خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 88
دیروز : 7
افراد آنلاین : 1
همه : 25415
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

زبان خدا و زبان مادري

آيا خداوند متعلق به چه زبان و نژادي است : عبري ، عربي ، فارسي ، ھندي و..... . ھر ملت و مذھبي

سعي دارد تا خداوند را به قوم خودش متصل كند و با مابقي نژادھاي بشري بيزار و بيگانه و بلكه عدو سازد

. اين راز جنگ ھفتاد و دو مذھب است : جنگ خدايان نژادي ! اين ھمان مذھب نژاد پرستي و نژاد زدائي از

نفس خود بوده است كه ماجراي ابراھيم (ع) و ذبح عظيم مشھور است . درست ھم به ھمين دليل

بزرگترين دشمنان پيامبران و مردان حق ھمانا نژادشان بوده است زيرا آنھا اراده اي جز نژاد زدائي نداشته

و نزاد پرست بوده اند نه نژاد پرست . سوره توحيد بيان بي نژادي خداوند است . و قوم يھود بنيانگزار نژاد

پرستي مذھبي در جھان بوده اند . و لذا خود را فرزندان خدا مي دانند كه بايد نابود شوند . جنگ بين

مذاھب شرك ھمان جنگ براي برتري نژاد است كه زبان در رأس اين امر قرار دارد . پس زبان پرستي

اساس نژاد پرستي و كفر ريائي (نفاق) مي باشد كه گاه لباس مليت گرائي بر تن دارد و گاه غيرت ديني را

مستمسك مي كند.

ولي واقعيت اينست كه خداوند با ھر پيامبر و قومي با زبان ھمانھا سخن گفته و مي گويد . زبان مادري

تنھا راه رابطه انسان با خداست . به ھمين دليل ھيچ غير عربي بواسطه قرآن عربي به خدا ايمان نياورده

است و اگر قرآن عربي نمي بود ھيچ عربي ايمان نمي آورد . به ھمين دليل مثلاً ھيچ ايراني نمي تواند با

زبان عربي و عبري و سانسكريت با خداي موسي و مسيح و محمد و بودا مربوط شود . به ھمين دليل

سلمان فارسي بعنوان اولين نماينده اسلام در ايران نخستين كاري كه كرد ترجمه سوره حمد به زبان

فارسي بود تا ايرانيان مسلمان در نمازشان با خداوند سخن بگويند . ھر قومي بايد با زبان و لھجه مادري

خود با خدا سخن گويد و گرنه دچار نفاق و خرافه و جنون مي شود . آنكه مي خواھد دين را با حربه زبان

بيگانه به سائر اقوام تحميل كند جز نفاق و عداوت با دين پديد نمي آورد.

به ھمين دليل شيخ بھائي از خدايان فقه وتفسير وكلام ، مثنوي مولانا را « قرآن فارسي » ناميده است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 204



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۲۰:۳۷ ] [ محمد ]

افسانه ولد زنا

ولد زنا يا حرام زاده در ھمه فرھنگھاي جھان داراي ويژه گي كمابيش واحدي است و ھمچون بدترين فحش

و اھانت است و به پليدترين انسانھا خطاب مي شود . در روايات اسلامي نيز ولد زنا كافرترين و توبه

ناپذيرترين انسانھاست و اين به معناي رحمت و محبّت ناپذيري مطلق است . در روايات شيعي نيز آمده

است كه ولد زنا شقي ترين دشمنان امامان ھستند . اكثر قاتلان امامان ما ھم معروف به ولد زنا ميباشند

. اين چه رازي است .

در اين دو مسئله وجود دارد : يكي اينكه چرا اين نوع آدمھا تا اين حدشقي و كافر و حق ناپذيرند و دوّم اينكه

آيا آنھا چه گناھي دارند كه اينگونه شده اند به لحاظ روانشناختي مسئله اينست كه اين نوع بچّه ھا

در واقع بي پدرند و پدر جعلي آنھا ھم غريزتاً به آنھا ھيچ مھري نمي تواند داشت و مادرشان ھم در دوران

بارداري و ھم دردوران پس از تولد به آنھا به چشم حرامي و موجودي نا مشروع و مطرود مي نگرد زيرا از

پدر واقعي آنھا متنفر است و غريزتاً كينه دارد و اين نفرت و كينه را به بچه برمي تاباند . لذا اين بچه ھا غرق

در كينه و بي مھري والدين ھستند . و بچه نيزغريزتاً از اين والدين نفرت دارد . پس او مخلوق خيانت و نفرت

و تھمت است . و مي دانيم كه در اطراف ھمه انبياء و اولياي خدا ھمواره گروھي از اين انسانھا حضور داشته

و مورد اشدّ مھر بودند . و شاھديم كه خداوند بسياري از اين بچّه ھا را بطرزي معجزه آسا قرين رحمت ويژه

اي مي سازد مثلاً ابن ملجم و شمر كه دو تا از ولد زناھا بودند در حريم رحمت الھي علي(ع) و حسين (ع)

بزرگ شدند و مشمول اشدّ مھر بودند . پس خداوند آن بي مھري را به اشدش جبران مي كند و اينك اينھا

ھيچ تفاوتي از ديگران ندارند و بلكه مشمول رحمتي خارق العاده ھم قرار گرفته اند كه مي بايستي حق

آنرا ادا كنند كه اگر نكنند مثل ھر انسان ديگري به عقاب و عذاب الھي دچار مي شوند . ھر چند كه كساني

چون ابن ملجم مورد شفاعت امام قرار گرفته اند و باز ھم از رحمت برتري برخوردار شدند.

جنبه اجتماعي اين امر بخصوص در تمدن مدرن كه تمدني زناپرور است و جوامع مدرن مملو از اين نوع بچه

ھا ھستند ، امري بس قابل تأمل مي باشد . شاھديم كه جوامع بي بند و بار و لامذھب كه بجاي ازدواج

روابط نامشروع و غير متعھد را اشاعه مي دھند جوامعي به غايت شقي و بيرحم ميباشند و لذا در خدمت

حكومتھاي ستمگر مرتكب بزرگترين ظلم ھا و شقاوت ھا مي شوند و لذا در جنگھاي مدرن شاھد چنان

حدّي از شقاوت ھستيم كه در تاريخ بشر بي سابقه است . فرزندان نامشروع عامل اشاعه ستم

و براندازي جوامع خود ھستند . و نسل خود را بر مي اندازند و از جامعه و تمدني كه مولّد آنھاست انتقام مي

گيرند . گوئي ناجي آخرالزمان نيز بايستي شفاعت تمدني تماماً زنائي را نمايد كه تمدن شقاوت است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص203



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۲۵:۲۲ ] [ محمد ]

كنكور: مفرّّ بي هويتي!


براستي جامعه ما از ھر حيث منحصر بفرد است از خوبيھا و بديھا . معضله كنكور نيز در كشورمان ھيچ
مشابه اي در جھان ندارد.
مسئله اصلي قبول شدن است و سپس قبول شدن در رشته اي كه بيشترين شدّت و عظمت را درنظر
مردم تداعي مي كند . پس كنكور قبل از اينكه ربطي به تحصيل علم و يا رشته تحصيلي دلخواه داشته
باشد يك مسئله ھويتي و حيثيتي و احساس وجود است . به ھمين دليل عدم قبولي منجر به افسرده گي
و پريشاني و حتّي جنون و امراض رواني و اعتياد و بزھكاري مي شود . اين مسئله دال بر غوغاي بي ھوّيتي
در نسل جوان است كه كنكور را مترادف با بود و نبود خود مي يابد . عدم قبولي در كنكور عموماً عين نابوده
گي است و عوارض رواني و اخلاقي بغايت ھولناكي دارد . اين ديگر ھيچ ربطي به معضله علم ندارد و حتّي
ربط چنداني به مسئله كسب مدرك براي آينده شغلي و معيشتي ندارد . اين يك مرض مسري و بغايت
خانمانسوز است كه ھمه جوانان و ھمه خانوادھايشان را به جنون مي كشاند . عشق به تحصيل علم
ھرگز نمي تواند مولّد مرض و فساد اخلاقي گردد و اينھمه بخل و حرص و عداوت برانگيزد.
آنان كه قبول مي شوند پس از چند سال ديگر تازه مواجه با يك بحران و عذاب عظيم نويني مي شوند . با
مدركي در دست و جيب خالي و وامدار والدين و فاميل و بانكھا و با مغزي مملو از كبر و غرور كه با چند شعار
و فرمول به اصطلاح علمي مقدّس شده است . و اينك بايد بھر قيمتي دنيا را فتح كرد . در اينجا براستي
خوشا بحال كساني كه قبول نشدند و به راه ديگري رفتند . اين دكتر – مھندسھاي توخالي و جھانخوار چه
ھا كه نمي كنند . تا آنجا كه به ياد مي آوريم ودر تاريخ مي خوانيم اھل علم از مظاھر تواضع و تقوا و قناعت
و ادب و خدمت بي مزد و منّت به خلق بوده اند . ولي دانشگاھھاي امروز جز بچه غول نمي پرورند . كل
نظام آموزش جھان شديداً بيمار و مجنون است ولي نظام ما بدين لحاظ دچار سقط جنين شده است و ھيچ
عالمي نمي پرورد و انگشت شماري ھم كه بطور اتفاقي اھل علم مي شوند فرار را برقرار ترجيح مي
دھند و باعث معمائي بنام« فرار مغزھا » ھستند.
مدرك سالاري در كشورمان به مرحله « بالاتر از خطر » رسيده است كه بسيار فراتر از انگيزه ھاي شغلي
و اقتصادي است و اي كاش ھمين بود.
من مدرك دارم ، پس ھستم و ھر كاري كه دلم بخواھد مي كنم : اينست راز ماليخوليائي كه كنكور ناميده
مي شود . براستي كدام والدين جراًت دارد از فرزند دانشگاھي خود بپرسد كه : چه ميكني ؟
اگر قرار باشد كفر را در جامعه عينيّت دھيم و طبقه بندي كنيم اين ماليخولياي كنكور را بايستي از مظاھر

يك كفر افسار گسيخته و جنون آميز بدانيم كه دين ودنياي جوانان و خانواده ھا را برباد مي دھد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 202


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۰:۴۶ ] [ محمد ]

حضرت فاطمه (ع)مي فرمايد:

«خداوند به انسان آزادي وانتخاب بخشيد وبدينگونه حق را از باطل وخير را از شر جدا كرد»
انبياي الھي نخستين بشري بودند كه صاحب آزادي شدند وحق را انتخاب كردند وسپس بشريت را نيز
قدرت انتخاب بخشيدند تا بين حق وباطل انتخاب كنند . طبق كلام قرآن ، انبياي الھي مسئول ھدايت مردم
نبوده اند بلكه فقط مسئول آگاھي بخشيدن به مردم بودند تا بين درست ونادرست تشخيص دھند
وانتخاب كنند . واين انتخاب ھر چه باشد باعث رشد است : رشد بھشتي يا جھنّمي ! آيةالكرسي كه به
مثابه جگر قرآن است حامل لا اكراه في الدين است كه بيانگر ھمين امر است . بنابراين ھركه مردم را
دراين انتخاب مجبور كند از دين خداوسنت انبياءخارج است واز ظالمين مي باشد زيرا دشمن انتخاب است
چرا كه حق برتر از انتخاب براي انسان وجود ندارد . اين حق از بھشت ھم برتر استزيرا ذات انتخاب حامل
رشد است . برتري انسان نسبت به ملائك در ھمين امر است كه ملائك را به سجده آدم كشانيد . ھركه

اين حق را طرد كند از گروه شيطان است كه حق انتخاب آدم را سجده نكرد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 202



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۸:۲۰ ] [ محمد ]

فلسفه تعليم و تربيت

تعليم يك اكتساب ذھني است ولي تربيت اكتسابي قلبي و روحاني مي باشد . تعليم ، اكتسابي از علوم

و اخبار و معلومات دنيوي است ولي تربيت ، اكتسابي اخروي و ماندگار مي باشد . بنابراين فقط از طريق

تعلق و ارادت قلبي به يك استاد مي توان علم او را نيز دريافت در غير اينصورت حداكثر فقط مي توان

اطلاعات و فرمولھاي بي ريشه را از وي درك نمود و حفظ كرد.

علي (ع) مي فرمايد: « ھر كه كلمه اي را بمن تعليم دھد مرا پرستندۀ خود نموده است »

اين سخن دال بر تعليمي متكي بر تربيت است : علمي قلبي !

از طريق ارادت و اطاعت ومحبت قلبي نسبت به يك استاد مي توان علم او را نيز يافت و خودي نمود و در

خويشتن كشت و زراعت كرد و به بار نشاند و به خود درخت علم استاد دست يافت و نه فقط به ميوه

ھايش كه فقط يكبار مصرف مي باشند.

بنابراين يك تعليم راستين و كامل كه مولّد علم باشد محصول ارادت و رابطه قلبي شاگرد به استاد است

و اين ھمان رابطه پيرو مريد مي باشد . و اينست كه مدارس و دانشگاھھاي امروزين ھرگز توليد علم نمي

كنند و حداكثر كانونھاي مصرف و برداشت معلومات و فرمولھا و شعارھايند. علم يك نفر را فقط مي توان

از طريق ارتباط قلبي با وي كسب نمود و بس. يعني از طريق ارادت و اطاعت قلبي و نه آموزش صرف

كلامي .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 170


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۳۰:۳۷ ] [ محمد ]

كدام آبرو را مي پسنديد ؟

آبرو يعني محبوبيت .
و از ميان تمامي صفات انساني شايد بتوان گفت كه تنھا صفتي كه ھميشه از چشم مردم ارج نھاده شده
و حرمت آفرين بوده است ھمانا قدرت بوده است .
بشر ھميشه از ضعف چه در خود و چه در نزد ديگران منزجر بوده است و تمامي تلاشھاي بشر در طول
زندگي كسب قدرتھاي متفاوت است : قدرتھاي معنوي و قدرتھاي مادي .
در دوران سنّت به سبب اينكه بشر در مقابلۀ با بلايا و مصائبي كه از بيرون بر وي وارد ميشد ، ضعيف بود،
به خداوند و قدرتھاي معنوي برخاسته از نزديكي با وي نيازمند بود و به تمامي كساني كه داراي چنين
قدرتھاي معنوي بودند حرمت مي گذاشت. حرمتي كه برخاسته از ضعف خود و قدرت آنان بود. اما با رشد
علوم وتكنولوژ ي به ميزاني كه بشر خود را در مقابلۀ با بلايا و مشكلات بيروني ، قدرتمند يافت ديگر از
خداوند و قدرتھاي معنوي برخاستۀ از وي بي نياز شد و ھمين بي نيازي ، وجود صفات معنوي را برايش
بي ارزش ساخت .
در دوران سنّت دو گروه افراد در نزد مردم داراي آبرو و حرمت بودند :
١- حاكمان و شاھان كه داراي قدرتھاي دنيوي بودند .
٢-مؤمنان كه داراي قدرتھاي معنوي بودند .
و عامه مردم با رو كردن به اين دو گروه تلاش مي كردند كه مشكلات و مسائل خود را حل و فصل كنند .
اما در دوران مدرنيته بواسطۀ پيشرفت علوم و تكنولوژ ي، كسب قدرتھاي دنيوي امري ھمه گيرشد و ھر
كس بواسطۀ تلاشھاي دنيوي خود مي توانست به اين قدرتھا دست يابد و سپس با كسب اين قدرتھاي
دنيوي كه در ميزان پول متمركز بود بر تمامي بلايا و مشكلات بيروني خود فائق آيد و ھر چه علوم و
تكنولوژ ي پيشرفته تر گشت تكبر بشر و بي نيازي وي از خداوند و معنويت نيز بيشتر گشت و تمامي آبرو
در ميزان قدرت دنيوي متمركز شد .
بطور مثال اگر ما ملاك آبرو را در كشورھاي پيشرفته ايي چون آمريكا با كشورھاي جھان سوم چون ايران
مقايسه كنيم بطور واضح مي بينيم كه در اين كشورھاي پيشرفته، ملاك آبرو تنھا پول است اما در
كشورھاي جھان سوم ھنوز ملاك ھاي معنوي براي كسب آبرو كاملاً از ميان نرفته است و حداقل در
شھرستانھا ھنوز داشتن صفات ديني و انساني تا حدي آبروآفرين است اما ھرچه به سمت شھرھاي
بزرگتر و پيشرفته تر مي رويم ملاكھاي معنوي كم رنگ تر مي شود . در واقع بايد گفت در دوران سنّت ھر
فردي در كسب صفات انساني و فضايل ديني مي توانست داراي دو نيت باشد : كسب آبرو در نزد خدا و
كسب آبرو در نزد خلق خدا. اما در دوران مدرنيته با رشد علوم و تكنولوژي ،خداوند شرايطي فراھم كرد
كه نيت ھر فردي در كسب فضائل ديني تنھا تقرب به خداوند باشد و بدينگونه راه اختلاط خدا و خلق را
براي بشر بست و تنھا نيت خالصانه را كه تنھا او را مد نظر داشت پذيرفت. و بدينگونه امروزه ھر بشري
براحتي ميتواند تكليف دين داري و بي ديني خود را مشخص كند زيرا فردي كه براي محبوبيّت و آبرو در نزد
مردم تلاش مي كند براي رسيدن به اين آبرو كه ھمان كسب قدرتھاي دنيوي است ناچار است كه دروغ
بگويد ، دزدي كند ، خيانت كند و... و كسي كه براي كسب آبرو در نزد خداوند تلاش مي كند كه حاصل اين
آبرو وجود صفاتي چون صداقت و پاكي ،تواضع و.. است بايد بداند از چشم مردم بي آبرو مي شود زيرا
امروزه ما در دوراني زندگي مي كنيم كه صداقت و پاكي را حماقت و بلاھت و جنون مي خوانند .
به ھر حال بشر براي زندگي در دنيا نيازمند احساس وجود است و احساس وجود نيز حاصل محبوبيت
است يعني حاصل آبرو كه اين آبرو يا در نزد خداست و يا خلق خدا . در دوران سنّت، آبرو داري در نزد خدا
و خلق مخلوط بود اما در دوران مدرنيته شرايطي فراھم آمد كه بين اين دو آبرو تفكيك انجام شد و اين دو
آبرو در تضاد با ھم قرار گرفتند .
كسي كه مي خواھد در نزد مردم آبروداري كند آبرويش در نزد خدا مي رود و كسي كه مي خواھد در نزد
خدا آبرو داري كند در نزد مردم آبرويش مي رود .
اما شما كدام آبرو را مي پسنديد؟

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 197


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۳:۳۹ ] [ محمد ]
ايست!!!
به نام خدا
امروزه ھر پديده و موضوعي در حيات انسان مدرن ، خودش يك معما و مشكل و عذاب لاعلاج است و به
تعداد موضوعات و اشياء و امكانات بشر ، مشكل و بن بست وجود دارد و ھر راه حل تازه اي خود مبدل به
يك مشكل لاعلاج تري ميشود و ھر اختراع و اقدامي عرصۀ پيدايش مجموعه اي از عذاب است .
ازدواج كردن يك مشكل عظيم است و زندگي زناشوئي كه پديد آمد مشكل عظيم تري است . ورود به
دانشگاه يك بحران و عذاب است و فارغ التحصيل شدن از آن عذابي بدتر است . بيمار شدن يك مشكل
است و مداواي آن مشكلي بدتر و پيچيده تر مي شود . تورم و گراني يك بدبختي است و مبارزه با آن
مشكلات جديدتري پديد مي آورد بي آنكه مشكل اولي را كاھش دھد . اتومبيل نداشتن يك مشكل است
و اتومبيل داشتن مشكلي بدتر است . وام گرفتن يك بدبختي است و پس دادن وام بدبختي بزرگتري
است و خرج كردن آن نيز بدبختي ھاي جديدي بھمراه دارد . زندگي در روستا يك عذاب است و ھجرت به
شھر و زيستن درشھرھا ، عذاب بدتري است . معتاد نبودن يك عذاب است و معتاد بودن عذاب بزرگتري و
. ...
داشتن و نداشتن ھر دو بدبختي زاست . كردن يا نكردن ، مرگ يا زندگي و بودن يا نبودن . مسئله اينست
كه بدبختي و عذاب و لاعلاجي و بن بست شامل حال ھر وضع و چيزي ھست و تلاش براي رفع گرفتاري
منجر به گرفتاري بدتري مي شود و گوئي تسليم محض بودن و ھيچ كاري نكردن بھترين كار باشد . گوئي
ماندن در آخرين وضع موجود ، بھترين وضع باشد . گوئي كل جھان و جھانيان در عصر ما در سراسر زمين
در يك سراشيبي انحطاط و فلاكت در حال سقوط ھستند . و به پيشرفتن و آنچه كه پيشرفت ناميده مي
شود فقط پيشرفتن در اعماق يك دوزخ است كه بسوي لاعلاجتر شدن در حركت است . گوئي سكون و
باز ايستادن و بلكه به عقب بازگشتن تنھا راه نجات از اين سقوط آزاد باشد .
وضع بشر مدرن را فقط در اين خطبه از امام علي (ع) ميتوان درك نمود و علاجش را يافت :
" ھشدار كه رشته ھاي بقاي جھان پاره شد و از دنيا جز سم و زھرابي نماند . و زين پس دنيا ساكنانش را
در خود نابود خواھد كرد . پس شما اي مؤمنان كوله بار بربنديد و اين جھان را با اھالي اش ترك كنيد .
لحظه اي مكث مجال نجات را از شما خواھد ربود . باز ايستيد و كوله بار بربنديد و بازگرديد بسوي خداي
خود . و در غير اينصورت برسرنوشت ھمۀ شما بسيار متأسفم ... " – نھج البلاغه –
اين اعلان قيامت پنجاه ھزارساله و آغاز آخرالزمان است . بازايستادن از " پيشرفت " تنھا راه نجات است .
بازايستادن از اين چرخۀ جنون آسا و افسار گسيختۀ موسوم به پيشرفت ، و خارج شدن از دوزخ زندگي
تكنولوژيكي و مصرفي و دودي و آتشين و مسابقۀ مصرف فزاينده و شتاب براي شتاب و ھمه چيز براي
ھيچ . اينست آن جھاني كه رشته ھاي بقايش پاره شده است و در حال سقوط آزاد است و ھمۀ
ساكنانش را در درك اسفل السافلين ساقط ميسازد .
اين " ايست " و خبردار نمودن علي (ع) است به بشر امروز در عصر آخرالزمان كه عصر ظھور دجّال است
يعني تكنولوژي مدرن !



از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 181


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۲۸:۱۲ ] [ محمد ]

بعد چهارم انيشتن

در تاريخ جديد جھان كشف بعد چھارم را كه ھمان زمان است به انيشتن نسبت مي دھند ولي خود

انيشتن نيز در تفسير معناي اين بعد درماند زيرا نتوانست زمان مدنظر خود را كه يك زمان روحاني –

انساني است بوضوح فھم نمايد و به خطا آنرا زمان كيھاني و جھاني ناميد كه ھيچ معنا و تعريف و حسي

ندارد الا اينكه غايت لامتناھي زمان نجومي باشد. وي با اينكه در اواخر عمرش در ماھيت علم ترديد نمود و

تنھا راه رسيدن به علم حقيقي را معرفت نفس وسير و سلوك باطني ناميد. با اينكه در واقع به پاسخ و

معناي بعد چھارم رسيده بود ولي ندانست كه به چه رسيده است.

آدمي سه نوع حركت در مكان دارد : طولي ، عرضي و ارتفاعي . اين حركت شامل حال ھر پديده ديگري

ھم مي شود. ولي آدمي داراي يك حركت نوع چھارمي نيز مي باشد كه حركت عمقي و درون وجودي است

كه در اين سير مواجه با پديده زمان روحاني مي شود كه در منطق عرفاني « حال »،ناميده شده است

كه سرمنشأ جوشش زمان است و علت درك انسان از زمان نجومي ھم مي باشد زيرا انسان تنھا

حيواني است كه زمان نجومي را درك مي كند.

در واقع بعد چھارم انيشتن ھمان معرفت نفس است كه قلمرو حضور زمان روحاني مي باشد. خود

انيشتن نيز در رابطه كوتاھي كه با برخي از عرفاي عصر خود داشت موفق به كشف قانون نسبيت شد

ولي متأسفانه بعدھا از منشأ اين ادراك دروني خود غافل گرديد و اسير رياضيات شد و لذا مكاشفه او

نيمه كاره باقي ماند و تا به امروز بصورت يكي از معماھاي حيرت آور علم فيزيك و جھان شناسي مورد

مجادله است. بعد چھارم ھمان عرفان است كه قلمرو حضور جاودانگي روح مي باشد و زمان مطلق!

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 173


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۰:۵۳ ] [ محمد ]

بررسي يك بيماري ملي : دانشگاه زده گي!

( فرهنگ اسراف )

اھل سواد اھل جدل است يا بقول اروپائيان ديالكتيكي و اھل ديالوگ است چرا كه كل سير تعليم چيزي

جز ديالوگ و گفتگو و چون و چرا و عليت نيست . و اين ھمان داستان منطق است و قياس.

ھر چند كه مولاناي ما اھل قياس و اھل كتاب را ابليس زدگان مي نامد كه براستي ھم چنين است ولي

دانشگاه و دانش عاريه اي و مدرسه اي ھمين است . يا بايد بكلي انكار و تعطيلش كرد و يا امكان جدل و

عليت را باز گذاشت وگرنه دانشگاھھاي ما كانونھاي خفقان منطق و منطق خفقاني و ديالوگ نيھيليستي

و بستر خود- مسخره گي و خود- براندازي ھويتي خواھندشد ھمانطور كه شده اند .

دانشجو يا بايد بفھمد يا بايد اعتراض كند وگرنه به خودكشي ھويتي روي مي كند يعني اعتياد و خود-

مسخره گي كه ھر دوي اين واقعه را شديداً نظاره مي كنيم .

بخصوص كه دانشگاھي پرھزينه ھم باشد ھمچون دانشگاه آزاد و يا دانشجويان سراسري كه در سائر

شھرھا تحصيل مي كنند كه بايد بتوانند ھزينۀ يك زندگي مجردي را تأمين كنند كه ھزينه اي كمرشكن

است .

و بدينگونه است كه دانشجوي ما به ھنگام فارغ التحصيل شدن موجودي است با يك مدرك بيكاري بھمراه

يك قرض كمرشكن و تعھد كشنده اش در مقابل خانواده اش كه كمرش زير بار ھزينۀ فرزندش خم شده

است .

اينك بي ھويتي ، خودمسخره گي ، خفقان منطقي ، بيكاري و بيعاري و شرمندگي در خانواده را با ھم

تركيب كنيد و ببينيد كه چه پديده اي حاصل مي آيد . آيا اين موجود جز راه خود تخديري و تبھكاري راه گريز

ديگري پيش روي دارد ؟ البته مشكل ازدواج و فشارھاي غريزي و حياتي حاصل ازسركوبي جنسي را ھم

به آن اضافه كنيد .

بدين ترتيب سه شاھراه در مقابل روي اوست : خود تخديري ، فساد اخلاقي و جنسي و جستجوي راھي

براي ھر چه سريعتر پولدار شدن كه بمعناي تبھكاري است . بنابراين بطور خلاصه سه امر عايد مي شود :

اعتياد ، زنا و ربا.

مشكل تخديرش را قاچاقچيان حل مي كنند . مشكل زنايش را دانشجويان دختر و مشكلات ربايش را ھم

بانكھا حل ميكنند .

اين دانشجوي فارغ التحصيل شده بزودي مبدل به يك معتاد بدھكار طلاق گرفته مي شود . موجودي كه

تبديل به يك بمب آمادۀ انفجار شده است كه البته جز در خودش منفجر نمي شود و جز خود و دو تا

خانواده را نابود نمي كند يعني حداقل ده نفر را نابود مي سازد اين موجود تحصيل كرده . علاوه براينكه

خود مبدل به يك طاعون اجتماعي شده است و كل جامعه را بسوي سرنوشت خودش مي كشاند .

آيا فقدان چنين دانش و دانشگاه و دانشجوئي به نفع دين و دنياي جامعه نيست؟

آيا براستي به كجا مي رويم ؟ آيا اين ھم يك سياه نمائي و تھمت ناحق به نظام است ؟ ھمه اعتراف

دارند كه در تاريخ دانشگاه ايراني ، دانشجوياني بدبخت تر از اين نداشته ايم . دانشجوياني بيسوادتر از

اين ، بي ھويت تر از اين و مفلوكتر از اين . تا دو نسل قبل از اين دانشجو در كشورمان يكي از خوشبخت

ترين عناصر اجتماعي بود و خانواده اش ھم سرفرازترين خانواده ھا بودند ولي امروزه كاملاً معكوس شده

است .

امروزه يك دانشجو براي انھدام خانواده اش كفايت مي كند . اين چه دانشجوئي است . اين چه دانش و

دانشگاھي است . روزي امام خميني گفت كه " ھمۀ بدبختي ھاي ما از دانشگاه است " او دانشگاه

امروز ما را نديد وگرنه امر به تعطيلي ھمۀ دانشگاھھاي سراسر كشور ميداد .

در جامعۀ ما به دانشگاه رفتن مثل به خارج رفتن است و يك فخر ماليخوليائي محسوب مي شود . يك

دانشجو در دانشگاه ھمه كاره مي شود البته به استثناي دانشجو . به دانشگاه رفتن بمعناي چيزي شدن

است صاحب ھويت شدن . و اين دال بر بحران ھويت در جامعۀ ماست كه مدرك دار شدن مترادف آدم

شدن است . از پدري پرسيدم كه دختر جوانت چرا شبھا به خانه نمي آيد آيا نگران نيستيد ؟ با حالتي

تحقيركننده گفت : دخترم ديگر دانشجو شده است چه جاي نگراني آقا . شما مثل پدربزرگم فكر مي كنيد

تعجب ميكنم چطور مدرك دكتري به شما داده اند آنھم در آمريكا .

اين منطق و فرھنگ كل جامعۀ ما دربارۀ دانشگاه و دانشجو است . آنھم در جامعه اي كه ھر روز شاھد

اخبار فساد در محيط دانشگاه ھستيم . پس اين يك بحران ھويت فقط در نسل جوان نيست بلكه دامنگير

نسل پير ھم شده است . امروزه حتي پدربزرگ و مادربزرگھاي ما نيھيليست و ليبرال شده اند .

دانشگاھھاي ما ھمه دانشگاه آزادند و كانون آزادي محسوب مي شوند درست مثل خارج رفتن . و اينست

كه اينھمه مشتري دارد و دانشجويان دختر بيشتر از پسر ھستند . و مادربزرگھا ھم ھوس دانشگاه كرده

اند از فرط عشق به علم !؟

عشق به دانشگاه ، عشق به دو چيز است : پُز و آزادي ! و اينست كه براستي دكتراھاي ما از ديپلم ھاي

دو دھۀ پيش بيسوادترند .

دانشگاه پرستي و مدرك پرستي در جامعۀ ما براستي بي نظير است و در جھان مشابه ندارد . اين علم

پرستي نيست يك مرضي است مثل غرب زده گي . ھر چه كه از دين و معرفت و ايمان و معنويت كم مي

آوريم اين ارزشھاي كاذب سربرمي آورد : جنون ورزش، ھنر ، دانشگاه ، مليت بازي و شاھنامه پرستي

. و ھمۀ اينھا در حد نمايش.

دانشگاه در جامعۀ ما مكافات نيھيليزم ( پوچي ) حاكم بر فرھنگ عمومي است كه حتي دولتمردان ما را

ھم در بر گرفته است .

مھم فقط به دانشگاه رفتن است و نه اصلاً چه دانشگاه و چه رشته اي . اتفاقاً شھري غير زادگاه باشد

بسيار بھتر است . و اينست كه بخصوص دانشگاھھاي آزاد در ھر شھر و روستائي كانونھاي اشاعۀ

فسادند : اعتياد و فحشاء ! و نيز تورم مسكن در قلب روستاھا .

آيا اعتياد و فحشاء و تورم از اركان مصالح نظام ما ھستند كه كسي را برنمي انگيزند و بلكه انتقاد در اين

موارد به مثابۀ تھمت به نظام ھم محسوب مي گردد ؟ دانشگاه زده گي يكي از مھلكترين امراض فرھنگي

جامعۀ ماست كه خود مھد توليد ھمه نوع فساد است : بيكاري ، فحشاء ، تورم ، ربا ، اعتياد و لااباليگري تا

قلب روستاھا . در برخي از شھرستانھا مردم برعليه دانشگاه تظاھرات مي كنند . و اين پديده اي مختص

جامعۀ ماست .

اين دانشگاه زده گي يك عذاب و رسوائي ملي است يك بدبختي عُظمي است . يك امّ الفساد است .

در حاليكه از آغاز انقلاب تا به امروز جمعيت كشور ما دو برابر شده و باسوادان ما ده برابر شده و

دانشجويان ما بيست برابر شده اند ولي شمارگان انتشار كتاب نصف شده است . اين مسئله نيز بيان

ديگري از معناي دانشگاه ضد دانش و سوادآموزي ضد فرھنگ است .

دانشگاه زده گي يكي از نمادھاي مرگبار فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگي است كه بمراتب از اسراف

اقتصادي مھلكتر است و خود يكياز كانونھاي اصلي توليد فرھنگ اسراف مي باشد .

آمارزده گي كه يكي از توليدات فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگي است بيانگر انحطاط عقل و نگرش واقع

بينانه است و سقوط بينش فرھنگي در جامعۀ ما . تا آنجا كه حتي براي احياي فرھنگ راه حلي جز

افزايش بودجه بنظر دولتمردان ما نمي رسد . اين پول زده گي و ماترياليزم بمعناي واقعي كلمه است .

جامعۀ ما به لحاظ فرھنگي اقتصاد پرست ترين جوامع در جھان است . اين بمعناي سقوط ھمۀ ارزشھاي

معنوي و اسلامي و انقلابي است . اين بمعناي آن است كه ھر چه سريعتر بايستي به خويشتن انقلابي و

ديني خود بازگرديم .

اينكه چرا به چنين مرض مرگباري دچار شده ايم قبلاً در مقالات و رساله ھاي متعددي مورد بررسي قرار

گرفته است . يكي به دليل وضعيت تاريخي و آخرالزماني دوران ماست كه موقعيتي جھاني است و ديگر

به دليل انحرافات و خطاھاي ذاتي كل جامعه و دولتمردان و ايدئولوگھاي نظام ماست كه از ھمان آغاز

انقلاب شروع شد كه در اين باب نيز قبلاً سخن گفته ايم . ولي ھمانطور كه قبلاً نشان داده ايم وقايع

برادركشي و جنگھاي گروھكي بر سر قدرت و حمام خون داخلي در دھۀ اول انقلاب علت اصلي و آغازين

اين وضعيت كنوني ماست كه جامعۀ ما را دچار مرگ مغزي كرده است .

نبرد خونين ايدئولوژيك در دھۀ اول انقلاب علت العلل سكتۀ فكري و فرھنگي در جامعه و بخصوص نسل

جوان و انقلابي ما بوده است كه اين نبرد بصورتي نامرئي تر و غيرخونين تا به امروز ادامه دارد . اين سوء

استفاده از آزادي بود كه كل پيكر جامعۀ ما به آن مبتلا شد و آنانكه قدرت را به چنگ آوردند ايدئولوژي خود

را بطور يكجانبه بر ھمۀ مردم مسلط ساختند و ھر فكر و آراي ديگري را متھم به الحاد و التقاط و مرگ و

نابودي نمودند و از آنجا تا به امروز مغز كلي جامعۀ ما از فرط وحشت دچار سكته شده است و اينست كه

امروزه بجاي اينكه بطور طبيعي شمارگان انتشار كتاب حداقل بيست ھزار جلد باشد به ھزار جلد تنزل

يافته است . و اينست علت العلل ھمۀ مفاسد و از جمله اين بيماري دانشگاه زده گي و مدرك زده گي

صوري كه جبران ھويت و فكر و معنويت در جامعه شده است : من مدرك دارم پس ھستم ! من به

دانشگاه مي روم پس اھل دانش ھستم !

آزاد انديشي كارگاه توليد فرھنگ و فكر و ھويت و معنويت در يك جامعه است . آزادي آغازين انقلاب ما

بسرعت تبديل به ضد آزادي شد و آزادي انديشه را به قتل رسانيد . يعني كارخانۀ فرھنگ و ھويت ما

تعطيل شد . اينست مسئله !

خود – سانسوري حاصل از حمام خون گروھكي دھۀ اول انقلاب شاھرگ انديشه را در جامعۀ ما زد و خون

در مغز جامعۀ ما متوقف شد . آن ھراس ملي تبديل به ھويت ملي شد و حاصل شد اين كه مي بينيم .

شعار " اسلام ناب " موجب شد كه ريشۀ اسلام خشكيد . اينست مسئله ! فرھنگ و انديشه به اتھام "

التقاط " به قتل رسيد .

ما دربارۀ علاج و چه بايد كرد اين درد و فلاكت ملي مقالات و رسالات متعددي نگاشته ايم كه گوئي كسي

را بكار نميآيد . ولي آگاھي بر درد نيمي از درمان است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 179


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۲۰:۵۶ ] [ محمد ]

نفاق علمي

به لحاظي عصر جديد را بايستي عصر تزوير و نفاق علمي دانست . تمدن مدرن تماما" محصول آموزش

عمومي و اجباري و سواد آموزي مي باشد و لذا تمدني تماما" كتابي و مدرسه اي است . تمدني كه بر

اساس دانش و اموزش عاريه اي بنا شده است .

ھر تعليم و آموزه اي كه عاشقانه و با نياز قلبي نباشد اولا" تعليمي سطحي و فرماليستي و كليشه اي

است و ھرگز گوھرۀ علم و معرفت را منتقل نمي كند و فقط سواد و سياھي علوم را اشاعه مي دھد و

ذھنيت را تغذيه نمي كند و دل را در قحطي مي گذارد و تناقض و تضاد و نفاق عظيمي بين انديشه و

احساس پديد مي آورد و توازن و تعادل وجود را در ھم مي ريزد . و اين از ويژگي بارز نسل ھاي تحصيل

كرده است . تعليمي كه از روي عشق و اختيار نباشد بدون ترديد از روي جبر و بخل و تقليد است و نھايتا"

چيزي جز جباّريت و عقده و نفرت و سلطه گري ببار نمي آورد . بحران عصر جديد بحران نفاق بين دل و

ذھن است . عصر ذھنھائي غول ومدعي و جھانخوار كه بر قلوبي پوچ و بي احساس حكم ميرانند و

دشمن ھر چه احساس و عشق و ايمان ھستند و لذا در قلمرو تشكيل خانواده كه عرصه حاكميت دل و

احساس و ايمان و وفا است بناگاه آتش دوزخ شعله ور مي شود . و اين دوزخ علوم عاريه اي است كه

قادر به درك عشق و عھد و وظيفه نيست . اين علوم در عرصه عمل واقعي زندگي رسوا مي شوند و

ناكارآئي و بطالتشان آشكار مي گردد . اين علوم حتّي ھوش جانوري را ھم در قلمرو حيات خانوادگي تباه

مي كنند . عصر جديد عصر بحران علوم عاريه اي و اجباري است . بقول حافظ شيرازي : آنكه عاشق وش

نيامد در نفاق افتاده است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 165



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۹:۴۷:۳۴ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت