خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16
دیروز : 7
افراد آنلاین : 1
همه : 25343
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

آخرين وسوسه ابليس(حمله آمريكا به ايران)

ربع قرن است كه شيطان بزرگ (آمريكا) در وسوسه حمله به ايران است ولي در درون ھيئت حاكمه پس
پرده خود حمايت كافي ندارد. امروزه حتي استراتژيست ھاي واقع بين آمريكا واروپا ھم اعتراف مي كنند
كه حمله به ايران يعني پايان عمر آمريكا و لذا آغاز مرگ تمدن غرب درجھان . اين حقيقت را حتي كسي
چون بوش ھم مي داند ولي اصولاً او و ھمه جھانخواران غربي از وسوسه حمله به ايران به عنوان مھد
ايمان و فرھنگ زنده ديني (تشيع) ، رھائي ندارند. اين وسوسه خود كشي ذاتي آنھاست كه دست از
سرشان بر نمي دارد. اين وسوسه تا زماني كه در ايران بوي ايمان و حق پرستي ھست،ادامه دارد. فقط
در دولت خاتمي بود كه اين وسوسه تا حدود زيادي در آمريكا فروكش نمود آنھم به دليل آنھمه چاپلوسي
نسبت به آمريكا تا آن حد كه آمريكا بعنوان تمدني بر اساس دين و حُريّت معرفي شد.
بھرحال اين چاپلوسي در آن مرحله شايد يك مصلحت سياسي بود. لذا حاميان فراواني در ايران ھم
بھمراه آورد. بھرحال بوش با مجوز شرارت قرار دادن ايران وعراق و افغانستان بعنوان قملرو اسلام
انقلابي شيعي جز نابودي تشيع منظوري ندارد. آن دو را كه ويرانه ساخت وفقط ايران بعنوان قلب اين
خطر باقي مانده است. خطر حمله به ايران زين بعد تا ظھور ناجي موعود بطور فزاينده اي باقي خواھد
بود. اين حمله به ايران وجھان تشيع ھر چه كند براي خود آمريكا و غرب مترادف با خودكشي قطعي و
ابديست. ولي تاريخ بما آموخته كه حقيقت ھر چه كه بيشتر موجب تھاجم قرار گيرد قدرتمندتر مي شود
حتي اگر تا دم مرگ برود.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص109


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۱۴:۱۵ ] [ محمد ]

ظلم چيست؟

ظلم يعني به ظلمت افكندن و ايجاد تاريكي و گمراھي نمودن و موجب فريب شدن . پس ظلم به ھر
صورتي ممكن است رخ دھد و ھيچ فرم خاصي ندارد . ظلم سياسي يا اقتصادي فقط يكي از صور ظلم
است و عيان ترين آنھاست . ظلم شناسي معرفتي عظيم و دقتّي بس عميق مي طلبد . چه بسا خدمات و
الطافي كه در حقيقت ظلم ھستند . شيطاني ترين ظلم ھا را بايستي در لباس خدمت و عواطف جستجو
نمود .
بنياد ھر ظلمي دروغ و ريا كاري مي باشد زيرا موجب به ظلمت انداختن وفريب است . رگ و ريشه ھاي
ظلم در ھر جامعه اي در خانواده ھا پديد مي آيد و جامعه اي را ظالم و ظلم پذير مي كند . كارخانه پنھان
ظلم در رابطه آدم و حوائي قرار دارد . ظلم ھاي حكومتي بسيار آشكارند و ھر كه نخواھد مي تواند آنرا
نپذيرد ولي رھائي از ظلم پنھان و نامرئي و عاطفي حاكم بر خانواده ھا كاري عظيم است و محتاج معرفت
وايمان و جھاد كبيري مي باشد . كسي كه ريشه اين ظلم را در خانه خود براندازد از خاندان خود برانداخته
است و چنين كسي قادر است كه ظلم حكّام را گردن ننھد و بلكه با ان مبارزه كند . ريشه ستم در
خانوادھاست . و اينست كه ما در اين نشريه بخش مھمي از مقالات را به بررسي ستم ھاي نھان در
اندرون خانه ھا اختصاص داده ايم . ظلم را بايستي در نطفه شناخت و بر انداخت . اگر در يك خانه ظلم بر
افتد در يك جامعه ريشه ظلم بركنده شده است . يك خانوادۀ عادل مي تواند منبع عدالت جھاني باشد
مثل خانه علي و فاطمه .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص104


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۹:۳۶ ] [ محمد ]

جنون جبر باوري و توطئه

 نظريۀ « توطئه » كه امروزه بصورت يك ايدئولوژي بر بسياري حاكم شده است كه ھر امر و واقعه اي 

رايك دسيسه از جانب از ما بھتران مي دانند : انگليسي ھا ، روسي ھا ، آمريكائي ھا ، حكومت ھا و ..

سرنوشت ، اجنّه ، جادو ، شستشوي مغزي ، انرژي درماني و ...... كه صورتھا و عناوين متفاوتي از جنون

حاصل از اين باور ماليخوليائي مي باشد موجب از خود بيگانگي و نسيان و ھذيان و ستم پذيري انسان

و گريز از فھم واقعيت و مسئوليت خويشتن در جھان و مدرن است و در واقع مكتب « اصالت حماقت »

گريز از سرنوشت خويشتن و تبرئه اعمال خويش مي باشد . پيروان اين نظريه جز توجيه تبھكاري خود

مقصودي ندارند . پناه بردن به نظريۀ توطئه و باور به كاسه ھاي زير نيم كاسه در واقع تلاشي مذبوحانه

براي مسئول خود نبودن است اين فرافكني خود به ظلمت است و خود را در تاريكي قرار دادن و خود را

فھم نكردن و مسئول خود نبودن است .اين نظريه بمانند ويروس ايدز انديشه و روان بشر است . امروزه

اين خرافه كھن كه منشأ كفر و بي عھدي بشر بخويشتن است تحت عنوان دھھا نظريۀ بظاھر علمي و

سياسي و روشنفكري و گاه ديني و عرفاني پنھان وتوجيه مي شود كه حتّي از نظريات كيھان شناسي

ھم بھره مي برد .

جبر باوري و توطئه دانستن ھمه امور تا آنجا به پيش مي رود كه آدمي حتّي كل جھان ھستي را ھم يك

توطئه و توھم بداند كه براي او تدارك شده است . جبر باوري موجب جنون و تباھي عقل واراده و

مسئوليت انسان نسبت به خودش مي باشد . جنون و تباھي مدرن محصولي از اين جبر باوري و جبر

پذيري است . انسان فقط يك دشمن و توطئه گر دارد و آن شيطان است كه ميخواھد انسان را بدبين و

مأيوس كند . بي ترديد در ھمه جنبه ھا و ابعاد و موضوعات جھاني كه در آن زندگي مي كنيم ظواھري

ھست و نھفته ھا و باطن ھاي پنھاني كه از آن بي خبريم . اين امر فقط شامل حال جھان سياست و

اقتصاد و مسائل بين المللي نمي شود بلكه شامل حال مسائل خانوادگي و عاطفي ما ھم ميشود و از

آن برتر شامل حال اميال و احساسات ما نيز مي شود و شامل حال ھر علم و انديشه و واقعيتي كه در

جھان حضور دارد . ھر ظاھري باطني دارد و ھر پيدائي نھاني دارد . ولي با دو نگاه مي توان به اين امر

نظر كرد نگاه معرفتي و نگاه دسيسه اي . آيا اين نھان ھا حاصل جھل ماست يا حاصل دسيسه شياطين و

اجنّه و از ما بھتران است .

انسان بيش از ھر چيزي نسبت بخودش جاھل است . يعني نمي داند كه اين آرزو و فكري كه در اوست

حاصل چه رازي در دل اوست . اين روياھاي حيرت آور در خواب و بيداري برخاسته از چه اموري در ضمير

پنھان اوست . آيا انسان بايستي ضمير پنھان خود را يك توطئه گر بداند ؟ تئوري توطئه ھمان تقديس جھل

خويشتن است .

انسان جاھل عادت دارد كه ھر امري را كه فھم نمي كند يك توطئه بخواند و بدينگونه خود را از زحمت

فھم امور تبرئه كند . پيروان فلسفه توطئه در واقع دشمنان انديشيدن و معرفت مي باشند و به زباني

كاھلان وادي تفكّرند . در واقع پيروان تئوري توطئه اسير ظلمت و جھل خويش ھستند حتّي اگر در لباس

علم و روشنفكري پنھان باشند . آنكه از فھم حقايق بيروني گريزان است در واقع از كانون تفكر و خرد

وجود خودش فراري است يعني عقل گريز است و لذا چنين افرادي بسوي جنون مي روند . و در يك كلام

آنكه نمي خواھد خودش را فھم كند از فھم حقايق بيروني گريزان است و تئوري توطئه نقابي بر اين گريز

از خويشتن است . اين جنون مھد بروز انواع جنايت و تبھكاري است و نيز ھر كه خود مشغول توطئه است

ھمه را توطئه گر مي يابد . بدين لحاظ تئوري توطئه يك عذاب الھي است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص103
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۹:۲۴ ] [ محمد ]

عرفان و سياست

عرفان ھمواره خصم قسم خوردۀ سياست بوده است . چرا كه عرفان بمعناي صدق با خويشتن است و

كسي كه با خود صادق باشد با ھمه صادق است و چون سياست بر دروغ و مكر و مردم فريبي استوار

است لذا در تضاد آشتي ناپذير با عرفان قرار دارد ھمانطور كه علي (ع) سلطان عارفان جھان بزرگترين

دشمن سياست بود و به ھمين دليل علي (ع) را بايستي غير سياسي ترين دولتمرد كل تاريخ بشر

دانست و لذا او را در حكومت پنج ساله اش دچار نوعي خودكشي سياسي مي يابيم و گاه مي پندارند كه

او اصلاً سياست نمي دانست در حاليكه مي فرمايد :« اگر ميخواستم سياستمدار باشم ھمه

سياستمداران عالم را به خاك مي كشيدم» . بنابراين عرفان سياسي يا سياست عرفاني نداريم مگر .

اينكه ديوي چون عمرعاص پديد مي آيد .

يك عارف يا حكيم وقتي مي تواند حاكم باشد كه اكثريت مردم مؤمنان باشند در غير اينصورت حكومت

علي (ع) تكرار مي شود . و علي (ع) ھم پيشاپيش مي دانست و علناً گفته بود كه ھمانھا كه با او بيعت

كرده بودند عدل او را تاب نخواھند آورد . و مي دانيم علي (ع) به اكراه و براي اتمام حجت حكومت را

پذيرفت .

و در عين حال ھمه حاكمان جوامع نيز بر حكمتي حكومت مي كنند كه خود از آن غافلند . ھر حكومتي به

مثابۀ حاكميت نفس اماره مردم بر مردم است و اينست كه علي (ع) مي فرمايد كه« ھر ملّتي لايق

حكومت خويش است» .به ھمين دليل ھر گاه بقول قرآن ، نفس مردم تغيير كند حكومت ھم تغيير ميكند

. بنابراين حكومت ھا ھم داراي ماھيت عرفاني ھستند . ھر حكومتي جمال آشكار نفس مردم آن جامعه

است اگر بد است و يا خوب است . ھر كه به حكومت فحش مي دھد در واقع بخودش فحش مي دھد .

و امّا عارفان نيز حكومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص102


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۱:۴۴ ] [ محمد ]
روشنفكران سياسي كيستند ؟

يك روشنفكر اگر براستي انساني داراي فكر روشن است پس رسالت اجتماعي او ھم روشن كردن فكر
جامعه است و پاسخگوئي به مسائل تاريك جھان فكر . بنابراين كساني كه اين رسالت اساسي و ذاتي
خود را به كنار نھاده و تمام ھمّ و غم خود را امور سياسي و اقتداري و اقتصادي نموده اند درحاليكه
ھزاران معمّا و مسئله فكري و معرفتي و ديني و اجتماعي وجود دارد كه علّت العلل ھمه ستم ھا و فريب
ھاست بايستي در روشنفكر بودنشان تأمل و ترديد نمود . برخورد يك روشنفكر واقعي با امور سياسي و
حكومتي ھم بايستي برخوردي فكورانه و معرفتي و علمي و عقلاني و ديني باشد و گره ھاي كور عرصه
سوء تفاھم ھا و ناداني ھا و فريب خوردگي ھا را بگشايد نه اينكه وارد جنگھاي بين جناحھاي سلطه گر و
اقتدارگرا شود و معارف را ملعبه بازي قدرت نمايد تا به وي لقمه ناني دھند و شھرت و غوغاي بازاري
بدست آرد . اين از ذات فكر و روشن فكري و روشنگري بدور است . اين عدالت جوئي نيست درحاليكه
ھنوز براستي تعريفي روشن و بديھي ازعدالت وجود ندارد بنام عدالت بدترين ستم ھا روا مي شود .
بيھوده نيست كه ھمه اين نوع روشنفكران عاريه اي و مقلّد كه براي عدالت سينه چاك مي كنند بناگاه از
كانونھاي اشد ستم و مراكز توطئه بر عليه ملل سردر مي آورند و به سياھترين سرنوشت ھا مبتلا مي
گردند . روشنفكر واقعي ھرگز بدنبال شعار و سياست بازي نمي رود ولي در عين حال براي پرده برداشتن
از حقايق ، جان و مال و آبروي خود را ھم پيشاپيش وقف مي كند .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 95

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۱۲:۵۳ ] [ محمد ]
زنداني سياسي كيست؟

زندانھاي سياسي جھان مملو از آزاديخواھان است در انواع و درجاتش.
و امّا آزادي چيست كه از برايش اسارت پذيرفته مي شود آنھم اسارت با شكنجه و اشدّ خفت وخواري
و زجر وبيماري و تنھائي و خفقان . آيا در اينجا براستي يك معماي لاينحل و غير قابل فھم حضور ندارد ؟
مي گويند كه ما براي آزادي ديگران به زندان مي رويم و آزادي خود را فدا ميكنيم تا شايد و آنھم شايد
ديگران روزي به آزادي برسند . آيا اينطور نيست ؟ آيا ھمين پاسخ نيز داراي يك تناقض بزرگ نيست ؟
در اينجا مسئله ھمان عشق به آزادي ديگران است . آيا اين يك واقعيت راستين است ؟
من كه بخاطر لقمه ناني كه به ھمسر و فرزندانم مي دھم آنان را خفه ميكنم و امكان كمترين اجازه آزادي
فكر وحرف زدن و قضاوت نمودن را به آنان نمي دھم و ھر كه سخن بر خلاف باور و ميل من بر زبان آورد اگر
بتوانم اعدامش ميكنم ، پس چگونه ممكن است براي آزادي احتمالي مردم ، آزادي نقد خود را قرباني
كنم ؟ و آنگاه كه از زندان بيرون آمدم به خون خلايق تشنه ام . آيا اينطور نيست ؟
پس مسئله چيست ؟ آيا جنوني در كار است و يا سوء تفاھمي و يا فريبي و يا مكري و يا ....؟
بھر حال آدمي ھمواره ديگران را مانع آزادي خود مي داند كه حكومت ھم يكي از اين ديگران است كه
مانع آزاديھاي بزرگ فرد است كه اين آزادي به قصد سلطه بر ديگران است در مراتب.
و امّا آزاديخواھي در قلمرو بيان داراي دو انگيزه است : برون افكني انديشه و سلطه بر اذھان مردم ! برون
افكني انديشه بخودي خود نيز ھدف نيست بلكه ھدف ھمان سلطه بر اذھان مردم است وگرنه آدمي با
نوشتن براي خودش ھم مي تواند برون افكني كند .
آدمي به زندان مي رود تا شايد از اين طريق به مقصود خود برسد.
عشق معرفي خود به ديگران ! اين نيز انگيزه بر حق تر ديگري براي آزاديخواھي در عرصه بيان است .
معرفي براي پرستيده شدن و دوست داشته شدن ! آيا براي محبوب بودن راه ديگري ھم وجود دارد ؟
محبوبيت در نزد خدا!

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص87

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۵۱:۲۷ ] [ محمد ]



فلسفه تكفير انديشه

براستي معلوم نيست كه چرا ميزان كفر و ايمان از قلمرو علم به وادي تئوريھاي فلسفي كشيده شد . اگر
ميزان ما قرآن و عترت است كه محك كفر و ايمان بشر نه برداشتھاي ذھني وسخنان فلسفي بلكه راه
و روش و عمل زندگيست.
خيلي عجيب است كه مستمراً در تاريخ مذاھب شاھديم كه چه بسيار صاحبان قدرت ويا حتي تبھكاران
كوچه و بازار تماماً بر اساس زنا و ربا و خيانت و مال مردم خواري و شرابخواري مي زيستند و ھيچ مرجعي
آنان را تكفير نكرد و فتواي ارتداد نداد ولي چه بسا مؤمنان پاك وصديقي كه در غايت تقوي و فقر مي
زيستند ولي بواسطه فلان سخن و يا ادعاي فلسفي در كتاب و يا بالاي منبري ، تكفير و مرتد شدند
و خونشان مباح گرديد ، مثل عين القضاة ھمداني و يا شيخ سھروردي وديگران.
اين واقعه شوم و شيطاني در اكثر مذاھب جھان به چشم مي خورد و تا كنون ھم ادامه يافته است
و ھيچكس را ھم ياراي سئوال نيست كه طبق چه قانوني و بر اساس چه ميزاني ، بايستي كفر وايمان را
سنجيد .
گوئي كه اصولاً از چشم صاحبان تاريخي مذاھب ، كفري بزرگتر از انديشيدن درباره اسرار و آيات و احكام
و باورھاي ديني وجود ندارد و جز اين كفر ، ما بقي قابل اغماض است و با شلاق و يا جريمه نقدي منتفي
مي شود . اين فلسفه شوم براي ما مسلمانان كه داراي كتابي ھستيم كه خداوند از پس ھر آيه اي
دعوت به تفكر مي كند ، مطلقاً قابل درك نيست . اين فلسفه شوم از جھان يھود و مسيحيت منافق به
اسلام ھم راه يافت و بلافاصله پس از رحلت پيامبر در ھمه اركان ديني رخنه كرد.
در حاليكه پيامبر اسلام ، ترديد سلمان فارسي را درباره وجود خدا ، از نشانه رشد عرفاني او ميداند و به
او تبريك مي گويد معلوم نيست كه تكفير فكري و فلسفي و نظري از كجا بر دين ما سايه افكنده و آزاد
انديشترين دين را مبدل به كارخانه تكفير انديشه نموده است.
بي ترديد بر اساس معرفت قرآني ، تكفير انديشه ، از جمله نشانه ھاي كفر و نامسلماني است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 86

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۵:۲۳ ] [ محمد ]
حيوان سياسي

ارسطو ، انسان را يك حيوان سياسي ناميده است كه از منظر خودش كمال است ھمانطور كه خودش در
اواخر عمرش به اين به اصطلاح كمال رسيد و معلم سر خانۀ شاه مقدونيه شد و حيوان جھان خواري چون
اسكندر را پرورش داد كه براي يوناني ساختن جھان بر روي زمين حمام خون به راه انداخت كه ھنوز ھم
ادامه دارد زيرا تمدن مدرن غرب يك تمدن تماماً ارسطويي است كه دست در دست سامري دارد و
گوسالۀ ديوانه ايي چون اسرائيل را توليد كرده كه سوداي بلعيدن جھان در سر مي پرورد .
برخي بر ما خرده مي گيرند كه چرا سياسي نيستيم و به مسائل سياسي نمي پردازيم و از تجزيه و
تحليل سياسي گريزانيم و اين را يك سياست بزدلانه و حتي يك عقب ماندگي فكري تفسير ميكنند و
غافل از اينكه يكي از طاعون ھاي فرھنگي جامعۀ ما سياست زده گي است كه يكي از مھمترين علل
مفاسد به شمار مي آيد . به نظر ما سياست يكي از سطحي ترين معضلات بشر مي باشد كه به ميزان
دروغ بودن ذاتش كل بشريت را افسون كرده است و ھمه را سياست مدار و بازيچۀ سياست ھا نموده
است . به نظر ما سياست را ھم فقط با چشم غير سياسي فھم توان نمود. سياسي كردن امور به معناي
از سر وانمودن امور است . سياست ترمينال ھمۀ جھالت ھا ، دروغ ھا و بي مسئوليتي در قبال
سرنوشت خويشتن است . سياست در بطن مدار بسته خود ھرگز نه قابل فھم است و نه قابل علاج .
انقلاب اسلامي ما در پيروزي خود اين حقيقت را به اثبات رسانيد و درست به ھمين دليل مغزھاي
سياست زده ھرگز موفق به درك آن نشدند و به ھذيان افتاده و كل انقلاب را يك توطئه تفسير نمودند .
انسان ، حيوان سياسي نيست بلكه حيواني الھي است و سياست زده گي او ھمان شيطان زده گي
اوست لذا اگر خود را در جھان انديشه ھاي سياسي محصور نمايد مبدل به عليل ترين و وحشي ترين و
ديوانه ترين حيوانات مي شود .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 77

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۶:۰۹ ] [ محمد ]
مرضي بنام حكومت زده گي

پس از غرب زده گي و فن زده گي و مصرف زده گي مرض حكومت زده گي روي نموده و كل بشريت را
بخود مبتلا كرده و بزرگترين مفرّ دين و عقل و وجدان و مسئوليت و اختيار است و لذا از ھمه زده گيھاي سابق
مھلكتر است .بدين معنا كه ھر مشكل و عجز و بدبختي و تباھي به گردن حكومتھا مي افتد و فرد از ھر
مسئوليتي در قبال سرنوشت خود مبرا مي شود . پس اين يك مرض بغايت شيطاني است . اين مرض از
جمله محصولات پديده اي بنام دموكراسي مي باشد . دموكراسي بعنوان يكي از بزرگترين دروغھاي
مدرن كه ريشه در يونان باستان دارد (مثل ھمه امراض ديگر) براستي بايستي مادر ھمه دروغھاي مدرن
محسوب شود و لذا منشأ ھمه مفاسد چرا كه دروغ ام الفساد است و دموكراسي را بايستي ام الكذب
كبير تمدن جديد دانست.
بميزاني كه مردمان باور مي كنند كه براستي سرنوشت خود را بواسطه انتخابات دموكراتيك بدست
حكومتھا سپرده اند لذا تمام بدبختي خود را به گردن حكومتھا مي اندازند و نه به گردن انتخاب خود . زيرا
اين انتخابات بقدري مقدس جلوه داده مي شود كه در درستي آن كمترين ترديدي روا نيست لذا حكومتھا
بعنوان خدايان سرنوشت بشري محسوب مي شوند.
امروزه از غايت روشنفكري و پيشرفت است كه حتي گريه و سرماخوردگي بچه ھا ھم به گردن حكومتھا
مي افتد ودر غير اين صورت محكوم به ارتجاع مي شوي . حتي دعواي زير لحاف زناشوئي ھم مقصري
جز حكومتھا ندارد . البته خود حكومتھا نيز در القاي اين جنون ، بسيار دخيل ھستند تا قدرت خود را
خدايگونه سازند . اين مرض در كشور ما البته ويژگي خاص خودش را دارد و چه بسا بسيار غامض تر از
سائر نقاط جھان است و فحش دادن به حكومت جزو غريزه ملي ما شده است . يكي از ريشه ھاي جديد
اين بيماري در انديشه ھاي كاذب انقلابي است واين از جمله آفتھاي انقلابي گري ماست كه مردم ھر
نقصي را بحساب حكومت بگذارند وحكومت ھم بحساب ابرقدرتھاي ديگر و آنھا ھم بحساب جبر تاريخ
و اقتصاد و علم و تكنولوژي و الي آخر. اين فرافكني عين كفر آشكار است وجز ھلاكت عاقبتي ندارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۲:۵۰ ] [ محمد ]
(چند روايت سياسي)

از دموكراتي پرسيدم: چرا ھم راي ميدھي و ھم فحش ميدھي؟
گفت: راي ميدھم تا بتوانم علت بدبختي ھايم را به گردن كسي بيندازم و بجاي خودم به او فحش بدھم.

از محمد رضا پھلوي پرسيدم : چه شد كه سرنگون شدي؟
گفت : از بس بالا را نگريستم جلوي پاھايم را نديدم و افتادم.

از آقاي راكفلر پرسيدم: ثروت چيست؟
گفت: چيزي است كه به واسطه آن مي تواني ھمه را عاشق خود سازي.

از كمونيستي پرسيدم: تو كه حيات پس از مرگ را دروغ مي داني پس چرا خودت را به كشتن ميدھي؟
گفت: درست به ھمين دليل كه گفتي.

از سياستمدار بازنشسته اي پرسيدم: سياست چيست ؟
گفت : بدي اي كه آنرا لباس خوبي مي پوشانند.

از ژنرالي پرسيدم : چرا شرورترين آدمھا را استخدام مي كنيد؟
گفت: زيرا فقط اشرارند كه حريف شر مي شوند.

از آقاي بن لادن پرسيدم: تو كه شريك بوش بودي پس حالا چرا با او مي جنگي ؟
گفت: اينھم بخشي از شراكت ماست.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 67

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۰:۳۰ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت