کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 58
دیروز : 453
افراد آنلاین : 1
همه : 12173
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
ابليس و عشق

ابليس حائل است بين آدم و جمال حوا . و در اين رابطه وسوسه اي مي دمد در جان آدم از جمال حوا كه
عشق جنسي ناميده مي شود. ابليس سوار بر اين عشق است كه از جمال حوا بردل آدم رخنه ميكند
تا عقل و ايمان آدم را بازيچه ھوس و مكر حوا كند وعاقبت اين عشق را تبديل به كينه و نفرت سازد و با
اين عداوت ھر دو را از بھشت عشق غريزي خارج نمايد. و با اينحال اين عشق و شكست در آن موجب
بيداري آدم و نبوت او مي شود و اين مقام معنوي به قيمت از دست دادن بھشت بدست مي آيد. حوا،
جمال دل آدم است و لذا عشق آدم به حوا كمال خودپرستي آدم است و اينست منشأ كفر ابليس در
آدم.
عشق جنسي بدنه شجره ممنوعه است وميوه ھايش فرزندان ھستند.
و اما مكر بعدي ابليس ھمانا عشق به فرزندان (نژاد) است كه موجب فتنه و عداوت بين آدم و حوا مي
گردد زيرا فرزند محصول وصال در عشق جنسي است.
و اينست كه براي پاك شدن از وسوسه ابليس، آدم بايستي عشق حوا و فرزندانش را از دل بيرون كند و
حضرت ابراھيم نخستين كسي بود كه اين كار را به تمام وكمال انجام داد با واقعه تبعيد ھاجر به
سرزمين برھوت حجاز و سپس ذبح اسماعيل. و لذا باني ايمان و پدر اسلام شد و به كمال نبوت يعني
امامت رسيد. امامت به معناي تبديل دل آدم به خانه خداست . يعني خدا مقيم در دل آدم مي شود و
ديگر به دل آدم امكان عشق به حوا را نمي دھد زيرا دلش را مالك شده و دلبر يگانه اوست. و براي سائر
انسانھا تنھا راه رھائي از وسوسه ابليس در زن ھمان دل دادن به امام است. و بدينگونه حوا تحت
ولايت آدم قرار مي گيرد كه امر خداست. ابليس زشتي ھاي حوا را در چشم آدم زيبا نموده و آدم را به
برده گي حوا مي كشاند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 239


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۱:۲۶ ] [ محمد ]
ترس عرفاني و ترس شيطاني

ترسي يكي از غرايز حيواني بشر است كه در عرصه دين و معرفت و حركت روحاني بزرگترين مانع محسوب
مي شود تا آنجا كه بقول علي(ع) بزرگترين گناھان است چرا كه رشد معنوي بشر مستلزم حركت در
وادي ناشناخته ھاست و به لحاظي سلوك در وادي فنا و ظلمات است و لذا نيازمند شھامتي عظيم و
جھادي بر عليه غريزه ترس مي باشد.
و به لحاظي اين جھاد اساس ھر حركتي معنوي و عرفاني است كه از آغاز تا به پايان راه بايد وجود داشته
باشد. و اين ھمان معناي توكل به پروردگار بعنوان صاحب و مقصد راه است. پس فقدان شھامت بمعناي
فقدان ايمان و توكل بخداست ھمانطور كه در قر آن كريم ھم ميخوانيم كه يكي از بزرگترين روش نفوذ
شيطان در انسان ھمان القاي ترس از آينده و ترس از فقر و مرگ و نيستي مي باشد.
آدمي حتي براي رشد مادي خود در جھان نيازمند شھامت است و ھمه صاحبان قدرتھاي دنيوي
انسانھائي بغايت شجاع و جسور در عرصه عمل اقتصادي –سياسي بوده اند. لذا انسانھاي بز دل نه در
دنيا بھره اي دارند و نه از آخرت.
ترس از ھر نوعش موجب عقب مانده گي و ركود و سقوط و برده گي است الا ترس از خدا. و بلكه ترس از
خدا اساس شجاعت در عمل و انتخاب است. آنانكه كمتر از خدا مي ترسند دائماً از مردمان و صاحبان
قدرت مي ترسند و در واقع از شيطان مي ترسند. فقط با توكل بخدا مي توان بر ترس شيطاني فائق آمد.
ھمه انسانھاي بزدل بتدريج جبرگرا و سرنوشت پرست مي شوند و اين ھويت ستم برانه خود را چه بسا
تفسير به رضاي خدا و صبر بر اوضاع مي كنند و دم از توكل مي زنند كه اين توكلي منافقانه است زيرا
توكل بخدا بعنوان اتصال به كانون قدرت مطلق موجب شجاعت و قدرت در انتخابي برتر و مستقل مي
شود و رھائي بخش و عزت آفرين است و نه خفت بار و ظلم پذير و رعيت پرور . ترس از خدا ترسي
عرفاني و شھامت پرور است و ترس از مردم ترس شيطاني مي باشد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 237


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۰۰:۴۲ ] [ محمد ]
چند حكايت عرفاني

* از يكي پرسيدم : آيا تعجّب نمي كني ؟ پرسيد : از چه ؟ گفتم : از اينكه آنھمه آدميان آمدند و مردند و تو
ھنوز ھستي ! گفت : نه . اينكه تعجبي ندارد . گفتم : ولي من در حيرتم . گفت : از چه ؟ از اينكه اصلاً
تعجّب نمي كني !گفت : علّتش اينست كه تازه به دوران رسيده اي كم كم عادي مي شود و تو ھم ديگر
تعجب نخواھي كرد . گفتم : خدا نكند چون نمي خواھم قبل از مرگم بميرم ، گفت: يعني مرده ام ؟ گفتم :
آري ولي ھنوز گرمي و متوّجه نيستي . گفت : پس كي متوجه خواھم شد ؟گفتم : در قبر !


كافري به عارفي رسيد و كرامتھا ديد . سپس از وي خواسته شد تا بخدا ايمان آورد . كافر گفت : تا خدا را
نبينم ايمان نمي آورم . عارف گفت : آيا مرا كه مي بيني ايمان آورده اي ؟ گفت : صد الّبته ! عارف گفت :
پس به ايمان من ايمان بياور اگر راست ميگوئي. كافر گفت : فعلاً كار دارم بعداً درباره اش فكر ميكنم .


زن بدكاره اي را به نزد شيخي بردند . شيخ گفت : اي زن توبه كن . زن گفت : اگر توبه كنم چگونه زندگيم
را گذران كنم ؟ شيخ گفت : توبه كن تو را به عقد خودم در مي آورم . زن گفت : بشرط اينكه مرا آزاد
بگذاري شيخ گفت : اگر آزادت بگذارم ھمان مي شوي كه الان ھستي . زن گفت :شوھر اول من ھم
ھمين را مي گفت كه از او طلاق گرفتم ھمه مردھا بدبين ھستند اگر شوھرم آزادم مي گذاشت اينك
رسوا نمي شدم . شيخ گفت : عجب !

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 228

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۵:۲۷ ] [ محمد ]


سيد حسني كيست؟

در روايت شيعه آمده است كه قبل ازظھور جھاني امام زمان (ع)يك سيد حسني ظھور مي كند كه

امامتش بر مردم ھمچون امامت امام حسن (ع) مظھر رحمت و صلح و شفاعت براي ھمه خلايق اعم
از كافر و موٌمن است و داراي ھدايتي تماما رحماني است و وجودش براي مردم سراسر رحمت و شفاعت بي
قيد و شرط مي باشد ولي مردمان با او ھمان مي كنند كه با امام حسن (ع)شد كه درغايت تنھائي و بي
كسي بدست ھمسر جاه طلب و قسي القلب خود شھيد مي شود . و آنگاه امام زمان در سيماي حسيني
يعني قھارانه ظھور مي كند و ھمه كفّار و اشقياء و تبھكاران را از دم تيغ مي گذراند وھيچ شفاعتي پذيرفته
نمي شود و درحقيقت به مثابه تيغ انتقام حق آن امام حسني است .
اين نكته نيز قابل ذكر مي باشد كه امام حسين (ع)در ميان ائمه اطھار بيشترين ياران و مريدان مخلص را
داشت كه در واقعه كربلا به حدود ھفتاد تن رسيدند با اينكه امامي بسيار سخت گير و قھار بود و درامر دين
به كمتر از اخلاص راضي نمي شد در حاليكه امام حسن مھربانترين و رحماني ترين و سھل گير ترين امامان
و نيز بيكس ترين آنھا بود . از اين مقايسه حقيقتي بس حيرت آور و غير منطقي حاصل مي آيد . اين بدان
معناست كه تساھل و تسامح در دين ھيچ خيري بحا ل سرنوشت مردم ندارد ولي بايستي اين حجّت
آشكار و تمام شود تا ظھور حسيني متجلّي و محق آيد . اين بدان معناست كه مردمان ھمواره از رحمت
حق سوء استفاده كرده و بر كفرشان مي افزايند يعني مردم ذاتاً طالب قھاريت حق ھستند و آنرا ميستايند
و اين شقاوت و كفر آنھاست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 212


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۳۱:۴۱ ] [ محمد ]


انسان و شيطان


در قرآن مي خوانيم كه شيطان كالائي جز غرور براي آدمي ندارد و افكار و اعمال زشت و نادرست را براي

آدمي برحق و زيبا مي سازد و بدينگونه انسان در قبال كردارھاي نادرست خود مغرور و خودستا مي
شود. و اما آيا اين كارخانه زيباسازي اعمال زشت در كجاي انسان قرار دارد؟ بدون شك اين كارخانه جائي
جز ذھن و قوه انديشه گري و توجيه و تحليل نيست. اين ھمان كارگاه غرّه شدن انسان است . در اين
كارگاه يك ميل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن مي كند يك عمل تجاوزگرانه لباس خدمت و ايثار به تن
مي كند ھرزه گي و بولھوسي تحت عنوان آزادي و اختيار و استقلال اراده توجيه ميشود، ترس و عافيت
طلبي با واژه صبر و توكل تقديس مي گردد و الي آخر. پس شيطان در مغز و انديشه ماست. ولي آيا
چگونه مي توان حد و مرز و ماھيت تفكر و تعقل را از توجيه گري و تبديل صوري مفاھيم و خودفريبي و
شيطنت تشخيص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسي منطقي ھر چند كه صدھا ملاك بين اين دو امر
معلوم شده است ولي نھايتاً ھمواره جائي براي فريب فكر وجود دارد و ھيچكس از وسوسه شيطان مبرا
نيست و گرنه اطاعت از رسولان و امامان ھدايت امري بيھوده مي بود و اصلاً كل دين محلي از اعراب نمي
داشت و فلسفه و دانش بشري مي تواند انسان را كفايت كند و بر جاي مذھب قرار گيرد.
احكام اخلاقي و عملي دين واضح ترين محك براي چنين تشخيص مي باشد ولي اين احكام نيز در ھر
مذھبي و فرقه و فلسفه ديني متفاوت ھستند و علاوه بر اين در ھر نظام شرعي و اخلاقي نيز دريائي از
احكام در درجات متفاوت وجود دارند كه ضد و نقيض مي نمايند و ھمين احكام قلمرو خودفريبي ھاي
خواسته و ناخواسته بشرند و لذا كفايت نمي كنند و اينست كه آخرين پيامبر خدا ،يك انسان متشرع بدون
امام ھدايت را ھم كافر مي خواند . ميزان امام است و نه احكام.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 211



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۱۲:۴۰:۴۲ ] [ محمد ]

آيا امامت ارثي است؟

حضرت ابراھيم بعد از ھمه امتحانات عظيم الھي مورد لطفي از جانب پروردگار قرار گرفت و به مقام
امامت رسيد و آنگاه از خدايش خواست كه امامت را در خاندانش موروثي كند ولي خداوند با قھر فرمود كه
: اين مقام به ظالمان اين نژاد نرسد. و نيز اينكه در قرآن خداوند دعائي را به مؤمنانش القاء نموده است
كه بگويند: پرودگارا ما را امام متقيان فرما.
از اين دو آيه در قرآن درك مي كنيم كه امامت لزوماً ارثي نيست و ھر انسان مؤمني ميتواند به اين مقام
نائل آيد. و ھمه عارفان ما و از جمله علامه طباطبائي بر اين اعتقادند كه رسيدن به مقام ولايت بر ھمگان
ممكن است و سريعترين راه آن معرفت نفس است . و از حضرت رسول(ص) نيز داريم كه فقط رھروان
معرفت نفس مي توانند به حقوق دين او نائل آيند ودر دين خدا حقي برتر از امامت نيست. و البته امامت
در فرزندان علي(ع) و فاطمه(ع) امري مربوط به وصايت دين محمد(ص) است كه ولايتي خاص الخاص
مي باشد. ولي امامان خارج از وصايت دين محمد(ص) مربوط به دوران غيبت امام زمان(ع) ھستند كه
خلاء اين دوره را جبران مي نمايند و ظھور آن حضرت را تدارك مي بينند . مولوي نيز در مثنوي مي فرمايد
كه در ھر عصر يك ولي خدا در ھر قومي حضور دارد كه مي تواند از نسل عمر باشد يا علي.
و اما امام كيست؟ امام انساني است كه ھمه صفات و معاني اخلاقي و ديني در وجودش خودي و ذاتي
گرديده و كل زندگيش عين دين است و لذا او حجت دين و ميزان ارزشھاست درحاليكه دين در عامه
مردمان عاريه اي و نمادين است و ابزاري در خدمت دنياي آنھاست.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 202


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۲۳:۰۹ ] [ محمد ]

« سيطره مخلصين »

آيا نيكي ميتواند بدي گردد؟

حديثي از رسول اكرم (ص) است كه از جمله احاديث جنجال برانگيز تاريخ اسلام بوده است:«نيكيھاي
نيكوكاران براي مقربين گناه است» اعمال حسنه مؤمنان براي كساني كه به مقام تقرّب الي الله رسيده
اند گناه محسوب مي شود . يعني اگر ھمان اعمال حسنه از مقربين سر زند گناھشان است .
اينكه مثلاً مستحبات مؤمنان مبتدي براي مقربين در حكم واجبات است و مكروھات مؤمنان براي مقربين
در حكم حرام است ، امري معقول و قابل فھم مي آيد ھمانطور كه عملاً خداوند به رسولش ميفرمايد كه
از بابت خطاھايش او را بسيار بيشتر از سائرين عذاب مي كند بگونه اي كه ھيچكس را چنين عذاب نكرده
است . اين توقع خداوند از كساني است كه داراي الطاف و نعمات و حجّت ھا و كرامات عظيمي از جانب
او بوده اند . توقع از ھر كسي به ميزان عقل اوست .
ولي نيكي ھاي مؤمنان براي مقربين گناه محسوب گردد و لذا حتماً مستوجب عذاب باشد امري عجيب و
فراتر از عقل عليتي مي باشد و از قانون ويژه اي پيروي مي كند .
نيكي بھرحال نيك و براي افراد گوناگون در درجات گوناگون نيك است ھمانطور كه بدي ھم براي افراد
گوناگون قباحت متفاوت دارد . في المثل يك رفتار زشت از يك كودك يا مجنون چندان بد تلقي نمي شود
ولي براي يك آدم عاقل و بالغ بدتر قضاوت مي شود و براي يك عالم يا مجتھد در حكم گناه است و الي
آخر .
مثلاً آيا نماز خواندن يا خيرات كردن مي تواند براي مقربين گناه محسوب شود ؟
در حديث مذكور سخن بر يك قاعده كلان است كه ھر نيكي يك انسان مؤمن نيكوكار براي مقربين گناه
است . پس حتماً بايد اعمالي مثل عبادات رايج يا خيرات و مبرّات و مردم دوستي و صله رحم و..... كه براي
مؤمنان اعمال حسنه محسوب مي شود براي مقربين گناه محسوب شود . آيا اينطور نيست ؟
از اينجاست كه سخن معروف علي (ع) تصديق مي شود كه«اي مؤمنان از من تقليد نكنيد كه كافر
مي شويد » زيرا مقربين درگاه حق ھمان انبياء و اولياء و عرفاي حقه و مخلصين در دين ھستند و اعمالشان
جملگي از اراده خداست و خداوند مسئول آنھاست (قرآن)-
از اين حديث مسلماً برداشت وارونه نمي توان كرد كه پس گناھان مردمان اگر از مقربين سر زند نيكوست.
گناھان كوچك مردمان براي مقربين در حكم گناھان بزرگ است و صوابھاي مردم ھم براي مقربين به مثابه
گناه است . لذا نتيجه اينكه مقربين ھيچ شباھتي در اعمالشان به سائر مؤمنان ندارند و اصولاً در قلمرو
انفعال قرار دارند در قياس با فعاليت عامه مؤمنان . پس واضح است كه مردمان و مخصوصاً مؤمنان اگر
بخواھند اين مخلصين را به قلمرو قياس با خود وارد كنند گمراه و كافر مي شوند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 153


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۱۶:۵۶ ] [ محمد ]

منشأ ترحم به عاشوراي حسيني


در نظر عامه مردم محبت عين ترّحم و رقت انگيزي است ھمچون نگاه يك آدم ثروتمند به گداي كنار
خيابان يا رحم يك آدم سالم به فردي بيمار و در حال احتضار. اين نگاه ھرگز صاحبش را ھمنشين و ھم
سفره و معاشر با فرد گدا و بيمار نمي سازد و بلكه صدقه اي مي اندازد و در مي رود تا بلايش دامن
خودش را ھم نگيرد.
و اين محبت نيست و بلكه اتفاقاً غايت كبر و احساس برتري و شقاوت است و نوعي كفاره دادن است به
يك آدم كافر و بدبخت و خدا زده .مثل احساسي كه بھركسي در تماشاي يك فاجعه انساني دست مي
دھد. ھمانطور كه در روايت آمده كه حتي يزيد و اھل بيت او ھم بالاخره بر حال حسين و خاندانش
گريستند.آيا اين از محبت است؟ و مي دانيم كه نخستين برگزار كنندگان تعزيه بر واقعه كربلا ھمان اھل
كوفه بودند كه با مشتي خرما، بيعت خود با حسين را به ابن زياد فروختند. چنين آدمي نمي تواند داراي
محبت باشد و اصولاً نمي د اند كه محبت چيست . او حتي به فرزندانش ھم محبت ندارد. ترحم حاصل
بيزاري است . و لذا ھيچ انسان غيوري حاضر به پذيرش ترحم ديگران نيست.
متأسفانه نگرش و احساس عامه مردم ما به واقعه كربلا و در سوگواريھا از نوع ترحم و رقت است
و درست به ھمين دليل بسيار دوست مي دارند تا از دھان مداحان و مرثيه خوانھاي خود اين فاجعه را
مستمراً فجيع تر و دلخراش تر و رقت آميزتر سازند تا بتوانند گريه اي كنند و ثوابي ببرند. و اينگونه استكه
تاريخچه كربلا در طول تاريخ ھمواره قطورتر شده و بر ابعاد حوادث افزوده گرديده و بلكه وقايع نويني پديد

آمده است. تماشاي فيلم « مصائب مسيح »به ھيچكس اين احساس را نمي دھد كه كارگردانش مسيح

را دوست داشته است بلكه انسان فقط شاھد شقاوت كارگردان نسبت به مسيح است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 202

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۲:۰۳ ] [ محمد ]

منشأ ترحم به عاشوراي حسيني


در نظر عامه مردم محبت عين ترّحم و رقت انگيزي است ھمچون نگاه يك آدم ثروتمند به گداي كنار
خيابان يا رحم يك آدم سالم به فردي بيمار و در حال احتضار. اين نگاه ھرگز صاحبش را ھمنشين و ھم
سفره و معاشر با فرد گدا و بيمار نمي سازد و بلكه صدقه اي مي اندازد و در مي رود تا بلايش دامن
خودش را ھم نگيرد.
و اين محبت نيست و بلكه اتفاقاً غايت كبر و احساس برتري و شقاوت است و نوعي كفاره دادن است به
يك آدم كافر و بدبخت و خدا زده .مثل احساسي كه بھركسي در تماشاي يك فاجعه انساني دست مي
دھد. ھمانطور كه در روايت آمده كه حتي يزيد و اھل بيت او ھم بالاخره بر حال حسين و خاندانش
گريستند.آيا اين از محبت است؟ و مي دانيم كه نخستين برگزار كنندگان تعزيه بر واقعه كربلا ھمان اھل
كوفه بودند كه با مشتي خرما، بيعت خود با حسين را به ابن زياد فروختند. چنين آدمي نمي تواند داراي
محبت باشد و اصولاً نمي د اند كه محبت چيست . او حتي به فرزندانش ھم محبت ندارد. ترحم حاصل
بيزاري است . و لذا ھيچ انسان غيوري حاضر به پذيرش ترحم ديگران نيست.
متأسفانه نگرش و احساس عامه مردم ما به واقعه كربلا و در سوگواريھا از نوع ترحم و رقت است
و درست به ھمين دليل بسيار دوست مي دارند تا از دھان مداحان و مرثيه خوانھاي خود اين فاجعه را
مستمراً فجيع تر و دلخراش تر و رقت آميزتر سازند تا بتوانند گريه اي كنند و ثوابي ببرند. و اينگونه استكه
تاريخچه كربلا در طول تاريخ ھمواره قطورتر شده و بر ابعاد حوادث افزوده گرديده و بلكه وقايع نويني پديد

آمده است. تماشاي فيلم « مصائب مسيح »به ھيچكس اين احساس را نمي دھد كه كارگردانش مسيح

را دوست داشته است بلكه انسان فقط شاھد شقاوت كارگردان نسبت به مسيح است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 202

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۲:۰۱ ] [ محمد ]


چگونه دلي تواب ميشود - چگونه كسي به امامت ميرسد !


انصراف و توبه و تحول از يك راه و روش كه تمام زندگيمان را بر آن اساس بوده ايم مھمترين واقعه كل

زندگي ماست . اين توبه يا به جبر است يا توفيق اجباري و يا به عشق و اختياري كه از معرفت است. اين

توبه در صورتي بنيادي و سرنوشت ساز است و به عاقبتي برحق مي رسد كه ھم معرفتي و ذھني باشد

و ھم قلبي و با عشق و رغبت عاطفي . توبه ذھني مستلزم تعقل و صدق و واقع نگري مي باشد ولي

توبه قلبي مستلزم وجود يك امام است كه از فرد تواب دل مي برد . ذھن آدمي براي كندن از جھان جھل

و كفر و فريب و حركت در مسير ايمان و سير الي الله بخودي خود كفايت نمي كند . ذھن براي دل كندن از

دنيا پرستي لازم و كافيست ولي براي حركت در راه حق بايستي قدرت قلبي كه جوھره زندگي است در

ميان آيد . به ھمين دليل است كه آدمي به لحاظ ذھني به تجربه مي داند كه دنيا پرستي و بازيگري و

دروغ و ريا و ستمگري و ستم بري و چاپلوسي و فسق بد است و عاقبتي ندارد ولي قدرت عملي يك

زندگي صادقانه و پاك و با عزّت را ندارد . ارادۀ عملي انسان از دل بر مي خيزد و نه ذھن . ذھن فقط مدبّر

و كارگزار است رونده ، دل است و لذا تكامل بشري ھم تماماً قلبي است و حركت جوھري ھمان سير

تكامل و تحول دل است . و اينست كه به وجود امامي زنده كه دلت را بسوي حق بكشاند و زنده بحق كند

و قدرت حركت بسوي حق بخشد ، ضروري است . امر ھدايت بدون امام زنده و بدون ولايت و محبت او

ممكن نيست . بي امام ، بي نور است ، بي جان است ، بزدل و ھراسان است . و آنچه كه يك توّاب بايد

انجام دھد دل كندن از ھمه و دل سپردن به امام است زيرا ماجراي ھدايت ماجراي دل است .


-------------------

چگونه كسي به امامت ميرسد !

كسي كه نمي تواند دروغ بگويد .

كسي كه نمي تواند دوست نداشته باشد .

كسي كه نمي تواند كينه ورزد .

كسي كه ھمواره پا بر دل خود مي نھد.

كسي كه ھرگز به پول نمي انديشد .

كسي كه ھرگز از كسي نمي ھراسد .

كسي كه ھمواره بين خود و ديگري ، ديگري را ترجيح مي دھد .

كسي كه در ھر دعوائي خودش را محكوم مي كند.

كسي كه جز خود علّتي براي سرنوشت خود نمي يابد .

كسي كه براي خودش چيزي نمي خواھد.

كسي كه خود را مسئول ھمه بدبختي ھاي ديگران مي داند .

كسي كه با منّت كشيدن خدمت مي كند.

كسي كه بواسطه محبّت خود تك و تنھا مي شود زيرا كسي را ياري تحمل محبّت او نيست .

كسي كه قبل از مرگش با شوق كامل براي مردن آماده است و جز قبر خانه اي ندارد و بدنش قبر

اوست و غار اوست و راز غيبت اوست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 192


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۴:۵۸ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت