کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 29
دیروز : 48
افراد آنلاین : 1
همه : 4850
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
ماهواره و اينترنت چه مي كند و به كجا مي برد!

« آخر الزمان خبر »

تكنولوژي ارتباطات و گل سرسبد آن يعني ماھواره و اينترنت به يكي از بزرگترين آرزوھاي بشر لباس عمل
پوشانيده است: آرزوي با خبر شدن از ھر چيزي در ھر كجاي جھان و در كوتاھترين زمان. پر واضح است
كه اين يك آرزوي خبري – اطلاعاتي است و نه علمي - معرفتي . بي ترديد تحقق اين آرزو براي اھل علم
و تحقيق و معرفت بسيار ارزنده و معجزه آسا مي باشد و دامنه علم و تحقيق را توسعه مي بخشد. ولي
اھل علم واقعي ھمواره در ھر اجتماع و بر روي كل زمين عده بس قليلي مي باشند و اگر تعريف علم را
به قلمرو حقيقي آن بكشانيم تعداد اين افراد ھمواره انگشت شمارند. و اين تكنولوژي فقط در خدمت اين
انگشت شماران است. و اما با مابقي بشريت بر روي زمين چه مي كند؟ آثار فكري،شخصيتي، اجتماعي
و اقتصادي و معنوي اين انفجار پياپي اطلاعات بر روي عامه مردمان چيست؟ با نگاھي تا به امروز به
جوامع پيشرفته جھان مي توان گفت كه حاصلي جز القاي ماليخوليائي كبر و غرور و احساس نبوغ و
پريشاني ذھن و انحلال اراده و تباھي ھويت فردي، نداشته است كه متعاقب آن بزھكاري و جنون و
جنايت و آنارشيزم تا فروپاشي مدنيّت كاملاً قابل پيش بيني مي باشد. اين انفجار اطلاعات موجب انفجار
حافظه عامه بشري مي شود. اصولاً خبر، سطحي ترين و عاريه اي ترين نوع دانائي است كه در حافظه
آگاه بشر ذخيره مي شود. اين تل انبار شدن روز افزون اخبار و اطلاعات موجب فروپاشي حافظه بشري و
لذا اراده او مي گردد زيرا اراده در درجه اول محصول حافظه آگاه است. اين انھدام اراده قلمرو انھدام
ھويت و فروپاشي جوامع مي شود و زمينه ظھور نھائي آخرالزمان و قيامت است. اين عاقبت سوداي خبر
پرستي در بشر است.
الا اينكه يك واقعه فوق بشري مسير سرنوشت بشر را تغيير دھد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 35


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۷:۰۶ ] [ محمد ]

بچه هاي طلاق


ھر روزه بر آمار بچه ھاي طلاق افزوده مي شود شايد به جرأت بتوان گفت كه ما امروزه در عصر

طلاق بسر مي بريم. از زماني كه زنھا از زن بودن خود و مردھا از مرد بودن خود شاكي شدند و سر به

شورش برداشتند طلاق آغاز شد .

بدون شك اگر ما بخواھيم طلاق را تنھا منوط به امضائي كه در محضر صورت مي گيرد بدانيم ھيچ

فھمي از طلاق نداشته ايم. كافي است كمي به اطراف خود بنگريم آيا زن وشوھر جواني را مييابيد

كه در طلاق نباشد ؟ تمام آنچه كه امروزه در خانه ھا حكم فرماست طلاق است مردان فراري از خانه

و زنان فراري از خانه و كودكان فراري از خانه ھمه گوياي اين است كه سالھاست كه ارتباطي بين

اعضاي خانواده وجود ندارد و كانون گرم خانواده، سالھاست كه به سردي گرائيده و تنھا تفاوت اينكه

طلاق در پشت دربھاي بسته پنھان باشد و يا در بيرون آشكار شود تفاوت در شرايط است .

پس بايد در اينجا از دو نوع بچه ھاي طلاق سخن گوئيم:

دسته اول بچه ھاي كه در طلاق پنھان والدين خود زيست مي كنند .

دسته دوم بچه ھاي كه در طلاق آشكار والدين خود زيست مي كنند .

80

گروه اول زن و شوھرھايي ھستند كه از ترس بي آبرويي ، شھامت طلاق آشكار را ندارند كه البته

اين بي شھامتي را تبديل به ايثاري نسبت به فرزندان خود مي كنند و اينكه ما براي فرزندانمان اين

زندگي پر از شكنجه و تنفر را تحمل مي كنيم. و گروه دوم كساني ھستند كه ياشرايط طلاق را دارند

و يا شھامت آن را .

بھرحال در جوامعي مانند ايران كه ھنوز سنّت ھا كاملاً بي ارزش نشده و ھنوز آبرو براي مردم داراي

ارزش است طلاق كاري سخت مي باشد و زن و مردھا ترجيح مي دھند عمري را دركنار ھم با

شكنجه زيست كنند اما طلاق ندھند . اينكه چرا زناشوئيھا در اين دوران از ھمان ابتدا مبّدل به طلاق

مي شود بحثي است كه دربارۀ آن بسيار سخن گفته ايم اما بطورخلاصه بايد بگوئيم كه اساس و پايه

دوران مدرنيزم طلاق بين زن و مرد است به ھمين دليل ھر چه جامعه ايي مدرن تر مي شود آمار

طلاق افزايش مي يابد. اين امر از اراده فردي ھر زن و مردي خارج است .

اما ما در اينجا قصد پرداختن به كودكان رشد يافته در اين دوران را داريم. و بحث خود را با اين سوال

آغاز مي كنيم كه آيا بھتر است كودكان در كنار مادر و پدري زندگي كنند كه از زناشوئي تنھا تئاتر آن را

ايفا ميكنند و در خلوت خود جز انزجار نسبت بھم چيزي ندارند و يا بھتر است كودكان در كنار مادر يا پدر

خود به تنھايي زندگي كنند ؟

كودكاني كه در خانه ايي رشد مي يابند كه والدين آنان تنھا بواسطه ترس از بي آبرويي تن به يك

زناشوئي تئاتري براي ديگران مي دھند ، در فضايي از دروغ و كينه رشد كرده اند .

عموماً چنين والديني كودكان خود را مبّدل به حربه ايي بر عليه يكديگر مي سازند و ھر كدام در

تلاشند تا نفرت خود را به ديگري به فرزندان خود نيز وارد كنند تا بدينگونه عشق و ايثار و محبت خود

را اثبات كنند كه البته چنين وضعيتي در طلاقھاي آشكار نيز وجود دارد اما تفاوت اين وضع در اين است

كه ھنگا مي كه كودك در كنار والديني زيست مي كند كه تنھا بواسطه ترس از آبرو اين زناشوئي را

تحمل مي كنند در زير بار منتّي است كه ھر لحظه از طريق والدينش بر او وارد ميشود. زيرا ھر كدام از

والدين او (پدر و مادر ) بارھا و بارھا در رفتار و گفتار به او مي گويند كه فقط به خاطر اوست كه اين

زناشوئي را تحمل كرده اند كه اين يك دروغ بزرگ است . زيرا كودك سالھا طو ل ميكشد كه دريابد

تنھا چيزي كه براي والدينش اھميت نداشته سرنوشت او بوده و اگر آنان اين زناشوئي را ادامه دادند

براي او نبوده بلكه براي آبروي خودشان بوده است و ديگر اينكه او متوجه دو رفتار و كردار كاملاً

متفاوت در والدين خود مي شود رفتار و كردار والدينش در خلوت خانه و رفتار و كردار والدينش در

مقابل چشم ديگران. پدر و مادري كه در خلوت خانه با گفتاريھاي تحقير آميز و متلكھاي فراوان و

رفتارھاي سرشار از كينه با يكديگر رفتار مي كنند و كودك را بعنوان تخليه گاه نفسانيت خود بكار مي

گيرند به ناگاه در مقابل چشمان ديگران مبدل به پدر و مادري مھربان و زن و وشوھري عاشق مي

شوند و اين دروغ بزرگ ديگري است كه كودك ھر لحظه شاھد آن است. و كودك ھيچ مجال اين را

نمي يابد تا حقيقت را دريابد زيرا فضائي كه او در آن رشد مي كند آكنده از دروغ است .

اما زن ومردي كه شھامت اين را مي يابند كه به اين دروغ زناشوئي پايان دھند اولين درس راستي و

شھامت را به فرزند خود داده اند و ديگر اينكه كودك در كنار ھر كدام از والدينش ھم كه زيست كند

(پدر و مادر ) مجبور نيست شاھد كينه و جدالھاي بي پايان والدين خود باشد كينه و جدالي كه عموماً

در نھايت خود كودك را مخاطب قرار ميدھد زيرا زن و مردي كه به دروغ اين ادعا را ميكنند كه تنھا

بخاطر فرزندانشان اين زناشوئي را تحمل كرده اند بتدريج خود نيز اين دروغشان را باور مي كنند و به

ھمين دليل ھر گاه كه بينشان جدالي خونين سر مي گيرد ھر دو فرزند را مقصر اين زندگي سراسر

شكنجه مي يابند و پر واضح است كه نھايتاً اين كودك است كه ھدف تمامي كينه زن ومرد نسبت به

ھم قرار مي گيرد .

و اگر ما اكنون مواجه با كودكاني ھستيم كه از ھمان بدو تولد كاملاً عصبي و بي قرار و افسرده

ھستند و فاقد نشاط كودكانه به اين سبب است كه اين كودكان در چنين محيطي رشد مي كنند .

بدون شك طلاق در ھر زناشوئي گوياي شكست زن و مرد در پيماني است كه با يكديگر در ازدواج

بسته اند مبني بر اينكه تا پايان عمر به يكديگر وفادار باشند و آنچه كه باعث مي شود زن ومرد،

81

زناشوئي دروغين را بر طلاق آشكار ارجح دھند تكبر آنان مي باشد و اينكه ھيچكدام شھامت پذيرش

اين شكست را ندارند. اگر حضرت علي صدق را سفينه نجات مي يابد ،اين صداقت در زندگي ھر

بشري پذيرش شكست ھاي خود مي باشد و بدون شك از ميان تمامي شكست ھاي زندگي ،

شكست در زناشوئي تلخ ترين شكست مي باشد و به ھمين دليل پذيرش اين شكست براي ھر زن

و مردي بسيار تلخ است .

در واقع بايد گفت آنچه كه باعث شده طلاق در يك جامعه تبديل به يك واقعه ايي زشت شود نشأت

گرفته از تكبر بشر است . زيرا ھر زن ومردي كه تن به طلاق آشكار مي دھد با صداي بلند شكست

بزرگ خود را در زندگي اعلان مي كند . ھمين اعلان است كه به نظر مي رسد آبروي فرد را در جامعه

از ميان مي برد زيرا ديگر پس از طلاق ھمه او را به چشم يك انسان شكست خورده مينگرند و ديگر

پس از طلاق او نميتواند به ديگران ثابت كند كه انساني شكست ناپذير بوده است و به ھمين دليل

چنين فردي ترجيح مي دھد تا پايان عمر تن به چنين ھمزيستي شكنجه باري بدھد اما شكست خود

را در زندگي خود نپذيرد وحال او براي اينكه زشتي چنين خود پرستي و تكبري را از چشم خود و ديگرن

پنھان كند ناچار است تا كودكان خود را وسيله زيبا سازي اين زشتي كند و آن اينكه من تنھا براي

كودكانم و عشق به آنان است كه اين زندگي را تحمل مي كنم و اين دروغي است كه كودك فطرتاً

آن را دريافت مي كند و به ھمين دليل كودكاني كه در چنين خانوده ھايي رشد ميكنند با تمام وجود از

والدين خود بيزارند و ھميشه مترصد فرصتي ھستند تا از اين خانه آكنده از دروغ و نفرت بگريزند. اگر

امروزه آمار بچه ھاي فراري از خانه رو به افزايش است خود گوياي افزايش پيشرونده چنين زناشوئي

ھا ي دروغيني است و از سوي ديگر گوياي افزايش پيشرونده تكبر بشر است . بشري كه ھيچگاه

حاضر نيست ضعف ھا و شكستھاي خود را باور كند و ھميشه مي خواھد به خود و ديگران اثبات كند

كه انساني است مقتدر و شكست ناپذير. و اين عدم پذيرش شكست ھمان كفر بشر است كه او را

وادار به دروغ و ريا مي سازد و نھايتاً آبروي جعلي او را بر باد مي دھد .

اگر دروغ ام الفساد و منشأ كفر و تباھي بشر است چنين كودكاني سرنوشتي سالم و صادق و

مؤمنانه و عاقلانه نخواھند داشت تا زماني كه با چنين پدر ومادري رياكار زندگي مي كنند. بنابراين

فرزندان طلاق آشكار از سرنوشت سالم تري نيز برخوردارند و اين واقعيت را تجربه بوضوح نشان مي

دھد كه بخش عظيمي از بزھكاري كودكان و نوجوانان حاصل زناشوئي ھاي نمايشي است. و

ھمچنين بخش عظيمي از فحشاء و مفاسد اخلاقي نيز حاصل اين نوع زناشوئي ھاي دروغين مي

باشد كه زنا را بر طلاق آشكار ترجيح داده اند. و اما ملعون بودن طلاق در چشم عامه مردم در حقيقت

ھمان ملعون بودن صداقت و شھامت است .

و نيز اينكه طرد و لعن مردمان نسبت به طلاقھاي آشكار حاصل كفر و بخل آنھاست كه چرا خود

شھامت و صداقت پايان بخشيدن به يك زندگي جھنمي را ندارند. و بدين طريق زن و مرد ھاي طلاق

گرفته را متھم به بي عاطفگي مي سازند. در حاليكه در دل خود ميدانند كه دروغ مي گويند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 79



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۰:۲۴ ] [ محمد ]

دجّال و امام

دجّالِ هر مذهب و مكتبي از بطن خودش پديد مي آيد و اتفاقاً از نزديكترين حدّ وجود آن صاحب مكتب و بواسطه مشاهدات و آموزه هاي درجه اول و عالي آن مذهب رشد مي كند. دجّال موسي (ع)، سامري بود كه دانشمند بود. دجّال مسيح (ع)، يهودا بود كه از حواريّون بود و او هم تحصيل كرده ترين حواري مسيح بود. دجّال محمد (ص)، كساني چون ابوجهل، ابوهريره، كعب الاحبار و ابوموسي اشعري بودند كه جملگي از اصحاب نزديك رسول و از جمله با سوادترين اصحاب بودند. دجّال علي (ع) هم عمر وعاص بود كه او هم يك فيلسوف بود و از بطن اصحاب صفّه رشد نمود. در واقع دجّال هر مذهب و مكتبي كسي است كه صورت آن آئين را مي گيرد و در بطن آن دقيقاً ضدّ آئين را مي پرورد پس بايد فردي بسيار با هوش باشد. دجّال همان مكتب ضدّ مكتب است. به بيان ديگر دجاّليت هر انديشه و راهي همان فرماليزم محض آن است كه به انواع حيله ها آراسته شده و مردم را مي فريبد. دجاّليت همان ماديّت و دنيويّت محض يك مكتب است. مثلًا دجّالِ حكمتِ سقراط، ارسطو بود يا دجّال فلسفه فويرباخ و هگل هم ماركس بود. صورت مجلّل مي شود و سيرت واژگون مي گردد. مثلًا دجّال عرفان اسلامي تصوّف فرماليستي و نمادين است. دجّال هر انديشه اي جسمانيّت محض آن است. در قلمرو معاني و ارزشها هم اين قاعده جاريست. مثلًا دجّال رستگاري امروزه ليبراليزم است، دجّال عدالت هم دموكراسي است و همسان سازي. دجّال عشق هرزگي است و كلًا دجاّل معنويت هم هنرهاي مدرن مي باشد همانطور كه دجّال حكمت‌ فلسفه است و … و دجّال انسان مدرن نيز آدم الكترونيكي است. دجّاليت صنعت و تكنيكي است كه ميخواهد تقديس شود. بشريتي است كه دعوي الوهيّت مي كند.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۱۹۲

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۵۰:۴۷ ] [ محمد ]

فلسفه هنر كوبيزم

كوبيزم از نقاشي آغاز شد و به سائر هنرها رسيد كه سلطانش پيكاسو مي باشد با نگاهي به يك اثر كوبيستي مي توان شاهد جهاني تكه پاره و ناهمگون و ماليخوليائي بود: انساني كه جاي دماغ و گوش و چشم و دهانش عوض شده و در سينه اش بجاي قلب يك قاشق قرار دارد و به جاي پا، با دستان راه مي رود و …

اين همان انسان تكنولوژيستي مدرن است. كوبيزم يك مرحله انتقالي به تناسخ كامل است مثل مسخ كافكا كه انساني بناگاه تبديل به يك عنكبوت مي شود. انسان كوبيستي يك انسان مونتاژ شده است مثل ماشين. و بيهوده نيست كه نخستين آثار كوبيستي در نقاشي از زنان روسپي و مرداني كه در كارخانه ها كار مي كنند الهام گرفته است. اين نوع زن و مرد، نمونه كامل و نهائي انسان مدرن است: مرد ماشين زده و زن پول زده! دو نوع تن فروشي و استحاله تن! واقعه پيوند اعضاء در پزشكي مدرن يك نماد كامل از انسان كوبيستي است كه متشكل از اعضاي فلزي و پلاستيكي و عاريه اي است. انساني كه تبديل به مجموعه اي از قطعات شده است. كوبيزم پيكاسو تماماً بيانگر انسان صنعتي جنگ زده و تباه شده *** و پول و ماشين است. كوبيزم بيانگر تراژدي تبديل انسان به شي است. انسان كوبيستي همانطور كه از نامش پيداست يك انسان مكعبي است بمعناي انساني كه در هندسه و رياضيات حل شده است: انساني فني! انساني كه بواسطه ماشين در هم كوبيده شد و له گرديده و سپس از اول مونتاژ شده است، يك انسان بازيافت شده از زباله هاي صنعتي!
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۶ ص ۴۴

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۳:۲۹ ] [ محمد ]

نگاهي به سايت هاي عرفاني

اين روزها شاهديم كه هزاران سايت عرفاني به زبان فارسي وجود دارند كه اين عنوان را به يدك مي كشند و دم از خودشناسي ومعرفت نفس مي زنند ولي دريغ از حتي يك مقاله كه يكي از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسي و مفاهيم عرفاني تحليل كند و راه حلي ارائه نمايد و يا لااقل تفسير به الفاظ عرفاني كند. با نگاهي مي توان اين سايت ها را به چند دسته كلي تقسيم نمود: برخي عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسير هبروتي و ماليخوليائي آثار قدما مي دانند كه فقط مختص اهل فن است و تنها خاصيت عملي اش در يك دكان يا هجره است كه يكي حقوقي مي گيرد و ديگران درس و مشقي مي نويسند و كوس انالحق مي زنند. برخي ديگر رمالي و كف بيني و دعا و ورد و گياه درماني و هيپنوتيزم و جن گيري و احضار روح و تفسير خواب و امثالهم را عرفان مي دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مكتب اصالت حماقت و جنون را تداعي نمي كنند. و اما گروه سوم كه بظاهر عملي ترند همان الفاظ و كليشه هاي فرويدي و يونگي و به تازه گي كلمات قصار اوشوئي و كريشنامورتي و دون خواني را عرفان مي پندارند. و برخي دگر از خودشناسي فقط اصطلاح « خودشناسي » را مي دانند كه گويا بسيار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نيز برخي با معجوني از يوگا و ورزشهاي رزمي و مديتيشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نيز عده اي هم مشغول انرژي فروشي هستند و خلاصه كارشان توزيع انري مثبت در همه جاست و اينست عرفان. خلاصه اينكه از اين عرفانها همه چيز در مي آيد جز خودشناسي و معرفت. دوره اي در كشور ما هر كسب و كار و مسلكي با پسوند اسلامي و انقلابي، توجييه و تقديس مي شد و وارد بازار مي گشت و جواز كار مي يافت و گويا اينك نوبت « عرفان » است و شاهد توليد و به بازار آمدن داروهاي عرفاني هم هستيم. يكي از علل اين اپيدمي و مرض ماليخوليائي رونق همه جائي انواع مواد روان گردان و داروهاي توهم زاست كه همه مردم ما به يكي از انواع قاچاقي و قانوني اش مشغولند و هر كس با يك بار مصرفش دچار احساسات و دعويهاي عرفاني مي شود. در اينجا مي توان اين عرفان رايج را نام مستعار جنون و ماليخوليا دانست. بسياري از بيماراني كه به روانپزشك رجوع كرده اند بسرعت دچار احساسات عرفاني شده اند و مشغول ارشاد خلق و كشف و كرامات و انرژي درماني و جن پراني و غيره. از اين ديدگاه بهتر مي توان فهميد كه چرا اكثر اين دكانهاي عرفاني از آمريكا و بريتانيا وارد ايران شده اند زيرا آنها در مصرف اين مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سي.دي و مشتقات آن را زودتر يافته اند كه يكي از پرطرفدارترين آنها آثار كارلوس كاستاندا مي باشد كه علناً براي رسيدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سي.دي كرده است. بدينگونه كه بشر مدرن به پيش ميرود و هر روز يك مواد و داروي توهم زاي قوي تري به بازار مي آيد بزودي كل بشريت عارف ميشوند و آنگاه نبرد جهاني بين اين عارفان تماشائي است و همه مدعي نجاتبشريت.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۶۵

درمان عرفاني

هر بيماري جسماني، رواني، عاطفي، جنسي و ژنتيكي و يا هر گرفتاري و بحران دروني يا بروني اعم از خانوادگي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي و اعتقادي يا داراي ماهيتي درماني و بازدارنده از سائر بدبختي است و يا داراي ماهيتي كاهنده و عذاب آور و زجردهنده است. در حالت اول طبعاً فرد تسليم وضعيت خويش است و مترصد رفع و معالجه نيست زيرا غريزتاً آن را يك نعمت مي يابد و پاس مي دارد. ولي در حالت دوم در جستجوي درمان و رفع گرفتاري است. در هر دو حالت فرد كمابيش احساس و يا فهم مي كند كه علت و زمينه پنهان اين مشكل از كجاست. مجموعه مطالب و مقالات و معارف اين نشريه و سايت ما به لحاظي در خدمت فهم رگ و ريشه ها و علل و زمين پيدايش اين امراض و گرفتاريهاست و لذا هر مقاله به نوعي به مثابه يك نسخه درماني است و مجموعه اين مقالات در خدمت نجات از راه و روش بيماري زاي زندگي و يافتن راه و روش سالم است. راه و روشي ناسالم حاصلي جز امراض ندارند بنابراين معالجه امراض با حفظ همان راه و روش هاي ناسالم فقط رويكرد به انواع مسكن ها و مخدرات و برخورد فيزيكي با امراض و گرفتاريهاست و اين همان راه و روش حاكم بر پزشكي و انواع درمانگري رايج در بازار است كه ما شديداً با آن مخالفيم زيرا امراض و گرفتاريها را پيچيده تر و مزمن نموده و نهايتاً سر نخ آنها از دست ميرود و به يكي از امراض لاعلاج تبديل مي شود و فرد را تا ابد مبدل به عضوي از دوزخ پزشكي مي نمايد كه تا ابد بايستي جان بكند و كفاره بپردازد و خود را بفريبد. راه و روش قطعي و ريشه اي امراض و مشكلات جز از طريق درك علل آنها و توبه از آن راه و روش ها ممكن نيست اين همان معناي عرفان درماني يا دين درماني است و يا درمان انساني امراض و درمان اخلاقي و معنوي و الهي. هر كه عذابي مي كشد مي داند از كجاست. اين يك اصل بديهي مي باشد. منتهي بسياري از بيماران آنقدر خود را فريب مي دهند تا بتدريج دچار خود – فراموشي شده و اصل و علت بيماري خود را فراموش كرده و لذا مبدل به يك بيمار مادام العمر و لاعلاج مي شوند. مقالات ما به مثابه يادآوري علل و زمينه هاي امراض مي باشند. پس فرد بيمار بايستي از اين ديدگاه به اين مقالات رجوع كند و مقالات مورد نياز خود را در عناوين مختلف و يا از طريق گزينيه جستجو (search) بيابد و بدقت مطالعه نموده و خود را در اين مقالات پيدا كند و حقايق فهم شده را تصديق نمايد. اين سنگ زير بناي درمان و گام اولي است. گام دوم توبه از علل و زمينه بيماري مي باشد كه بمعناي اصلاح طرز فكر و كردار و روش زندگي مي باشد. كساني كه قادر نيستند خود به اين مقالات رجوع نمايند و يا سواد مطالعه آنرا ندارند بايستي از ديگر عزيزان خود ياري گيرند و تفهيم شوند. بنابراين جهت درمان بيماري و رفع گرفتاري خودتان بدون مطالعه و تأمل كافي در مقالات مورد نيازتان، با ما تماس نگيريد كه فايده اي نمي كند. اگر براستي اين رهنمود ساده را بكار بنديد و با خود صادق باشيد بسرعت پاسخ مي يابيد و جريان درمان در شما به شيوه اي حيرت آور و معجزه آسا آغاز مي شود و شاهد گشايش عظيم در درون و برون خود خواهيد بود. پس بايستي جدي و صادق و صبور باشيد. بنابراين واضح است كه منظور از عرفان درماني، چيزي از جنس رمالي و فوت و ورد و انرژي درماني و امثالهم نيست كه جملگي خود فريبي و پنهان سازي بيماري است. بعد از مطالعه مقالات مربوطه مي توانيد سي دي هاي مربوط به گرفتاري خودتان را از ما بخواهيد. اميدواريم ساده و رايگان بودن اين درمان موجب سهل انگاري و ناباوري شما نباشد و خود را لايق اين درمان بهشتي بيابيد. اگر بيماري زمينگير داريد خودتان مي توانيد مفاهيم و حقايق را از طريق مطالعه مقالات به آنان بفهمانيد و آنانرا دعوت به تصديق و توبه نمائيد و بدينگونه به عرصه عرفان درماني وارد شويد. هر انسان اهل معرفت نفس و صادق و حق پرستي به آساني مي تواند نخست خودش را نجات دهد و سپس مبادرت به درمان سائرين نمايد. اين يك درمان اساسي و نجاتي دنيوي و رستگاري اخروي است. اگر توبه و دين و فضائل انساني و اخلاقي را در شأن خود نمي دانيد و اصولًا خود را انسان كامل و مؤمن و بي گناهي مي پنداريد بايستي قبل از هر امري از چنين باوري نسبت بخويشتن توبه كنيد. و بايد بدانيم كه منظور از گناه فقط دزدي سرگردنه و از ديوار مردم بالا رفتن و در خيابان زنا نمودن نيست بلكه اينان گناه نيستند بلكه عذابهاي ما هستند. منشأ گناه نگرش و فكر و قضاوت و باورهاي نادرست ماست. منشأ گناهان و عذابهاي ما بخل ها، تهمت هاي ناحق، اميال ناپاك و آرزوي نادرست و روابط فاسقانه و دروغين و معيشت ريائي مي باشد. آنچه كه بايد درمان شود افكار و آرزوها و باورها و احساسات ماست. اينست عرفان درماني بعنوان درمان ريشه اي همه امراض و گرفتاريهاي كاهنده و تباه كننده. تماس مستقيم با ما فقط بكار كساني مي آيد كه بعد از رفع بيماري و گرفتاري خود طالب رشد معنوي و سلوك عرفاني و تعالي در حكمت باشند. آنچه كه مربوط به درمان امراض و رنج بدبختي هاست تماماً در ظرف حدود هزار مقاله آمده است و رايگان در اختيار همگان است. تنها مشكل اكثر بيماران و گرفتاران ناباوري در قبال اين خدمت رايگان و معجزه آسا مي باشد. اين آثار و سايت ما حاصل نهائي عمري عرفان درماني بوده است كه موفق به معالجه معجزه آساي صدها بيمار لاعلاج شده است كه در سراسر ايران حضور دارند كه برخي از اين امراض عبارت بوده اند از: آسم ها، آلرژيها، نازائي ها، امراض قلبي و ژنتيكي و مادرزادي، سرطان ها، اعتيادها، ناتواني و عقيم شدگي جنسي، صرع، وسواس ها، پريشاني فكري و بحرانهاي اعتقادي و هويتي و نابساماني هاي اقتصادي و خانوادگي و تربيتي. فصل هاي « بهداشت و درمان » و « درباره ما » و « درباره عرفان » را بيشتر مطالعه فرمائيد. باور كنيد، فهم كنيد، تصديق كنيد و توبه كنيد تا شفا يابيد. خود را بواسطه معرفت خود درمان كنيد ما درب اين معرفت را بر شما مي گشائيم و شما خود بايستي وارد شويد. كبر و غرورتان را بشكنيد كه اين امر سر آغاز ورود بر عرصه عرفان درماني است و خودشناسي و خود – درماني.

دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۰


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۴۹:۵۶ ] [ محمد ]


جلوه بر منبر و آن كار دگر


آدمي ھمواره ظاھرش بايد زيباتر از باطنش باشد ھمانطور كه رسول اكرم (ص) مي فرمايد كه

بھرحال تظاھر به دين بھتر است از تظاھر به كفر . اين لزوماً رياكاري نيست زيرا ريا به قصد مردم

فريبي است. اين خويشتن داري است. آدمي اگر در ملاء عام باد معده را رھا كند و دفع مزاج كند دال

بر صدق نيست بلكه دال بر توحش و بي حرمتي به ديگران است ھر چند كه در مكتب ليبراليزم اين

وضع را صداقت مي نامند تا تقديس وقاحت باشد. ھمواره باطن و خفاي آدمي زشت تر از ظواھر

اوست و بايد باشد. فريبكاري بر منبر به قصد اغفال مردم البته امري دگر است و عاقلان اين تفاوت را

در مي يابند. بھرحال رياكاري رسوا مي شود پس جاي نگراني نيست.

ھر اصلاحي از ظاھر آغاز مي شود زيرا دست آدمي به دلش نميرسد. تحوّل باطني اجر جھاد در

اعمال بيروني است اگر به قصد اصلاح باشد و نه فريب ديگران .

تظاھر به نيكي چندين معنا دارد : يكي اينكه انسان ، نيكي را دوست ميدارد و از بدي ھم بدش مي

آيد . دوّم اينكه انسان به ديگران احترام مي گذارد . سوّم اينكه انسان تلاش مي كند تا بھتر باشد و

اين دليل رشد است .

علي (ع) مي فرمايد: « ببين كه چه ميگويد مبين كه چه كسي ميگويد » اينكه چون فلاني كه بر

منبر آن سخنان نيكو را مي گويد دزد است پس نتيجه مي گيريم كه آن سخن دروغ است ولي دزدي

راست است دال بر اين امر است كه آدمي ھمواره در جستجوي توجيه تبھكاري خويشتن است .

ناحق بودن چنين برداشتي واضح است زيرا اگر فلاني كذاب و ناحق است پس ھمه كردارش دروغ

است ھم سخنش و ھم عملش. چرا بايد از ديگران فقط نادرستي ھا را بگيريم ، چرا درستي ھا را

نگيريم ؟ ھنر در اينست كه آدمي از آدمھائي نادرست درس درستي بگيرد. اگر فلان كس كه حكومتي

ھم ھست آدم دزدي است ما بايد با دزدي نكردن خود او را رسوا كنيم نه اينكه با دزدي كردن او را

تأئيد نمائيم . اگر حكومت بد است ما با بدي خود آنرا بدتر و محكمتر مي سازيم. سخن نيكو حداقل

نيكوكاري بشر است اگر ھمان ھم برافتد نيكي از ياد مي رود. در جامعه اي كه امر به معروف و نھي

از منكر برافتد آن جامعه بر مي افتد و تبھكاري عرف مي شود و آنگاه جز يك عذاب عظيم آسماني

مشكل گشا نخواھد بود ھمچون سرنوشت قوم لوط و عاد و ثمود.

موجوديت ھر خانه وجامعه اي حداقلش منوط بر تظاھر به نيكوكاري است. در جائي كه اين حداقل

ھم برافتد آن خاندان بر مي افتد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 149


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۲۶:۴۹ ] [ محمد ]

تعريف « آخرالزمان »

آخرالزمان مرحله و وضعيتي از تاريخ بشر است كه در همه مذاهب بزرگ جهان از قبيل هندوئيزم، زرتشت، يهود، مسيحيت و اسلام از آن سخن رفته و درباره اش پيشگوئيها شده است. همانطور كه واژه « آخرالزمان » بما خاطر نشان ميكند سخن از پايان تاريخ و ترمينال و بارانداز همه تمدنها و فرهنگهاي بشري مي باشد. ولي اين پايان يا ترمينال بسيار فراتر و اساسي تر از مسئله بشريت مي باشد و بلكه وضعيتي در ذات طبيعت و كائنات است كه جوامع بشري را هم شامل مي شود كه نهان و ذات پديده ها به عرصه ظهور و بروز نهائي مي رسد. و بدين لحاظ مترادف با « قيامت » پنجاه هزار ساله است كه در قرآن ذكرش رفته است. بنظر ما طبق معارف قرآني و احاديث اسلامي اين روز پنجاه هزار ساله با ظهور اسلام محمدي (ص) و ختم نبوت آغاز
شده است و لذا ما حدود چهارده قرن است كه در آخرالزمان قرار داريم و به همين دليل هم اسلام دين آخرالزمان ناميده شده و پيامبر اسلام هم پيامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در اين دوران طبق دهها حديث از رسول و ائمه اطهار حقايق دين و راه هدايت و رستگاري جز از طريق خودشناسي ممكن نيست يعني بواسطه عرفان . و رسول اكرم (ص) نيز بوضوح مي فرمايد كه: «زين پس فقط رهروان معرفت نفس قادرند كه به حقايق دين من نائل آيند.». اين همان راز ولايت وجودي و حقّ امام و درستي مكتب عرفان اسلامياست كه در رابطه مراد و مريد تبيين شده و ماندگارترين بخش معرفت ديني ما را پديد آورده است. در احاديث اسلامي به زبان رسول اكرم (ص) مكرّراً بيان شده است كه علي (ع) باني و پرچم دار و سلطان قيامت آخرالزمان است و به همين دليل نور هدايت عرفان اسلامي قلمداد شده است و همو نابترين سخنان را درباره خودشناسي عرضه نموده كه اصول عرفان اسلامي محسوب مي شوند و از آن جمله است: «هركه خود را نشناخت نابود شد». و نيز اين سخن معروف آن حضرت كه دال بر آغاز قيامت آخرالزمان است: «هشدار كه رشته هاي بقاي دنيا بريده شد … ». طبق معارف قرآني قيامت همان عرصه رويارويي با پروردگار است و قلمرو ظهور و تعيَن عالم غيب مي باشد و در اين دوران نهان هر كسي آشكار مي شود و لذا عرصه توبه بزرگ و تاريخي كلّ بشريت است. طبق همين معارف درمي يابيم كه قيامت عرصه تفريد و تجريد نفس يعني تنهائي فزاينده انسانهاست و در آن دوران جز خدا هيچ ياور و پناهي نيست و جز خداشناسي هيچ راه نجاتي نيست و آن بواسطه خودشناسي در رابطه با يك پير فرزانه است كه به مثابه امامي زنده مي باشد. و لذا دهها سخن در احاديث شيعي وجود دارد كه انسان بدون امام را كافر و گمراه مي خواند كه منظور امام زنده است بعنوان پير و مراد عرفاني. به لحاظ تاريخي دوره آخرالزمان همان قوس صعود و عرصه رجعت بسوي خداست كه در ذا ت هستي رخ ميدهد و مصداق انااليه راجعون مي باشد و اين رجعتي ذاتي و جبري در انسان نيز مي باشد. يعني دوره شش هزار ساله از هبوط آدم تا خاتم (حضرت محمد ص) همان دوره نزول است كه با ختم نبوت به كمال رسيده و زان پس دوره صعود و رجعت هستي بسوي پروردگار است كه اينك در آن واقع شده ايم كه همان دوره امامت است. دوره نزول همان دوره پرستش خداي آسمان است كه خبرش بواسطه انبياي الهي به بشر رسيده است و در دوره صعود كه نبوت ختم شده است عصر امامت به معناي خداي خودي است كه بواسطه خودشناسي در رابطه با امام ممكن مي شود. آن دوره خبر (نبوت) بود و اينك دوره «اثر» است و گوئي كه خداوند از آسمان به زمين آمده است و لذا نيازي به رسولان نيست. اين همان قيامت به معناي قلمرو لقاءالله است. در اين دوران عقل و معرفت نفس به جاي وحي و نبوت قرار گرفته است. در بسياري از آيات قرآني نشانه هاي اين دوران پيشگوئي شده است همچون: پاره شدن آسمان و باريدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لايه اوزون)، سر ريز شدن آب درياها (سونامي ها)، زلزله هاي مستمر، خسوف و كسوفهاي پي درپي و اختلالات عظيمي در قوانين طبيعت. و در قرآن كريم آمده است كه دوزخ آشكار مي شود كه در حديثي از رسول اكرم نيز آمده است كه ماده اصلي دوزخ و غذاي اهل دوزخ ماده اي بنام «نفط» است كه امروزه شاهديم كه جهان ما جهان حاكميّت نفت مي باشد و منبع بقاي بشر آخرالزمان است. در صدها سخن از حضرت رسول (ص) و علي (ع) و سائر ائمه اطهار نشانه هائي دگر از وضعيت جوامع بشري پيشگويي شده است كه امروزه شاهدش مي باشيم همچون: معابد به كاخها تبديل مي شوند و جز منافقان در آن رفت و آمد نمي كنند… مردان زن نما مي شوند و زنان مردوار مي گردند، فسق و فجور افتخار مي شود … والدين فرزندان خود را به قتل ميرسانند …. خود كشي هاي دسته جمعي رخ مي نمايد …. صادقان و خردمندان را ابله مي خوانند و رياكاران و تبهكاران را خردمند مي نامند … و در آن دوران همه غذاها زهرآگين و مسموم و كشنده مي شوند و همه شهرها در دود غرق است و پرندگان آهنين و آتشخوار حكم ميرانند (موشكها و ماهواره ها) اين دوران طبق همين احاديث عرصه ظهور دجال هاست كه همه مردمان را مي فريبند و نشانه هايي از اين دجالها و خر دجال بيان شده كه اكثريت آنها در ماهيت تكنولوژي جديد عيان شده است. و نيز سخن بر سر جنگهاي جهاني است كه امكان زندگي در شهرها را ناممكن مي سازد و مؤمنان به كوهستانها و ارتفاعات پناه مي برند. اين نشانه ها در سائر كتب و روايات دين يهود و نصاري فراوان است و ذكر همه اين نشانه ها جمعاً بيانگر اين واقعيت است كه ما در عرصه آخرالزمان و قيامت پنجاه هزار ساله قرار داريم. پس جهان مدرن جهان آخرالزمان است و بدون درك و تصديق اين واقعيت جهاني فهم هيچ واقعيتي و لذا حل هيچ مشكلي هم ممكن نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۸

راز شقاوت طب مدرن ( آخرالزمان طب )

در دوراني كه انگيزه طلب علم و معرفت و نيز خدمت به خلق از دلها رخت بربسته و جز سوداي رياست و ثروت و عيش انگيزه ديگر باقي نمانده است بي ترديد دانشجويان پزشكي سرنوشتي ويژه مي يابند زيرا به قصد رياستي برتر و ثروت و عيش و هويتي تمام خواهانه وارد انساني ترين و رحماني ترين شعبه از علم مي شوند كه با درد و جان مردم سروكار دارند. منتهي براي رسيدن به اهداف خود بايستي با بيماري و ويروس و مدفوع و چرك و ادرار و خون و عفونت سروكار داشته باشند و دائماً خود نيز در معرض ابتلاي به امراض مسري مثل ايدز باشند. و نيز اينكه بيماران هم اصولًا با چه نفرتي به پزشك خود پول مي دهند خاصه كه هيچ عاطفه و نيز بهبودي هم دريافت نمي كنند. نتيجه كار براي پزشكان چيزي جز احساس حقارت و نفرت و كينه و عداوت توأم با نخوت و سروري و برتري به ارمغان نمي آورد خاصه در دوراني كه آنقدر پزشك فراوان است كه صنف پزشكان هم بمانند تاجران به نوعي بسيار پيچيده تر مجبور به تبليغات شده اند كه اين تبليغات از بطن خود اين علم و فن بطرزي موذيانه و مكارانه در اذهان عمومي مردم وارد مي شود تا جيب و جان مردم را تسليم اين تجارت شقي جهاني كنند. حاصل اين واقعه پيدايش اشد شقاوت در جماعت پزشكان است كه منجر به بروز جناياتي خارق العاده در سراسر جهان شده است: جنايات پزشكي و اين نيز آخرالزمان اين علم است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۲

«خستگي مزمن»
بيماري آخرالزمان

آخرالزمان عرصه ظهور انواع امراض حيرت آور و بي سابقه و لاعلاج است كه علاجش جز با نور معرفت ممكن نمي آيد. يكي از اين امراض جديد كه بعد از ايدز به قلمرو تحقيقات پزشكي وارد شده و كل علماي اين علم را حيران ساخته مرضي است كه به «خستگي مزمن» موسوم است كه در يكي دو دهه اخير در سراسر جهان مدرن بسرعت در حال شيوع است و انتشار اين بيماري آنقدر سريع است كه حدس زده مي شود كه يك مرض مسري باشد هر چند كه هيچ ويروسي هم درباره اين مرض پيدا نشده است و بلكه هنوز نتوانسته اند اين مرض را درجايگاه علمي آن قرار دهند كه آيا يك مرض رواني است يا جسماني و يا يك مرض روان – تني. اين بيماري در هر فردي به نوع خاصي بروز مي كند و لذا حدس مي زنند كه مربوط به اختلال سيستم ايمني بدن باشد. ولي ويژگي مشترك همه اين مبتلايان احساس پيري و خستگي و كوفتگي و افسردگي دوران كهولت است درحاليكه حتي كودكان را هم مبتلا مي كند و ميل به بازي و نشاط را در آنان نابود مي سازد. اگر آخرالزمان را بمعناي پايان عمر تاريخي بشر بر روي زمين بدانيم پس اين بيماري را بايستي « بيماريآخرالزمان » بناميم و لذا درمانش هم چيزي جز خروج از تاريخ تمدن بشري، نيست و اين خروج يك خروج عرفاني و رواني است . بشر خيلي پير شده است. همه مسائل بشر مدرن جز از ديدگاه آخرالزمان قابل فهم و علاج نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۸

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۲۳:۴۲ ] [ محمد ]


چرا هيچكس تو را درك نميكند؟

ھركسي معتقد است كه ديگران او را اصلاً درك نمي كنند . ھمين امرموجب انزواي دروني و بيگانگي از
ھمه مي شود و تاسرحد انزجار به پيش مي رود در حاليكه خودش را اھل فھم و ديگران را احمق مي
داند . چنين وضعي شايد ھرگز به اين شدت و فراگير و جھاني نبوده است در حاليكه عصر سواد و علم
و خبر و رسانه ھاي جمعي و ارتباطات جھاني است آنچه كه عملاً درنفوس بشري رخ مي دھد انزوا
و احساس تنھائي و بيگانگي از عالم و آدميان است و عصر سوء تفاھماتي كه قلمرو پيدايش انواع جدال
و جنگھاست .
دراين امركه « ھيچكس نمي فھمد » ھمه مشتركند . براستي اين چه معمائي است ؟
آيا تكنولوژي ارتباطات موجب اينھمه بيگانگي و سوء تفاھم و جنگھاست .و يا بالعكس. چرا اطلاعات
تحصيلات مشترك موجب تفرقه و تضاد شده است ؟ چرا مشكلات و دردھاي مشترك بجاي ھمدلي
و ھمدردي و تفاھم به بيگانگي و نفرت انجاميده است ؟ چرا باورھا و دانش مشترك بجاي ايجاد انديشه
و احساس مشترك موجب بيگانگي و عداوت شده است ؟ چرا دانائي موجب ناداني شده است؟ چرا
آرزوھا و اميال مشترك موجب تفرقه و انزجار شده است ؟ چرا آنگاه كه شرايط و امكانات درك متقابل
و اتحاد پديد آمده نتيجه اي وارونه ببار آورده است ؟ چرا مذاكره و تبادل نظر و ارتباطات كلامي مدرن كه
در تاريخ سابقه نداشته حاصلي معكوس داده است؟ چرا اشتراك موجب افتراق شده است . آيا جھل
موجب اتحاد و دانائي موجب تفرقه و تضاد است ؟ اين بزرگترين معماي عصر جديد است كه ھنوز
پاسخي نيافته است . گوئي دوري موجب دوستي ، و نزديكي موجب عداوت است .گوئي سخن گفتن
موجب تشنج و انزوا و بدبيني و نفرت است . اين نيز يكي ديگر از آرمانھاي عصر جديد و دوران شكوفائي
تكنولوژي است كه محصول وارونه داده است . اين بيان دگر از واقعه « حشر و نشر » در قرآن كريم
است كه از ويژگي عصر آخرالزمان مي باشد : جمعي كه موجب تفرقه ميشود و تمدن مدرن را مبدّل
به جمع تنھايان منزجر از يكديگر ساخته است.
ولي اگر اندكي به خود آئيم در مي يابيم اين ديگران نيستند كه ما را نمي فھمند بلكه خود مائيم كه
اصلاً خود را درك نمي كنيم و چون خود را نمي شناسيم ديگران ھم ما را نمي فھمند و آنگاه اين خود -
نفھمي را به گردن ديگران مي اندازيم.
در حاليكه اكثر فلسفه ھاي عصر جديد بر مبناي خود- آگاھي بنا شده اند و اساس ھمه آنھا
روانشناسي و روانكاوي جديد است بيش از ھر دوراني دچار جھل نسبت به خويشتن ھستيم . در
حاليكه اكثر انسانھاي امروز لااقل يك كتاب روانشناسي مطالعه كرده اند و در اكثر خانه ھا كتابھاي
روانكاوي يافت مي شود و در رسانه ھاي جمعي نيز شبانه روز شاھد تجزيه و تحليل روانشناسانه
امور ھستيم ولي در جھل و ظلمت و سوء تفاھمي فزاينده غرق مي شويم و روابط اجتماعي و عاطفي
و خانواده گي بسوي جنگ خونين ميرود و جامعه بشري گوئي درحال انفجار است و ھيچكس تاب تحمل
ديگران را ندارد . براستي چه خبر است ؟
قرآن مي گويد قيامت آن گاه است كه ھر كسي تك و تنھا مي شود و ھيچكس را ياراي كمك به ديگران
نيست و جزخدا ياوري نمي يابيد . پس بيائيم اين تنھائي تاريخي و متافيزيكي را درك و تصديق كنيم و از
آن نگريزيم و ديگران را مسبب اين وضع ندانيم و جنگ را پايان دھيم و لااقل در اين تنھائي به وحدت
و صلح برسيم چرا كه اين تنھائي ھمان محضر پروردگار و آستانه ظھور حقّ و مقدمه قيامت است . اين
جنگ با يكديگر در واقع جنگ با تنھائي است و عين جنگ با خداست . دست از اين جنگ برداريم و خدا را
بپذيريم . خدا ھمان تنھائي ماست . فرار از اين تنھائي يا منجر به عداوت و جنگ و جنون و جنايت مي
شود و يا به اعتياد و خودكشي مي انجامد . فرار از اين تنھائي يكي از علل ذاتي فروپاشي خانواده ھا
نيز مي باشد زيرا در ھيچ رابطه اي ھمچون رابطه شديد عاطفي ، اين تنھائي تشديد و تعميق نمي
شود و اگر درك و تصديق نگردد موجب سوء تفاھمات و بدبيني ھا و انزجار و فروپاشي است.
تنھائي برترين حق انسان است چرا كه انسان خليفه خداست و محل ھبوط احديت است . تنھائي
پذيري ھمان خداپذيري و توحيد است . اين واقعه امروزه بصورت يك جبر جھاني و نزول ماورائي
بر نفوس بشر فرود آمده است و يك توفيق اجباري و الھي است . ھمه تنھايند و تلاش مذبوحانه براي
گريز از تنھائي منجر به عداوتھا مي شود . ھيچكس نمي تواند ديگري را از اين تنھائي خارج كند
بخصوص دوستان و زن و شوھرھا . امروزه بيش از ھر زماني راز بقاي صالحانه ھر رابطه اي بر درك
حق تنھائي استوار است . ديگر كسي نمي تواند به ديگران پناه برد و در ديگران جاي گيرد و ايمن شود
. اين به معناي پايان تاريخ عشق نيز مي باشد . و بعلاوه غايت و كمال عشق نيز تنھائي است. تنھايي
، حق عشق است و ھر كه آنرا تصديق و درك نكند به نفرت و عداوت مي رسد.
اينك جز عشق به پروردگار ممكن نيست . تنھائي ھمان حضور خداست و ھمين حضور استكه ھمه
را تنھا ساخته و عشق ھا را برملا نموده و ناممكن كرده است . بيائيم تا به خدا عشق ورزيم و به او پناه
بريم تا بتوانيم يكديگر را دوست بداريم و لااقل تحمل كنيم .
اگر تنھائي خود را دوست بداريم ديگران را ھم دوست ميداريم . اگر تنھائي خود را فھم كنيم ديگران
را ھم فھم مي كنيم . جز اين راھي براي تفاھم و دوستي وجود ندارد.
اگر نتوانيم تنھائي را درك و تصديق كنيم و دوست بداريم ھيچ چيز و ھيچ كس در اين جھان را نه درك
و تصديق توانيم كرد و نه دوست توانيم داشت .
امروزه ذات ھر ادراكي بر درك تنھائي بشر است و فقط تنھا يانند كه مي فھمند و دوست مي دارند .



از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 128

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۸:۱۳ ] [ محمد ]
جنون روابط عمومي
امروزه يكي از سرمايه ھاي واجب و سرنوشت ساز ھر فردي ھمانا ميزان و تعداد روابط عمومي او در
جامعه محسوب مي شود . ھر كس كه تعداد آشنايان بيشتري داشته باشد موفقتر بحساب مي آيد
و اين از اساس فرھنگي نظام امپرياليزم جھاني است كه تبديل به ھويت افراد بشري شده است .
مكتب اصالت سود دھي است . در اينجا انسانھا ھر يك ھمچون كالائي محسوب مي شوند كه برروي
آن سرمايه گذاري مي شود . در اين قلمرو براي انتخاب رابطه ھيچ ملاكي وجود ندارد ھمانطور كه
فرق نمي كند كه آدمي پول را از كجا كسب كند زيرا پول ، پول است . لذا در روابط اجتماعي مدرن
مطلقاً انتخابي وجود ندارد البته آن روابطي كه در آمدزاترند ارجحيت دارند .
روابط اجتماعي مدرن ھر چند كه ھدفي جز در آمد زائي ندارد ولي براي حفظ اين درآمد ھم نيازمند
حراست و پشتيباني است و لذا اين روابط اجتماعي به نوعي نقش بيمه را ھم ايفا مي كنند . يعني
آدمي ھر چه كه روابط بيشتري داشته باشد بيمه تر است . اينست كه مي بينيم در ليست روابط
عمومي ھر كسي در دفتر تلفن ھر آدمي پيدا مي شود ھر چند كه ممكن است در تمام عمر با
بسياري از اين آدمھا تماس ھم گرفته نشود در اين ليست حتي شماره تلفن دشمنان ھم وجود دارد :
فاميل ، آشنايان ، ھمكاران ، آشناي فاميل ، ھمكاران آشنايان ، فاميل ھمكاران ، رمّال ، دزد ، جيب بر
، قاچاقچي ، پزشك ، جن گير ، تبھكاران ، زناكاران ، فواحش، پليس، اطلاعات ، رسانه ھا ، ھمسايه
ھاي قديم و جديد وحتي ليست كساني كه يك روزي با آنھا تصادف كرده اي و يا در گيرشده اي و.... .
ھر چه تعداد افراد اين ليست بيشتر باشد احساس امنيت و قدرت بيشتري پديد مي آيد .
آدمي بميزاني كه خود در درونش تھي و از خود بيگانه است و حتي يك نفر كه دوستش بدارد موجود
نيست نيازمند روابط عمومي بيشتري به لحاظ تعداد مي شود و ھر شب و روز بي ھيچ كار خاصي به
چند نفر از اين ليست تماس مي گيرد تا مطمئن شود كه وجود دارد : من شماره تلفن خيلي ھا را دارم
پس ھستم!
و از اين گذشته اين روابط عمومي ناھمگون ومتناقض كه ھمچون آشي است كه در آن ھر چيزي پيدا
مي شود خاصيت ديگري ھم دارد و آن تجارت و اشتغال و سياست است كه حاصل خبرچيني و دو بھم
زني بين اين ھمه آدم است . بقول معروف تفرقه افكندن و اخبار راست و دروغ جابجا نمودن و حكومت
كردن . البته اين يك حكومت ماليخوليائي و توھمي است و فرد بتدريج رسوا و منفور ھمگان ميشود
و به جنون مي افتد . از ويژه گي اين نوع روابط عمومي چاپلوسي است . اين نوع آدمھا بخصوص بين
آدمھائي كه اختلاف دارند بيشترين پرسه را مي زنند و با اختلاف افكني بين آنان براي خود كسب
ھويت مي كنند و متوجه نيستند كه ھمه اين آدمھاي رنگارنگ و مخالف تمام وجودش را تسخير كرده
اند و دردرون او مشغول جدال و جنگ ھستند و وجودش به غارت مي رود و تباه مي گردد . ھويت اين
آدمھا بطور مستقيم برخاسته از تجارت كلام است كه با مكر و شيطنت تدارك مي شود . آدم فروشي
كل ھويت آنھا را تشكيل مي دھد . كار اين آدم فقط خريد و فروش احوال و افكار و كردار و شرايط
و مسائل ديگران است . يكي از ترفندھاي او اختلاف افكندن وسپس مصالحه نمودن بين افراد است .
تنھا شغلي كه واقعاً براي اين نوع آدمھا ذاتي است تجسس و كسب اخبار براي اداره اطلاعات است
ھرچند كه اداره اطلاعات بواسطه استفاده كمابيش مجاني از اين آدمھا دچار گمراھي مي شود
و بازيچه مي گردد و نھايتاً بواسطه لطماتي كه به مأموران اين اداره وارد شده از وي انتقام مي ستانند
و شديداً تنبيه اش مي كنند و نيز رسواي ھمگان مي شود . واين آخر عاقبت اين ھويت در جامعه است
كه امروزه در سراسر جھان بسرعت در حال رشد مي باشد و تبديل به يك ھويت جھاني مي شود
و نھايتاً در بازي با مراكز اطلاعاتي ساقط و ھلاك و رسوا شده و به پوچي خود مبتلا مي گردد و منفور
ھمه آن روابطي مي شود كه تمام عمرش را صرف آن نموده بود.
در قرآن كريم تجسس و خبر چيني از احوال خصوصي مردم از جمله گناھان بزرگ است كه مختص
كافران رياكار مي باشد.
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجامي جلد اول ص 129


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۲:۵۶ ] [ محمد ]

دردهائي كه درمان هستند


بسيارند امراض و دردھا و گرفتاريھائي كه وجودشان موجب تسكين يا علاج بسياري از امراض رواني

ما ھستند و ما درك نمي كنيم . اين حقيقت را بنده به تجربه درماني خود ھمواره شاھد بوده ام و ديده

ام كه با درمان يك درد يا مشكل لاعلاج ، فرد دچار يك بحران رواني يا عاطفي بزرگ شده و شيرازه

زندگيش از ھم پاشيده است و آنگاه آرزو مي كرده كه اي كاش آن بيماري يا گرفتاري ھرگز رفع نشده

بود . با يك مثال ساده پزشكي مي توان اين حقيقت را درك نمود . مثلاً تب را يك بيماري ميدانند در

حاليكه يك درمان طبيعي و خود بخودي بدن انسان جھت پيشگيري يا علاج امراض واقعاً خطرناك

است . و اينست كه در پزشكي مدرن داروھاي تب بر زمينۀ پيدايش بيماري از امراضي مثل صرع يا

عفونتھاي مزمن ھستند كه به امراض لاعلاجي ختم مي شوند .

اكثر علائمي كه در بدن انسان بعنوان بيماري تشخيص داده شده و درمان مي شوند در حقيقت

واكنش طبيعي تن و روان انسان در مقابل بسياري از امراض مھلك جسمي و رواني ھستند و بخشي

از فعاليتھاي سيستم ايمني بدن محسوب مي شوند كه بواسطه انواع داروھا سركوب شده و زمينۀ

پيدايش امراض مدرن شده اند . بسياري از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعي با اين

علائم طبيعي ھستند مثل ايدز ، سرطانھا ، صرع ، وسواسھا ، آلرژيھا ، آسم ھا ، سكته ھا و

آنفولانزاھاي جديد و مرگبار و عقيم شدگي .

آنتي بيوتيك ھا ، واكسن ھا ، تب برھا ، مسكن ھا ، آرام بخشھا و امثالھم از جمله علل بسياري از

امراض مدرن ھستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 174



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۵۸:۲۶ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت