمن انسان است وانسان را
 به لاابالي گري مي كشاند .

گفت : جناب مولوي فرموده است كه : جناب حضرت حق لاابالي است !

گفتم : مگر تو جناب حضرت حق هستي ؟ جناب حضرت حق 
از چشم احمق ، لاابالي مي نمايد . بعلاوه مي بينم كه دعوي
 خدائي داري اينطور نيست ؟

گفت : خودشناسي همان خداشناسي است .
 گفتم : تو متأسفانه « شناسي » را حذف كرده اي و لذا خود را
 خدا پنداشته اي . خدا كلّ كائنات را اداره مي كند و تو از پس
 خودت برنمي آئي .
كمي به من نگاه كرد و سرش را پائين انداخت . و سپس سرش را
 بلند كرد و گفت : من حريف زبان تو نميشوم.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم  ص 202




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۰:۱۱ ] [ محمد ]

كفر مرد در رابطۀ زناشوئي

*مردي كه مي خواھد خود را بجاي خدا به ھمسرش غالب كند صداقت و درد دل كردن با ھمسرش را
از دست مي دھد و اين تكبّر مرد موجب مي شود كه زن ھم امكان صدق و ھمدلي را با شوھر از
دست بدھد و مكر پيشه كند. كبر مرد ، علت مكر زن است.

*از بي تقوائي و بي مسئوليتي و بي محبتي مرد نسبت به ھمسر و فرزندانش ھمين بس كه
شھامت امر به معروف و نھي از منكر را به آنان ندارد و نام اين وضع را عشق مي گذارد كه موجب
نفرت اھل خانه مي شود .

*مردي كه در خانه خود ھيچ ولايت و تصديق و آرام و قراري ندارد به سوداي رياست بر مرد م بر مي
آيد و سياسي مي شود.

*از كفر مرد ھمين بس كه نياز به ھمسرش را خوار مي دارد و انكار مي كند. اين تكبر منشأ فساد
اخلاقي در مرد و موجب نفرت زن است .

*مردي كه به زنش انتقاد و نصيحتي نمي كند از اين روست كه نمي خواھد انتقادي بشنود .

*مردي كه با منّت ، نان به خانه مي آورد موجب انزجار اھل خانه است .

*اگر در زير لحاف عزت نباشد در ھيچ جاي ديگري ھم نخواھد بود .

*مردي كه با زنش درد دل نمي كند و اين امر را در شأن خود نميداند از خانه فراري مي شود و روي
به رفيق بازيھا و عياشيھا مي كند كه در آنجا فقط سخن بر سر تحقير زن است.

*مرد متكبر و كافر در قبال تمكين جنسي زنش به او بد گمان مي شود و در قبال عدم تمكين جنسي
زن نيز باز دچار ھمين سؤ ظن مي گردد. مرد كافر در ھمه حال به زنش بد بين است .

*مردي كه بر درآمد زنش حساب مي كند محبت او را از دست ميدھد. زن، كسي را دوست ميدارد
كه رزقش را با عزّت مي دھد .
*مردي كه تحت عنوان عشق و آزادي ، غيرت خود را نسبت به زنش نشان ندھد بتدريج از او كينه
نموده و متنفر مي شود ، زن ھم چنين مي شود .

*مرد كافر نمي تواند زنش را دوست بدارد فقط مي خواھد كه تن و روح او را مالك باشد و نام اين
آدمخواري را عشق مي نھد كه مولّد نفرت زن است .

*عشق مرد به زنش، عشق او به نفس خويشتن است زيرا زن جمال باطن مرد است. اگر مرد
عاشق طبق حكم عقل و دين، زنش را نصيحت و امر به معروف و نھي از منكر نكند به غايت نفس
پرستي مبتلا شده و ھردو تباه مي شوند و اين عشق نابود مي گردد .

*مردي كه نياز جنسي خود را به زنش انكار مي كند يا از وي دوري مي جويد و به فساد ميگرايد و يا
به وي تجاوز مي كند .

*مردي كه توقّع محبت متقابل و متشابه از زنش دارد محبت خود را نيز به وي از دست مي دھد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 15




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۰:۰۸ ] [ محمد ]
هدف از زندگي

قرنھا پيش مولانا فرمود:

روزھا فكرمن اين است وھمه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتم
از كجا آمده ام ، آمدنم بھر چه بود
به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

اين سوالي است كه عموماً ھر بشري در ميانه زندگيش از خود مي پرسد . يعني زماني كه او اين
حقيقت را دريافته است كه در كليّت زندگيش يك مفعول بيشتر نبوده است . ھنگامي كه شاھد مرگ
ديگراني و مي بيني به محض اينكه ھر كس به زير خاك ميرود ديگر گويي ھيچگاه نبوده است ، از
خود مي پرسي براي چه بدنيا آمده ام ھمانطور كه امكان داشت بدنيا نيايم . چرا ھستم ھمانطور كه
ممكن بود نباشم ؟
به اطرافيانت مي نگري آنان خيلي زود تو را فراموش ميكنند . تمام بودنت را بواسطۀ اطرافيانت باور
مي كني و ھنگامي كه آنھا فراموشت كردند گويي ھيچگاه نبوده ايي . و گويي تنھا موجودي كه « بودن »
تو برايش مھم بوده خداوند است اما چرا خداوند مرا خلق كرد در حاليكه مي توانست خلق 
نكند ؟
در دوران جواني آرزوھا و آرمانھاي دنيوي تو را به فعاليت وا مي دارد اما

ھنگا مي كه به ميانه زندگي رسيدي چه به آرزوھايت رسيده باشي و چه نرسيده باشي تمامي اين
آرمانھا برايت بي ارزش شده و حال براي ادامه زندگي مجبوري براي خود آرمان تراشي كني تا عمرت
را بگذراني و زمان را نابود كني .
عموماً بشر براي زندگي كردن خود اھدافي را در ذھن خود ايجاد مي كند . اھدافي كه امروزه اكثراً
اھدافي دنيوي است و سپس تمامي فعاليتھايش را بواسطۀ اين ھدف كه نام كلي آن خوشبختي
است سمت و سو مي بخشد .
در طول زندگي چه بسا به بسياري از اين اھداف دنيوي دست مي يابد اھدافيكه گمان ميكرد اگر
به آنان برسد خوشبخت خواھد شد اما ھيچگاه اين خوشبختي محقق نمي گردد و بشر ھميشه در
حسرت گذشته و اميد به آينده زندگي مي كند و از حال زندگي خود ناراضي است . ھمين تجربه خود
نشانگر اين است كه بشر ھيچگاه نتواسته ھدفي درست را در زندگي خود برگزيند و به ھمين دليل
حتي ھنگامي كه به ھدف خود مي رسد باز ھم ناراضي است و آرامش ندارد .
بنابراين چاره ايي نداريم جز اينكه به سراغ خداوند برويم تا به ما بگويد كه منظورش از خلقت جھان
ھستي خاصاً انسان چه بوده است ؟
در حديث قدسي مي خوانيم كه خداوند مي فرمايد:
«جھان ھستي و انسان را خلق كردم تا خودم را معرفي كنم»
پس شناخت خدا ھدفي است كه خداوند براي خلقت بشر منظور داشته است. و ھر بشري به
ميزاني كه كل زندگيش را بر شناخت خداوند استوار مي كند در راه درست قدم نھاده و ديگر اھداف
بشر ، اھدافي نادرست است .
حال بيائيد از خود بپرسيم كه تا چه حد خداوند را مي شناسيم ؟
در تمامي دورانھا خداوند ، پيامبري را بسوي بشريّت فرستاد تا وي را معرفي كنند و اين پيامبران ھم
صفاتي كلي از خداوند را براي بشر برشمردند : رحمان و رحيم ، عليم ، قادر ، سبحان و.. ..
اما دانستن ذھني اين صفات، ھيچ به معناي شناخت قلبي خداوند نمي باشد و تنھا دور نمايي كلي
از خداوند را براي بشر تصوير مي كند و در عين حال پيامبران بواسطۀ شريعت، راه شناخت قلبي
خداوند را در ھمان اعمال روزمره زندگي به بشر آموختند. اما متأسفانه بشر حتي در انجام شريعت
ھا نيز ھدف را فراموش كرد و شريعت را تنھا راه و روشھايي براي خوب زندگي كردن در دنيا دانست و
به ھمين دليل است كه قرنھاست كه از شريعت انبيا تنھا پوسته ھاي ظاھري باقيمانده كه ھيچ
محتواي باطني ندارد .
پس حال بايد پرسيد كه بشر چگونه مي تواند به شناختي قلبي از خدا دست يابدشناختي كه بدون
شك به او آرامش خواھد داد ؟
دانستن اينكه خداوند بخشنده و مھربان است ھيچ به معناي باور قلبي اين صفات خدا نيست . تا
زماني كه بشر مھرباني و بخشنده گي خداوند را در زندگي روزمره خود به عينه نبيند و باور نكند
ھيچگاه اين باور قلبي نمي شود كه چنين امري نيز مستلزم تفكر در قبال وقايع زندگي است و به
ھمين دليل است كه در قرآن خداوند بشر را ھميشه به تفكر دعوت كرده است .
بشر بايد اين را بداند كه ھيچ اتفاقي در زندگيش تصادفي نيست و علتي دارد. اينكه بشر« خود » را
علت تمامي وقايع زندگيش بداند و يا ھمه اين وقايع را به خداوند نسبت دھد تفاوتي ندارد . وضعيت
اول او را به خود شناسي مي رساند و وضعيت دوم به خدا شناسي. كه خود شناسي ھمان خدا
شناسي است. اما مشكل بشر اين بوده است كه ھميشه بين خود و خدا سرگردان است و عموماً
وقايع خوب زندگي را به « خود » وقايع بد زندگي را به خدا يا سرنوشت نسبت داده و به ھمين دليل 
نه از« خود » شناختي يافته و نه از خداوند . 
فردي كه در باب وقايع زندگيش تفكر ميكند و در جستجوي علتي در خود است و اينكه اگر اين واقعه
برايش اتفاق افتاده به سبب عقل و جھل ، خوبي و بدي ، دروغگويي و راستگويي و...خودش بوده و يا
تمامي اين وقايع را به خداوند نسبت دھد و باز تفكر كند كه خداوند چرا چنين واقعه ايي را ايجاد كرده
است و با اين كار چه مي خواسته به او بگويد در ھر دو حال به شناخت خدا خواھد رسيد و در خواھد
يافت كه خودي جز خدا وجود ندارد .
و تنھا در چنين شناختي است كه انسان از عرصه دو گانگي ھا و سرگرداني بين « خود »
و خدا رھا خواھد شد كه اين شناختي توحيدي است . 
پس بياييد از ھمين لحظه تمامي وقايع زندگيمان را بزرگ و كوچك ، خوب و بد ، زشت و زيبا و... را
پيش روي خود قرار دھيم و يا در« خود » به جستجوي علت بپردازيم و يا تلاش كنيم منظور خداوند را درك كنيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 17




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۰:۰۷ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت