گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 76
دیروز : 64
افراد آنلاین : 1
همه : 21399
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس


ظلمت عادات فرهنگي

(مسئله حجاب)


در ھر قومي برخي از پديده ھاي فرھنگي صاحب شعور و اراده اند و اين بخش خلاق و زنده يك فرھنگ
است و آن وجھي از ھويت آن قوم است كه بر اساس معرفت و اختيار پديد آمده است. ولي برخي دگر از
پديده ھا و نمادھاي فرھنگي در ھر قومي، عادات فرھنگي ھستند و اين بخش از فرھنگ جنبه كور و
ظلماني و مخدّر و فلاكت بار فرھنگ است و ذاتاً پديده ھائي ريائي و منافقانه اند زيرا بر اساس زور
خانواده ھا يا حكومتھا پديد آمده اند و لذا تا به آخر ھم جز بواسطه زور و تھديد استمرار نمي يابند. اين
وجوه فرھنگي در يك شرايط يا جغرافياي ديگري بناگاه محو مي گردد و امحاي اين جنبه از فرھنگ چون
به ناگاه صورت مي گيرد بغايت مخرب و نا امن كننده سرنوشت يك فرد يا جامعه است. عادتھاي فرھنگي
قلمرو كرختي و بيھوده گي يك فرھنگ است. مسئله حجاب زنان در جامعه ما در حدود نيم قرن اخير يكي
از پديده ھاي كور و ظلماني فرھنگ ما بوده و يك عادت فرھنگي محسوب مي شود و لذا ھمواره يكي از
كانونھاي جبر و ريا و نفاق و ظلمت و گمراھي جامعه ما بوده است. در دوران قبل از انقلاب نھضت جبارانه
« كشف حجاب »رضاشاھي و بعد از انقلاب ھم بواسطه « حجاب انقلابي »اين مسئله تا به امروز بصورت
يك عقده و غده فرھنگي در جامعه ما مبدل به يكي از چالشھا و منازعات كاھنده درخانواده ھا و كل
جامعه ما شده است و متأسفانه تا به امروز ادامه دارد و يكي از زمينه ھاي اصلي بسياري از مفاسد و
بدبختي ھاست و علاوه براين مرز بين كفر و ايمان را در زنان ما مخدوش كرده و به نفاق افكنده است.

كه موجب سوء استفاده ھاي ھولناكي در درون جامعه و نيز در خارج از كشور بر عليه انقلاب بوده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 265



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۵۵:۵۴ ] [ محمد ]

صد رحمت به ترياك

آيا براستي اينھمه ھياھو و بسيج و مبارزه ملي سي ساله بر عليه ترياك كه نتيجه اي معكوس ھم ببار
آورده است و اينھمه ھزينه ھاي ميلياردي و تلفات جاني و ناامني ترابري براي مردم چرا كسي فكري
بحال اين ھمه داروھاي روان گردان در جامعه نمي كند كه از سيگار ھم فراوانتر و ارزانتر و ھزاران بار
مھلكتر از ھروئين است .
ترياك و مشتقاتش در مصرف بلند مدت تن را تباه مي كند ولي اين روان گردانھا حتّي با مصرف يكبار مغز و
وجدان و اراده فرد را تخريب نموده و گاه بطور جبران ناپذيري موجب نابودي روان يك انسان ميشود. اين
ضايعه چنان غير قابل علاج است كه براستي بايد گفت: صد رحمت به ترياك!
سال ١٣٦٢ در يك تحقيق به سازمان صدا و سيما گفتم كه آمار اعتياد به ترياك و ھروئين در كشور چند
برابر آن چيزي است كه مي پندارند . اين تحقيق ضميمه پرونده اي بر عليه نظام شد و ما ھم مرخص
شديم . در سال ١٣٥٧ مجدداً بواسطه تحقيقي به مسئولين كشور گزارش دادم كه جامعه پزشكي ما
روي به تبھكاري دارد و بزودي مردم ما مبدّل به رنجورترين مردم جھان مي شوند . اين گزارش نيز ضميمه
ھمان پرونده بنده شد. چند سال بعد به مسئولين گزارشي مفصل دادم كه كشور بسوي نفاق ميرود كه
اين ھم بر حجم پرونده ام افزود و خانه نشين شدم . و اينك اعلام مي كنم كه نسل جوان ما بسوي انھدام
شعور و وجدان مي رود تا ديرتر نشده فكري بحال اين روان گردانھاي قاچاقي و داروئي نمائيد كه ھمه
مردم مثل نقل و نبات مي بلعند تا شاد و شنگول باشند.
اين كمترين كاريست كه يك مسلمان مي تواند كرد و بايد كرد: امر به معروف و نھي از منكر به قيمت
ساقط شدن از حيات اجتماعي و اقتصادي و علمي و فرھنگي و .....

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 261



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۴۳:۳۸ ] [ محمد ]

فلسفه رنج

ھر درد و رنج و گرفتاري و عذاب مادي و معنوي و عاطفي بشر انگيزه اي براي فھمي برتر است و در واقع
جز برانگيختن قوۀ ادراك رسالت ديگري ندارند .
پس حماقتي برتر از اين نيست كه آدمي بجاي تفكّر و تأمل و تعمق در ريشه ھا و علل رنجھايش بلافاصله
مترصد تسكين و علاجش شود و لذا ھمه راه حلھا و درمانگريھاي بشري منجر به لاينحل تر شدن مسائل و
عميقتر شدن عذابھا مي شوند زيرا علاج ھر درد و رنجي در معرفت دربارۀ آنھاست و بقول علي (ع)
« دوزخي جز بي معرفتي نيست. »
اگر انسان تنھا حيوان رنجور جھان است بدان دليل است كه فلسفه وجودي انسان بر معرفت است و
انسان خلق نشده الا اينكه علت و معنا و اسرار ھستي خود را فھم كند و نھايتاً خالق خود را بشناسد و
بپرستد و با او دوستي نمايد .
بنابراين ھر كه رنجورتر و گرفتارتر است بيشتر مدنظر پروردگار است و لياقت بيشتري براي كسب معرفت
دارد و امر به عرفان و خودشناسي و خداشناسي مي شود . لذا براي اھل ايمان و معرفت ، كفري برتر از
علاج مادي و صوري رنجھا و گرفتاريھا نيست بخصوص رنجھاي عاطفي كه عرصه تنھائي ھستند و واي بر
كسي كه از تنھائي بگريزد زيرا پروردگار در قلمرو تنھائي به انتظار انسان است . تنھائي صراط المستقيم
بين خود و خداست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 260


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۸:۱۶ ] [ محمد ]

كسيكه ميخواهد همه دوستش بدارند


خود فروشي علت العلل گمراھي و خسران بشر است كه در قرآن كريم نيز مذكور است الا اينكه آدمي

خود را به خدا معامله كند كه اين بھترين تجارت است . و امّا چرا آدمي خود را بھر كسي مي فروشد ؟
براي اينكه ھمه دوستش بدارند و او را نيكو دارند و بپرستند . پس خود پرستي اساس خود فروشي بشر
است . كسي كه ميخواھد ھمه او را خوب بدانند و ھيچكس از او ناراحت نباشد و ھمه به او لبخند بزنند و
بستايند راھي جز خود فروشي در ھر رابطه اي ندارد و اين ھمان راه گمراھي است .
در واقع آنچه كه مردم داري و آبروپرستي ناميده مي شود بيان ديگري از تقديس خودپرستي و خود
فروشي است . در واقع خود فروشي نتيجه منطقي و عذاب حاصل از خود پرستي و غايت كبر و غرور است
.
علي (ع) مي فرمايد: «اي فرزند آدم آنچه كه از نفس خود به ديگران مي فروشي ھرگز جبراني برايش
نخواھي يافت.» در قرآن نيز مي خوانيم كه «خود را مفروشيد كه كافر مي شويد »
و عاقبت اين خود فروشي كه حاصل خود پرستي است ھمانا نفرت عمومي مي باشد. كسي كه مي
خواھد ھمه او را دوست بدارند به نفرت ھمگاني مبتلا مي شود و خود نيز به عداوت با ھمه مي رسد .
خود فروشي ھمان روح فروشي است و لذا به ھلاكت مي انجامد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 259


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۷:۲۰ ] [ محمد ]

آيا ظالم سالم است؟


اين ضرب المثل در فرھنگ ما يكي از نمادھاي كفر و نفاق آشكار و جنگي علني بر عليه دين و معارف
انساني است كه ستم و گناه را تقديس مي كند .
ما با تجربه درمانگري خود كه به اعماق پنھان و پس پرده ھزاران زندگي وارد شده ايم به باطل و دروغ
بودن اين شعار رسيده ايم كه « ظالم ،سالم است ».
آنچه كه مردم را به چنين باور كذائي و كافرانه و ظالمانه مي رساند نگاه قشري و ريائي آنان به زندگي
ديگران است . گوئي ھر كه بيشتر مي خورد و مي خندد و مي رقصد خوشبخت تر است .درحاليكه اتفاقاً
آنانكه متشنج تر و معذبترند بيشتر تظاھر به خوشي و شادي مي كنند تا مردم را بفريبند و به دام خود
اندازند و به مفاسد خود مبتلا سازند . ھيچ آدم ثروتمندي كه باري بھر طريق ثروت اندوخته و قدرتھاي
نمايشي دنيوي تدارك ديده است در واقعيت پنھان زندگيش لحظه اي آرام و قرار وشادي و نشاط و اميد و
عزّت و لذّتي ندارد. ھيچ تبھكاري از زندگيش لذّتي نمي برد و بھره اي از عزّت و افتخار ندارد و غرق در ذلّت
و جان كندن است و تأتر خوشبختي و عزّت و افتخار فقط در مقابل نگاه كساني است كه ميخواھد آنان را
ھم به عذاب خود بكشاند و شريك جرم خود سازد . ھيچ آدم زورگو و رياكار و متكّبر و حرام خوار لحظه اي
خوشي ندارد و ھر چه كه دارد ھيزم جھنم او در ھمين دنياست . در اتوموبيل ھاي گرانقيمت و كاخھاي
مرمرين و لباسھاي فاخر و جواھرات ھيچ كس لذّت و نشاطي ندارد . اگر چنين باشد كل دين و معرفت

دروغ است كه نيست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص252



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۰:۰۶ ] [ محمد ]

جنون و جهنّم

امروزه در سراسر جھان شاھد پيدايش نسلي شكم سير و بولھوس و غير متعھد ھستيم كه از فرط

عياشي و ھوسراني حداقل عقل و ارادۀ حيواني خود را نيز از دست داده و ديوانه شده است . اين نسل
قرار است شالوده آينده بشريّت بر روي زمين باشد . و پيشاپيش واضح است كه چه آينده اي در انتظار
بشريّت است نشانه ھايش را ھم اكنون در سراسر جھان شاھديم . جز نابودي چه آينده اي را مي توان
انتظار داشت مگر اينكه معجزه اي رخ نمايد و يك ناجي فرا رسد و بنياد اين جھان را زيرو رو كند . در غير
اينصورت فقط مي توان به انواع بلايا و مصيبت ھا و دردھاي بي درمان اميدوار بود كه ھمچون غل و زنجير
ھائي اين جنون جھاني را به بند بكشد و مھار نمايد . از بطن ھر جنوني ، جنايتي رخ مي دھد كه اين
جنون را از بيرون به زنجير مي كشد و اين يك قانون الھي در بطن ھستي انسان است . خاصيّت دوزخ نيز
از ھمين روست . دوزخ درماني آخرين درمان است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 241


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۸:۴۰ ] [ محمد ]

احساس خوشبختي چيست؟


بسيارند كساني كه براي خوشبخت بودن ھمۀ امكانات لازم را دارند و به ھمۀ ملزومات اقتصادي و

اجتماعي كه عمري به آن انديشيده اند و برايش تلاش كرده اند تا خوشبخت شوند دست يافته اند ولي

ھنوز ھم احساس خوشبختي و دلخوشي ندارند و بلكه مستمراً اين احساس را از دست داده اند و به

ھمين دليل خوشبختي و دلخوشي چيزي مربوط به گذشته است و لذا ھمواره انسانھا براي درك آن روي

به گذشته و خاطرات خود مي كنند و اين يك قاعدۀ جھاني است .

براستي كه خوشبختي و سعادت دقيقاً ھمان دلخوشي است يعني يك احساس محض است و ھيچ

محلي از اعراب در جھان منطق و انديشه ندارد . براستي مسئله چيست ؟ آيا ھنوز ھم كمبود امكانات و

نقص شرايط موجب عدم خوشبختي ماست ؟ ولي عقل ما اين احتمال را طرد مي كند زيرا معمولاً آدمي

در طول عمرش به بسياري از آرزوھاي خود مي رسد و لذا بايستي احساس خوشبختي بيشتري داشته

باشد ولي واقعيت خلاف اين امر را ثابت مي كند . پس بايستي باور كنيم كه خوشبختي يعني ھمان

چيزي كه كل بشريت در تمام عمر در جستجويش ھستند امري كاملاً قلبي و روحاني است و ھيچ ربطي

به امكانات و شرايط بيروني ندارد و اتفاقاً ھمين اھميت امور بيروني باعث نابودي احساس خوشبختي

است . زيرا در مسير كسب امكانات و اصلاح شرايط بيروني بتدريج آن جوھرۀ حيات و احساس وجود را از

دست مي دھيم زيرا آن را به مصرف بيرون مي رسانيم و لذا آنگاه كه به مقصد مي رسيم جا تر است

ولي بچه نيست . احساس خوشبختي ھمچون كودك است كه ھيچ منطقي نمي داند و براي نشاط و

اميد زندگي به ھيچ امكانات بيروني نيازمند نيست الا به اندازۀ قوت لايموت .

آنچه كه جوھرۀ سعادت و احساس زندگي را در ما به تاراج مي برد انديشۀ خطاي ما دربارۀ آن است . ما

از بس كه براي پيدا كردن خوشبختي در برون از خود گشته و از خود دور گشته ايم منشأ سعادت و زندگي

يعني خودمان را از ياد برده ايم و گم شده ايم . به بيرون رفته بوديم تا چيزي براي خوشبخت تر شدن به

خانه آوريم ولي حالا ھم خانه را فراموش كرده و ھم راه خانه را گم كرده ايم يعني راه دل را . زيرا خانۀ

خوشبختي ما دل ماست كه در نيمۀ دوم عمر آنگاه كه به اين خانه باز مي گرديم اگر ھم پيدايش كنيم

دربش را نمي يابيم و اگر ھم بيابيم و بر اين خانه وارد شويم در آن كسي را نمي يابيم . در يك كلام اين

وضعيت دليلي جز خود فروشي ھاي ما ندارد و ما در بيرون از خانه دل را فروخته ايم و لذا اينكه ديگر كسي

وجود ندارد و اين ھمان احساس بدبختي است .

حال كه ادرس خانۀ خوشبختي را يافته ايم چاره ايي جز اين نداريم كه دلمان را كه فروخته ايم باز پس

بگيريم و به خانه اش بازگردانيم و اين كار البته ھزينه ايي عظيم دارد كه بايستي كفاره اش را بدھيم تا

دلمان را از بازار بيابيم و بازخريم .

« اي مؤمنان خود را مفروشيد كه كافر مي شويد.» قرآن


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص228



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۲۹:۳۶ ] [ محمد ]

پايان افسردة زندگي دانشمندان

تقريباً ھمه دانشمندان بزرگ و بانيان علوم و فنون و نوابغ ھنري و ادبي در نيمه دوم عمرشان دچار
افسردگي بغايت شديدي مي شوند درست در زمانيكه بايستي بخاطر آنھمه مكاشفات و اختراعات خود
در اوج پيروزي و نشاط و اميد قرار بگيرند و نيمه دوم عمرشان را غرق در شور وشوق وشادي و رضايت و
نيك بختي باشند : اين نتيجۀ وارونه از چه روست ؟ زندگي افسرده و حسرت بار و گاه جنون آميز نيمه دوم
عمر كساني چون ارسطو ، بوعلي ، نيوتون ، مادام كوري ، فرويد ، انيشتن ، يونگ و امثالھم حجّتي بر اين
ادعاست . اينان خدايان عرصه علوم و فنون محسوب مي شوند و افتخار جھان بشري ھستند ولي اين چه
عاقبتي است . پر واضح است كه افسردگي و دلمردگي بكلي جداي از حزن و اندوه عرفاني بزرگان دين و
معرفت مي باشد كه وجھي از عشق آنھاست و اصلاً بمعناي حسرت و ندامت نيست بلكه بمعناي داغ
ھجران ياران و فراق دوست است و نه احساس پشيماني و قحطي و برزخ روح .
فكر آدمي به مثابۀ عرش خداست و قلمرو عرفات حق است و لذا نوابغ فكري بيش از سائرين مستحق و
ملازم خداشناسي ھستند . پس بھدر دادن اين وديعه ويژه الھي فقط در علوم دنيوي به نوعي خيانت در
حق اين عاليترين نعمت خداست . اين خيانت بخويشتن است كه مولّد احساس حسرت و سرزنش
خويشتن مي باشد زيرا عطش روح را ارضا نكرده است و بر برزخ وجود افزوده است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 161


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۴۷:۵۸ ] [ محمد ]
دانشگاه كارخانه انجماد روح

عصر جديد كه به لحاظي عصر تعليم وتربيت اجباري است بخصوص در مرحله تحصيلات دانشگاھي مولّد
نسلي با ارواح يخ زده بوده است . اين انجماد روح در زنان دو صد چندان شديدتر خود نمائي كرده است
چرا كه اصولاً زن مظھر علم ورحمت ورقّت روح است . اين ارواح منجمد در قلمرو تشكيل خانواده به
سرعت به بن بست رسيده و فرو مي پاشند و در عذابھا و داغ و فراقھاي اين فروپاشي بتدريج تا آخر عمر
روي به رقّت و لطافت ازدست داده خود مي كنند و عموماً زندگي تراژيكي را رقم مي زنند . وامّا ارواح يخ
زده درقلمرو فعاليتھاي اجتماعي وفرھنگي وسياسي وعلمي واقتصادي مولّد نظام بي روح و شقي
ھستند كه جز فرمولھا و كليشه ھاي آكادميك نمي شناسند و انسانھا را ھمچون اشيائي بيجان در خدمت
علوم وفنون مي گيرند ھمانطور كه خودشان ھمينگونه زيسته اند.
تعليم وتربيت اجباري مولّد جبّاريّت ومجبوريّت است . روح آدمي در قلمرو انتخاب واختيار است كه امكان
پرواز مي يابد و لطيف گشته و تعالي مي پذيرد .
مھلكترين سيماي اين انجماد روح درزن خودنمائي مي كند زيرا قرار است كانون عاطفه ولطف جامعه
باشد . امروزه شاھد زنان جواني ھستيم كه حتّي قادر به تظاھر به مھرورزي و عطوفت نيستند . مردان
چنين زناني گوئي كه با قطعه سنگ خارائي زيست مي كنند و لذا از خانه فراري مي شوند . فرزندان اين
مادران نيز دچار افسردگي شده و به انواع امراض عصبي و رواني و تربيتي مبتلا مي شوند . درست به
ھمين دليل زنان تحصيل كرده در زندگي پس از تحصيل خود در ھمه وجوه شكست مي خورند . گوئي
تحصيل علوم عاريه اي در مدارس و دانشگاھھا موجب نابودي روح ودل آنھاست . واين تحصيلات ھر چه
طولاني تر وجدّي تر باشد مھلكتر است و مولّد زنان جواني است كه گوئي آنان را دلي نيست . ھمه اين
زنان افسرده و دل مرده اند و از روح زندگي بيگانه . تنھا ويژگي شخصي اين زنان تعدادي رفتارھاي مردوار
است كه به ھيچ كاري ھم نمي آيد ومردان را نيز دفع مي كند . دكتر و مھندسھائي بي روح وبي عاطفه
كه زندگي را از دست داده اند .
اگر آنگونه كه بزرگان قديم گفته اند كه علم باعث معراج روح وتكامي معنويّت وزندگي است پس بايد به
علم بودن آنچه كه امروزه درمدارس و دانشگاھھا تعليم مي شود جداً ترديد نمود ھمانطور كه ھمه عارفان
ترديد كردند وبزرگترين نابغه علوم مدرن جھان يعني آلبرت انيشتن نيز ترديد نمود .
 ھمانطور كه قرآن كريم علوم كافران را « علم بغي »مي نامد كه علم تكبّر و سلطه و انكار است و موجب 
رسوائي وھلاكت آنھاست . درواقع بايستي اكثر تحصيل كردگان علوم جديد را ھلاك شده ھاي دل وروح
دانست كه به ارزاني به خدمت مستكبرين در آمده واين فنون را براي غارت وسلطه بر مردمان بكار مي
گيرند وموجب ھلاكت بشريّت مي شوند ھمانطور كه خودشان پيشاپيش ھلاك شده اند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص156

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۱۲:۲۹ ] [ محمد ]
بخل علما و علم بخيل

حديثي از رسول اكرم (ص)علم را حجاب اكبر مي داند يعني بزرگترين پردۀ ظلمتي كه ميتواند در مقابل
بصيرت اھل علم قرار گيرد و او را از مشاھده و تصديق حقيقت كور سازد. يكي از مشھورترين نمونۀ
تاريخي چنين حجاب اكبري را در ماجراي رابطه مولاي رومي با شمس تبريزي شاھديم كه تا مولوي دل و
انديشه از علوم عاريه اي نكشيد آفتاب حقيقت را در وجود شمس نديد . ولذا ھمو در كل مثنوي خود در
يك كلام ھدفي جز نشان دادن اين حجاب ندارد .
از جمله نشانه ھاي ظلماني و زشت اين حجاب اكبر در عُلما ھمانا بخلي حيرت آور و بس احمقانه است
كه در اكثريت آنھا غوغا مي كند و گاه آنھا را به غايت ظلم مي كشاند و حتي ديني ترين عُلما را به ورطه
كفر مي اندازد . بخل و حسد و تكبر ي كه در ميان عُلما ديده مي شود بسيار بندرت در عوام قابل مشاھده
است. اين ھمان عاملي است كه عُلما را به خدمت حكّام ستمگر مي كشاند تا حقيقت را براي مردم
وارونه سازند و از علم خود براي اسارت خلق بھره گيرند. قرآن كريم بخل را از جمله نشانه ھاي كفر قرار
داده است . بدينگونه مي توان گفت كه علومي كه در نزد اين عُلما وجود دارد علم حقيقي نيست بلكه از
 ھمان علمي است كه در قران كريم به« علم بغي »معروف است كه علم از روي بخل و كفر و سلطه و 
ستم است و بازيچه اي است كه پيروانش را رسوا و ھلاك مي سازد .
علم بغي كه داراي ماھيتي حسود و كافر و ستمگر است ھمان علوم عاريه اي و مدرسه اي ميباشد كه
ريشه اي در جان و دل صاحبش ندارد و لذا بكار اصلاح زندگي خود او نميآيد و جز در بازار فروش خاصيتي
ندارد و خاصيت بازار ھم چيزي جز كفر و بخل و رقابت و سلطه و خود فروشي نيست .
بنابر اين بايد گفت كه علم حقيقتي كه علم خدمتگزار و متواضع و شريف و مؤمن و صادق است جز از راه
معرفت نفس حاصل نمي آيد .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص153

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۴۷:۰۱ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت