خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بي همتا

بي همتا
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 98
دیروز : 7
افراد آنلاین : 1
همه : 25425
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

زن بعنوان « انسان كامل »

سخن بر سر « انسان كامل » در اكثر مكاتب فلسفي و عرفاني جھان اساساً مرد را مخاطب قرار داده

است و به ياد نداريم كه ھرگز از زن كامل سخني به ميان آمده باشد. گوئي كه زن ذاتاً ناقص است و

قرار بر كمال ندارد!؟

با ھمه انتقادات تيز و تلخي كه در اين نشريه به زنان عزيز كه ھمه مادران و خواھران و ھمسران ما

ھستند روا داشته ايم كه تماماً از عشق و مسئوليت است اينك نظريه « زن كامل » را طرح ميكنيم

تا مقدمه اي براي سائر مقالات باشد. ھر چند كه در كتاب « ماده وجود » طرح اوليه اين نظريه را

درافكنده ايم و زن را علت العلل و غايت كمال بشر قرار داده ايم و علاقه مندان را به مطالعه كتاب

مذكور توصيه مي كنيم.

اگر كمال مرد در رابطه با زن رخ مي دھد ھمانطور كه انحطاط او ، كمال زن نيز ھمينطور است. زن

بميزاني كه بر ناز ھزاران توي خود معرفت يافته و بر آن فائق مي آيد بسوي كمال مي رود. نازي كه

جوھره ھمان چيزي است كه مكر يا كيد عظيم زن ناميده مي شود كه موجب ھلاكت خود اوست كه

مرد را ھم بھمراه خود ھلاك مي كند زيرا مرد عاشق است از ھر نوع و درجه اي. و از زن رھائي

ندارد.

زن بميزاني كه با خودش در رابطه با مرد به معرفت رسيده و نياز وجودي اش به ولايت مرد ( حكومت

محبت) را تصديق و اعتراف مي كند بر نازش احاطه مي يابد و در مسير كمال قرار ميگيرد تا آنجا كه

به مقام عاشقيت ميرسد و معشوقيت را زيرپا مي نھد. بدينگونه ھر دو جلوه از عشق را در خود مي

يابد: عاشقيت و معشوقيت. زيرا معشوقيت و جلوه غريزي و كور عشق در زن است و داراي ھيچ ھنر

و ارزشي نيست ھمانطور كه عاشقيت در مرد. ھمانطور كه مرد كامل ھم آنست كه از عاشقيت بر

گذرد تا به مقام معشوقيت برسد كه مقام عارف كامل يا امام است كه به مثابه فائق آمدن بر غريزه

عاشقيت خويش است كه ھمان غريزه شھوت و مالكيت بر زن است. و فقط در چنين مقامي است كه

دوستي بين آدم و حوا ممكن مي شود كه اين كمال بشريت است كه جنگ ازلي آدم و حوا را پايان

مي دھد. اين تماماً قلمرو معرفت نفس و تزكيه نفس است. خود شناسي مرد تماماً جھل و جنون

شناسي اوست و خودشناسي زن ھم تماماً ناز و مكرشناسي اوست. و اين از آن است. معرفت مرد

و صدق زن اين راه را ھموار مي كند.

از كتاب "دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 60


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۸:۵۸ ] [ محمد ]

زندگي درماني

زندگي درماني نام ديگر عرفان درماني است زيرا ھنگامي كه تن و دل و روان آدمي رنجور شد

بايستي راه و روش و آداب زيستن را علاج نمود و تغيير داد تا وجود فرد نجات يابد و احياء گردد نه

اينكه صرفاً با بدن خود كلنجار رويم و آنرا شيميائي كنيم.

بجاي اينكه وجود بيمار را مورد بررسي قرار دھيم . بيائيم و عوامل بيماري زا را در زندگي بشناسيم و

از بين ببريم : معيشت نادرست ، روابط و عواطف فاسقانه و رياكارانه ، شغل و فعاليتھاي حرام و

ھمچنين رژيم غذائي و رفتار روزمره و عادات كھن .

گاه ترك يك رابطه يا عادت قديمي تحوّل عظيمي در تن و دل و روان ما پديد مي آورد كه معجزه

آساست . گاه ترك يك آرزو و پروژه موجب احياي جانمان مي شود.

ولي متأسفانه امروزه مطلقاً به زمينه و عوامل بيماري زا توجھي نميشود و مستقيماً بسراغ ھيكل

بيمار و آن عضو مريض و خود بيماري مي روند و آنرا مورد تھاجم و بمباران قرار مي دھند و اين يك

جھل جنون آساست كه بر كل انديشه مدرن درماني حاكم است . اين يك نگرش مكانيكي به انسان

است و حاصل تكنولوژيزم حاكم بر جھان مي باشد .

اينست كه عرفان درماني مواجه با چالشھا و واكنشھاي عظيمي مي شود زيرا ھيچكس حاضر

نيست در ساختار زندگيش تغييري دھد و يا حتّي دكوراسيون زندگيش را عوض كند . اينست كه درمان

ھر مرضي بدون درمان زندگي بيمار ھيچ ارزشي ندارد و فقط بيماريھاي بغرنج تري پديد مي آورد به

ھمين دليل امروزه شاھد كشف امراض حيرت آوري ھستيم كه ھيچ معنائي ندارد و لذا درماني ندارد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 177


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۴:۵۳ ] [ محمد ]

عوامل نابودسازي هويت جنسي

ھمانطور كه بارھا نشان داده ايم علّت نابودي ھويت جنسي در عصر جديد ھمان فلسفه برابري زن و

مرد است. اين برابري ھرگز در قلمرو حقوق انساني رخ نداده و بلكه باعث ستم مضاعف و پيچيده

تري براي ھر دو جنس شده و نفع اين دو ستم از آن نظام سرمايه داري جھاني است.

اين برابري فقط در قلمرو صورت و اطوار و رفتار رخ داده است: مردواري زن و زن واري مرد. رياست

طلبي دنيوي زن و ملوس گري و لطافت گرائي مرد . خشونت زن و ظرافت مرد. لباسھاي خشن براي

زن و پوشش لطيف و رنگارنگ براي مرد. آرايشھاي زنانه مرد و آرايشھاي مردانه زن، رقاصي مرد و

جنگجوئي زن و ..... و نھايتاً جراحي پلاستيك براي تغيير صورت عورت.

اين تغيير و تقليد صوري متقابل مطلقاً در صفات نفساني ھيچيك تحولي ايجاد نكرده است وگرنه نياز

به اينھمه داروھاي ھورموني و ژنتيك و جراحي نمي بود. آنچه كه در نفس ھر يك رخ ميدھد يك تضاد

تا سرحد جنون و جنايت است.

و لذا امروزه اكثر شقي ترين جنايات توسط اين نوع زنان و مردان رخ مي دھد.

فلسفه برابري ضد انساني ترين فلسفه كل تاريخ بشر بوده است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 60


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۴:۰۷ ] [ محمد ]

جني بنام نبوغ

جنون و رفتارھاي ماليخوليائي و بيقراريھاي حاد و فراگير دركودكان ، يكي ديگر از ويژگيھاي

مدرنيزم است.

در تجربه به درمان امراض رواني به دو منشاٌ اساسي براي اين نوع امراض در بچه ھاي زير سن

بلوغ پي برده ام : تلويزيون و والدين (بخصوص مادران). برنامه ھاي ماليخوليائي تلويزيوني و ماھواره

اي و ويدئوئي ذھنيت بچه ھا را مسخ مي كنند و حالات و اميال ماليخوليائي والدين و خاصه مادران ھم

قلوب و عواطف بچه ھا را مسخ مي نمايد . اين نوع جن زدگي و شيطان زدگي در بچه ھاست كه بندرت

درگذشته ھا گزارش شده است .

مثلا موجوداتي بنام سوپرمن و مردعنكبوتي مبدل به جن بسياري ازبچه ھا شده اند كه شبانه روز

دست از سر ذھنيت بچه ھا برنمي دارند . به تجربه درماني مسلم شده است كه با فاصله گرفتن از

تلويزيون و اين نوع برنامه ھا بسرعت شفا حاصل مي شود . ولي آنچه كه لا علاج تر است جنون

والدين و مخصوصا مادران است كه روابطي عاطفي با بچه ھا دارند و بچه ھا نيز از آنان رھائي ندارند .

يك نمونه واقعي مثال مي زنم : پسر بچه اي چھارساله به ناگاه از خواب شب برخاست و نعره

كشان و ضجه زنان و ديوانه وار بر سر و صورت مادرش كه دركنارش خوابيده بود ميكوبيد و مستمرا داد

مي زد كه : آزادي ،آزادي ،آزادي .... بسيار جالب است كه آن مادر ھمان شب جدا قصد طلاق گرفتن

از شوھرش را داشته و شعار او ھم علنا رھائي از اسارت زناشوئي بوده يعني دراين طلاق

درجستجوي آزادي بوده و آزادي مبدل به جن نفس او شده بود.

جالب اينكه اين پسر بچه وابستگي بسيار شديد و غيرعادي به مادرش داشته و به كمترين تغيير و تحول

رواني در مادرش واكنش نشان مي دھد .

مي دانيم كه جنون حاصل از خود – بيگانگي انسان از واقعيت است . گاه انسان به حدي دچار خود

– فريبي و دروغ و انكار واقعيت مي شود كه پديده ھاي كاذب محيط به آساني در او رسوخ كرده و

وجودش را تسخير مي كنند و تبديل به ھويت و ملكه جان او مي شوند . و اگرھم به وجود اجنه

و شياطين باور داشته باشيم و بدانيم كه تا چه حدي درعطش رسوخ و تسخير وجود آدميان ھستند

و شبانه روز درجستجوي انسانھاي بي صاحب و بي اراده و بي شعورند آنگاه جنون رابه معناي جن

زدگي و ورود اجنه در بشر بھتر درك مي كنيم .

اثر مسخ كننده برنامه ھاي تلويزيوني بعنوان علت جن زدگي از اين بابت است كه شعور و آگاھي

كودك را سلب مي كند . در واقع اين نوع برنامه ھا زمينه ساز جنون ھا و شيطان زدگي ھستند . كلا

تلويزيون يكي از اساسي ترين علت امراض حاد رواني خاصه در كودكان و نوجوانان است زيرا ذھن

آنھا را از واقعيت بيگانه مي كند مخصوصا فيلم ھاي سينمائي و در راٌس آنھا سينماي تخيلي. ھرچند

كه رئاليستي ترين فيلمھا نيز تخيلي ھستند و اثر تدريجي آنھا در روان بزرگ و كوچك نامرئي ميباشد

و در طولاني مدت آشكار مي شود . ولي بچه ھا واكنش سريعتر و شديدتري نشان ميدھند و لذا نمونه

ھاي بسيار خوبي براي درك اثر تلويزيون و سينما بر روان انسانھا محسوب مي شوند .

امروزه بسياري از جن ھا و شياطين تحت عناوين و شعارھاي بسيار لطيف و پر طمطراقي ھمچون

آزادي ، استقلال ، خوشبختي ، برابري ، عشق و پيشرفت بر وجود انسانھا حكم ميرانند. عملا ھم

شاھديم كه بسياري ازجنون ھا و جنايتھاي عصر جديد تحت اين عناوين به فعل مي آيند و تقديس مي

شوند . امروزه حتي بسياري از جنونھاي كودكان تعبير به بلوغ و نبوغ زودرس مي شوند و بدين طريق

امكان مي يابند كه كل وجود كودك را به تسخير آورند و بواسطه والدين ھم موردحمايت قرار گيرند .

والدين مدرن بزرگترين پرواركننده اجنه و شياطين دركودكانند چرا كه خودشان اين اجنه وشياطين رادارا

ھستند منتھي در خودشان امكان ظھور و بروز ندارند و لذا آنھا را به وجود بچه ھايشان منتقل ميكنند

و به ناگاه بچه ھايشان مبدل به ديوھاي عذاب والدين مي شوند و سر از بيمارستان و تيمارستان

درمي آورند . و بدين طريق جنون و ماليخولياي بچه ھاي عصرجديد تعبير به نبوغ مي شود و گوئي كه

نسل جديد قرباني نبوغ شده اند و عشق والدين خود ؟! درحقيقت قرباني بي شعوري وشقاوت

ھستند . شقاوتي كه نام مستعار آن آزادي است و استقلال . جنوني كه نام مستعارش ھنر و نبوغ

است . اجنه و شياطين نيز به تبع آدمھا آموخته اند كه براي خود نامھاي مستعار شاعرانه و علمي و

فلسفي و عاشقانه قرار دھند تا مطلوب طيع قربانيان خود قرارگيرند و اين قربانيان با رغبت بيشتري

جان و روان و اراده خود را تحت فرمان آنان قرار دھند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 115


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۳:۱۷ ] [ محمد ]

كي عاشق است و كي معشوق؟

مرد دعوي عشق ميكند كه خود را از ھر مسئوليتي در زندگي زناشوئي مبرا كند و زن ھم شھامت

طرح مطالبات خود را نداشته باشد از جمله تقاضاي حقوق از بابت كار كردن در خانه . و زن ھم اين

ادعا را باور مي كند تا خود را معشوق كند و احساس فرشته خوئي نمايد و لذا او ھم خود را از ھر

مسئوليتي در زناشوئي مبرا كند و براي ابتدائي ترين وظايف خود ھزار ناز و عشوه و منت نمايد. در

اين تجارت شيطاني كه نام مقدس عشق را به يدك مي كشد بتدريج شاھد پيدايش عقده ھا و كينه

ھا در رابطه مي شويم و به ناگاه به بھانه اي دعوي عشق از ميان مي رود. اين خود واژه مقدس

عشق است كه خود را از اين منجلاب بيرون مي كشد.

اينست كه در ازدواجھائي كه بيشتر شعار عشق به يدك مي كشد شاھد تشنجات و تناقض ھا و

جنون ھائي حيرت آور ھستيم.

مسئله اينست كه آدمي بر شھوات و نيازھاي طبيعي خود نقاب عشق مي كشد تا نيازھايش را

كتمان كند زيرا اين نيازھا را در شأن خود نمي داند و اين ھمان كبر و غرور بشر است كه كالاي

شيطان است. اينست كه در محكمه ھاي طلاق بناگاه زن و شوھر حرفھائي به يكديگر ميگويند كه

گوئي تازه از خواب بيدار شده باشند. دعوا بر سر ابتدائي ترين نيازھا و غرايز حيواني است كه فلج

شده است و در لباس عشق خفقان گرفته ودھان طرفين را بسته است.

حقيقت اينست كه بقول قرآن « اگر كسي را دوست داشته باشي خدا راشديدتر دوست ميداري».

حالا بگوئيد كه ھنوز ھم عاشقيد؟


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 63


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۵۹:۴۱ ] [ محمد ]

رفتار درماني

رفتار درماني در معناي حقيقي صورتي از عرفان درماني و خود درماني است . زيرا آنچه كه بر ما رفته

است ما را بيمار و گرفتار و معذب ساخته است پس بايستي از راه رفته بازگرديم تا آن عذاب را نيز

بازگردانيم. رفتارھاي ما باعث گرفتاريھاي ما شده است پس بايستي از اين رفتارھا باز گرديم . و اين

مستلزم خودشناسي است كه كداميك از سلسله رفتارھاي ما موجب بدبختي ما شده است. كدام

دسته از تھمت ھاي ناحق و يا تجاوز به حقوق ديگران و يا ايجاد اكراه و زور در دين و اخلاق و يا خود

فروشي و خيانت به اعتقادات خودمان زمينه ساز گرفتاريھاي ما گشته است . بايستي زمينه ھا را

شناخت و مسير را تغيير داد . اين امري واجب است بخصوص اينكه اگر به حيات پس از مرگ باور

داشته باشيم كه عذابھاي باطني ما پس از مرگمان نيز با ما خواھند بود زيرا بھمراه نفس و روان ما

باقي مي مانند . پس تا زمانيكه امكان جبران داريم بھتر است با رفتارھاي درست رفتارھاي نادرست

خود را جبران كنيم . در قرآن مي خوانيم كه : آنكه در اين دنيا در عذاب است در آخرت عذابش شديدتر

است و بالعكس. و كافران در آن روز مي گويند اي كاش يكبار دگر به دنيا باز مي گشتيم تا عذابھاي

خود را جبران مي نموديم و به آنھا گفته مي شود كه بارھا مھلت داده شديد ولي بر كفر خود افزوديد

و اين بار ھم چنين خواھيد كرد . ولي تا افكار خود را اصلاح نكنيم نميتوانيم رفتار خود را اصلاح كنيم

و حداكثر رياكارتر مي شويم. پس رفتار درماني مستلزم افكار درماني است

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 176


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۹:۴۶ ] [ محمد ]

مشكل ما چيست؟

(آسيب شناسي فرهنگي)

بزرگترين و محوري ترين مشكل فرھنگي جامعه ما از عالم تا عامي و از پير تا جوان و زن و مرد اينست

كه گوھره « نمي دانم » را در ذھن ودل خود از دست داده ايم و ھر كسي در كشور ما خود را يك

نابغه و علامه دھر وعارف كامل مي داند.

كه تبليغات رسانه ھا مھمترين نقش را در اين مرض و مصيبت عظيم اجتماعي ايفا كرده اند. اين غرور

ملي كه شبانه روز بھر بھانه اي بر سر ما مي بارد مغزھا و وجدانھا و قلوب را ديوانه كرده است

و سئوال كردن را ميرانده و تحقيق و جستجو را منتفي ساخته است.

بعد از تبليغات رسانه ھاي ملي، كامپيوتر و اينترنت از عوامل اين فاجعه مي باشد كه باز ھم تبليغات

رسانه ملي در القاء و تشديد آن بسيار مؤثر بوده است ھمانطور كه امروزه يك نوجوان در پاي ميز

كامپيوتر احساس خدائي دارد در حاليكه اكثراً يك بيمار رواني است و بزودي سر از بيمارستان،

تيمارستان يا زندان در مي آورد البته اگر به عضويت شوراي شھر در نيايد و يا مدير كل اداره و

كانديداي مجلس و وزارت نشود.

اين خودستائي ملي كه جديداً از رسانه ھاي ما غوغا ميكند عواقب مرگبارش تا ھم اكنون پيدا شده

است . يك دوره اي بر زبان آوردن واژه ملت و مليت و ايرانيت يك جرم سياسي محسوب مي شود و

حالا جايزه ھم دارد. اين ناسيوناليزم نيھيليستي ما را به كجا ميبرد؟ خودستائي ملي از نتايج پوچي

و بي ھويتي در يك جامعه است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 110

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۵:۳۲:۰۳ ] [ محمد ]

ادب: ظرف ادراك

ھمانطور كه براي دريافت غذا و اشياي مورد نياز خودمان نيازمند اعضائي چون دست و دھان و پاھا

ھستيم و براي حفظ آن نيازمند بدن و شكم ھستيم يعني محتاج اعضاي دريافتن و ظرف داشتن مي

باشيم. جھت دريافت و برداشت و حفظ معنويات ھم نيازمند ابزار و ظرفي ھستيم كه آن ادب است.

براستي كه آدم بي ادب ھرگز بزرگ نمي شود حتي اگر فيلسوف شود. از طريق ادب وجود خود را

آماده دريافت و حفظ معنا از جھان مي كنيم. ادب، ظرف ادراك بشر است و لذا آدمھاي بي ادب ھرگز

نه در مدرسه و نه در جامعه و نه در كل زندگي ھيچ نمي آموزند و ھيچ نمي فھمند و آموزه ھاي

جبري را ھم نمي توانند حفظ كنند.

ادب شرط اول ھر تعليم و تربيتي است. رشد معنوي بشر تماما مديون ادب اوست. انسان ھر چه با

ادب تر، متواضع تر و خاشع تر باشد در قبال معنا و علم، پذيراتر است. آدم بي ادب مثل يك كاسه

واژگون است كه ھيچ چيزي دريافت نمي كند. وجود خود را در موضع ادب قرار دادن مثل تبديل وجود

به يك كاسه خالي است كه آماده پذيرش و دريافت مي باشد. و ادب ظاھري و رفتاري و گفتاري ھم

مقدمه ادب باطني است. بي ادبي ھمواره مترادف حماقت است. و اگر دوران ما غرق در جنون و

حماقت است بواسطه فقدان ادب در خانواده ھا و مدارس است فقدان ادب در والدين و معلمين!

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 112


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۰۳:۴۰ ] [ محمد ]

همسر كيست؟

خداوند در كتابش مي فرمايد كه از جنس نفس ھر كسي برايش ھمسري قرار مي دھد و نيز مي

فرمايد كه مؤمن با مؤمن و كافر با كافر ازدواج مي كند اين ماھيت ازدواجھاي طبيعي است كه به نيّت
زناشوئي رخ مي دھد . الّبته ازدواجھاي مصلحتي و يا عقيدتي ھم وجود دارند كه از اين قاعده
مستثني ھستند . بنابراين آنچه كه اساس طبيعي ازدواج را تشكيل ميدھد كه امري ماوراي طبيعي
بنظر مي رسند و گاه به قسمت ازلي و تقدير الھي نسبت داده مي شوند اتفاقاً امري كاملاً طبيعي
مي باشند و ماوراي طبيعي بودن آن مربوط به جھل آدمي نسبت به نفس نھان خود است . ھمسر ھر
كسي نفس آشكار خود اوست كه در مقابل او قرار گرفته است و لذا واضح ترين آئينه خودشناسي
اوست . آئينه بنمود چو نقش تو راست خودشكن آئينه شكستن خطاست . اين حكمت بيش از ھر
رابطه اي مربوط به زناشوئي است . لذا ھر خطا و ستم و ناحقي كه آدمي به ھمسر خود نسبت مي
دھد دقيقاً از خود اوست . لذا رابطه زناشوئي بزرگترين قلمرو خودشناسي و تزكيه نفس و خودسازي
بشر است بشرط آنكه ھر كسي ھر عيبي را كه در ھمسرش ميبيند از خود بداند و به اصلاح آن در
خودش بپردازد تا از ھمسرش برطرف شود. اين يك اصل ذاتي در ھر رابطه اي است كه در زناشوئي
به اشدش حضور دارد و عمل مي كند .
ھمسر تو نفس عريان خود توست و ضمير پنھان توست كه در مقابل تو عيان شده است . پس اگر
ازدواج اساس ذاتي تمدن و دين و فرھنگ است بدين لحاظ است كه ھر كسي آئينه نفس خود را مي
يابد و خود را در ھمسرش به تماشا مي نشيند . معامله اي كه ھر كسي با ھمسرش مي كند در
واقع با خودش مي كند و سرنوشت خود را رقم ميزند. اينست كه سرنوشت ھر كسي در ازدواجش
تعيين مي شود بدست خودش.
در واقع ھر كسي با نفس پنھان خودش ازدواج مي كند و اينست كه عشق جنسي در ازدواج و
زناشوئي ھمان عشق ھر كسي به خويشتن خويش است و ھمسر پرستي عين خودپرستي است
و كفر عيان است و لذا اين عشق عاقبتي جز عداوت ندارد مگر اينكه بر اساس تقوي و تزكيه نفس و

معرفت و حقوق الھي قرار گيرد و انجام وظيفه شود .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 55


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۸:۱۵ ] [ محمد ]

نسخه اي براي امراض زنانه

در يك كلام ھمه امراض زنان برخاسته از جدالشان با ذات و ھويت و وظايف زنانگي آنھاست كه خداوند

در خلقتشان نھاده است . و اگر زن مدرن بيمارترين زن كل تاريخ است بدان معناست كه زن ھرگز تا

اين حد با زن بودن خود در جدال و انكار نبوده است و زن بودنش را خوار نداشته و لعنت نكرده و لذا در

جھت مرد وار شدن تلاش نموده و بازيچه فلسفه شيطاني برابري با مرد گشته است و خود را جسماً

و روحاً عقيم و ناھنجار و معذب كرده و لذا ھرگز امكان ھمسريت و مادريت نيافته است ھر چند كه

شوھرھا نموده و بچه ھا زائيده باشد . از رايج ترين امراض رواني چنين زني افسرده گي و ناتواني و

بيزاري جنسي وانواع وسواسھا و آلرژيھاست . و بيماريھاي ارگان جنسي ھمچون سرطان پستان و

عفونتھاي مزمن رحم و انواع تومورھاي دستگاه تناسلي نيز از مشھورترين امراض يك زن ضد زن

است كه وظايف زناشوئي را در شأن خود نميداند و خانه را براي خود زندان ميكند و لذا دچار انواع

مفاسد اخلاقي مي گردد و مبدّل به موجودي كينه اي و بخيل و متشنج و رواني مي شود و نھايتاً در

جھت انتقام خود از مرد مبدّل به يك روسپي مي گردد. ترك اين مخاصمه كافرانه زن با ذات زنانگي

خود كه بصورت انكار ولايت شوھر و گريز از وظايف زنانگي بروز مي كند تنھا راه علاج ھمه دردھاي

بي درمان زن است . ما در تجربه درماني خود با تكيه بر اين حقيقت موفق به درمان بسياري از امراض

مزمن و لاعلاج زنان شده و لذا اين يك نسخه نظري و نسيه نيست .


از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 180


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۲:۴۲:۱۹ ] [ محمد ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

دانلود رايگان كتاب ها،مقالات و سخنراني هاي استاد علي اكبر خانجاني در باره همه موضوعات انساني
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
نظرسنجی
[#VoteTitle#]
[#VTITLE#]
     نتیجه
لینک های تبادلی
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت