بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 45
دیروز : 17
افراد آنلاین : 1
همه : 3818
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس


انسان و شيطان


در قرآن مي خوانيم كه شيطان كالائي جز غرور براي آدمي ندارد و افكار و اعمال زشت و نادرست را براي

آدمي برحق و زيبا مي سازد و بدينگونه انسان در قبال كردارھاي نادرست خود مغرور و خودستا مي
شود. و اما آيا اين كارخانه زيباسازي اعمال زشت در كجاي انسان قرار دارد؟ بدون شك اين كارخانه جائي
جز ذھن و قوه انديشه گري و توجيه و تحليل نيست. اين ھمان كارگاه غرّه شدن انسان است . در اين
كارگاه يك ميل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن مي كند يك عمل تجاوزگرانه لباس خدمت و ايثار به تن
مي كند ھرزه گي و بولھوسي تحت عنوان آزادي و اختيار و استقلال اراده توجيه ميشود، ترس و عافيت
طلبي با واژه صبر و توكل تقديس مي گردد و الي آخر. پس شيطان در مغز و انديشه ماست. ولي آيا
چگونه مي توان حد و مرز و ماھيت تفكر و تعقل را از توجيه گري و تبديل صوري مفاھيم و خودفريبي و
شيطنت تشخيص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسي منطقي ھر چند كه صدھا ملاك بين اين دو امر
معلوم شده است ولي نھايتاً ھمواره جائي براي فريب فكر وجود دارد و ھيچكس از وسوسه شيطان مبرا
نيست و گرنه اطاعت از رسولان و امامان ھدايت امري بيھوده مي بود و اصلاً كل دين محلي از اعراب نمي
داشت و فلسفه و دانش بشري مي تواند انسان را كفايت كند و بر جاي مذھب قرار گيرد.
احكام اخلاقي و عملي دين واضح ترين محك براي چنين تشخيص مي باشد ولي اين احكام نيز در ھر
مذھبي و فرقه و فلسفه ديني متفاوت ھستند و علاوه بر اين در ھر نظام شرعي و اخلاقي نيز دريائي از
احكام در درجات متفاوت وجود دارند كه ضد و نقيض مي نمايند و ھمين احكام قلمرو خودفريبي ھاي
خواسته و ناخواسته بشرند و لذا كفايت نمي كنند و اينست كه آخرين پيامبر خدا ،يك انسان متشرع بدون
امام ھدايت را ھم كافر مي خواند . ميزان امام است و نه احكام.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 211



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۴۰:۴۲ ] [ محمد ]

آيا امامت ارثي است؟

حضرت ابراھيم بعد از ھمه امتحانات عظيم الھي مورد لطفي از جانب پروردگار قرار گرفت و به مقام
امامت رسيد و آنگاه از خدايش خواست كه امامت را در خاندانش موروثي كند ولي خداوند با قھر فرمود كه
: اين مقام به ظالمان اين نژاد نرسد. و نيز اينكه در قرآن خداوند دعائي را به مؤمنانش القاء نموده است
كه بگويند: پرودگارا ما را امام متقيان فرما.
از اين دو آيه در قرآن درك مي كنيم كه امامت لزوماً ارثي نيست و ھر انسان مؤمني ميتواند به اين مقام
نائل آيد. و ھمه عارفان ما و از جمله علامه طباطبائي بر اين اعتقادند كه رسيدن به مقام ولايت بر ھمگان
ممكن است و سريعترين راه آن معرفت نفس است . و از حضرت رسول(ص) نيز داريم كه فقط رھروان
معرفت نفس مي توانند به حقوق دين او نائل آيند ودر دين خدا حقي برتر از امامت نيست. و البته امامت
در فرزندان علي(ع) و فاطمه(ع) امري مربوط به وصايت دين محمد(ص) است كه ولايتي خاص الخاص
مي باشد. ولي امامان خارج از وصايت دين محمد(ص) مربوط به دوران غيبت امام زمان(ع) ھستند كه
خلاء اين دوره را جبران مي نمايند و ظھور آن حضرت را تدارك مي بينند . مولوي نيز در مثنوي مي فرمايد
كه در ھر عصر يك ولي خدا در ھر قومي حضور دارد كه مي تواند از نسل عمر باشد يا علي.
و اما امام كيست؟ امام انساني است كه ھمه صفات و معاني اخلاقي و ديني در وجودش خودي و ذاتي
گرديده و كل زندگيش عين دين است و لذا او حجت دين و ميزان ارزشھاست درحاليكه دين در عامه
مردمان عاريه اي و نمادين است و ابزاري در خدمت دنياي آنھاست.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 202


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۲۳:۰۹ ] [ محمد ]

« سيطره مخلصين »

آيا نيكي ميتواند بدي گردد؟

حديثي از رسول اكرم (ص) است كه از جمله احاديث جنجال برانگيز تاريخ اسلام بوده است:«نيكيھاي
نيكوكاران براي مقربين گناه است» اعمال حسنه مؤمنان براي كساني كه به مقام تقرّب الي الله رسيده
اند گناه محسوب مي شود . يعني اگر ھمان اعمال حسنه از مقربين سر زند گناھشان است .
اينكه مثلاً مستحبات مؤمنان مبتدي براي مقربين در حكم واجبات است و مكروھات مؤمنان براي مقربين
در حكم حرام است ، امري معقول و قابل فھم مي آيد ھمانطور كه عملاً خداوند به رسولش ميفرمايد كه
از بابت خطاھايش او را بسيار بيشتر از سائرين عذاب مي كند بگونه اي كه ھيچكس را چنين عذاب نكرده
است . اين توقع خداوند از كساني است كه داراي الطاف و نعمات و حجّت ھا و كرامات عظيمي از جانب
او بوده اند . توقع از ھر كسي به ميزان عقل اوست .
ولي نيكي ھاي مؤمنان براي مقربين گناه محسوب گردد و لذا حتماً مستوجب عذاب باشد امري عجيب و
فراتر از عقل عليتي مي باشد و از قانون ويژه اي پيروي مي كند .
نيكي بھرحال نيك و براي افراد گوناگون در درجات گوناگون نيك است ھمانطور كه بدي ھم براي افراد
گوناگون قباحت متفاوت دارد . في المثل يك رفتار زشت از يك كودك يا مجنون چندان بد تلقي نمي شود
ولي براي يك آدم عاقل و بالغ بدتر قضاوت مي شود و براي يك عالم يا مجتھد در حكم گناه است و الي
آخر .
مثلاً آيا نماز خواندن يا خيرات كردن مي تواند براي مقربين گناه محسوب شود ؟
در حديث مذكور سخن بر يك قاعده كلان است كه ھر نيكي يك انسان مؤمن نيكوكار براي مقربين گناه
است . پس حتماً بايد اعمالي مثل عبادات رايج يا خيرات و مبرّات و مردم دوستي و صله رحم و..... كه براي
مؤمنان اعمال حسنه محسوب مي شود براي مقربين گناه محسوب شود . آيا اينطور نيست ؟
از اينجاست كه سخن معروف علي (ع) تصديق مي شود كه«اي مؤمنان از من تقليد نكنيد كه كافر
مي شويد » زيرا مقربين درگاه حق ھمان انبياء و اولياء و عرفاي حقه و مخلصين در دين ھستند و اعمالشان
جملگي از اراده خداست و خداوند مسئول آنھاست (قرآن)-
از اين حديث مسلماً برداشت وارونه نمي توان كرد كه پس گناھان مردمان اگر از مقربين سر زند نيكوست.
گناھان كوچك مردمان براي مقربين در حكم گناھان بزرگ است و صوابھاي مردم ھم براي مقربين به مثابه
گناه است . لذا نتيجه اينكه مقربين ھيچ شباھتي در اعمالشان به سائر مؤمنان ندارند و اصولاً در قلمرو
انفعال قرار دارند در قياس با فعاليت عامه مؤمنان . پس واضح است كه مردمان و مخصوصاً مؤمنان اگر
بخواھند اين مخلصين را به قلمرو قياس با خود وارد كنند گمراه و كافر مي شوند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 153


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۱۶:۵۶ ] [ محمد ]

منشأ ترحم به عاشوراي حسيني


در نظر عامه مردم محبت عين ترّحم و رقت انگيزي است ھمچون نگاه يك آدم ثروتمند به گداي كنار
خيابان يا رحم يك آدم سالم به فردي بيمار و در حال احتضار. اين نگاه ھرگز صاحبش را ھمنشين و ھم
سفره و معاشر با فرد گدا و بيمار نمي سازد و بلكه صدقه اي مي اندازد و در مي رود تا بلايش دامن
خودش را ھم نگيرد.
و اين محبت نيست و بلكه اتفاقاً غايت كبر و احساس برتري و شقاوت است و نوعي كفاره دادن است به
يك آدم كافر و بدبخت و خدا زده .مثل احساسي كه بھركسي در تماشاي يك فاجعه انساني دست مي
دھد. ھمانطور كه در روايت آمده كه حتي يزيد و اھل بيت او ھم بالاخره بر حال حسين و خاندانش
گريستند.آيا اين از محبت است؟ و مي دانيم كه نخستين برگزار كنندگان تعزيه بر واقعه كربلا ھمان اھل
كوفه بودند كه با مشتي خرما، بيعت خود با حسين را به ابن زياد فروختند. چنين آدمي نمي تواند داراي
محبت باشد و اصولاً نمي د اند كه محبت چيست . او حتي به فرزندانش ھم محبت ندارد. ترحم حاصل
بيزاري است . و لذا ھيچ انسان غيوري حاضر به پذيرش ترحم ديگران نيست.
متأسفانه نگرش و احساس عامه مردم ما به واقعه كربلا و در سوگواريھا از نوع ترحم و رقت است
و درست به ھمين دليل بسيار دوست مي دارند تا از دھان مداحان و مرثيه خوانھاي خود اين فاجعه را
مستمراً فجيع تر و دلخراش تر و رقت آميزتر سازند تا بتوانند گريه اي كنند و ثوابي ببرند. و اينگونه استكه
تاريخچه كربلا در طول تاريخ ھمواره قطورتر شده و بر ابعاد حوادث افزوده گرديده و بلكه وقايع نويني پديد

آمده است. تماشاي فيلم « مصائب مسيح »به ھيچكس اين احساس را نمي دھد كه كارگردانش مسيح

را دوست داشته است بلكه انسان فقط شاھد شقاوت كارگردان نسبت به مسيح است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 202

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۲:۰۳ ] [ محمد ]

منشأ ترحم به عاشوراي حسيني


در نظر عامه مردم محبت عين ترّحم و رقت انگيزي است ھمچون نگاه يك آدم ثروتمند به گداي كنار
خيابان يا رحم يك آدم سالم به فردي بيمار و در حال احتضار. اين نگاه ھرگز صاحبش را ھمنشين و ھم
سفره و معاشر با فرد گدا و بيمار نمي سازد و بلكه صدقه اي مي اندازد و در مي رود تا بلايش دامن
خودش را ھم نگيرد.
و اين محبت نيست و بلكه اتفاقاً غايت كبر و احساس برتري و شقاوت است و نوعي كفاره دادن است به
يك آدم كافر و بدبخت و خدا زده .مثل احساسي كه بھركسي در تماشاي يك فاجعه انساني دست مي
دھد. ھمانطور كه در روايت آمده كه حتي يزيد و اھل بيت او ھم بالاخره بر حال حسين و خاندانش
گريستند.آيا اين از محبت است؟ و مي دانيم كه نخستين برگزار كنندگان تعزيه بر واقعه كربلا ھمان اھل
كوفه بودند كه با مشتي خرما، بيعت خود با حسين را به ابن زياد فروختند. چنين آدمي نمي تواند داراي
محبت باشد و اصولاً نمي د اند كه محبت چيست . او حتي به فرزندانش ھم محبت ندارد. ترحم حاصل
بيزاري است . و لذا ھيچ انسان غيوري حاضر به پذيرش ترحم ديگران نيست.
متأسفانه نگرش و احساس عامه مردم ما به واقعه كربلا و در سوگواريھا از نوع ترحم و رقت است
و درست به ھمين دليل بسيار دوست مي دارند تا از دھان مداحان و مرثيه خوانھاي خود اين فاجعه را
مستمراً فجيع تر و دلخراش تر و رقت آميزتر سازند تا بتوانند گريه اي كنند و ثوابي ببرند. و اينگونه استكه
تاريخچه كربلا در طول تاريخ ھمواره قطورتر شده و بر ابعاد حوادث افزوده گرديده و بلكه وقايع نويني پديد

آمده است. تماشاي فيلم « مصائب مسيح »به ھيچكس اين احساس را نمي دھد كه كارگردانش مسيح

را دوست داشته است بلكه انسان فقط شاھد شقاوت كارگردان نسبت به مسيح است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 202

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۲:۰۱ ] [ محمد ]


چگونه دلي تواب ميشود - چگونه كسي به امامت ميرسد !


انصراف و توبه و تحول از يك راه و روش كه تمام زندگيمان را بر آن اساس بوده ايم مھمترين واقعه كل

زندگي ماست . اين توبه يا به جبر است يا توفيق اجباري و يا به عشق و اختياري كه از معرفت است. اين

توبه در صورتي بنيادي و سرنوشت ساز است و به عاقبتي برحق مي رسد كه ھم معرفتي و ذھني باشد

و ھم قلبي و با عشق و رغبت عاطفي . توبه ذھني مستلزم تعقل و صدق و واقع نگري مي باشد ولي

توبه قلبي مستلزم وجود يك امام است كه از فرد تواب دل مي برد . ذھن آدمي براي كندن از جھان جھل

و كفر و فريب و حركت در مسير ايمان و سير الي الله بخودي خود كفايت نمي كند . ذھن براي دل كندن از

دنيا پرستي لازم و كافيست ولي براي حركت در راه حق بايستي قدرت قلبي كه جوھره زندگي است در

ميان آيد . به ھمين دليل است كه آدمي به لحاظ ذھني به تجربه مي داند كه دنيا پرستي و بازيگري و

دروغ و ريا و ستمگري و ستم بري و چاپلوسي و فسق بد است و عاقبتي ندارد ولي قدرت عملي يك

زندگي صادقانه و پاك و با عزّت را ندارد . ارادۀ عملي انسان از دل بر مي خيزد و نه ذھن . ذھن فقط مدبّر

و كارگزار است رونده ، دل است و لذا تكامل بشري ھم تماماً قلبي است و حركت جوھري ھمان سير

تكامل و تحول دل است . و اينست كه به وجود امامي زنده كه دلت را بسوي حق بكشاند و زنده بحق كند

و قدرت حركت بسوي حق بخشد ، ضروري است . امر ھدايت بدون امام زنده و بدون ولايت و محبت او

ممكن نيست . بي امام ، بي نور است ، بي جان است ، بزدل و ھراسان است . و آنچه كه يك توّاب بايد

انجام دھد دل كندن از ھمه و دل سپردن به امام است زيرا ماجراي ھدايت ماجراي دل است .


-------------------

چگونه كسي به امامت ميرسد !

كسي كه نمي تواند دروغ بگويد .

كسي كه نمي تواند دوست نداشته باشد .

كسي كه نمي تواند كينه ورزد .

كسي كه ھمواره پا بر دل خود مي نھد.

كسي كه ھرگز به پول نمي انديشد .

كسي كه ھرگز از كسي نمي ھراسد .

كسي كه ھمواره بين خود و ديگري ، ديگري را ترجيح مي دھد .

كسي كه در ھر دعوائي خودش را محكوم مي كند.

كسي كه جز خود علّتي براي سرنوشت خود نمي يابد .

كسي كه براي خودش چيزي نمي خواھد.

كسي كه خود را مسئول ھمه بدبختي ھاي ديگران مي داند .

كسي كه با منّت كشيدن خدمت مي كند.

كسي كه بواسطه محبّت خود تك و تنھا مي شود زيرا كسي را ياري تحمل محبّت او نيست .

كسي كه قبل از مرگش با شوق كامل براي مردن آماده است و جز قبر خانه اي ندارد و بدنش قبر

اوست و غار اوست و راز غيبت اوست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 192


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۳۴:۵۸ ] [ محمد ]

ايمان بهشتي و ايمان دوزخي


طبق معارف قرآني و نيز مشاھدۀ اجتماعي درك مي كنيم كه دو نوع ايمان در جھان وجود دارد : ايمان

بھشتي و ايمان دوزخي ! ايماني كه محصول تصديق و تبعيت اختياري از حجت ھاي الھي و معارف ديني

و اخلاقي است و ايمان تقوي مي باشد به مصداق « اِنّ المتقّين في الجنات نعيم » (براستي كه پرھيزگاران

در بھشت ھاي نعمت پروردگار ھستند ) . و امّا ايماني ھم داريم كه حاصل عذابھاي دوزخ در

ھمين دنيا مي باشد . يعني آنانكه حجت ھاي الھي را ديدند و به تجربه و عقل درك كردند و به تصديق

رسيدند ولي بواسطه كفرشان انكار كردند و به حدود الھي تن در ندادند و سپس مھلت توبه شان بسر

آمده و مشمول نزول عذابھاي الھي شده اند كه تحت الشعاع عذاب ايمان آوردن منتھي با زجر و ضجه

تصديق مي كنند و اعتراف به كفر و شقاوت خود مي نمايند و خود را سرزنش مينمايند و بواسطه عذابھا

از بسياري اعمال فاسقانه ساقط شده اند اينان مؤمنين عرصه دوزخند . خداوند دربارۀ اين ايمان دوزخي

مي فرمايد كه اين ايمان ھرگز از عذابشان نخواھد كاست زيرا مھلت ھا را از دست داده اند و بر فرض ھم

اگر رفع عذاب شوند بلافاصله كافرتر از اوّل مي شوند . اينان ھمان دسته از كافرانند كه مي گويند« اگر

راست مي گوئيد پس چرا عذاب خدا بر ما نازل نمي شود ». در واقع اينان بطرزي حيرت آور خود محتاج

عذاب مي شوند و اين عذاب نفس كافر و متكبرشان را خاشع ساخته و به دلشان امكان تصديق ميدھد

. پس در واقع دوزخ اين دنيا ھم نوعي رحمت الھي است تا قلوب كافران ايمان آورد . و واي بحال كافراني

كه خداوند در اين دنيا رھايشان ميكند تا غرق در لذايذ حيواني شوند و پس از مرگ بحسابشان ميرسد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 185



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۳۳:۳۴ ] [ محمد ]
خطرات نماز سهوي

مي دانيم كه خداوند در كتابش بر نمازگزاران سھوي و ريائي فرياد كشيده و آنان را در جرگه دشمنان دين
قرار داده است. نماز ريائي كه تكليفش واضح است و علناً داراي ذاتي كافرانه و فريبكارانه ميباشد و
جاي بحث ندارد و اما از نماز سھوي كه ھمان نماز از روي عادت و وراثت و اكراه است . مي دانيم كه نماز
ستون دين و عبوديت بمعناي پرستش است و پرستش از عشق و شوق و نياز قلبي و روحي است. اگر
كسي را كه قلباً دوست نمي داريد مستمراً چاپلوسي كنيد و از وي درخواست رحمت نمائيد چه اتفاقي
مي افتد؟ او نيز عملاً پاسخي نمي دھد الا از روي ريا و از چاپلوسي شما بيزار مي شود و رابطه به
عداوت مي انجامد. آيا اينطور نيست؟ رابطه انسان و خدا ھم درمراتب داراي ھمين خصلت است و به
ھمين دليل بشر به زبان بشري با خدا سخن مي گويد. راز دل گفتن و طرح نياز با كسي كه نه
دوستش داريد و طبعاً او ھم دوستتان ندارد جز كينه و عداوت حاصلي ببار نميآورد. حال بھتر درك مي
كنيم كه چرا خداوند بر اين نوع نمازگزاران فرياد غضب مي كشد و آنان را دشمن خود مي د اند. يعني
نماز اين چنيني موجب گرايش به اعمال ضد ديني مي شود و به عداوت با خود خدا ھم مي رسد زيرا
رابطه اي برقرار نمي شود و نيازي ادا نميگردد. بايستي نماز سھوي را ھمطراز رابطه اي فاسقانه و زنائي
دانست. ھمانطور كه اين نوع روابط بشري به عداوت مي انجامد و انتقام. پس ترك چنين نمازي به دين
نزديكتر است تا آنگاه كه نياز قلبي براي ارتباط با خداوند پديد آيد كه آن مقام ايمان است و لذا خداوند در
كتابش فقط مؤمنان را دعوت به نماز كرده است يعني دلداده گان به خدا را .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 155

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۹:۲۵ ] [ محمد ]

« فرقه هاي مدرن » شريعت آخرالزمان


عصر جديد را به لحاظي بايستي عصر ظھور فرقه ھاي بي شريعت دانست كه از بطن مذاھب قديم

سربرآورده اند مثل مذھب پروتستان و دھھا فرقۀ فرعي منشعب از آن كه از بطن مسيحيت پديد آمده

است يا مثل فرقۀ اسماعيليه و يا بھايي و يا برخي فرقه ھاي صوفيه كه از بطن اسلام و خاصه تشيع رخ

نموده اند و يا صھيونيزم بعنوان يك فرقه مذھبي –سياسي كه از بطن مذھب قديم يھود پديد آمده است

و جمله اينھا مذاھبي بي شريعت محسوب مي شوند و اصول راه و روش و آيين زندگي اينھا ھمان اركان

فرھنگ و تمدن مدرن غرب است مثل آزادي ، برابري ، دانش و تكنولوژي و غيره .

به لحاظي ھمه اين فرقه ھاي مدرن را بايستي پيرو ھمان پروتستانيزم اروپا دانست كه زمينۀ فرھنگي

مدرنيزم مي باشد ولي ھر كدام توجيه مذھبي خود را دارا مي باشد ولي در عمل جملگي به يك راه و

روش زندگي مي كنند و ھيچ تفاوتي بين شعبات مسيحي و يھودي و اسلامي و شيعي وجود ندارد .

جمله اين فرقه ھاي مدرن شبه مذھبي ھر يك به نوعي خود را برگزيدۀ خدا و مورد شفاعت مطلقه باني

مذھب خود مي دانند كه ھمۀ گناھانشان را خودبخود مي بخشد و لذا جاي ھيچ نگراني نيست و بھشت

از آن آنھاست و دوزخ بر آنان حرام شده است و لذا نيازي به ھيچ شريعت و آيين و اصول و احكام خاص

نيست . اين ھمان اساس توجيھي و مذھبي ليبراليزم غرب است . عمر تاريخي اين مذاھب بدون شريعت

پيش از دو قرن نمي باشد كه كھنه ترين آنھا پروتستانيزم است .

اين فرقه ھا عملاً توجيه و تقديس ليبراليزم و تكنولوژيزم و آزداي بي قيد و شرط مي باشد .

يكي از مستمسك ھاي كلامي اين فرقه ھا و مخصوصاً آنان كه از اسلام جدا شده اند احاديثي از حضرت

رسول (ص) و ائمۀ اطھار (ع) دربارۀ تقيه دين و ايمان در آخرالزمان است كه عرصۀ دين محمد (ص) مي

باشد . اينان تقيه را به طرزي حيرت آور مترادف با ابطال شرع و احكام الھي دانسته اند درحاليكه تقيه به

معناي پنھان داشتن باطني و قلبي و روحاني نمودن دين است و نه انكار دين . و اين شرايط مربوط به

اوضاع آخرالزمان است و قلمرو قيامت است . پس مي بينيم كه تفسير اين فرقه ھا كاملاً وارونه است .

امر تقيه و باطني نمودن دين به مثابه كمال دين است و نه ابطال ان . بطور مثال نماز بايستي ھمانطور

كه در قرآن امده به مقصود خود يعني ذكر قلبي خدا برسد و يا روزه بايستي تبديل به امساك و قناعت

دائمي شود و نه اينكه ترك گردد .

متاسفانه بسياري از اين فرقه ھاي جديد با وجود سابقه درخشاني كه در تاريخ مذاھب داشته اند امروزه

با انكار اصل شريعت دچار نسيان و بي ھويتي و خسران عظيمي گشته و با تماميت انسانيت و معنويت

به بن بست رسيده و مولد نسل جواني شده اند كه ھمچون خاري در چشمان و استخواني درگلويشان

عذاب مي دھد و بھتر است كه تا اين نسيان قدمت نيافته است و اصول فطرت از بين نرفته به اصول

عملي دين خدا بازگردند و نسلھاي آينده خود را نجات دھند .

انكار شريعت تحت لواي تفاسير ماليخوليايي و عرفان مشربي ھاي دروغين موجب نابودي فرھنگ و فكر و

معنويت و ھويت است و آِيندۀ اين فرقه ھا و پيروانشان را به ھلاكت ميبرد . شريعت مادۀ اوليه فرھنگ و

ھويت و معنويت است . اين ماده اوليه را بايستي پرورد و تلطيف و تكامل بخشيد و به روز نمود نه اينكه

انكار كرد . اين انكار موجب توحش نسلھاي آينده است . و اين امر را نيز باور كنيم كه عرفان ، بي ديني و

لااباليگري نيست بلكه دين خردمندانه و حكيمانه و روحاني است . خرافات را بزدائيم و نه فطرت را .

فطرت زداتي موجب جنون و جنايت است . آخرالزمان عرصه ديني عرفاني است و نه بي ديني .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 185


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۷:۳۹ ] [ محمد ]
فلسفه شكر و كفر

ھمه ارتباطات و اعمال و تجربيات بشري با ھركس و ھر چيزي از جمله با خويشتن نھايتاً يا به شكر مي
رسد و يا به كفر. و اين نھايت انسان در جھان است. يعني يا به تسليم و رضا و لذا تشكر مي انجامد و
وصال. و يا به انكار و عداوت و لذا كفر مي انجامد و فراق و قحطي ابدي كه ھمان دوزخ است ھمانطور كه
شكر ھم وادي بھشت است. يكي بدبختي و شقاوت است و ديگري خوشبختي و محبت. رابطه انسان در
جھان يا به عداوت با جھان و جھانيان و از جمله خويشتن ميرسد و يا به محبت و شكر و وحدت. اولي از
جھان طرد مي شود و دست خالي از دنيا مي رود و دومي جھان ھستي را به ارث مي برد. يكي جھنّم
است و ديگري جنت. جھنم ھمان فقدان وجود است و جنت ھم وجدان وجود. آنكه قصد تصاحب و سلطه
بر جھان و جھانيان را دارد به عداوت با آن ميرسد و آنرا از دست مي دھد و طرد ميشود. ولي آنكه دست
و دل از جھان مي شويد و به درون خود ميرود و بر جاي خودش مي نشيند بناگاه كل جھان را در ھويت
بھشتي اش با خود مي يابد در درون خود. جھاني كه انسان مي تواند به ارث برد در درون اوست و اين
جھان صلح و محبت و شكر است زيرا لايق انسان است زيرا از آن انسان است زيرا به تعداد آدميان جھان
ھا وجود دارد به تعداد جان ھا. و ھيچكس جھان ديگران را نمي تواند به ارث برد بلكه درصدد تصاحب جھان
ديگران، جھان خود ھم از دست مي رود و اينست كفر.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 155

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۲۲:۲۹ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت