گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 44
دیروز : 67
افراد آنلاین : 2
همه : 21184
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

افسانه مقبرة معصومين

مي دانيم به دھھا روايت كه ھمه امامان ما آرزو داشتند و وصيّت مي نمودند كه قبرشان از انظار عموم
پنھان بماند و در مراسم كفن و دفن آنھا نيزجز انگشت شماري از مخلصين كسي حضور نداشته باشد .
بدين ترتيب بخش عمده معصومين و امامان ما عملاً بي گورند و در قبرستان بقيع تجلّي يك غربت و
گمنامي و حضور افسانه اي ھستند . بي ترديد خواسته امامان ما مي بايستي به درگاه خدا برآورده شده
باشد . مسلماً يكي از علل عقلاني اين آرزوي مفقود بودن قبور ائمه اطھار( ع) پيشگيري از قبر پرستي در
شيعيان بوده است تا مانع جستجوي شيعيان جھت درك و اطاعت از امامان زنده بعدي نباشد و موجبات
شرك پديد نيايد.
و مي دانيم كه تشيع در يك كلام بمعناي ارادت و اطاعت از يك امام زنده و حّي و حاضر است و نه امام
پرستي مرده . و اين تنھا تفاوت ذاتي ما از اھل سنّت مي باشد . ولي گوئي بقول دكترشريعتي سنّيھا
از اكثر ماھا شيعه ترند . بنابراين عقلاً جاي بس ترديد مي ماند كه مابقي قبور ائمه اطھار( ع) و معصومين
ھم قبوري واقعي و از آن خودشان باشد . به لحاظ تاريخي ھم مي توان اين ترديد را رديابي نمود و قابل
تأمل جدّي قرار داد .
بھرحال قبر پرستي و سجده قبور علناً ادامه بت پرستي دوران باستان و استمرار مذھب شرك است
بخصوص مقبره ھائي كه به سنّت جاھليت مبدّل به كاخھا و مزيّن به زيور آلات و طلا شده اند نمي توانند
محلي از معنويّت باشند . و مي دانيم كه تقريباً ھمه اين مقابر كاخ مانند به امر شاھان پديد آمده اند كه
خود از مظاھر فساد و ستم و كفر بوده اند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 46

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۱۹:۱۸ ] [ محمد ]
دختران زنده بگور در عصر ما

ماجراي زنده بگور شدن دختران در تاريخ جاھليّت بشري كه بر حسب ظاھر در آخرين تداومش درصحراي
عربستان بواسطه دين اسلام به پايان رسيد ولي تا به امروز به صورتي پنھان و باطني ادامه دارد و مذھب
جھاني زن مدرن مي باشد . بر حسب ظاھر اين مردان بودند كه دختران نوزاد خود را زنده بگور مينمودند
ولي ھمچون سائر امور فقط عامل اراده پنھان زنان خود بودند . اين احساس حقارت و كفر زن نسبت به
زنانيت خود بود كه بدست مردان جاري مي شد . زن بعنوان جنس دوم و مخلوق باطني مرد در بدو خلقت
كه مي بايست تحت ولايت و امر مردان باشد از اين بابت احساس حقارت و نابودي كرده است كه ذات كفر
زنانه مي باشد كه از زن بودن خود بيزار بوده است . اين كفر امروزه بصورت مردواري زنان در سراسر
جھان و تقليد از آداب و راه و روش مردانه علناً به فعل در آمده است تا آنجا كه به ياري علم پزشكي حتّي
جنسيت زن ھم تبديل مي گردد . نھضت فمنيزم فلسفه توجيه اين كفر است كه ظاھراً قصد دارد تا خود را
از ولايت مرد خارج نموده و تبديل به جنس مستقل از مرد گردد .در حقيقت امروزه نيز دوصد چندان بيش از
دوران كھن و جاھليّت عربي زنان مدرن زنده بگورند . يعني زنانيت در درون وجود زن محبوس و مدفون
شده است و مستمراً سركوب مي شود تا نابود گردد .يك زن فمينيست و به اصطلاح آزاديخواه وغير
متعھد به زنانيت خود و بيزار از ھمسر و مادر بودن . يك زن زنده بگور در تن خويش است كه تمام تلاش او
در زندگي نابودسازي زنانيت خود در خويشتن است و آرماني جز يك مرد كامل شدن ندارد .و اين آرمان با
نابودي لطافت طبع و عطوفت و محبّت و وفا و حيا و عصمت و بكارت و مادريت ، محقق مي گردد . امروزه
ھمه زنان مدرن زنده بگورند بدست خود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 45

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۰:۲۸ ] [ محمد ]


مردان ملوس و زنان قلدر


عصر مدرن را بايستي عصر ظھور مردان ملوس و زنان قلدر دانست كه بيان ديگري از واژگون سالاري

ارزشھا و ھويت ھاست . گوئي كه زين بعد مردان بايستي زنانيّت را تجربه كنند و زنان ھم مردانگي را .

اين تجربه اگر به انقراض نسل بشر نمي انجاميد شايد مي توانست در مكتب تجربه گرائي تاريخي بشر

حامل دستاوردي باشد ولي اين واقعۀ واژگون ھنوز شروع نشده نشانه ھاي نابودي بشريت را آشكار

كرده است و حاصلي جز ھم جنسگرائي ، بچه كشي ،ايدز و ھمسر كشي و اعتياد نداشته است. براي

انسان خردمند و اھل عبرت اين تجربه بس احمقانه و جنون آميز است زيرا در گذشته ھاي تاريخي نمونه

ھاي بسياري از مردان ملوس و زنان قلدر را شاھد بوده ايم كه چه جنون و جناياتي آفريده اند . داستان

سلطنت ماليخوليائي و خونبار كلئوپاترا كه تماماً با جنايات منحصر بفردي آغاز شد و نھايتاً به خودكشي

اين زن ديوانه به پايان رسيد يا ماجراي ملكشاه سلجوقي كه مترسكي بيش نبود و ھمسرش تركان

خاتون كه يك لشكر ورزيده براي فسق و فجور خود تدارك ديده بود و بخشي از بودجه كشور را صرف اين

امور مي نمود و تمام عمرش مشغول قتل عام و نسل كشي شيعيان بود و شوھرش فقط نقش دلال

محبّت را براي زنش ايفا مي نمود و تمام كشور را مستعمرۀ خلفاي خونخوار بني عباس كرده بود . در

قلمرو بظاھر موّجه تري مثل علم ھم شاھد ظھور دانشمندي متكبّر و تبھكار بنام مادام كوري بوديم كه به

عمد صدھا بيمار را براي تثبيت اختراع مرگبارش يعني اشعه راديواكتيو قرباني نمود و خودش ھم نھايتاً

تحت تأثير اين اشعه مبتلا به سرطان و عقيم شدگي جنسي و افسردگي گرديد و از دنيا رفت و جز گرفتن

جايزه نوبل و ارضاي جاه طلبي ھوسي نداشت و ھمه مكاشفات شوھرش را به نام خودش رقم زد . در

دھه گذشته شاھد ملوسترين رئيس جمھور آمريكا يعني آقاي كلينگتون بوديم كه چگونه كاخ سفيد را

تبديل به روسپي خانه نموده بود و از آنجا تحت امر فاسقانش دستور بمباران يك شھرك مسيحي در

تگزاس را صادر نمود كه صدھا مرد و زن و كودك را با بمب ناپالم زنده زنده سوزانيد به جرم اينكه حاضر

نبودند ميخانه و فاحشه خانه داشته باشند . و اينك شاھد زن عقيمي ھستيم كه وزير خارجۀ آقاي بوش

است و عراق را مبدل به قلتگاه كودكان نموده است زيرا چشم ديدن زنان با حجاب را ندارد .

اين جابجائي جنسيت از مردان ،ديوھائي ملوس و از زنان ، ضعيفه ھاي خونخوار و بيرحم ساخته است. و

اين تازه آغاز پيدايش نسلي است كه برابري زن و مرد را محقق مي كند كه در اين برابري ھيچ نشاني از

آدميت باقي نمي ماند .

سارتر فيلسوف معاصر فرانسه معتقد بود كه سرنوشت تاريخ آينده بشر بر روي زمين را نه نبرد طبقاتي و

نه نبرد بين شرق و غرب بلكه نبرد بين زن و مرد تعيين مي كند . پيشبيني ايشان در حال تحقيق است

ولي در اين نبرد ھيچ جناحي پيروز نخواھد شد و بلكه نسل بشر بر خواھد افتاد و پيروزي نھائي فقط با

شيطان است .

سارتر در نبردش با سيمون دوبوار به اين نتيجه رسيده بود زيرا سيمون دوبوار به عنوان اسوۀ يك زن به

اصلاح فيلسوف و آزاد تا به آخر عمر ھم حاضر نشد كه به ھمسري سارتر در آيد زيرا نميخواست خود را

متعھد به ھيچ حقي نمايد و لذا در اثر مشھورش « جنس دوم »آخرين سيمائي كه از يك زن خوشبخت

مدرن ارائه ميكند يك « روسپي اشرافي » است كه فاسقش را خودش انتخاب مي كند و اينست پيروزي

زن در تاريخ .

زن عرصه مدرنيزم دشمني بدتر از عشق براي خود نمي شناسد زيرا او را متعھد به يك مزد واحد ميكند

و از روسپي گري ( آزادي ) باز مي دارد . مرد ھم متقابلاً چنين است . لذا عصر برابري زن و مرد تماماً بر

اساس انكار و عداوت و جنگ با عشق كه ھمان تعھد است ممكن مي شود و اين ھمان مكتب اصالت زنا

مي باشد كه امروزه با فلسفه « عشق غير متعھد » تئوريزه مي شود . اين مكتب مولّد مردان و زنان

عقيمي است كه در دشمني آشكار با نسل بشر زندگي مي كنند و دشمن كودكان ھستند . اين نسل

قلمرو تجلّي و تجسّم شيطان است كه دشمن قسم خورده انسان مي باشد . فلسفه برابري در ھمه

امور خاصّه برابري زن و مرد ، ابليسي ترين فلسفه است كه براي نابودي بشريت پديد آمده است كه

بشريت را بدست خودش بر مي اندازد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص37





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۰:۵۸ ] [ محمد ]

معرّفي بزرگترين دزد تاريخ بشر« رايانه »

قرار بود كه كامپيوتر ايمن ترين گاوصندوق و بانك و حافظه و محافظ ذخيره ھاي مادي و معنوي ھر كسي

باشد . ولي اساس ساختار رايانه ھمان حافظه است . نام واقعي كامپيوتر بايستي « حافظه » باشد .

امروزه اين حافظه مبدّل به مخوفترين دزدھا در جھان شده و ھمه دزدان را در سراسر جھان به اعماق

اسرار افراد بشري مي كشاند و بدين طريق اين تكنولوژي ايمني بخش بطرزي حيرت آور منبع ھمه

ناامني ھاي مدرن شده است درست زماني كه كل اين تمدن در اين حافظه استقرار يافته است مورد

تھاجم قرار گرفته و بشر شبانه روز نگران به سرقت رفتن در اين حافظه جھاني است . حتّي ابر قدرتھا

ھم به اين ناامني مبتلا شده اند و در خطر نابودي قرار دارند . سخن بر سر پديده اي بنام ويروس كامپيوتر

است .

اين ايمان مدرن نخست كل حافظه بشر را دزديد و حتّي روحش را ھم از او گرفت و ھمه را برده و مريد

خود نمود و سپس انسان را در معرض نا امني و غارت قرار داد . در اينجا مواجه با يك شيطان بزرگ

ھستيم كه كل بشريت را به بازي گرفته است . و به ريش او مي خندد و بشر مدرن نه راه فرار از اين دام

دارد و نه احساس امنيت و قرار . انسان روحش را به كامپيوتر فروخته و كامپيوتر ھمه روحش را به

شيطان مي بخشد . كامپيوتر ميعادگاه سعادت جھاني بود كه از جانب علوم و تكنولوژي به بشر وعده داده

شده بود ولي اين وعده ھمچون وعده ھاي شيطان دروغ از آب در آمد . امروزه كامپيوتر ھمان دھكدۀ

جھاني و خانگي ھمه افراد بشري است كه ھمه دزدان و تبھكاران و شياطين را در خود گرد آورده و مبدّل

به تمدن شيطاني شده است . اين دزد خانگي شاه كليد ھمه دزدان جھاني به درب اسرار و ذخيره ھاي

افراد بشري مي باشد . اين نا امني و دزد زدگي ھمه افراد را تبديل به دزد مي كند و ھر فردي را تبديل به

يك ويروس كامپيوتري مي سازد . كامپيوتر دزد تمدن است و مظھر تمدني كه به دزدي پديد آمده است .

فكر كامپيوتر فكر دزدي و ذخيره سازي و جھانخواري بوده است و لذا عاقبتي جز اين نميتوانست داشته

باشد . كامپيوتر در لغت بمعناي« حسابگر » است و انديشۀ حسابگر ذاتاً دزد است و ھمه دزدان شبانه

روز در حال حسابگري ھستند و لذا داراي حافظه اي پريشان مي باشند و نيازمند به حافظه اي در بيرون

از خود ھستند ھمانطور كه دروغگو كم حافظه است . و لذا كامپيوتر مبدّل به حافظۀ جھان ھمه مغزھاي

حسابگر و دزد و دروغگو شده مولّد ويروس دزدي شد و بجان كل حافظه بشريت افتاد و ايمني او را نابود

ساخت و تازه در سر آغاز اين واقعه ھستيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص38


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۷:۱۴ ] [ محمد ]


جنون پولي

يك بررسي آماري نشان ميدھد كه ھمه آحاد بشري بر روي زمين از گرسنگان آفريقا تا بانكداران آمريكا،

فقط يك مشكل دارند و آنھم مسئله بي پولي يا كم پولي است. ولي در عوض حتي يك آدم پيدا نشده كه

خود را دچار مشكل بي عقلي يا كم شعوري بداند. در گذشته تاريخ انگشت شماري آدم بنام عارف بودند

كه خود را فقط دچار كم شعوري مي دانستند و ھمان اندازه پول ھم كه داشتند را اضافي ديده و آنرا به

مردم مي بخشيدند كه البته نسل اين جور آدمھاي بي عقل برافتاده است. ھمچنين يك بررسي آماري

ديگر نشان ميدھد كه ھمه آحاد بشري بر روي زمين خود را مومن و خداشناس مي دانند. و نيز اينكه در

گذشته تاريخ انگشت شماري آدم بنام پيامبر بودند كه خود را كافر و خدانشناس ميدانستند كه الحمدالله

نسل آنھا ھم برافتاده است و چه خوب.

لذا نتيجه مي گيريم كه بشر به لحاظ تاريخي وارد مرحله اي شده كه توانسته ريشه كفر و جھل را براندازد

و فقط زين پس تا پايان تاريخ فرصت دارد كه ريشه بي پولي را ھم براندازد. ولي با كمال تعجب ھر چه كه

بيشتر توفيق حاصل مي شود برخي مشكلات و امراض جديد پيدا شده اند كه به ھيچ وجه نمي تواند

ريشه آنرا برانداخت مثل ويروس ايدز، سرطان، آنفولانزا، اعتياد، جنون، خودكشي، خودفروشي، بمب

اتمي، سلاحھاي ميكروبي و ھزاران مورد ديگر. و البته تحقيقات نشان داده كه ھمه اينھا از بي پولي

است. خدا را شكر كه بشر پول را كشف كرده است و خدا مي داند كه قبل از كشف پول بشر چقدر

مشكلات داشته است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 18


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۵۶ ] [ محمد ]

فلسفه بيكاري

يكي ديگر از ويژه گيھاي عصر مدرن در قلمرو فرھنگ ومعرفت اينست كه ھمه امور داراي تفسيري

اقتصادي ھستند حتي مسائل جنسي و تربيتي . اگر واقعاً ھمه امور علتي اقتصادي يافته اند بدين

معناست كه انسان مدرن تا چه حدي عليل و جاھل و خرفت و پست شده است كه سرنوشت روح و

روانش را ھم پول تعيين مي كند. پس اگر مسئله بيكاري در جوامع مدرن جز اقتصاد علتي ديگر نداشته

باشد عجيب نيست. ولي در اقتصادي ترين آدمھا ھم اگر عميقتر نظر كنيم علتي رواني مي يابيم. اصولاً

انسان ھر چقدر ھم كه پست شده باشد ھنوز انسان است يعني نشاني از روح دارد.

معلوم نيست كه چرا لااقل يكي از علل بيكاري را مسئله علاقه فردي بيكاران نمي د انند . يعني اصرار

شديد در كار مورد علاقه و يا اصلاً ميل به بيكاري . در عصري كه تنوع كار و مشاغل بطور روزانه در حال

افزايش است دليلي چندان مھم براي نيافتن كار مورد علاقه وجود ندارد. در عصر قديم فقط ده نوع شغل

وجود داشت و عامه مردم بيكار نبودند الا اشراف كه نيازي بكار نداشتند و اشرافيت خود نوعي كار

محسوب مي شد . ولي حالا كه ھزاران نوع شغل پديد آمده اينھمه بيكاري زياد شده است.

بنظر ما علت العلل بيكاري چيزي جز اراده به بيكاري نيست و اين ھمان رشد فكر اشرافي و اشرافيت

فكري است كه جھانگير گرديده است و آن بدليل رفاه پرستي تكنولوژيكي و تنبلي حاصل از فرھنگ

تكنولوژيكي مي باشد . به ھمين دليل در فرھنگھاي دھقاني و شباني بيكاري در حداقل است. درحاليكه

فقر در حداكثر است و درآمد نيز بس اندك و بخور و نمير است. درواقع بيكاري مرضي مسري و جھانگير

است و علاجي اقتصادي ندارد.

بيكاري يك بيماري فرھنگي عصر مدرنيزم است نه يك معضله اقتصادي الا در مواقع جنگ يا بحرانھا .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص11


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۹:۳۶ ] [ محمد ]
فلسفه ادعا

ھر انساني صاحب ادعائي است و بواسطه ھمان ادعا زندگي مي كند و شناخته مي شود .
ادعاي ھر كسي ھمان دعاي اوست در نزد كسي و يا كساني . ولي آيا كسي ھم از نزد خودش و براي
خودش دعا و ادعائي مي كند ؟ چنين موارد و انسانھائي بسيار اندكند . ادعاي اكثر انسانھا عاريه اي
است . از نزد ديگران به آنان القاء شده و نيز براي ديگران است . در واقع اكثر انسانھا ظرف تحقق ادعاي
ديگرانند . بندرت كسي شھامت ادعائي از نزد خودش و براي خودش را دارد چرا كه اصلاً خودي ندارد .
خوديت او نيز عاريه اي است . قرضي و نذري و فرضي است . و اينست كه انسان به بھانه اي ھيچ و پوچ
مي شود و از ديگران كينه مي كند و احساس خيانت دارد .
دعويھا و دعاھا و ادعاھاي ما از جانب والدين و جامعه و حكومت ھا و تبليغات و امثالھم مي باشد . در
واقع پيامبران خدا آمده اند تا ادعاھاي راستين و بر حقّ را به بشر تلقين و تعليم دھند. ادعاھائي كه نياز
ذاتي خود بشر باشد و نھايتاً به بشر خوديت و ھويت ذاتي اعطا نمايد و ھستي انساني بخشد .
به ھمين دليل خداوند مي فرمايد كه به نزد رسولان و مؤمنان برويد تا براي شما دعا كنند . يعني ادعا كردن
را به شما بياموزند تا بدانيد كه چه چيزي بخواھيد زيرا نمي دانيد كه چه بخواھيد . بسيار اندكند انسانھائي
كه براستي و به يقين مي دانند كه چه مي خواھند و منظورشان از زندگي چيست . و مابقي ھم فقط
بازي مي كنند : ادعا بازي ! بازي با ادعاھاي ديگران . خداوند بما مي گويد كه فقط او را دعا كنيم : ادعوني
! ( مرا بخواھيد ) .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص207


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۰:۴۴ ] [ محمد ]

فلسفه ركورد جهاني تصادفات اتومبيل در ايران

طبق آمار رسمي و بين المللي آمار تصادفات اتومبيل و ضايعات مالي و جاني ناشي از آن در كشور ما

سالھاست كه ركورد جھاني را شكسته و مقام اول را داراست اين آمار شامل سقوط ھواپيما نيز مي

شود ھمچنين شامل نرخ آلودگي ھواي شھرھاي بزرگ ايران و مرگ و مير ناشي از آن . چرا ؟

اين آمار و ركورد جھاني مربوط به پديده اتومبيل در كشور ماست كه كشور ما را مبدل به قتلگاه آھن و دود

ساخته است و اين تلفات و ضايعات جاني و مالي و فرھنگي و عاطفي و نھايتاً سياسي در حد خسارات

يك جنگ تمام عيار است . اين پديده به چه معنايي است كه شامل حال دولت و ملت مي باشد .

بدون ترديد حالا ديگر دلايل نقص فني و عمراني توجيه گر اين معضله نيست زيرا بوضوح شاھديم ھر چه

كه اتومبيل ھا مدرن تر و مجھزتر مي شوند و خيابانھا و جاده ھا عريض تر و استاندارد تر مي شوند و علايم

و حراست ھاي راھنمايي و رانندگي بيشتر مي شود و پليس ھم مجھزتر و جدي تر مي شود و جريمه ھا

ھم نجومي تر مي شوند و تبليغات اموزشي رسانه ھا ھم گسترده تر مي شود و آموزشھاي اخلاقي و

ديني ھم بيشتر مي گردد امار ما در اين امر بالاتر مي رود .يك بررسي ساده حقيقت بسيار تلخي را

پيشروي ما مي نھد و اين واژگون سالاري حيرت آور را تفسير مي كند .

بدون ترديد اين يك مسئله كاملاً انساني است نه تكنولوژيكي و اقتصادي و سياسي . اين مسئله مربوط

به صاحبان اتومبيل ھا و رانندگان مي باشد اين يك مسئله كاملاً فرھنگي و اخلاقي وشخصيتي است كه

تبديل به يك ھويت ملي شده است كه ھمه ارگانھاي دولتي و قضائي را بسيج نموده ولي تاكنون نتيجه

معكوس بوده است .

مسئله ھويت است و بحران ھويت و تلاش براي رفع اين بحران بواسطه تكنولوژي و نقدترين و عاميانه

ترين آن يعني اتومبيل . اين بازتاب بزرگترين بيماري فرھنگي ماست كه دولت و ملت را در بر گرفته و آن

تكنوكراسي (فن سالاري ) مي باشد كه پس از پايان جنگ تحميلي عود كرده است . وقتي قرار باشد كه

انسان در پشت فرمان اتومبيلش احساس وجود كند و خود را به اثبات برساند اتومبيل تبديل به عرش

كبريايي وجود شده و ھمچون خدايي آھنين بر سرش مي شكند و او را به خود ميآورد كه : اي انسان تو

برتر ماشيني ! و اين حق اين ضايعه عظيم است .

علاوه بر اين مي دانيم كه در ھيچ كجاي دنيا اينقدر صداي بوق اتومبيل شنيده نمي شود كه موجب

آلودگي صوتي نيز شده كه بخشي از بھداشت رواني را مختل ساخته است و مي دانيم ھمانطور كه

شوپنھاور فيلسوف آلماني نشان داده بخشي از خودكشيھاي جھان صنعتي حاصل آلودگي صوتي است

و نيز صداي سرسام آور موسيقي از اتومبيلھا كه گاه امواج ان كل بدنه اتومبيل را مي لرزاند .

در عصر جديد ھيچ كس چون مرحوم آل احمد و دكتر شريعتي مرض ماشينيزم را پيشگويي نكرده است:

انساني كه روحش در اتومبيل رسوخ كرده و او را به لحاظ رواني مدھوش نموده و اتومبيل كه قدرت تحمل

روح انسان را ندارد از كنترل خارج مي شود . روحي كه در ماشين دميده مي شود اينھمه ضايعات

ماليخوليايي به بار مي آورد . سخن از اتومبيلھاي جاندار و رانندگان بي جان است .

من اتومبيل دارم پس ھستم : اين است راز اين مصيبت و مرض ملي .

نيمي از مردم ما داغدار عزيزان خود در جريان انقلاب و جنگ تحميلي و گروھكي ھستند و مابقي ھم

داغدار تصادفات اتومبيل و سقوط ھواپيما . گويي اين دسته دوم مافات دسته اول ھستند و جبران گريز از

واقعه .

اگر تلفات حاصل از سقوط سيستماتيك ھواپيماھا را ھم به اين معنا بيفزائيم درك مي كنيم كه اين يك

مرض صرفاً عاميانه نيست و شامل حال دولت مردان ما نيز ھم مي شود . در طي دھه اخير ھيچ

كشوري به اندازه ما به واسطه حوادث اتومبيل و ھواپيما از دولت مردانش قرباني نگرفته است .

اين تكنوكراسي جنون آسا جايگزين بي ھويتي ماست و بي ھويتي گزارشگر بي ايماني ماست .

اين مرض و جنون و خودكشي را اگر در كنار رشد فزاينده اعتياد و بزه كاري و فحشاء و مفاسد اقتصادي

بگذاريم اين حقيقت بھتر درك مي شود . اين احساس ھيچي و پوچي تا آن حد است كه زندگي را بعنوان

بزرگترين نعمت الھي از ارزش انداخته است و فرد در پشت يك ماشين براي لحظاتي احساس وجود

ميكند و سپس بدست آن « ھستي بخش »يعني ماشين از ھستي ساقط مي شود اين به مانند

احساس وجود بواسطه انواع مخدرات است . پس بھتر است بجاي انديشه ھا و آرمانھاي تكنولوژيستي

و به جاي عريض تر كردن خيابانھا و جاده ھا و نو كردن اتومبيلھا و افزودن نيروھاي انتظامي و وامھاي

بانكي براي خريد اتومبيل فكري به حال ھويت و معنويت ملي شود . ما براستي در عطش مرگبار يك

انقلاب فرھنگي ھستيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 207


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۷:۳۰ ] [ محمد ]
محكي در خود شناسي
درستي يا نادرستي راه و روش زندگي خود ھمواره داراي يك محك دوگانه در درون و برون از خويشتن
است . محك دروني ھمان رضايت وجدان است كه بصورت آرامش و قرار و صبر و قناعت و اتكاء به نفس در
درجات متفاوت خودنمائي مي كند . بميزاني كه در خود آرام و قرار داريم در راه درست و برحقّي گام بر
مي داريم ونشانه رضاي خداست . و امّا محك بيروني ھم وجود دارد كه مردمان ھستند كه ھمان ميزان
تأئيد و تصديق عاقلان و مؤمنان و پاكان است و تكذيب و لعن احمق ھا و دزدان و تبھكاران . امام
حسين(ع) در كربلا مي فرمود كه « خدا را شكر كه دشمنان ما از احمق ترين مردمانند » كه اين خود
دليلي بر حقانيت راه او محسوب مي شود .
بنابراين رضايت وجدان كه ھمان آرام و قرار دروني است و بصورت رضايت از زندگي بروز ميكند و رضايت
خوبان و خردمندان دو نشانه از درستي راه ماست و بالعكس. و نيز بميزانيكه آرام و قرار و رضاي وجدان
نداريم و احمقان و تبھكاران ھم از ما راضي و خشنود ھستند و ما را تصديق مي كنند نشانه نادرستي راه
ماست .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص206

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۴۷:۳۵ ] [ محمد ]
خود – بدبيني

بد بودن خود و خوب ديدن ديگران از علائم معرفت و فرزانگي است . زيرا كسي كه خود را بد ببيند طبعاً
ميل به خوب شدن پيدا مي كند و ھمين اراده در ذات انسان موتور محركه تكامل و تعالي است. ھمانطور
كه كسي كه خود را خوب مي داند راكد و ھلاك است و حركت و رشد و تعالي در او مرده است . بنابراين
خود – بدبيني اساس تربيت و تعليم و معنويّت و رشد بشر است كه محصول خود شناسي است . كسي
كه خود را بد مي بيند و جز جھل و جنون و كبر و شقاوت در خود نمي يابد ھمين بصيرت بطور اتوماتيك
موجب جھش و فرا رفتن از اين خودِ بد و زشت است . و اين معجزه خودشناسي است. بنابراين كسي كه
بي ھيچ مرضي و منّتي اعماق نفس واحده بشر را به ھمگان آشكار مي كند و زشتي ھا و جھالت ھا را
مي نماياند ھمه را مي جھاند و تكامل مي دھد خواه ناخواه . و خدمتي بزرگتر از اين نيست ھر چند كه
ممكن است مورد تھاجم شياطين قرار گيرد . پس اين عملي بغايت ايثارگرانه است كه كسي براي رشد و
تعالي و خوب كردن ديگران ، خود را مورد ھجوم و تھمت ھا و عداوتھاي شياطين قرار دھد . عشق به
خوبي و تعالي ديگران ھمواره مستلزم ايثار است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 204

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۳:۳۸ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت