خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 37
دیروز : 34
افراد آنلاین : 1
همه : 25073
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
چند معماي جامعه شناختي

*چرا ھر چه تبليغات ديني بيشتر مي شود مردم بي دين تر مي شوند ؟

*چرا ھر چه جاده ھا اتوباني و خيابانھا چراغاني و اتومبيلھا مجھزتر مي شوند آمار تصادفات و مرگ و مير
حاصل از اين امر بيشتر مي شود ؟

*چرا ھر چه خدمات بھداشتي و درماني بيشتر و علم پزشكي كاملتر مي شود بيماريھا ھم بيشتر و
لاعلاج تر مي شود ؟

*چرا ھر چه مردم مرفه تر مي شوند شاكي تر مي شوند ؟

*چرا حاصل مھر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟

*چرا ھر چه آزادي بيشتر مي شود مردم آزاديخواه تر مي شوند ؟

*چرا ھر چه مردم سيرتر مي شوند بيشتر احساس قحطي مي كنند ؟

*چرا ھر چه تحصيلات بالاتر مي رود جوانان لااباليتر و احمق تر مي شوند ؟

*چرا ھر چه آمار سواد بالاتر مي رود شمارگان انتشار كتاب كمتر مي شود ؟

*چرا ھر چه كنترل و نظارت قانون بيشتر مي شود نرخ جرم و جنايات بالاتر ميرود ؟

*چرا ھر چه خدمات روستايي بيشتر مي شود مھاجرت به شھرھا ھم بيشتر مي شود ؟

*چرا ھر چه ايمني و بيمه ھا بيشتر مي شوند نا امني مردم ھم بيشتر مي شود ؟

****
پاسخ ما :زيرا آخرالزمان است و ارزشھاي دنيوي بي خاصيت شده و بلكه حاصلي معكوس ببار ميآورد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 79

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۹:۱۷ ] [ محمد ]

١-ھمه مرثيه ھا براي عشق است . عشقي كه حقوقش ادا نشده و لگد مال گرديده است .


٢- ھمه جنايت ھا نيز براي عشق است . عشقي كه مورد خيانت واقع شده و

به مبلغي ناچيز فروخته شده است .

٣- دو نوع سرنوشت نيز بيشتر نداريم : سرنوشتي كه حاصل وفاي به عشق است 

و سرنوشتي كه حاصل جفاي به عشق است .

۴-زندگي آدمي كوره عشق است و آنكه عشق را نمي شناسد زندگي را نمي شناسد

و كيست كه عشق را نشناسد . ولي آنانكه آن را لگد مال كرده اند دچار نسيان شده اند

نسبت به عشق و زندگي و خويشتن .


۵- و دو نوع انسان بيشتر نداريم . عاشق و فاسق . آنكه بر عشق مي ماند و آنكه 

آنرا به معامله مي نھد.


۶- و اما به راستي عشق چيست ؟ عاشق كيست و معشوق كيست ؟


----------------------

۵۶ - زن عاشق نيست بلكه عاشق عشق مرد به خود مي باشد و بين زن و

مرد حجابي بزرگتر از عشق نيست و زن در دورترين حد از مرد عاشق خود

قرار دارد و درباره اش كاملاً كور و كر مي شود تا زماني كه عشق به سر آيد و فراق رخ نمايد .


--------------------------

١٢ - كل مكرھا و فتنه ھا و كينه ھاي عرصه عشق جنسي ھمين است كه عاشق 

مي خواھد نياز خود را لباس ايثار بپوشاند كه خود بي نياز مطلق و خدايگونه

است و مي خواھد معشوق را نجات دھد و خوشبخت نمايد .


از كتاب " عشق شناسي " استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۲۵:۱۱ ] [ محمد ]

١-ھمه مرثيه ھا براي عشق است . عشقي كه حقوقش ادا نشده و لگد مال گرديده است .


٢- ھمه جنايت ھا نيز براي عشق است . عشقي كه مورد خيانت واقع شده و

به مبلغي ناچيز فروخته شده است .

٣- دو نوع سرنوشت نيز بيشتر نداريم : سرنوشتي كه حاصل وفاي به عشق است 

و سرنوشتي كه حاصل جفاي به عشق است .

۴-زندگي آدمي كوره عشق است و آنكه عشق را نمي شناسد زندگي را نمي شناسد

و كيست كه عشق را نشناسد . ولي آنانكه آن را لگد مال كرده اند دچار نسيان شده اند

نسبت به عشق و زندگي و خويشتن .


۵- و دو نوع انسان بيشتر نداريم . عاشق و فاسق . آنكه بر عشق مي ماند و آنكه 

آنرا به معامله مي نھد.


۶- و اما به راستي عشق چيست ؟ عاشق كيست و معشوق كيست ؟


----------------------

۵۶ - زن عاشق نيست بلكه عاشق عشق مرد به خود مي باشد و بين زن و

مرد حجابي بزرگتر از عشق نيست و زن در دورترين حد از مرد عاشق خود

قرار دارد و درباره اش كاملاً كور و كر مي شود تا زماني كه عشق به سر آيد و فراق رخ نمايد .


--------------------------

١٢ - كل مكرھا و فتنه ھا و كينه ھاي عرصه عشق جنسي ھمين است كه عاشق 

مي خواھد نياز خود را لباس ايثار بپوشاند كه خود بي نياز مطلق و خدايگونه

است و مي خواھد معشوق را نجات دھد و خوشبخت نمايد .


از كتاب " عشق شناسي " استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۲۵:۱۱ ] [ محمد ]

« فلسفۀ 11 سپتامبر »

يازدھم سپتامبر و فاجعۀ برجھاي دو قولوي نيويورك مبدل به نقطۀ عطفي در تاريخ تمدن مدرن جھان

گرديد . حق اين واقعه آنقدر واضح است كه ھمه تئوريھاي توطئه را بي خاصيت و مھمل ساخته است.

اينكه چنين فاجعه اي كار بن لادن بوده يا توطئۀ صھيونيزم و يا مفرّ امپرياليزم ، چندان تفاوتي ندارد.

نتيجه نھائي اين واقعه دو امر مسلم است: ظھور روزبروز اشدّ توحّش و جھانخواري و خونخواري ماھيّت

تمدن غرب و ابطال ھمه شعارھا و مقدسات ريائي اين تمدن و ظھور اشدّ ديكتاتوري و خفقان از بطن

جوامع غربي و بروز اشدّ كينه و نفرت اين تمدن نسبت به ارزشھاي اخلاقي و ديني و عقلي و الھي

و قطبي شدن جوامع بشري در قبال اين تمدن به دو كانون كفر و ايمان .

بھرحال اين واقعه به اراده و دست ھر فرد يا گروھي كه به فعل در آمده نھايتاً امري برحق است و افراد و

جوامع بشري را جبراً بسوي انتخابي واضح و صادقانه سوق مي دھد تا يا رومي روم باشند و يا زنگي

زنگ. اين انتخاب مستمراً اجتناب ناپذيرتر مي آيد و جاي ھيچ ترديد و تذبذب و نفاقي باقي نمي گذارد. اين

دو برجي كه فرو ريخت ھمچون فرو پاشي دو بت لات ومنات بود. آنچه كه فرو ريخت عظمت و قداست و

قدرت مطلقه علم و تكنولوژي بود كه بت اعظم اين تمدن جھاني مي باشد و آمريكائي را كه تا قبل از اين

واقعه بھشت كافران جھان بود مبدل به جھنم نمود و بلكه ھمه جاي زمين را براي جھانخواران نا امن نمود

و كشور آمريكا را مبدل به يك جامعه تماماً اطلاعاتي –امنيتي – نظامي – جاسوسي ساخت و حداقل

آزادي فردي را ناممكن نمود . قداست علم و آزادي باطل شد. ١١ سپتامبر سر آغاز افول تمدن غرب است

يعني آغاز آخرالزمان اين تمدن .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 74


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۷:۱۶ ] [ محمد ]
فلسفه قتل عام مغول در نيشابور

در ميان ھمه تھاجمات و قتل عامھاي تاريخي ، قتل عام مغولان در جھان و خاصه در ايران و مخصوصاً در
شھر نيشابور در صدر عبرتھا و حيرتھاي تاريخي قرار دارد و ھر اھل معرفتي را به تفكّر وا مي دارد.
قتل عام مردم نيشابور يك قتل عام كامل بمعناي واقعي كلمه بوده است تا آن حد كه نه عالم باقي مي
ماند و نه عامي، نه زن و نه مرد و نه كودك و نه پير و نه مرغ و سگ و گربه حتي. و آنگاه خانه ھا ويران
شد و شھر را آب بستند وشخم زدند وگندم كاشتند. و اما نيشابور تا قبل از اين قتل عام در واقع پايتخت
علمي – فرھنگي ايران بود. كه اوج شكوفائي خود را در عصر خواجه نظام الملك و سلطنت سلجوقيان
مي گذرانيد و خواجه نظام الملك رسالتي بزرگتر از قتل عام شيعيان نداشت. تاريخ ھر قومي يك فلسفه
بشري دارد و يك حكمت الھي. فلسفه بشري تاريخ نيشابور بيانگر شقي ترين ظلمي است كه بر قومي
روا شده است ولي حكمت الھي اين واقعه طبعاً نمي تواند دال بر چنين ستمي ھولناك باشد زيرا در ھر
امري حقي الھي نھفته است و اما آن حق الھي درباره قتل عام نيشابور چيست؟
نيشابور در آن دوران با شكوه ترين شھر ايران بود داراي دھھا دانشگاه و مسجد وكاخ و كتابخانه . ولي
شاھد قتل عام شيعيان بدست حاكمان نيشابور و به ھمراھي مردم آن بود. دھھا ھزار زن و مرد و كودك
شيعه و اسماعيليه تحت عنوان ملحد و مرتد در ميادين شھر به سلاخي كشيده شدند و اموال آنان نيز
سوزانده شد . و اين قتل عام مسلمان بدست مسلمان و ايراني بدست ايراني بود. كه بناگاه خداوند يك
قوم بدوي و خونخوار را براي انتقامجوئي فرستاد.
آنچه كه در نظر خداوند اھميت دارد كاخ و مدرسه و مسجد نيست بلكه عدالت و حق پرستي است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 61

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۹:۵۳ ] [ محمد ]


گوش فرا دھيد اي اھل دين ، چه عالم و چه عامي : 


آنچه را كه شما گناه مي ناميد من آن را عذاب مي دانم : دزدي ، زنا

 ، دروغ ، جفا ، وقاحت و خشونت . اينان اجتناب ناپذيرند ، اينان معلولند . 


گناھان شما در سر شماست در ذھنيّت و شيوۀ نگرش و قضاوت و 

برنامه ريزي و آرزوھا و باورھا . و اعمال نادرست شما محصول

 جبري اين نوع ذھنيّت است و شما به ھر شيوه اي كه بخواھيد از

 بروز آن جلوگيري كنيد به ناگاه از درب دگري از شما صادر مي شود

 و رسوايتان مي سازد يعني به جبر شما را بسوي صدق مي كشاند و 

باطنتان را ظاھر مي كند . وامّا بذرھاي گناھان كبيره را در ذھن شما

 متذكّر مي شوم :


ھر آرزوئي در ظرف دنيا ، انديشۀ آزادي ، آرزوي به محبوبيّت در نزد 

ديگران ، تفسير ايثار گريهاي خويشتن ، خود را از سائرين برتر دانستن

 از ھر حيث ، وظائف غريزي را در شأن خود ندانستن ، به غير از 

خود را علّت سرنوشت خود دانستن ، جدائي و شكست و مرگ و ناداري

 را ناحق دانستن و بالاخره از تنھائي گريختن .

 

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۷:۴۵ ] [ محمد ]
تاريخچۀ بكارت ( فلسفه نويني از تاريخ )
در دوران ماقبل از تاريخ يعني ماقبل از تشكيل خانواده پديده و معناو ارزشي بنام بكارت بعنوان نشانه
عصمت زن وجود نداشت . اوِّلين آدمي كه عاشق شد پديده ازدواج دائمي و خانواده رخ نمود . اين ھمان
واقعه دميده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن ميمون وحشي و خونخواري بنام بشر. اين واقعه
منجر به پيدايش خانه و خانواده گرديد و معناي وفا و عصمت پديد آمد. اين سرآغاز تاريخ تمدن بشر است
.لذا ھمه ارزشھاي اخلاقي وديني و عاطفي محصول عشق است و نيز كل تمدن محصول عشق است .
بدين لحاظ تاريخ تمدن در ذاتش تاريخ بكارت و عصمت زن نيز مي باشد كه محصول عشق مرد است. پس
تاريخ ھمان تاريخ عشق مرد به زن مي باشد كه باني خانواده بعنوان ھسته اوليه جامعه مدني است .
و اما تاريخ تمدن با اوج گيري تكنولوژي به غايت خود نزديك شده و آخرالزمان كه ھمان پايان تاريخ است
پديد آمد كه اينك در اين عرصه قرار داريم . تكنولوژي مدرن و مدرنيزم ، زن را از خانه بيرون كشيد و لذا
شالودۀ خانه فروپاشيد و عمر بكارت و عصمت زن بھمراه عشق مرد روي به افول نھاد و مفاسد آخرالزمان
پديد آمد و جنون وجنايت جھانگير شد و خودكشي مبدّل به يك بيماري جھاني گرديد واعتياد تنھا راه ادامه
چنين وضعي خودنمائي كرد كه به مثابه خودكشي تدريجي مي باشد كه تماماً حاصل انھدام عشق و
بكارت است . بزرگترين و باطني ترين ويژه گي آخرالزمان ھمان به آخر رسيدن عمر تاريخي عشق و بكارت
و لذا اخلاق و شريعت است .
بدين ترتيب مي توان عمر تاريخي بشر بر روي زمين را به سه مرحله تاريخ ماقبل از بكارت( ماقبل تاريخ) ،
تاريخ بكارت ( تاريخ تمدن ) و تاريخ مابعد بكارت ( آخرالزمان ) تقسيم بندي نموده و لذا عمر تاريخي بشر با
انھدام عشق و عصمت ( بكارت ) به پايان ميرسد الا اينكه ناجي آخرالزمان كه ناجي عشق و عصمت
است يكبار دگر تاريخي برتر و انساني دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتي كه بر عرفان نفس پديد آيد و از
قلمرو كور غرايز خارج شود.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 51

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۶:۰۷ ] [ محمد ]
راز هويت ايراني
ھر ھويتي داراي دو وجه است : مادي و معنوي ، دنيوي و اخروي، فني و اخلاقي، علمي وديني. ھنگام
ظھور اسلام از بطن بي تمدن ترين قبايل بشري يعني اعراب، يكي از سه تمدن بزرگ جھان يعني ايران در
حال افول بود بخصوص به لحاظ معنوي . با حمله اعراب و گرايش ايرانيان به اسلام بر خلاف سائر اقوام،
زبان ايراني تحت الشعاع زبان عربي نابود شد. ايرانيان به لحاظ زبان كه ستون فقرات فرھنگ و ھويت
معنوي است پارسي باقي ماندند ولي به لحاظ ديني، اسلام را پذيرفتند و بدين گونه ھويت ايراني دچار
انشقاق و نفاق عظيمي گرديد كه در طول تاريخ با نفوذ اسلام، مستمراً شديدتر شد. و اين امر از
مھمترين ويژه گي ھويت ايرانيان از بعد اسلام تا به امروز است كه ھم داراي بزرگترين ضايعات بوده و ھم
بزرگترين بركات. اين ديالكتيك ھويت ايراني است.
اين انشقاق ھويت موجب تضعيف تا سر حد نابودي انسجام و اتحاد ملي و سياسي و اقتصادي شده و
ھم موجب شكوفائي و خلاقيت خارق العاده علمي و فرھنگي و معنوي گرديده است تا جائيكه بمدت يك
دوران تاريخي سلطه عرب بر قوم ايراني تمام اركان معنوي اسلام و اعراب را ايرانيان در دست داشته اند
. و گوئي اين يك مبادله و تجارت پاياپاي بين ايران و اسلام بوده است . ايران اقتدار سياسي و اقتصادي و
مادي خود را به اعراب داد و اقتدار علمي و عرفاني و ادبي و اخلاقي را از اسلام گرفت. به لحاظ مادي
دچار تفرقه و كثرت و تجزيه و ھزار سال مصيبت و اسارت و فقارت گرديد و به لحاظ معنوي مبدل به
بزرگترين اقوام بشري بر روي زمين شد و بزرگترين نوابغ را پرورد. چنين وضعي در ھيچ جاي ديگر ھمچون
يمن، مصر، آفريقا و ھندوستان اتفاق نيفتاد . ايران روح عرب را گرفت و عرب تن ايران .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 60

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۴:۰۷ ] [ محمد ]

فلسفۀ تروريزم

تروريزم بمعناي ايجاد ھراس و ناامني به قصد رسيدن به اميالي ناحق است. بدين ترتيب نخستين نطفه

ھاي پيدايش تروريزم را در كانون گرم خانواده ھا مي يابيم آنگاه كه براي آرام كردن كودكي متوسل به

لولو خرخره مي شويم و يا براي ارضاي اميال خويش ھمسر خود را تھديد به طلاق يا خيانت مي كنيم .

اگر تمدن مدرن ما يك تمدن تروريست است و اگر جامعه به مثابه يك خانوادۀ كلان است پس علل پيدايش

تروريزم را بايستي در روابط پنھان زناشوئي و رفتار با فرزندان خود جستجو كنيم . اين يك مسئله تربيتي

است و نه سياسي .

ترور و تروريزم را فقط ھم در قلمرو تسليحات و قتال جستجو نكنيم. امروزه بخش عمده اي از تجارت و

تبليغات بازرگاني عين تروريزم است. مثلاً صنعت جھاني بيمه كه پر سودترين صنايع است تماماً محصول

ھراس افكني مي باشد. بخش عمده اي از صنعت پزشكي نيز به ھمينگونه است كه امپراطوريھاي

داروئي و شيميائي را بر پاي مي دارند. ھر خبر ھراس آوري موجب بالا رفتن نرخ طلا و نفت و سائر

كالاھاست . و نھايتاً خود تروريزم به زعم غربي ھا نيز مبدل به بزرگترين تبليغات تجاري در جھان شده و

امپرياليستھا را مستمراً پروارتر مي سازد . امروزه ھيچ تجارتي پر سود تر از تروريزم نيست و لذا خود

سازمانھاي اطلاعاتي شبانه روز مشغول اختراع و توليد گروھاي تروريستي در جھان ھستند كه عمليات

يازده سپتامبر را نيز بايستي يكي از اين تجارتھاي كلان دانست .

تروريزم پنھان در خانواده ھا اينك در حكومتھا خود نمائي مي كند . اين ھمان است. و كلام آخر اينكه

انسان كافر ، انساني وحشت زده است و در عرصه آخرالزمان كه قلمرو ظھور كامل نفس بشر است اين

وحشت نھان به ميدان ظھور آمده است. و لذا شاھد، جھاني تماماً وحشت زده و ھراس آوريم . تروريزم ،

فلسفه قيامت كفر است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 74


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۹:۱۲ ] [ محمد ]
تاريخ مستي و مدهوشي بشر
تا آنجا كه تاريخ تمدن بشري به ياد مي آورد مستي و مدھوشي و نشئگي با بشر بوده و بشريت با شراب
و افيون آشنا بوده است . ھمانطور كه تاريخ تمدن را تاريخ كشف و استفاده بشر از آتش دانسته اند و
آتش را علّت گردھمائي مي دانند بايستي موج دوّم اين تمدن و گردھمائي را بواسطه مستي و خلسه
دانست و كشف شراب و افيون . ھمانطور كه آتش بخودي خود نوعي خلسه براي بشر بھمراه دارد و
انسان را در كنار خو د مدھوش و مات مي سازد و آرامش مي بخشد انواع مستيھا نيز ھمينگونه اند كه
الّبته گردھمائي حاصل از مستي از نوع ديگر و برتري مي باشد . بعد از آتش پرستي بعنوان نخستين
مذھب و آئين جمعي بشر بايستي پرستش شراب و افيون را مدنظر قرار داد . ھمانطور كه در معابد كھن
در شرق تا غرب عالم بسياري از مراسم عبادي و مذھبي با استفاده از انواع اين مستي ھا ممكن شده
است مثل شراب ، افيون ، بنگ ، قارچ جادوئي( ال . اس. دي) و امثالھم . اين نوع مراسم ھنوز ھم در
برخي نقاط جھان و در بر خي فرقه ھاي مذھبي وجود دارد مثل استفاده از بنگ در معابد ھندو و يا
استفاده از شراب در مراسم مسيحيان ،استفاده از قارچ توھم زا در ميان سرخ پوستان و استفاده از
ترياك در معابد سوفيست ھاي يوناني و روم و نيز در خانقاه ھاي جھان اسلام و يا استفاده از معجون
خلسه آور بنام« ھوما »در معابد مغان زرتشتي در دوران كھن . بدين گونه بايستي استفاده از مستي در
گردھمائي روحاني و پيدايش تمدن ھاي ماوراي طبيعي و عرفاني در تاريخ را از اركان پيدايش مدنيّت
دانست كه تا به امروز ادامه دارد. در واقع بشر به تجربه دريافته است كه با مست و مدھوش ساختن
خود به شيوه ھاي متفاوت مي تواند بر توحش و طغيان و درندگي خود فائق آيد و به روح جمعي بپيوندد
و با سائر مردمان به اتحاد روحاني برسد . مستي و صلح رابطه اي مستقيم داشته است . افراد و
جوامعي كه به اين مواد مستي زا ديرتر دست يافته اند دوران توحش طولاني تري داشته اند و ديرتر به
جرگه تمدن و معنويت و صلح وارد شده اند مثل بربرھا ، تاتارھا و اعراب جاھلي .
كھن ترين تمدن ھاي روحاني و صالح قرين انواع مستي ھا بوده اند مثل تمدن ھندو چين ، تمدن آريائي(
مغان ) ،تمدن يونان و تمدن ازتك و مايا ( در آمريكاي لاتين ).
امروزه نيز مي دانيم كه اگر استفاده از انواع مواد مستي زا در جوامع بشري بكلي برافتد ھمه به جان
يكديگر مي افتند و نسل بشريت را بر مي اندازند . گوئي بشر ھر چه كه پيشتر آمده و متمدن ترشده و
به تكنولوژيھاي برتر دست يافته محتاج موادي قوي تر و نشئه كننده تر بوده است تا بتواند طغيان و توحش
نفس خود را مھار نمايد و ديگران را تحمل كند .
مستي و نشئگي يكي از اساسي ترين و قديمي ترين اركان تمدن بشري بوده است و به لحاظي
بايستي تاريخ تمدن را تاريح مستي ھاي بشر دانست . بشر بعنوان وحشي ترين جانور روي زمين جز از
اين طريق امكان ادامه بقا نداشته است .امروزه نيز در سراسر جھان شاھديم كه وحشي ترين و
جھانخوارترين نفسھا و گروھھاي بشر آنھائي ھستند كه از ھر نوع مستي بيگانه اند . ھمه قدرتمندان و
صاحبان قدرتھاي دنيوي و جھانخواران و امپرياليست ھا و ديكتاتورھا بدين لحاظ سالمترين و طبيعيترين
افراد و گروھھا ھستند مثل صھيونيست ھا كه حتّي دخانيات را ھم بر خود حرام مي دانند و اكثر بني
اسرائيل حتّي سيگار ھم نمي كشند و لب به شراب نمي زنند . اكثر ثروت اندوزان و ربا خواران ھمواره
اينگونه اند .
آدمي براي مھار نفس وحشي و جھانخوار خود محتاج يك مھار و اتكاي دروني يا بيروني ميباشد . انبياء
و اولياي الھي و مخلصين در درون خود به سرچشمۀ مستي الھي مي رسند و از شراب الھي مست
مي شوند و آرام مي گيرند و تسليم اراده حق مي شوند ولي ما بقي مردمان به مستي ھاي بيروني و
تصنعي متوسل مي شوند تا ادامه بقا دھند . آنھائي كه به ھيچيك از اين دو مستي نمي رسند از
وحشي ترين و تبھكارترين افراد بشري ھستند و قلمرو ستم ھا و جنايات مي باشند .
آدمي يا با شراب عشق و معرفت به مستي و آرام و قرار در خود مي رسد و يا به شراب و مستي ھاي
تصنعي قادر به مھار نفس خويش است و در غير اينصورت آدمخوار است . انسان حيواني صاحب روح و
لذا داراي قدرتي خدايگونه است كه اين قدرت را يا بواسطه شراب ايمان و معرفت ھضم و جذب ميكند
و يا با مستي ھاي مصنوعي مھار مي كند يا ديوانه مي شود .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 49

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۲:۳۷ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت