گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
کافه بازار
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 115
دیروز : 64
افراد آنلاین : 1
همه : 21438
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

عيد علي (ع) مباركباد

رمضان ماه علي(ع) است چرا كه علي(ع) سلطان فقر و گرسنگي در كل تاريخ است و به ھمين دليل

سلطان عشق نيز ھست چرا كه فقط صاحبان فخر فقر و شكمھاي گرسنه حاملان عشق ھستند و بر

خلاف تصور عامه، فقط با شكم گرسنه مي شود عاشق بود و بس.

و فطر، عيد شكمھاي گرسنه و دلھاي عاشق است كه به وصال معشوق مي رسند. و اين ميعاد، علي با

فاطمه است و ديدار با جمال فطرت. ھمانطور كه مي دانيم نام فاطمه از « فاطره » و از مصدر فطر

و فطرت است. ھمانطور كه نام محمد(ص) از احمد است در نزد پروردگار طبق حديث قدسي در معراج

پيامبر.

پس عيد فطر عيد وصال با فطر است كه جمال اين فطرت ھم فاطمه است ھمانطور كه فاطمه طبق

حديث مذكور، جمال فطرت الھي در بشر است و مقصود خداوند از خلقت انسان و جھان.

پس عيد فطر، عيد كائنات است و ميعاد با فطرت ھستي كه در انسان است و جمال آشكارش ھم فاطمه.

پس عيد فطر ھمان عيد فاطمه است و مقصود از ماه رمضان كه ماه علي است ھمانا رسيدن به وصال با

عصمت ذات وجمال فطرت آدم مي باشد.

رمضان ماه علي است كه به فاطمه مي رسد. باشد كه در عيد فطر با فاطمه جان خود ديدار كنيد و به

وصال فطرت خود نائل آئيد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 192


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ تير ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۲۵:۳۳ ] [ محمد ]

چرا خداوند ديده نميشود!


مي دانيم كه انسان تنھا مخلوقي است كه به لحاظ وجودي و به دليل انسان بودنش كافر است يعني

منكر خداست و بلكه خود دعوي خدائي دارد واين بدان دليل است كه خليفه خداست يعني برجاي خدا

قرار گرفته است و از صورت و روح خدا صاحب وجود ويژه و اشرف مخلوقات مي باشد. چون خدا در

انسان است پس از چشم انسان ديده نمي شود مگر اينكه از جايگاه خدائي خويش برخيزد و خروج

كند و به جايگاه عدمي خود بازگردد و مخلوقيت خود را بازشناسد تا آنگاه خدا را ديدار و باور و بنده گي

نمايد. اين ھمان واقعه از ميان برخاستن در معرفت عرفاني ماست. نفس آدمي در ميان تن و روح كه

صورت و اراده خداست حائل است و تا از اين ميانه برنخيزد تن و روحش به وحدت نميرسد و توحيد

حاصل نمي آيد. آنكه از ميان خود برخاست آنگاه خدا را در يگانگي تن و روح خويشتن ديدار ميكند.

و البته از ميان برخاستن جز به ياري يك انسان موحد ديگر به مثابه امام يا پير طريقت، ممكن نيست .

اين ھمان واقعه ارادت بمعناي سپردن منيت خود به پير است تا پير دستش بگيرد و از ميانه بلندش

كند و او را با يگانگي تن و روح خودش روبرو سازد.

ولي نفس آدمي چنان سخت از دوسوي به تن و روح خود چسبيده كه جز با مرگ بر نميخيزد . و لذا

واقعه مرگ ھمان قلمرو روياروئي با خداست. تقوي ھمان راه و روش تدريجي جدا شدن از اين ميانه

مي باشد با تقوا آن چسب بتدريج سست مي شود و منيت آدمي از اسارت تن و تعلق روح جدا مي

شود . تقوا اين چسبنده گي را از ميان مي برد و آنگاه موقع ارادت به يك پير است تا تو را از اين ميانه

برخيزاند. اينست كه فقط اھل تقوا قدر پير را مي دانند و دل به پير مي سپارند تا نجاتشان دھد.


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 106


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۵۳:۲۴ ] [ محمد ]

سرنوشت و روابط اجتماعي

بخش عمده احكام دين خدا به مؤمنان دربارۀ اصلاح روابط با ديگران است . سورۀ توبه كه اساس و

آغاز اخلاص در دين را شرح مي دھد و سورۀ برائت از شرك است تماماً دربارۀ روابط اجتماعي است

و روابط اجتماعي را ملاك نھائي حفظ دين و صداقت در ادعا مي داند و حتّي عزيزان و افراد درجه يك

فاميل را ھم از اين تصفيه مستثني نمي كند و به مدعيان ايمان امر مي كند كه از روابط با كافران و

مشركان و منافقان دل بكنند و قطع رابطه كنند حتّي اگر عزيزترين كسان مثل والدين و ھمسر و

فرزندان و برادران باشند. ھمه داعيان ايمان در اين امر امتحان نھائي پس ميدھند . انسان يك حيوان

اجتماعي است و ھر چه دارد از روابطش دارد . انسان منھاي روابطش با ديگران مطلقاً قابل تصوّر و

تعريف نيست و ھيچ معنا و ماھيتي ندارد و اصلاً وجودي معنوي ندارد و حسّ وجود نمي كند .

سرنوشت معلول رابطه است . انسان تا زمانيكه به ايمان كامل و معرفت قلبي و اخلاص در دين

نرسيده و با پروردگارش اتصالي قلبي مستقيم نيافته است در رابطه با ھر انسان مشرك و رياكاري

تحت تأثير قرار مي گيرد و ايمانش لكه دار مي گردد و چه بسا از دست ميرود . فقط اولياي خدا قادرند

كه در روابط با ھمه مردمان باشند و دچار شرك و نفاق و ابتلاي نفساني نشوند و مابقي مؤمنان

بايستي از روابط با فاسقان بپرھيزند . توبه كه آغاز دين و ايمان است تماماً توبه از روابط نامشروع و

مشاركت و معاشرت با كافران و تبھكاران است و سورۀ توبه به تمام و كمال از آغاز تا پايانش جز اين

پيامي ندارد .

-------------------------------------------------------

راز همزيستي و جاودانگي

ھر كسي در خودش محكوم به نابودي و انحطاط در غرايز حيواني است .

ھمزيستي يا ھمراھي و ھمكاري دو تا آدم تحت عنوان زناشوئي يا شراكت و ھمكاري و دوستي فقط

در صورتي مي تواند پايدار و متعھد و با وفا باشد و موجب رشد متقابل طرفين گردد كه لااقل اندكي

فراتر از انگيزه ھاي مادي و غريزي قرار داشته باشد . عھد انسان با خودش فقط در رابطه با ديگران

مستحكم مي شود .

نيازھاي اقتصادي و غريزي ھرگز نمي تواند باني رابطه اي باطني و پايدار شود زيرا آدمي اين نيازھا

را در ھر رابطه ديگري ھم مي تواند كمابيش ارضاء نمايد ھرگاه در ھر رابطه ديگري اين نيازھا اندكي

بھتر ارضاء شوند جايگزين مي گردند . در اين نوع روابط انسانھا فقط بعنوان ابزاري در خدمت نيازھاي

مادي يكديگرند .اين نوع روابط ذاتاً بر بي وفائي و جفا و خيانت استوارند زيرا اصولاً حيات دنيوي امري

ميراست . نگاه ابزاري به ديگران عرصه گنديدگي نفس و شرارت است . فقط روابطي داراي رگ و

ريشه اند و قلمرو رشد انساني و پيدايش روح جاودانگي مي شوند كه بر ارزشي بالاتنه اي بناشده

باشند . ارزشھاي بالاتنه اي بر دو دسته : قلبي و ذھني! محبّت و معرفت . آنچه كه جاودانگي ناميده

مي شود اجري است كه در تعھدات معنوي پديد مي آيد . محبّت پشتوانه معرفت و تعھدات عقلي و

اخلاقي و ماوراي طبيعي است و معرفت ھم ارتقاء دھنده محبّت و احياء كننده دل است . اين دو

ھيچيك به تنھائي امكان استمرار و رشد ندارند و نمي توانند اساس يك رابطه جاودانه باشند .

جاودانگي امري در رابطه معنوي و تعھدات متافيزيكي و اخروي مي باشد وگرنه ھر كسي بخودي

خود در تن خود محبوس و محكوم به مرگ و فناست . رابطه معنوي قلمرو رھائي روح از اسارت تن و

پيوستن به آفاق ابديّت در ديگري است . جاودانگي محصول عھد با ديگري مي باشد . انسان به

تنھائي و با خودش ھمواره در پائين تنه اش ساقط و تباه مي شود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 139


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۴:۳۱:۱۸ ] [ محمد ]

مطلق نگري و تعادل

نفس بشر غريزتاً ميل به ضلالت و بازي و ھرزه گي دارد يعني كافر است و اين كفر ھم بي انتھا و

مطلق است . آنچه كه اين كفر مطلق نفس را به تعادل و عدالت مي كشاند يك نگاه و معرفت و

باوري مؤمنانه و مطلق است زيرا امري مطلق را مطلقي متضادش به تعادل مي كشاند و نه امري

متعادل . اين ھمان حق ناب گرايي و توحيد و مطلق نگري و عرفان است كه حاصل نھايي اش در

بشر، تعادل مي باشد . بنابراين آنان كه نظريات توحيدي را مطلق گرا و افراطي و يا بنيادگرايي و لذا

خطرناك و غير عملي مي خوانند و نھايتاً كل معرفت را انكار مي كنند يا طالب اعتدال و ميانه روي

نيستند و يا جاھلند . به قول معروف فقط كسي مي تواند نمره قبولي بدست آورد كه نظر به بيست

داشته باشد ولي كسي كه نظر به قبولي دارد ھميشه مردود است . احكام دين و معارف اخلاقي

اموري مطلق ھستند و قرآن ھم كتابي مطلق نگر است و به ھمين دليل خداوند ھرگز امر به اطاعت

از قرآن نكرده است بلكه امر به تفكر در مفاھيم قرآني نموده تا نفس را تحت شعاع مطلق قرار دھد تا

بتواند امر رسولان را كه تعادل است رعايت نمايد . اراده به مطلق بودن منجر به تعادل ميشود ولي

ارده به متعادل بودن منجر به تباھي مي گردد . كسي كه نظر به آفاق لامتناھي دارد راه را راست

مي رود ولي كسي كه فقط تا چند متري را مي نگرد مسير كلي را به انحراف مي پيمايد .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 92


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۹ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۲۳:۴۷ ] [ محمد ]

بهترين انسانها كيستند ؟


خداوند در كتابش بھترين انسانھا را با دو صفت كرامت و تقوا توصيف نموده است: انّ اكرمكم عند الله
اتقكم ! كرامت و تقوا دو روي يك وضعيت وجودي ھستند : كريم بودن و خويشتن دار بودن : بخشنده
بودن و از خود گذشتن . بي شك انسان بميزاني كه از اميال نفساني خود مي گذرد مي تواند به
ديگران ياري دھد . و اصلاً كرامت بعنوان قدرت ياري دادن به ديگري يك مقام معنوي و قدرت روحاني و
شفاعت الھي است كه به انسانھاي از خود گذشته ( متقّي) اعطا مي شود و اين اجري عظيم است
زيرا آدمي ذاتاً بواسطه روح خدائي خود از بخشش و خدمت به ديگران لذّت مي برد و عشق و
شفاعت و كرامت يك نياز ذاتي و الھي در بشر است كه نصيب انسانھاي با تقوا مي شود .
كرامت بمعناي خدمات مادي نمودن نيست كه اين خدمات را ھمه دزدان و مال مردم خواران ھم بقصد
مردم فريبي و ارضاي وجدان معذب خود انجام مي دھند و بدينوسيله مردم را به بردگي مضاعف مي
كشانند . ولي كرامت يك خدمت جوھري به اراده و شرف ديگران است كه به آنان امكان نجات از
بردگي و خفّت و ذلّت را اعطا مي كند بي آنكه ھيچ منّت و تعھدي پديد آورد . كرامت يعني تقويت قوۀ
روحاني در بشر به قصد احياي عزّت و شرف و استقلال ھويت . ھمه انسانھا در خلقت خود داراي
كرامت و قدرت شفاعت ھستند ( بقول قرآن ) ولي اين گوھره بواسطه تقوا بدست مي آيد و فعّال

مي گردد .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 98


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۴۳:۳۰ ] [ محمد ]

درباره گناه از سخنان امام علي (ع)


اصل بر اين نيست كه گناه نكنيد بلكه بر آن است كه توبه كنيد .

دوستي با دنيا ، منشأ گناه است .

ترس، بزرگترين گناھان است .

بدترين گناه تو آن گناھي است كه ناچيزش مي داني .

عمل كردن بر خلاف علم خويش، گناه كبيره است .

آنكه نادانسته گناه مي كند از گناه بر كنار است و عذابي ندارد .

كسي كه گناه را درك مي كند بر آستانه رستگاري قرار دارد .

عقل موجب دوري از گناه است .

گناھكار رسوا كننده خويشتن است .

گناھي كه تو را اندوھگين كند در نزد خدا بھتر از ثوابي است كه تو را مغرور نمايد .

سكوت بر گناه ديگران مشاركت در گناه است .

مردم بواسطه زيادي گناه است كه از مرگ مي ترسند .

ھيچ گناھي نيست الا در اطاعت از خويشتن .

جھل گناه است .

گناه موجب از بين رفتن عقل است .

آرزوھا كارگاه توجيه گناه ھستند .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد ششم ص 27



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۵۰:۱۲ ] [ محمد ]

فلسفه تقليد و راز نفاق

مولاي رومي، تقليد را علت العلل تباھي مردم در دين مي داند: خلق را تقليدشان بر باد داد اي دو صد

لعنت براين تقليدباد.
بسياري مي پندارند كه اطاعت و ارادت ھمان تقليد است ، درحاليكه اين دو امر داراي ماھيتي متفاوت
و حتي متضاد است . اطاعت حاصل ارادت و محبت قلبي به كسي است درحاليكه تقليد حاصل انكار و بخل
و بلكه عداوت نسبت به فرد مي باشد . مثلا در صدر اسلام مي توانيم تفاوت علي و شيوخ را نسبت به
پيامبراكرم (ص) ازاين دست بدانيم . و اين امرموجب گمراھي اكثر مردمان شد و ازعلل انشقاق و تفرقه
درصدر اسلام بود وتفاوت ذاتي بين دو جريان سني و شيعه محسوب مي شود .
پيروي از پيامبر به قصد شبيه او شدن و به مقام او رسيدن و نھايتا او را نفي كردن و خود را برتر معرفي كردن .
اين ھمان تقليد است كه فرد يا گروھي را از روي بخل و سلطه گري به پيروي از يك مرجع ديني مي كشاند
تا مردم را بفريبد و نھايتا آن مرجع را نفي و انكار نمايد .
مي دانيم كه ھمه سران جريانات نفاق در صدر اسلام به لحاظ ادا و اطوار ظاھري سعي ميكردند ھمچون
پيامبر و علي باشند و حتي مثل آنان سنگ به شكم مي بستند .
به ھمين دليل علي (ع)مي فرمود:« اي مومنان ازمن تقليد نكنيد كه كافر مي شويد. »
پس پرواضح است كه تقليد به معناي پيروي كوركورانه و من درآوردي ازبرخي آداب و اطوار و سخنان است
ولي اطاعت به معناي پيروي از امر يك مرجع ديني است و اين ھمان معناي تشيع مي باشد . و تفاوت اھل
سنت درھمين امراست كه وجود امام را ضروري نمي داند و معتقد است كه ھركسي با تقليد ازسنت پيامبر
ھدايت مي شود . بنابراين مكتب تقليد يا سنت پرستي يك فرماليزم كور و قشري مي باشد كه براساس
نفس پرستي شكل مي گيرد و نفس اماره را لباس ديني مي پوشاند و موجب نفاق و دوشقه شدن ھويت
مي گردد . درحاليكه نفس كافر است ولي اعمال مومنانه مي نمايد .
به ھمين دليل پيامبر اكرم مي فرمايد كه «اگركسي ھمه اعمال شريعت را مو به مو انجام دھد و ھمه
مستحبات و مكروھات رانيز رعايت كند ولي امام زنده نداشته باشد كافر از دنيا مي رود» و نيز اين سخن
آن حضرت كه «بي امام كافراست ».اين ھمان نفي تقليد كور و خودسرانه از سنت است كه موجب نفاق
است كه بدترين كفرھاست . به ھمين دليل نيزگفته شده است كه: «بي امام را نماز نيست » بنابراين
كسي كه مريدانه ازامامي زنده تبعيت نمي كند شيعه نيست و اسلامش درنفاق است . كل دين و شريعت
به قصد تربيت نفس و زدودن نفس از منيت و اراده بوالھوسانه فردي است و لذا اگراين نفس متكبر و خود-
محور بخواھد با استفاده ازاحكام دين به پروار كردن منيت بپردازد مسلما ديوانه مي شود زيرا اين احكام
داراي ذاتي ضد « من » مي باشند و فرد به قصد منيت خود به تقليد از اين احكام ميپردازد واين عامل جنون
مي شود وكساني چون ابن ملجم مرادي در صدراسلام ازاسوه ھاي تاريخي اين جنون ھستند .
پس واضح است كه حتي نماز خودسرانه نيزموجب دوري انسان ازخدا شده و بلكه موجب ورود شيطان
برنفس مي گردد و از اين روي خداوند درقرآن به اين نوع نمازگزاران مي گويد : واي برنمازگزاران !
ما امروزه نيز شاھديم كه بسيارند كساني كه اسوه شرع ھستند ولي ماھيتا انسانھائي ديوانه و عملا
تبھكارند درحاليكه نماز مي خوانند و روزه مي گيرند و خيرات مي دھند و به مكه مي روند ولي ازمظاھر
شيطانند .
بنابراين نفاق كه بزرگترين آفت دين و دنياي مردم است و قلمرو ظھور مسلماناني امام كش بوده است
حاصل تقليد ظاھري از سنت پيامبر و ائمه (ع) است بدون آنكه تحت امرامامي زنده باشد .
كل دين چيزي جز كبرشكني نيست و لذا شيطان اسوه تكبر و غرور معرفي شده است . لذا اعمال نيكوئي
كه ازخود- سري و تكبر انجام شود اتفاقا خيلي شديدتر به تكبر و غرور انسان مي افزايد و حاصل ضد ديني
دارد و به اشد كفر و شقاوت مي انجامد . و لذا درطول تاريخ شاھديم كه ھمه قاتلان انبيا و اولياي خدا اين نوع
دين داران بوده اند و نه كافران شرابخوار و بظاھر لامذھب .
آنان كه سر حسين بريدند
كفار و شرابخوار نبودند
رفتند به نمازبعد ذبحش
وانگه بدن و را دريدند
تقليد از طبع ميموني بشر است . اراده به ھمسان ديگري شدن ھمان اراده به قدرت و سلطه و برتري
جوئي است و لذا داراي ذاتي كافرانه است . حالا اگراين ذات كافرانه بخواھد با سلاح مومنانه به مقصد
برسد فجيع ترين وقايع رخ مي نمايد كه ھمان نفاق ديني درتاريخ است كه موجب شقي ترين اعمال
و جنگھا شده است . شديد ترين كفرھا ھمان اراده به پيامبر و امام شدن است درجھت برانداختن
پيامبر و امام .
تاريخ مذاھب آفتي ھولناكتر از تقليد نداشته است و اصولا كافران اطراف ھر پيامبر يا امام و عارفي پس
از شكست درقبال آنان متوسل به چنين شيوه اي ابليسي شده و مذھب شرك و نفاق را پديد آورده اند كه
مي خواھد بواسطه دين با دين بجنگد . حال اگر فرد يا حكومتي بخواھد به زور بركافران و مشركان جامعه
لباس دين بپوشاند عملا شديدترين عداوت را برعليه خودش پديد آورده است . ھمانطور كه مثلا درخانواده
ھا والديني كه مي خواھند از فرزندان خود مقلداني كور نسبت به خودشان بسازند نھايتا از فرزندان خود
بدترين دشمنان را بر عليه خود پديد آورده عذاب روح خود ساخته اند .
ذات تربيت و تزكيه نفس نه تقليد بلكه ارادت قلبي و محبت است نسبت به معلم و مربي معنوي .
به تجربه مسلم است كه تقليد از ھر كس و چيزي نھايتا به عداوت با آن امرمي انجامد . ھمسانيھاي صوري
قلمرو اشد جنگھاست .بطور مثال امروزه درجھاني كه كل افراد و جوامع بشري درھمه امور زندگي به
ھمساني و شباھت مي رسند به اشد كينه ھا و عداوت و جنگ نسبت به ھمديگر مي رسند .
سمت رشد وتعالي انسان سمت يكتائي و بي تائي ھويت است و اين ھمان اخلاق ا... و خدايگونگي انسان
است . ھرگزدرطول تاريخ دو تا پيامبر يا امام و حكيم و مرد حق ھمسان نبوده اند با اينكه داراي ذات و رسالت
و ايمان واحدي بوده اند . حتي دوتن از امامان ما با اينكه داراي يك نژاد و مذھب وسنت بوده اند به لحاظ آداب
و راه و روش زندگي كمترين شباھتي به يكديگر نداشته اند . گوئي ھريك باني مكتبي جديد بوده اند .
تقليد ازبخل و كفر و سلطه و عداوت است و به نفي و جنگ با مرجع تقليد مي انجامد . به ھمين دليل خداوند
ھرگز مومنان را به تقليد از قرآن دعوت نكرده بلكه به اطاعت خالصانه از رسولان فرا خوانده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد پنجم ص 274



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۰۱:۰۱ ] [ محمد ]

آيا ميتوان آدم بود ؟

آدم بودن مقامي فراسوي مرد يا زن بودن است . آدم بودن ، حامل روح خدا و اسماي الھي و خليفه خدا بر
روي زمين بودن است : پاك بودن، خير خواه ھمه بودن ، سخي بودن ، با معرفت بودن ، اھل محبت بودن ،
غيور و عزيز بودن ، بي نياز و دلير بودن، لطيف و فھيم بودن و صادق و با وفا بودن و ......
آيا براستي ديگر دورۀ آدميت سپري شده است و صدق و وفا و مھر و عزّت و عصمت ناممكن شده است ؟
آيا صادق و وفادار و عاقل بودن مترادف با خودكشي و نابودي است ؟
آيا راھي جز ھرزه گي و ريا و خيانت و خود فروشي باقي نمانده است ؟
آيا انسانيت فقط نقشي براي سينما است آنھم سينمائي كه محكوم به ورشكستگي مي باشد ؟
براستي امروزه آدم كيست ؟ چه كسي روح آدميت را از پدرمان حضرت آدم به ارث برده است ؟ آيا امروزه
« وارث آدم » چه كسي است ؟
چنين كسي در ھر كجا كه باشد ھمو امام زمان و مكان خويش است بي ھيچ شمشير و اسب سفيد و
عصاي موسي و معجزاتي دگر !؟

آدم بودن بسيار سخت تر از ناجي بودن است . ناجي بودن ھمان آدم بودن است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 257


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۳۱:۲۳ ] [ محمد ]

رهائي از جبر سرنوشت


ضرب المثلي داريم كه مي گويد : فرزندان مكافات اعمال پدران خود را مي پردازند اين باور به لحاظ بيان
علمي ھمان است كه امروزه ژنتيك ناميده مي شود و يا علم وراثت . اين باور بھمان ميزان كه راست
است نيست. آنچه كه جبر سرنوشت ناميده مي شود به لحاظي چيزي جز اسارت نژاد و وراثت آباء و
اجداد نيست .
در قرآن كريم پيروي از سنت پدارن ھمان روش كفر است . پس ابتلاي به سرنوشت پدران و ادامه طبيعي
سرنوشت آنان بودن و گاه عذاب راه و روش غلط آنان را كشيدن ھمان راه كفر است و عذاب حاصلي از
اين راه.
و اما راه دين به يك كلام چيزي جز راه و روش رھائي از جبر نژاد و ژنتيك و وراثت نيست. نبرد انبياي الھي
فقط راه و روش فائق آمدن بر اين جبر است . و اينكه ابراھيم (ع) را پدر ايمان و رستگاري ميدانيم در كل
زندگيش جز نبرد با نژاد را شاھد نيستيم كه از دو جانب يعني از پس و پيش ( پدر و فرزند ) رخ مينمايد
: نبرد با پرستش راه پدر و عاطفه و عشق به پسر كه تداوم راه اجداد است . پدر پرستي و فرزند پرستي
دو روي سكه نژاد پرستي است و اسارت ژن . پس كل دين خدا فقط براي رھائي اراده و اختيار و
سرنوشت فرد از اسارت وراثت ھاست . و اين ھمان راه رسيدن به ھويت فردي و انساني است . زيرا
انسان اسير نژاد ھمان اسير ژن است . در قرآن مردم پرستي ( ناس) در نقطه مقابل دين و رستگاري
است. زيرا« ناس » يك موجود بي اراده و بازيچه سرنوشت تاريخي – نژادي است و تا انسان از اسارت
« خود » رھا نشود نيست يعني انسان نيست . نژاد پرستي و ژن پرستي امري واحد است كه در آن
سيماي مردم پرستي خودنمائي مي كند . انسان يا ژنتيكي و نژادي است كه بيخود است و يا يگانه و

نزادي است و خود است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص252



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۶:۳۰ ] [ محمد ]

اينهمه خواري مسلمين از چيست؟


خداوند در كتابش مي فرمايد: « آيا پنداشتيد آنكه مي داند و آنكه نمي داند ھمسان است؟ »
در اينجا سخن بر سر مسئوليت خطير معرفت است كه بر گردن اھلش مي باشد .
درست به ھمين دليل خداوند پيامبر عزيزش را كه سرور ھمه انبياء و اولياي اوست چنان تھديد و تنذير به
عذاب مي كند كه بدترين كافران را ھم نكرده است و مي فرمايد : اگر خطا كني تو را چنان عذاب مي كنم
كه ھيچ بشري را چنين عذاب نكرده باشم ! عذاب خداوند بر مؤمنانش بس عظيم تر است در عين حال
كه نسبت به آنھا بغايت مھربان و لطيف است . و به ھمين دليل در قرآن مي خوانيم كه ملائك مقرب
مستمراً از خداوند مي خواھند كه : پروردگارا مؤمنانت را عفو كن !
در سورۀ فتح مي خوانيم كه مؤمنان بواسطه سوء ظن بخدا عذاب مي شوند .
مؤمنان كساني ھستند كه از جانب خداوند حجّت ھا و آيات بزرگي يافته و ھيچ جاي بازي و مكر و شرك
باقي نيست زيرا داراي علمي قلبي و باوري عظيم ھستند .
مسلمانان عموماً داراي جامعترين مكتب زندگي سعادت آميز ھستند و در عصر حاكميت علم داراي برترين
معارف و عقول از جانب قرآن و رسول و ائمه اطھار و عرفاي بزرگ مي باشند . ھر عالم و عارف و امامي
به مثابۀ يك حجت ترديد ناپذير براي جامعه مسلمين است : و در آن روز درباره اين بزرگان ( نعيم ) سئوال
مي شود كه با آنان چه كرديد ؟! در ھمين تاريخ معاصر جھان اسلام شاھد بروز دھھا تن از اين حجتھاي
زنده خدا بوده ايم كه در ھيچ تمدن و مذھب ديگري مشابه ندارد . اينھا جامعه مسلمين را مسئول مي
كند .
مسلمانان امروزه جھان ھر چه مي كشند از بابت بي مسئوليتي در قبال نعماتي است كه دارا ميباشند
و كفران كرده اند از جمله حضور نظامي كافران در ممالك اسلامي .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 249


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ فروردين ۱۳۹۶ ] [ ۰۱:۵۳:۵۷ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت