گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 95
دیروز : 64
افراد آنلاین : 1
همه : 21418
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

احمقانه ترين انتقام

اصولاً آدمي اگر بتواند عزت و لذت و قدرت حاصل از عفو را درك كند ھرگز حاضر نيست كه از شقي

ترين دشمنانش كه اشد ستمھا را به او كرده اند انتقام بستاند. ھر چند كه بسيار اندكند انسانھائي

كه اصلاً قادر باشند مرز عدالت و ستم را درك كنند و حريم و حدود را تشخيص داده و لذا ظلم را

بشناسند و لذا ظلم ستيزي را بدانند. آنچه را كه عامه مردم ستم مي پندارند چه بسا عدل و حتي

نعمت است و آنچه را كه خدمت مي پندارند چه بسا خيانت و ظلم لطيف است. ھر چند كه د رمفھوم

نھائي در چشم يك عارف پديده اي بنام ظلم وجود ندارد و ظلم چيزي جز ظلمت حاصل از جھل نيست

و لذا فقط بواسطه معرفت نفس مي توان از خود ظلم زدائي نمود. و اما احمق ترين مردم كسي

است كه محبت را ظلم مي پندارد و ھموست كه ظلم را محبت مي داند. چنين انساني نھايتاً از

كساني كه به وي محبت و خدمت بي مزد و منت كرده اند دچار اشد انتقامجوئي تا سرحد جنون مي

شود و اين ھمان انتقامجوئي محبوب و معشوق از عاشق است . و انتقامجوئي او اينست كه ھمه

ارزشھا و حرمت ھا و قداستي را كه از عاشق يافته د رخود زير پاي نھد و عمداً به لجن مي كشد و

بدينگونه درحاليكه مي پندارد كه از عاشق انتقام مي ستاند مشغول نابودي خويشتن است . و اين

عذاب الھي در قبال قدرنشناسي و عدم انجام وظيفه در قبال محبت است كه او را به مقام حماقت

تنزل مي دھد كه عذابي غير قابل درمان وشفاعت است. و اين عذاب و حماقت و انتقامجوئي مختص

زنان است كه آنان را به فساد و فحشاء مي كشد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 108


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۸:۵۸ ] [ محمد ]

لطفاً به من نزديك نشويد !

بسياري از آدمھا گوئي بر پيشاني خود نوشته اند : لطفاً بمن نزديك نشويد !

تعداد اين آدمھا در عصر جديد مستمراً بيشتر مي شود و اين دال بر انزوا و محبوبيّت آدمھا در تن

خودشان مي باشد كه مطلقاً ميل به دوستي و ھمدلي و معاشرت صميمي با كسي ندارند و تمام

وحشت آنھا اينست كه مبادا كسي آنھا را بشناسد . اين آدمھا بدون ترديد ضد ازدواج ھستند و اگر

ھم ازدواج كنند بسرعت به بن بست كشيده شده و به ا نواع طلاق مبتلا مي شوند زيرا ازدواج يك

ھمزيستي توام با ھم سرنوشتي است كه مستلزم ھمدلي و درد دل نمودن و مبادله افكار و اميال و

احساسات است . تنھا راه نجات اينان از خفقان نفس خودشان يافتن دوستي صديق و درد دل

كردن است .

بميزاني كه منيّت غولتر مي شود و بخل و خودپرستي رشد مي كند صداقت و صميميت از بين مي

رود زيرا آدمي ھيچ چيز زيبائي براي مبادله ندارد .اين نوع آدمھا در رابطه با كساني كه صادقتر و پاكتر

و متواضع ترند و اھل دين و معرفت و تقوي و محبت مي باشند دچار تشنج بيشتري مي شوند زيرا

حقارت و شقاوت نفس خود را بيشتر مي يابند و احساس بدبختي و نابودي ميكنند . اين آدمھاي در

بسته فقط در روابط با افراد لا ابالي و اراذل و اوباش و تبھكاران حرفه اي احساس راحتي ميكنند

زيرا فقط با آنان مي توانند بي ريا باشند و برون افكني نفس نمايند و احساس حقارت نكنند و لذا

بسرعت تباه مي شوند . آنھا جز درد دل كردن نجاتي ندارند آنچه كه انسانھاي مدرن را مبدّل به تابلوي

« بمن نزديك نشويد » نموده است خباثت و پليدي و ناپاكي نفس است كه حاصل زندگي ليبرالي و به

اصطلاح آزاديخواھانه و بي تقوا مي باشد . اينان حتيّ تاب تحمّل خودشان را ھم ندارند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 144


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۲۸:۴۱ ] [ محمد ]

خوش بيني و بد بيني


خوش بيني انسان در مرحله اوّل زندگي حاصل سطحي نگري و بينش كودكانه و بازيگرانه است و بي
مسئوليتي . انسان بميزاني كه به عمق زندگي وارد نشده خود را عالم و بر آستانه سعادت مييابد و
بواسطه رياي حاكم بر رفتار مردمان نيز ھمگان را زيبا و مھربان و نيكوكار مييابد . ولي ھر چه كه بر
تجربه حاصل از مسئوليت و تعمق افزوده مي گردد تلخي و تباھي دنيا و اھلش و نيز جھل انسان
درباره خود و مردمان و جھان اضافه مي شود و اين عرصه بدبيني است. اين بدبيني اگر قرين معرفت
نباشد منجر به نفرت و انزجار مي شود و كينه جوئي . ولي اگر حق ھر آنچه كه ھست و مي نمايد
درك شود آنگاه عرصه توسل به حق و صبر و ستاري و سكوت است و مھري قھارانه نسبت بخود و
عالميان .
وقتي انسان ھر امري را از اراده خداوند ببيند صبور مي شود و نھايتاً فقط با خدا روبرو ميگردد و ھر
شكايتي ھم كه دارد به سوي او مي برد . اين بدبيني حاصل نزديكي به خدا مي شود در حالي كه
بدبيني جاھلانه موجب اشد كفر و كينه و جنگ باخدا و خلق است .
حيات دنيوي عرصه بازيچگي بشر است و لذا مولّد بدبيني است چون جز فريب خوردگي حاصلي ندارد
و اين فريب محصول دنياي تصنعي آرزوھا و اميال مادي ماست . لذا بدبيني تماماً برخاسته از
بدانديشي چيزي جز ماده پرستي خيالي و آرماني نيست و اينست كه بدبيني منجر به خود بيني مي
شود كه موجب از دست رفتن اعتماد فرد به خويشتن است . اين بي اعتمادي بخود اگر در مجراي
معرفت قرار نگيرد منجر بخود – براندازي جاھلانه و انتقام از خويشتن مي گردد و ھمان انواع
خودكشي ھاست كه بطور مستقيم و غير مستقيم رخ مي دھد . اين بي اعتمادي بخود عذاب سوء
استفاده از ديگران و بد ديدن ديگران و استفاده ابزاري از آنان است .
كسي كه از خير و شر اين دنيا بگذرد از قلمرو استھلاك خوش بيني و بد بيني خارج مي شود و به
حق بيني مي رسد . جھان ھستي بسيار فراتر از منافع و ضررھائي است كه از آن توقع داريم . خوش

بيني و بدبيني دو روي سكه دنيا پرستي و ابزاري ديدن ديگران است .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 95


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۸ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۳۹:۵۰ ] [ محمد ]

فلسفۀ حياء


حياء حاصل شرم و خجالت و ندامت از ظھور و بروز كردارھاي زشت خويشتن و يا ديگران ميباشد .

حياء واكنش وجدان در قبال اعمال غير وجداني است پس حياء يك صفت فطري و نشانۀ تشخيص نيك

و بد است و نيز نشانۀ احساس مسئوليت نسبت به خويشتن مي باشد و دال بر حضور اخلاق فطري

در وجود انسان است . اين است كه علي (ع) ، حياء را از نشانه ھاي ايمان مي خواند و دال بر حضور

توبه از اعمال نادرست . در واقع آنكه حياء ندارد دين و ايمان و شعورش زايل شده است . اين است

كه انسانھاي با معرفت و انبياء و اولياي الھي اسوه ھاي حياء بشرند .

و اما امروزه شاھديم كه در قلمرو فرھنگ و تعليم و تربيت مدرن ، حياء و شرم نشانه ايي از بيماري

رواني و عقب ماندگي تلقي مي شود و محتاج درمان است كه البته يكي از روشھاي درمان حياء

ھمان داروھاي روان گردان مي باشد . و اين بدان معناست كه اصولاً دين و وجدان يك مرض تلقي

مي شود كه بايد رفع گردد و آنچه كه سلامت محسوب مي گردد ھمانا ابتذال و فاحشگي و بي

تقوايي است . اين ھم نشانه ديگري از واژگون سالاري اخلاق آخرالزمان است .

بي حيائي انسان مدرن برخاسته از بي حيائي مدرنيزم است كه از بطن تكنولوژي رخ نموده است . در

اينجا به تفسيري از سورۀ فلق در قران مي رسيم كه پناه مي برم به پروردگار شكافنده از شرّ

آفريده ھايش و از شرّ ظلمتي كه آشكار مي شود و از شرّ افسوني كه در عقده ھا دميده مي شود و

از شرّ بد خواھي كه نيّت خود را آشكار مي كند ». تكنولوژي شكافنده طبيعت و نفس بشر و برون

افكننده خير و شرّ مي باشد و ظلمتھا و ظلمھايي كه رخ مي نمايد و افسون و ماليخوليايي كه نفس

بشر را وسوسه مي كند و شرارتش را آشكار مي سازد . به ھمين دليل بي حيايي مدرن و تكنولوژي

پرستي و مد پرستي و جلوه گري امري واحد است كه اشدّ افسون و جنون و حسد و شرارت را ظاھر

مي سازد كه جز پناه بردن به خداود و اشدّ تقوا ھيچ راه نجاتي از ابتلاي به اين شرارت وجود ندارد .

اين تقوا و مصونيّت مطلقاً به روشھاي سنتّي و تقليد كوركورانه ممكن نيست . تقواي آخرالزماني جز

از راه خود شناسي و ياري يك پير عرفاني امكان ندارد.

حياء به لحاظ لغت از ريشه « حيّ » به معناي زنده و زندگي است و از نشانه ھاي حيات روحاني است

و بي حيائي ھم نشانه ھلاكت روح است كه در قلمرو ظلمت حاصل از تكنولوژي حادث مي شود و

ظلمت زده گان و آتش گرفتگان اين وادي را ( بخيلان ) به جان مؤمنان با حياء مي اندازد . و در اينجا اگر

مؤمنان داراي يك حمايت قدرتمند روحاني از جانب يك انسان مخلص نباشند تاب خويشتنداري ندارند

و تسليم بي حيائي جھان مدرن مي شوند.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 86


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۰:۴۸ ] [ محمد ]

نرخ محبت

درحيات زميني ھر چيزي قيمتي دارد . خداوند كه خود اسوه عشق و ايثار مطلق است اين واقعيت را به
بشر گوشزد مي كند كه حيات دنيا كالائي است كه فروش آن به مفت و مجاني به خدا ارزش اين تجارت را
دارد و مابقي تجارتھا سراسر زيان است .
و امّا غير تجارت ترين و يا به لحاظي گران قيمت ترين كالاھا ھمانا عشق و محبّت است . آيا شما تا كجا وبه
چه قيمتي حاضريد كه محبّت كنيد و به آن ادامه دھيد و محبّت كردن را به صرفه مي دانيد ؟
بي ترديد محبّت تنھا كالائي است كه مشتريان بسيار بسيار فراوان دارد ولي ھيچكس حاضر نيست نرخي
برايش بپردازد و بلكه در اكثر موارد جواب محبّت ، جفا و خيانت و عداوت و انتقام است . اينست كه در دوران
حاكميت مطلقه پول ، محبت يك كالاي بي ارزش و ناياب است . مسئله اصلي اينست كه آنكه محبّت مي
كند خودش بيشتر به آن محتاج است و اينست كه مخاطبانش تازه منّت ھم مي نھند تا محبّتي را بپذيرند .
اين داستان ھميشگي محبّت در تاريخ بشر بوده است . و امّا اھل محبت تا كجا و به چه حدّي از منّت پذيري
و جفاپذيري حاضر است كه به محبت خود ادامه دھد .
اھل محبّت بايستي از مال و وقت و انرژي و احساس و فكر و تن خود سرمايه كند و گاه به قيمت حيثيت خود
و حتّي جان خود و گاه انواع تھمتھاي ديگر از جمله كفر و الحاد به پيش برود . و كسي كه محبّت را كل ھدف
زندگي خود مي سازد بايستي از ھمه اينھا به نوبت عبور كند و نھايتاً دل خود را ھم قرباني نمايد آنجا كه
محبوب فرد كل جريان محبت را توطئه و خيانت و مكر مي نامد و حتّي جادوگري .
فقط انبياي بزرگ و اولياي خدا اين راه را تا به آخر طي نموده اند . ما بقي بشر ، بسياري كه ھرگز براين
وادي كه وادي انسانيت است وارد نمي شوند و ما بقي ھم بين راه پشيمان شده و باز مي گردند و از خدا
و خلقش كينه مي كنند .
بھر حال نرخ محبت نرخي مطلق است و به قيمت كل حيات و ھستي است و فقط عاشقان فنا (خدا) اين
راه را طي مي كنند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 278


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۲:۳۸ ] [ محمد ]

آيا سينماي حقيقت ممكن است؟


اگر حقيقت ھمان معنائي باشد كه ھر كسي از واقعيت متصور است سينما نيز ھمچون ادبيات يا فلسفه

و ھنرھاي ديگر مي تواند به ياري ھمه اينھا تا حدودي بيانگر حقيقت مورد نظر كارگردانش باشد . زيرا در

جھان سينما ، حقيقت ھمان حقيقت كارگردان است . ولي اگر مخاطبان سينما را ھم كه علت پيدايش آن

ھستند به حساب آوريم كل اين ادعا و تعريف ، زير سئوال است زيرا حقيقت تصوير شده در سينما تبديل

به ھزاران حقيقت منقرد و مستقل از سينما و كارگردان مي شود و ھر كسي حقيقت خودش را برداشت

مي كند كه در بسياري موارد در تناقض با حقيقت مدّنظر كارگردان است . در اينجا حقيقت سينما و

سينماي حقيقت ھم از سينما و ھم از كارگردانش مجزاست . در اينجا سينما وكارگردان فقط توانسته

است امكان تخيّل آفريني يا حقيقت آفريني رافراھم كند . و اين يك حقيقت خيالي يا مجازي است كه از

واقعيت بھره اي درجه چندم مي برد و لذا اين خيال يا حقيقت خيال ھم يك ارزش مستعار دست چندم

است كه البته در واقعيت زندگي مخاطبانش مؤثر است و گاه سرنوشت ساز .

اولاً اينكه واقعيت سينمائي يك واقعيت مونتاژشده و سانسور شده است كه آنھم بواسطه بازيگري ھا و

سناريو و مونتاژ ھاي فني چندين بار تبديل و تحريف و مسخ مي شود و لذا يك حقيقت ماليخوليائي پديد

مي آورد كه تمام ارزش و قدرت و اعتبارش در ميزان ھمذات پنداري مخاطبان است و اين عين

ماليخولياست و اعتبار ماليخولياي حقيقت سينمائي .

و اين يك جادوگري آشكار است كه در تاريخ بشر بي سابقه مي باشد . در واقع سينما ، واقعيت را تبديل

به جادو مي كند و مخاطبانش را طلسم مي نمايد و اين طلسم موجب مي شود كه نه تنھا مخاطب ديگر

نتواند واقعيت مورد نظر فيلم را در زندگي واقعي خود در يابد بلكه سائر واقعيتھاي ديگر زندگي ھم تحت

تأثير اين طلسم و ماليخولياء مسخ مي شوند .

جادوي سينما يك جادوي ھمه جانبه است كه جميع ھوش و حواس و عواطف و انديشه و اراده مخاطب را

مسخ مي كند و لذا موجب پيدايش بشريتي كاملاً بيگانه از واقعيت مي شود . اين بشريت براي تبديل

زندگي واقعي خود به يك ماليخولياي سينمائي دست به يك تخريب و خود براندازي ھمه جانبه ميزند و

حتي روان خود را بواسطه الكل و مخدّرات و روانگردانھا مسخ مي كند تا براي پذيرش يك ماليخولياي

سينمائي آماده سازد .

و بدينگونه جھاني كه حاصل مي شود نه جھاني واقعي است و نه جھاني سينمائي ، بلكه يك برھوت و

برزخ فزاينده تا سرحد نابودي است .

حقيقت سينمائي ، حقيقت ضد حقيقت است و ھر چه كه در جھت متجلّي نمودن حقيقت از سينما تلاش

كند اتفاقاً ضد حقيقت تر مي شود مثل سينماي تاركوفسكي و برگمان كه جز خودكشي پيام ديگري ندارد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص161


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۸ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۳۸:۱۲ ] [ محمد ]
فلسفه طنز

ھنر طنز به زبان ساده ھنر خود – مسخره گي است . اين ھنر از قديم الايام در دربارھا وجود داشته و از
ھمانجا پديد آمده است و در ھر درباري فردي وجود داشته كه با خود – مسخره گي كه بطور غير
مستقيم مسخره كردن شاه ودرباريان بوده موجب نشاط و رفع خستگي اھالي دربار مي شده است.
ولي امروزه گويي كل مردم جھان نيازمند به اين ھنر و ھنرمندان ھستند ولذا اصلاً حرفه اي به نام طنز در
ادبيات و تئاتر و سينما پديد آمده كه جذابترين ھنرھاست و اين ھنر در جوامع چنان اثر نھاده كه تبديل به
يك فرھنگ شده است.
و لذا خود – مسخره گي امروز وجھي از فرھنگ مردم متمدن است كه به صور متفاوت درگفتار و كردار و
آداب راه رفتن و لباس پوشيدن و آرايش كردن خود نمائي مي كند كه جماعت موسوم به ھيپي و پانك
و رپ جلوه ھاي خاص تجسم يافته اين فرھنگ مي باشند.
خود –مسخره گي بازتاب رواني غايت كبر وغرور و خودستائي بشر است و به ھمين دليل از نزد شاھان
برخاسته است و نوعي برون افكني اين كبر و كفر است كه بشر را به مرز جنون و جنايت كشانيده است
و لذا با اين رفتارھا نوعي تسكين حاصل مي شود ھرچند كه خود اين برون افكني تبديل به يك فاجعه
اجتماعي شده و قربانيان زيادي مي گيرد.
بشر مدرن نيز امروزه ھر يك احساس شاھي دارد و اين احساس محصول غرور علوم و فنون وشكم باره
گي و شھوت پرستي حاصل از اين عصر مي باشد: آنانكه به تمسخر انبياء و مؤمنان مي پردازند بزودي
خود را مسخره خواھند كرد – قرآن –

از كتاب دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 126

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۵۳:۰۳ ] [ محمد ]
ماهواره و اينترنت چه مي كند و به كجا مي برد!

« آخر الزمان خبر »

تكنولوژي ارتباطات و گل سرسبد آن يعني ماھواره و اينترنت به يكي از بزرگترين آرزوھاي بشر لباس عمل
پوشانيده است: آرزوي با خبر شدن از ھر چيزي در ھر كجاي جھان و در كوتاھترين زمان. پر واضح است
كه اين يك آرزوي خبري – اطلاعاتي است و نه علمي - معرفتي . بي ترديد تحقق اين آرزو براي اھل علم
و تحقيق و معرفت بسيار ارزنده و معجزه آسا مي باشد و دامنه علم و تحقيق را توسعه مي بخشد. ولي
اھل علم واقعي ھمواره در ھر اجتماع و بر روي كل زمين عده بس قليلي مي باشند و اگر تعريف علم را
به قلمرو حقيقي آن بكشانيم تعداد اين افراد ھمواره انگشت شمارند. و اين تكنولوژي فقط در خدمت اين
انگشت شماران است. و اما با مابقي بشريت بر روي زمين چه مي كند؟ آثار فكري،شخصيتي، اجتماعي
و اقتصادي و معنوي اين انفجار پياپي اطلاعات بر روي عامه مردمان چيست؟ با نگاھي تا به امروز به
جوامع پيشرفته جھان مي توان گفت كه حاصلي جز القاي ماليخوليائي كبر و غرور و احساس نبوغ و
پريشاني ذھن و انحلال اراده و تباھي ھويت فردي، نداشته است كه متعاقب آن بزھكاري و جنون و
جنايت و آنارشيزم تا فروپاشي مدنيّت كاملاً قابل پيش بيني مي باشد. اين انفجار اطلاعات موجب انفجار
حافظه عامه بشري مي شود. اصولاً خبر، سطحي ترين و عاريه اي ترين نوع دانائي است كه در حافظه
آگاه بشر ذخيره مي شود. اين تل انبار شدن روز افزون اخبار و اطلاعات موجب فروپاشي حافظه بشري و
لذا اراده او مي گردد زيرا اراده در درجه اول محصول حافظه آگاه است. اين انھدام اراده قلمرو انھدام
ھويت و فروپاشي جوامع مي شود و زمينه ظھور نھائي آخرالزمان و قيامت است. اين عاقبت سوداي خبر
پرستي در بشر است.
الا اينكه يك واقعه فوق بشري مسير سرنوشت بشر را تغيير دھد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 35


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۷:۰۶ ] [ محمد ]

فلسفه هنر كوبيزم

كوبيزم از نقاشي آغاز شد و به سائر هنرها رسيد كه سلطانش پيكاسو مي باشد با نگاهي به يك اثر كوبيستي مي توان شاهد جهاني تكه پاره و ناهمگون و ماليخوليائي بود: انساني كه جاي دماغ و گوش و چشم و دهانش عوض شده و در سينه اش بجاي قلب يك قاشق قرار دارد و به جاي پا، با دستان راه مي رود و …

اين همان انسان تكنولوژيستي مدرن است. كوبيزم يك مرحله انتقالي به تناسخ كامل است مثل مسخ كافكا كه انساني بناگاه تبديل به يك عنكبوت مي شود. انسان كوبيستي يك انسان مونتاژ شده است مثل ماشين. و بيهوده نيست كه نخستين آثار كوبيستي در نقاشي از زنان روسپي و مرداني كه در كارخانه ها كار مي كنند الهام گرفته است. اين نوع زن و مرد، نمونه كامل و نهائي انسان مدرن است: مرد ماشين زده و زن پول زده! دو نوع تن فروشي و استحاله تن! واقعه پيوند اعضاء در پزشكي مدرن يك نماد كامل از انسان كوبيستي است كه متشكل از اعضاي فلزي و پلاستيكي و عاريه اي است. انساني كه تبديل به مجموعه اي از قطعات شده است. كوبيزم پيكاسو تماماً بيانگر انسان صنعتي جنگ زده و تباه شده *** و پول و ماشين است. كوبيزم بيانگر تراژدي تبديل انسان به شي است. انسان كوبيستي همانطور كه از نامش پيداست يك انسان مكعبي است بمعناي انساني كه در هندسه و رياضيات حل شده است: انساني فني! انساني كه بواسطه ماشين در هم كوبيده شد و له گرديده و سپس از اول مونتاژ شده است، يك انسان بازيافت شده از زباله هاي صنعتي!
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۶ ص ۴۴

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۳:۲۹ ] [ محمد ]
[ ۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت