گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 104
دیروز : 64
افراد آنلاین : 1
همه : 21427
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

همه حق دارند !؟همه خوب هستند!؟

اين شعارھا بيانگر مسلك نويني استكه در سراسر جھان مدرن اشاعه مييابد كه جملگي كمابيش
ادعاھائي عرفاني نيز دارند . ولي تا آنجا كه اين مدعيان را از نزديك مشاھده مي كنيم در مي يابيم
كه اين فلسفه به اصطلاح« وحدت وجود » و نوع دوستي فقط توجيه گر ارتباط با افراد و جريانات نا 
موجه و پليد است .در واقع منظورشان از« ھمه خوبند »اينست كه بدھا خوبند . و بعد عملاً ميبينيم 
كه از آدمھاي واقعاً خوب ومؤمن و پاك اتفاقاً بيزارند و حتّي عداوت دارند . اين شعار بظاھر عرفاني
فقط توجيه و تقديس پليديھاي خودشان است كه بسيار رندانه ، دين و حدود الھي و مرز بين حقّ و
ناحقّ را مخدوش مي كند و بلكه جايشان را عوض مي نمايد .
آري ھمه خوبند و چون چنين است پس بايد عملاً خوب باشند .
و نيز اين شعار مشھور كه « از ھر راھي مي توان به خدا رسيد » آري مي توان رسيد و اصلاً ھمه 
راھھا به خدا مي رسد و راھي جز راه خدا وجود ندارد ولي به سه روش و ماھيت كاملاً متفاوت :
بھشت و دوزخ و برزخ ! قرآن كريم مي فرمايد: « دين ھر آن واقع است » اين كلام خدا بيانگر منظور 
ماست منتھي با توجه به اين حق كه دوزخ ھم در دين و جنبه اي از دين است و اتفاقاً پرتراكم ترين راه
دين است . ھمانطور كه در قيامت كبري ھمه خلايق به حضور خدا مي رسند ولي كافران اين حضور
را تحمل نكرده و خود را با صورت در دوزخ سرنگون مي كنند .

آري ھمه حق دارند منتھي حقّ برخي دوزخ است . حق دوزخ برترين حقھاست .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 94


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۱۷:۴۱ ] [ محمد ]


آرمان و برنامه

ھيچيك از آن ارزشھاي والاي محقق شده در انسان دركل تاريخ بشر ھرگز محصول برنامه ھاي از پيش

تدوين شده نبوده اند . ھيچ ايده يا آرمان بر حقّي نمي تواند پيشاپيش در ذھن جاھل و حقير و محدود

بشري معلوم و متصّور شود . زيرا در اينصورت ديگر آرمان برتر و جادوانه اي كه بتواند انسان را از

قضاوتھايش برھاند و تعالي بخشد نخواھد بود .

علي (ع) مي فرمايد:«ھيچكس بخاطر اينكه خواست عالم ،عارف ،قديس و انساني مخلص شود نشد . »

زيرا كسي كه پيشاپيش مي داند كه علم و عرفان و قداست و اخلاص چيست پس به اين مقام رسيده

است و نيازي براي رسيدن به آن ندارد .

انسانھاي جاودانه تاريخ بشري ھر يك اسوه اي از آرمانھاي بشري ھستند كه بواسطه عشق به

صداقت و جھاد برعليه خود پرستي و عطش بسوي جھاني برتر رنجھا كشيده و بتدريج از مظاھر

ارزشھائي شده اند كه خودشان نيز قبلا درباره اش كمترين تصّوري نداشته اند . اين صفات و مقامات

معنوي از جانب خداوند بعنوان اجر تلاشھائي كه نموده اند به آنان داده شده است . بيزاري از دروغ و ريا و

تجاوز و ستم و دنيا پرستي آنان را به وادي برتري انداخته و مواجه با گنجھائي غير قابل تصوّر ساخته

است كه گنجھائي عرفاني و روحاني ھستند . ھرگز نمي توان براي معاني و ارزشھاي عرفاني در نزد

خود برنامه ريزي نمود الّا اينكه به بطالت مي رسد .

ھمه ايده ھا و آرمانھاي از پيش برنامه ريزي شده بشري محكوم به جھل و جنون و ناكامي مضاعفي

شده اند . اين يك اصل انسان شناسي در قلمرو حق جوئي و آرمان گرائي بشر است . آنانكه در قلمرو

معنويت و عرفان در سوداي برنامه ھا و منافعي براي خود ھستند از جمله بزرگترين رسوايان و زيانكاران

جھانند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 28


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۲۴:۲۴ ] [ محمد ]

هدف از زندگي

قرنھا پيش مولانا فرمود:

روزھا فكرمن اين است و ھمه شب سخنم

كه چرا غافل از احوال دل خويشتم

از كجا آمده ام ، آمدنم بھر چه بود

به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم

مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك

چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

اين سوالي است كه عموماً ھر بشري در ميانه زندگيش از خود مي پرسد . يعني زماني كه او اين

حقيقت را دريافته است كه در كليّت زندگيش يك مفعول بيشتر نبوده است . ھنگامي كه شاھد مرگ

ديگراني و مي بيني به محض اينكه ھر كس به زير خاك ميرود ديگر گويي ھيچگاه نبوده است ، از

خود مي پرسي براي چه بدنيا آمده ام ھمانطور كه امكان داشت بدنيا نيايم . چرا ھستم ھمانطور كه

ممكن بود نباشم ؟

به اطرافيانت مي نگري آنان خيلي زود تو را فراموش ميكنند . تمام بودنت را بواسطۀ اطرافيانت باور

مي كني و ھنگامي كه آنھا فراموشت كردند گويي ھيچگاه نبوده ايي . و گويي تنھا موجودي كه

« بودن »تو برايش مھم بوده خداوند است اما چرا خداوند مرا خلق كرد در حاليكه مي توانست خلق

نكند ؟

در دوران جواني آرزوھا و آرمانھاي دنيوي تو را به فعاليت وا مي دارد اما

ھنگا مي كه به ميانه زندگي رسيدي چه به آرزوھايت رسيده باشي و چه نرسيده باشي تمامي اين

آرمانھا برايت بي ارزش شده و حال براي ادامه زندگي مجبوري براي خود آرمان تراشي كني تا عمرت

را بگذراني و زمان را نابود كني .

عموماً بشر براي زندگي كردن خود اھدافي را در ذھن خود ايجاد مي كند . اھدافي كه امروزه اكثراً

اھدافي دنيوي است و سپس تمامي فعاليتھايش را بواسطۀ اين ھدف كه نام كلي آن خوشبختي

است سمت و سو مي بخشد .

در طول زندگي چه بسا به بسياري از اين اھداف دنيوي دست مييابد اھدافي كه گمان ميكرد اگر

به آنان برسد خوشبخت خواھد شد اما ھيچگاه اين خوشبختي محقق نمي گردد و بشر ھميشه در

حسرت گذشته و اميد به آينده زندگي مي كند و از حال زندگي خود ناراضي است . ھمين تجربه خود

نشانگر اين است كه بشر ھيچگاه نتواسته ھدفي درست را در زندگي خود برگزيند و به ھمين دليل

حتي ھنگامي كه به ھدف خود مي رسد باز ھم ناراضي است و آرامش ندارد .

بنابراين چاره ايي نداريم جز اينكه به سراغ خداوند برويم تا به ما بگويد كه منظورش از خلقت جھان

ھستي خاصاً انسان چه بوده است ؟

در حديث قدسي مي خوانيم كه خداوند مي فرمايد:«جھان ھستي و انسان را خلق كردم تا خودم را

معرفي كنم. »

پس شناخت خدا ھدفي است كه خداوند براي خلقت بشر منظور داشته است. و ھر بشري به

ميزاني كه كل زندگيش را بر شناخت خداوند استوار مي كند در راه درست قدم نھاده و ديگر اھداف

بشر ، اھدافي نادرست است .

حال بيائيد از خود بپرسيم كه تا چه حد خداوند را مي شناسيم ؟

در تمامي دورانھا خداوند ، پيامبري را بسوي بشريّت فرستاد تا وي را معرفي كنند و اين پيامبران ھم

صفاتي كلي از خداوند را براي بشر برشمرد ند : رحمان و رحيم ، عليم ، قادر ، سبحان و.. ..

اما دانستن ذھني اين صفات، ھيچ به معناي شناخت قلبي خداوند نمي باشد و تنھا دور نمايي كلي

از خداوند را براي بشر تصوير مي كند و در عين حال پيامبران بواسطۀ شريعت، راه شناخت قلبي

خداوند را در ھمان اعمال روزمره زندگي به بشر آموختند. اما متأسفانه بشر حتي در انجام شريعت

ھا نيز ھدف را فراموش كرد و شريعت را تنھا راه و روشھايي براي خوب زندگي كردن در دنيا دانست و

به ھمين دليل است كه قرنھاست كه از شريعت انبيا تنھا پوسته ھاي ظاھري باقيمانده كه ھيچ

محتواي باطني ندارد .

پس حال بايد پرسيد كه بشر چگونه مي تواند به شناختي قلبي از خدا دست يابد شناختي كه بدون

شك به او آرامش خواھد داد ؟

دانستن اينكه خداوند بخشنده و مھربان است ھيچ به معناي باور قلبي اين صفات خدا نيست . تا

زماني كه بشر مھرباني و بخشنده گي خداوند را در زندگي روزمره خود به عينه نبيند و باور نكند

ھيچگاه اين باور قلبي نمي شود كه چنين امري نيز مستلزم تفكر در قبال وقايع زندگي است و به

ھمين دليل است كه در قرآن خداوند بشر را ھميشه به تفكر دعوت كرده است .

بشر بايد اين را بداند كه ھيچ اتفاقي در زندگيش تصادفي نيست و علتي دارد. اينكه بشر« خود » را

علت تمامي وقايع زندگيش بداند و يا ھمه اين وقايع را به خداوند نسبت دھد تفاوتي ندارد . وضعيت

اول او را به خود شناسي مي رساند و وضعيت دوم به خدا شناسي. كه خود شناسي ھمان خدا

شناسي است. اما مشكل بشر اين بوده است كه ھميشه بين خود و خدا سرگردان است و عموماً

وقايع خوب زندگي را به « خود » و وقايع بد زندگي را به خدا يا سرنوشت نسبت داده و به ھمين دليل

نه از « خود » شناختي يافته و نه از خداوند .

فردي كه در باب وقايع زندگيش تفكر ميكند و در جستجوي علتي در خود است و اينكه اگر اين واقعه

برايش اتفاق افتاده به سبب عقل و جھل ، خوبي و بدي ، دروغگويي و راستگويي و...خودش بوده و يا

تمامي اين وقايع را به خداوند نسبت دھد و باز تفكر كند كه خداوند چرا چنين واقعه ايي را ايجاد كرده

است و با اين كار چه مي خواسته به او بگويد در ھر دو حال به شناخت خدا خواھد رسيد و در خواھد

يافت كه خودي جز خدا وجود ندارد .

و تنھا در چنين شناختي است كه انسان از عرصه دو گانگيھا و سرگرداني بين« خود »

و خدا رھا خواھد شد كه اين شناختي توحيدي است .

پس بياييد از ھمين لحظه تمامي وقايع زندگيمان را بزرگ و كوچك ، خوب و بد ، زشت و زيبا و... را

پيشروي خود قرار دھيم و يا در« خود » به جستجوي علت بپردازيم و يا تلاش كنيم منظور خداوند را

درك كنيم .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 17



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۴:۰۱ ] [ محمد ]

روانشناسي آدم خود بزرگ بين


تلفن زنگ مي زند و گوشي را بر مي داريد و جز صداي الو الو چيزي نمي شنويد گوئي اين شمائيد كه با
او تماس گرفته ايد ونه او. آنقدر الو الو مي كند تا شما او را بشناسيد و سلامش كنيد. او حتي اگر بيمار
ھم باشد و شما را طبيب خوبي بداند بيماري خود را در نزد شما طرح نمي كند بلكه مي گويد : يكي از
آشنايان ما فلان بيماري را دارد و .... تا نظر شما را بشنود و بي مزد و منت آنرا مخفيانه بكار گيرد. او ھرگز
سئوال نمي كند زيرا خود را علامه دھر مي داند و سئوالاتش را از زبان ديگران طرح مي كند. اگر به
ميھماني برود و صاحب خانه از وي سئوال كند كه آيا چاي ميل دارد ، او اين سئوال را يك اھانت
نابخشودني مي داند. او خود را خدا مي داند ولي براي اينكه مسئول اين ادعاي خود نباشد در رابطه با
ھمگان چاپلوسي مي كند و مخلص و چاكر ھمگان است البته فقط در زبان. او ھرگز ھديه نمي پذيرد مگر
اينكه خيلي گرانبھا باشد و بطور غير مستقيم به او برسد. بلكه بسيار اصرار دارد كه به زور به اين و آن
ھديه و پلو بدھد. عاشق ميھمان بازي و شلوغي است و به ازاي ھر چاي كه به ديگران مي دھد آنھا را تا
ابد مديون خود مي داند . واي به آن موقعي كه او اھل نماز و عبادات ھم باشد در آن صورت مبدل به يك
ديو آدمخوار مي شود. او يك بچه نه نه است كه فقط بدنش رشد كرده است. و واي بحال كسيكه عيب
يا مرضي از او را به وي گوشزد كند در اينصورت حتماً از وي انتقام خواھد ستاند. او در عمل زندگي
موجودي عقب مانده و ناقص است و مستمراً خود را زخمي مي كند و لذا ھمواره در جستجوي اعمال
خارق العاده و متافيزيكي است و بسيار مايل است كه ارواح و اجنه را دستگير كند. او ناتواني خود را لباس
ايثار مي پوشاند و ناداني خود را ھم عارفانه مي نمايد. او از ھمه بيزار است و لذا عاشق مي نماياند .
اين خود بزرگ بيني محصول غايت خود فريبي و پنھان سازي ناتواني و ناداني خود از چشم خويشتن
است و لذا اين تضاد وي را بسوي مخدرات و مسكرات مي كشاند تا بتواند روابطش با ديگران را قابل

تحمل سازد زيرا در حال مستي و نشئگي مي تواند عاشقانه و ايثارگرانه عمل كند. او در اعماق نفس

ھمه ما كمابيش حضور دارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 264



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۳۳:۰۲ ] [ محمد ]


انسان متعهد و انسان آزاد

انسان تنھا موجودي است كه بايد متكي به خود شود و تاچنين نشده ھنوز انسان نيست. انسان دو نوع
است . انساني كه بخودش متعھد است و لذا از قيد و جبرھاي محيط و مردم و حكومت و زمانه آزاد است.
و انساني كه بخودش تعھدي ندارد ولي بتدريج به شرايط اوضاع و جبرھاي زمانه متعھد مي گردد و در
واقع به زنجير كشيده مي شود .
انساني كه خودش را مقيد و زنجير مي كند به دام ديگران نمي افتد ولي انساني كه خود را آزاد ميگذارد
به اسارت ديگران مي افتد و لذا آزاديخواه مي گردد : بولھوسي ھمان بي ارادگي است و ارادۀ به بي
اراده بودن و تعھدي به خود نداشتن : آزاديخواھي !
انساني كه با خودش ھيچ عھدي جز بولھوسي ندارد با ديگران ھم ھيچ عھدي نمي بندد ولي بطرزي
اسرار آميز به زنجير جامعه مي افتد و به جبر از شرايط پيروي مي كند و لذا از ھمه متنفر مي گردد .
انساني كه با خودش عھدي پايدار و جاودانه ندارد ھيچ اتكاء به نفس و ارادۀ مستقل و ھويت خودي ھم
ندارد و لذا اراده اش به تسخير ديگران در مي آيد و برده ديگران مي شود و لذا شعار آزادي مي دھد .
چنين انساني در تحصيل علم و ھنر و حتّي معارف ديني و مذھب ھم سودائي جز توسعه و تقديس بي
عھدي خود ندارد و تلاش در جھت به دام ديگران نيفتادن . ولي ھمه اين امكانات بظاھر آزاديبخش بطرزي
عجيب او را گرفتار مي كند و ھر ابزاري كه قرار است او را آزادتر و بي تعھدتر كند زنجيري بر وجودش مي
شود و او را از بيرون به بند مي كشد و ھمه تخصصھاي او زنجيرھاي اسارت او مي شوند . انسان
آزاديخواه ھنوز انسان نيست انسان بايد در ھر شرايطي احساس آزادي كند . انسان متعھد به خويش در
امري جاودانه به خود كفائي و استقلال وجودي ميرسد و لذا مي تواند در جامعه و زمانه ھم داراي ھويتي
منحصر بفرد و آزاده باشد . ولي انسان غير متعھد به خويش ھمواره نيازمند و دريوزه ديگران است و از
اسارت ديگران رھائي ندارد ھم به لحاظ مادي و ھم عاطفي .
عھد با خويشتن قلمرو پيدايش اراده است و اتكاء به خود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 248




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۱۳:۰۱ ] [ محمد ]


گوش فرا دھيد اي اھل دين ، چه عالم و چه عامي : 


آنچه را كه شما گناه مي ناميد من آن را عذاب مي دانم : دزدي ، زنا

 ، دروغ ، جفا ، وقاحت و خشونت . اينان اجتناب ناپذيرند ، اينان معلولند . 


گناھان شما در سر شماست در ذھنيّت و شيوۀ نگرش و قضاوت و 

برنامه ريزي و آرزوھا و باورھا . و اعمال نادرست شما محصول

 جبري اين نوع ذھنيّت است و شما به ھر شيوه اي كه بخواھيد از

 بروز آن جلوگيري كنيد به ناگاه از درب دگري از شما صادر مي شود

 و رسوايتان مي سازد يعني به جبر شما را بسوي صدق مي كشاند و 

باطنتان را ظاھر مي كند . وامّا بذرھاي گناھان كبيره را در ذھن شما

 متذكّر مي شوم :


ھر آرزوئي در ظرف دنيا ، انديشۀ آزادي ، آرزوي به محبوبيّت در نزد 

ديگران ، تفسير ايثار گريهاي خويشتن ، خود را از سائرين برتر دانستن

 از ھر حيث ، وظائف غريزي را در شأن خود ندانستن ، به غير از 

خود را علّت سرنوشت خود دانستن ، جدائي و شكست و مرگ و ناداري

 را ناحق دانستن و بالاخره از تنھائي گريختن .

 

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۷:۴۵ ] [ محمد ]
محكي در خود شناسي
درستي يا نادرستي راه و روش زندگي خود ھمواره داراي يك محك دوگانه در درون و برون از خويشتن
است . محك دروني ھمان رضايت وجدان است كه بصورت آرامش و قرار و صبر و قناعت و اتكاء به نفس در
درجات متفاوت خودنمائي مي كند . بميزاني كه در خود آرام و قرار داريم در راه درست و برحقّي گام بر
مي داريم ونشانه رضاي خداست . و امّا محك بيروني ھم وجود دارد كه مردمان ھستند كه ھمان ميزان
تأئيد و تصديق عاقلان و مؤمنان و پاكان است و تكذيب و لعن احمق ھا و دزدان و تبھكاران . امام
حسين(ع) در كربلا مي فرمود كه « خدا را شكر كه دشمنان ما از احمق ترين مردمانند » كه اين خود
دليلي بر حقانيت راه او محسوب مي شود .
بنابراين رضايت وجدان كه ھمان آرام و قرار دروني است و بصورت رضايت از زندگي بروز ميكند و رضايت
خوبان و خردمندان دو نشانه از درستي راه ماست و بالعكس. و نيز بميزانيكه آرام و قرار و رضاي وجدان
نداريم و احمقان و تبھكاران ھم از ما راضي و خشنود ھستند و ما را تصديق مي كنند نشانه نادرستي راه
ماست .
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص206

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۴۷:۳۵ ] [ محمد ]
خود – بدبيني

بد بودن خود و خوب ديدن ديگران از علائم معرفت و فرزانگي است . زيرا كسي كه خود را بد ببيند طبعاً
ميل به خوب شدن پيدا مي كند و ھمين اراده در ذات انسان موتور محركه تكامل و تعالي است. ھمانطور
كه كسي كه خود را خوب مي داند راكد و ھلاك است و حركت و رشد و تعالي در او مرده است . بنابراين
خود – بدبيني اساس تربيت و تعليم و معنويّت و رشد بشر است كه محصول خود شناسي است . كسي
كه خود را بد مي بيند و جز جھل و جنون و كبر و شقاوت در خود نمي يابد ھمين بصيرت بطور اتوماتيك
موجب جھش و فرا رفتن از اين خودِ بد و زشت است . و اين معجزه خودشناسي است. بنابراين كسي كه
بي ھيچ مرضي و منّتي اعماق نفس واحده بشر را به ھمگان آشكار مي كند و زشتي ھا و جھالت ھا را
مي نماياند ھمه را مي جھاند و تكامل مي دھد خواه ناخواه . و خدمتي بزرگتر از اين نيست ھر چند كه
ممكن است مورد تھاجم شياطين قرار گيرد . پس اين عملي بغايت ايثارگرانه است كه كسي براي رشد و
تعالي و خوب كردن ديگران ، خود را مورد ھجوم و تھمت ھا و عداوتھاي شياطين قرار دھد . عشق به
خوبي و تعالي ديگران ھمواره مستلزم ايثار است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 204

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۳:۳۸ ] [ محمد ]

انواع افكار و احساسات

آيا چند نوع فكر يا احساس داريم ؟ افكار اقتصادي ، سياسي ، علمي ، فلسفي، اخلاقي ، طبّي ، تربيتي

و .....انواع نظامھاي فكري ما ھستند . احساس جاذبه و دافعه ، احساس اميد و يأس، احساس عشق و

نفرت ، احساس شادي يا غم ، احساس قدرت يا ضعف ، احساس مرگ و زندگي و احساس بود و نبود نيز

انواع نظامھاي احساسي و عاطفي ما بشمار مي آيند . ولي ھمه اين انواع نظامھاي فكري و عاطفي

بطور كلي به دو دسته و ماھيت تقسيم مي شوند : درون گرا يا برون گرا . مادي يا معنوي ، دنيوي يا

اخروي . ھر فكر يا احساسي يك حركت است و مقصدي را پيشروي دارد و مي جويد . اين حركت يا

بسوي درون ماست و پاسخي را در خود ما جستجو مي كند و يا بسوي برون است و ھدفي را در بيرون

مي جويد . افكار و احساسات بيرون رونده دير يا زود مواجه با شكست و ابطال مي شوند و بدينگونه منشأ

توليد فكر و احساس در وجودمان را مأيوس و پوچ و عقيم مي كنند . فكر و احساسي كه از وجود ما به

بيرون مي رود ديگر از احاطه ما خارج است و ما را بازيچه شرايط و آدمھاي بيروني مي كند و اسير خود

مي سازد و به بردگي مي كشد . ولي فكر و احساسي كه به اعماق درون ما نقب مي زند ھمواره در

احاطه و نظارت و رھبري ماست . ھر فكر و احساسي مثل نوري اعماق ما را مي شكافد و ما را به

ظلمات باطن ما ھدايت مي كند و اعماق ھزار توي باطن ما را بر ما آشكار مي كند . و اين جھان خودي و

وجودي ماست . اين ھمان جھان اخروي و جاودانه ماست و قلمرو سلطنت معنوي ماست . ھر فكر و

احساسي مثل تير و شھابي است كه يا بسوي برون پرتاب مي شود و يا بسوي درونمان. آنچه كه بسوي

برون پرتاب مي شود ھمواره به سنگ اصابت مي كند و پوچ مي شود . ولي آنچه كه بسوي درون پرتاب

مي شود تا ابد در جريان است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص214


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۶ بهمن ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۳۱ ] [ محمد ]

« چند راز دربارة دروغ و ريا »


*دروغ مي گوئي و ريا مي كني كه كسب اعتماد كني در حاليكه بالاخره آنرا نابود مي سازي زيرا دروغ

محكوم به رسوائي است. پس دروغگوئي ، حماقت است .

****

*دروغ مي گوئي تا در نزد ديگران زيبا ولي در نزد خودت زشت شوي.

****

*دروغگوئي و ريا موجب دو گانگي و تناقض در سيستم اعصاب و روان شده و نھايتاً اين جدال به بدن و

ھمه اعضاء و جوارح سرايت ميكند و تن را نيز بيمار مي سازد. دروغگوئي تن و روان را به فساد مي

كشاند .

****

*دروغگو بتدريج دروغ خود را باور مي كند و اين اساس نسيان و ھذيان و جنون است .

****

*آنچه كه موجب دروغ و ريا مي شود تلاش براي گرفتن تأييد از ديگران است يعني مردم پرستي علت

العلل دروغگوئي بعنوان امّ الفساد و اساس كفر است .

****

*تلاش براي محبوب شدن علت دروغ و ريا مي باشد كه نھا يتاً موجب نفرت مي شود. پس

براستي «دروغ » دروغ است .

****

*تلاش براي اثبات ھستي خويش منشاء ھمه دروغھاو رياكاريھا ست زيرا فقط خداست كه صاحب

ھستي است .

****

*رياكاري ديني، بد ترين ريا كاريھاست (نفاق )زيرا فردي مي خواھد ثابت كند كه خداوند فقط با او و فرقۀ

اوست و لاغير . يعني خدا مال اوست.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص168


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۵۹:۲۳ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت