کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 52
دیروز : 48
افراد آنلاین : 2
همه : 4873
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
هفت طبقه انسانيت

آدمي جز دل خويشتن نيست و ھمه حالات و اعمال و مقامات بشري برخاسته از دل اوست و درجات دل.
و دل آدمي ھفت وادي يا طبقه و بطن دارد كه بواسطه معرفت نفس قابل كشف و فتح است. و كل عالم
ھستي نمايش ھفت طبقه دل انسان است : جھان مادون جمادي، جھان جمادي، جھان نباتي، جھان
حيواني ، جھان شيطاني، جھان ملكوت و جھان الھي. و لذا ھفت درجه از دل و انسان وجود دارد : انسان
مادون جمادي، انسان جمادي، انسان نباتي، انسان حيواني، انسان شيطاني ، انسان ملكوتي و انسان
الھي . ھمه اين مقامات در آن واحد در ھر بشري حضور دارد ولي ھر بشري در آن واحد و درھر مرحله از
زندگي و تكامل خود مقيم در يكي از اين مقامات وجود است . انسانھائي كه دلشان از سنگ ھم سخت
تر است . انسانھائي كه چون سنگ ھستند . انسانھائي كه چون گياھانند. انسانھائي كه حيوان صفت
ھستند. انسانھائي كه در جھان شياطين زندگي مي كنند و در تسخير شياطين ھستند . انسانھاي
ملكوتي و انسان الھي كه ھمنشين با خداست . و انساني كه ھمنشين با خداست و خليفه خداست
سائر جھانھا را زير پاي خود و تحت سلطه و نظر خود دارد و اين عرش دل است. ھمه اين نوع و درجات
انساني در قرآن مذكور است. البته ھر يك از اين مقامات در بطن خود داراي درجات فرعي است و
ھمچنين مراحل انتقالي از مقامي به مقامي دگر وجود دارد. در بطن ھر يك از اين طبقات مي توان به
ياري معرفت و جھاد ديني رشد و نمو نمود ولي براي جھش از طبقه اي به طبقه اي دگر جز به ياري يك
پير طريقت ممكن نيست. بدينگونه مراتب معرفت نفس و معراج نفساني مترادف با مراتب جھان بيني و
جھان شناسي است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 238


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۲:۲۶ ] [ محمد ]

اولويت: معاش يا معاد؟

در قرآن كريم آشكارا مي خوانيم كه كافران كساني ھستند كه دنيا را بر آخرت ترجيح مي دھند و نه اينكه
آخرت را منكرند. و مؤمنان ھم به عكس يعني آخرت را بر دنيا ترجيح مي دھند .اين ھمان مسئله اولويت
دين بر دنيا است.
و اما امروزه متأسفانه شاھديم كه چه بسا علماي ديني و رھبران اجرائي كشور ما علناً اوليت ھا را به
معاش و اقتصاد مي دھند و لذا حتي در امور فرھنگي ھم سخن بر سر اقتصادي ساختن است و توجيه
اقتصادي. و تنھا و تنھا مرجع عقيدتي اين جماعت حديث معروف و منسوب به پيامبر اسلام است كه:
« آنرا كه معاش نيست معاد نيست» اين حديث در سالھاي قبل و اوايل انقلاب مستمسك افراد و .
گروھھاي ماركسيستي و منافق بود و شديداً از جانب مراجع ديني طرد مي شد ولي آيا امروزه چه شده
كه ھمان نگرش بر كل كشور حاكم شده و تبديل به اصول دين شده است . از ميان دريائي آيات و احاديث
چرا فقط ھمين يك حديث مذكور به يادھا مانده است؟ قبلاً درباره ماھيت اين حديث گفتيم كه اگر معنايش
ھمين باشد كه مي گويند بي ترديد خلاف اصول دين و معرفت قرآني و سنت و عترت است و لذا حديثي
جعلي است. ولي اين حديث توضيح ديگري ھم دارد و آن اينكه : كسي كه معاش ندارد در قيامت
مؤاخذه و محاسبه ھم نمي شود زيرا معاد روز حساب را گويند نه دين را . درحاليكه برداشت ھاي حاكم
بر بسياري از علما و مسئولين كاملاً نادرست است و اينگونه تفسير مي كنند كه: آنكه معاش ندارد دين
ھم ندارد. درحاليكه آنكه معاش ندارد از محاسبه پاك است. اگر ارجحيت با دين و فرھنگ و اعتقادات و
نواميس معنوي است پس نبايد پيشرفتھا و رقابتھاي علمي – فني را بر مصالح فرھنگي و اعتقادي
ترجيح داد و فرھنگ را قرباني توسعه كرد. اگر چنين است نبايد تحصيل علم را بر ازدواج ترجيح داد و
دانشگاھھا را تبديل به اماكن فساد نمود. اگر چنين است نبايد منافع سياسي و ديپلماتيك را اساس
تصميمات قرار داد.
اگر قرار باشد نداشتن معاش را مترادف با كفر بدانيم پس بايستي شخص پيامبر و علي(ع) و اھل بيت
عصمت واصحاب صفحه را كه با يك عدد خرما سر به بالين مي نھادند و سنگ به شكم مي بستند را سر
دسته كفار بدانيم و « الفقر فخري » را حديثي جعلي مي خوانيم. اين يك برداشت بغايت جاھلانه و مسخ
شده از حديث است كه منافقان رايج نمودند و ما ھم نادانسته به آن مبتلا شده ايم و مثل ماركسيستھا،
زير بنا را اقتصاد قرار داده ايم. آيا برنامه« چشم انداز بيست ساله » بر چنين اساسي بنا نشده است :
اصالت تكنولوژي و توسعه اقتصادي ! اين يك نگرشي شديداً مادي و الحادي و كافرانه است كه نتيجه
عملي آن در ھمه اركان جامعه ما خودنمائي مي كند و فرھنگي منافقانه را بر كل جامعه ما حاكم ساخته
است كه مفاسد از ھمه جايش بصورت انفجاري ، فوران مي كند وبا ھيچ عمل ضربتي ھم نمي توان اين
دھانه ھاي آتشفشاني را مسدود نمود. اين حاصل تحريف و وارونه سازي يك حديث است و ناديده گرفتن
صدھا آيه و حديث ديگر كه علناً ابطال اين برداشت مي باشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 244


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۱:۳۸ ] [ محمد ]

دردهائي كه درمان هستند

بسيارند امراض و دردها و گرفتاريهائي كه وجودشان موجب تسكين ياعلاج بسياري از امراض رواني ما هستند و ما درك نمي كنيم. اين حقيقت را بنده به تجربه درماني خود همواره شاهد بوده ام و ديده ام كه با درمان يك درد يا مشكل لاعلاج، فرد دچار يك بحران رواني يا عاطفي بزرگ شده و شيرازه زندگيش از هم پاشيده است و آنگاه آرزو مي كرده كه اي كاش آن بيماري يا گرفتاري هرگز رفع نشده بود. با يك مثال ساده پزشكي مي توان اين حقيقت را درك نمود. مثلًا تب را يك بيماري مي دانند در حاليكه يك درمان طبيعي و خود بخودي بدن انسان جهت پيشگيري يا علاج امراض واقعاً خطرناك است. و اينست كه در پزشكي مدرن داروهاي تب بر زمينه پيدايش بسياري از امراضي مثل صرع يا عفونتهاي مزمن هستند كه به امراض لاعلاجي ختم مي شوند. اكثر علائمي كه در بدن انسان بعنوان بيماري تشيخيص داده شده و درمان مي شوند در حقيقيت واكنش طبيعي تن و روان انسان در مقابل بسياري از امراض مهلك جسمي و رواني هستند و بخشي از فعاليتهاي سيستم ايمني بدن محسوب مي شوند كه بواسطه انواع داروها سركوب شده و زمينه پيدايش امراض مدرن شده اند. بسياري از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعي با اين علائم طبيعي هستند مثل ايدز ، سرطانها، صرع، وسواس ها، آلرژيها، آسم ها، سكته ها و آنفولانزاهاي جديد و مرگبار و عقيم شدگي. آنتي بيوتيك ها، واكسن ها، تب برها، مسكن ها، آرام بخش ها و امثالهم از جمله علل بسياري از امراض مدرن هستند.
دائرةالمعارف جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه واكسن

فلسفه واكسن در انديشه پاستور بر اين مشاهده محتمل و احمقانه پديد آمد كه انسانهائي كه يكبار به ويروس يا ميكروبي مبتلا شدند و نمردند ديگر در قبال آن مصونيت دارند. بدين ترتيب كل جان بشريت ملعبه اين امر شد و همه به انواع ميكروبها پيشاپيش مبتلا مي شوند تا مبادا كه بعدها بواسطه ابتلاي به آن بميرند. مسئله اصلي در فلسفه واكسن اينست كه اصلًا چرا برخي از آدمها اصولًا در قبال اين ذرات حامل امراض مهلك مصونيت دارند و مابقي ندارند. پاسخي فني به اين مسئله آنست كه برخي داراي سيستم ايمني قدرتمندي هستند و اين ميكروبها را نابود مي كنند. ولي معلوم نيست كه چرا؟ امروزه اين چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گرديده است و همه چيز تقصير ژن است. فلسفه واكسن اينست كه با وارد كردن عمدي اندكي ميكروب به بدن انسان بتدريج سيستم ايمني بدنش خود را در قبال آن آماده و قوي مي سازد. ولي معضله جهش اين ميكروبها و ناكارآمدي آنتي بيوتيك پاسخي دندان شكن به اين فلسفه احمقانه است. يعني جريان تاريخي واكسنيزه كردن منجر به جهش اقتداري ميكروبها شده و از اين جهش، ميكروب و مرضي مهلكتر رخ داده است. اين قاعده شامل همه ميكروبها از جمله سرماخوردگي مي باشد. و اينست كه امروزه بسياري بواسطه سرماخوردگي مي ميرند زيرا ميكروب آن تبديل به سارز شده است. همانطور كه ويروس ايدز حاصل جهش ميكروب مالاريا در جريان واكسن سازي بوده است. امروزه حتي زخم معده تبديل به يك بيماري ميكروبي و مسري شده است و همه اينها محصول جريان واكسن سازي و آنتي بيوتيك ها و داروهائي چون كورتون و سائر مسكن ها و تب برها مي باشد. همه امراض مدرن محصول اين جنبه از پزشكي است. براستي روح پاستور در قبال اين جنون انسان سوز چه پاسخي دارد.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۷

راز شقاوت طب مدرن ( آخرالزمان طب )

در دوراني كه انگيزه طلب علم و معرفت و نيز خدمت به خلق از دلها رخت بربسته و جز سوداي رياست و ثروت و عيش انگيزه ديگر باقي نمانده است بي ترديد دانشجويان پزشكي سرنوشتي ويژه مي يابند زيرا به قصد رياستي برتر و ثروت و عيش و هويتي تمام خواهانه وارد انساني ترين و رحماني ترين شعبه از علم مي شوند كه با درد و جان مردم سروكار دارند. منتهي براي رسيدن به اهداف خود بايستي با بيماري و ويروس و مدفوع و چرك و ادرار و خون و عفونت سروكار داشته باشند و دائماً خود نيز در معرض ابتلاي به امراض مسري مثل ايدز باشند. و نيز اينكه بيماران هم اصولًا با چه نفرتي به پزشك خود پول مي دهند خاصه كه هيچ عاطفه و نيز بهبودي هم دريافت نمي كنند. نتيجه كار براي پزشكان چيزي جز احساس حقارت و نفرت و كينه و عداوت توأم با نخوت و سروري و برتري به ارمغان نمي آورد خاصه در دوراني كه آنقدر پزشك فراوان است كه صنف پزشكان هم بمانند تاجران به نوعي بسيار پيچيده تر مجبور به تبليغات شده اند كه اين تبليغات از بطن خود اين علم و فن بطرزي موذيانه و مكارانه در اذهان عمومي مردم وارد مي شود تا جيب و جان مردم را تسليم اين تجارت شقي جهاني كنند. حاصل اين واقعه پيدايش اشد شقاوت در جماعت پزشكان است كه منجر به بروز جناياتي خارق العاده در سراسر جهان شده است: جنايات پزشكي و اين نيزآخرالزمان اين علم است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۲

«خستگي مزمن» بيماري آخرالزمان

آخرالزمان عرصه ظهور انواع امراض حيرت آور و بي سابقه و لاعلاج است كه علاجش جز با نور معرفت ممكن نمي آيد. يكي از اين امراض جديد كه بعد از ايدز به قلمرو تحقيقات پزشكي وارد شده و كل علماي اين علم را حيران ساخته مرضي است كه به «خستگي مزمن» موسوم است كه در يكي دو دهه اخير در سراسر جهان مدرن بسرعت در حال شيوع است و انتشار اين بيماري آنقدر سريع است كه حدس زده مي شود كه يك مرض مسري باشد هر چند كه هيچ ويروسي هم درباره اين مرض پيدا نشده است و بلكه هنوز نتوانسته اند اين مرض را درجايگاه علمي آن قرارد دهند كه آيا يك مرض رواني است يا جسماني و يا يك مرض روان – تني. اين بيماري در هر فردي به نوع خاصي بروز مي كند و لذا حدس مي زنند كه مربوط به اختلال سيستم ايمني بدن باشد. ولي ويژگي مشترك همه اين مبتلايان احساس پيري و خستگي و كوفتگي و افسردگي دوران كهولت است درحاليكه حتي كودكان را هم مبتلا مي كند و ميل به بازي و نشاط را در آنان نابود مي سازد. اگر آخرالزمان را بمعناي پايان عمر تاريخي بشر بر روي زمين بدانيم پس اين بيماري را بايستي « بيماري آخرالزمان » بناميم و لذا درمانش هم چيزي جز خروج از تاريخ تمدن بشري، نيست و اين خروج يك خروج عرفاني و رواني است. بشر خيلي پير شده است. همه مسائل بشر مدرن جز از ديدگاه آخرالزمان قابل فهم و علاج نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۸

ام المسائل بهداشت و درمان مدرن

مهمترين مسئله پيش روي علوم بهداشتي و درماني در عصر جديد كاهش و انهدام سيستم ايمونولوژي بدن انسان است كه منشأ پيدايش امراض مسري لاعلاج مثل آنفولانزاها، هپاتيت ها، ايدز ، ابولا و امثالهم مي باشد. اين مسئله از قديم تاكنون منشأ اصلي بيماريهاي لاعلاج بوده است و حتي بيماريهاي ساده تر و علاج پذير. امروزه بتدريج در جريان تشخيص پزشكي همه امراض به منشأ ويروس باز مي گردند كه در مرحله نخست برخي از اعضاء و جوارح را دچار مشكل ايمني مي كند و سپس اين انهدام سيستم ايميونولوژي (ايمني شناسي) به كل بدن سرايت مي كند و در واقع نهايتاً سلولها دچار اين انهدام مي شوند. يعني اين انهدام، ذاتي مي شود. بزرگترين مسئله تمدن مدرن در همه عرصه ها چيزي جز بحران ايمني نيست. مسئله ضريب ايمني حرف اول و آخر در كل اين تمدن است . يعني هيچ ايده و عمل و برنامه ريزي و نظام علمي و اقتصادي و سياسي و درماني و فرهنگي از امنيت برخوردار نيست و هر پارامتر افزايش يا كنترل ايمني مولد يك ويروس فيزيكي يا متافيزيكي ضد ايمني است، مثل مسئله ويروس كامپيوتري كه هر ضد ويروس منشأ يك ويروس نامرئي تر و مهلكتر مي شود. همين مسئله درنظام واكسن ها در دانش پزشكي رخ نموده است و نيز در عرصه سياست و اقتصاد و فرهنگ و تسليحات و نظام امنيت سياسي حكومتها و ابرقدرتها. و اين دال بر انحطاط و انهدام ايمان بشر مدرن است. ايمان بمعناي روح امنيت در انسان. انسان مدرن بميزاني كه براي سعادت و بقاي خود متوسل به غير خود (خدا) مي شود ايمني اش در خطر قرار مي گيرد. در واقع ذات مدرنيزم و تكنولوژيزم بر اصالت ناامني و كفر استوار است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۱۱

انسهانهاي مدرن هر يك تبديل به زباله دان كالاهاي صنعتي شده اند و در درون خود در حال گنديدن مي باشند و لذا شبانه روز بايستي انواع عطر و ادكلن مصرف نمايند تا براي يكديگر قابل تحمل شوند و خانه هايشان را هم با انواع سموم ضد عفوني كنند تا نپوسند. و اين در حالي است كه شبانه روز رسانه ها و مدارس مشغول آموزش عمومي درباره بهداشت و سلامت هستند و هر فردي به مثابه يك پزشك عمومي مي باشد و اتفاقاً آلوده ترين و رنجورترين و بي نظافت ترين جماعت خود جامعه بهداشت و درمان است كه محل توليد جديدترين ويروس ها و ميكروبها مي باشد مثل ويروس ايدز كه از مراكز پژوهشي آمريكا اختراع شد و سپس به مردم آفريقا نسبت داده شد.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه داروسازي

مي دانيم كه نخستين حكيمان و اطباي بشري، انبياي الهي و سپس اولياء و عرفا در طول تاريخ بوده اند. هر چه كه به سير تاريخي علم طب باز مي گرديم بهتر در مي يابيم كه اطباي قديم جملگي خداپرستاني مخلص بوده اند و يكي از نخستين اين اطباء طبق گواه تاريخ حضرت زردتشتاست كه در اطرافيانش علم داروشناسي و داروسازي پديد آمد. كساني مي توانند درد مردم را علاج كنند كه دوستدار سلامت و عزت مردم باشند و اين از نشانه هاي خداپرستي است و نخستين دوستداران مردم انبياي الهي هستند و لذا نخستين اطباء. و مي دانيم كه در ميان مؤمنان، بيماري بسيار نادر است زيرا بر راه سلامت زندگي مي كنند. اگر پيامبر يا عارفي يك گياه يا غذائي را به مريض سفارش كرده و آن مريض شفا يافته است به حكم الهي و از نيـت عاشقانه آن حكيم بوده است و بخودي خود در آن گياه هيچ شفائي نيست. آن گياه نيز تحت الشعاع عشق حكيم داراي خاصيت شفابخش مي شود. ولي در تاريخ شاهد تقليد كوركورانه بسياري از صورت ظاهري اين شفا بوده ايم و بدينگونه داروسازي بصورت فني جداي از دين پديد آمده و مبدل به يك تجارت گرديده است. اعتقاد به «دست طبيب» يك حقيقت تجربي در ميان مردم است. لذا شاهديم بميزاني كه اطباي قلابي و كافر و تاجرمنش پديد آمدند امراض هم توسعه يافته و پيچيده تر گرديدند و امروزه خود مراكز تحقيقي و درماني، بزرگترين كانون توليد انواع ويروسهاي مهلك مثل ايدز و ابولا و سارز گشته و علم طب ضد طب پديد آمده همانطور كه شاهد مذهب ضد مذهب هستيم. داروسازي از بطن تقليد كوركورانه از حكمت الهي و تبديل آن به يك تجارت بزرگ، پديد آمده است. همانطور كه مذهب نفاق هم بر همين منوال رخ نموده و تجارتي دگر پديد آورده است كه در آن بهشت خريد و فروش مي شود. ملايان بهشت فروش و اطباي شفا فروش به مثابه دو شعبه تاريخي از تبديل دين به تجارت هستند كه در تاريخ تكامل يافته اند و دو صورت از دين ضد دين و طب ضد طب مي باشند. جوزجاني نزديكترين شاگرد ابن سينا مي نويسد كه همه راه و روشهاي استاد را بكار گرفتم و موفق به شفاي حتي يك بيمار هم نشدم. بقولمولوي « از قضا سكنجبين صفرا فزود ». اين فلسفه كل داروسازي و پزشكي مدرن است. جداي امر مذكور مسئله اينست كه داروئي كه بر روي يك بيمار نتيجه اي شفا بخش داد اصلًا قرار نيست كه اين شفا تعميم يابد زيرا انسان يك ماشين بيوشيميائي نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۶

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۲۶:۱۷ ] [ محمد ]

حسد : شعله اي از آتش دوزخ

سرنوشت ھر كسي معلول نگاھي است كه به ديگران دارد . حسد معلول بدخواھي است . بشريت به
تجربه درك كرده كه بخل و حسد براستي از جنس يك آتش نامرئي است كه روح را بلاوقفه مي گدازد و
سياه مي كند و لذا يك عذاب عظيم در وادي كفر و گناه مي باشد . حسد در يك كلمه يعني ميل به
بدبختي ديگران.
آنانكه رحمت خدا و نعماتش را قدر نمي دانند و حقوقش را كه ھمان اطاعت از احكام اوست رعايت نمي
كنند بناگاه دچار قحطي عاطفه و عزّّت و آرامش مي شوند و سپس نسبت به كساني كه اين نعمات را
دارا ھستند به عداوتي جنون آميز مي رسند و در صدد بر مي آيند كه اين نعمات را در ديگران ھم نابود
سازند. و اين جنگ تن به تن با خداست . كسي كه عاشق بدبختي ديگران است طبعاً به آن بدبختي ھا
دچار مي شود . ھمانطور كسي كه عاشق سعادت ديگران است سعادتمند مي شود .
علي (ع) ھمه امراض رواني بشر را حاصل حسد مي داند . حسد دل را سياه مي كند و وجدان را مي
ميراند و عقل را زائل مي كند و لذا صاحبش را به جنون و خود – براندازي مي كشاند . و اينست كه قرآن
مي فرمايد:« كافران نسبت بخودشان بخيل ھستند »در واقع بخل به ديگران منجر به عداوت با خود مي
شود و عذابي بزرگتر از اين نيست . چنين كساني بتدريج پا به ھمه امكانات و شرايط باعزّت زندگي خود
مي زنند و خود را به غايت خفّت و ذلّت مي اندازند و نسبت بكل مردم به كينه اي حيرت آور مي رسند و
چشم ديدن ھيچكس را كه داراي عزّت و آرامش باشد ندارند . آدمي ھر چه را كه براي ديگران بخواھد
براي خودش خواسته است . براي حسد بعنوان يك بيماري رواني ، علاجي نيست چرا كه عذاب الھي
چون فرود آيد شفاعتي ندارد و بايد دورانش بسر آيد و خود حسد در مرحله خود براندازي فرد موجب
ھلاكت نفس اماره و كافرش مي شود . در واقع آتش حسد ، درمان كفر بشر است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 231


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۷:۴۴ ] [ محمد ]
دامهاي شيطان

علي(ع) آرزوھا ر ا دامھاي شيطان مي نامد. آرزوھا به اين دليل دامھاي شيطان ھستند كه موجب نسيان
مي شوند و انسان را از واقعيت آنچه كه ھست بيگانه مي كنند و در سراب آينده اي كه ھرگز فرا نمي
رسد ديوانه مي سازند. آرزوھاي ما يا ھرگز تحقق نمي يابند كه موجب جنون ابدي ھستند و يا اگر ھم
بظاھر تحقق مي يابند ولي باطناً ھرگز آنچه كه ما در خيال داشتيم نيست و براستي يك دام است كه
ظاھرش آرماني و باطنش جھنمي است. آدمي به ھيچ آرزوي دنيوي نمي رسد الا اينكه آن حس حيات و
ھستي كه بواسطه اش مي بايست از آن آرزو بر خوردار شود ديگر و جود ندارد و در راه رسيدن به آرزو از
دست رفته است.
و بقول معروف جا تر است ولي بچه نيست. پس براستي كه آرزو در ھر دو صورتش فريب شيطاني است
كه كل سرمايه عمر وانرژي انساني و معنويت ما را بغارت مي برد. اصولاً ھر آرمان ھر چند مقدس كه
قرار بر تحقق دنيوي داشته باشد يك آرزوي دنيوي محسوب مي شود و يك دام است. آدمي به لحاظ
ذھنيت، تحقق نيازھايش را فقط در صورت مادي امور درك مي كند و اين ھمان قلمرو فريب است. و اين
ضعف ادراك منطقي بشر است كه جز درماديت امور، براي خود امكان بكام رسيدن نميبيند . انسانيكه
اھل باطن باشد مي داند كه عيش ناب و برخورداري جاودانه از ھر چيزي درگذشتن از آن ممكن است.
واين راز بكام رسيدن انسان در جھان است : از كام گذشتن !


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 243


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۴۷:۲۹ ] [ محمد ]
ابليس و عشق

ابليس حائل است بين آدم و جمال حوا . و در اين رابطه وسوسه اي مي دمد در جان آدم از جمال حوا كه
عشق جنسي ناميده مي شود. ابليس سوار بر اين عشق است كه از جمال حوا بردل آدم رخنه ميكند
تا عقل و ايمان آدم را بازيچه ھوس و مكر حوا كند وعاقبت اين عشق را تبديل به كينه و نفرت سازد و با
اين عداوت ھر دو را از بھشت عشق غريزي خارج نمايد. و با اينحال اين عشق و شكست در آن موجب
بيداري آدم و نبوت او مي شود و اين مقام معنوي به قيمت از دست دادن بھشت بدست مي آيد. حوا،
جمال دل آدم است و لذا عشق آدم به حوا كمال خودپرستي آدم است و اينست منشأ كفر ابليس در
آدم.
عشق جنسي بدنه شجره ممنوعه است وميوه ھايش فرزندان ھستند.
و اما مكر بعدي ابليس ھمانا عشق به فرزندان (نژاد) است كه موجب فتنه و عداوت بين آدم و حوا مي
گردد زيرا فرزند محصول وصال در عشق جنسي است.
و اينست كه براي پاك شدن از وسوسه ابليس، آدم بايستي عشق حوا و فرزندانش را از دل بيرون كند و
حضرت ابراھيم نخستين كسي بود كه اين كار را به تمام وكمال انجام داد با واقعه تبعيد ھاجر به
سرزمين برھوت حجاز و سپس ذبح اسماعيل. و لذا باني ايمان و پدر اسلام شد و به كمال نبوت يعني
امامت رسيد. امامت به معناي تبديل دل آدم به خانه خداست . يعني خدا مقيم در دل آدم مي شود و
ديگر به دل آدم امكان عشق به حوا را نمي دھد زيرا دلش را مالك شده و دلبر يگانه اوست. و براي سائر
انسانھا تنھا راه رھائي از وسوسه ابليس در زن ھمان دل دادن به امام است. و بدينگونه حوا تحت
ولايت آدم قرار مي گيرد كه امر خداست. ابليس زشتي ھاي حوا را در چشم آدم زيبا نموده و آدم را به
برده گي حوا مي كشاند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 239


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۱:۲۶ ] [ محمد ]
ترس عرفاني و ترس شيطاني

ترسي يكي از غرايز حيواني بشر است كه در عرصه دين و معرفت و حركت روحاني بزرگترين مانع محسوب
مي شود تا آنجا كه بقول علي(ع) بزرگترين گناھان است چرا كه رشد معنوي بشر مستلزم حركت در
وادي ناشناخته ھاست و به لحاظي سلوك در وادي فنا و ظلمات است و لذا نيازمند شھامتي عظيم و
جھادي بر عليه غريزه ترس مي باشد.
و به لحاظي اين جھاد اساس ھر حركتي معنوي و عرفاني است كه از آغاز تا به پايان راه بايد وجود داشته
باشد. و اين ھمان معناي توكل به پروردگار بعنوان صاحب و مقصد راه است. پس فقدان شھامت بمعناي
فقدان ايمان و توكل بخداست ھمانطور كه در قر آن كريم ھم ميخوانيم كه يكي از بزرگترين روش نفوذ
شيطان در انسان ھمان القاي ترس از آينده و ترس از فقر و مرگ و نيستي مي باشد.
آدمي حتي براي رشد مادي خود در جھان نيازمند شھامت است و ھمه صاحبان قدرتھاي دنيوي
انسانھائي بغايت شجاع و جسور در عرصه عمل اقتصادي –سياسي بوده اند. لذا انسانھاي بز دل نه در
دنيا بھره اي دارند و نه از آخرت.
ترس از ھر نوعش موجب عقب مانده گي و ركود و سقوط و برده گي است الا ترس از خدا. و بلكه ترس از
خدا اساس شجاعت در عمل و انتخاب است. آنانكه كمتر از خدا مي ترسند دائماً از مردمان و صاحبان
قدرت مي ترسند و در واقع از شيطان مي ترسند. فقط با توكل بخدا مي توان بر ترس شيطاني فائق آمد.
ھمه انسانھاي بزدل بتدريج جبرگرا و سرنوشت پرست مي شوند و اين ھويت ستم برانه خود را چه بسا
تفسير به رضاي خدا و صبر بر اوضاع مي كنند و دم از توكل مي زنند كه اين توكلي منافقانه است زيرا
توكل بخدا بعنوان اتصال به كانون قدرت مطلق موجب شجاعت و قدرت در انتخابي برتر و مستقل مي
شود و رھائي بخش و عزت آفرين است و نه خفت بار و ظلم پذير و رعيت پرور . ترس از خدا ترسي
عرفاني و شھامت پرور است و ترس از مردم ترس شيطاني مي باشد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 237


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۰۰:۴۲ ] [ محمد ]
چند حكايت عرفاني

* از يكي پرسيدم : آيا تعجّب نمي كني ؟ پرسيد : از چه ؟ گفتم : از اينكه آنھمه آدميان آمدند و مردند و تو
ھنوز ھستي ! گفت : نه . اينكه تعجبي ندارد . گفتم : ولي من در حيرتم . گفت : از چه ؟ از اينكه اصلاً
تعجّب نمي كني !گفت : علّتش اينست كه تازه به دوران رسيده اي كم كم عادي مي شود و تو ھم ديگر
تعجب نخواھي كرد . گفتم : خدا نكند چون نمي خواھم قبل از مرگم بميرم ، گفت: يعني مرده ام ؟ گفتم :
آري ولي ھنوز گرمي و متوّجه نيستي . گفت : پس كي متوجه خواھم شد ؟گفتم : در قبر !


كافري به عارفي رسيد و كرامتھا ديد . سپس از وي خواسته شد تا بخدا ايمان آورد . كافر گفت : تا خدا را
نبينم ايمان نمي آورم . عارف گفت : آيا مرا كه مي بيني ايمان آورده اي ؟ گفت : صد الّبته ! عارف گفت :
پس به ايمان من ايمان بياور اگر راست ميگوئي. كافر گفت : فعلاً كار دارم بعداً درباره اش فكر ميكنم .


زن بدكاره اي را به نزد شيخي بردند . شيخ گفت : اي زن توبه كن . زن گفت : اگر توبه كنم چگونه زندگيم
را گذران كنم ؟ شيخ گفت : توبه كن تو را به عقد خودم در مي آورم . زن گفت : بشرط اينكه مرا آزاد
بگذاري شيخ گفت : اگر آزادت بگذارم ھمان مي شوي كه الان ھستي . زن گفت :شوھر اول من ھم
ھمين را مي گفت كه از او طلاق گرفتم ھمه مردھا بدبين ھستند اگر شوھرم آزادم مي گذاشت اينك
رسوا نمي شدم . شيخ گفت : عجب !

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 228

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۵:۲۷ ] [ محمد ]


سيد حسني كيست؟

در روايت شيعه آمده است كه قبل ازظھور جھاني امام زمان (ع)يك سيد حسني ظھور مي كند كه

امامتش بر مردم ھمچون امامت امام حسن (ع) مظھر رحمت و صلح و شفاعت براي ھمه خلايق اعم
از كافر و موٌمن است و داراي ھدايتي تماما رحماني است و وجودش براي مردم سراسر رحمت و شفاعت بي
قيد و شرط مي باشد ولي مردمان با او ھمان مي كنند كه با امام حسن (ع)شد كه درغايت تنھائي و بي
كسي بدست ھمسر جاه طلب و قسي القلب خود شھيد مي شود . و آنگاه امام زمان در سيماي حسيني
يعني قھارانه ظھور مي كند و ھمه كفّار و اشقياء و تبھكاران را از دم تيغ مي گذراند وھيچ شفاعتي پذيرفته
نمي شود و درحقيقت به مثابه تيغ انتقام حق آن امام حسني است .
اين نكته نيز قابل ذكر مي باشد كه امام حسين (ع)در ميان ائمه اطھار بيشترين ياران و مريدان مخلص را
داشت كه در واقعه كربلا به حدود ھفتاد تن رسيدند با اينكه امامي بسيار سخت گير و قھار بود و درامر دين
به كمتر از اخلاص راضي نمي شد در حاليكه امام حسن مھربانترين و رحماني ترين و سھل گير ترين امامان
و نيز بيكس ترين آنھا بود . از اين مقايسه حقيقتي بس حيرت آور و غير منطقي حاصل مي آيد . اين بدان
معناست كه تساھل و تسامح در دين ھيچ خيري بحا ل سرنوشت مردم ندارد ولي بايستي اين حجّت
آشكار و تمام شود تا ظھور حسيني متجلّي و محق آيد . اين بدان معناست كه مردمان ھمواره از رحمت
حق سوء استفاده كرده و بر كفرشان مي افزايند يعني مردم ذاتاً طالب قھاريت حق ھستند و آنرا ميستايند
و اين شقاوت و كفر آنھاست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 212


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۳۱:۴۱ ] [ محمد ]


انسان و شيطان


در قرآن مي خوانيم كه شيطان كالائي جز غرور براي آدمي ندارد و افكار و اعمال زشت و نادرست را براي

آدمي برحق و زيبا مي سازد و بدينگونه انسان در قبال كردارھاي نادرست خود مغرور و خودستا مي
شود. و اما آيا اين كارخانه زيباسازي اعمال زشت در كجاي انسان قرار دارد؟ بدون شك اين كارخانه جائي
جز ذھن و قوه انديشه گري و توجيه و تحليل نيست. اين ھمان كارگاه غرّه شدن انسان است . در اين
كارگاه يك ميل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن مي كند يك عمل تجاوزگرانه لباس خدمت و ايثار به تن
مي كند ھرزه گي و بولھوسي تحت عنوان آزادي و اختيار و استقلال اراده توجيه ميشود، ترس و عافيت
طلبي با واژه صبر و توكل تقديس مي گردد و الي آخر. پس شيطان در مغز و انديشه ماست. ولي آيا
چگونه مي توان حد و مرز و ماھيت تفكر و تعقل را از توجيه گري و تبديل صوري مفاھيم و خودفريبي و
شيطنت تشخيص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسي منطقي ھر چند كه صدھا ملاك بين اين دو امر
معلوم شده است ولي نھايتاً ھمواره جائي براي فريب فكر وجود دارد و ھيچكس از وسوسه شيطان مبرا
نيست و گرنه اطاعت از رسولان و امامان ھدايت امري بيھوده مي بود و اصلاً كل دين محلي از اعراب نمي
داشت و فلسفه و دانش بشري مي تواند انسان را كفايت كند و بر جاي مذھب قرار گيرد.
احكام اخلاقي و عملي دين واضح ترين محك براي چنين تشخيص مي باشد ولي اين احكام نيز در ھر
مذھبي و فرقه و فلسفه ديني متفاوت ھستند و علاوه بر اين در ھر نظام شرعي و اخلاقي نيز دريائي از
احكام در درجات متفاوت وجود دارند كه ضد و نقيض مي نمايند و ھمين احكام قلمرو خودفريبي ھاي
خواسته و ناخواسته بشرند و لذا كفايت نمي كنند و اينست كه آخرين پيامبر خدا ،يك انسان متشرع بدون
امام ھدايت را ھم كافر مي خواند . ميزان امام است و نه احكام.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 211



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۱۲:۴۰:۴۲ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت