بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 12
دیروز : 17
افراد آنلاین : 1
همه : 3785
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

دردهائي كه درمان هستند


بسيارند امراض و دردھا و گرفتاريھائي كه وجودشان موجب تسكين يا علاج بسياري از امراض رواني

ما ھستند و ما درك نمي كنيم . اين حقيقت را بنده به تجربه درماني خود ھمواره شاھد بوده ام و ديده

ام كه با درمان يك درد يا مشكل لاعلاج ، فرد دچار يك بحران رواني يا عاطفي بزرگ شده و شيرازه

زندگيش از ھم پاشيده است و آنگاه آرزو مي كرده كه اي كاش آن بيماري يا گرفتاري ھرگز رفع نشده

بود . با يك مثال ساده پزشكي مي توان اين حقيقت را درك نمود . مثلاً تب را يك بيماري ميدانند در

حاليكه يك درمان طبيعي و خود بخودي بدن انسان جھت پيشگيري يا علاج امراض واقعاً خطرناك

است . و اينست كه در پزشكي مدرن داروھاي تب بر زمينۀ پيدايش بيماري از امراضي مثل صرع يا

عفونتھاي مزمن ھستند كه به امراض لاعلاجي ختم مي شوند .

اكثر علائمي كه در بدن انسان بعنوان بيماري تشخيص داده شده و درمان مي شوند در حقيقت

واكنش طبيعي تن و روان انسان در مقابل بسياري از امراض مھلك جسمي و رواني ھستند و بخشي

از فعاليتھاي سيستم ايمني بدن محسوب مي شوند كه بواسطه انواع داروھا سركوب شده و زمينۀ

پيدايش امراض مدرن شده اند . بسياري از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعي با اين

علائم طبيعي ھستند مثل ايدز ، سرطانھا ، صرع ، وسواسھا ، آلرژيھا ، آسم ھا ، سكته ھا و

آنفولانزاھاي جديد و مرگبار و عقيم شدگي .

آنتي بيوتيك ھا ، واكسن ھا ، تب برھا ، مسكن ھا ، آرام بخشھا و امثالھم از جمله علل بسياري از

امراض مدرن ھستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 174



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۵۸:۲۶ ] [ محمد ]


فلسفه پاكيزگي و زيبائي

ھر چه تكنولوژي پر زرق و برقتر مي شود انسانھاي مدرن ھم بي سليقه تر و بي نظافتر و لا اباليتر

مي شوند گوئي تكنولوژي آدمي را از ھر اراده اي تھي ميكند و انسانھا را ھم مبدّل به ابزارھا فني

مي سازد كه از ھر احساس و مسئوليت و وجداني بيگانه مي كند و حتّي مدلھاي لباس و آرايش و

دكوراسيون زندگيشان را ھم به آنھا تحميل مي نمايد و آنھا فقط بازيچه ھائي براي تقديس قدرت

تكنولوژي ھستند . ھمه آدمھا ظاھراً برق مي زنند و باطناً گنديده اند . به لحاظ نظافت و نزاكت و ادب

و حتّي زيبائي صوري ھم بشر مدرن از ھر دوراني وحشي تر و كثيف تر شده است و لذا اينھمه

امراض ميكروبي و آلودگي ھا رشد يافته اند . بشر مدرن حتّي آداب استحمام و شستشو و نظافت

شخصي را ھم از ياد برده است و مبدّل به جانور نجس و حامل دھھا مرض گشته است . ھمه داراي

امراض جلدي و عفوني و خوني و ويروسي متنوعي ھستند . انسانھاي مدرن ھر يك تبديل به زباله

دان كالاھاي صنعتي شده اند و در درون خود در حال گنديدن ميباشند و لذا شبانه روز بايستي انواع

عطر و ادكلن مصرف نمايند تا براي يكديگر قابل تحمل شوند و خانه ھايشان را ھم با انواع سموم ضد

عفوني كنند تا نپوسند . و اين در حالي است كه شبانه روز رسانه ھا و مدارس مشغول آموزش

عمومي دربارۀ بھداشت و سلامت ھستند و ھر فردي به مثابه يك پزشك عمومي ميباشد و اتفاقاً

آلوده ترين و رنجورترين و بي نظافت ترين جماعت خود جامعه بھداشت و درمان است كه محل توليد

جديدترين ويروسھا و ميكروبھا مي باشد مثل ويروس ايدز كه از مراكز پژوھشي آمريكا اختراع شد و

سپس به مردم آفريقا نسبت داده شد .

نظافت و بھداشت امري برخاسته از طھارت و تزكيه نفس است . نفسي كه ناپاك و پليد است نمي

تواند به ھيچ روشي داراي حياتي پاكيزه و منظّم و زيبا باشد.« باطن خود را پاك كنيد تا خداوند دنياي

شما را زيبا كند».علي (ع) . بھداشت و نظافت و لذا سلامت تن امري مربوط به دانائي عاريه اي و

فنون علمي نيست بلكه يك نتيجه و معلول است . ھمانطور كه زيبائي ھم نوعي فن نيست بلكه

محصول طھارت و شرافت و ايمان است . صورت آدمي تجلّي سيرت اوست و اين صورت را نميتوان

بواسطه آرايش و لباس و جراحي پلاستيك زيبا ساخت فقط مي توان بزك كرد و عروسكي و

شھوتناك نمود . جمال آدمي ھمان جمالِ كمال اوست. چه بسا صورتھاي بظاھر زيبا كه نفرت انگيزند

و بدنھاي بظاھر برازنده و خوش قيافه كه حامل دھھا مرض و فساد و جنون ھستند . چه بسا كلمات

زيبا كه جز توليد بخل و عداوت و كينه نمي كنند . بدن انسان بي ايمان متعفن و بدبو است . زيبائي و

سلامت و جذابيت از آن مؤمنان است كه مشغول طھارت و تزكيه نفس خود ھستند و لذا خداوند آنان

را امر به رعايت حجاب و عفِّت مي كند زيرا قدرت جاذبه و نفوذ جادوئي دارند و بايستي خود را مصون

دارند تا شياطين و نگاھھاي ھرزه در وجودشان رسوخ نكنند و اين امر شامل زن و مرد مي باشد و

امري منوط به جنس خاصّي نيست . براستي كه نظافت از نشانه ھاي ايمان است . زيبائي و جذابيّت

جمال انسان فقط بواسطه ايمان و عفّت و تزكيه نفس حفظ مي شود و بلكه ارتقاء مي يابد و با مرور

زمان و كھولت ھم كاھش نمي يابد و بلكه به جاذبه اي معنوي تر و مقدس مي رسد.

آنكه مشغول پاكسازي و نظافت و زيبائي دل و انديشه خود باشد طبعاً نمي تواند ناپاكيھاي ھيكل و

محيط زيست و روابط اجتماعي را تحمل كند و خود بخود سلامت و پاكيزگي بيروني را ھم حفظ مي

كند . دل ناپاك و انديشه بخيل و ظالم مولّد تني رنجور و خانه اي كثيف و روابطي فاسقانه است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 174

-----------------------


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۸:۱۲:۱۹ ] [ محمد ]
ازدواج ايده آل چيست؟
ازدواج به معناي واقعه اي كه كارگاه خلقت تاريخي بشر است و نيمي از دين و اساس مدنيت و رشد
انسان است در واقع عرصه دگر شدن است.غير شدن است چرا كه اگر رشد از تغيير است تغيير ھم
بمعناي غير شدن است يعني از پوسته خود بيرون آمدن و در ديگري رشد كردن و از چشم غير خود را
ديدن و شناختن. و اينست كه ازدواج و زندگي زناشويي محور خود شناسي بشر است و آنكه از آن
گريزان و بيزارست از خود و خودشناسي گريزان است و مي خواھد تا ابد در تن خود بماند و بپوسد.
از اين منظر ازدواج با فاميل و قلمرو تشابھات فرھنگي و طبقاتي، بدترين و ضعيف ترين نوع ازدواج
است زيرا به مثابه ازدواج با خود است و لذا حاصل اين نوع ازدواج يك باتلاق است. و در نقطه متقابل
ازدواج با كساني كه كمترين تشابه غريزي و مادي و اجتماعي و اقتصادي با ما دارند خلاقترين
ازدواجھاست و موجب جھش در ھويت انسان است و براستي نوعي جھش ژنتيكي محسوب مي
شود كه به مثابه رھايي از اسارت وراثت و جبرھاي تاريخي و نفساني و نژادي است و لذا جھادي در
عرصه دين و معنويت است.
ازدواج بايد بر اساس وحدت و تقارن اعتقادي و معنوي باشد نه طبقاتي وشغلي و اقتصادي و سليقه
اي و خصائل مشترك غريزي و ژ نتيكي. درست به ھمين دليل ازدواج با محارم حرام است يعني
ازدواج با خود حرام است. ازدواج با غير موجب تغيير و تعالي است و ازدواج با خويش موجب تباھي.
---------------------------------
وحشت انتخاب همسر
ھمه ما مي دانيم كه ھمسر را فقط در نيمه دوّم عمر و مخصوصاً دوران كھولت ميتوان شناخت يعني
آنگاه كه ديگر كاري نمي توان كرد اين يك شناخت جبري و لذا بي ارزش است شناخت موجودات غيبي
و ماوراء الطبيعي آسانتر از شناخت ھمسر است و لذا ھيچكس بواسطه آشنائي وتحقيقات قبل از
ازدواج كمترين خيري از باب شناخت ھمسر ايده آل كسب نكرده و لذا اكثراً بلافاصله پس از ازدواج
احساس فريب خوردگي دارند و طرف مقابل را حقّه باز مي دانند .
بدون ترديد آشنائي قبل از ازدواج يك آشنائي سينمائي است ھمانطور كه شخصيت واقعي ھيچكس
را نمي توان از روي نقشي كه در فيلمي ايفا نموده تشخيص داد بنابراين اين آشنائيھا مخصوصاً در
قلمرو دوستي ھاي مدرن بزرگترين قلمرو فريب است ولذا ازدواجھاي حاصل از اين نوع روابط
ناكامترين ازدواجھا ھستند . درست به ھمين دليل دختراني كه در اين نوع روابط ايده آلترين نقشھا را
بازي مي كنند بندرت حاضر به ازدواج با دوست پسر خود ھستند چون مي دانند كه در زندگي روزمره
خود نمي توانند اين نقش را بازي كنند ولذا لو مي روند .
وحشت انتخاب ھمسر به لحاظ معرفت ديني يك وحشت بيھوده است زيرا طبق كلام خداوند در قرآن
اين خود خداست كه براي ھر كسي از جنس نفس خودش ھمسر قرار مي دھد . يعني ھمسر ھر
كسي جمال نفس خود اوست و به ھمين دليل زن و شوھر با ھم انس والفت مي گيرند بنابراين تنھا
وحشت واقعي و بر حقّ آدمي در قلمرو انتخاب ھمسر نه نگراني درباره خوب يا بد بودن ھمسر بلكه
نگراني درباره ماھيت خودش بايد باشد زيرا ھمسرش خواه ناخواه از جنس نفس او خواھد بود پس
آدمي قبل از اقدام براي انتخاب ھمسر اگر مي خواھد ھمسرش انساني پاك و درست كار وبا وفا
باشد بايستي نفس خود را تربيت نمايد و از اميال و اعمال و نگرش نادرست توبه كند تا ھمسري خوب
از جانب خداوند برايش پديد آيد طبيعي است كه اين انتخاب خدائي از بطن نفس آدمي رخ مي دھد
يعني بقول معروف «كبوتر با كبوتر باز باباز جمع خواھد شد.»
وحشت ونگراني درباره ھمسر آينده يك پديده جاھلانه است . خوب باش تا ھمسري خوب بسويت آيد
. ازدواجھاي حاصل از دوستي ھاي نامشروع سند حقّانيّت اين ادعاست كه ھرگز بواسطه كليشه ھاي
اجتماعي نمي توان تشخيص واقع بينانه اي پيدا نمود .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 69

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۲۱:۲۹ ] [ محمد ]

زن و اعتياد

ھر امر واحدي در مرد و زن دو نتيجۀ معكوس دارد . مرد ذاتاً برون گرا است و مخدارات وي را بسوي

درون خودش مي كشاند و لذا صبور و چه بسا فكور مي كند . ولي زن موجودي درون گراست و

مستي و نشئگي موجب برون گرائي زن مي شود و او را بسوي ھرزگي و فحشاء مي برد و اينست

كه اعتياد زن در ھمه جا بھمراه فاحشگي و فساد اخلاقي بوده است و در مورد مردان لزوماً چنين

نيست مگر اينكه مواجه با نياز اقتصادي شديد شوند .

مستي و نشئگي در زن موجب تخريب عقل و حيا و فطرت است و او را بسوي شقاوت و

لااباليگري ھائي مي كشاند كه سرنوشت او را تباه مي كند و چه بسا راه نجاتي ندارد زيرا اولّين چيزي

كه زن در اين وادي از دست مي دھد عفّت و سلامت اخلاقي است و چنين زني ھيچ مأوائي ندارد و

حتّي خانواده اش او را تحمل نمي كنند .

گرايش به مخدرات در زن به نوعي دگر يك معلول است معلول جدال او با اخلاق و عفّت و تقواست . و

زن در حالات مستي و بيخودي راحت تر مي تواند مرتكب فحشاء گردد و لذا مواد مخدر ابزاري در

جھت تسھيل ھرزگي زن است زيرا ھوشياري و وجدان را در وي از بين مي برد . پس بايد گفت

خانوادھائي كه داراي فرھنگ مذھبي نيستند دخترانشان يا به افسردگي مبتلا مي شوند و يا به مواد

مخدر مي گرايند . افسردگي معلول فقدان امكان برون افكني فحشاء است و مخدر ھم اين امكان را

پديد مي آورد . اعتياد عذاب بي عفّتي است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 171

-----------------------------

منشأ اعتياد زن

قبلاً نشان داده ايم كه اعتياد، غل و زنجيري بر كبر وكفر وغرور بشر است. ولي چه بسا ھر مرد

معتادي يك دليل ويژه بعنوان بھانه اي براي ابتلايش دارد ولي زن فقط يك دليل و يك موضوع براي اين

زنجير شده گي دارد و آن عدم تمكين جنسي در قبال شوھر است . يعني آنقدر ناز و نرخ زنانگي خود

را بالا مي برد كه ھيچ مردي او را تحمّل نمي كند. و لذا او يا غرق در اشتغال و افسرده گي ميشود

و يخ مي زند و يا براي ارضاي جنسي خود و نيز تأمين معيشت ، مجبور است كه افسرده گردد و كبرش

كاھش يابد تا تسليم شود. او خود نيز به تجربه مي بيند كه فقط در اينصورت توان تمكين دارد تا

نيازھايش تأمين شود بدون اينكه كبرش و كفر زنانگيش نابود شود. او فقط به ھنگام رابطه جنسي

اش مخدر را مصرف مي كند و در مابقي ساعات بر شيطان كبر خود زيست ميكند. درست به ھمين

دليل ھمه زنان روسپي معتاد ھستند . اعتياد لازمه واجب اين نوع زندگيست كه ھم كفر و كبر شان را

مھار كنند و ھم خفت و خواري در اين راه را تحمل نمايند . رشد ناز جنسي زن در قبال شوھر كه

ھمان بالا رفتن نرخ زنانگي است رابطه مستقيمي با رشد اعتياد دارد. و اين زنان خود از علل اعتياد

مردان ھستند .

با عرض معذرت از اطباي مؤمن و حاذق

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص181


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۸:۵۶ ] [ محمد ]

چگونه مي توان مرضي را از طريق خود شناسي درمان نمود؟

ھر بيماري جسمي ، عصبي و رواني و اصولاً ھر عذاب و ناھنجاري مادي و معنوي برآمده از يك

وضعيت كلي از زندگي گذشته است و متعاقباً وضعيتي دگر را در كلّ نظام زندگي فرد ايجاد ميكند

اين مسئله شامل حال يك سردرد روزمره تا ھر بيماري سختي مثل سرطان مي شود . اين معناي

انساني يك مرض است كه ھرگز از ديدگاه دانش پزشكي و حتي در بخش روانپزشكي و روان درماني

قابل فھم نيست و به كار نمي آيد زيرا در پزشكي مدرن انسان بعنوان يك روح واحد با مجموعۀ

ھماھنگي از حيات مادي و معنوي مدّ نظر نميباشد بلكه يك ماشين الكترو شيميايي است . در واقع

دانش پزشكي ھر چه كه پيشرفته تر مي شود جزئي نگر تر يعني تخصصي تر شده و ھر عضوي از

بدن را ھمچون قطعه مستقل از يك ماشين مي يابد و بلكه ھر مرضي را پديده ايي مستقل از وجود

مريض مورد بررسي قرار مي دھد و اين مھندسي وجود انسان است . تخصصي شدن دانش

پزشكي بر ادعاي دقت بيشتر ھرگز به درماني سريعتر و قطعي تر منجر نشده است و بلكه نتيجۀ

معكوس ببار آورده است . پس تخصصي شدن اين علم ھرگز داراي حق علمي نيست مگر اينكه علم

را پديده ايي در خدمت انسان ندانيم و بلكه انسان را خادم علم قرار دھيم كه عملاً چنين است . دانش

پزشكي كه انساني ترين شعبه از دانش است كه مستقيماً با تن و جان و روان انسان سروكار دارد در

جريان پيشرفت خود اينچنين ضد انساني شده است پس تكليف سائر علوم واضح تر است .

عرفان درماني يعني آنچه كه ما ادعايش را داريم و در عمل به اثبات رسانيده ايم درست برخلاف

ماھيت دانش پزشكي انسان را اولاً بعنوان يك موجود واحد و روح يگانه مي نگرد و دوم اينكه انسان

را مقدس ترين موجود عالم مي داند و معتقد است كه ھر دانشي اگر در خدمت انسان نباشد در علمي

بودن آن ترديد است و بلكه داراي ماھيت ضد علمي است زيرا ضد انساني است و اينكه علم مخلوق

انسان است پس بايستي خادم و تحت فرمان ارادۀ انسان باشد و اگر چنين نباشد از حيث حقانيت

علمي ساقط است . ما معتقديم كه مثلاً يك سردرد و يا يبوست و يا بدخوابي و عصبيت سربرآورده از

تماميت فعل و انفعالات دروني و بيروني فرد است ھمانطور كه بر تماميت حيات فرد اثر مينھد و لذا

بايستي تماميت بيمار مورد مطالعه قرار گيرد تا مجراي پيدايش بيماري درك شود . به ھمين دليل ما

در عرفان درماني ھمۀ جوانب زندگي فرد را مورد بررسي و مكاشفه قرار مي دھيم و با ھمدلي و

اعتماد بيمار تماميت اركان و اجزاي زندگيش را برايش آشكار ميكنيم و علل و بستر پيدايش بيماريش

را به او تفھيم مينماييم . و بيمار با مشاھده بي نظرانۀ زندگي خود و درك علل و منشاء بيماري داراي

نگاھي متعھدانه شده و بطور غريزي تحت شعاع اين نگاه زمينه ھاي بيماري را اصلاح و يا تغيير مي

دھد . و اين به معنا ي خود درماني مي باشد كه به لحاظ ديني عين توبه و اصلاح اعمال است . به

ھمين دليل مثلاً براي درمان يك آسم فرد بيمار به تدريج رژيم غذايي و برخي عادات و رژيم روابط

اجتماعي و روش امرار معيشت خود را اصلاح ميكند و اين يك انقلاب است پس درمان ما يك روش

كاملاً انقلابي مي باشد . از اين ديدگاه بيماري ھمچون وحي بدن تلقي شده كه به بيمار پيام ميدھد

و ما اين وحي را براي بيمار به زبان احوال و افكار خودش ترجمه مي كنيم .

بنابراين عرفان درماني ھمان درمان انقلابي و دين درماني و عمل درماني و خود درماني است و اين

درمان در اكثر موارد موجب تغيير سرنوشت بيمار مي شود و حتي شخصيت او را دگرگون مي سازد

لذا درمان ما به قصد رستگاري مي باشد و علاوه بر سلامت جسمي و رواني راھي براي تقرب الي

الله براي بيمار است . ما معتقديم كه درمان ھر مرض لاعلاجي كاملاً امكان پذير است به شرطي كه

فرد بيمار آماده باشد و بخواھد كه كلّ سرنوشت خود را تغيير دھد بنابراين اين راه و روش درمان

موجب از بين بردن سرنوشت جبري و سرآغاز يك زندگي اختياري است در واقع اين درمان براستي

رھايي بخش است . در اينجا بيماري وسيله ايي براي تعليم و تربيت يك انسان ازاده و صاحب اختيار

سرنوشت خويش است . ما ھر بيماري را نھايتاً به طبيب خودش مبدل ساخته و بلكه از او يك حكيم

عرفاني مي سازيم كه سايرين را در اين راه ياري دھد . حداقل و تنھا كاري كه بيمار بايستي در رابطه

با اين درمان انجام دھد اعتماد به ما و صداقت و درد دل كردن است . ما از ھر بيماري يك طبيب شفا

بخش و يك مؤمن عارف مي پروريم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 168

-------------------------------


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۲۸:۲۶ ] [ محمد ]


چه كسي مي تواند دشمنش را دوست بدارد؟

حضرت مسيح (ع)مي گويد: دوست داشتن كساني كه تو را دوست دارند يك تجارت است ، دوستي

حقيقي يعني دوست داشتن دشمنان !

البته پر واضح است كه منظور از دوست داشتن دشمنان ، يعني دوست داشتن كساني كه خود مرا و

منافع و اميال مرا دشمن مي دارند نه دوست داشتن كساني كه خدا و رسولان و مؤمنان را دشمن

مي دارند . اين بخشيدن از كيسه خليفه است كه امروزه بسيار ھم پر رونق شده است و كباده عرفان

ھم بدوش مي كشد .

محبّت حقيقي فقط در مقام دوست داشتن دشمن خويش اثبات مي شود كه معناي واقعي ايثار را

محقق مي نمايد . و امّا چنين صفتي داراي چه حق و ارزشي است ؟

آنكه منافع خصوصي و اميال مرا دشمن مي دارد و با آن در ستيز است در واقع منيّت مرا دشمن

ھمان دوستان حقيقي و خدائي من « من » است كه دشمن خدائيت من است . پس در واقع دشمن

ھستند كه مرا بسوي خدا مي رانند عليرغم اراده و آگاھي شان . پس چنين دوست داشتن مستلزم

معرفت نفس و خداشناسي است كه تازه اين ھم يك تجارت بسيار لطيف و عارفانه و رندانه است و

نه ايثار . زيرا ايثارگر واقعي فقط خداست و بس كه انسان را خليفه خود كرده است بي ھيچ نيازي .

پس كسي مي تواند دشمنش را دوست بدارد و حتّي خدمتش كند كه خدا را بشناسد و دوستش

بدارد . كسي كه خدا را دوست بدارد دشمن ندارد .


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۱۱:۵۷:۰۴ ] [ محمد ]


كبر الهي و كبر ابليسي

مي دانيم كه ابليس بعنوان تنھا دشمن و فريب دھنده انسان ھمه مكرھايش را از درب القاي تكبّر و

غرور در انسان به ثمر مي رساند و درقرآن ھم آمده كه شيطان كالائي جز غرور ندارد . پس تكبّر امّ

الصفات شيطان در بشر است . ولي از طرفي ديگر در قرآن كريم « متكبّر » را از جمله اسماي الھي

مي دانيم كه دال بر كبريائي ذات اوست كه مؤمنانش به درجات گوناگون از اين كبر برخوردارند

ھمانطور كه علي(ع)را متھم به كبر نمودند و ايشان فرمود كه : كبر من از كبريائي خداست .

ولي براستي تفاوت اين دو كبر كه يكي نشانه كفر و ديگري نشانه ايمان است چيست ؟زيرا اين ھر

دو كبر در انسان است كه به فعل در مي آيد كه نشانه حضور خدا يا ابليس در بشر مي باشد كه دو

نشانه ھدايت يا ضلالت است .

كبر ابليس را بوضوح در داستان خلقت آدم و ابا كردن ابليس در سجده به آدم و انكار او، درك ميكنيم

كه بر چھار ركن استوار است كه تماماً مربوط به رابطه اش با آدم است : اوّل بخاطر گل بودن جنس

آدم و آتش ناب بودن جنس خودش دچار تكبر و انكار شد و خلقت آدم و موجوديتش را تصديق نكرد و با

او عداوت نمود . و دوم در قبال علمي كه خداوند در آدم نھاده بود كه در ابليس نبود ، بخل ورزيد و باز

تكبر و انكار نمود و سجده اش نكرد و مقام او را در نزد خدا منكر شد . و سوّم اينكه سابقه آدم را قبل

از دميده شدن روح در او ملاك قرار داد و گفت كه : او در گذشته بر روي زمين فساد نموده است . و

چھارمين دليل كه لطيف ترين و براستي ابليسي ترين دلايل است اينست كه : خدايا چرا غير از تو را

سجده كنم .

بدين ترتيب مي توان به خلاصه گفت كه منطق كبر ابليسي ھمانا قياس به ظاھر و ظاھر پرستي و

فرماليزم است ( قياس بين گل و آتش) . انگيزه اش در اين كبر و انكار بخل در قبال علم برتر و فضيلت

برتر است . و استدلالش تاريخي است و گذشته آدم را ملاك قرار داده و خلقت جديد و توبه و تكامل

آدم را انكار كرد . و نھايتاً جھان بيني و عشق مآبي و جانماز آب كشيدن اوست كه خود خدا را در

مقابل خليفه اش آدم قرار مي دھد تا امر خدا را انكار كند . و اين كاسه داغتر از آش شدن است و

نشانه خداپرستي خصوصي و نفساني است كه بواسطه امر قديم خدا ، امر جديدش را انكار ميكند

.

و امّا تكبر الھي اين بود كه سجده بر آدم را بر سجده خودش ارجح دانست و دوست خود را بر خود

برگزيد و مخلوق و بنده خود را ملاك قرار داد و از صورت و علم و روح خود تماماً به او بخشيد و او را

سزاوار سجده نمود . اين مكتب عشق است .

پس كبر عاشقانه داريم و كبر بخيلانه . كبر روحاني و علمي داريم و كبر فرماليستي . كبر تاريخي

داريم و كبري كه از خلقت جديد است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 89


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۴:۵۱ ] [ محمد ]

چگونه تفكر مي ميرد؟

تفكّر يك عمل و اقدام نامرئي و باطني است و مثل ھر كار ديگري مستلزم توانائي است كه آنرا قدرت

تفكّر مي نامند .

و امّا قدرت تفكّر نيز مثل ھر قدرت ديگري برخاسته از تغذيه ويژه اي مي باشد . براستي آيا غذاي

مخصوص فكر چيست ؟ بدون شك آن نظريه مضحكي كه تا حدود قرن اخير بر اذھان مضحك فرمان

مي راند در حال انقراض است و ديگر نمي توان گفت كه براي فكر كردن و درست و عميق و بكر

انديشيدن بايستي پروتئين و ويتامين و فسفر كافي مصرف كرد زيرا در اينصورت ھمه نوابغ ميبايد از

طبقات اشراف و شكم گنده برخيزند .

بنظر ما تفكّر فقط يك غذا دارد و آن ھم چيزي جز شھامت نيست . آنچه كه مانع فكر بكر مي شود

ترس است در انواع و درجاتش: ترسي از جان و نام و نان و ناكامي و شكست و رسوائي و بي

خانماني و... و حتّي ترس از جھنّم . زيرا آنچه كه ھمه را به جھنّم مي رساند سوداي بھشت و ترس از

جھنم است . به ھمين دليل ھمه معارف بكر و توحيدي در فراسوي خير و شر و بھشت و جھنّم قرار

دارند .

آنچه كه بطرزي جادوئي مغز و دل انسان را به ركود و خفقان و عقيم شده گي و مرگ مي كشاند

ھمانا« ترس » است و اينست كه علي(ع)، ترس را بزرگترين گناه ناميده است .

آنچه كه بقول علي(ع) در بيان « چھارموت اراده »مي فرمايد : آنچه كه از ترس جان بدتر است ترس از

فقر است . و آنچه كه از ترس فقر ھم بدتر است ترس از نام و آبرو و اتھام و اعتبار است و بدتر از ھمه

اين ترسھا نيز ترس از تنھائي و بيكسي و يكه شدن در جھان است . و اين ھمان ترس از حضور خدا در

خويشتن است و علّت خداگريزي بشر است .

پس فائق آمدن بر اين چھار ترس بزرگ به مثابه ورود بر چھار جھان انديشه و معرفت و علم و حكمت و

اسرار جان و جھان است .

آنچه كه تفكر را مي ميراند ترس از نابودي در انواع و درجات است . لذا ايمان به خدا و حيات پس از

مرگ ، حداقل نياز انسان به تفكّر است . اينست كه قرآن كريم فقط مؤمنان واقعي را اھل تعقّل و تفكّر

مي داند و فقط آنان را امر به تفكّر كردن مي كند . فكر حقيقي محصولي از ايمان در درجاتش مي

باشد .

بنابر اين بزرگترين كوره امتحان ترس و شھامت كه مي تواند مولّد بزرگترين انديشه ھا باشد و يا اينكه

بكلّي تخم انديشه را بسوزاند ، ترس حاصل از شرايط خفقان و سانسور و ديكتاتوري فكري است . و

اينست كه نابترين افكار تاريخ ايران و اسلام در دوران حمله و حاكميت مغول به عرصه ظھور مي

رسند و عاليترين عرفانھا پديد مي آيند .

پس اھل فكر و معرفت ھرگز شرايط خفقان و سانسور را لعنت نمي كند و بلكه از چنين شرايطي

عاليترين مكاشفات را بعمل مي آورد .

آنچه كه در عصر آزاديھا گفته و نوشته مي شود عموماً تكرار گفته ھاي ديگران است و يا عربده و

فحاشي و تھمت است و دروغ . آزادي بيان عرصه تباھي و فلاكت در ذات زبان است .

تفكّر تنھا فعاليتي است كه در دوران خفقان يا مي ميرد و يا به حق ميرسد . فكري ھم كه در دوران

خفقان بميرد در دوره آزاديھا چيزي نمي آفريند و بلكه ديگران و افكار بزرگان را ميميراند . آنچه كه در

خفقان مي ميرد فكر نيست بلكه اراده بقدرت حرّافي است . فكر بكر محصول شھامت در دوره اشدّ

ترس و خفقان است و فكر بكر، محصول فقر و تنھائي و جانبازي است . بيمه ھا ھرگز فكري پديد نمي

آورند و بلكه بزرگترين دشمن فكر ھستند .

بقول معروف كشور سوئيس حدود پنج قرن اخير را تماماً در صلح زيست و فقط ساعت را اختراع كرد

كه آنھم بواسطه يك آلماني بود .

صلح و آرامش و امنيّت و شكم سيري و آزادي براي ھر چه كه مفيد باشد براي تفكّر، مرگبار است .

تفكّر محصول عشق به فنا و فنا پيمائي است . اينست كه عرفان را مكتب اصالت فنا نيز ناميده اند .

زيرا آنچه كه انسان ، فنايش مينامد ھمان خداست . بميزاني كه انسان روي به فناست فكرش فعّال

است .

كسي كه از جان و نام و نان و تنھائي اش ميترسد نميتواند فكر كند فقط خيال ميبافد و آرزو مي

تراشد و جز به فريب ديگران نمي انديشد .

ذات انديشه ، شھامت و اراده به فناست . آنچه كه عالم بقا را به ادراك مي كشاند فناجوئي است .

مطالعه زندگاني ھمه نوابغ علمي و ديني و عرفاني و ادبي و ھنري نشان مي دھد كه اسوه ھاي

شھامت و دليري به معناي واقعي كلمه بوده اند كه البته ربطي به ماجراجوئي ندارد كه محصول

شكم سيري و حماقت است .

و نيز اينكه حماقت ھم ذاتي جز ترس ندارد .

حرف آخر اينكه ما طرفدار خفقان و ديكتاتوري و سانسور نيستيم بلكه خواستيم نشان دھيم كه قدرت

تفكّر را ھيچ قدرتي نمي تواند مھار كند و اعدام نمايد يعني امكان رشد انسان در ھيچ شرايطي از بين

نمي روند و بلكه در شرايط شاقّه ، نابترو عميق تر مي گردد . واين به معناي عدالت و بلكه لطف

خداست كه ھيچكس نمي تواند انسان را گمراه نمايد و به لحاظ رواني به قتل برساند .

اشدّ نور از اشدّ ظلمت بر مي خيزد . اشدّ آزادي فكر از اشدّ اسارت و خفقان بيروني بر مي خيزد .

آزادي روح انسان در قيد و بند ھيچ جبري نيست . آنچه كه به اسارت مي افتد نفس امّاره و جاھل و

ھوسباز بشر است . آنچه كه به بند كشيده مي شود حماقت است .

بزرگترين نوابغ قرن بيستم اروپا تحت خفقان آلمان ھيتلري پديد آمدند .

ھمانطور كه تنھا جھش فرھنگي و معنوي انقلاب ما در دوران ھشت سال جنگ تحميلي رخ نمود .

ما طرفدار جنگ نيستيم ولي زندگي يك جنگ بي امان است و ھر كه از آن بگريزد نفله و تباه ميشود

. آدم بزدل حتّي ثروتمند ھم نمي شود تا چه رسد به دانشمند .

در دوران صلح فقط مي توان اسلحه ساخت . فقط در دوران جنگ است كه فكر بكر پديد مي آيد ، فكر

صلح و اتّحاد با جھان !

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 91


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۹:۲۵ ] [ محمد ]

ترك عادت

گفته مي شود كه ترك عادت موجب مرض است اين يك توھم و جھل عمومي است كه حاصل

قضاوتي سطحي و عجولانه مي باشد . بزرگترين ترك عادت جبراً با مرگ حادث مي شود كه بنياد

ھمه امراض را بر مي اندازد . ترك عادت نه تنھا موجب مرض نيست بلكه موجب ظھور و بروز و برون

افكني امراض است و به امراض امكان خود نمايي مي دھد و امراض را از مرحله نھفتگي به ظھور

مي رساند كه برخي از امراض در اين عرصه بكلي ريشه كن مي شوند و برخي ديگر به صاحبش

اخطار مي دھند تا در علاجشان چاره ايي كنند . ھمانطور كه اصولاً امراض در مرحله خود نمايي به

عرصه برون افكني رسيده و در ذات خود شفا بخش مي باشند . فقط امراضي كه بواسطه عادات و

مسكن ھا غل و زنجير شده و در وجود فرد خفه گشته اند و مجال بيان ندارند به ناگاه بصورت مرگھاي

آني برون افكني مي شوند .

تجربه درمان اعتياد به مواد مخدر نيز نظريه ما را اثبات مي كند ھمانطور كه ھيچ معتادي در جريان

ترك اعتيادش نمرده است . آنچه كه به انسان در ترك عادات تلقين ترس تا سر حد مرگ و نيستي مي

كند ترك يك جھان و ھويت بغايت ظلماني است .

ھوش و روان آدمي و نيز اعصاب و ارگانھاي حياتي اش بواسطه انواع عادات زندگي دچار كرختي و

مدھوشي و نسيان مي شوند و روح انسان را از ھوشياري مبرا مي سازند و دشمن خود – اگاھي

بشرند . به ھمين دليل امام صادق مي فرمايد« براستي كه تقوا ھمان ترك عادات است » در واقع

اگر تقوا ھمان راه و روش تربيت نفس و تقرّب الي الله است پس عادتھا غل و زنجيري بر دست و پاي

وجدان بشرند . نفس آدمي غريزتاً عادت طلب است و اين ھمان راحت طلبي جانوري اوست . عادات

ما عرصه تغيير ناپذيري ماست و اگر انواع مواد مخدر و روان گردان بعنوان مھلكترين عادتھاي بشر

خود نمايي كرده اند و عرصه ظھور ھمه مفاسد و تباھي بشرند بدان دليل استكه ھوش و عقلانيت

را در بشر مي ميرانند . با ترك ھر عادت ھر چند كوچكي در زندگي روزمره شاھد انقلاب بزرگ در

احساس و انديشه خود ھستيم . كل احكام دين خدا به مثابه انواع و درجات ترك عادات ھستند و اگر

مرگ دوستي و فكر درباره مرگ يكي از بزرگترين عبادات محسوب مي شوند بدان دليل است كه خود

مرگ آستانه ترك ھمه عادات است . و كسي كه در حيات دنيا اھل ترك عادات نبوده باشد با مرگش

براستي به قلمرو نابودي سقوط مي كند . به ھمين دليل آنھايي كه ھرگز تمرين ترك عادت ندارند در

قبال حوادث زندگي ترسوتر و ھراسان ترند . ترك عادت قلمرو شجاعت بشر است . ارزش احكامي

مثل نماز و روزه و زكات اساساً از اين منظر كاملاً محسوس است .

عادتھا بستر پروار شدن كفر بشرند . خداوند در قرآن حتي نماز سھوي يعني نمازي كه تبديل به عادت

شده از نشانه ھاي دروغ و دشمني با دين خوانده است . وقتي نماز از روي عادت كافرانه است واي

بر مابقي اعمال بشري .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص87


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۱:۴۵ ] [ محمد ]

فلسفه بلوغ

« بلوغ » در لغت به معناي « رسائي » در قلمرو رابطه است كه « بلاغت » نيز از ھمين مصدر

است كه به معناي رسا بودن سخن است .

اگر يكي از ويژگيھاي بلوغ ميل به ازدواج است بدين معناست كه فرد توان ارتباط با جنس مخالف خود

را كه سخت ترين ارتباطات است يافته است ھرچند كه چه بسا انسانھائي كه تا سن پيري ھم توان

برقراري رابطه با ھمسر خود را ندارند و دھان به سخن نمي گشايند الّا به فحش، و رفتاري نميكنند

الّا با سوء تفاھم و اين دال بر عدم بلوغ شخصيتي است كه مصادف با عدم بلاغت (رسائي)در كلام و

رفتار نيز مي باشد .

در قرآن كريم مي خوانيم كه چون موسي (ع)به بلوغ رسيد خداوند به او كتاب و حكمت و فرقان اعطا

نمود . كه در اينجا منظور ھمان بلوغ در بلاغت كلام و رسائي پيام خدا به خلق است و نه بلوغ جنسي

.

در واقع يك جوان سالم و عاقل و تربيت يافته بايستي كمابيش ھمزمان با سن بلوغش به درجه اي از

بلاغت و قدرت برقراري رابطه با مردم و خاصّه با جنس مخالف را يافته باشد . ھرچند كه اكثر جوانان

مدرن تا دم مرگ ھم به چنين قدرتي نمي رسند .

بلوغ به لحاظ رواني و كلامي و رفتاري حاصل تربيت از جانب والدين است كه ھمان امر به معروف و

نھي از منكر مي باشد . و آنگاه ابلاغ ھمين امور از جانب جوان بالغ به ديگران است . و اين دو وجه از

بلوغ شخصيتي مي باشد . يعني آنچه را كه فرد از والدين (ديگران) يافته است به سائرين ابلاغ كند .

اين دو ابلاغ قلمرو رشد شخصيتي و بلوغ رواني است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 88


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۲۴:۱۱ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت