گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 85
دیروز : 64
افراد آنلاین : 1
همه : 21408
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

مرضي بنام همجنس گرائي

عصر مدرنيزم به لحاظي عصر نھضت جھاني ھمجنسگرايان است و بدين لحاظ به مثابۀ رجعت

جھاني قوم لوط مي باشد و عصر لوطيزم يا لاطيزم است زيرا فرھنگ حاكم بر اين جماعت ھمانا

لوطي گري و لاطي است . و مي دانيم كه جماعت لاط و لوطي بيش از ھر امري معروف به لااباليگري

و عدم تعھد به امور اخلاقي و اجتماعي ھستند . و در عوض دعوي عشق و عاشقي و خدمت بي

شائبه به ديگران را دارند البته خدمات فسق و فجوري و عشرتكده اي و ميخانه اي و پا منقلي. و اين

نيز ديگر از نشانه ھاي آخرالزمان و پايان تاريخ به عنوان عرصه انقراض نسل بشر مي باشد . تكّبر و

خود پرستي تا سر حد انكار ھر تعھدي حتّي در قبال نياز جنسي و ازدواج منشأ اصلي بروز مرض يا

عذابي بنام ھمجنسگرائي است كه در مردان تحت عنوان عشق گرائي و تخدير گرائي وگاه درويش

گرائي و در زنان مدرن تحت عنوان فمينيزم خودنمائي مي كند : مكتب اصالت مردانگي و نرينه گي و

اصالت مادينه گي ! و اين يك زندگي انگلي و كرم صفتي است چرا كه انگل و كرم كدو بطور ژنتيكي در

آن واحد در خودش حامل نرينه گي و مادينه گي است و لذا جانوري خود –گاه مي باشد . ولي در

انسان اين مرض ژنتيكي نيست بلكه فرھنگي و اخلاقي مي باشد و توجيه ژنتيكي و رواني اين مرض

يك فريب بزرگ مي باشد . اين مرض دشمن تعھد و وفا و مسئوليت است و لذا يكمرض كاملاً كافرانه

و فاسقانه مي باشد و مبتلايانش در جرگه معذبترين افراد بشري مي باشند و جز با توبه از كفر و

فساد اخلاقي علاجي ندارند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 170


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۷:۴۰ ] [ محمد ]

عوامل نابودسازي هويت جنسي

ھمانطور كه بارھا نشان داده ايم علّت نابودي ھويت جنسي در عصر جديد ھمان فلسفه برابري زن و

مرد است. اين برابري ھرگز در قلمرو حقوق انساني رخ نداده و بلكه باعث ستم مضاعف و پيچيده

تري براي ھر دو جنس شده و نفع اين دو ستم از آن نظام سرمايه داري جھاني است.

اين برابري فقط در قلمرو صورت و اطوار و رفتار رخ داده است: مردواري زن و زن واري مرد. رياست

طلبي دنيوي زن و ملوس گري و لطافت گرائي مرد . خشونت زن و ظرافت مرد. لباسھاي خشن براي

زن و پوشش لطيف و رنگارنگ براي مرد. آرايشھاي زنانه مرد و آرايشھاي مردانه زن، رقاصي مرد و

جنگجوئي زن و ..... و نھايتاً جراحي پلاستيك براي تغيير صورت عورت.

اين تغيير و تقليد صوري متقابل مطلقاً در صفات نفساني ھيچيك تحولي ايجاد نكرده است وگرنه نياز

به اينھمه داروھاي ھورموني و ژنتيك و جراحي نمي بود. آنچه كه در نفس ھر يك رخ ميدھد يك تضاد

تا سرحد جنون و جنايت است.

و لذا امروزه اكثر شقي ترين جنايات توسط اين نوع زنان و مردان رخ مي دھد.

فلسفه برابري ضد انساني ترين فلسفه كل تاريخ بشر بوده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 60


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۴:۰۷ ] [ محمد ]

فلسفه حدود آزادي

آزادي يعني رھائي از زندان تن خويش و غواصي در ديگران و نه بازي با ديگران . آنچه كه حدود آزادي

عمل ناميده مي شود كه با قواعد و قوانين عرفي و شرعي و اخلاقي و عقلي و جزائي مشخص

شده است ھمان مرزھائي ھستند كه اگر از آنھا عبور كنيم براستي به اسارت مي افتيم . حدود

آزادي براستي ھمان غايت آزادي ھستند و اگر در ھمان محدوده ھاي عملي كه داريم ھنوز ھم

احساس آزادي نمي كنيم بدان دليل است كه از ھمان آزاديھاي موجود استفاده اي عميق نميبريم و

در قشر اعمال خود اسيريم و در روابط خود با ديگران عميق و متعھد و جدّي نيستيم . فسق در رابطه

ھا قلمرو اسارتھا ھستند . آزادي روح حاصل عشق متعھد است.

احساس آزادي دقيقاً ھمان احساس وجود است و وجود آدمي داراي يك معنا و گوھرۀ عميق و

باطني و لامتناھي است و بواسطه كميّت ھا و ماديت قابل حصول و وصول نيست ھمانطور كه مثلاً

ما بواسطه وزن خود وجودمان را دريافت نمي كنيم بلكه با معنائيكه در اين ماديت حضور دارد وجود

مي يابيم .

آدمي ھر چه كه سطح و تنوع اعمال خود را توسعه دھد قشري تر و بي محتواتر شده و بيشتر دچار

قحطي وجود و احساس اسارت و نابودي مي شود . يك عمل و تجربه عميق داشتن بيشتر از صد تا

عمل سطحي به انسان احساس وجود و آزادي ميبخشد . شكستن حدود اخلاقيكه حدود وجودي

ھستند آدمي را دچار احساس نابودي ساخته و لذا حريص و افسار گسيخته و ديوانه ميكند . تنوع

پرستي و كثرت گرائي بزرگترين دشمن احساس آزادي روح است . آزادي در عمق پديده ھا حضور

دارد و انسان بواسطه برقراري رابطه اي عميق با سائر موجودات و بخصوص انسانھا از اسارت تن

خود رھا مي شود . عمق در يك رابطه و وفاي در آن و عشق به آن و تعھد و تلاش در آن رابطه است

كه روح ما را از اسارت تن مي رھاند و بما احساس وجود مي بخشد . آزادي روح محصول عشق در

يك رابطه است نه بازي با صدھا انسان .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 148


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۵۴:۲۶ ] [ محمد ]

مقصر كيست؟

يكي از ويژگيھاي دموكراسي اينست كه در آن ھيچ فردي تقصير ندارد و ھمه تقصيرات به گردن حكومت و

نظام سياسي مي افتد . و اين در حالي است كه طبق تعريف و آرماني كه براي دموكراسي منظور شده

است ھر فردي بايستي مسئول باشد و مردم خود بايد اداره امور خود را بر عھده گيرند زيرا دموكراسي به

معناي حكومت مردم بر مردم است . ولي آنچه كه عملاً عايد شده است اينست كه مردم در چنين

نظامھائي ھيچ تقصيري را به عھده نمي گيرند .

اگر اينھمه فحشاء و فساد اخلاقي وجود دارد اگر اينھمه رشوه و دزدي و رانت خواري ھست اگر اينھمه

بزھكاري و جنايت رخ مي دھد اگر اينھمه بي اعتمادي و دروغ غوغا مي كند ، اگر اينھمه معتاد وجود دارد

و.... ھمه تقصير نظام است تقصير حكومت و دولتمردان است ، تقصير قانون و رھبران است و.... چرا

دموكراسي لااقل از جنبه فرھنگي و معنوي و مسئوليت پذيري انسانھا كه مھمترين وجه رشد فكري و

ھويتي است ، تا اين حد نتيجه اي وارونه ببار آورده است . اين يك معضله جھاني است كه در كشور ما نيز

غوغا مي كند . اين بدان معناست كه وجدان و فطرت ديني و استقلال فكري و قدرت انتخاب و سرنوشت

جملگي در نظامھاي دموكراتيك از بين مي رود . اين نيز يكي ديگر از ابطالھا و واژگون سالاري عصر جديد

است .

شايد گفته شود كه مردم از حكومتھاي دموكراتيك (مردمي)طبعاً توقع بيشتري دارند تا حكومتھاي

خودكامه يا سلطنتي . و لذا اين معضله يك نشانه مثبت و ارزش برتري است كه اصولاً امكان انتقاد نسبت

به حكومتھا پديد آمده است و مردم در واقع نمايندگان رسمي خودشان را مقصر مي دانند و اين خود

نوعي رشد در احساس مسئوليت است كه مردم بجاي اينكه سرنوشت ، زمانه يا خدا را مسبب بدانند

حكومت برگزيده خود را مسبب مي خوانند .

اين ادعا بشرطي درست است كه مردم لااقل يك سمت اين تقصير و گناه را به گردن جھل خود بگيرند كه

نتوانسته اند نمايندگان لايقي را برگزينند ولي عموماً چنين نيست . نگاه مردم به حكومتھاي دموكراتيك

عيناً ھمچون حكومتھاي خودكامه است و چه بسا بدتر . زيرا براي شاھان قديم نوعي قداست قائل بودند

كه براي رھبران مردمي جديد قائل نيستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 25



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۴۳:۴۷ ] [ محمد ]

بتهاي مدرن


عصر مدرنيزم عصر بت پرستي ھاي متنوع و مستمر و بلاوقفه و جھاني است. چرا كه « مد» در فرھنگ
لاتين ھمان بت است . اگر بت پرستان عھد عتيق سالي چند بار در مراسمي و يا بواسطه نيازي به نزد بت
قبيله خود مي رفتند و آنرا مي پرستيدند امروزه شبانه روز آدمھا مشغول پرستش دھھا بت ھستند :
دكوراسيون خانه ، اشياي زينتي ، مبلمان ، تلويزيون ، كامپيوتر ، موبايل، اتومبيل و انواع مد لباس. اين بت
ھا نيز دائماً از طريق رسانه ھا تزيين و تبليغ مي شوند و وسوسه پرستش را در مردمان تشديد مي
كنند . امروزه ھر كالائي قبل از آنكه قابل مصرف باشد قابل پرستش است . ھر چيزي نخست بايد
پرستيده شود و سپس مصرف گردد . مصرف به قصد پرستش است . مدرن بودن يعني پرستش اين بت
ھائي كه ھر روزه به بازار مي آيند . اين كالاھا برآورنده نيازھاي دنيوي بشر مدرن نيستند بلكه روح و روان
او را تسخير نموده و او را به تملّك خود مي آورند . و اين ھمان واقعۀ ماليخولياي عصر جديد است كه
انسانھا را تبديل به اشيائي متحرك و ديوانه نموده است . و اينست كه مثلاً كسي كه پشت فرمان
اتوموبيل خود نشسته است فرمانده اتوموبيل نيست بلكه اتوموبيل است كه او را ميراند . آنكه در مقابل
تلويزيون يا كامپيوتر ھم مي نشيند در كنترل آن است . و اين حاكميت و سلطه بت ھا بر ارواح بشر است.
و اين معناي تكنولوژيزم يا مذھب تكنولوژي پرستي است . در اينجا تكنولوژي بر جاي خود قرار گرفته و
سرنوشت بشر را در دست دارد و لذا امروزه شاھديم كه ھمه وقايعي كه سرنوشت افراد و جوامع و
حكومتھا و ابرقدرتھا را تعيين مي كند از بطن تكنولوژي رخ مي نمايد و ابر قدرت واقعي ھمان كارخانه

مدرنيزم يعني تكنولوژي است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 255


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۱ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۰۳:۱۱ ] [ محمد ]

خانه و ميخانه

به يك لحاظ كل تمدن مدرن امروز محصول فروپاشي خانواده بعنوان كانون گرم آرامش و محبت و صميميت

و اتحاد است . سير پيدايش و توسعه احزاب ، كلوبھا ، اتحاديه ھا ، اصناف ، مي خانه ھا ، عشرتكده ھا ،

فاحشه خانه ھا ، قمارخانه ھا و دھھا انجمن فرھنگي و ادبي و ھنري و سياسي و.... . با سير تخريب

و تباھي خانه و خانواده رابطه اي مستقيم دارد . با يك مقايسه بين كشورھاي غربي و شرقي مي توان

اين واقعيت را درك نمود . مثلاً اگر تحزّب و دموكراسي در كشورھائي كه ھنوز خانواده داراي استحكام

است ، چندان جديّتي ندارد و به ثمر نمي رسد به ھمين دليل است . و اتفاقاً در كشورھائي كه خانواده در

حال نابودي است قويترين احزاب خودنمائي مي كند بھمراه صدھا انجمن و اتحاديه ديگر و ميخانه ھا

و فاحشه خانه ھا و كاباره ھا و كافه ھاي شبانه روزي كه مبدّل به نھادھايي مستحكم شده و از اركان بقاي

چنين جوامعي محسوب مي شوند . در يك كلام ليبراليزم و دموكراسي با ھمه فرآورده ھايش محصول

درجه اول انھدام ازدواج و خانواده مي باشد . پس طبيعي است كه يكي از مسائل اصلي جنگ بين تمدن

غرب و جوامع اسلامي بر سر آزادي زنان و دفاع از روسپي گري باشد . روسپي گري و امپرياليزم علت

و معلول يكديگرند . تا زن از خانه بيرون نرود و ضد خانه و ضد شوھر و بچه نشود اين نظام پا نمي گيرد

و مستحكم نمي شود . در واقع ھمه اين گروھھاي اجتماعي به مثابه ميخانه ھائي ھستند كه زنان

و مردان و كودكان رانده شده از خانه را جذب نموده و تسكين مي بخشند و به انواع شيوه ھا تخديرشان مي

كنند تا درد غربت و بي محبتي و بي ھويتي را التيام بخشند . و به معناي ديگر اينھمه آدمھاي بي خانمان

اگر در اين انجمن ھا جذب نشوند و سامان دھي نگردند و به مصرف اھداف نظام امپرياليستي در نيايند به

جان اين نظام مي افتند . به زباني دگر خود اين نظام آدمخوار با ھزاران حيله و ھنر ، خانواده ھا را نابود

كرده است تا از اعضايش بعنوان مواد اوليه بقا و رشد خود بھره گيرد اين ھمان آدمخواري جھاني است

و راز جھاني شدن اين آدمخواري مي باشد . اين نظام بر قبرستان خانواده بنا شده است : ميخانه اي

است بر خرابات خانه.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص204





ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۰:۵۸ ] [ محمد ]

فلسفه عشق تكنولوژيكي

عشق تكنولوژيكي ، عشق به تجسم بخشيدن آمال و آرزوھاي كھن بشر است ھمانطور كه واژه« تكنو »

بمعناي برون افكني و آشكار سازي است . و امّا عشق به برون افكني و تجسم نفس خود به چه منظوري

؟ به منظور معرفي كردن خود به ديگران جھت رسيدن به ديگران و يا رسيدن خود در ديگران و رساندن خود

به ديگران . و اين ھمان عشق اجتماعي شدن بشر است كه بواسطه تكنولوژي محقق مي شود و زمينۀ

پيدايش جوامع بزرگ و بلكه جامعه جھاني مي شود . و لذا عشق تكنولوژيكي و علوم اجتماعي و

ايدئولوژي انقلابي در جھت ايجاد جوامع متحد اموري واحد بوده اند .

ھمه شرايط و امكانات براي اتحاد افراد بشري و رسيدن انسانھا به ھمديگر پديد آمد ولي كسي به كسي

نرسيد و بلكه فاصله ھا و نفاق ھا و عداوتھا ھزار چندان شد و انسان به غايت تنھائي خود رسيد و

بخودش مبتلا گرديد بدون اينكه بتواند بخودش برسد و بخودش راه يابد .

انسان نتوانست به ديگران برسد ولي مجبور است كه بخودش برسد و از اين تنھائي و تن شدگي نجات

يابد . و اين ھمان راه و روش رجعت بخود و خوديابي و خودشناسي است و آنچه كه ما آنرا انقلاب عرفاني

مي ناميم . اينكه ھمه با ھم جمع ولي بيگانه از يكديگر و بلكه خصم ھمديگرند . زيرا ھمه بيخودند . كسي

كه خودي ندارد چگونه مي تواند به ديگري برسد . پس انسان مدرن جھاني مجبور است بخود بازگردد و

خود شود تا از اين تنھائي در جمع نجات يابد.

امروزه شاھد جھاني ھمسان و متحد و تنھائيم : جمع تنھايان ! و اين آستانه انقلاب عرفاني است . اينك

كه به ياري تكنولوژي دنيا خود را برون افكنده و پاك شده ايم اين تزكيه جھاني نفس آستانه رجعت به

معناي ابدي خويشتن است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 169


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۵۸:۵۱ ] [ محمد ]
اعلاميه حقوق بشر عرفاني

١. ھيچ انساني با انسان ديگري برابر نيست: نه سياه با سفيد، نه زن با مرد، نه مسيحي با
مسلمان، نه غني با فقير، نه كودك با انسان بالغ، نه شرقي با غربي، نه روستائي با شھري، نه
باسواد با بيسواد، نه مؤمن با كافر، نه زشت با زيبا،نه مظلوم با ظالم. بلكه ھر انساني يك
موجود منحصر به فرد و بي ھمتا و احد و بي نياز و مظھري از جمال خداوند در عالم خاك است.
ھر كسي ھمان است كه مي خواھد باشد و ھيچكس به ديگري ظلم نكرده بلكه ھر كسي فقط
بخودش مي تواند ظلم كند و بخودش ميتواند دروغ بگويد و لاغير.

٢. ھمه بندگان و پرستندگان خداوند خالق ھستند و خواه ناخواه بسوي او در حال رجعت ھستند
منتھي به دو راه و روش، دوزخي و بھشتي: جبارانه و مختارانه: خردمندانه و جاھلانه: مومنانه و
كافرانه: عاشقانه و فاسقانه.
٣. ھمه بر روي زمين از حقوق واحدي برخوردارند و داراي ارزشي واحدند فقط در نزد خداوند
انسانھاي فقيرتر و ضعيفتري كه سخاوتمند تر و قانع تر و صلح جوترند،برترند.

۴. ھيچ اعتقادي از اعتقاد ديگر برتر نيست فقط آنانكه صادقترند و منافع ديگران را بر نفع خود ترجيح
مي دھند عزيزترند و لذا بر حق ترند در قلوب مردم.

۵. صنعت پرستي راه و روش عذاب و خشم و جنگھاست و طبيعت پرستي راه و روش سلامت و
صلح و مھرباني است.
۶. ھيچ بايد و نبايدي بر حق نيست و ھر آنچه كه واقع مي گردد حق است و بايد فھم شود.

٧. ھر حكومتي در جھان برخاسته از نفس اكثريت آن ملت است . پس ھر دولتي لايق ھمان ملت
است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 149


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۷:۳۲ ] [ محمد ]

آيا دموكراسي ممكن است؟


دموكراسي به معناي حاكميت اكثريت مردم است . حال اگر اكثريت مردم دريك جامعه موٌمن باشند اين

دموكراسي ديني مي شود و در عيراينصورت دموكراسي كافرانه و يا منافقانه خواھد بود .

و اما طبق معرفت قرآني و ھمچنين تجربه بشري مي دانيم كه ھمواره تا قبل از پيدايش جامعه امام زماني،

اكثريت مردمان ھرجامعه اي كافر و مشرك و منافقند و موٌمنان ھمواره گروھي بسيار اندك و پراكنده اند .

و اين سنت خدا درميان خلق است كه دردھھا آيه قرآني بسيار بارز است كه اكثريت مردم را ھمواره

كافر و مشرك و ظالم مي داند . پس اگر چنين است پس دموكراسي ديني فعلا مقدور نيست الابواسطه

ديكتاتوري و ايجاد اكراه و رياي در دين كه موجب ھزاران فساد و فتنه است و اصل دين را نيز از ميان مي

برد و مرز حق و باطل را مخدوش مي سازد و ھمه مردم را بسوي بدترين كفر يعني نفاق مي كشاند .

شوراي سقيفه در صدر اسلام نخستين نماد از يك دموكراسي ديني و اسلامي بود كه آنھمه فساد و فتنه

پديد آورد و علي (ع) و موٌمنان زير بار آن نرفتند .و حتي دموكراسي ديني پنج ساله اي كه علي (ع)با اكراه

 و تھديد اطرافيان پديد آورد و پيشاپيش فاتحه آن راخواند كه « شما تاب تحمل عدالت مرا نداريد. »

نيز سند تاريخي بزرگي براي موٌمنان است كه تا زمانيكه اكثريت جامعه موٌمن نيستند بھتراست كه موٌمنان

حقيقي از دخالت درحكومت بپرھيزند .

بھرحال ھمواره اكثر مردمان جاھل و كافرند و لذا طبعا طالب جبر و جبارند و فقط به جباران راٌي مي دھند .

بنابراين اين نوع دموكراسي چيزي جز ديكتاتوري و سلطنت پنھان نيست . اين دموكراسي ھا ھمان

امپراطوريھاي قديم است كه حتي مسئوليت اعمال خود را ھم به گردن مردم مي نھد و از كوچكترين

مسئوليت ھم مبراست .

دموكراسي ديني به معناي واقعي كلمه ھمان جامعه امام زماني است و لاغير .

از دموكراسي ديني كه بگذريم واقعيت اينست كه حتي دموكراسي غير ديني ھم ممكن نيست .

مثلا دركشور آمريكا كه مھد دموكراسي محسوب مي شود ھمواره حدود نيمي از مردم ھرگز در انتخابات

شركت نمي كنند و نيمي از آن نيم ديگر موفق مي شوند يك كانديدا را به رياست برسانند . يعني حدود يك

چھارم مردم بر سه چھارم حكم مي رانند . واين ھمان دموكراسي ضد دموكراسي است .

از اين امر كه بگذريم واقعيت ديگر اينست كه حكومت مظھر نفس اماره جامعه است كه برآن جامعه حكم

ميراند و لذا درھمه حال برحق است وعدالت جاريست . آن گروه اندك از موٌمنان ھم كاري به حكومت

ندارند و تحت امر امام و اراده پروردگارند و از بابت حكومتھا ھم ھيچ گزندي به آنان نمي رسد . درست به

ھمين دليل علي (ع) موٌمنان را از در افتادن با حكومتھاي جبار منع كرده است تا زمانيكه اكثريت مردم

موٌمن نيستند و بھر حال با حكومت خود كنار مي آيند . علي (ع) براي موٌمناني كه مي خواھند علي رغم

ميل اكثريت مردم با حكومت بجنگند عذابھاي بزرگي پيشگوئي نموده است زيرا اين موٌمنان با عدالت حاكم

برآن جامعه مي جنگند .

درحقيقت ھمه حكومتھا درطول تاريخ تا به امروز داراي ماھيتي دموكراتيك (مردمي) بوده اند . ھيچ حاكم

عادلي نمي تواند برجامعه اي ظالم حكومت كند ونبايد بكند .

حكومتھاي دموكراتيك فقط رياكارتر از سلطنت ھستند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 139


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۵۰:۲۴ ] [ محمد ]

ظهور فاشيزم از قلب برابري

آيا اين حيرت آور نيست كه مخوفترين فاشيست ھاي جھان از بطن فلسفه ھاي برابري سربرآورده

اند؟البته سخن بر سر برابري حقوق انساني واجتماعي نيست بلكه برابري و ھمسان سازي انديشه و

احساس و عمل و كردار و سلايق و استعدادھا. و فرقي ندارد كه فلسفه ھمساني آدمھا تحت چه عنوان و

آرماني باشد: سوسياليزم، ناسيوناليزم، ليبراليزم وغيره. استالين و ھيتلر و بوش سه نمونه از اين سه

نوع برابرسازي ھستند كه مبدل به سه ديوانه آدمخوار شدند.

انسانھا داراي حقوق يكسانند مخصوصاً در اين حق كه مطلقاً برابر نباشند و ھر كسي موجودي منحصر

بفرد خودش و خدايگونه باشد. اين حق الھي انسان است و تنھا ويژه گي و تمايز انسان از حيوان تلقي

مي شود وبدينگونه جوامع بشري از گله ھاي گوسفند متمايز مي شوند. ھمه برابري پرستان جھان

عاشق تبديل انسان به گوسفند مي باشند زيرا كل بشريت را ھمچون يك لقمه واحد براي بلعيدن خود

مي خواھند.

اين ايده برخاسته از طبع جھانخواري وآدمخواري است. انسانھا در فردانيت ويژه خود برابرند. ھمه

ديكتاتورھاي تاريخ عاشق ھمسان سازي افراد جامعه بوده اند و در ھر مكان و زماني متوسل به يك ايده

وآرمان خاصي شده اند كه گاه ديني بوده وگاه سياسي و اقتصادي و فلسفي و امثالھم. و امروزه اين

 ايده تحت عنوان « دموكراسي »بر كل جھان مسلط شده كه فريبكارانه ترين ايده آدمخوارانه است زيرا دم 

از حكومت مردم بر مردم مي زند. و اين يك دجال جھاني است كه با استفاده از افسون تكنولوژي و

مصرف پرستي بر مردم جھان سيطره يافته است زيرا تكنولوژي كارگاه ھمسان سازي است.

فاشيزم مدرن فرزند طبيعي تكنولوژِيزم است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 124


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۵ اسفند ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۰۳ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت