کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 51
دیروز : 48
افراد آنلاین : 2
همه : 4872
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

شكر خالق و شكر مخلوق


در حديثي از رسول اكرم (ص) مي خوانيم كه «شكر كردن خالق چيزي جز تشكر كردن از مخلوق

نيست ». و نيز در قرآن كريم مي خوانيم كه « شكر نمي كنيد خدا را الّا اينكه خودتان را شكر مي كنيد »

تشكر از خداي ذھني عين ممنون بودن از ھواي نفس خويش است چرا كه پرستش خداي ظن (ذھن)

ھمان نفس پرستي و شرك و ظلم است و لذا شكر حقيقي خدا و ايمان حقيقي جز در رابطه مريدانه با

امام ممكن نيست زيرا امام تو را خلاف نفس تو امر و ھدايت مي كند و اگر او را اطاعت و شكر نمودي در

واقع خدا را شكر كرده اي . ھمانطور كه علي (ع) مي فرمايد: «ھمواره بر خلاف ميل خود عمل كردم و

به خدا رسيدم» پس شكر حقيقي فقط در تشكر از ديگران معنا دارد مخصوصاً كساني كه بما خدمت و

محبّتي نموده اند و اين شكر دربارۀ خدمت و محبّت خالصانه دو صد چندان واجب تر مي آيد زيرا محبّت

خالصانه ھمان امر ھدايت و سعادت ابدي است . لذا كسي كه از مردمان ممنون نيست و شكر والدين و

مربيان خود نمي كند اگر ھم شبانه روز خدا را شكر نمايد فقط شيطان نفس خود را پروار كرده است . و

شكر خدا در معناي كامل و خالصانه اش ھمانا تشكر از كسي است كه تو را بر خلاف اراده ات امر و ھدايت

مي كند يعني شكر از كسي كه با محبّت تو را امر به معروف و نھي از منكر مي نمايد . اينست شكر خدا .

بقول مولوي : « خواجه پندارد كه اطاعت مي كند بي خبر از معصيت جان مي كند.»


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 153



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۶:۳۱ ] [ محمد ]

از دعاي خود مأيوس نشويد !


مأيوس شدن از دعا ھمان مأيوس شدن از خدا و عين كفر و تسليم ابليس شدن است چرا كه ابليس

رسالتي جز مأيوس كردن انسان از خدا ندارد و از ھمين درب بر انسان وارد مي شود .

ھر چه دعائي بزرگتر و محالتر باشد استمرار و استقامت و خلوص و صبر و تداوم بر آن دعا بھمان ميزان

ضروري است . در حقيقت دعائي بدون اجابت محال است . آنچه كه دعائي را به اجابت نمي رساند قطع

اميد نمودن فرد داعي از دعاي خويش و رھا كردن آن است .

آرزوھاي بزرگ مستلزم تداوم در خواستن است . دست و دل شستن از دعائي موجب رويكرد به راه و

روشھاي نادرست مي شود و اين ھمان پيروزي ابليس بر انسان است .

اراده كنيد ،بخواھيد و قلباً بخواھيد و از خدا بخواھيد و بر خدا صبر كنيد بدون ترديد اجابت مي شود زيرا

خداوند چنين وعده نموده است و خدا ھم ھرگز خلاف وعده نمي كند . و اين نكته كه چه بسا دعائي كه

بعد از مرگمان اجابت مي شود اگر حيات بعد از مرگ را ھم به حساب زندگي آوريم .

استمرار در ھر دعائي علاوه بر به كام رسيدن موجب تقويت قدرت اراده شده و قدرت كلي روح انسان را

تعالي مي بخشد .

قدرت ھر انساني بميزان شدت در دعا و صبر بر آن است . و خداوند با صابران است . افسوس بر كسي

كه دست و دل از دعاي خود بشويد مگر اينكه به دعائي برتر برسد . و نيز اينكه خداوند دعاكنندگان را

دوست مي دارد زيرا دعا تنھا راه رابطه انسان با خداست .


--------------------------------

يك دعا


پروردگارا كه مرا از عدم آفريدي و ھر چه دارم از توست .

پس چرا نظري بمن نمي كني ؟ آيا لايق نظرت نيستم ؟ اگر چنين است آيا خلقت تو در من ناقص است و

نظرت را تأمين نمي كند ؟

پرودرگارا چرا بمن رحم نمي كني ؟ آيا گناھانم بيشتر از رحمت توست ؟

پروردگارا چرا مرا نمي بخشي ؟ آيا خطاھايم برتر از بخشش توست ؟

پروردگارا چرا بمن لطف نمي كني ؟ آيا شقاوت من فزون از لطافت توست ؟

پرودرگارا چرا مرا از ورطه نابودي نمي رھاني ؟ آيا عدم من قوي تر از وجود توست ؟

پروردگارا چرا پاكم نمي كني ؟ آيا ناپاكي و پليدي من قدرتمندتر از قداست توست ؟

پروردگارا چرا در بھشت خود راھم نمي دھي ؟ آيا دردھاي من لايق بھشت تو نيست ؟

آيا به اندازه كافي درد و عذاب نكشيده ام كه دلت به رحم آيد ؟

پس چرا مرا آفريدي كه لايق رحمت و لطف و كرامت و محبت تو نيستم ؟

چرا چيزي آفريدي كه لايق تو نباشد ؟

اگر لايق تو نيستم و از آفرينش من نادمي پس مرا نابود كن چنانكه ھرگز مرا نيافريده اي و ننگ وجودم را

از درگاھت پاك نما و از شرم آسوده شو !

آمين


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 153


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۰۰:۳۱ ] [ محمد ]

دشمنان توبه

چرا توابيّن راستين اينقدر دشمن دارند ؟

در قرآن كريم مي خوانيم كه : ھر گاه كه فردي را به رسالت برگزيديم مردمان به او گفتند تو ھم كه تا

ديروز مثل ما بودي حالا چه شده كه ادعاي پاكي مي كني . ھر توبه ايي خالصانه خواه ناخواه آغاز يك

رسالت اجتماعي است ھمانطور كه قرآن مؤمنان مبتدي را امر به ھجرت و ظلم زدايي از خويش و

اطرافيان مي نمايد و اين سر آغاز يك رسالت است ھمچون رسالت پيامبر اسلام . ھر فرديكه از گذشته

خود توبه مي كند و روي به معنويت و تقوا مي نمايد به ناگاه خود را در مقابل صف خشمگيني از

نزديكانش مي يابد كه مي خواھند او را از اين توبه منصرف سازند . وجود اين توبه كننده عملاً به مردمان

مي گويد : شما ھم مي توانيد توبه كنيد و توان نجات سرنوشت خود را داريد درست مثل من . در واقع فرد

توبه كننده در عمل خط بطلان بر مكتب اصالت جبر مي كشد ھمانطور كه پيامبر اسلام جبر پرستان را اھل

دوزخ و كافر مي نامد . اين است كه كافران فرد توّاب را كه مي خواھد سرنوشت خود را از اسارت جبر

تاريخ و نژاد و جامعه برھاند و داراي اختيار باشد در عين حال كه انساني بغايت جسور مي دانند ولي

بظاھر او را ابله و طلسم شده مي نامند . جنگ مردم با چنين فردي ھمانا جنگ جبر بر عليه اختيار است

يعني جنگ جباران با مختاران است كه مي خواھند مسئوليت سرنوشت خود را بر عھده گيرند و از گردن

جامعه و نژاد و حكومت و آسمان برگيرند . دشمنان توبه دشمنان حق انتخاب ھستند ھر چند كه شعار

آزادي مي دھند . فقط در چنين امتحاني است كه ماھيّت دروغين اين آزاديخواھي آشكار مي شود . اين

دشمنان توبه در عمل عاشق جباران ھستند و آزاديشان ھم آزادي در جباريت و ستم گري است .

دشمنان توبه دشمنان واقعي آزادي روح انسان ھستند و دشمنان تغيير سرنوشت .

كسي كه از كفر و جھل و زندگي ميراثي و تاريخي خود توبه كرده با تماميت زمانه و جامعه خود جنگ

بزرگي را آغاز نموده است كه اين جنگ از جانب جامعه بر عليه اين فرد آغاز مي شود زيرا ھر توبه ايي

خالصانه جامعه ايي را به خود مي اورد و دعوت به انتخاب مي نمايد بنابراين بقول قرآن ھر كه به دين خدا

زنده شود گويي كه كل بشريت را زنده مي كند ولي اكثريت مردمان ميلي به حيات روحاني ندارند و لذا بر

عليه مؤمنان به جنگ مي پردازند تا اين حيات انساني را تخطئه و نابود سازند و اتفاقاً در چنين جنگي كه

به راه مي اندازند به طرزي حيرت آور روي به دين مي كنند و وجدانشان عليرغم ميلشان بيدار ميشود .

كل تاريخ مذاھب بدينگونه پديد آمده است يعني ھمواره در ھر دوراني چند نفري توبه كرده و ايمان آورده

اند و مابقي مردمان در جنگي كه بر عليه اين انگشت شماران براه انداخته اند جبراً به دين مبتلا شده اند

و لذا دين شرك و نفاق را پايه گذاري كرده اند كه صورت مسلط ھمه مذاھب در طول تاريخ مي باشد .

ھر انسان ھر چند مسلمان و متديني لااقل يك بار در زندگيش بايستي از مذھب موروثي توبه كند تا دين

وي زنده شده و خودي گردد و به نور انتخاب روشن شود زيرا دين موروثي دين مرده است و از كفر ھم

بدتر است زيرا به نفاق مي انجامد . به ھمين دليل قرآن كريم كافران را پيرو مذھب آبا و اجدادي ميخواند

و مھم نيست كه اين مذھب موروثي برحق و يا ناحق باشد يعني مذھب موروثي و تاريخي در ھر حال

ضلالت است زيرا ھيچ مسئوليتي پديد نمي آورد و دين چيزي جز مسئول سرنوشت خود بودن نيست. در

بستر دين موروثي ھمه عبادات نيز موجب ضلالت و كفر مي شوند زيرا از روي عادت ھستند . به ھمين

دليل در قرآن نماز سھوي موجب تكذيب دين مي باشد . و علي (ع) مي گويد : واي بر ايمان عاريه ايي. و

اين است كه شقي ترين دشمنان توبه و دين زنده ھمانا نژاد فرد توّاب مي باشد ھمانطور كه نژاد ھر

پيامبري شقي ترين دشمنان او بوده اند و لذا دين زنده و حقيقي دشمني شقي تر از نژآد و نژاد پرستي

ندارد و در رأس آن ھمسر و فرزندان و خاندان قرار دارند كه در قر آن نيز مذكور است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم  ص 118


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۳:۵۷ ] [ محمد ]

مظلوميّت تاريخي حسين (ع) (خليفه ناكام)

مظلوميّت حسين (ع) در دوران حياتش نيز دوگانه بود. يكي آن بود كه امويان كردند ولي بدتر از آن خيانت شيعيانش در كوفه بود. ولي مظلوميّت سوّم حسين در تاريخ تشيّع نهفته است و آن تحريف او و هويت و جهاد و رسالت و امامت اوست كه استمرار تاريخي همان جريان كوفه است. خود او نيز پيشگويي كرده بود كه نخستين گروهي كه براي من عزا برپا مي كنند كوفيانند. زيرا بازماندگان سفينه كربلا به رهبري زينب هرگز بر حسين سوگواري نكردند بلكه زينب در محفل يزيد در شام گفت: « سپاس خداي را كه نعماتش را بر ما به كمال رسانيد كه در اين واقعه جز جمال (سيماي حق – زيبائي) نديديم.‌» و امّا اهل كوفه و فرزندان تاريخي آنان در اين واقعه جز بدبختي و نكبت و زشتي نديدند و به همين دليل عزا برپا ساختند چرا كه حسين را موفق به كسب خلافت نديدند. اين همان نگرشي بود كه ابن ملجم را از يك مريد تبديل به قاتل نمود و شمر را نيز. ايندو از شيعيان دو آتشه بودند. اگر تشيع تبديل به مكتب « حسينيزم » شده و حسين را از كالبد امامت جدا كرده و مابقي امامان را به بوته نسيان و تعارف سپرده حاصل يك جهل عظيم است كه امامت را خلافت سياسي مي داند. همين نگرش درباره امام زمان (ع) وجود دارد. اگر بدبختي هاي ما موجب ياد كربلا مي شود اين يك نگرش بغايت كافرانه و غير اسلامي و غير شيعي و بلكه غير ديني است و بلكه ضدّ ديني است و ضدّ حسيني است كه عروسي خدا در كربلا را لباس عزا پوشانيده ايم. اين همان نگرش حاكم بر مسيحيت درباره مسيح است كه اصرار مي ورزد تا مسيح را حتماً مصلوب سازد. بيهوده نيست كه بخش عمده مراسم عزاي حسيني به تقليد از عزاي مسيحي پديد آمده و هنوز هم بسياري از علم و كتل ها داراي نقش صليب هستند كه با پارچه مخفي مي شوند. اين يك نفاق و مكر بني اسرائيلي است كه بر كلّ جهان مسيحي و اسلامي سايه افكنده است. تا زماني كه نتوانسته ايم بواسطه معرفت، خلافت را از امامت پاك كنيم اسلام و تشيع در سايه بني اسرائيل است و ايمان نيز و دنياي ما نيز.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۱۷۸

امروزه آدمي يا حسيني است يا زينبي. و در غير اين دو حالت بدون شك يزيدي است. اين بدان معناست كه آدمي مخصوصاً يك مسلمان يا بايد در قلمرو امامت باشد و مردم را به نور هدايت آشنا كند و مرز حق و باطل در هر امري را آشكار سازد و در صورت طلب مردم براي احياي حقشان آنان را ياري دهد و يا بايد حامي امامت باشد و به او در جهت دينش ياري دهد و حقانيّت امر او را اشاعه دهد. در غير اين دو حالت بدون شك يزيدي است يعني اهل طاغوت و ستم و فساد است و در سيطرە استكبار زندگي مي كند و با امام در جنگ مي باشد و زينبيان زمانه را به بند مي كشد و در تحقير و تهمت به آنان قرار دارد تا حسين (ع) معرفي را نكنند. در واقع در فرهنگ شيعه جمال امر به معروف همان امام زمانه است كه زينبيان مردمان را امر به اطاعت از امام مي كنند و نهي از اطاعت از غير او. زيرا امام به مثابه قرآن ناطق و زنده مي باشد. امام جمالِ « معروف » است و طاغوت هم جمالِ « منكر » است و زينبيان سپاه اين امر و نهي.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۱۹۲

اگرعلي (ع) قرآن هاي كاغذي معاويه را از سر نيازه ها پايين آورد و بعبارتي سوزاند امام حسين اين واقعه را درباره مراسم حج به كمال رساند و حقّ امامت را به تمام و كمال آشكار كرد. واقعه عاشورا چيزي جز معرفي حقِّ امامت نبود يعني همان حقي كه يك بار ديگر در ظهور ناجي آخرالزمان در كلِّ جهان رخ خواهد نمود و كلّ بشريت بدان واسطه امتحان و تعيين تكليف خواهد شد.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۱۸۲

و اما برخي ادعا دارند كه براي امام حسين و شهداي كربلا گريه و نوحه مي كنند و نه بحال خودشان. بهر حال توجيه اعتقادي اين جماعت نمي تواند چندان زيبا و خداپسندانه باشد زيرا آدمي بحال اسوه و ناجي خود گريه نمي كند بلكه اين اوست كه بحال ما گريه مي كند. آيا اين تحقير مقدّسات و مقام امامت نيست كه بحال آنان بگرئيم؟ ولي اين درست است كه به ياد عظمت و غيرت و شهامت و حق پرستي آنان و بحال كفر و دنياپرستي خود گريه كنيم.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۱۹۸

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۳۱:۵۶ ] [ محمد ]

تناقض شيكي و حجاب


حجاب اگر به انگيزه عفت و عصمت است در يك كلام بمعناي جلب نظر نكردن به عمد است بواسطه لباس

،رفتار يا گفتار و روشھاي زيستن . امروزه بسياري معتقدند و حتّي در رسانه ھاي ملي ما تبليغ مي كنند

كه شيك بودن ھيچ تناقضي با حجاب ندارد. پس بھتر است شيك بودن را تعريف كنيم . شيك بودن

بمعناي جالب و جذاب و تحريك كننده بودن مسلماً ھر چه باشد در تضاد با امر حجاب و عفّت است . حال

اگر بواسطه چادر و نقاب ھم درجائي جلب نظر شود اين ھمان حجاب ضد حجاب است و يك نفاق

آشكار است و شبھه اي از مذھب ضد مذھب مي باشد . بنابراين اگر منظور از حجاب ھمانا جلب نظر

نكردن نامحرمان باشد ھيچ قانوني قادر به محجبه نمودن و با عفت ساختن فرد يا جامعه اي نيست . پس

بھتر است كه معنا و فرھنگ و انگيزه ھاي حجاب و عفّت را توسعه و تعميق دھيم و اينقدر كليشه اي و

فرماليستي عمل نكنيم . زيرا در يك جامعه مذھبي ھيچ زني خطرناكتر از زن فاسد محجّبه نيست زيرا ھم

فتنه اش وسيعتر و نامرئي تر است و ھم دين خدا را بد نام مي كند و ھم نفاق را اشاعه مي دھد .

حجاب شيك بدتر از بي حجابي است . زن با حجاب زني است كه از جلو مرد ھرزه اي عبور كند بي آنكه

نظرش را بسوي خود بكشد چه با چادر و چه بي چادر .

آنكه بواسطه حجابش جلب نظر نامحرمان مي كند بسيار مخربتر است تا آنكه صرفاً بواسطه اندامھايش

دلربائي مي كند زيرا بواسطه حجاب ، نگاه افراد نامحرم و ھرزه به اعماق نفس و روان زن نفوذ ميكند و

در آنجا منزل مي گزيند و نفس زن را تسخير مي كند و او را روسپي صفت مي نمايد . درحاليكه نگاه صرف

به اندام بسيار سطحي تر و پاك شونده تر است . حال بھتر مي توانيم علّت مفاسد اخلاقي و روسپي

گري پنھان را در جامعه خودمان درك كنيم و لذا علاجش نمائيم بواسطه آيه لا اكراه في الدين .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 147


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۱۲:۱۳:۱۹ ] [ محمد ]

دين داري و معجزه


امروزه بسياري بر اين تصورند كه دين و ايمان يعني اعمال خارق العاده و معجزه آسا . اين نيز از وراثت

بني اسراييلي در تاريخ است كه اصولاً پيامبر بي معجزه را پيامبر نمي دانند به ھمين دليل امروزه اعمالي

مثل فال گيري و رمالي و جنگيري و احضار روح و ھيپنوتيزم و انرژي درماني و... به حساب دين و دينداري

مي آيد و عاملان اين فوت و فن ھا عموماً دعوي پيامبري دارند . بقول خواجه عبدالله انصاري : اگر بر آب

روي خسي باشي اگر در ھوا پري مگسي باشي رو دلي بدست آر تا كسي باشي .

از بس كه حضرت موسي و ھمچنين ناجي يھود يعني حضرت مسيح براي كفر و انكار و شقاوت قومش

معجزه نازل كرد تا ايمان آورند اين قوم پنداشتند كه دين و ھدايت يعني معجزه گري و جادو گري و اين

سنت كافرانه را در سائر مذاھب ھم القاء نمودند . مي دانيم كه طبق كلام قرآن مؤمنان اوليه در ھر

مذھبي بي كمترين معجزه و كرامتي ايمان آوردند و كساني كه ايمانشان منوط به معجزات بود نھايتاً كافر

شدند . معجزه مربوط به دوران بربريت و جھل بشر بوده است دوراني كه ھنوز شعور و ادراكي پديد نيامده

بود تا بواسطه آن جھان ماوراي طبيعه را باور كنند . پيامبراني كه در اقوام با شعورتر ظھور كردند گاه اصلاً

ھيچ معجزه فيزيكي نداشتند به مانند بودا .

دين و دينداري جادوگري نيست بلكه خرد و صلح و وفا و عزت و محبت است . پيامبر اسلام بعنوان اكمل

انبياي الھي تنھا پيامبر بدون معجزه مادي در مذاھب ابراھيمي است و لذا نبوت را ھم ختم كرد و عقل را

وحي بدن ناميد و معرفت نفس را تنھا راه استمرار دينش قرار داد و لذا افكار جادوگري در دين اسلام كفر و

الحاد است .

كرامتھاي معنوي و عرفاني يكي از محصولات طبيعي دينداري در مراحل اخلاص است كه آن ھم خيرش

بي ھيچ مزد و منتي به مردمان مي رسد . معجزه پرستي ادامه كفر و نفاق است و ربطي به اسلام ندارد

. در قرآن كريم نيز مكرراً ذكر شده است كه حتي اگر خداوند و ملائك در مقابل كافران آشكار شوند آن را

توھم و چشم بندي مي نامند و بر كفرشان مي افزايند . نمايشھاي كرامت جويانه آن ھم تحت عنوان

عرفان ھيچ ربطي به اسلام ندارد و ادامه خرافات بني اسرائيلي و بت پرستي ھندو است . آنكه دين و

ارزشھاي معنوي را از منظر اين امور مي نگرد يك شيّاد در لباس دين است . در مذھب شيعه كرامت و

معجزه ايي برتر از معرفت نفس نيست كه موجب انقلاب و تحولات روحاني در مؤمنان مي شود كه تماماً

تصديق عقلانيت است . آنكه تحت عنوان دين و عرفان در جستجوي معجزه و كرامت است بويي از دين و

معرفت نبرده است و ھيچ ميلي نيز به آن ندارد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 119


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۰:۴۶ ] [ محمد ]

شرايط توكل


توكل خالصانه به خدا كه تنھا قلمرو رابطه اي مستقيم با خدا و تقرب الي الله در عمل است ھنگامي

ممكن است كه آدمي در شرايط انتخاب بين حق و باطل قرار گيرد در شرايطي كه براي انتخاب حق ھيچ

ضمانت و امنيت جاني وناني و نامي و عاطفي در نزد خلايق نداشته باشد و از ھمه سو تھديد شود و ھيچ

ياور و بيمه و ضامن ھم دركار نباشد.

اصولاً كسي كه دعوي ايمان و اخلاص و خداپرستي دارد ھرچند وقت از جانب خدا دچار چنين امتحان

و انتخابي مي شود تا خودش ببيند كه براستي آيا خدا را براي خود كافي مي داند يا نه.

دين و دعوي ايمان و خداشناسي در يك كلمه چيزي جز اثبات « خدا كافي است » نمي باشد. و چنين

اثباتي ھنگامي محقق مي شود كه فرد مدعي و امتحان شونده في الواقع در آن امتحان و انتخابش بناگاه

كل اركان حيات معيشتي و اجتماعي و عاطفي و حيثيتي و جاني خود را بر لبه نابودي ببيند و ھيچ راه

نجاتي جز از جانب خود خدا نداشته باشد و به خدا اطمينان كند و حق را انتخاب نمايد. و اينگونه است كه

آدمي ھم خودش را به تمام و كمال مي آزمايد و ھم خدايش را . و انسان تا در چنين امتحاناتي موفق

نشود ايمان وباورش به خدا و دين و حقيقت شعاري ميان تھي است . خدا را فقط مي توان در مواقع

نابودي شناخت. و توكل يعني اطمينان به خدا در چنين شرايطي. توكل قلمرو يافتن ھستي از نيستي

است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني -جلد دوم ص 108



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۳:۲۹ ] [ محمد ]

فلسفه احساس گناه


احساس گناه ، احساس زشتي در قبال زيبايي است احساس بدي در حضور خوبي ، احساس مرگ در برابر زندگي

و احساس نابودي در قبال ھستي است . پس احساس گناه برخاسته از اراده به زيبا شدن ، خوب بودن ، پاك و

زنده و جاودانه بودن است . پس احساس گناه عامل رشد و تكامل است و منشأ تعالي انسان مي باشد . آنكه اين

احساس را ندارد نيست و نمي داند كه نيست به ھمين دليل احساس گناه در وجود پاكان و اولياي خدا به

شديدترين وجھي خود نمايي مي كند . احساس گناه ھمان منشأ ف فري خود- آگاھي در انسان است و ھمان معناي

بصيرت و بستر معرفت نفس است . و كسي كه اين احساس را ندارد ھنوز در عرصه حيات انساني وارد نشده

است . احساس گناه ھمانا حضور در مقابل خداست كه مظھر نيكي و قدرت و پاكي و حيات و ھستي است . آنكه

بيشتر خدا را در ذاتش احساس و درك مي كند شديدتر احساس خطا و گناه مي كند و شديدتر در عطش كمال و

جاودانگي است و ھمين عطش عرصه انسان شدن و ھستي يافتن است تا آنگاه كه خوديّت حقير و عدمي انسان

به ذات خداوند ملحق مي گردد و اينجاست كه احساس خطا و گناه بر مي خيزد و دوئيت از ميان مي رود و انسان

جانشين خدا مي گردد .

آنكه خود را خوب و برحق و منزه از ھر خطا و گناه مي بيند اصلاً نمي بيند . پس آنكه احساس خطا و جھل و

تباھي را در خود مخفي مي دارد در واقع مشغول نابود سازي روح خويشتن و كور كردن چشم حق در ذات

خويشتن است و اين است كه كفر به معناي نداشتن احساس گناه عين جاھليت عرصه جانوري بشر است . اين

است كه خداوند در قرآن مي فرمايد كه كافران در ھر آنچه كه ميكند كمترين ترديدي ندارند . احساس گناه نشانه

به خود - آيي و دال بر حضور روح و نقطه وجود در انسان است و انسان از اين منظر است كه عدميّت خود را

مي بيند و طالب وجود مي شود . و اين است كه علي (ع) مي فرمايد: « آنكه خود را نشناخت نابود است » زيرا

آنكه خود را مي بيند و درك مي كند جز احساس نقص و خطا ندارد و ھمين احساس منشأ خلقت انساني بشر

است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 119



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۲۴:۴۱ ] [ محمد ]

ملاك كفر و ايمان


روزي به يكي از آشنايانم گفتم: « تو عجب كافري ھستي ». او كه رنگ از صورتش پريده و گوئي

ميخواست بمن حمله كند و گلويم را بفشارد گفت : محض اطلاع شما بايد بگويم كه در تمام عمرم نه از

ديوار كسي بالا رفته ام . نه زنا كرده ام. نه مال كسي را خورده ام و نه توي گوش كسي زده ام و نه به

عھدي خيانت كرده ام . و بلكه به دھھا نفر كمك كرده و آنان را از گرفتاريھا و فقر و بدھي نجات داده ام و

ھمه نمازھاي عقب افتاده زندگيم را جبران نموده ام وبيش از پيش از خمس و زكات خودم به مردم انفاق

نموده ام. آيا در مذھب شما ملاك مسلماني چيست؟ به او گفتم : در مذھب من ملاك مسلماني اينست

كه اگر به كسي بگوئي كه كافر و رياكار و ناپاكي ، از خجالت سرش را پائين مي اندازد و تا بناگوش سرخ

و شرمنده مي شود و در دلش اين كفر را مي بيند و تصديق مي كند و خود را قابل دفاع نمي يابد و دست

كسي را ھم كه اين كفر را به او نمايانده مي بوسد و ديگر رھايش نمي كند و او را دوست و بلكه امام

خود قرار مي دھد حتي اگر بقول شما ھمه احكام شرع را بظاھر رعايت كرده باشد . در ميزان دين ما

آدمھاي مؤمن خود را كافر مي بينند و آدمھاي كافر ھم خود را مؤمن مي پندارند. ما اين درس را از امامان و

پيامبر خود آموخته ايم . در مذھب ما نشانه ايمان خشوع است و نشانه كفر ھم تكبر و غرور است . در

مذھب ما ملاك دل است و نه گل . در مذھب ما چه بسا يك مرتاض قديس را كافر نامند. درمذھب ما ،

خداي ما بر سر نماز گزاران متكبر فرياد مي كشد و عذابشان مي كند. در مذھب ما ھر چه كه از

خودپرستي و خود – محوري و سرخود باشد كفر است و اينست كه قديس بي امام را كافر نامند و

ايثارگران خودپرست را فاسق مي خوانند.

دين آدم متكبر بدتر از بي ديني است. در مذھب ما گناه كردن ، گناه نيست بلكه شرمنده نبودن گناه است

و غرور خود شيطان است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 109


---------


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۱:۴۷ ] [ محمد ]

فلسفه تاريخ نبوت


نبوت در يك كلام چيزي جز امر به معروف و نھي از منكر نبوده است . اين امر ونھي از زبان وحي در اعماق

فطرت بشري مولد عقلانيت شد كه ھمين امر موجب ختم نبوت گرديد كه سرآغاز دين عقلي است .

بنابراين در دوران ختم نبوت يا آخرالزمان تنھا رسالت ديني فقط توسعه و تعميق عقل ديني و دين

عقلاني است كه در قلمرو معرفت مترادف با ھستي شناسي ديني و ھستي شناسي دين و عقل

شناسي يا شناخت شناسي مي باشد كه جملگي زمينه ھاي متفاوت معرفت نفس ھستند . و اين ھمان

قيامت دين است.

به بيان ديگر ما در دوران ختم امر بمعروف و نھي از منكر قرار داريم كه اين ھمان ظھور جھاني

« لا اكراه في الدين» است كه عرصه عقل واختيار مي باشد. در واقع امروزه ديني جز عرفان نيست و مابقي يا

عقب مانده گي تاريخ است و يا غفلت از حق انسان آخرالزمان و فقدان اسلام محمدي. و اين بمعناي امر

به عرفان و نھي از دين جاھلانه و تقليدي - تاريخي است كه ھمان تحقق كمال نعمت خدا در عرصه ختم

نبوت مي باشد و قيامت دين. اين ھمان رسالت امامان آخرالزمان است: رسالت عرفاني! و غير از اين دين

عرصه جاھليت و قبل از ختم نبوت است . امروزه دين چيزي جز معرفت ديني نيست كه انسان مدرن را بر

سر دوراھي كفر آشكار يا ايمان خالص، مخير مي سازد. و غير از اين دين شرك و نفاق است كه جز

ضلالت و انحطاط نيست زيرا ھنوز در عرصه اكراه در دين قرار دارد. و اين تفسير آية الكرسي است كه به

مثابه قلب قرآن مي باشد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 108



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۴:۳۰ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت