خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 10
دیروز : 7
افراد آنلاین : 1
همه : 25337
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

فلسفۀ گريز از ازدواج

پيامبر اكرم (ص) بعنوان خاتم انبياء و اسوۀ كمال رحمت خدا بر بشر مي فرمايد:«ازدواج سنت من

و ھر كه از اين امر سرپيچي كند از من نيست»يعني مسلمان نيست يعني از رحمت خدا خارج است

است و مشمول شفاعت من نمي باشد .

مي دانيم كه دين خدا در يك كلام يعني عھد و وفاي به عھد . و قلمروي عملي اين عھد كه حداقل و

اساس عھد و وفا مي باشد ھمان ازدواج و تعھد زناشويي و وفاي به حقوق يكديگر است . اين حداقل

دين و انسانيّت است چرا كه آدمي در اين رابطه دچار اشدّ نياز است و اگر در اين نياز حياتي اش متعهد

و با وفا نباشد پس در ھيچ رابطه و كار ديگري نميتواند عھد و وفايي داشته باشد . لذا كسي كه ضد

ازدواج است و به ھر بھانه ايي از اين امر ميگريزد و يا آن را به تأخير مياندازد در واقع ضد دين خدا و

رحمت محمدي است و از حداقل ارزش انساني يعني عھد و وفا گريزان است و انساني غير قابل

اعتماد است .

فلسفۀ گريز از ازدواج به ھر توجيھي كه باشد اساس كفر است و اساس عداوت با ارزشھاي اخلاقي

است و جنگ تن به تن با خداست . زيرا دين به معناي عھد با خدا در نخستين رابطه جدي با يك انسان

ديگر آنھم براي نياز خويشتن پايه ريزي مي شود . و كسي كه از اين امر گريزان است عھدش با

شيطان است .

يكي از علل اساسي رشد فزاينده تبھكاري و جنون و جنايت در عصر ما ھمانا گريز از ازدواج و به

تأخير انداختن آن است . اين گريز ھمانا جنگ با فطرت خويشتن است و لذا به جنون و خباثت مي

انجامد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 16



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۲:۳۱ ] [ محمد ]

حقّ فمينيزم

« اگزيستانسياليزم زنانه »

زن را بايستي تنھا موجود غريزتاً اگزيستانسياليست ( وجود محور ) دانست كه مظھر«ھستي در خويش»

است زيرا جمال باطن مرد و مظھر وجود محض اوست و اينست كه ذاتاً بواسطه مرد پرستيده ميشود

اين پرستش ذات خويشتن است. به ھمين دليل يك زن طبيعي و سالم و ھوشيار ھمچون يك انسان

عارف منفعل است و گوئي كه خود براي خويشتن كافيست و از ھرجلوه گري در قلمرو صفات و افعال بي

نياز است . ھرچند كه احساس وجود مطلق زن معلول نگاه مرد عاشق است و اين احساس خدائي زن

برخاسته از عشق مرد به او مي باشد. و زن بميزاني كه به اين نگاه كه به مثابه خالق اوست متعھد و

وفادار است موجودي مستقل و زنده در خويش و بي نياز از فعاليّتھاي دنيوي و خلاقيتھاي مادي ميباشد

. ولي از آنجا كه زن بر اساس كفرش به اين عشق وفا نكرده و آنرا منكر شده است دچار قحطي وجود و

بحران ھويّت گرديده و به دريوزگي مردان كشيده شده و به دام تقليد از صفات مردانه افتاده است و در اين

از خود بيگانگي مبدّل به تن بيروح و قحطي زده اي شده كه در بدر بدنبال عشق ھاي تصنعي است ،

عشق ھائي غير متعھد!

در واقع زن ذاتاً و بخودي خود اگر بر ھويّت وجودي اش آگاه باشد در وجود خويش سالار و يك فمنيست

طبيعي و بر حقّ است و به زبان فلسفه مدرن يك اگزيستانسياليست جوھري و طبيعي مي باشد . ولي

چون بواسطه كفرش از خود بيگانه شده مترصد يك فمنيزم تصنعي است كه آنھم دامي از جانب مردان

كافر پيشروي اوست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 29



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۶:۱۸ ] [ محمد ]

درباره گناه از سخنان امام علي (ع)


اصل بر اين نيست كه گناه نكنيد بلكه بر آن است كه توبه كنيد .

دوستي با دنيا ، منشأ گناه است .

ترس، بزرگترين گناھان است .

بدترين گناه تو آن گناھي است كه ناچيزش مي داني .

عمل كردن بر خلاف علم خويش، گناه كبيره است .

آنكه نادانسته گناه مي كند از گناه بر كنار است و عذابي ندارد .

كسي كه گناه را درك مي كند بر آستانه رستگاري قرار دارد .

عقل موجب دوري از گناه است .

گناھكار رسوا كننده خويشتن است .

گناھي كه تو را اندوھگين كند در نزد خدا بھتر از ثوابي است كه تو را مغرور نمايد .

سكوت بر گناه ديگران مشاركت در گناه است .

مردم بواسطه زيادي گناه است كه از مرگ مي ترسند .

ھيچ گناھي نيست الا در اطاعت از خويشتن .

جھل گناه است .

گناه موجب از بين رفتن عقل است .

آرزوھا كارگاه توجيه گناه ھستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 27



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۵۰:۱۲ ] [ محمد ]

آرايش

« يك عبادت زنانه »

در حديثي از پيامبر اسلام آرايش زن براي شوھرش عبادت محسوب شده است در قران كريم ھم به زنان

خطاب شده كه خود را براي شوھرشان زيبا و زينت كنند . و اين امري عجيب مي نمايد يعني عبادت بودن
اين امر بس جاي تفكر دارد .
ما بارھا نشان داده ايم كه كفر ذاتي زن ھمان ناز و انكارش در قبال شوھرش بروز مي كند كه ھمان
ولايت ناپذيري از شوھر و كتمان مردانگي اوست كه اين امر در رويكرد به سائر مردان و ارايش و طنازي و
خود نمايي به نامحرمان اشكار مي شود كه اين نتيجه ان است . بنابراين ارايش و زيباسازي زن براي
شوھر و جلب نظر شوھر ھمان رويكرد او به شوھر و مبارزه بر عليه كفر و انكار خويش نسبت به شوھر
است و پذيرش ولايت شوھر نسبت به خويشتن و تحويل دادن خويشتن به دل و محبت شوھر است كه
طبعاً او را از جلوه گري براي سائر مردان بي نياز مي كند و اين عصمت زن است و لذا امري تماماً عبادي
مي باشد ھمانطور كه عدم زيباسازي زن براي شوھر به معناي راندن شوھر از خويشتن است كه منجر
به خود نمايي در بيرون از خانه مي شود كه ھمان كفر و دين ستيزي اوست .
زن با زيبا كردن خود براي ھر مردي در واقع وجود خود را از طريق چشم ان مرد بر دلش وارد مي كند كه
اگر اين مرد شوھرش نباشد چنين واقعه ايي اساس زنا مي باشد پس انكار و ناز زن نسبت به شوھر كه
گاه يا بصورت زشت نمايي خود در پوشش و رفتار نسبت به شوھر بروز مي كند و گاه حتي به روشي
مكارانه تر عمل مي كند و ان زيباسازي و عشوه گري ولي انكار و تكبر مي باشد كه گناه و خيانتي برتر
است . پس واضح است كه ارايش و زيباسازي زن براي شوھر بھمراه تواضع و رويكرد و ولايت پذيري ھم
زن را به لحاظ عصمت مصون مي سازد و ھم موجب سلامت و عزت او در ھمين دنياست در غير اين
صورت زن يا به خيانت كشيده مي شود كه اين جزاي انكار اوست و يا دچار افسردگي و دلمردگي در خانه
مي شود كه اين نيز جزاي ديگر است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 285



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۴:۱۰ ] [ محمد ]

من خوبم زيرا ديگران بدند!

خود را خوب ولي ديگران را بد ديدن ھنر نيست بلكه خود را بد ديدن و ديگران را خوب ديدن ھنر است .

يكي از روشھاي توجيه و تقديس بديھاي خويشتن ، تقبيح و لعن كردن ھمان بديھا در ديگران است . اين
ھمان فرافكني زشتي ھاي خويش به سمت ديگران است و از ديگران بعنوان دستمال كاغذي خود
استفاده كردن است . چنين نگرشي ھمواره در عطش تباھي ديگران است و متوجه نيست كه خود
نيزيكي از اين ديگران و مبتلاي به اين تباھي است .
علي (ع)مي فرمايد : اگر عيبي در ديگران ديدي بخودت باز گرد و آن عيب را در خودت ببين و پاك كن . و اين
يعني: ائينه بنمود چو نقش تو راست خود شكن آئينه شكستن خطاست .
ولي اكثريت مردمان روشي كاملاً معكوس بكار مي گيرند يعني عيب خود را در ديگران مي بينند و با لعن
كردنش گوئي كه آن عيب را از خود مي زدايند . بديھاي ديگران ما را زيبا نمي سازد و اتفاقاً رسوا مي كند
ولذا در بديھا غرق مي سازد و به بدي مفتخر مي نمايد .
اين جھل عظيم فقط شامل عوام نيست بلكه خواص فرھنگ را ھم مبتلا كرده است . طرح بديھا ونقصان
و جھل ديگران اثبات برتري و بھتري ما نمي شود . ما بجاي اينكه بگوئيم كه مثلاً دين ما اسلام ما و فرھنگ
ملي ما اينست وبرتري ھا و عظمت خود را بيان و محقق كنيم به فحاشي ساير فرھنگھا ومكاتب مي
پردازيم . بجاي اينكه دين و آئين خود را تبيين و تدوين كنيم دين ومكاتب ديگران را به لجن مي كشيم ومي
پنداريم كه اين اثبات حقانيت ماست . بجاي نقد و نفي و لعن ليبراليزم و ماترياليزم بيائيم و مكتب خود را بيان
كنيم . متأسفانه چند دھه است كه چنين روندي بركل جھان روشنفكري ديني ماحاكم است. متأسفانه ما
مدتھاست كه در عرصه لااله در جا زده ايم تا آنجا كه در اين عرصه پوچ و رسوا گشته ايم زيرا ھرگز به
الاالله نرسيده ايم . انقلاب در فاز اول به معناي انفجار لااله است و چون به عرصه الاالله نميرسد مبدّل به
ضد انقلاب مي شود . اين كل علّت بن بست ھاي جامعه ما در دوران پساز انقلاب است و ما ھنوز ھم مي
خواھيم نان لااله را بخوريم . لااله تبديل به ھويت نخواھد شد . بديھاي ديگران باعث خوب شدن ما نخواھد
شد . اينگونه است كه از بطن مرگ برآمريكا ، زنده باد آمريكا رخ مي نمايد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 282


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۸:۳۷ ] [ محمد ]

مقصر كيست؟

يكي از ويژگيھاي دموكراسي اينست كه در آن ھيچ فردي تقصير ندارد و ھمه تقصيرات به گردن حكومت و

نظام سياسي مي افتد . و اين در حالي است كه طبق تعريف و آرماني كه براي دموكراسي منظور شده

است ھر فردي بايستي مسئول باشد و مردم خود بايد اداره امور خود را بر عھده گيرند زيرا دموكراسي به

معناي حكومت مردم بر مردم است . ولي آنچه كه عملاً عايد شده است اينست كه مردم در چنين

نظامھائي ھيچ تقصيري را به عھده نمي گيرند .

اگر اينھمه فحشاء و فساد اخلاقي وجود دارد اگر اينھمه رشوه و دزدي و رانت خواري ھست اگر اينھمه

بزھكاري و جنايت رخ مي دھد اگر اينھمه بي اعتمادي و دروغ غوغا مي كند ، اگر اينھمه معتاد وجود دارد

و.... ھمه تقصير نظام است تقصير حكومت و دولتمردان است ، تقصير قانون و رھبران است و.... چرا

دموكراسي لااقل از جنبه فرھنگي و معنوي و مسئوليت پذيري انسانھا كه مھمترين وجه رشد فكري و

ھويتي است ، تا اين حد نتيجه اي وارونه ببار آورده است . اين يك معضله جھاني است كه در كشور ما نيز

غوغا مي كند . اين بدان معناست كه وجدان و فطرت ديني و استقلال فكري و قدرت انتخاب و سرنوشت

جملگي در نظامھاي دموكراتيك از بين مي رود . اين نيز يكي ديگر از ابطالھا و واژگون سالاري عصر جديد

است .

شايد گفته شود كه مردم از حكومتھاي دموكراتيك (مردمي)طبعاً توقع بيشتري دارند تا حكومتھاي

خودكامه يا سلطنتي . و لذا اين معضله يك نشانه مثبت و ارزش برتري است كه اصولاً امكان انتقاد نسبت

به حكومتھا پديد آمده است و مردم در واقع نمايندگان رسمي خودشان را مقصر مي دانند و اين خود

نوعي رشد در احساس مسئوليت است كه مردم بجاي اينكه سرنوشت ، زمانه يا خدا را مسبب بدانند

حكومت برگزيده خود را مسبب مي خوانند .

اين ادعا بشرطي درست است كه مردم لااقل يك سمت اين تقصير و گناه را به گردن جھل خود بگيرند كه

نتوانسته اند نمايندگان لايقي را برگزينند ولي عموماً چنين نيست . نگاه مردم به حكومتھاي دموكراتيك

عيناً ھمچون حكومتھاي خودكامه است و چه بسا بدتر . زيرا براي شاھان قديم نوعي قداست قائل بودند

كه براي رھبران مردمي جديد قائل نيستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 25



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۳:۴۷ ] [ محمد ]

شعار راست و شعار دروغ

« شعار » ازشعور است و صدائي فراسوي زمان است و موجب حركت به سوي مطلق . انسان بي شعار

انسان بي شعور است و در واقع حيواني بيش نيست .
اما شعار نيز ھمچون ھمه ارزشھاي ديگر داراي دو ماھيت است : اصلي و جعلي ، راستين و دروغين .
شعاري كه ازحمايت حزبي و منابع قدرتھاي دنيوي و سياسي بر نمي خيزد از جمله شعارھاي شعوري
و راستين و برحق است درست مثل ادعاي عشقي كه به حمايت حساب بانكي و جيب نباشد عشقي قلبي
است نه زير شكمي .
اما امروزه كه عصر فروپاشي باورھا و آرمانھا و قداست ھاست و جز« پول » خدا و شعاري باقي نمانده است
حتي شعار دادن دروغين ھم يك امر برتر و نشانه زنده بودن آدميت است و يا تلقين به آدم بودن و تظاھر به
وجدان . كه پيامبر فرمود : درھمه حال تظاھر به دين بھتر به كفر است .
در حكايت است كه در دوران حاكميت كفر ، به پادشاه خبر رسيد كه كسي در شھر ادعاي پيغمبري ميكند
. گفت : اورا بياوريد و صله بسيار دھيد كه ياد خدا و رسولان را زنده كرده است ومردم را به ياد دين انداخته
است .
دردوراني كه حتي امر به معروف و نھي از منكر ھم تبديل به شغل شده است . ھر كسي كه اين كار را بي
مزد انجام دھد بايد براستي جايزه داد .
آري . درآخرالزمان كه عصر حاكميت مطلقه دلار است سخن از خدا و رسول و قيامت و وجدان و آدميت بسيار
تاٌسف بار است براي كساني كه بتازگي موفق شده بودند كه وجدانشان را خواب كنند . اين تاٌسف حاصل
از بيداري وجدان است . ما ھم متاٌسفيم كه خواب برخي را آشفته ايم و ميزان دوا را بالا برده ايم و موجب
خماري گشته ايم .
شما ھم اگر راست مي گوئيد شعار دھيد منتھي نه شعار آزادي ، بلكه شعار آزادگي و آدميت ! شما ھم
ادعاي خدائي كنيد و دعوي نجات بشر سر دھيد . اين كمترين نشان آدميت و سنت مردان حق است .
خداوند ادعا كنندگان بزرگ را دوست مي دارد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 279


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۲:۰۹ ] [ محمد ]

نرخ محبت

درحيات زميني ھر چيزي قيمتي دارد . خداوند كه خود اسوه عشق و ايثار مطلق است اين واقعيت را به
بشر گوشزد مي كند كه حيات دنيا كالائي است كه فروش آن به مفت و مجاني به خدا ارزش اين تجارت را
دارد و مابقي تجارتھا سراسر زيان است .
و امّا غير تجارت ترين و يا به لحاظي گران قيمت ترين كالاھا ھمانا عشق و محبّت است . آيا شما تا كجا وبه
چه قيمتي حاضريد كه محبّت كنيد و به آن ادامه دھيد و محبّت كردن را به صرفه مي دانيد ؟
بي ترديد محبّت تنھا كالائي است كه مشتريان بسيار بسيار فراوان دارد ولي ھيچكس حاضر نيست نرخي
برايش بپردازد و بلكه در اكثر موارد جواب محبّت ، جفا و خيانت و عداوت و انتقام است . اينست كه در دوران
حاكميت مطلقه پول ، محبت يك كالاي بي ارزش و ناياب است . مسئله اصلي اينست كه آنكه محبّت مي
كند خودش بيشتر به آن محتاج است و اينست كه مخاطبانش تازه منّت ھم مي نھند تا محبّتي را بپذيرند .
اين داستان ھميشگي محبّت در تاريخ بشر بوده است . و امّا اھل محبت تا كجا و به چه حدّي از منّت پذيري
و جفاپذيري حاضر است كه به محبت خود ادامه دھد .
اھل محبّت بايستي از مال و وقت و انرژي و احساس و فكر و تن خود سرمايه كند و گاه به قيمت حيثيت خود
و حتّي جان خود و گاه انواع تھمتھاي ديگر از جمله كفر و الحاد به پيش برود . و كسي كه محبّت را كل ھدف
زندگي خود مي سازد بايستي از ھمه اينھا به نوبت عبور كند و نھايتاً دل خود را ھم قرباني نمايد آنجا كه
محبوب فرد كل جريان محبت را توطئه و خيانت و مكر مي نامد و حتّي جادوگري .
فقط انبياي بزرگ و اولياي خدا اين راه را تا به آخر طي نموده اند . ما بقي بشر ، بسياري كه ھرگز براين
وادي كه وادي انسانيت است وارد نمي شوند و ما بقي ھم بين راه پشيمان شده و باز مي گردند و از خدا
و خلقش كينه مي كنند .
بھر حال نرخ محبت نرخي مطلق است و به قيمت كل حيات و ھستي است و فقط عاشقان فنا (خدا) اين
راه را طي مي كنند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 278


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۲:۳۸ ] [ محمد ]

فلسفه تقليد و راز نفاق

مولاي رومي، تقليد را علت العلل تباھي مردم در دين مي داند: خلق را تقليدشان بر باد داد اي دو صد

لعنت براين تقليدباد.
بسياري مي پندارند كه اطاعت و ارادت ھمان تقليد است ، درحاليكه اين دو امر داراي ماھيتي متفاوت
و حتي متضاد است . اطاعت حاصل ارادت و محبت قلبي به كسي است درحاليكه تقليد حاصل انكار و بخل
و بلكه عداوت نسبت به فرد مي باشد . مثلا در صدر اسلام مي توانيم تفاوت علي و شيوخ را نسبت به
پيامبراكرم (ص) ازاين دست بدانيم . و اين امرموجب گمراھي اكثر مردمان شد و ازعلل انشقاق و تفرقه
درصدر اسلام بود وتفاوت ذاتي بين دو جريان سني و شيعه محسوب مي شود .
پيروي از پيامبر به قصد شبيه او شدن و به مقام او رسيدن و نھايتا او را نفي كردن و خود را برتر معرفي كردن .
اين ھمان تقليد است كه فرد يا گروھي را از روي بخل و سلطه گري به پيروي از يك مرجع ديني مي كشاند
تا مردم را بفريبد و نھايتا آن مرجع را نفي و انكار نمايد .
مي دانيم كه ھمه سران جريانات نفاق در صدر اسلام به لحاظ ادا و اطوار ظاھري سعي ميكردند ھمچون
پيامبر و علي باشند و حتي مثل آنان سنگ به شكم مي بستند .
به ھمين دليل علي (ع)مي فرمود:« اي مومنان ازمن تقليد نكنيد كه كافر مي شويد. »
پس پرواضح است كه تقليد به معناي پيروي كوركورانه و من درآوردي ازبرخي آداب و اطوار و سخنان است
ولي اطاعت به معناي پيروي از امر يك مرجع ديني است و اين ھمان معناي تشيع مي باشد . و تفاوت اھل
سنت درھمين امراست كه وجود امام را ضروري نمي داند و معتقد است كه ھركسي با تقليد ازسنت پيامبر
ھدايت مي شود . بنابراين مكتب تقليد يا سنت پرستي يك فرماليزم كور و قشري مي باشد كه براساس
نفس پرستي شكل مي گيرد و نفس اماره را لباس ديني مي پوشاند و موجب نفاق و دوشقه شدن ھويت
مي گردد . درحاليكه نفس كافر است ولي اعمال مومنانه مي نمايد .
به ھمين دليل پيامبر اكرم مي فرمايد كه «اگركسي ھمه اعمال شريعت را مو به مو انجام دھد و ھمه
مستحبات و مكروھات رانيز رعايت كند ولي امام زنده نداشته باشد كافر از دنيا مي رود» و نيز اين سخن
آن حضرت كه «بي امام كافراست ».اين ھمان نفي تقليد كور و خودسرانه از سنت است كه موجب نفاق
است كه بدترين كفرھاست . به ھمين دليل نيزگفته شده است كه: «بي امام را نماز نيست » بنابراين
كسي كه مريدانه ازامامي زنده تبعيت نمي كند شيعه نيست و اسلامش درنفاق است . كل دين و شريعت
به قصد تربيت نفس و زدودن نفس از منيت و اراده بوالھوسانه فردي است و لذا اگراين نفس متكبر و خود-
محور بخواھد با استفاده ازاحكام دين به پروار كردن منيت بپردازد مسلما ديوانه مي شود زيرا اين احكام
داراي ذاتي ضد « من » مي باشند و فرد به قصد منيت خود به تقليد از اين احكام ميپردازد واين عامل جنون
مي شود وكساني چون ابن ملجم مرادي در صدراسلام ازاسوه ھاي تاريخي اين جنون ھستند .
پس واضح است كه حتي نماز خودسرانه نيزموجب دوري انسان ازخدا شده و بلكه موجب ورود شيطان
برنفس مي گردد و از اين روي خداوند درقرآن به اين نوع نمازگزاران مي گويد : واي برنمازگزاران !
ما امروزه نيز شاھديم كه بسيارند كساني كه اسوه شرع ھستند ولي ماھيتا انسانھائي ديوانه و عملا
تبھكارند درحاليكه نماز مي خوانند و روزه مي گيرند و خيرات مي دھند و به مكه مي روند ولي ازمظاھر
شيطانند .
بنابراين نفاق كه بزرگترين آفت دين و دنياي مردم است و قلمرو ظھور مسلماناني امام كش بوده است
حاصل تقليد ظاھري از سنت پيامبر و ائمه (ع) است بدون آنكه تحت امرامامي زنده باشد .
كل دين چيزي جز كبرشكني نيست و لذا شيطان اسوه تكبر و غرور معرفي شده است . لذا اعمال نيكوئي
كه ازخود- سري و تكبر انجام شود اتفاقا خيلي شديدتر به تكبر و غرور انسان مي افزايد و حاصل ضد ديني
دارد و به اشد كفر و شقاوت مي انجامد . و لذا درطول تاريخ شاھديم كه ھمه قاتلان انبيا و اولياي خدا اين نوع
دين داران بوده اند و نه كافران شرابخوار و بظاھر لامذھب .
آنان كه سر حسين بريدند
كفار و شرابخوار نبودند
رفتند به نمازبعد ذبحش
وانگه بدن و را دريدند
تقليد از طبع ميموني بشر است . اراده به ھمسان ديگري شدن ھمان اراده به قدرت و سلطه و برتري
جوئي است و لذا داراي ذاتي كافرانه است . حالا اگراين ذات كافرانه بخواھد با سلاح مومنانه به مقصد
برسد فجيع ترين وقايع رخ مي نمايد كه ھمان نفاق ديني درتاريخ است كه موجب شقي ترين اعمال
و جنگھا شده است . شديد ترين كفرھا ھمان اراده به پيامبر و امام شدن است درجھت برانداختن
پيامبر و امام .
تاريخ مذاھب آفتي ھولناكتر از تقليد نداشته است و اصولا كافران اطراف ھر پيامبر يا امام و عارفي پس
از شكست درقبال آنان متوسل به چنين شيوه اي ابليسي شده و مذھب شرك و نفاق را پديد آورده اند كه
مي خواھد بواسطه دين با دين بجنگد . حال اگر فرد يا حكومتي بخواھد به زور بركافران و مشركان جامعه
لباس دين بپوشاند عملا شديدترين عداوت را برعليه خودش پديد آورده است . ھمانطور كه مثلا درخانواده
ھا والديني كه مي خواھند از فرزندان خود مقلداني كور نسبت به خودشان بسازند نھايتا از فرزندان خود
بدترين دشمنان را بر عليه خود پديد آورده عذاب روح خود ساخته اند .
ذات تربيت و تزكيه نفس نه تقليد بلكه ارادت قلبي و محبت است نسبت به معلم و مربي معنوي .
به تجربه مسلم است كه تقليد از ھر كس و چيزي نھايتا به عداوت با آن امرمي انجامد . ھمسانيھاي صوري
قلمرو اشد جنگھاست .بطور مثال امروزه درجھاني كه كل افراد و جوامع بشري درھمه امور زندگي به
ھمساني و شباھت مي رسند به اشد كينه ھا و عداوت و جنگ نسبت به ھمديگر مي رسند .
سمت رشد وتعالي انسان سمت يكتائي و بي تائي ھويت است و اين ھمان اخلاق ا... و خدايگونگي انسان
است . ھرگزدرطول تاريخ دو تا پيامبر يا امام و حكيم و مرد حق ھمسان نبوده اند با اينكه داراي ذات و رسالت
و ايمان واحدي بوده اند . حتي دوتن از امامان ما با اينكه داراي يك نژاد و مذھب وسنت بوده اند به لحاظ آداب
و راه و روش زندگي كمترين شباھتي به يكديگر نداشته اند . گوئي ھريك باني مكتبي جديد بوده اند .
تقليد ازبخل و كفر و سلطه و عداوت است و به نفي و جنگ با مرجع تقليد مي انجامد . به ھمين دليل خداوند
ھرگز مومنان را به تقليد از قرآن دعوت نكرده بلكه به اطاعت خالصانه از رسولان فرا خوانده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 274



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۰۱:۰۱ ] [ محمد ]

معضلۀ اشتغال زنان درجامعه

زن مدرن امروز بخوبي مي داند كه علت العلل انگيزه او در كار بيرون از خانه و يا حتّي تحصيل علم چيزي
جز آزادي و روابط آزاد با مردان بدور از نگاه خانواده و ھمسر نيست و مسئله ياري اقتصادي به شوھر در
اكثريت موارد بھانه اي بيش نيست . اصل ھمان مسئله گريز از خانه است كه تحصيل وكار دو بھانه
و توجيه زيبا براي آزادي خلاف عرف و شرع مي باشد .
زني كه در انجام كارھاي واجب خانه زجر مي كشد و احساس نابودي مي كند و از براي ھر كاري ھزار منّت
بر اعضاي خانه و خاصّه شوھر مي نھد در بيرون از خانه مثل يك برده با لذّت كار مي كند و معمولاً چند برابر
يك مرد كارائي دارد و مسئله حقوق ھم در نزد او يك امري درجه چندم است . اين مسئله يكي از اركان
استثمار زن در جامعه سرمايه داري جھاني است كه يك استثمار خود خواسته مي باشد و حقوق او فقط
كفاف ھزينه فقدان او در خانه است و گاه كفاف ھمين امر را ھم نمي كند توجيه اقتصادي كار زن در جامعه
يكي از شيطاني ترين و رسوا ترين و كذائي ترين توجيھات مدرن است .
خانه ذاتاً خانه شوھر است زن به خانه شوھر مي رود و در اين خانه وقتي مي تواند آرام و قرار وعزّت
و لذّت و احساس وجودي داشته باشد كه از ولايت ( محبّت) شوھر ھم برخوردار باشد . اين محبت شوھر
كه محصول اطاعت عاقلانه و عاطفي از شوھر است خانه را خانه زن مي كند و زن را صاحب خانه ميكند
محبتي كه حقوقش ادا نشود دريافت و ھضم و جذب نمي شود و بلكه موجب احساس حقارت ونفرت ھم
مي شود . آنچه كه زن را از خانه بيرون مي راند فقدان اين حقوق است و لذا زن در بيرون از خانه در
جستجوي محبّت مردان بيگانه است و به اين مردان بيگانه خدمت مي كند ، استثمار مي شود ومنّت مي
كشد تا يك مرحبا بشنود و مورد نظري واقع شود اين كفران و عذاب كتمان حقوق ولايت زناشوئي مي
باشد . استثمار اين نوع محبّت نامشروع بدون شكّ به روابط زنائي كشيده شده و به ناگاه زن خود را يك
روسپي اي مي يابد كه ھم بردگي مي كند و ھم تن خود را مجاني تقديم مي نمايد و اين غايت بردگي زن
است و اينست كه ديگر آن خانه برايش يك جھنّم است و او را بيرون مي راند براي يك زن سالم و وظيفه
شناس خانه شوھر شاھانه ترين قلمرو ھستي اوست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 2747



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۵۳:۱۹ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت