خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 15
دیروز : 105
افراد آنلاین : 1
همه : 24759
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

معرفي چند دجال و مكتب دجالي


او شو

..........................................

دموكراسي

..........................................

انرژي درماني

..........................................

خام خواري

..........................................

كارلوس كاستاندا

..........................................

كريشنا مورتي

..........................................

سيمون دوبوار

..........................................

سينماي حقيقت

..........................................

جھاني شدن

..........................................

پيوند ژنتيك

..........................................

شيمي درماني

..........................................

كارل پوپر

..........................................

برابري زن و مرد

..........................................

فمينيزم

..........................................

اينترنت

..........................................

اشعه درماني

..........................................

بيمه ھا

..........................................

بانكھا

..........................................

داروھاي روان گردان

..........................................

عشق غير متعھد

..........................................

واكسن ھا

..........................................

تعليم وتربيت اجباري


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 127




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۳۲:۱۷ ] [ محمد ]

اعتقاد و تمدن

اعتقاد از« عقد » به معناي عھد و پيوند و وفا به چيزي است . و اين اساس ھمه ارزشھاي انساني است

و اصلاً مھم نيست كه موضوع اعتقاد چه امري باشد . به ھمين دليل مثلاً يك كمونيست يا نيھيليست متعھد

در عمل و خلق و خويش مسلمان تر از يك مسلمان (موروثي) غير متعھد است .

بزرگترين وزيباترين ارزشاخلاقي ھر كسي در جامعه ھمان « وفا »است و شايد وفا اساس ھمه ارزشھاي

اجتماعي ديگر باشد . و امّا وفاي بيروني برخاسته از يك وفاي دروني انسان به چيزي در خودش و با

خودش مي باشد . و اين ھمان عنصر اعتقاد است كه جھاني ترين ارزش بشر است و فراسوي اعتقادات

قرار دارد و در عين حال حق ھر نوع اعتقادي را ھم ادا ميكند.

بدون ترديد موضوع مورد اعتقاد ھر چه كه پايدارتر باشد آن اعتقاد ھم ريشه اي تر و لذا صفات برخاسته از

معتقدش ھم انساني تر و با وفاتر است . بايد بدانيم كه وفا در قلمرو روابط اجتماعي ھمان اصل و اساس

مدنيت به معناي گردھمائي بشر است . پس اين يك اصل صرفاً اعتقادي خاص نيست و يك اعتقاد جھاني

و مدني است . موضوع مورد اعتقاد ھر چه كه غير دنيوي تر و معنوي تر باشد معتقدش ھم با وفاتر و لذا

متمدن تر و قابل اعتمادتر است . بنابر اين اعتقاد به رفاه يا علم و تكنولوژي نمي تواند عھد و وفائي پايدار

پديد آورد زيرا ھر روزه صورت و مفھوم رفاه و قوانين علمي و فني در حال تغيير و ابطال است . بنابراين

اعتقاد علمي يا فلسفي ھرگزمولّد عقد وعھد و وفا نمي تواند بود . و كلاً اعتقاد به امور ذھني كه ھمواره

دستخوش تئوريھا و علوم و فنون گذرا و باطل شونده است قادر به معتقد ساختن يعني متمدن نمودن

و انسان نمودن نيست . يا اعتقاد به آزادي نمي تواند اصولاً اعتقاد باشد زيرا آنچه كه امروز آزادي فھم مي

شود فردا اسارت است . اعتقاد به چيزي كه ھر چه بيشتر از دسترس تغيير و تبديل و كون و فساد خارج

باشد پايدارتر است . حتّي اعتقاد به عشق ھم نمي تواند معتبر باشد زيرا ھر لحظه به نفرت ميكشد .

فقط اعتقاد آنھم باور قلبي به خداست كه مولّد عھد و وفائي جاويد است و مولّد رابطه و تمدني انساني .

باور به ھستي كسي كه نيست مولد جاودانگي است .

از كتاب " دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 70


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۱۲:۵۵:۳۶ ] [ محمد ]

معناي بي ظرفيتي انسان مدرن

به لحاظي ھمه مشكلات و بحرانھا و بدبختي ھا و جنون و جنايات و بي ھويتي بشر مدرن را بايستي

«بي ظرفيتي» ناميد، بي ظرفيتي ھم به لحاظ كمّي و ھم كيفي ، ھم به لحاظ مادي و ھم معنوي، ھم

اقتصادي و ھم اجتماعي . و علت اينھمه بي ظرفيتي كه منجر به انفجار نفس بشري شده چيزي جز
انفجار تكنولوژي نيست : تكنولوژِي صنعتي و اطلاعاتي و رسانه اي كه منجر به بلعيدن و مصرف كردن
بيش از حد ظرفيت گشته است : آزادي مصرف فزاينده و روابط بي قيد و شرط و آموزه ھاي افسار
گسيخته و ھضم و جذب ناشده . به لحاظي ھمه اين مفاسد كه حاصل انفجار نفس بشر است بدين
معناست كه بشر مدرن دچار اسھال و استفراغ نفس شده است . بشر مدرن شبانه روز مشغول بلعيدن
صدھا نوع خوراكي و اخبار و اطلاعات و روابط بطور مستقيم و غير مستقيم مي باشد. اين انفجارات در
جوامع و افراد و طبقات تازه به دوران رسيده تر شديدتر است . ھر چند كه كل تمدن معاصر ما به يك لحاظ
تماماً تمدني تازه به دوران رسيده است و عمري بيش از يكصد سال ندارد . اين انفجارات و استفراغھا در
افراد و گروھھاي محدود و بسته و فقيرتر، شديدتر است مثل جوامع جھان سوم، روستائيان ، زنان و
نوجوانان . روسپي گري ، بي ھويتي ، جنون ، تروريزم ، جنگھا ، طلاق و اعتياد از جمله برجسته ترين
نمونه ھاي اين بي ظرفيتي است . اين بي ظرفيتي معناي ديگري از آخرالزمان است كه عمر تاريخي و
فردي بشر را به پايان رسانيده است . آنچه كه در مسير طبيعي رشد بشري مي بايستي تا حدود ھزار
سال ديگر بطول مي انجامد در يك نسل رخ نمود . گنجايش نفس بشري به لحاظ شعور و ھضم رواني
اينھمه وقايع و ارتباطات و مصرف پرستي ، تاب تحمل نداشت و پاره شد . كودكان مبدّل به غول بچه
شدند، زنان به ناگاه ھمه روسپي شدند، مردان جملگي جھانخوار گشتند و نفس پاره شدۀ انسان مثل
پاره شدگي لايه اوزون مشغول تشعشعات مرگباري بر عليه حيات و ھستي جھان مي باشد و زمين و
آسمان را به فساد كشانيده است .
اينمه اخبار و اطلاعات ، ذھن بشر را ديوانه ساخت. اينھمه آزادي زن و مرد را ذاتاً دريده نمود و شرم را
نابود ساخت . اينھمه كالاھاي مصرف بچه ھا را مبدّل به اژدھائي نمود كه جز آتش توليد نمي كنند . و ھر
چه مي بلعند و مي درند بلعنده تر و درنده تر مي شوند .
ظرف وجودي بشري در ھم شكسته شده و لذا براي بشريت ھيچ معنا و انگيزه و ھدفي معنوي باقي
نمانده است . زيرا وجود محصول حدود است و حدود ھا نابود گرديده است : حدود عاطفي، حدود عقلي،
حدود غريزي و حتّي حدود حيواني و نباتي و جمادي در ھم شكسته است . اين بي حدودي ھمان معناي
بي ھويتي و احساس پوچي و نابودي است كه بصورت جنون و جنايات و خيانت ھا و تبھكاريھا و مفاسد
خودنمائي مي كند . و بدينگونه ھيچ راه نجاتي باقي نمي ماند الّا يك جنگ جھاني و يا بلائي آسماني يا
يك بيماري مسري جھانگيري كه بتواند بشر را يكبار دگر به حدود وجودش بازگرداند و او را به خود آورد .

ناجي موعود بدون چنين پيش زمينه اي قادر به نجات ھيچكس نيست .

از كتاب " دائره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 25


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۲۸:۲۳ ] [ محمد ]
معماي « حريم شخصي » در كشور ما

رعايت حريم شخصي افراد بشري يكي از اركان درجه اول شريعت انبياي الھي بوده كه در اسلام به كمال
رسيده است و بخش عمده اي از احكام دين و اخلاق را بخود اختصاص داده است. ولي متأسفانه جامعه
اسلامي ما به دلايل انقلابي بودنش و دشمنان داخلي انقلاب، مجبور به لغو و زير پانھادن بسياري از اين
حدود الھي شد. ولي با اينكه حدود سي سال از انقلاب ما مي گذرد و ديگر بسياري از آن خطرات وجود
ندارند ولي آن سياستھا ھنوز ادامه دارند و اين در فرھنگ قرآني دقيقاً بمعناي « فسق » است كه
بواسطه خود دولت اسلامي اجرا مي شود. در دولت آقاي خاتمي لايحه اي در جھت لغو بسياري از اين
تجاوزات به حريم خصوصي افراد و خانواده ھا تسليم مجلس شد كه تا به امروز راكد و مسكوت مانده
است. امروزه به بھانه مبارزه با مواد مخدر ھيچكس در جامعه امنيت ناموسي ندارد.
در اتوموبيل ھا، ايستگاه قطار و فرودگاھھا و در مسير جاده ھا و گاه در خيابانھا و حتي در خانه ھا ، اين
امنيت و حدود الھي زير پا نھاده مي شود به بھانه حفظ امنيت عمومي. اين بي قانوني و فسق آشكار
حكومتي موجب شده كه بسياري از افراد تبھكار و ھرزه در لباس مجري قانون و امنيت مفاسد عظيمي
پديد آورده اند كه در طي اين سالھا شاھدش بوده ايم . آيا اصلاً قرار ھست كه زماني به قانون و احكام
دين براي ھمه عمل شود؟ اين امر زمينه بسياري از سوء استفاده ھاي مالي و غارت بيت المال نيز مي
باشد كه بنام اسلام و نظام صورت مي گيرد. اگر اقدام آقاي بوش جھت اطلاعاتي كردن جامعه آمريكا
بھانه مبارزه با تروريزم قابل توجيه نيست پس واي به حال ما كه دعوي مسلماني و اخلاقي و عفت و
شريعت داريم. آيا براستي مي توان از طريق فسق با فسق مبارزه كرد؟ از طريق ايجاد ناامني با ناامني
مبارزه كرد؟
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 158

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۱۲:۲۹ ] [ محمد ]

مرضي بنام همجنس گرائي

عصر مدرنيزم به لحاظي عصر نھضت جھاني ھمجنسگرايان است و بدين لحاظ به مثابۀ رجعت

جھاني قوم لوط مي باشد و عصر لوطيزم يا لاطيزم است زيرا فرھنگ حاكم بر اين جماعت ھمانا

لوطي گري و لاطي است . و مي دانيم كه جماعت لاط و لوطي بيش از ھر امري معروف به لااباليگري

و عدم تعھد به امور اخلاقي و اجتماعي ھستند . و در عوض دعوي عشق و عاشقي و خدمت بي

شائبه به ديگران را دارند البته خدمات فسق و فجوري و عشرتكده اي و ميخانه اي و پا منقلي. و اين

نيز ديگر از نشانه ھاي آخرالزمان و پايان تاريخ به عنوان عرصه انقراض نسل بشر مي باشد . تكّبر و

خود پرستي تا سر حد انكار ھر تعھدي حتّي در قبال نياز جنسي و ازدواج منشأ اصلي بروز مرض يا

عذابي بنام ھمجنسگرائي است كه در مردان تحت عنوان عشق گرائي و تخدير گرائي وگاه درويش

گرائي و در زنان مدرن تحت عنوان فمينيزم خودنمائي مي كند : مكتب اصالت مردانگي و نرينه گي و

اصالت مادينه گي ! و اين يك زندگي انگلي و كرم صفتي است چرا كه انگل و كرم كدو بطور ژنتيكي در

آن واحد در خودش حامل نرينه گي و مادينه گي است و لذا جانوري خود –گاه مي باشد . ولي در

انسان اين مرض ژنتيكي نيست بلكه فرھنگي و اخلاقي مي باشد و توجيه ژنتيكي و رواني اين مرض

يك فريب بزرگ مي باشد . اين مرض دشمن تعھد و وفا و مسئوليت است و لذا يكمرض كاملاً كافرانه

و فاسقانه مي باشد و مبتلايانش در جرگه معذبترين افراد بشري مي باشند و جز با توبه از كفر و

فساد اخلاقي علاجي ندارند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 170


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۷:۴۰ ] [ محمد ]

عوامل نابودسازي هويت جنسي

ھمانطور كه بارھا نشان داده ايم علّت نابودي ھويت جنسي در عصر جديد ھمان فلسفه برابري زن و

مرد است. اين برابري ھرگز در قلمرو حقوق انساني رخ نداده و بلكه باعث ستم مضاعف و پيچيده

تري براي ھر دو جنس شده و نفع اين دو ستم از آن نظام سرمايه داري جھاني است.

اين برابري فقط در قلمرو صورت و اطوار و رفتار رخ داده است: مردواري زن و زن واري مرد. رياست

طلبي دنيوي زن و ملوس گري و لطافت گرائي مرد . خشونت زن و ظرافت مرد. لباسھاي خشن براي

زن و پوشش لطيف و رنگارنگ براي مرد. آرايشھاي زنانه مرد و آرايشھاي مردانه زن، رقاصي مرد و

جنگجوئي زن و ..... و نھايتاً جراحي پلاستيك براي تغيير صورت عورت.

اين تغيير و تقليد صوري متقابل مطلقاً در صفات نفساني ھيچيك تحولي ايجاد نكرده است وگرنه نياز

به اينھمه داروھاي ھورموني و ژنتيك و جراحي نمي بود. آنچه كه در نفس ھر يك رخ ميدھد يك تضاد

تا سرحد جنون و جنايت است.

و لذا امروزه اكثر شقي ترين جنايات توسط اين نوع زنان و مردان رخ مي دھد.

فلسفه برابري ضد انساني ترين فلسفه كل تاريخ بشر بوده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 60


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۴:۰۷ ] [ محمد ]

فلسفه حدود آزادي

آزادي يعني رھائي از زندان تن خويش و غواصي در ديگران و نه بازي با ديگران . آنچه كه حدود آزادي

عمل ناميده مي شود كه با قواعد و قوانين عرفي و شرعي و اخلاقي و عقلي و جزائي مشخص

شده است ھمان مرزھائي ھستند كه اگر از آنھا عبور كنيم براستي به اسارت مي افتيم . حدود

آزادي براستي ھمان غايت آزادي ھستند و اگر در ھمان محدوده ھاي عملي كه داريم ھنوز ھم

احساس آزادي نمي كنيم بدان دليل است كه از ھمان آزاديھاي موجود استفاده اي عميق نميبريم و

در قشر اعمال خود اسيريم و در روابط خود با ديگران عميق و متعھد و جدّي نيستيم . فسق در رابطه

ھا قلمرو اسارتھا ھستند . آزادي روح حاصل عشق متعھد است.

احساس آزادي دقيقاً ھمان احساس وجود است و وجود آدمي داراي يك معنا و گوھرۀ عميق و

باطني و لامتناھي است و بواسطه كميّت ھا و ماديت قابل حصول و وصول نيست ھمانطور كه مثلاً

ما بواسطه وزن خود وجودمان را دريافت نمي كنيم بلكه با معنائيكه در اين ماديت حضور دارد وجود

مي يابيم .

آدمي ھر چه كه سطح و تنوع اعمال خود را توسعه دھد قشري تر و بي محتواتر شده و بيشتر دچار

قحطي وجود و احساس اسارت و نابودي مي شود . يك عمل و تجربه عميق داشتن بيشتر از صد تا

عمل سطحي به انسان احساس وجود و آزادي ميبخشد . شكستن حدود اخلاقيكه حدود وجودي

ھستند آدمي را دچار احساس نابودي ساخته و لذا حريص و افسار گسيخته و ديوانه ميكند . تنوع

پرستي و كثرت گرائي بزرگترين دشمن احساس آزادي روح است . آزادي در عمق پديده ھا حضور

دارد و انسان بواسطه برقراري رابطه اي عميق با سائر موجودات و بخصوص انسانھا از اسارت تن

خود رھا مي شود . عمق در يك رابطه و وفاي در آن و عشق به آن و تعھد و تلاش در آن رابطه است

كه روح ما را از اسارت تن مي رھاند و بما احساس وجود مي بخشد . آزادي روح محصول عشق در

يك رابطه است نه بازي با صدھا انسان .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 148


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۵۴:۲۶ ] [ محمد ]

مقصر كيست؟

يكي از ويژگيھاي دموكراسي اينست كه در آن ھيچ فردي تقصير ندارد و ھمه تقصيرات به گردن حكومت و

نظام سياسي مي افتد . و اين در حالي است كه طبق تعريف و آرماني كه براي دموكراسي منظور شده

است ھر فردي بايستي مسئول باشد و مردم خود بايد اداره امور خود را بر عھده گيرند زيرا دموكراسي به

معناي حكومت مردم بر مردم است . ولي آنچه كه عملاً عايد شده است اينست كه مردم در چنين

نظامھائي ھيچ تقصيري را به عھده نمي گيرند .

اگر اينھمه فحشاء و فساد اخلاقي وجود دارد اگر اينھمه رشوه و دزدي و رانت خواري ھست اگر اينھمه

بزھكاري و جنايت رخ مي دھد اگر اينھمه بي اعتمادي و دروغ غوغا مي كند ، اگر اينھمه معتاد وجود دارد

و.... ھمه تقصير نظام است تقصير حكومت و دولتمردان است ، تقصير قانون و رھبران است و.... چرا

دموكراسي لااقل از جنبه فرھنگي و معنوي و مسئوليت پذيري انسانھا كه مھمترين وجه رشد فكري و

ھويتي است ، تا اين حد نتيجه اي وارونه ببار آورده است . اين يك معضله جھاني است كه در كشور ما نيز

غوغا مي كند . اين بدان معناست كه وجدان و فطرت ديني و استقلال فكري و قدرت انتخاب و سرنوشت

جملگي در نظامھاي دموكراتيك از بين مي رود . اين نيز يكي ديگر از ابطالھا و واژگون سالاري عصر جديد

است .

شايد گفته شود كه مردم از حكومتھاي دموكراتيك (مردمي)طبعاً توقع بيشتري دارند تا حكومتھاي

خودكامه يا سلطنتي . و لذا اين معضله يك نشانه مثبت و ارزش برتري است كه اصولاً امكان انتقاد نسبت

به حكومتھا پديد آمده است و مردم در واقع نمايندگان رسمي خودشان را مقصر مي دانند و اين خود

نوعي رشد در احساس مسئوليت است كه مردم بجاي اينكه سرنوشت ، زمانه يا خدا را مسبب بدانند

حكومت برگزيده خود را مسبب مي خوانند .

اين ادعا بشرطي درست است كه مردم لااقل يك سمت اين تقصير و گناه را به گردن جھل خود بگيرند كه

نتوانسته اند نمايندگان لايقي را برگزينند ولي عموماً چنين نيست . نگاه مردم به حكومتھاي دموكراتيك

عيناً ھمچون حكومتھاي خودكامه است و چه بسا بدتر . زيرا براي شاھان قديم نوعي قداست قائل بودند

كه براي رھبران مردمي جديد قائل نيستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 25



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۳:۴۷ ] [ محمد ]

بتهاي مدرن


عصر مدرنيزم عصر بت پرستي ھاي متنوع و مستمر و بلاوقفه و جھاني است. چرا كه « مد» در فرھنگ
لاتين ھمان بت است . اگر بت پرستان عھد عتيق سالي چند بار در مراسمي و يا بواسطه نيازي به نزد بت
قبيله خود مي رفتند و آنرا مي پرستيدند امروزه شبانه روز آدمھا مشغول پرستش دھھا بت ھستند :
دكوراسيون خانه ، اشياي زينتي ، مبلمان ، تلويزيون ، كامپيوتر ، موبايل، اتومبيل و انواع مد لباس. اين بت
ھا نيز دائماً از طريق رسانه ھا تزيين و تبليغ مي شوند و وسوسه پرستش را در مردمان تشديد مي
كنند . امروزه ھر كالائي قبل از آنكه قابل مصرف باشد قابل پرستش است . ھر چيزي نخست بايد
پرستيده شود و سپس مصرف گردد . مصرف به قصد پرستش است . مدرن بودن يعني پرستش اين بت
ھائي كه ھر روزه به بازار مي آيند . اين كالاھا برآورنده نيازھاي دنيوي بشر مدرن نيستند بلكه روح و روان
او را تسخير نموده و او را به تملّك خود مي آورند . و اين ھمان واقعۀ ماليخولياي عصر جديد است كه
انسانھا را تبديل به اشيائي متحرك و ديوانه نموده است . و اينست كه مثلاً كسي كه پشت فرمان
اتوموبيل خود نشسته است فرمانده اتوموبيل نيست بلكه اتوموبيل است كه او را ميراند . آنكه در مقابل
تلويزيون يا كامپيوتر ھم مي نشيند در كنترل آن است . و اين حاكميت و سلطه بت ھا بر ارواح بشر است.
و اين معناي تكنولوژيزم يا مذھب تكنولوژي پرستي است . در اينجا تكنولوژي بر جاي خود قرار گرفته و
سرنوشت بشر را در دست دارد و لذا امروزه شاھديم كه ھمه وقايعي كه سرنوشت افراد و جوامع و
حكومتھا و ابرقدرتھا را تعيين مي كند از بطن تكنولوژي رخ مي نمايد و ابر قدرت واقعي ھمان كارخانه

مدرنيزم يعني تكنولوژي است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 255


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۱ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۱۱ ] [ محمد ]

خانه و ميخانه

به يك لحاظ كل تمدن مدرن امروز محصول فروپاشي خانواده بعنوان كانون گرم آرامش و محبت و صميميت

و اتحاد است . سير پيدايش و توسعه احزاب ، كلوبھا ، اتحاديه ھا ، اصناف ، مي خانه ھا ، عشرتكده ھا ،

فاحشه خانه ھا ، قمارخانه ھا و دھھا انجمن فرھنگي و ادبي و ھنري و سياسي و.... . با سير تخريب

و تباھي خانه و خانواده رابطه اي مستقيم دارد . با يك مقايسه بين كشورھاي غربي و شرقي مي توان

اين واقعيت را درك نمود . مثلاً اگر تحزّب و دموكراسي در كشورھائي كه ھنوز خانواده داراي استحكام

است ، چندان جديّتي ندارد و به ثمر نمي رسد به ھمين دليل است . و اتفاقاً در كشورھائي كه خانواده در

حال نابودي است قويترين احزاب خودنمائي مي كند بھمراه صدھا انجمن و اتحاديه ديگر و ميخانه ھا

و فاحشه خانه ھا و كاباره ھا و كافه ھاي شبانه روزي كه مبدّل به نھادھايي مستحكم شده و از اركان بقاي

چنين جوامعي محسوب مي شوند . در يك كلام ليبراليزم و دموكراسي با ھمه فرآورده ھايش محصول

درجه اول انھدام ازدواج و خانواده مي باشد . پس طبيعي است كه يكي از مسائل اصلي جنگ بين تمدن

غرب و جوامع اسلامي بر سر آزادي زنان و دفاع از روسپي گري باشد . روسپي گري و امپرياليزم علت

و معلول يكديگرند . تا زن از خانه بيرون نرود و ضد خانه و ضد شوھر و بچه نشود اين نظام پا نمي گيرد

و مستحكم نمي شود . در واقع ھمه اين گروھھاي اجتماعي به مثابه ميخانه ھائي ھستند كه زنان

و مردان و كودكان رانده شده از خانه را جذب نموده و تسكين مي بخشند و به انواع شيوه ھا تخديرشان مي

كنند تا درد غربت و بي محبتي و بي ھويتي را التيام بخشند . و به معناي ديگر اينھمه آدمھاي بي خانمان

اگر در اين انجمن ھا جذب نشوند و سامان دھي نگردند و به مصرف اھداف نظام امپرياليستي در نيايند به

جان اين نظام مي افتند . به زباني دگر خود اين نظام آدمخوار با ھزاران حيله و ھنر ، خانواده ھا را نابود

كرده است تا از اعضايش بعنوان مواد اوليه بقا و رشد خود بھره گيرد اين ھمان آدمخواري جھاني است

و راز جھاني شدن اين آدمخواري مي باشد . اين نظام بر قبرستان خانواده بنا شده است : ميخانه اي

است بر خرابات خانه.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص204





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۰:۵۸ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت