بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 22
دیروز : 1
افراد آنلاین : 1
همه : 3081
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

كفر مرد در رابطۀ زناشوئي

*مردي كه مي خواھد خود را بجاي خدا به ھمسرش غالب كند صداقت و درد دل كردن با ھمسرش را
از دست مي دھد و اين تكبّر مرد موجب مي شود كه زن ھم امكان صدق و ھمدلي را با شوھر از
دست بدھد و مكر پيشه كند. كبر مرد ، علت مكر زن است.

*از بي تقوائي و بي مسئوليتي و بي محبتي مرد نسبت به ھمسر و فرزندانش ھمين بس كه
شھامت امر به معروف و نھي از منكر را به آنان ندارد و نام اين وضع را عشق مي گذارد كه موجب
نفرت اھل خانه مي شود .

*مردي كه در خانه خود ھيچ ولايت و تصديق و آرام و قراري ندارد به سوداي رياست بر مرد م بر مي
آيد و سياسي مي شود.

*از كفر مرد ھمين بس كه نياز به ھمسرش را خوار مي دارد و انكار مي كند. اين تكبر منشأ فساد
اخلاقي در مرد و موجب نفرت زن است .

*مردي كه به زنش انتقاد و نصيحتي نمي كند از اين روست كه نمي خواھد انتقادي بشنود .

*مردي كه با منّت ، نان به خانه مي آورد موجب انزجار اھل خانه است .

*اگر در زير لحاف عزت نباشد در ھيچ جاي ديگري ھم نخواھد بود .

*مردي كه با زنش درد دل نمي كند و اين امر را در شأن خود نميداند از خانه فراري مي شود و روي
به رفيق بازيھا و عياشيھا مي كند كه در آنجا فقط سخن بر سر تحقير زن است.

*مرد متكبر و كافر در قبال تمكين جنسي زنش به او بد گمان مي شود و در قبال عدم تمكين جنسي
زن نيز باز دچار ھمين سؤ ظن مي گردد. مرد كافر در ھمه حال به زنش بد بين است .

*مردي كه بر درآمد زنش حساب مي كند محبت او را از دست ميدھد. زن، كسي را دوست ميدارد
كه رزقش را با عزّت مي دھد .
*مردي كه تحت عنوان عشق و آزادي ، غيرت خود را نسبت به زنش نشان ندھد بتدريج از او كينه
نموده و متنفر مي شود ، زن ھم چنين مي شود .

*مرد كافر نمي تواند زنش را دوست بدارد فقط مي خواھد كه تن و روح او را مالك باشد و نام اين
آدمخواري را عشق مي نھد كه مولّد نفرت زن است .

*عشق مرد به زنش، عشق او به نفس خويشتن است زيرا زن جمال باطن مرد است. اگر مرد
عاشق طبق حكم عقل و دين، زنش را نصيحت و امر به معروف و نھي از منكر نكند به غايت نفس
پرستي مبتلا شده و ھردو تباه مي شوند و اين عشق نابود مي گردد .

*مردي كه نياز جنسي خود را به زنش انكار مي كند يا از وي دوري مي جويد و به فساد ميگرايد و يا
به وي تجاوز مي كند .

*مردي كه توقّع محبت متقابل و متشابه از زنش دارد محبت خود را نيز به وي از دست مي دھد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 15




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۴۰ ] [ محمد ]
هدف از زندگي

قرنھا پيش مولانا فرمود:

روزھا فكرمن اين است وھمه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتم
از كجا آمده ام ، آمدنم بھر چه بود
به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

اين سوالي است كه عموماً ھر بشري در ميانه زندگيش از خود مي پرسد . يعني زماني كه او اين
حقيقت را دريافته است كه در كليّت زندگيش يك مفعول بيشتر نبوده است . ھنگامي كه شاھد مرگ
ديگراني و مي بيني به محض اينكه ھر كس به زير خاك ميرود ديگر گويي ھيچگاه نبوده است ، از
خود مي پرسي براي چه بدنيا آمده ام ھمانطور كه امكان داشت بدنيا نيايم . چرا ھستم ھمانطور كه
ممكن بود نباشم ؟
به اطرافيانت مي نگري آنان خيلي زود تو را فراموش ميكنند . تمام بودنت را بواسطۀ اطرافيانت باور
مي كني و ھنگامي كه آنھا فراموشت كردند گويي ھيچگاه نبوده ايي . و گويي تنھا موجودي كه « بودن »
تو برايش مھم بوده خداوند است اما چرا خداوند مرا خلق كرد در حاليكه مي توانست خلق 
نكند ؟
در دوران جواني آرزوھا و آرمانھاي دنيوي تو را به فعاليت وا مي دارد اما

ھنگا مي كه به ميانه زندگي رسيدي چه به آرزوھايت رسيده باشي و چه نرسيده باشي تمامي اين
آرمانھا برايت بي ارزش شده و حال براي ادامه زندگي مجبوري براي خود آرمان تراشي كني تا عمرت
را بگذراني و زمان را نابود كني .
عموماً بشر براي زندگي كردن خود اھدافي را در ذھن خود ايجاد مي كند . اھدافي كه امروزه اكثراً
اھدافي دنيوي است و سپس تمامي فعاليتھايش را بواسطۀ اين ھدف كه نام كلي آن خوشبختي
است سمت و سو مي بخشد .
در طول زندگي چه بسا به بسياري از اين اھداف دنيوي دست مي يابد اھدافيكه گمان ميكرد اگر
به آنان برسد خوشبخت خواھد شد اما ھيچگاه اين خوشبختي محقق نمي گردد و بشر ھميشه در
حسرت گذشته و اميد به آينده زندگي مي كند و از حال زندگي خود ناراضي است . ھمين تجربه خود
نشانگر اين است كه بشر ھيچگاه نتواسته ھدفي درست را در زندگي خود برگزيند و به ھمين دليل
حتي ھنگامي كه به ھدف خود مي رسد باز ھم ناراضي است و آرامش ندارد .
بنابراين چاره ايي نداريم جز اينكه به سراغ خداوند برويم تا به ما بگويد كه منظورش از خلقت جھان
ھستي خاصاً انسان چه بوده است ؟
در حديث قدسي مي خوانيم كه خداوند مي فرمايد:
«جھان ھستي و انسان را خلق كردم تا خودم را معرفي كنم»
پس شناخت خدا ھدفي است كه خداوند براي خلقت بشر منظور داشته است. و ھر بشري به
ميزاني كه كل زندگيش را بر شناخت خداوند استوار مي كند در راه درست قدم نھاده و ديگر اھداف
بشر ، اھدافي نادرست است .
حال بيائيد از خود بپرسيم كه تا چه حد خداوند را مي شناسيم ؟
در تمامي دورانھا خداوند ، پيامبري را بسوي بشريّت فرستاد تا وي را معرفي كنند و اين پيامبران ھم
صفاتي كلي از خداوند را براي بشر برشمردند : رحمان و رحيم ، عليم ، قادر ، سبحان و.. ..
اما دانستن ذھني اين صفات، ھيچ به معناي شناخت قلبي خداوند نمي باشد و تنھا دور نمايي كلي
از خداوند را براي بشر تصوير مي كند و در عين حال پيامبران بواسطۀ شريعت، راه شناخت قلبي
خداوند را در ھمان اعمال روزمره زندگي به بشر آموختند. اما متأسفانه بشر حتي در انجام شريعت
ھا نيز ھدف را فراموش كرد و شريعت را تنھا راه و روشھايي براي خوب زندگي كردن در دنيا دانست و
به ھمين دليل است كه قرنھاست كه از شريعت انبيا تنھا پوسته ھاي ظاھري باقيمانده كه ھيچ
محتواي باطني ندارد .
پس حال بايد پرسيد كه بشر چگونه مي تواند به شناختي قلبي از خدا دست يابدشناختي كه بدون
شك به او آرامش خواھد داد ؟
دانستن اينكه خداوند بخشنده و مھربان است ھيچ به معناي باور قلبي اين صفات خدا نيست . تا
زماني كه بشر مھرباني و بخشنده گي خداوند را در زندگي روزمره خود به عينه نبيند و باور نكند
ھيچگاه اين باور قلبي نمي شود كه چنين امري نيز مستلزم تفكر در قبال وقايع زندگي است و به
ھمين دليل است كه در قرآن خداوند بشر را ھميشه به تفكر دعوت كرده است .
بشر بايد اين را بداند كه ھيچ اتفاقي در زندگيش تصادفي نيست و علتي دارد. اينكه بشر« خود » را
علت تمامي وقايع زندگيش بداند و يا ھمه اين وقايع را به خداوند نسبت دھد تفاوتي ندارد . وضعيت
اول او را به خود شناسي مي رساند و وضعيت دوم به خدا شناسي. كه خود شناسي ھمان خدا
شناسي است. اما مشكل بشر اين بوده است كه ھميشه بين خود و خدا سرگردان است و عموماً
وقايع خوب زندگي را به « خود » وقايع بد زندگي را به خدا يا سرنوشت نسبت داده و به ھمين دليل 
نه از« خود » شناختي يافته و نه از خداوند . 
فردي كه در باب وقايع زندگيش تفكر ميكند و در جستجوي علتي در خود است و اينكه اگر اين واقعه
برايش اتفاق افتاده به سبب عقل و جھل ، خوبي و بدي ، دروغگويي و راستگويي و...خودش بوده و يا
تمامي اين وقايع را به خداوند نسبت دھد و باز تفكر كند كه خداوند چرا چنين واقعه ايي را ايجاد كرده
است و با اين كار چه مي خواسته به او بگويد در ھر دو حال به شناخت خدا خواھد رسيد و در خواھد
يافت كه خودي جز خدا وجود ندارد .
و تنھا در چنين شناختي است كه انسان از عرصه دو گانگي ھا و سرگرداني بين « خود »
و خدا رھا خواھد شد كه اين شناختي توحيدي است . 
پس بياييد از ھمين لحظه تمامي وقايع زندگيمان را بزرگ و كوچك ، خوب و بد ، زشت و زيبا و... را
پيش روي خود قرار دھيم و يا در« خود » به جستجوي علت بپردازيم و يا تلاش كنيم منظور خداوند را درك كنيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 17




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۳۸ ] [ محمد ]

« فلسفۀ زير لحاف »

اينھمه فيلسوف و دانشمند و روانشناس آمده و رفته اند ولي ھيچكس معماي رابطه جنسي و راز زير
لحاف را در زمينه زندگي زناشوئي جداً مورد تحقيق و تفحص قرار نداد و اين امر حياتي را كه راز بقاي
بشر بر روي زمين و ھسته مدنيّت است در شأن انديشه و علم نديد و جز به تمسخر و كنايه سخن بر
زبان نراند. بي ترديد ازدواج جز به امر غريزه جنسي ممكن نمي شود و جز بواسطه ھمين غريزه
استمرار نمي يابد و ھر گاه كه اين نياز حياتي كه شديدترين نياز وجود انسان است دچار اختلال و
عذاب شود خانواده اي بر آستانه فروپاشي قرار مي گيرد . به لحاظ شرع اسلام نيز اختلال و نابودي
اين رابطه بخودي خود دليل لازم و كافي براي طلاق مي باشد زيرا استمرار چنين رابطه اي به كينه
متقابل تا سر حد جنون و فساد و خيانت و زنا مي انجامد و عاقبتي نابود كننده است و غير قابل
جبران .
اين واقعيت نيز بديھي است كه ھمه اختلافات روز مرۀ زناشويي و بھانه جوئيھاي كه ھيچ دليلي
منطقي ھم ندارد و خانواده را مبدل به جھنم مي سازد و بسوي طلاق ميكشاند علتي جز اختلال و
نارضايتي در رابطه جنسي ندارد. ھر گاه كه اين رابطه بطور متقابل رضايت بخش باشد ھمه مشكلات
زندگي به سھولت و تفاھم قابل حل مي شود و بقول معروف سر نخ ھمه مسائل زير لحاف است.
معماي مشھور به « عدم تفاھم »در رابطه زناشوئي ھم منشأ و علتي جز اين ندارد و مابقي معلول
است. در واقع درب جھنم و بھشت زندگي زناشوئي از زير لحاف گشوده مي شود و عذاب زير لحاف
علت العلل سائر عذابھاست و درست به ھمين دليل استكه تمكين جنسي زن واجب ترين وظيفه زن
در امر زناشوئي مي باشد كه بدون آن خواه ناخواه زناشوئي بسوي فروپاشي ميرود. تمكين جنسي
از جانب زن فقط به معناي تسليم جنسي در قبال شوھر نيست بلكه به معناي فراھم آوردن جوي
است كه شوھر بتواند بر خورداري جنسي و عاطفي لازم را داشته باشد و چه بسا زنان مجسمه وار
و ھمچون جسدي عملاً تسليم ھستند ولي چنين وضعي ھرگز پاسخگوي اين رابطه نبوده است و اين
تنھا وظيفه واجب زن در قبال مرد باعث شده كه مرد ھم در قبال تأمين معيشت و رفاه و امنيت زن
قانوناً و شرعاً موظف باشد و اين قاعده و قانون فطري و جھاني در امر زناشوئي است كه اجتناب
ناپذير مي باشد .
زن و شوھرھايي كه اين رابطه و نياز ذاتي را بھايي نميدھند و بلكه آنرا در شأن خود نميدانند.و به
اصطلاح عملي حيواني و حتي شيطاني مي پندارند دچار خود-فريبي عظيمي شده به صدھا عقده و
كينه و جنون و مرض مبتلا مي شوند و اين حاصل كبر و انكاري است كه بشر كافر ومدرن امروز با آن
مواجه مي باشد و حاصل اين كفر انواع امراض عصبي و رواني و انحرافات و جنون جنسي استكه
گاه به جنايت مي انجامد. زناي محصنه و خيانت از جمله نتايج اين كفر و كبر است و كار به آنجا ميرسد
كه ھر يك به شيوه ھايي بسيار مكا رانه، ديگري را بسوي فسق و زنا ميراند تا به اصطلاح كانون گرم
خانواده حفظ بماند و آبروي اجتماعي آنان ھم در خطر نيفتد. اينان گناه زنا را كمتر از طلاق ميدانند
در حاليكه طلاق نيز ھمچون ازدواج يك حق الھي و فطري است. و چه بسا زن وشوھرھايي كه
بخاطر ترس از طلاق به دھھا جنون و جنايت مبتلا شده اند و جز انتقام از ھمديگر كاري ندارند
وفرزندانشان ھم رنجورترين بچه ھا ھستند و در آتش رابطه والدين مي سوزند در حاليكه تمام منت
ادامه اين جھنم زناشويي بر گردن بچه ھاست كه :ما بخاطر بچه ھا ايثار ميكنيم و به ھمديگر خيانت
ميكنيم و از ھم انتقام مي ستانيم ولي جدا نمي شويم !؟
مردي كه با منت و يا به روشھاي حرام امرار معيشت مي كند و نان به خانه مي آورد و زني كه با
منت با شوھرش مي خوابد و ھر بار نرخي بالاتر عرضه مي كند عاقبتي جز اين جھنم ندارد كه براي
ھمديگر جاكشي كنند و اين عذاب آن وظيفه نشناسي و كفران است. و بدينگونه استكه زناشوئي به
اصطلاح موفق امروزي منوط به داشتن فاسق است. به اين زناشوئي مي گويند:زندگي دوستانه !؟
زنان افسرده و ديوانه و مردان معتاد و ھمجنسگرا از محصولات اين به اصطلاح زندگي «دوستانه »
مي باشند .
بخش عمده اي از مفاسد اخلاقي و اجتماعي محصول اين نوع زناشوئي كافرانه است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 13




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۳۷ ] [ محمد ]
"چند دستور العمل براي بهبود رابطه زناشويي"

چيزي خانمانسوز تر از دروغ مصلحتي در رابطه زناشويي نيست.

براي تحريك غيرت و انتقام از ھمديگر ھرگز تظاھر به فسق و خيانت نكنيد كه از خود عمل فسق
خانمانسوز تر است.
ناز و بي رغبتي در رابطه جنسي منشا اصلي اكثر بدبيني ھاست.
عمل جنسي را وجه المصالحه ھيچ امري نسازيد.

محبت تنھا امري است كه تظاھر به آن منجر به محبت قلبي مي شود.

ھرگز از فرزندان به عنوان حربه و جبھه اي بر عليه طرف مقابل استفاده نكنيد.

ھرگز وظيفه نان آوري به خانه و وظيفه ھمخوابگي را منتي بر يكديگر نسازيد.

ھرگز وظايف خود را تبديل به ايثار نكنيد.

براي طلاق گرفتن ھرگز بھانه گيري و زمينه سازي نكنيد، نفرت و زجر كفايت مي كند.

جز براي ھمسر خود زيبا و لطيف نباشيد.

محبت ھمسر را انكار نكنيد كه از دست مي دھيد.

اطاعت مرد از احساس زن است و اطاعت زن از منطق مرد: اينست حق تفاھم متقابل

نظافت و نزاكت در خانه موجب آرامش و حرمت و محبت است.

فرزندان آيينه خود شناسي رابطه زناشويي ھستند.

آنكه با ھمسرش صادق نيست با ھيچ كس صادق نيست.

دوستي با ھمسر از نشانه كمال است.

زن و شوھري كه يك دوست مشترك ندارند در واقع دوستي اي بايكديگر ندارند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 9


---------------------------------------------------------

والدين عاشق و فرزندان نمك بحرام

شاھد نسل جديدي از والدين مدرن درجامعه ھستيم كه مواجه با نسلي ازفرزندان نمك بحرامند
و مشغول طرد و لعن و عاق كردن آنان . والدين عاشق و سينه چاكي كه تمام عمرشان كاركرده و جان
كنده اند و به پاي فرزندانشان پول افشانده اند تاخوشبختشان كنند و اينك شاھد دختران روسپي
صفت وديوانه و قسي القلب و پسران تبھكار و معتادند كه براي مرگ والدين روز شماري مي كنند
تا مابقي مايملك والدين را ببلعند تا بالاخره سعادتمند شوند.
اين والدين سربه آسمان بلند كرده مي گويند : خدايا مگر ماجز جانفشاني چه كرده ايم كه فرزندانمان
آئينه دق و آيه عذاب روح ماشده اند!
بنده با اجازه خداوند اندك پاسخي به اين والدين عزيز دارم:

والدين عزيز شمابه قصد عياشي ھاي خاص خود و براي رھائي ازمسئوليت تربيت فرزندان و عدم
پذيرش ولايت بر فرزندان كباده عشق برتن كرديد و با ھزار دزدي و گرگي و حقارت و بردگي پول درآورديد
و به جيب بچه ھايتان سرازير نموديد و آنان را به بھانه تحصيل علم و ھنر و آزادي و خوشبختي راھي بازار
آزاد فساد نموديد و ھزار منت ھم برآنان و خدا نھاديد و به ناگاه چشم گشوديد و ديوانگاني
آدمخوار و فرصت طلب و حقه باز وغول بچه ھائي جھانخوار را در مقابل خود يافتيد كه در انتظار مرگتان
لحظه شماري مي كنند و با تمام وجودشان ازشما نفرت دارند وبي ھيچ دليلي شما را علت بدبختي خود
مي دانند !؟ آنان مامور انتقام از شما ھستند و ھمچون خاري در چشمان و استخواني در گلويتان مي
مانند تا شمارا بھوش آورند كه چه دروغي گفته ايد و چه نمايش فريبكارانه اي ازعشق و ايثار به پا نموده
ايد . ازاين دروغ بزرگ توبه كنيد . خداوند بخشنده و مھربان است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 11




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۳۵ ] [ محمد ]

منظور از دين داري چيست؟

خطائي جبران ناپذيرتر از اين نيست كه انسان به قصد دنيا روي به دين و معرفت نمايد . آيا منظور از دين

داري و معارف ديني چيست ؟ در ھر كاري آنچه كه نھايتاً نتيجه كار را تعيّن مي بخشد نيّت اولّيه آن كار

است، ھمانطور كه گفته اند : نيّت مراد است : بايستي امر ابدي را نيّت اموري فاني نمود و نه بالعكس.

اين منطقي معقول است . ولي در امر دين و معرفت اين مسئله دو صد چندان حياتي تر ميباشد چرا كه

دين و معرفت ديني امري مربوط به حيات اخروي و جاودانه است و لذا باطني ترين و قلبي ترين امر

زندگيست و لذا اگر در رويكرد به دين و معرفت ھر ناخالصي و منظور دنيوي و نفساني و خاصه مكر و حيله

گري در ميان باشد اين راه و روش به عواقبي بس فجيع و تراژيك منتھي مي شود عواقب نمونه ھاي

مشھور تاريخي مثل يھودا از حواريون مسيح و يا برخي از اصحاب پيامبر اسلام و مريدان علي (ع) مثل

طلحه و زبير و ابن ملجم و شمر و قطامه و جعده و عايشه و امثالھم جملگي نشانه رويكرد دين به نيّت

ھوسھاي دنيوي است . كسي كه به نيّت سوداھاي نفساني و مادي و معيشتي و اجتماعي و سياسي

روي به دين مي كند و دين و عرفان را ملعبه اين اميال قرار مي دھد با تماميت زندگي و وجود خود به بن

بست رسيده و فرو مي پاشد و آنگاه مبدّل خصم خطرناكي از دين و مؤمنان مي گردد و خود را ھلاك مي

نمايد و مصداق كاملي از خسرالدنيا و آخرت مي شود . دين را وسيله اي براي اميال دنيوي كردن احمقانه

ترين مكرھاست . دين را بايستي براي دين خواست معرفت را براي معرفت ، پاكي را براي پاكي و حقّ را

براي حقّ .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 149





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۳۴ ] [ محمد ]


رابطه دنيا و آخرت

آنچه كه در معرفت قرآني بوضوح در مي يابيم و نيز صدھا حديث از نبي و امامان ، آنچه كه مرز دنيا و آخرت

را تعيين مي كند مرگ جسماني نيست . مرگ جسماني ، انسان را به جھاني برتر مي برد و نه اينكه از

دنيا بكلي مرخص نمايد . ھمانطور كه دنيا نيز صورتي از آخرت است .

رابطه دنيا و آخرت ھمان رابطه اوّل و آخر يك واقعه است ، رابطه ظاھر و باطن يك جھان ، رابطه صورت

و سيرت وجود .

« دنيا » به لحاظ لغت به معناي « نزديك شده » است. يعني نزديك شده آخرت ، آخري كه در ھمان اوّلش   

كمابيش پيداست .

ھمانطور كه قرآن ، كل آسمان و ستارگان و كھكشانھا و كائنات را دنياي عالم ھستي مي نامد .

معناي لغوي ديگري از « دنيا » در قرآن وجود دارد كه ھمان پستي است مثل دون صفتي و دنائت . اين دو  

معناي از دنيا مكمل و لازم و ملزوم ھمديگر است .

غيبي ترين و آخرترين موجود يعني خداوند نيز براي اھل معرفت وشھود قلبي در ھمين دنيا حاضر است

و معراج محمدي دال بر اين واقعيت مي باشد و ادعاي علي(ع)در اينكه در ھر چيزي در اين دنيا جز خدا

نمي بيند .

آخرت به معناي غايت و عاقبت نيز مي باشد و لذا برخي از مؤمنان در ھمين دنيا به غايت آن رسيده و لذا

آنان را  « اھل آخرت » مي نامند . 

بھشت و دوزخ و برزخ و طبقات آنھا جملگي جلوه ھا و جنبه ھائي از ھمين جھان است و در واقع به مثابه

آخرت اين دنيا مي باشد كه در نفس بشري رخ مي دھد و سيرت اوست .

در قرآن در مي يابيم كه ھر ارزش و صفتي دنيوي در آخرت ھزار بار شديدتر است ھمانطور كه مثلاً يك

انسان كه در رفتار آشكارش(رفتاردنيوي) زشت مي نمايد در باطنش بسيار زشت تر است وبالعكس.

آخرت بمعناي جنبه پنھان امور است و لذا بواسطه معرفت درك مي شود تا آنجا كه ديده مي شود . در

واقع آنچه كه بين دنيا و آخرت فاصله و جدائي افكنده است جھل ماست .

ھمانطور كه عارفان باطن مردمان را مي بينند براي آنان مرزي بين دنيا و آخرت وجود ندارد ھمانطور كه

علي(ع) مي فرمايد كه : اگر ھمه پرده ھا برافتد ذره اي برعلم و يقين من افزوده نمي شود .

با مرگ فقط تغيير منزل و تغيير جايگاه مي دھيم . وصف بھشت و دوزخ در قرآن تماماً بواسطه پديده ھاي

دنيوي است وسخن برسر ھيچ چيز غير دنيوي نيست : آتش، چرك ، فساد ، عذاب ، نعره و .... يا باغ ،

نھرھاي آب ، ياران مھربان و.... . با مرگ به ماھيت برتري از دنيا مي رسيم .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 126




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۳۳ ] [ محمد ]

مذهب در جهان مدرن

مذھب بعنوان دين فطري بشر در حداقل معنايش كه ھمه مذاھب را شامل شود عبارت است از باور به

وجود خداي يگانه و گناه بودن اعمالي چون دروغ ، بي وفائي ، دزدي و زور و خويشتن داري درقبال اين نوع

اعمال. اين باور و عملكرد بواسطه ظھور ھزاران پيامبر بتدريج درطول تاريخ تبديل به يك فرھنگ جھاني شد

. ولي درعصرجديد و ظھور صنعت و مدرنيزم اين باور و اخلاق به شيوه ھاي متفاوت كه توجيه گر شرايط

است ، به زير سئوال رفت و يكبار دگر بشر به ياري دانش و منطق جديد اصول دين را مخدوش و منتفي نمود

كه قرن بيستم اوج چنين نبردي آگاھانه بادين بود كه پرچم داراين جريان نيزغرب بود .

و اما در سر آغاز ھزاره سوم ميلادي شاھد وضعيت نويني درسراسرجھان ھستيم و آن دوقطبي شدن مذھب

است كه بصورت كفر آشكار و منطقي و مفتخرانه در يكسو و دين مومنانه در سوي ديگر خودنمائي مي كند

كه قطب دوم البته اقليتي بسيار كوچك محسوب مي شوند . در واقع شاھد نابودي و محال شدن مذھب

شرك و نفاق ھستيم و اين انشقاق بين ذھن و دل بشر مدرن است كه ذھنش كاملا كافر است و در جناح

نخست حضور دارد كه گوئي دلي ندارد كه سردمدار مدرنيزم و تكنولوژيزم مي باشد .

و اما قطب ديگر كه به مثابه دل بشر است كه مومن است و در عين حال در قبال قطب اول احساس حقارت

دارد و توان دفاع عقلي ھم ندارد و لذا عمدتا ايمانش را در تقيه مي دارد .

و اما جريان سومي وجود دارد كه به لحاظ كمي فقط عده اي انگشت شمارند كه عارفانند كه ھم دلي

عاشق دارند و ھم ذھني حكيم و خداپرست . كه پيوند دھنده دل و ذھن بشريت ھستند و سخنگوي اين ھر

دو قطب مي باشند كه ھم حق كفر را درك و بيان مي كنند و ھم حق ايمان را .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 124




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۳۱ ] [ محمد ]
فرق تقوا و ريا

انسان با تقوا مي خواھد خوب باشد و براي خوب بودن تلاش مي كند زيرا خوبي را خوب مي داند.
انسان رياكار نمي خواھد خوب باشد زيرا خوبي را بد مي داند ولي براي فريب مردم ، خوب نمائي مي
كند و لذا از مردم كينه مي كند زيرا رياكاري زجرآور است . اوھمواره اسير تن خويش است.
انسان رياكار ھمه را مثل خود رياكار مي داند و اصلاً تقوا و دين داري را ريا كاري مي خواند تا وقاحت
واعمال زشت خود را صداقت بنامد.
انسان بي تقوا مي داند كه ھرگز بواسطه بي تقوائي قادر به دلبري و جلب نظر ديگران نيست لذا
رياكار و منافق مي شود و در دلش از ھمه كساني كه فريبشان داده است نفرت دارد و اين ھمان نفرت او
ازخداوند و رسولان خدا و دين است.
انسان بي تقوا ھمواره روابط بي رياي خود را پنھان ميدارد و از نزديكانش مخفي مي كند ومستمراً از
نزديكان و خانواده اش دورتر مي شود و اصولاً اجنبي پرست است الّا اينكه خاندانش نيز جملگي ھمچون او
بي تقوا باشند كه چنين خانواده اي مھد شقاوت و وقاحت ھستند و جملگي در عين اتّحاد قلباً از يكديگر
بيزارند و فقط در حضور ديگران تاب تحمل يكديگر را دارند و بدترين جاي جھان ھمان خانه آنھاست كه در آن
قرار ندارند.
آنچه كه انسانھا را ظاھراً و باطناً به ھم مربوط مي سازد تقواست . اساس مدنيت به معناي تجمع
بشري ، ھمان تقواست . يعني بانيان تمدّن ھمان انبياي الھي بوده اند كه باني تقوا ھستند . واگر جوامع
و تمدّنھاي بي تقوا را اسوه جمع تنھايان مي يابيم از ھمين روست كه ھر كسي در اطاق و آپارتمان
شخصي خود محبوس است وچون جانوران زيست مي كند . ولي صورت بيروني اين جوامع ھم بدليل
رعايت رياكارانه آداب تقوا پا برجاست كه البته بقائي گذراست و محكوم به نابودي مي باشد.
انسان بميزاني كه بسوي تقوا و اخلاص در دين ميرود تنھاتر مي شود زيرا ديگران در حضور او رسوا مي
شوند و مي گريزند . اين تنھائي ھمان امامت است و از ھمين رو امام تنھاترين انسان و غايب از ھمگان
است.
در ھر انساني دو اراده وجود دارد كه يكي امر به خير مي كند وديگري امر به شرّ . پيروي ازخير وجود
ھمان صدق اھل تقواست و پيروي از شرّ وجود ھم صدق اھل كفر است . لذا صدق اھل دين ھمان
خويشتن داري است وصدق كافران ھم وقاحت آنھاست.
غايت آرمان موٌمن ھمان صدق كامل است كه نابودي كانون شرّ دروجود اوست ھمانطور كه آرمان
كافر اينست تا كانون خير وجودش را نابود كند تا كاملاً در كفرش صادق شود و از دوگانگي و عذاب وجدان
نجات يابد.
صدق در ھر انساني يك اراده ذاتي است كه اين اراده يا او را مظھر خير مطلق مي سازد و يا
شرّمطلق مي كند . يكي فرشته خود مي شود و ديگري شيطان.


از كتاب " دابره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 65




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۲۹ ] [ محمد ]

شيطان شناسي


بسياري از ما مي پنداريم كه شيطان و وسوسه ھايش وحشتناك و غول آسا و سخيف و زننده است .
گويي شيطان چون لولو خرخره مي باشد . در حالي كه توصيف قران دربارۀ شيطان اتفاقاً بر عكس پندار
ماست و مي فرمايد كه شيطان اميال و اعمالتان را برايتان زيبا و لطيف مي سازد و شما را به آن مغرور
مي كند و اتفاقاً شما را از فقر و نداري به وحشت مي اندازد و بدين گونه در شما رخنه مي كند . بقول
قرآن تنھا كالاي شيطان براي انسان ھمان غرور است . و آدمي فقط از طريق زيبا سازي افكار و اعمال
زشت خود مغرور مي شود . بنابر اين واضح است كه قدرت توجيه گري ما دربارۀ اعمال نادرست ھمان
حضور شيطان است .
شيطان در قلمرو منطق و ذھنيت ما از درب مفاھيمي چون عشق ، خدا ، سعادت ، پيشرفت ، علم ،
افتخار ، خدمت و قداستھا وارد مي شود و بدينگونه است كه ميتواند فسق را عاشقانه سازد و خيانت را
لباس خدمت بپوشاند و بخل را تعبير به غيرت نمايد و.... پس يادمان باشد كه رد پاي شيطان را در خود
شيفتگي ھا و افتخارات و قداستھا و عظمتھاي خود بشناسيم و نه در حقارت ھا و بدبختيھا .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 60





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۲۸ ] [ محمد ]

نسل آخرالزمان


سخن ما درباب آخرالزمان از جنبه مثال و حكايت و استعاره ھاي شاعرانه نيست بلكه ازباب واقعيت است
زيرا اكثر قريب به اتفاق علائم آخرالزمان در روايات ديني اسلامي و شيعي و مسيحي و يھودي و بودائي:
امروزه به وقوع پيوسته و اين تازه آغاز واقعه است.
از جمله اين علائم در نسل جوان دوره ما آشكار شده است كه در تماشاي ھويت اين نسل در كشور
خودمان به چنان وحشتي دچار مي شويم كه اميدي به بقاي نسل نيست. و اين تازه يك كشور اسلامي و
انقلابي و با ھويت است پس واي به كشورھاي ديگر.
پسرھائي كه ھيچ نشاني از مردانگي ندارند و دختراني كه ھيچ خلق و خوي زنانگي ندارند. حتي نمي
توان گفت پسران زن صفت و دختران مردوار. يكي دو نسل قبل شاھد پيدايش چنين وضع وارونه بوديم
ولي اينك شاھد يك ھويت شيطاني ھستيم، يك ھيچي گري نظام يافته و مفتخر بخويشتن. نسلي
افسار گسيخته و جن زده و خود مسخره كه جملگي گويا بدست يك شيطان واحدي كوك مي شوند از
شھر تا روستا و از غني تا فقير و ازعامي تا عالم و حتي مجريان فرھنگي در تلويزيون كه نمايندگان ھويت
مردمند خود از مبلغان اين شيطان زده گي ھستند.
با تماشاي چنين وضعي بھتر به راز دعاھاي امامان صدراسلام آگاه مي شويم كه از خداوند با ضجه و
التماس تقاضا مي نمودند كه از اھالي چنين دوران مخوفي نباشند. و نيزاينكه چرا پيامبر اسلام مومنان
اين دوران را از پيامبران سلف برتر مي ناميد. حفظ دين و ايمان در اين دوران مثل روشن نگاه داشتن
شمعي در زير آب است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 49



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۵۱:۲۶ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت