خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 93
دیروز : 7
افراد آنلاین : 1
همه : 25420
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

مشكل ما چيست؟

(آسيب شناسي فرهنگي)

بزرگترين و محوري ترين مشكل فرھنگي جامعه ما از عالم تا عامي و از پير تا جوان و زن و مرد اينست

كه گوھره « نمي دانم » را در ذھن ودل خود از دست داده ايم و ھر كسي در كشور ما خود را يك

نابغه و علامه دھر وعارف كامل مي داند.

كه تبليغات رسانه ھا مھمترين نقش را در اين مرض و مصيبت عظيم اجتماعي ايفا كرده اند. اين غرور

ملي كه شبانه روز بھر بھانه اي بر سر ما مي بارد مغزھا و وجدانھا و قلوب را ديوانه كرده است

و سئوال كردن را ميرانده و تحقيق و جستجو را منتفي ساخته است.

بعد از تبليغات رسانه ھاي ملي، كامپيوتر و اينترنت از عوامل اين فاجعه مي باشد كه باز ھم تبليغات

رسانه ملي در القاء و تشديد آن بسيار مؤثر بوده است ھمانطور كه امروزه يك نوجوان در پاي ميز

كامپيوتر احساس خدائي دارد در حاليكه اكثراً يك بيمار رواني است و بزودي سر از بيمارستان،

تيمارستان يا زندان در مي آورد البته اگر به عضويت شوراي شھر در نيايد و يا مدير كل اداره و

كانديداي مجلس و وزارت نشود.

اين خودستائي ملي كه جديداً از رسانه ھاي ما غوغا ميكند عواقب مرگبارش تا ھم اكنون پيدا شده

است . يك دوره اي بر زبان آوردن واژه ملت و مليت و ايرانيت يك جرم سياسي محسوب مي شود و

حالا جايزه ھم دارد. اين ناسيوناليزم نيھيليستي ما را به كجا ميبرد؟ خودستائي ملي از نتايج پوچي

و بي ھويتي در يك جامعه است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 110

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۳۲:۰۳ ] [ محمد ]

روانشناسي رئيس

جز مخلصين در دين و معرفت مابقي بشر در ھرشرايطي و بسته به امكانات ، تلاش مي كند تا در

روابط اجتماعي خود رئيس باشد و محدودترين اين عرصه ھا ھمان خانواده است . و اينست كه يكي از

علل جنگ زناشوئي برسر رئيس خانواده بودن است كه ھريك آنرا حق خود مي داند . واين ذات كفر

بشر است و ھمانست كه تكبر ناميده شده و اوّل صفت ابليس است .

« رئيس » مي خواھد در روابط اجتماعي خودش پولدارتر باشد يا قلدرتر باشد ، يا دارودسته بيشتري

داشته باشد ، مورد تعظيم بيشتري باشد و ... و اگر نشد : مؤمن تر باشد ، عالمتر باشد ، ايثارگر تر

باشد و ... .

مورد اوّل ھمان كفر است و مورد دوم نيز نفاق است .

بھر حال« تر » بودن ملموس ترين بيان كفر و كبر بشر است و ھركسي در شرايط خودش تلاش مي

كند لااقل از يك لحاظ « تر » باشد . ھمه ستم ھا و مفاسد و رياكاريھاي بشر به قصد « تر »

بودن لااقل نسبت به يك نفر است .

برخي از علماي اخلاق اين امر را بر حق و ضروري و علّت رشد بشر مي دانند بشرط اينكه مورد تجاوز

و ستم نگردد . ولي اين شرطي ناممكن است زيرا در ذاتش ستم و سلطه حضور دارد و ھمان جوھره

بخل و حسد است كه علت ھمه تبھكاريھاست و تباه شده گيھا .

در قلمرو اراده به برتري و سروري آنچه كه رشد مي كند ستم و مكر و پليدي و بيماري است و اگر ھم

علمي باشد از جنس علم « بغي » يعني علم سلطه است و در قلمرو ھنر ھم چيزي جز فاحشگي

نيست .

اصولاً اراده به برتري نسبت به ديگران ذاتاً مولّد تقليد است و لذا داراي ھيچ خلاقيتي نيست و فقط

مصرف كننده است و تباه كننده و حداكثر فقط كميت را رشد مي دھد آنھم به قيمت تجاوز وستم به

ديگران .

روانشناسي رياست وسروري از ھر نوع مادي يا معنوي ، ھمان روانشناسي كفر به لطيف ترين حيله

ھاست خاصّه در لباس معنويت كه مولد نفاق است و فرد را خسرالدنيا و آخرت مي سازد .

واقعيت اينست كه ھمه افرادي كه رئيس شده اند در قلوب كساني كه بر آنان رياست مي كنند

منفورند و اين عذاب اراده به برتري است . فقط كساني براستي بر قلوب رياست و سلطنت ميكنند

كه داراي اراده به برتري نبوده و جز خدمت به ديگران و رفع بدبختي ھايشان ھمّ و غمّ ديگري ندارند و

خود را اگر پائين تر و پست تر از ھمه ندانند لااقل مثل ديگران مي دانند و اينان مخلصين در دين

ھستند و خاشعان !

آنكه به قصد برتري و سروري و رياست تلاش مي كند ثروت مي اندوزد ، مدرك كسب مي كند و يا علم

و ھنري مي آموزد ھيچ موجب سعادت و آرامش و عزت او نيست و بلكه عذاب روح اوست و بواسطه آن

مورد نفرت است .

اراده به محبوبيت در نزد خلق موجب منفوريت است و اين حق است زيرا برتري و پرستش از آن

خداست و آنكه با خداست : الله اكبر! فقط خداست كه برتر است . و برتري و كبر خدا ھم بواسطه آن

است كه خالق و رزّاق و خدمتگزار مخلوقات خويش است . و بدترين اين جماعت كساني اند كه مي

خواھند بواسطه عبادات ، رياست و سروري داشته باشند : واي بر نمازگزاران ريائي !

روانشناسي« رئيس » ھمان روانشناسي« سياست »در مفھوم كلان و وسيع كلمه است . كل دين

خدا و معرفت ديني راه و روش فائق آمدن بر اين امر است . متكبّر ترين آدمھا ، احمق ترين آنھايند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 92


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۸:۵۵ ] [ محمد ]

من خوبم زيرا ديگران بدند!

خود را خوب ولي ديگران را بد ديدن ھنر نيست بلكه خود را بد ديدن و ديگران را خوب ديدن ھنر است .

يكي از روشھاي توجيه و تقديس بديھاي خويشتن ، تقبيح و لعن كردن ھمان بديھا در ديگران است . اين
ھمان فرافكني زشتي ھاي خويش به سمت ديگران است و از ديگران بعنوان دستمال كاغذي خود
استفاده كردن است . چنين نگرشي ھمواره در عطش تباھي ديگران است و متوجه نيست كه خود
نيزيكي از اين ديگران و مبتلاي به اين تباھي است .
علي (ع)مي فرمايد : اگر عيبي در ديگران ديدي بخودت باز گرد و آن عيب را در خودت ببين و پاك كن . و اين
يعني: ائينه بنمود چو نقش تو راست خود شكن آئينه شكستن خطاست .
ولي اكثريت مردمان روشي كاملاً معكوس بكار مي گيرند يعني عيب خود را در ديگران مي بينند و با لعن
كردنش گوئي كه آن عيب را از خود مي زدايند . بديھاي ديگران ما را زيبا نمي سازد و اتفاقاً رسوا مي كند
ولذا در بديھا غرق مي سازد و به بدي مفتخر مي نمايد .
اين جھل عظيم فقط شامل عوام نيست بلكه خواص فرھنگ را ھم مبتلا كرده است . طرح بديھا ونقصان
و جھل ديگران اثبات برتري و بھتري ما نمي شود . ما بجاي اينكه بگوئيم كه مثلاً دين ما اسلام ما و فرھنگ
ملي ما اينست وبرتري ھا و عظمت خود را بيان و محقق كنيم به فحاشي ساير فرھنگھا ومكاتب مي
پردازيم . بجاي اينكه دين و آئين خود را تبيين و تدوين كنيم دين ومكاتب ديگران را به لجن مي كشيم ومي
پنداريم كه اين اثبات حقانيت ماست . بجاي نقد و نفي و لعن ليبراليزم و ماترياليزم بيائيم و مكتب خود را بيان
كنيم . متأسفانه چند دھه است كه چنين روندي بركل جھان روشنفكري ديني ماحاكم است. متأسفانه ما
مدتھاست كه در عرصه لااله در جا زده ايم تا آنجا كه در اين عرصه پوچ و رسوا گشته ايم زيرا ھرگز به
الاالله نرسيده ايم . انقلاب در فاز اول به معناي انفجار لااله است و چون به عرصه الاالله نميرسد مبدّل به
ضد انقلاب مي شود . اين كل علّت بن بست ھاي جامعه ما در دوران پساز انقلاب است و ما ھنوز ھم مي
خواھيم نان لااله را بخوريم . لااله تبديل به ھويت نخواھد شد . بديھاي ديگران باعث خوب شدن ما نخواھد
شد . اينگونه است كه از بطن مرگ برآمريكا ، زنده باد آمريكا رخ مي نمايد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 282


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۸:۳۷ ] [ محمد ]

شعار راست و شعار دروغ

« شعار » ازشعور است و صدائي فراسوي زمان است و موجب حركت به سوي مطلق . انسان بي شعار

انسان بي شعور است و در واقع حيواني بيش نيست .
اما شعار نيز ھمچون ھمه ارزشھاي ديگر داراي دو ماھيت است : اصلي و جعلي ، راستين و دروغين .
شعاري كه ازحمايت حزبي و منابع قدرتھاي دنيوي و سياسي بر نمي خيزد از جمله شعارھاي شعوري
و راستين و برحق است درست مثل ادعاي عشقي كه به حمايت حساب بانكي و جيب نباشد عشقي قلبي
است نه زير شكمي .
اما امروزه كه عصر فروپاشي باورھا و آرمانھا و قداست ھاست و جز« پول » خدا و شعاري باقي نمانده است
حتي شعار دادن دروغين ھم يك امر برتر و نشانه زنده بودن آدميت است و يا تلقين به آدم بودن و تظاھر به
وجدان . كه پيامبر فرمود : درھمه حال تظاھر به دين بھتر به كفر است .
در حكايت است كه در دوران حاكميت كفر ، به پادشاه خبر رسيد كه كسي در شھر ادعاي پيغمبري ميكند
. گفت : اورا بياوريد و صله بسيار دھيد كه ياد خدا و رسولان را زنده كرده است ومردم را به ياد دين انداخته
است .
دردوراني كه حتي امر به معروف و نھي از منكر ھم تبديل به شغل شده است . ھر كسي كه اين كار را بي
مزد انجام دھد بايد براستي جايزه داد .
آري . درآخرالزمان كه عصر حاكميت مطلقه دلار است سخن از خدا و رسول و قيامت و وجدان و آدميت بسيار
تاٌسف بار است براي كساني كه بتازگي موفق شده بودند كه وجدانشان را خواب كنند . اين تاٌسف حاصل
از بيداري وجدان است . ما ھم متاٌسفيم كه خواب برخي را آشفته ايم و ميزان دوا را بالا برده ايم و موجب
خماري گشته ايم .
شما ھم اگر راست مي گوئيد شعار دھيد منتھي نه شعار آزادي ، بلكه شعار آزادگي و آدميت ! شما ھم
ادعاي خدائي كنيد و دعوي نجات بشر سر دھيد . اين كمترين نشان آدميت و سنت مردان حق است .
خداوند ادعا كنندگان بزرگ را دوست مي دارد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 279


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۲:۰۹ ] [ محمد ]

فلسفه خوشبختي

خوشبختي يك احساس است : احساس رضايت ! اين واضح ترين و محسوس ترين وجھاني ترين تعريف از
خوشبختي است و اما مسئله اينست كه احساس رضايت ازچه ؟!
به تجربه مي دانيم كه انسانھاي متفاوت درشرايط يكسان اززندگي اقتصادي و اجتماعي و سياسي
و اعتقادي داراي احساسات متفاوت و بلكه متضاد درباره بخت خود ھستند .درشرايطي يكسان يكي
احساس خوشبختي دارد وديگري بدبختي ، مثل دوفرزند ازيك خانواده . پس مسلم است كه موضوع اين
احساس يك پديده بيروني نيست بلكه وجود و ماھيت باطني خود فرد است . يعني احساس خوشبختي يا
بدبختي مربوط مي شود به احساس رضايت يا عدم رضايت از خويشتن و نه ازديگران وشرايط اقتصادي
و فرھنگي و... . ھرچند كه اكثر آدمھا بواسطه جھل و غفلت ازخويشتن ھمواره علت بدبختي خود را عوامل
بيروني مي پندارند: والدين ، حكومت ، فرھنگ ، اقتصاد ، سياست ، زمانه و.... و سرنوشت و حتي خدا .
اينھا ھمه عوامل غيرخودي ھستند . و كاذب بودن اين احساس و انديشه ھمين بس كه چنين انسانھائي
ھرگز علت خوشبختي خود را ديگران و عوامل غيرخودي نمي دانند و بلكه اتفاقا ھوش و استعداد
و پشتكارخود را علت خوشبختي خود مي دانند . يعني خوبي را ازخود و بدي را از غيرخود مي دانند . به
لحاظ اعتقاد ديني اين ھمان كفراست كه درقرآن نيز ذكرش رفته است كه كافران علت بدبختي خود را
والدين و فرزندان و مردمان و رھبران و معلمان و... ميدانند كه اين دروغ است وخود مي دانند كه دروغ مي
گويند.
دريك كلام احساس خوشبختي يا بدبختي ھمان احساس رضايت يا شكايت ازخويشتن است درنفس
و آگاھي انسان . به بيان ديگر اين احساس حاصل رضايت يا شكايت وجدان انسان ازعملكرد و افكار و راه
و روش اوست . كسي كه وجدانش از او راضي باشد در ھر شرايط كمابيش احساس خوشبختي دارد كه
عبارت است از آرامش، اتكا به نفس، قناعت ، صبر ، عزت نفس و.... .
و اما وجدان چيست ؟ گوئي وجدان كانوني از روح و دل و روان انسان است كه ھرگز قابل فريب نيست و به
ھيچ فلسفه و رفتاري نمي توان به دروغ وي را راضي نمود . گوئي وجدان ھمان منظر پروردگار بعنوان
قاضي ذات است . گوئي وجدان نوعي ھشياري و بصيرت و آگاھي روح است و نه آگاھي ارادي انديشه .
برخي معتقدند كه وجدان ھمان دل انسان است . بھرحال دعوا بر سرجايگاه وجودي وجدان تفاوتي پديد
نمي آورد ومھم اينست كه چنين كانوني در وجود انسان حضور دارد و در واقع ھمان الوھيت وجود انسان
مي باشد. وجدان ھمان شاھد وجود است .
برخي اين اعتقاد رادارند كه انسان مي تواند به واسطه خود-فريبي يا استمرار در ستم ، وجدان
خود را بكشد و يا به خواب برد و از كار بيندازد . تبھكاران و اشقياي حرفه اي نمونه اي براين مدعا تلقي شده
اند كه به آساني دست به ھر ستمي مي زنند و بسيار ھم شاد و ازخود راضي به نظر مي رسند. ولي به
نظر ما امكان ندارد وجدان انسان نابود شود يا حتي به خواب رود بلكه آنگاه كه بشري حجتھاي عقلي
و ديني و اخلاق را درطولاني مدت ناديده گرفت و به ستم اصرار ورزيد وجدان ھم از او قھركرده وبه اعماق
ناخودآگاه فرو مي رود و افسار صاحبش را به خودش مي دھد تا گم شود . بيان چنين وضعي درقرآن كريم
مذكور است كه خداوند برخي از كافران را بحال خود مي نھد كه تا پايان عمرشان غرق درحيات جانوري
باشند و آنگاه پس ازمرگ به حسابشان مي رسد . ولي مي دانيم و شاھديم كه حتي تبھكاران حرفه اي
و به اصطلاح بي وجدان ھا ھم براستي آرامش و عزت و لذتي ندارند و لذا مجبورند خود راغرق درمسكرات
و مخدرات و داروھاي مسكن و روان گردان كنند تا بتوانند خود را تحمل كنند . يعني وجدان حتي درحالت قھر
و غضب ھم به صاحبش اجازه نمي دھد كه حتي در عين عياشي خوش بگذراند و لذت برد .
در واقع وجدان ھمان كانون و ھسته مركزي«وجد» است كه مصدر «وجود» مي باشد . وجدان ھمان
آشيانه گوھره وجود است كه خداست . به زبان ساده تر وجدان ھمان روح خدا درانسان است و اين به
غيراز روان بشري مي باشد .
درفرھنگ روانشناسي مدرن ، وجدان را Alter ego يا Super ego مي نامند ، يعني خودبرتر يا آگاھي
ماورائي .
بااين اوصاف مي توان گفت كه ميزان رضايت يا شكايت خدا ازانسان ھمان ميزان احساس وجود
و احساس خوشبختي يا بدبختي است زيرا احساس بدبختي ھمان احساس پوچي و نابودي است .
و اما رضاي خدا از بشر بر ميزان دين اوست . انسان به ميزاني كه تقوي و سخاوت و نيكوكاري و گذشت
و قناعت و محبت اختيار مي كند به رضاي وجدان يعني احساس خوشبختي مي رسد ھرچندكه فقير و تنھا
و بلكه زنداني و در زنجير باشد. آنچه كه موجب مي شود تا امام موسي كاظم (ع) را تاآن حد شكنجه كنند
احساس رضايت و لبخند وي نسبت به زندان و شكنجه بود زيرا خدايش يعني وجدانش از وي راضي بود.
علي (ع) مي فرمايد ميزان رضايت خدا ازشما ھمان رضايت شما ازخودتان است زيرا خداوند ھمان خود
خود خويشتن شماست .
وجود انسان برقوانين و فطرتي خلق شده است كه نمي تواند به واسطه شقاوت و خودپرستي و ستم و بد
عھدي و حرام احساس خوشي داشته باشد و احساس سعادت كند . اين امر دال بر فطري بودن دين
و اخلاق الھي است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 271



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۱:۲۵ ] [ محمد ]

افسوس ز عشق بي عرفان


ما شرقي ھا و دو صد چندان ايراني ھا بي عشق يك شبه سر از ديوانه خانه در مي آوريم. در جوامع ما
ھر چه تباه شده در خيابان و زندان و بيمارستان و تيمارستان ھست تباه شده بي عشقي و يا ناكامي و از
دست داده گي عشق است. در حاليكه در جوامع ديگر وضع به اين شدت نيست و تباه شدگان آنان عمدتاً
قرباني فقر اقتصادي ھستند. ولي ما شكم گرسنه را تاب مي آوريم ولي دل تھي شده را نه. اين قدرت و
شدت از عشق در ما ايرانيان با مذھب تشيع به اوج كمال رسيده و مبدل به آفتاب تابناكي چون مولانا و
حافظ و عطار و بابا طاھر و ديگران شده است. و لذا ھنوز ھم در عصر پرستش بتن و آھن و برق و بوق،
دل ھر ايراني به ياد محمد وعلي و فاطمه و حسن و حسين به ناگاه تبديل به درياي خون جوشان ميشود
و سر به بيابان مي نھد و با مشت و زنجير و قمه بجان خود مي افتد. ولي بقول دكتر شريعتي اينھمه
عشق جوشان و خروشان بدون معرفت چه فايده كه چون اتوموبيلي قدرتمند در بيابان سرگردان بدور
خودش مي چرخد و به ھيچ راھي نمي رود و در پايان ھر دوره اي دوباره در اطراف گوساله ھاي سامري
به پرستش در مي آيد و از عشق خود به ندامت مي رسد و لذا ھر دوراني از تاريخ ما مواجه با نوعي
كفري مخوف مي شود و مستلزم يك انقلاب خونين مي گردد واين دور باطل را پاياني نيست.
اگر اين عشق مسلح به عقل و عرفان مي شد ما شاه جھان مي بوديم و الگوي رستگاري جھانيان.ولي
بدبختي بدتر از اين آن است كه بسياري از سران دين و ايمان ما بطرزي جنون آميز با معرفت ديني عداوت
دارند و گويا آنرا دشمن ايمان ميدانند و اين است راز ھمه بدبختي ھا. و اينگونه است كه مكتب عشق
و ايمان در نزد ما مترادف با مكتب اصالت حماقت و نفھمي شده است و اين امر در قلوب خانواده ھاي ما
ريشه دوانيده و ميرود كه اصل ايمان و عشق ما را ھم بخشكاند. و آنگاه ما ھم مثل برخي ملل آسياي
ميانه و آمريكاي لاتين بايستي به زنده ساختن اسطوره ھاي ملي و افسانه ھا بپردازيم تا اندكي احساس
ھويت كنيم. آيا عارف كشي در فرھنگ و تاريخ ما را علاجي نيست؟

آيا ھمواره بايستي عارفان كشته را بپرستيم ؟

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 266



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۸:۰۸ ] [ محمد ]


گزارشي از فرهنگ و سلامت در كشور ما


طبق آمار رسمي جامعه ما به لحاظ مصرف دارو مقام اول را در جھان داراست يعني كه رنجورترين ملت
دنياست . و نيز اينكه بي مطالعه ترين ملت دنياست و لذا شمارگان چاپ كتاب در كشور ما امروزه به حدود
ھزار جلد تنزل يافته است و اين به معناي صفر است زيرا اين ھزار جلد ھم تعدادي به كتابخانه ھاي
عمومي ارسال مي شود و ما بقي به آشنايان نويسنده ھديه داده مي شود . حدود پنجاه سال پيش
شمارگان چاپ كتاب در كشورمان حدود دو ھزار جلد بود آنگاه كه جمعيت كشور ما حدود ١٧ ميليون نفر
بود و نود درصد مردم ھم بيسواد بودند و در كل كشور فقط يك دانشگاه بود . امروزه فقط بر حسب رشد
آماري جمعيت و تعداد با سوادان و دانشگاھھا بايستي شمارگان كتاب در كشورمان بالاي صد ھزار جلد
باشد .
رشد مصرف دارو تا سر حد ركورد جھاني و تنزل مرگبار شمارگان كتاب تا سر حد صفر دال بر نابودي
فرھنگ و فكر و عقل و ايمان است كه موجب رشد روزافزون مصرف داروست كه دال بر تباھي تن و روان
است .
در واقع ما امروزه بي فكرترين و كم عقل ترين و بي فرھنگ ترين و لذا بيمارترين و ديوانه ترين ملت جھان
ھستيم ھر چند كه مشغول پيوند سلولي و غني سازي اورانيوم مي باشيم و شبانه روز نماز ميخوانيم
و خيرات مي دھيم و اشعار عاشقانه مي سرائيم و كوس اناالحق مي زنيم و دعوي نجات بشريت داريم .
رشد بيماري دال بر كاھش و نابودي دين و عقل و اسلام به مثابه سرچشمه سلامتي است. اين وضعيت

را به مردم ايران تسليت و به دشمنان اين ملت تبريك عرض مي كنيم .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 257



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۹:۲۱ ] [ محمد ]

ملّي گرائي يا مرده گرائي؟

امروزه ملّي گرائي بس بيمار گونه و ماليخوليائي و نوستالژيكي (خاطره پرستانه) بر كشور ما حكم مي

راند كه آدمي به حيرت مي افتد كه اين ديگر چه مرضي است و ويروسش از كجا وارد شده است.

در اين جماعت وقتي سخن از مليّت و ايرانيّت و افتخار نژاد آريا به ميان مي آيد جز نام چند مرده در كار

نيست : كوروش،خشايار ، نادر و... و حتي رضا قلدري كه ھمچون شاھان قديم بقدرت خود سلطنت نيافته

بود و بلكه بواسطه انگليسي ھا به حكومت رسيد و به واسطه ھمانھا از كار بركنار شد . اين كيش

شخصيت مردگان است كه اين جماعت را مات(مرده) ساخته است . گوئي كه ايران و ايرانيّت يك موجود

مرده است و براستي معلوم نيست كه خود نيز ھم اكنون به ايراني بودن خود مفتخرند يا شرمنده . آيا

براستي اينان ايراني ھستند و يا اينكه بودند .

پيامبر اسلام حبّ وطن را از ايمان مي داند منتھي وطني كه في الحال ھست و نه اينكه يك زماني در

ھزاران سال پيش بوده است.

حبّ وطن براستي كه از ايمان است ولي حبّ تاريخ تماماً از كفر است چرا كه چيزي جز جبر پرستي و جبّار

پرستي و توجيه مجبوريّت و بي مسئوليتي نيست. و بقول رسول اكرم(ص ):« اھل جبر، اھل دوزخ است »

و جبري شديدتر از جبر تاريخ و تاريخيگري نيست . حبّ اين جماعت چه درباره وطن ھمچون حبّ جماعتي

است كه شبانه روز به فكر زير خاكي ھستند . اينان نه تنھا حبّ وطن ندارند بلكه حبّ حيات ھم ندارند .

اينان مردگانند ھر چند كه راه مي روند (قرآن كريم)


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 210




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۵:۲۹ ] [ محمد ]

فلسفۀ چاپلوسي

چاپلوسي لغتي است كه از تركيب چاپ + لوس بوجود مي آيد .

چاپ ريشه لغت چاپيدن است يعني بطرزي فريبكارانه از كسي دزدي كردن و ديگر چاپ ھمان صنعت

چاپ است كه از اصل رويه برداري كردن مي باشد و يا ايجاد جعل از اصل .

لوس نيز معناي ديگري از ھمان ناز كردن است به معناي خود را به دروغ بي نياز نشان دادن.

حال ھنگامي كه پسوند چاپ به لوس اضافه مي شود در واقع دروغ بي نيازي تشديد مي گردد و وصف

كساني است كه در مقابل ديگران بواسطه رفتارھا و كردارھايشان تلاش مي كنند خود را كاملاً بي نياز

نشان دھند كه نيت از چنين نمايشي ، چاپيدن طرف مقابل است تا چيزي را كه فاقد آن مي باشند و به

آن نيازمند ھستند با فريب دادن وي از او بدزدند . بنابراين چاپلوسي در مقابل ديگري نشان دھنده چندين

حقايق است : اول اينكه فرد چاپلوس نيازي به ديگري دارد كه نمي خواھد ديگري اين نياز را بفھمد پس

براي پنھان كردن نيازش بايد در مقابل ديگري نقشي از بي نيازي ( لوس) بازي كند.

دوم اينكه فرد چاپلوس مي خواھد نياز خود را بواسطه ديگري برآورده سازد اما بدون اينكه ديگري اين را

بفھمد يعني در تلاش است بگونه ايي نياز خود را از طريق ديگري بر آورده سازد كه مديون ديگري نباشد

پس بايد بطور بسيار پنھاني و فريبكارانه ايي چنين كاري را انجام دھد كه اين ھمان چاپيدن يا دزدي مي

باشد.

و پر واضح است براي اجراي چنين معجوني از نمايش بي نيازي و دزدي فريبكارانه فرد بايد چه رفتارھا و

كردارھايي را به عمل درآورد و ھر چه تلاش فرد براي اثبات بي نيازي اش به ديگري و چاپيدن پنھان از او

بيشتر باشد رفتارھا و كردارھايش در ظاھر سرشار از تملق و دريوزه گي و نمايشات عاشقانه است.

به ھمين دليل است كه اين نمايشات سرشار از عشق و تواضع كه از فرد چاپلوس بارز مي شود ھيچگاه

بر دل ديگري نمي نشنيد و تنھا باعث انزجار مي شود.

عشق و تواضعي كه تماماً دروغ است و پنھان كننده تكبري عظيم.

زيرا فردي كه مي خواھد نياز خود را پنھان كند و آن را باز ھم پنھاني بر آورده كند انسان متكبري است كه

حتي از بر زبان راندن نيازش ابا دارد زيرا اصولاً نياز را در شأن خود نمي يابد اما واقعيت وجودي اش

نيازمند است و اگر او مي توانست تمام نيازش را نابود كند اين كار را مي كرد اما او موجودي خاكي است

كه تمام موجوديتش بر نياز استوار شده است او قدرت اين را ندارد كه از نيازھايش چشم بپوشد اما

تكبرش نيز به او اجازه بروز صادقانه نيازش را نمي دھد و ھمين امر او را وادار به دروغھاي پيچيده ايي

مي كند.

به ھمين دليل ھر انساني ھر چقدر كه متكبر باشد به ھمان ميزان چاپلوس است و اين بسته به اين دارد

كه در مقابل چه افرادي قرار گيرد : در مقابل كساني كه از او ضعيف ترند و به او نيازمند مي باشند متكبر

است و در مقابل كساني كه از او قوي ترند و او به انھا نيازمند است چاپلوس مي باشد . چاپلوسي كه

سرشار از كينه و انزجار مي باشد . زيرا ھمان زماني كه مشغول بر پايي نمايشي از تواضع و عشق براي

بر آورده كردن نيازش است از اينكه خداوند او را نيازمند آفريده از خدا كينه مي كند و از بنده ايي كه به او

نياز دارد نيز كينه دارد زيرا اين نياز تمامي تكبرش را بر سرش مي شكند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص206



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۵:۲۰ ] [ محمد ]

راز تباه شدگان

در ھر جامعه اي افراد و اقشاري ھستند كه موسوم به تباه شدگانند و مورد نفرت و لعنت كل جامعه ، مثل

روسپي ھا و منحرفين جنسي و قاچاقچيان و جن گيران و رمّالان و... . اينان به مثابه زباله دان و مستراح

فرھنگي جامعه ھستند و به واسطه تباھي آنھاست كه مابقي مردمان مي توانند به زندگي خوب

و آبرومند خود ادامه دھند و دعوي پاكي و نيكي نمايند . اينان پست ترين قشر جامعه محسوب مي شوند

و مثل درك اسفل السافلين جوامع بشري ھستند . برخي از مشاغل را ھم بايستي در ھمين طبقه

اجتماع قرار داد مثل چاه كني ، تخليه مستراح ، كلفتي و كنيزي و نوكري و.... . اينان به مانند مقعد و مخرج

جامعه مي باشند و پرولتاري واقعي به زبان مدرن و يا پرولترترين طبقه جامعه محسوب مي شوند

.و مستضعفين حقيقي اينانند . امروزه بايستي كارتون خوابھا و ايدزي ھا و بسياري از معتادان آخر خط را

ھم به اين گروه افزود . تعداد و وسعت اجتماعي و جھاني اين طبقه از بشري در عصر جديد در حال افزايش

است كه از جمله محصولات عصر صنعت و مدرنيزم است . كل حلبي آبادھاي حومه شھرھاي بزرگ جھان

كلاً در اين قلمرو جاي دارند . اينان براستي چيستند و چه ميكنند و چه رسالتي دارند و رازشان چيست؟

كل مدنيت و پيشرفت و سعادت مدرن بشر مديون اين طبقه است و اين طبقه خود محصول تمدن مدرن

است . خوب و پاك بودن مردمان مديون بد و ناپاك بودن اينان است . كل جماعت دزدان و تبھكاران و جانيان

حرفه اي نيز ياغيان و انقلابيون اين طبقه محسوب مي شوند . اينانند آن جماعتي كه ناجي موعود از

برايشان خواھد آمد ھمانطور كه ھر پيامبري ھم اساساً براي نجات اين جماعت ظھور كرده است زيرا

بشريت باقي به نابودي اين جماعت است.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص205



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۴:۰۸ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت